PDA

View Full Version : Alcohol & Religion In Iran


RedWine
05-11-2006, 12:00 PM
نوشيدن مشروبات الکلی از ابتدای انقلاب ايران در سال ۱۳۵۷ ممنوع شده و اين ممنوعيت تا به امروز به قوت خود باقی است.

در جريان انقلاب ايران، نيروهای انقلابی مسلمان با حمله به مشروب فروشی ها نشان می دادند که يکی از اعتراضاتشان به حکومت محمد رضا پهلوی همين "شرب خمر" است. چيزی که اسلام آن را به هيچ وجه تحمل نمی کند.

با گذشت بيش از دو دهه از پيروزی انقلاب در ايران و تلاش حکومت اسلامی برای مبارزه با مصرف مشروبات الکلی، توليد و توزيع اين گونه نوشيدنی ها همچنان ادامه دارد و به گفته مسئولان نيروی انتظامی همه ساله صدها هزار ليتر نوشيدنی الکلی توليد داخل و خارج توسط اين نهاد کشف و معدوم می شود.

به باور بسياری، اعمال ممنوعيت نه تنها باعث توقف مصرف نوشيدنی های الکلی نشده، بلکه باعث شده سوء استفاده از الکل به صورت يک مشکل فزاينده و غير قابل کنترل در ايران بروز کند.

از يک سو برخی از فروشندگان با استفاده از الکل صنعتی و توليد "مشروبات تقلبی" همه ساله قربانيان زيادی می گيرند و از ديگر سو، عواقب نوشيدن مشروبات الکلی از جمله تصادفات رانندگی و درگيری های خيابانی بيش از پيش به چشم می خورند.

اما جدا از شناخت علل علاقه برخی به نوشيدن الکل، اينکه چگونه اين افراد به رغم محدوديت ها و ممنوعيت ها به مشروبات الکلی دست می يابند موضوع گزارشی است که می خوانيد.

"بابام معتقده مشروب براش اومد داره. انگوری نيست که بيندازه و شراب نشه. زمانی که بعد از ۵-۶ سال دوباره مشروب انداخت، خونه خريد، ماشين خريد و خيلی اتفاق های خوب ديگه هم براش افتاد. از اون زمان به بعد، هر سال شراب می اندازه."

اين ها را بهروز، جوانی بيست و دو ساله می گويد که امسال برای اولين بار خودش عرق کشی کرده است.

البته عرق گرفتن و شراب انداختن، روش مرسوم همه ايرانی هايی نيست که مشروبات الکلی مصرف می کنند.

وقتی از آيلار که چند سالی است از یکی از شهرستان های شمالی ایران به تهران نقل مکان کرده، پرسيدم آيا در منطقه شما هم مشروبات خودشان را در خانه توليد می کنند، گفت: "خيلی کم پيش می آيد که مصرف کننده مشروبات، خودش سازنده آن ها هم باشد. کسانی هم که مصرف بالايی دارند، ساقی (تهيه کننده شراب) مخصوص دارند. بعضی ها حتی از چند ساقی، شراب تهيه می کنند که هميشه در دسترس باشند."

اما در خريد مشروب و عرق بايد به آدم های مطمئن مراجعه کرد. قاطی کردن آب در عرق و اضافه کردن انواع قرص های خواب آور با آن، از جمله کارهايی است که در فروش غير قانونی مشروبات الکلی رواج پيدا کرده است.

بهروز در همين رابطه تعريف می کند: "يکی از عرق فروش هايی که ما جنسمان را از او تهيه می کرديم، جلوی خود ما ۲۰ ليتر عرق را در ظرف های ۴ ليتری می ريخت و با آب قاطی می کرد و برای فروش کنار می گذاشت."

