PDA

View Full Version : Iran & WTO - News


BadJens
10-27-2005, 06:08 PM
Iran & WTO (World Trade Organization)

آثار و عواقب پيوستن ايران به WTO در گفت وگوي كيهان با پروفسور شاپور رواساني؛
قدرت جايگزين و توان مقابله داريم

گفت وگو از: محسن مهديان
اشاره: هفته گذشته بخش نخست گفت وگوي كيهان با پروفسور شاپور رواساني، در خصوص پيامدهاي پيوستن ايران به WTOاز نظرتان گذشت.
اهميت سازمان تجارت جهاني در نوع تعاملي است كه اين سازمان به حوزه هاي فرهنگي و سياسي و اجتماعي دارد. نگرش صرف اقتصادي در چارچوب تحليل «هزينه و فايده» به سازمان تجارت جهاني به معناي ناديده گرفتن انبوهي از تهديدات فرهنگي و سياسي است.
در بخش پاياني اين گفت وگو با پروفسور رواساني، به حوزه هاي مؤثر در امر جهاني سازي از مجله مالكيت خصوصي، بازار آزاد و طبقات اجتماعي، پرداخته ايم.
¤ در بحث سازمان تجارت جهاني دو موضوع اساسي پيش روي ما قرار دارد.
- اول اينكه توليد داخلي مستلزم افزايش صادرات و حضور مؤثر در بازارهاي جهاني است.
برقراري تعرفه هايي كه كشورهاي عضو WTO براي ما تعيين مي كنند قطعاً دست ما را از بازارهاي جهاني كوتاه مي كند از سوي ديگر در شرايطي كه ما وارد كننده مواد اوليه صنعتي و تكنيكي هستيم چطور مي توانيم با وجود تعرفه هاي سنگين كالاي ارزان توليد كنيم.
-ابزاري كه خيلي از كشورها به كار بردند و ما هم بايد به كار ببريم، توسعه بازار داخلي است ما هنوز رابطه بين شمال و جنوب كشورمان ناقص است. رابطه اقتصادي ما در كشور ناقص است. همه كشورهاي سرمايه داري، اولين اتكايي كه دارند بازار داخلي است. ولي ما هميشه چشم به خارج داريم.
¤اينجا دور باطلي وجود دارد. بازار داخلي يعني تقاضا و آن هم به درآمد ملي وابسته است. وقتي نرخ اشتغال در سطح پائين قراردارد وقتي كه به هزار و يك دليل توليد در كشور ما ضعيف و ناكارآمد است چطور مي توان انتظار رونق بازار داخلي را داشت؟
- شما چندين ميليون دلار صرف استخراج نفت مي كنيد، چندين ميليارد دلار پول نفت گيرتان مي آيد. اين پول را هدر مي دهيم. آيا با اين پول نمي توانيم صنايع فرسوده را درست بكنيم؟ آيا نمي توانيم جاده سازي كنيم؟ آيا نمي توانيم خط راه آهن بكشيم؟ اين را هم مي گوييد آمريكا نمي گذارد و سياست جهاني اجازه نمي دهد پول مفت نفت گيرمان مي آيد ولي فرار مي كند. سالي چندين ميليارد دلار پول نفت داريم. با اين پول چه مي كنيم؟ نمي شود كاري كرد كه مغزها از ايران فرار نكنند؟ الان بازارها پر از كالاهاي خارجي است. يك جوان چه اميدي مي تواند به توليد داشته باشد؟ بايد واردات را كنترل كنيم. هر كشوري از يك جايي شروع كرده است. مثلاً آلمان در سال 1848 به دور خودش ديوار گمركي كشيد يعني توليدات خودش را تقويت كرد. در سال 1871 آلمان مستقل شد، يا آمريكايي ها نگذاشتند جنس انگليس وارد كشورشان شود تا توسعه پيدا كردند. ژاپن و چين هم همينطور. پس چرا ما نمي توانيم؟ ما بايد بازارهاي داخلي را تقويت كنيم. بازار كار و نيروي كار فراوان داريم. بعد از جنگ اول جهاني عده زيادي از سربازان آلماني از جنگ برگشته بودند. مسئله بيكاري در آلمان رشد پيدا كرده بود. دولت آلمان بازار داخلي هم نداشت. به فكر اشتغال داخلي افتاد. روبه جاده سازي در آلمان آوردند. جاده سازي جايي است كه نيروي كار را مشغول مي كند و سرمايه زيادي هم نمي خواهد. اكثر اتوبانها و جاده هاي آلمان ساخت آن زمان است. الان هم اقتصاددانان ما بايد بنشينند و ببينند براي اشتغال در داخل بايد چه كار كرد. ولي ما عقده حقارت داريم. همه اش چشم به خارج داريم. من چند سال اوايل انقلاب خارج بودم وقتي برگشتم آقايي از من پرسيد خارجيها در مورد ما چه مي گويند؟ گفتم: آنها هر چه بگويند به ما چه ربطي دارد. هميشه چشم به دهان آنها داريم كه در مورد ما چه مي گويند و چه قضاوتي كردند. منافع آنها در جيبشان است. اگر كسي در راستاي منافع آنها حركت كرد بهتر از او در جهان وجود ندارد. اگر به منافعشان لطمه زد از او بدتر در جهان نيست. وجدان و اخلاق و همه چيز آنها تابع بازار است. ما بايد از اين عقده حقارت بيرون بياييم. مشكل ما اين است. از خانه خود خبر نداريم. از يك جوان ايراني در مورد بازيكن تيم هاي خارجي بپرسيم مثل بلبل جواب مي دهد ولي در مورد تاريخ ايران هيچ چيز نمي داند. گذشته اش را نمي شناسد.
