jjbb
04-24-2006, 07:31 AM
عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم .همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم. از آن مخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم. عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم .در همسایه چند بزمی گرم عیش ونوش می دیدم.نخستین نعره مستانه را خاموش می کردم به لب پیمانه می کردم. عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم .که می دیدم یکی عریان ولرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین .زمین وآسمان را واژگون مستانه می کردم . عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم .نه طاعت می پذیرفتم و نه گوشی از بهر استغنای این بیدادگریهاتیز می کردم. پاره پاره در کف زاهد نمایان بهر صد دانه می کردم. عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم .به گرد آن شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپای وجود بی وفای معشوق را پروانه میکردم. عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم .به عرش کبریای با همه صبرخدایی. تا که می دیدم عزیزو یا بجایی ناز. گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم. عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم .که می دیدم معشوق وعارف وعالمی . زبرق فتنه این علم عالم سوز مردم کش .بجز اندیشه عشق وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم. عجب صبری خدا دارد.
چرا من جای او باشم.همان بهتر که جای خود نشسته که او تاب تماشای تمام زشت کاریهی این مخلوق را دارد وگرنه من جای او چو باشم .کی عالمانه سازش با جاهل و فرزانه می کردم. عجب صبری خدا
اگر من جای او بودم .همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم. از آن مخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم. عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم .در همسایه چند بزمی گرم عیش ونوش می دیدم.نخستین نعره مستانه را خاموش می کردم به لب پیمانه می کردم. عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم .که می دیدم یکی عریان ولرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین .زمین وآسمان را واژگون مستانه می کردم . عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم .نه طاعت می پذیرفتم و نه گوشی از بهر استغنای این بیدادگریهاتیز می کردم. پاره پاره در کف زاهد نمایان بهر صد دانه می کردم. عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم .به گرد آن شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپای وجود بی وفای معشوق را پروانه میکردم. عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم .به عرش کبریای با همه صبرخدایی. تا که می دیدم عزیزو یا بجایی ناز. گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم. عجب صبری خدا دارد.
اگر من جای او بودم .که می دیدم معشوق وعارف وعالمی . زبرق فتنه این علم عالم سوز مردم کش .بجز اندیشه عشق وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم. عجب صبری خدا دارد.
چرا من جای او باشم.همان بهتر که جای خود نشسته که او تاب تماشای تمام زشت کاریهی این مخلوق را دارد وگرنه من جای او چو باشم .کی عالمانه سازش با جاهل و فرزانه می کردم. عجب صبری خدا