'جنس خوب'

افرادی که مصرف کننده مشروبات الکلی هستند، عرضه کنندگان اين مواد را هم می شناسند. اين افراد حتی در شهرهای مذهبی مانند يزد هم می توانند شراب مورد مصرف خود را پيدا کنند
محمود، جوان سی ساله تهرانی، خاطره سالی را تعريف می کند که برای ماموريت اداری به يزد رفته بود و برای خودش و دوستانش عرق تهيه کرده بود: "به پارک نزديک محل اقامتمان رفتيم. از کنار عده ای که آنجا پرسه می زدند گذشتيم و با اشاره چشم به يکی از آن ها فهمانديم که مشتری هستيم. جلو آمد، سفارش گرفت، سوار موتور شد و ظرف چند دقيقه چيزی را که می خواستيم تحويلمان داد."

شايد برای افرادی که مصرف تقريبا ثابت مشروبات الکلی دارند، تهيه اين مواد در تهران کمی ساده تر باشد.

بهروز در مورد تهيه عرق و مشروب، به عنوان يک مشتری، نظر مشخصی دارد: "عرق و مشروب را بايد از آدم های مطمئن گرفت. در همه شهرها هم اين آدم ها هستند. به دست آوردن شراب و عرق کار خيلی مشکلی نيست. فقط بايد بتوانی جنس خوب تهيه کنی. وقتی مدتی مشتری يکی از همين آدم ها بودی و به تو اعتماد کردند، جنس خوب می دهند. اما اگر تو را نشناسند، آب هم قاطی عرق می کنند و می فروشند."

او در ارايه نظرش، به هيچ کدام از محدوديت های دولتی و عرفی هم فکر نمی کند. از او می پرسم، مگر کسانی را که مشروب رد و بدل يا مصرف می کنند، دستگير نمی کنند؟ در جواب خيلی خونسرد می گويد: "تا حالا خودم را نگرفته اند، اما بعضی ازدوستانم را چرا. اما هيچکدام شان به دادگاه و شلاق نرسيدند. با ۲۰ يا ۳۰ هزار تومان خودشان را آزاد کردند. رقمش هم بستگی به اين داشته که چی همراه داشتند و چقدر بوده."

RedWine
05-11-2006, 12:01 PM
نيروهای دولتی و بسيجی ها علاوه بر کنترل معابر در برخی از محله ها و زمان ها، وارد خانه هايی هم که محل مصرف اين مواد هستند، می شوند. اما مداخله پليس در ميهمانی ها و جمع های دوستانه بيشتر زمانی اتفاق می افتد که اطرافيان از سر و صدا و پايکوبی های غير متعارف جوانان به پليس شکايت کنند.

اما هميشه نتيجه اين مداخلات، انتقال به پايگاه نيروی انتظامی و دادگاهی شدن نيست.

آيلار می گويد: "يک بار که منزل يکی از دوستانم مهمانی بود، نيروی انتظامی آمد دم در. همه ما آن قدر مست بوديم که تا لحظاتی متوجه حضور مامور نشديم. آخر سر هم ۵۰ هزار تومان به مامور داديم و رفت."

اما او از شلاق خوردن اش می ترسد: "يک شب که با دوستانم مشروب فراوان خورده بوديم، نزديک خانه، چند نفر بسيجی جلوی ما را گرفتند. بوی مشروب بالا می زند و کسی که مصرف نکرده، کاملا متوجه اش می شود. جوانی که نزديک من بود می گفت چرا مشروب خورده ای و من انکار می کردم. بالاخره حاج آقا آمد و گفت تو جای پسر منی، نخور. در تمام اين مدت فقط به اين فکر می کردم که درد شلاق را چطور تحمل کنم."

با اين حال نه او و نه بهروز، هيچ کدام به خاطر نگرانی از عواقب بعدی آن، از تهيه و مصرف مشروبات منصرف نشده اند
برای خارجی ها اما ظاهرا اين سخت گيری ها در مراسم رسمی و در هتل ها وجود ندارد. سهیلا، خبرنگار یکی از روزنامه های سراسری، وقتی از دو نفر از کارشناسان ژاپنی که ميهمان ايرانی ها بودند، درباره بهترين خاطره شان از سفر به ايران می پرسد، پاسخ کوتاهی می شنود، "شراب شيراز"، آن ها تعريف شراب شیراز را از ترجمه اشعار حافظ شنيده بودند
آيا شراب در ايران، تنها در ميان خانواده های غير مذهبی، ارامنه يا غير مسلمان ها رواج دارد؟ مادر بهروز نماز می خواند و پدر بزرگ پدری اش هم فرد شناخته شده و با ايمانی بوده است.