¤ به نظر شما ايران بايد روش توليد داخلي را تغيير داده تا سرمايه گذاري در بخش توليد موجب رونق بازار داخلي شود. بعد چه مي شود؟ اينجاست كه بعد از اين مرحله آيا مي توانيم وارد سازمان تجارت جهاني شويم؟
- آن موقع نوه هاي بنده تصميم خواهند گرفت. آن موقع كه من نيستم.
¤ اگر به لحاظ اقتصادي توان رقابت جهاني پيدا كرديم، با ورود به سازمان تجارت به لحاظ فرهنگي، سياسي و اجتماعي چه شرايطي پيدا مي كنيم؟
-اقتصاد، سياست و فرهنگ يك مجموعه غيرقابل انفكاك است. شما نمي توانيد در هيچ بحث اجتماعي، اقتصاد را از سياست، سياست را از فرهنگ و متقابلاً جدا كنيد. شما از نظر فرهنگي مي توانيد طوري رفتار كنيد كه به جاي اينكه من خودم نان بخورم، به شما بدهم. هر حكومتي، طرحهايش بايد در يك رابطه منطقي و اصولي بين اين سه اصل باشد. كافي نيست كه بگوييم ما وارد سازمان تجارت جهاني نمي شويم. بايد در همان حال كه اين حرف را زديم يك برنامه فرهنگي هم داشته باشيم. بايد بدانيم كه در داخل مملكت چه كار مي خواهيم انجام دهيم.
الان در مملكت ما اختلاف طبقاتي وحشتناكي وجود دارد. يك عده با اتومبيل هايي حركت مي كنند كه بنده در اروپا نمي بينم. الان من يك هفته كمتر است كه از آلمان برگشته ام. اينجا اتومبيلهايي مي بينم كه آنجا نمي بينم. در عين حال فقري را در ايران مي بينم كه در آنجا نمي بينم. بايد ديد علت اين اختلاف طبقاتي چيست؟ علت را بايد در حاكميت و مالكيت يعني در سياست و اقتصاد جستجو كرد. آيا من از مالكيت بهره برداري كردم تا وارد حاكميت شوم يا از حاكميت بهره برداري كردم و مالك شدم؟ اين پروسه اي است كه بايد بررسي شود. بنابراين دولتي كه آينده دار است. هم تحليل اقتصادي، هم فرهنگي و هم تحليل سياسي دارد. تحليل سياسي به اين معنا است كه من چه كار انجام دهم كه اكثريت افراد در سرنوشت مملكت دخالت بكنند. بايد فكر كند چه كار كند كه كارگران بتوانند حرف بزنند، دانشجويان صحبت كنند. اگر اين كار را انجام ندهد، سقوط مي كند.

BadJens
10-27-2005, 06:12 PM
¤ مالكيت هم جزئي از همين حقوق است. اگر دولت بخواهد مالكيت را از بخش خصوصي بگيرد عملا حق و حقوق بخشي از جامعه پايمال مي شود.
