PDA

View Full Version : ذوالقرنین در قرآن کیست؟


veesta
04-26-2006, 06:06 AM
ذوالقرنین از نگاه قرآن
http://rahrah.mihanblog.com

در آیات 83 تا 98 سوره کهف اینطور می خوانیم:
و (محمد) تو را از ذوالقرنین می پرسند، بگو: اینک از وی خبری و سخنی بر شما می خوانم. ما او را در زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب (رسیدن به) هر چیزی را در اختیارش نهادیم. او نیز از این اسباب بهره برد. تا به غروبگاه آفتاب رسید. در آنجا احساس کرد که خورشید در چشمه تیره و گل آلودی فرو می رود و در آنجا قومی را یافت. گفتیم ای ذوالقرنین آنها را مجازات می کنی و یا روش نیکی در مورد آنها اتخاد می کنی؟ گفت: آنکس را که ستم کرده است، مجازات خواهیم کرد، سپس به سوی پروردگارش باز می گردد و خدا او را مجازاتی شدیدتر خواهد کرد. و کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام داد، پاداشی نیکوتر خواهد داشت و ما نیز بر او آسان می گیریم. سپس بار دیگر از اسبابی که در اختیارش گذاشتیم بهره گرفت تا به خاستگاه خورشید رسید. در آنجا دید که خورشید بر مردمی طلوع می کند که در برابر تابش آفتاب پوششی برای آنها قرار نداده بودیم. آری اینچنین بود و ما از امکاناتی که نزد ذوالقرنین بود آگاهی داشتیم. باز اسبایی که در اختیار داشت را استفاده کرد و همچنان به راه خود ادامه داد تا به میان دو کوه رسید و در کنار آن دو کوه مردمی را یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند. او را گفتند: ای ذوالقرنین! یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد می کنند، آیا ممکن است ما پاداشی برای تو قرار دهیم و تو میان ما و آنها سدی ایجاد کنی؟ ذوالقرنین گفت: آنچه که پروردگارم در اختیار من گذارده از پیشنهاد شما بهتر است. مرا با نیرو بدنی خود یاری دهید تا میان شما و آنها سد محکمی بسازم. قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید و آنها را روی هم بچینید تا زمانی که میان دو کوه پوشانده شود. آتش ییافروزید و در آن بدمید. آنها دمیدند تا قطعات آهن سرخ و گداخته شد، سپس گفت: اکنون مس مذاب بیاورید تا به روی آن بریزیم. سرانجام سد قدرتمندی ساخت که قوم یاجوج و ماجوج قادر نبودند از آن بالا روند یا در آن رخنه کنند. سپس گفت: این سد رحمتی از سوی پروردگار من است. اما هنگامی که وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم می کوبد و بدایند که وعده پروردگارم حق است. و در آن روز که جهان پایان می گیرد ما آنان را چنان رها می کنیم که در هم موج می زنند و در صور دمیده می شود و ما همه را جمع می کنیم....

ذوالقرنین که بود؟
خیلی از مورخین علاقه مند بودند که بدانند ذوالقرنین کیست و با کدامیک از بزرگ مردان تاریخ تطابق دارد. در اینکه ذوالقرنین چه کسی بوده است در میان مورخین و محقیق نظرات مختلفی ابراز شده که مهمترین آنها این سه نظریه هستند:

اسکندر مقدونی
بـعـضـى مـعـتـقدند او كسى جزاسكندر مقدونى نيست و معتقدند كه او بعد از مرگ پدرش بر كشورهاى روم و مـغـرب و مصر تسلط يافت، و شهر اسكندريه را بنا نمود، سپس شام و بيت المقدس را در زيـر سـيـطره خود گرفت، و از آنجا به ارمنستان رفت، عراق و ايران را فتح كرد، سپس قـصـد هـنـد و چـين نمود و از آنجا به خراسان بازگشت شهرهاى فراوانى بنا نهاد، و به عراق آمد و بعد از آن در شهر زور بيمار شد و از دنيا رفت، و به گفته بعضى بيش از 36 سال عمر نكرد، جسد او را به اسكندريه بردند در آنجا دفن نمودند. ولی خصوصیات اخلاقی او و اعمالش در جنگها با آنچه که قرآن از ذوالقرنین می گوید فرق دارد.

یکی از پادشاهان یمن
بعضی از مورخين معتقدند ذو القرنين يكى از پادشاهان يمن بوده است. از این دسته مورخین می توان به اصـمـعى در تاريخ عرب قبل از اسلام، و ابن هشام در تاريخ معروف خود بنام سيره و ابوريحان بيرونى در الاثار الباقيه را مى توان نام برد كه از اين نظريه دفاع كرده اند.
حتى در اشعار حميرى ها كه از اقوام يمن بودند و بعضى از شعراى جاهليت اشعارى ديده مى شود كه در آنها افتخار به وجود ذو القرنين كرده اند. طبق اين فرضيه ، سدى را كه ذو القرنين ساخته همان سد معروف مارب است.