خودش درباره نوع نگاه خانواده اش به شراب اين گونه توضيح می دهد: "مادرم نماز می خواند، مشروب هم نمی خورد، بابام مشروب می اندازد و می خورد، نماز هم نمی خواند."

در خانه آيلار هم وضع مشابهی حاکم است: "در جمع خانواده های ما، زنان لب به مشروب نمی زنند، مردان هم آزادند، اما در ماه های محرم و صفر مشروب نمی خورند. در ماه رمضان هم معمولا مشروب مصرف نمی شود، حتی اگر مصرف کننده، روزه نگيرد. با اين حال خيلی ها هستند که نماز می خوانند اما مشروب هم مصرف می کنند."

از آيلار می پرسم مشروب خوردن را از کجا شروع کردی؟ "گروه دوستان، اولين جايی است که برای نوجوانان و جوانان در منطقه ما، خوردن مشروبات الکلی در آن شروع می شود. در خانواده های ما، بچه ها، خودشان تمايلی ندارند شروع اين کار در خانه باشد."

اما بهروز، جوان تهرانی، اين تجربه را وقتی سال سوم نظری بوده، در خانه خودشان داشته است.

البته جوانان زيادی هم هستند که علاقه ای به مصرف مشروبات الکلی ندارند اما بعضا خود شاهد بدست آوردن آسان آنها بوده اند.

هومن، جوان مذهبی اهل تهران هم مشروب را اول بار در دوران دانشجویی اش در اهواز سر سفره دیده است. او گرچه خودش اهل خوردن مشروب نبود، اما دیده بود که به دست آوردن شراب و عرق برای بچه های جنوبی یا شهرستانی ها و تهرانی هایی که اهلش بودند و در آنجا اقامت داشتند چندان مشکل نیست
محدوديت های موجود، گرچه برای جوانان و افرادی که علاقه مند به مصرف مشروبات الکلی هستند، شرايط مطلوبی محسوب نمی شود، اما خيلی از مذهبی ها، اين وضع را به شرايط قبل از انقلاب ترجيح می دهند: "شب های شنبه سر پل تجريش، پر بود از آدم های مستی که تلو تلو می خوردند و گوشه و کنار خيابان استفراغ می کردند."
از نظر اين افراد همه کسانی که مشروب مصرف می کنند عقل شان زايل می شود و رفتاری می کنند که دور از شان انسان است. محمد حسين، مرد ميان سالی که دوره جوانی اش را با عقايد تند مذهبی در حکومت پهلوی دوم سپری کرده است، در اين باره، خاطره دوران سربازی اش را به ياد می آورد: "وقتی برای گذراندن دوره سربازی به پادگان شيراز رفته بودم، شب های تعطيل، تفريح بچه ها دور هم جمع شدن و مشروب خوردن بود. در اين ميان بچه ها بعد از مست شدن، کارهايی می کردند که ارزششان برای ما از بين می رفت."

وقتی از محمد حسين پرسيدم آيا روش قهری موجود، که به پنهانی شدن مصرف مشروبات الکلی منجر شده، از نظر عقايد مذهبی او روش درستی است، پاسخ می دهد: "بايد به گونه ای عمل کرد که نخوردن مشروب در جامعه، به صورت عادت در آيد."

او می افزايد: "در کنار ايجاد محروميت ها و موانع قانونی، بايد اقدامات فرهنگی جدی هم انجام داد. به اين ترتيب تنها عده خاصی هستند که مصرف کننده پنهانی مشروب می شوند. اين گروه که در اقليت خواهند بود، همان هايی هستند که بايد به خاطرشان قوانين محدود کننده وضع شود."

وی حتی پيش تر هم رفته و می گويد: "جلوگيری از مصرف مسکرات در جامعه می تواند مانند صدر اسلام مرحله به مرحله باشد."