- درست است اما من هم كارگر هستم. حق حيات، حق من هم است. شما چرا من را از كار بيكار كرديد؟ چرا حق حيات را از من گرفتيد؟ حق حيات براي همه است. ما تافته جدا بافته نداريم. نمي توانيم بگوييم چون يكي پولدار و ثروتمند است هر كاري مي تواند بكند اما يك كارگر زحمتكش نمي تواند. در تمام جوامع بشري و در طول تاريخ اين نيروي كار انساني است كه ايجاد ارزش مي كند. سوال اين است كه وقتي نيروي كار عرضه مي كنم آيا محصول كار اين نيروي كار به من برمي گردد يا خير؟ يعني مطابق نيرويي كه ارائه مي دهم حق حياتم رعايت مي شود يا خير؟ من در يكي از نوشته هايم آورده ام كه «دستي كه نان مي دزدد، نمي تواند آزادي ببخشد.» اگر نان شما را از شما بگيرند بعد بگويند حرفت را بزن، قبول نخواهي كرد. نانت را پس خواهي گرفت. بايد ديد در جامعه چه كسي است كه نان مي دزدد؟
هر كسي كه كاري عرضه كند مالك كار خودش است. يك كشاورز هم مالك محصول و زمينش است ولي آيا شما مالكيت او را هم حساب كرده ايد يا فقط مالكيت خصوصي را محدود به مسائل صنعتي و توليدي كرده ايد؟ اگر در جامعه ثروت كسب شده محصول كار باشد، مشكلي نيست اما اگر اين ثروت محصول دزدي و زد و بند باشد، همين اختلاف طبقاتي بوجود مي آيد. پس در هر جامعه اولين سوالي كه مطرح مي شود اين است كه «منشا ثروتها چيست؟»
مالكيت و حاكميتي كه مبنايش براساس نيروي كار نباشد قابل احترام نيست. اما اگر بر اساس كاري باشد كه با قبول حق حيات ديگران انجام شده باشد، قابل احترام است. به همين جهت اگر مي خواهيم در ايران كاري انجام دهيم بايد از صدر تا ذيل منشا ثروتها را بررسي كنيم. در كشورهاي سرمايه داري، فرد را فداي نظام مي كنند. يعني به مجرد اينكه معلوم شد فلان سياستمدار فاسد است. اخراجش مي كنند، كه توده مردم اعتقادشان به نظام را از دست ندهند. در برخي از كشورها نظام را فداي فرد مي كنند. در كشورهاي سرمايه داري، كتابهايي است با عنوان چه چيز براي چه كسي است. يعني منشا ثروتها معلوم است. آيا در كشور ما مي شود پرسيد چه چيز براي چه كسي است؟ اگر اين سوال را بپرسيم دعوا راه مي افتد چون مي خواهد پنهان كند. چون نتيجه كارش اين همه ثروت نيست. چون خيلي از مالكيتهايي كه به دست آمده، از طريق كار قانوني بدست نيامده است. ما بايد تركيب بخش خصوصي را معلوم كنيم. معلوم شود جواني كه صاحب كارخانه است، عرق ريخته يا باز دو بند صاحب كارخانه شده است. در انتخابات جديد رياست جمهوري من چند سؤال مطرح كرده بودم كه يكي از آنها مطرح شد و بقيه مطرح نشد. سؤال من اين بود كه قبل از انتخابات كانديداها بگويند مخارج انتخاباتيشان را از كجا تأمين كرده اند. اينطور معلوم مي شود كه كمك ها مردمي است يا فلان شركت حواله كرده است. الآن در انتخابات آلمان اعلام شد كه يك ميليون و سيصد و هشتاد هزار يورو اعانه براي انتخابات جمع شده است. همچنين شركت هايي هم كه اين كمك ها را كرده اند مشخص هستند. اين مطلب در انتخابات ايران مطرح نشد. در ايران ما پيشينه تاريخي و فرهنگي خودمان را نمي شناسيم. از سه تا روشنفكر ما درمورد ابن خلدون سؤال كنيد او را نمي شناسند اما ماركس و آدام اسميت را دقيقاً مي شناسند. بسياري از روشنفكران اروپايي خودشان اذعان كرده اند كه از ايرانيان مثل ابن خلدون و ابن رشد، درس فراگرفته اند. الآن پدر جامعه شناسي اروپا «اگوست كنت» است. خودش در كتابش اقرار مي كند كه من جامعه شناسي را از ابن رشد و ابن خلدون فراگرفتم. از اين مثال ها فراوان است. اولين كتابي كه در باب طب در اروپا ترجمه و منتشر شد از بوعلي سينا است. اروپاييان آمدند روي اين كتاب، طب جديد را ساختند. خب ما هم مي توانيم از اروپا بگيريم و بسازيم ولي مصرف كننده نبايد باشيم چون نوكر مي شويم. الآن نوبت به وجود آمدن ايدئولوژي هاي عدالت طلبانه توسط كشورها است. تا زماني كه نخواهيم تكان بخوريم، هيچ رشدي نخواهيم كرد.
