Announcement

Collapse
No announcement yet.

Sher & Moashere

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Sher & Moashere

    Saleyn
    Ye nafar emrooz behem PM dad & azam khast ke ye topic bezanam baraye Sher & Moashere, manam goftam be rooye cheshm.

    Halesho bebarid

  • #2
    e cheraa khodesh nakard. jomlehaaye ghashang daaarim heif age moderator boodam hamchin ino thread ro lock mikardam dige vaa nashe.

    Comment


    • #3
      IQ, meske kotak mikhai, are?
      "Jomlehaye Ghashang" che rabti be Moashere dare? Oun ye topic e jodas vase khodesh.

      Comment


      • #4
        lol IQ inja IQooooot gol karda!

        Comment


        • #5
          hamini keh hast. kheili delet bekhaad. and i was talking about the SHER part

          Comment


          • #6
            قطع شعری از کتاب جادوی سياه ( نوشته دکتر عبدالرضا حيدری)

            دين الهی
            عجب دين پر از کينی عجب آيين مسکينی
            عجب شرمی، عجب ننگی عجب آيين هفت رنگی
            عجب شمشير برانی عجب اللهِ نادانی
            عجب دينی، عجب شرعی عجب ظلمی، عجب قهری
            عجب بر من، عجب بر تو عجب بر کوری هر دو
            عجب بر عقل کور ما که خود کرديم، به خود اينها
            عجب بر ما، عجب بر ما که گشتيم بنده الله
            عجب ظلمی، عجب زوری عجب از اينهمه کوری
            عجب گندی، عجب گندی عجب آيين ارجمندی
            عجب الله زورمندی عجب ديو تنومندی
            عجب معراج والايی عجب کذبی، عجب راهی

            محمد، ای رسول الله تو ای، الله تازيها
            شنيدم من کلامت را بخواندم من کتابت را
            بديدم من نشانت را بگير اکنون جوابت را:
            عجب دينی تو آوردی عجب لطفی به ما کردی
            عجب ظلمی بپا کردی و ايران را فدا کردی
            چرا آزادگی ننگ است؟ مگر الله تو منگ است؟
            چرا دين خدا، جنگ است؟ چرا پاسخ به عشق، سنگ است؟
            چرا با ما تو ميجنگی ؟ بس است ظلمت، بس است ننگی
            تحمل از برای چه؟ تأمل از برای چه؟
            شکن ای هموطن، اکنون سکوت را شکن افسونگرِ بی تار و پود را
            چو اکنون روز ميعاد است جواب ظلم، فرياد است:
            بنام تو الله عزّ وجل چه ديوانگيها، تو داری به سر؟
            بجز، سنگ و سنگسار و شلاق و زور بجز مِحنت و غفلت و درد و جور
            بجز جنگ و کشتار و ظلم و عزا بجز شهوت و غارت و فتنه ها
            بجز ابلهی و ذليلی و زجر بجز خودپرستی و آيات جعل
            به چنته، نداری تو چيز دگر خرافه سرايی و آيين شر
            دراز مدتی، باورم بر تو بود کنون، شرمسارم از اين رهنمود

            Comment


            • #7
              Originally posted by IQ
              e cheraa khodesh nakard. jomlehaaye ghashang daaarim heif age moderator boodam hamchin ino thread ro lock mikardam dige vaa nashe.
              goftam ke kaloi

              Comment


              • #8
                Originally posted by koh
                goftam ke kaloi
                What's kaloi?

                Comment


                • #9
                  Man Namaz mikhanam

                  من نماز می‌خوانم. من نمازم را از حفظ می‌خوانم.

                  من عربی هم می‌دانم. چون نمازم را عربی می‌خوانم.

                  ولی فارسی‌اش را نمی‌دانم. چون همیشه به عربی می‌خوانم.

                  من به بهشت می‌روم. چون خدا خودش گفته: "هرکه نماز بخواند به بهشت می‌رود."

                  من بهشت را دوست دارم. چون آنجا خدا به ما حوری می‌دهد. حوری‌های بهشتی خیلی زیبا هستند. این را خدا خودش گفته. تازه گفته شیر و عسل هم هست.

                  ممد آقا بقال هم شیر و عسل دارد. ولی شیر و عسل‌های خدا خوشمزه‌تر است. حوری‌هایش هم زیباترند. حتی زیبا تر از صغری خانم. زن ممد آقا بقال.