محمد حسين، يکی ديگر از راه های کاهش مصرف الکل که از آن به عنوان "ام الفساد" ياد می کند را افزايش عدالت اجتماعی می داند. به عقيده او بيشتر کسانی که مصرف کننده مشروبات الکلی هستند، برای فرار از ناراحتی های خانوادگی و شغلی به اين کار رو می آورند.

به اين ترتيب به نظر او با تحقق شعار دولت جديد، يعنی عدالت محوری، يکی از مسايل گريبانگير جامعه ايران که از نظر مذهبی ها به عنوان يک معضل ديده می شود، بر طرف خواهد شد

RedWine
07-31-2007, 09:54 AM
It was late night in Tehran. I was sitting at my laptop thinking what I could do to entertain myself. Porn would be so out of the question. The lines are probably monitored. Imagining a police showing up at Mamani's door step with photos of ***s hanging right out -- the thought gave me shivers.

I thought of the late night parties we had in Melbourne. I missed getting smashed and rolling in the hallway of my student apartment. There was this time I had thrown a party at my flat and I remember being the best host I could be, however my friends had other interpretations of the night, they were too drunk so they said I was laying on the concrete door step while it was raining and apparently they had tried to pull me over the fence to avoid embarrassment. How far fetched is that! Iranians just love blowing things out of proportion, as if I would act like.

At my parties Persian music would be screaming in the background while I mixed some SmirnOff with a few 'drops' of pink cordial. Vicky always made fun of my drinks; she said my drinks knocked people out right away. Isn't that the whole point of drinking? People just distract themselves with useless chatter and friendly pretences when all they want to do is get drunk, so all I do is speed up the process. It's about maximizing effect and minimizing time and I'm just the right person to do it. Two words for you, efficiency and effectiveness. Cheap drinks that get you off your face fast.

Once I met this Turkish guy at one of my parties, he was a good target; he had a nice built body, char shooneh, tall. So I asked him if he wanted a drink, and he said sure why not. So me being the friendly sociable host, I took out a couple of shot glasses and I was very generous with the Vodka. He looked hesitant but I convinced him with my Persian charming flirtations and we did about 4. The next thing I know, he is telling me I'm too drunk and that he doesn't want to take advantage. My luck had hit a stone.

So again back to the story. I was sitting on the bed thinking what I could do to entertain myself in Tehran. Not knowing anyone, not owning any friends or any life of my own, I had to wait for a miracle. If only I had a Vicky (or a Vodka either one would be fine) here I could call and organize to go down to a pub have a couple of beers and a smoke, okay replace pub with coffee shop (the hang out place of Tehran's cool kids) and replace beer with tea -- but I don't want tea I want BEER.

If only I could walk down the street and buy a pack of cigarettes without getting told by a guy that he wants to kiss me or another pedestrian guy trying to touch me while walking past... if only! What has happened to our kids, so desperate for some serious you know what.

While I was fantasizing about all these great things like drinking and getting extremely high, the phone rang. I picked up, first I didn't recognize the voice but later I realized it was Armid. He was the last person I though I would get a call from. He is like the coolest kid in our chain of relatives. I started with the usual chatter like "how are your parents and what are you doing with our 'troubles'" -- you know the usual nonsense, every time I say those things I feel guilty because I mean none of it, I say oh "ba zahmataye ma chi kar meekonid" and I think to myself yeah what zahmat? What am I on about?

Anyhow he played on too like any normal Iranian would. After five minutes of exchanging the usual; I asked him why he had called. He said Bita there's this really awesome party at one of my friend's villas in Karaj and you should come.

Of course it was all a bit odd, because Armid was my dad's cousin's kid and we hardly had any close encounter. The only time we really hung out was almost a decade ago in Shomal on our family vacation, the time where Armid lost my sand spade in the Caspian and I got really mad at him. I remember my sister and I collected lots of snails and kept them in match boxes in the trunk of the car, later they had felt warm and had crawled out on mum's clothes, felt so sorry, the snails were disgusting as you can imagine. I'm getting side tracked again, but even back then I wasn't close to him, I was always hanging with his brother who was the same age as me.