¤ شما معتقديد كه شيوه توليد در كشور ما به نفع بخش خصوصي سرمايه دار است حال آنكه در طول اين بيست و هفت سال، حجم بالايي از اقتصاد ما دولتي بوده است.
- اما اين دولتي است كه دراختيار بخش ها و گروه هاي مخصوص قرار گرفته است.
¤ يعني دولتي كه شما مي گوييد دولتي بري از مافياي قدرت و ثروت است؟
- بلي. عزيزترين حقي كه
د رجهان وجود دارد، حق حيات است. اين را همه مذاهب و اديان قبول دارند. اين حق حيات به اين معنا است كه يك فرد بتواند هم ازنظر مادي و هم معنوي از اين حق استفاده كند. اگر به اين حق لطمه بخورد، به حق حيات افراد لطمه مي خورد. وقتي حق حيات مطرح شد من بايد در عقايد و نظراتم در جامعه با شما شريك باشم در اقتصاد هم بايد دخالت داشته باشم بنابراين نظام اقتصادي هم بايد معطوف به حق حيات باشد. به اين معنا كه كساني كه نيروي كار ارائه مي دهند، داراي حق حيات هستند و بايد بتوانند از مواهب جامعه هم برخوردار شوند. بنابراين روابط حاكميت و مالكيت بايد طوري تنظيم شود كه حق به حق دار برسد. اما اگر روابط حاكم و مالكيت يك طرفه و فئوداليسم يا برده داري شد، مثل شوروي سابق ديگر تجاوز شده است.
¤ ما تجربه اقتصادي كشورهاي كمونيستي را داريم. فروپاشي شوروي حاصل همين تعريف از حاكميت و مالكيت بود فساد دولتي در بسياري از موارد از دولت هاي بزرگ جدا نيست. شما چه تجربه اي از دولت هاي بزرگ اما پاك در دنيا سراغ داريد.
- جامعه جهاني يك جامعه اي است كه در حال تحول و پيشرفت است. يك زماني در اروپا سيستم سرمايه داري را در مقابل سيستم فئوداليسم مترقي مي دانستند. زماني هم بود كه سيستم شوروي را مترقي مي دانستند. تجارت جهاني معايب سيستم ها را نشان مي دهد. شوروي هم يكي از معايب بود. الآن در سطح جهان هرچه بيشتر پيش مي رويم همه متوجه مي شوند كه نه سرمايه داري اروپايي پاسخ مشكلات است و نه آنچه كه در شوروي عمل مي شد.
¤ به نظر مي رسد تغييراتي كه در دل نظام سرمايه داري رخ مي دهد خارج از سيطره ليبرال- سرمايه داري نيست. تغيير و تحول در اين نظام تنها براي قوام نظام سرمايه داري صورت مي گيرد نه اينكه اصولي تغيير كرده باشد. مثلاً همين قانون تأمين اجتماعي براي مقابله با شورش هاي كارگري در مجامع صنعتي پيشنهاد شد. با اين حساب نمي توان گفت كه سرمايه داري به سمت سوسياليسم پيش رفته است؟
- نه، به هيچ وجه منظور من اين نبود. نظام سرمايه داري الآن يك حالت هجومي پيدا كرده است. همين مسئله سازمان تجارت جهاني از بعد از فروپاشي شوروي جدي شد و توسعه پيدا كرد. به اين دليل كه سرمايه داري جهاني از دست رقيبش راحت شد و دستش بازتر شد. تهديداتي كه برعليه ايران كردند و يا كارهايي كه در افغانستان و عراق انجام مي دهند نشان مي دهد كه سرمايه داري در حال هجوم است. ولي در همين حال هجوم، نيروهاي مقاوم از بين نرفته اند. از آن گذشته وقتي ما صحبت از جهاني سازي مي كنيم، فقط محدود به سازمان تجارت جهاني نيست. جهاني سازي، سازمان تجارت جهاني را نيز در برمي گيرد، نفت را هم در بر مي گيرد، بخش خصوصي را هم در بر مي گيرد. خصوصي سازي در كشورها بخشي از جهاني سازي كشورهاست. اگر خصوصي سازي رخ ندهد جهاني شدن سرمايه داري بي معني است.