کوروش کبیر

سومین و جدیدترین نظریه در مورد ذوالفرنین توسط ابوالکلام آزاد از دانشمندان مسلمان هندی مطرح شد. او در کتابش با استنادات تاریخی ادعا می کند که ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر پادشاه بزرگ هخامنشی است.

از آنـجـا كـه نـظـريـه اول و دوم تـقـريـبـا هـيـچ مـدرك قـابل ملاحظه تاريخى ندارد و از آن گذشته، نه اسكندر مقدونى داراى صفاتى است كه قرآن براى ذو القرنين شمرده و نه هيچيك از پادشاهان يمن؛ بـه عـلاوه اسـكـنـدر مـقدونى سد معروفى نساخته، اما سد مارب در يمن سـدى اسـت كـه با هيچيك از صفاتى كه قرآن براى سد ذو القرنين ذكر كرده است تطبيق نـمـى كـنـد، زيـرا سـد ذو القـرنـيـن طبق گفته قرآن از آهن و مس ساخته شده بود، و براى جـلوگـيـرى از هـجـوم اقوام وحشى بوده، در حالى كه سد مارب از مصالح معمولى، و به منظور جمع آورى آب و جلوگيرى از طغيان سيلابها ساخته شده بود، كه شرح آن را قرآن در سوره سبابيان كرده است. ولی نظریه سوم با مستندات تاریخی سازگارتر است و آنچه که در تاریخ از صفات کوروش کبیر آمده بسیار شبیه به ذوالقرنین قرآن است.

چرا این شخص ذوالقرنین خوانده می شد؟
ذوالقرنین به معنای "صاحب دو قرن" یا "صاحب دو شاخ" است. ولی اینکه چرا این شخص به این نام خوانده می شده، بعضى معتقدند اين نامگذارى به خاطر آن است كه او به شرق و غرب عالم رسيد كه عرب از آن تعبير به قرنى الشمس (دو شاخ آفتاب) مى كند. عده ای ديگر معتقدند كه اين نام به خاطر اين بود كه او دو قرن زندگى يا حكومت كرد، و در اينكه مقدار قرن چه اندازه است نيز نظرات متفاوتى دارند. بـعـضـى مـى گويند در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود و به خاطر آن به ذو القرنين معروف شد. و بالاخره بعضى بر اين عقيده اند كه تاج مخصوص او داراى دو شاخ بود. ابوالکلام آزاد از اين لقب، استفاده فراوانى براى اثبات نظريه خود كرده است .

صفات ذوالقرنین از نگاه قرآن
از قرآن به خوبى استفاده مى شود كه ذو القرنين داراى صفات ممتازى بود، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
● خداوند اسباب پيروزي ها را در اختيار او قرار داد.
● او سـه لشگركشى مهم داشت : نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقه اى كه در آنجا يك تنگه كوهستانى وجود داشته، و در هر يك از اين سفرها با اقوامى برخورد كرد.
● او مـرد مـؤ مـن و مـوحـد و مـهـربـانـى بـود، و از طـريـق عدل و داد منحرف نمى شد، و به همين جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود.
● او يـار نـيـكـوكـاران و دشـمـن ظـالمـان و سـتـمـگـران بـود، و بـه مال و ثروت دنيا علاقه اى نداشت .
● او هم به خدا ايمان داشت و هم به روز رستاخيز.
● او سـازنده يكى از مهمترين و نيرومندترين سدها است، سدى كه در آن به جاى آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح ديگر در ساختمان آن نيز به كار رفته باشد تحت الشـعـاع ايـن فـلزات بـود) و هـدف او از سـاخـتـن ايـن سـد كـمـك بـه گـروهـى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم ياجوج و ماجوج بوده است.
● او كـسـى بـوده كـه قـبـل از نـزول قـرآن نـامـش در ميان جمعى از مردم شهرت داشت، و لذا يـهـود از پـيـغـمـبـر دربـاره او سـؤ ال كردند، چنانكه قرآن ميگويد يسئلونك عن ذى القرنين : (از تو در باره ذو القرنين سؤ ال مى كنند).
● امـا از قـرآن چـيـزى كـه صـريـحـا دلالت كـنـد او پـيـامـبـر بـوده استفاده نمى شود هر چند تعبيراتى در قرآن هست كه اشعار به اين معنى دارد. از بـسيارى از روايات اسلامى كه از پيامبر و ائمه نقل شده نيز مى خوانيم: او پيامبر نبود بلكه بنده صالحى بود.