                  خلاصه، خیلی هول دارم زودتر بروم بهشت. آخر من بهشت را خیلی دوست دارم. ولی جهنم را دوست ندارم. آخر در جهنم آدم را زنده زنده می‌سوزانند. می‌گویند آتش جهنم حتی از آتش تنور نانوایی سر کوچه مان هم سوزان‌تر است. این را حاج آقا دستغیب گفته، آخر خودش یک بار آنجا را دیده. من از جهنم خیلی می‌ترسم. آخر گفته آنجا مار هم دارد. من هم از مار می‌ترسم. مارهای جهنم ده بار گنده تر از مارهای زمین هستند. پس لابد خیلی ترس هم خواهند داشت.

                  ولی من نمیترسم. چون من به بهشت می‌روم. به بهشت می‌روم چون نماز می‌خوانم.

                  من نمازم را وقتی می‌خوانم، که صدای گوشخراش بلندگوی همیشه خراب مسجد محله‌مان، با خش و خش مرا از خواب پرانده باشد. آنوقت می‌فهمم که دارد اذان می‌گوید. ولی چون خیلی خواب صبح می‌چسبد، من می‌گذارم که آن را ظهر بخوانم. و دوباره می‌گیرم می‌خوابم.

                  ولی نماز ظهر را به موقع می‌خوانم.

                  من نماز ظهرم را بعد از ناهار می‌خوانم.

                  ما ناهارمان را بعد از اذان ظهر می‌خوریم.

                  من بعد از ناهار، گلاب به رویتان، به قضای حاجت هم می‌روم.

                  من خیلی قضای حاجت را دوست دارم.

                  من معمولاً حاجتم را در مسجد قضا می‌کنم. چون همه‌ی دوستانم نیز آنجا قضای حاجت می‌کنند.

                  آخر مسجد حال و هوای عجیبی دارد. آدم قضای حاجتش می‌گیرد.

                  تازه آنجا همیشه یک بوی عجیبی می‌آید. من این بو را خیلی دوست دارم. چون به یاد بهشت می‌افتم.

                  تازه با این بو حاجتم نیز تحریک می‌شود و راحت تر قضای حاجت می‌کنم.

                  از همانجا طهارت می‌گیرم و به داخل صحن مسجد می‌روم.

                  ولی وقتی من داخل می‌روم، نماز جماعت دیگر تمام شده، آقا هم رفته. بنابراین نمازم را فرادا می‌خوانم.

                  در حدیث آمده هرکس به نماز جماعت نرسد ولی نمازش را فرادا بخواند برایش ثواب جماعت را می‌نویسند.

                  من ثواب خیلی دوست دارم.

                  چون ثواب هرچه بیشتر باشد در بهشت حوری‌های بیشتری به آدم می‌دهند.

                  من وقتی نماز می‌خوانم، تصویر دماغ صغری خانم، زن ممد آقا بقال مدام از جلوی چشمم حرکت می‌کند.

                  آخر یک روز او را در کوچه دیدم. چادر سیاه خیلی قشنگی سرش کرده بود که دماغ گنده‌اش را از همیشه گنده‌تر و زیبا تر نشان می داد.

                  من زیر چشمی نگاهش کردم. خیلی ذوق کردم. ولی بعد ترسیدم. ترسیدم که نکند به جهنم بروم؟

                  همان شب توبه کردم. از آن روز به بعد، تصویر این دماغ زیبا، یک لحظه از جلوی چشمانم دور نمی‌شود.

                  چه دماغ زیبا و تپلی داشت.

                  من دماغ تپل خیلی دوست دارم. کاش حوری‌های بهشت هم دماغشان تپل باشد.

                  من نماز می‌خوانم. در پایان نمازم، از خدا می خواهم که مرا به بهشت ببرد.

                  از خدا می خواهم که به من حوری عطا فرماید.

                  از خدا می‌خواهم که حوری‌های دماغ تپل به من عطا فرماید.

                  از خدا می‌خواهم که گناهان مرا ببخشد و مرا به جهنم نبرد.

                  مرا به بشت ببرد.



                  اللّهُم اِنّی اسئلُکَ برحمتُک حوریتُک فی‌الجنتُک.

                  و حوریتُک اَجمَلُ بالجّمال الدّنیا و الآخرتُک.

                  و اَجمَلُ من الصغری خانم، کان المَمَد آقا بقال إمرأتک.

                  و اَجمَلُ من الجمیع الإمرأتانِ فی الشابدول‌عظیم و الحومه( تُک ).

                  الّلهُمَ اغفِر کُل ذنوبتُک و اخطائتُک.

                  برحمتُک یا ارحم الراحمینَتُک. من نماز را دوست دارم. چون روزی هفت بار می‌خوانم. از آن گذشته، خدا گفته نماز بخوانید. من خدا را هم دوست دارم.
                  Last edited by koh; 08-09-2006, 08:41 PM.

                  Comment

                  Working...
                  X