البته بايد در رابطه با اين مسأله، دوعامل ديگر را هم در نظر بگيريم. يكي كوشش آمريكا و كشورهاي سرمايه داري براي سلطه بر منابع نفتي جهان و ديگري طرح كشورهاي سرمايه داري در چارچوب جهاني شدن براي تجزيه كشورهاي شرق.
¤ با اين حساب شما فكر مي كنيد به ما اجازه مي دهند جهاني نشويم؟
- اگر كسي مي خواهد با اجازه زندگي كند بهتر است كه زندگي نكند. اگر ملتي مي خواهد حق حيات خود را از شركت هاي چند مليتي ها بگيرد، طبيعي است كه بايد تسليم شود كه حق حيات ملتها چه در زندگي فردي و چه در زندگي اجتماعي اين است كه از موجوديت خود در مقابله با متجاوز دفاع كنند. طبيعتاً كشورهاي متجاوز و سرمايه دار از به كاربردن تجهيزات براي سلطه خودداري نمي كنند ولي حق گرفتني است، دادني نيست. مگر انقلاب اسلامي را شاه به ايران هديه كرد؟ ما شاه را بيرون كرديم. ملت ايران حقش را گرفت. وقتي زمان دكتر مصدق بحث ملي شدن نفت مطرح شد آيا انگليسي ها خودشان حاضر به رفتن شدند؟ يا اينكه ملت ايران انگليس را بيرون كرد.
¤ قدرت استعمار در آن دوره برپايه جنگ افروزي با اسلحه و نفوذ در حكومت هاي دست نشانده بود، به همين دليل تكليف ملت نيز با آنها روشن بود. اما امروز ابزار امپرياليسم، براي درنورديدن مرزها، همين نهادهاي پولي و مالي و سياسي هستند كه استعمارشان نامرئي است. با اين حساب موضوع به سادگي گذشته نيست؟
- اين حرف درست است. استعمار سرمايه داري در سطح جهاني يك پل را مي سازد كه اجزاي آن با هم در رابطه دقيق ساختاري قرار دارد. بدين جهت نه فقط از «درون» كه بايد از «بيرون» نيز بررسي و شناسايي شود تا بتوان تصوير كاملي از آن ارائه كرد. اين بررسي بخصوص در دوران جديد ضرورت دارد. برخلاف مراحل اوليه توسعه كلنياليسم و امپرياليسم سرمايه داري ديگر مرزهاي اقتصادي و فرهنگي و سياسي، عوامل داخلي را از خارجي جدا نمي كند و اغلب آنچه داخلي قلمداد مي شود ريشه و ماهيت خارجي دارد. براي همين است كه ما بايد سعي كنيم وابستگي و پيوستگي نظام سرمايه داري را كشف كنيم يا ببينيم ابزار جديد و مدرن چيست و چطور عمل مي كند اما با اين حال برخوردهاي اجتماعي در جهان تابع قوانين زمان جنگ است. دوگروه كه با هم جنگ مي كنند سعي مي كنند اراضي طرف مقابل را بشناسند تا شانس موفقيت بيشتري داشته باشند. در حمله فرهنگي هم ابتدا بايد ابزار را شناخت و سپس به مقابله پرداخت اما نبايد تسليم شد.
¤ ما در يك فضاي ايده آل كه صحبت نمي كنيم. مي دانيم كه تكنيك نيروي موثر جهاني سازي است و ما نيز تحت سيطره همين تكنولوژي تنفس مي كنيم با اين حساب مقاومت در برابر جهاني سازي يعني شكستن اين سيطره، به نظر شما اينطور نيست؟.

BadJens
10-27-2005, 06:14 PM
- خير- ما قدرت جايگزين داريم. توان مقابله داريم.
شما الان در يك مملكتي زندگي مي كنيد كه امكانات زيادي دارد. در زمينه اقتصاد، ايران مي تواند به جاي اينكه در مورد سازمان تجارت جهاني دست بسته عمل كند، به سراغ پيمانهاي منطقه اي برود يعني ببيند در منطقه به چه شكل با كشورهاي ديگر مي تواند داد و ستد كند. الان يكي از موضوعات مطرح جلسات «شانگهاي» است كه ايران هم ناظر فرستاده است.