Considering my desperate social state I accepted the invitation right away and we decided to meet in half an hour. Usually I would take over an hour to get ready but this time I just wanted to get out of the house immediately. I put on my jeans, a stripy shirt, my pointy shoes and took a small purse that could only fit some Tomans.

I heard the buzz and walked outside. He got out of his seat and walked towards me to shake hands; I wasn't sure if I should do the three kisses thing, I had never kissed him before, what if he got the wrong idea and thought I like him. Oh well me being the professional "Westerner" I put a lid on traditional thinking and kissed him. I was thinking of my German exchange kid, what he would think if he saw me with Armid.

A sudden feeling of guilt embraced me and I contemplated with myself for a few seconds not to go, then I decided I'm just nervous and I have nothing to worry about because Armid was a trustable guy and I had to experience getting drunk in Tehran so I could tell my friends. Some how experiencing smashed-ness in Tehran would make me feel equivalent to my Western counterparts.

I had heard about the police called the "Komiteh", they gave young people tickets for drink driving. Yah RIGHT, you wish, more like 200 lashes and a 200,000 Toman fine!

Anyway I almost got you there, but a ticket would be nice, wouldn't it? Would make you feel like the country has rules. The street police give people a really hard time, but I hadn't seen any in Tehran so I didn't bother asking Armid about a backup plan incase of confrontation with one. On the way Armid and I talked about his business, Iranian movies and how they are as commercial as the American ones and talked about our favorite things. We both agreed that the girl in the film 'Taleh' is a real Googoosh wanna be and that she does her eyes half closed on purpose so she can look more seductive, and we both agreed that she is ugly, she is always playing in roles with Golzar.

It was around 12 midnight, you probably don't believe me but we got stuck in traffic! Tehran has terrible traffic problem and people still want to drive you every where, I don't see the point, it's not like they're doing you any favors. You would be better off catching the metro, if you are a girl you have to be careful you don't get your *** pinched, or fingered or all sorts of crazy things... As I was sitting in the dark, the only thing I could recognize in the distance was Tehran's Milad Tower, I hate that thing, what is it? Another copycat?

I don't understand why Iranians get so excited about it. Would they still adore Milad if they had heard the conspiracies that Milad will be used to throw bugs into people's satellite receivers... but I have to admit, I'm SO proud of Iran, always staying updated with the technology.

Forty minutes later and we were there. There were no cars around the residential. I thought the party may have not started yet, which was a bit strange because it was past midnight so I figured it might have already ended, and I felt a sudden rush of disappointment run down my spine. I don't know how disappointment can run like that but hopefully you get my drift.

The gates opened and we walked about 50 meters until we got to the actual entrance of the house. The place was HUGE. The minute the door opened the blasting sound of music nailed my feet to the ground. There were thick tapes all over the windows to stop the noise from getting out. The place was packed with drunken individuals. Some looked dozy in a drugged kind of way and they smiled at me, they looked friendly -- I felt like going up to them and introducing myself. Hello! I'm Bita, I come from Australia!

Then I withdrew the thought, Australia is not exactly fashionable, they would probably say something about the kangaroos, bush or sheep. The guys didn't look like they could use their intellect at the time with all the smoke hazing around their heads they looked liked angels with halers. I was happy we were late, that way I didn't have to say hi to people and I didn't need to look interested. In general I hate socializing and I don't like people.

The strobe lighting worked really well with the music. The music was a fusion of House and Iranian techno. I really liked it.

Armid asked what I wanted to drink, luckily the owner had everything organized he had a table full of whisky, vodka, beer and some mixers on the other side. It was unimaginable. Wiskey, Tehran? Where is my camera?

He got me some Whisky and coke. We both started dancing, I realized he danced just like me, we had the exact same moves, it was so annoying -- I felt like a man. I tried to add some diversity to my routine but it didn't work so I gave up and sat on the couch next to the dozed out guys who I thought had smiled at me.