آیا ذوالقرنین همان کوروش کبیر است؟
مورخینی که ادعا دارند ذوالقرنین همان کوروش کبیر است سه دلیل عمده مطرح می کنند:
1- سؤال كنندگان درباره اين ذوالقرنین از پيامبر طبق رواياتى كه در شان نزول آيات آمده يهود بوده اند، و يا قريش به تحريك يهود، بنابراين بايد ريشه اين مطلب را در كتب يهود پيدا كرد.
از مـيـان كـتـب مـعـروف يـهـود بـه كـتـاب دانـيـال باب هشتم اینطور می خوانیم:
در سـال سـلطـنت بل شصر به من – دانيال – رویایی ظاهر شد بعد از رویایی كه اولا به من ظاهر شده بود، و در رویا ديدم كـه من در قصر شوشان كه در كشور عيلام است بودم و در خواب ديدم كه در نـزد نـهـر اولاى هـسـتـم و چـشـمـان خـود را بـرداشـته نگريستم و اينكه قوچى در بـرابـر نـهـر بـايـسـتاد و صاحب دو شاخ بود، و شاخهايش بلند... و آن قوچ را به سمت مـغـرب و شمال و جنوب شاخ زنان ديدم، و هيچ حيوانى در مقابلش مـقـاومـت نـتوانست كرد، و از اينكه احدى نبود كه از دستش رهایى بدهد لهذا موافق راى خود عمل مينمود و بزرگ مى شد..
در ادامه در همین کتاب می خوانیم:
جبرئيل بر او آشكار گشت و خوابش را چنين تعبير نمود: قوچ صاحب دو شاخ كه ديدى پادشاه مدائن (یا ماد) و پارس است. يـهـود از بـشـارت رؤ يـاى دانـيـال چـنـيـن دريـافتند كه دوران اسارت آنها با قيام يكى از پـادشـاهـان مـاد و فـارس، و پـيـروز شـدنـش بـر شـاهـان بابل، پايان مى گيرد، و از چنگال بابليان آزاد خواهند شد. چـيـزى نـگـذشـت كه كوروش در صحنه حكومت ايران ظاهر شد و كشور ماد و فارس را يـكـى سـاخـت، و سـلطـنـتـى بـزرگ از آن دو پـديـد آورد، و هـمـانـگـونـه كـه رويـاى دانيال گفته بود كه آن قوچ شاخهايش را به غرب و شرق و جنوب مى زند كورش نيز در هر سه جهت فتوحات بزرگى انجام داد. يهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطين به آنها داد.
در كتاب اشعيا نبی باب 44 شماره 28 چنين مى خوانيم:
آنگاه در خـصـوص كوروش مى فرمايد كه شبان من اوست و تمامى مشيتم را به اتمام رسانده به اورشليم خواهد گفت كه بنا كرده خواهى شد. اين جمله نيز قابل توجه است كه در بعضى از تعبيرات کتاب مقدس، از كوروش تـعـبـيـر بـه عـقـاب مـشرق، و مرد تدبير كه از مكان دور خوانده خواهد شد آمده است. (كتاب اشعيا نبی باب 46 شماره 11)
2- در قرن نوزدهم ميلادى در نزديكى استخر در كنار نهر مرغاب مجسمه اى از كـوروش كشف شد كه تقريبا به قامت يك انسان است، و كوروش را در صورتى نشان مى دهد كه دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجى به سر دارد كه دو شاخ همانند شاخ *هاى قوچ در آن ديده مى شود. ايـن مـجـسـمـه كـه نـمـونـه بسيار پر ارزشى از فن حجارى قديم است آنچنان جلب توجه دانشمندان را نمود كه گروهى از دانشمندان آلمانى فقط براى تماشاى آن به ايران سفر كردند. از تـطـبـيـق مـنـدرجـات کتاب مقدس بـا مـشـخـصـات ايـن مـجـسـمـه ايـن احـتـمـال در نظر اين مورخین كاملا قوت گرفت كه ناميدن كوروش به ذو القرنين (صـاحـب دو شاخ ) از چه ريشه اى مايه مى گرفت، و همچنين چرا مجسمه سنگى كورش داراى بـالهـایى هـمـچون بال عقاب است، و به اين ترتيب بر گروهى از دانشمندان مسلم شد كه شخصيت تاريخى ذو القرنين از اين طريق كاملا آشكار شده است.
3- سنگ نوشته های نقش رستم، منشور حقوق بشر کوروش، و مورخین دوران باستان شخصیت و صفاتی از کوروش بیان می کنند که با ذوالقرنین قرآن کاملا تطابق و سازگاری دارد. سنگ نوشته های نقش رستم و منشور حقوق بشر کوروش کاملا مشهور و شناخته شده هستند به همین دلیل از نقل آنها صرف نظر می کنم