از نظر سياسي و فرهنگي هم مي توانيم اقدامات مستحكمي انجام دهيم. يكي از ابزارهايي كه الان دول غربي به كار مي برند تبليغات نژادي است. الان در خوزستان و آذربايجان صحبتهايي از قبيل پايتخت شدن قوم عرب و نژاد آريا به راه افتاده است. يا بايد چشم بسته و دست بسته جلوي آنها بايستيم و يا اينكه مقابله بكنيم. ما با دلايل بسيار محكم مي توانيم اثبات كنيم كه از شمال آفريقا تا آسياي مركزي براي ايران بوده است. يعني همه اين اقوام ترك و كرد و...
همگي داراي يك سابقه فرهنگي چند هزار ساله هستند و مرزهايي كه اينها را از هم جدا مي كند، مرزهاي سياسي 150 سال اخير است. ما مي توانيم نشان دهيم كه هويت سياسي يك هويت كاذب است و مطابقت با هويت فرهنگي ندارد. يعني در مقابل هجوم كشورهاي سرمايه داري كه ترك و عرب و فارس را به جان هم مي اندازد، ما هم نشان دهيم كه اين كار از نظر علمي و سياسي غلط است.
¤ امروز به نظر مي رسد هژموني سرمايه، تركيب طبقات اجتماعي را بهم ريخته است.يعني به نوعي تضاد طبقاتي به تفاهم ميان طبقات تبديل شده است. شما فكر مي كنيد اين رخداد حاصل رشد و توسعه عصر دانايي و بنيان هاي حقوق بشري است يا نه برعكس اين تفاهم نتيجه نفوذ سرمايه داري در زندگي هاي فردي و اجتماعي است كه در نهايت به نفع ليبرال سرمايه داري تمام مي شود؟
- در گذشته به علت وابستگي و پيوستگي استعمار و استثمار، محتواي اقتصادي، فرهنگي و سياسي مبارزات ضدامپرياليستي و مبارزات طبقاتي يكي بود.
اما در دوران جديد، تمركز سرمايه كه خود از مختصات شيوه توليد سرمايه داري است، چه در سطح ملي و چه در سطح جهاني سرعت و دامنه بيشتري يافته است. در كشورهاي سرمايه داري استعماري، نه فقط سرمايه هاي توليدي بلكه سرمايه هاي بانكي نيز متمركز شده است. در اين كشورها انحصارات بزرگ توليدي در رابطه نزديك با بانكها قرار دارد و جمعا حاكميت داخلي و نيروي محركه و حاكم درون نظام سرمايه داري استعمار جهاني را مي سازد.
بر اثر توافق اقتصاد بر سياست، در جوامع سرمايه داري تصميم گيرنده اصلي در موارد مهم اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نظامي انحصارات بزرگ مالي و طبقات حاكم اند. وظيفه اصلي دولت ها حفظ هماهنگي، صلح و تفاهم طبقاتي در داخل جامعه در جهت حفظ و توسعه منافع اساسي طبقه حاكم مالي است.
گرچه در بسياري از جوامع سرمايه داري استعماري مفاهيم و نهادهايي تحت عنوان دموكراسي سياسي، احزاب سياسي و سازمانهاي صنعتي، فرهنگي و مذهبي فراوان در سطوح مختلف وجود دارند اما آزادي هاي سياسي در اين جوامع مشروط به قبول و دفاع از شيوه توليد مسلط سرمايه داري است. در اين جوامع در سطوح مختلف برخوردهاي سياسي و فرهنگي و در مواردي اقتصادي ميان اقشار و گروهها و حتي طبقات اجتماعي مطرح مي شود، اما نكته در اين است كه همه در يك بستر معيني حركت مي كنند و اختلاف نظرها بر سر توزيع ثروت و قدرت و ميزان سهم است.
با توجه به اين حقيقت در دوران توسعه امپرياليسم سرمايه داري يك نوع هماهنگي و توافق طبقاتي وجود دارد كه جاي مبارزه طبقاتي را گرفته است.

RedWine
10-27-2005, 09:42 PM
WTO yek system 100% Imperialist hast ! Iran keh nemituneh harf va karasho beh unha dikteh koneh ! Unha hastan keh az Iran khahan khast keh system economic keshvar ro avaz konand,In ham emkan nadareh chon dalal bazi tuyeh Iran ziadeh va corruption bidad mikoneh.jaleb nemibinam in jaryan ro !

Thx for article Sir.