RedWine
07-31-2007, 09:54 AM
And there I was, at this crazy Iranian suburban party with a bunch of twenty something kids who were getting high without me contributing to it. It was a sad moment. I was feeling left out. For some reason I had lost my appetite for drinking and decided I should 'catch a cab home'. Then I was reminded by Armid that it's not the West and I can't just catch a cab -- I really hated how my hands were so tied up in Tehran. Where is my independence gone? It sucks how I had to always rely on men to do things for me. Especially Armid, he had this ego of a typical Iranian guy. One of these guys that will probably want his girlfriend to dress the way he wants and act the way he wants.

Thanks to Swinburne Residences, I had met the man of my life. My man is the German exchange kid that had replaced my Mexican house mate after the Iran and Mexico match. The bitch had the flag put up in the lounge. YOU, as an Iranian put yourself in my shoes and you will also feel the rage. So I did what any normal Iranian would do in that situation. I went in my room and started dancing to Farshid's "Sabzo Sefido Ghermez".

So yeah as you can see I am very lucky. I have my German exchange kid to love and adore. Good luck girls with all those bald eynaki Iranian engineers, mine is a Scientist. He used to do engineering...

RedWine
02-05-2008, 11:06 AM
جوانی به جرم نوشیدن مشروبات الکلی به اعدام محکوم شد



جوان 22 ساله ای در تهران که سه بار به جرم نوشیدن مشروبات الکلی مجازات شده بود برای چهارمین بار برای این جرم در دادگاه محکوم و مجازات اعدام برای او در نظر گرفته شده است.
مجازات نوشیدن مشروبات الکی در ایران، هشتاد ضربه شلاق است اما بنابر ماده 179 قانون مجازات اسلامی ایران، اگر فردی چند بار در دادگاه به این جرم مجازات شود، بار سوم باید حکم اعدام برای او صادر گردد.

در مورد جوانی 22 ساله به نام محسن که شعبه 72 دادگاه کیفری استان تهران، حکم اعدام برای او صادر کرده، آن گونه که خبرگزاری دانشجویان ایران از وکیل تسخیری او نقل کرده، وی سه بار در سوم خرداد، هفتم تیر و هفدهم مهر سال ۸۵ به جرم نوشیدن مشروبات الکلی به مجازات شلاق محکوم شده و بار چهارم نیز پس از آنکه در منزل مشروب خورده، به خیابان رفته، سرو صدا ایجاد می کند که مأموران کلانتری ابوذر در جنوب تهران او را دستگیر می* کنند.

با اینکه قانون مجازات اسلامی، حکم اعدام را برای سومین مجازات مشروبخواری تعیین کرده، اما به نظر می رسد قاضی پرونده احکام فقهی را برای صدور حکم در نظر گرفته که بنابر آن، مجازات اعدام برای نوشیدن مشروبات الکلی در بار چهارم باید صادر شود.

از پیامبر اسلام نقل شده: "من شرب الخمر فاجلدوه ثم ان شرب فاجلدوه ثم ان شرب فاجلدوه، فان عاد فی الرابعة فاقتلوه"، یعنی: "کسی که شرب خمر کرد (مشروب الکلی نوشید) را شلاق بزنید، اگر باز هم نوشید هم شلاق بزنید، باز هم اگر نوشید شلاق بزنید، باز هم نوشید شلاق بزنید، اگر بار چهارم تکرار کرد، پس بکشیدش".

این حدیث و همچنین روایات مشابه آن که از پیامبر اسلام نقل شده مورد توافق راویان شیعه و سنی قرار دارد و در کتب معتبر حدیث نقل شده است.

این نخستین بار نیست که دادگاههای ایران برای فردی که بیش از سه بار به جرم مشروبخواری مجازات شده حکم اعدام صادر می کنند.

اما با وجود مجازاتهای سختی که در قوانین ایران برای نوشیدن مشروبات الکلی وضع شده، مشروبخواری به شکل پنهانی در میزان گسترده ای در ایران وجود دارد.

آمار و گزارشهای پلیس ایران حاکی از حجم انبوه کشف مشروبات الکلی است که به این کشور قاچاق، یا به صورت پنهانی در داخل کشور تولید می شود.