veesta
04-26-2006, 06:07 AM
و در این نوشتار بیشتر به نظرات مورخین دوره باستان در مورد کوروش کبیر می پردازم:
هـردوت مـورخ يـونـانـى مـيـنـويـسـد:
كـوروش فـرمـان داد تـا سـپاهيانش جز به روى جنگجويان شمشير نكشند، و هر سرباز دشمن كه نيزه خود را خم كند او را نكشند، و لشگر كوروش فرمان او را اطاعت كردند بطورى كه توده ملت، مصائب جنگ را احساس * نكردند. هرودت در ادامه می نویسند: كورش پادشاهى كريم و سخى و بسيار ملايم و مـهـربـان بـود، و مـانـنـد ديـگـر پـادشـاهـان بـه انـدوخـتـن مال حرص نداشت بـلكـه نـسـبـت بـه كـرم و عـطـا حـريـص بـود، ستمدیدگان را از عدل و داد برخوردار مى ساخت و هر چه را متضمن خير بيشتر بود دوست مى داشت.
مـورخ ديـگـر ذى نـوفـن مـى نـويـسـد:
كـوروش پـادشـاهی عـاقـل و مـهـربـان بـود و بـزرگـى مـلوك بـا فضائل حكما در او جمع بود، همتى فائق و وجـودى غـالب داشـت، شـعـارش خـدمـت انـسـانـيـت و خـوى او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جاى كبر و عجب را گرفته بود.
جالب اينكه اين مورخان كه كوروش را اين چنين توصيف كرده اند از تاريخ نويسان بيگانه بودند نه از قوم يا ابناء وطن او، بلكه اهل يونان بودند و مى دانيم مردم يونان به نظر دوسـتـى بـه كـوروش نـگـاه نمى كردند، زيرا با فتح ليديا به دست كوروش شكست بزرگى براى ملت يونان فراهم گشت.

انطباق لشکرکشی های کوروش با لشکرکشی های سه گانه ذوالقرنین
از هـمـه گـذشـتـه كـوروش سـفـرهـایى بـه شـرق غـرب و شـمـال انـجـام داد كـه در تـاريخ زندگانيش به طور مشروح آمده است، و با سفرهاى سه گانه اى كه در قرآن ذكر شده قابل انطباق مى باشد.
نـخـسـتـيـن لشـکـر كـشـى كـوروش بـه كـشـور ليـديـا كـه در قـسـمـت شمال آسياى صغير قرار داشت صورت گرفت، و اين كشور نسبت به مركز حكومت كوروش جنبه غربى داشت. اگر نـقـشه ساحل غربى آسياى صغير را جلو روى خود بگذاريم خواهيم ديد كه قسمت اعـظـم سـاحـل در خـليـجـك هـاى كـوچـك غرق مى شود، مخصوصا در نزديكى ازمير كه خليج صورت چشمهایى به خود مى گيرد. قـرآن مـی گـويـد ذو القـرنين در سفر غربيش احساس كرد خورشيد در چشمه گل آلودى فرو ميرود. اين صحنه همان صحنه اى بود كه كورش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب (در نظر بيننده ) در خليجك هاى ساحلى مشاهده كرد. (بعضی گمان کرده بودند منظور قرآن این است که خورشید در گل و لای غروب می کند!)
دومین لشـکـركـشـى كوروش به جانب شرق بود، چنانكه هردوت مى گويد: اين هجوم شرقى كـوروشـ بـعـد از فـتـح ليـديـا صـورت گـرفـت، مـخـصـوصـا طـغـيـان بـعـضـى از قبایل وحشى بيابانى كوروش را به اين حمله واداشت. قرآن لشکرکشی دوم ذوالقرنین را اینطور تشبیه می کند: (حـتـى اذا بـلغ مـطـلع الشـمـس وجـدهـا تـطـلع عـلى قـوم لم نـجـعـل لهـم مـن دونـهـا سـتـرا) که اشـاره بـه سـفر كوروش به منتهاى شرق است كه مشاهده كرد خـورشـيـد بـر قـومـى طـلوع مـى كند كه در برابر تابش آن سايبانى ندارند اشاره به اينكه آن قوم بيابانگرد و صحرانورد بودند.
سومین لشکرکشی کوروش بـه سـوى شمال، به طرف كوههاى قفقاز بود، تا به تنگه ميان دو كوه رسيد، و براى جلوگيرى از هـجـوم اقـوام وحـشى با درخواست مردمى كه در آنجا بودند در برابر تنگه سد محكمى بنا كرد. ايـن تـنـگه در عصر حاضر تنگه داريال ناميده مى شود كه در نقشه هاى موجود ميان ولادى كـيـوكـز و تـفـليـس نـشان داده مى شود، در همانجا كه تاكنون ديوار آهنى موجود است، اين ديـوار هـمـان سـدى اسـت كـه كـورش بـنـا نـموده زيرا اوصافى كه قرآن در باره سد ذو القرنين بيان كرده كاملا بر آن تطبيق مى كند.

ادامه دارد..