jjbb
05-13-2006, 03:53 PM
*از سعدی تا سيمين؛ ايران*شناسی در سرزمين*های آلمانی*زبان
«ايران*شناسی» در سرزمين*های آلمانی*زبان پيشينه*ای ديرين و درخشان دارد؛ تا جايی که پژوهشگران آلمانی را در شمار پرکارترين و تحقيقات و تاليفات آنان را در زمره پربارترين پژوهشهای ايرانشناختی در جهان می*توان برشمرد.
از ويژگی*های پژوهش*های ايران*شناختی در آلمان، گوناگونی و تنوع موضوعی آن است که دربرگيرنده زمينه*هايی چون تحقيقات زبان*شناسی، فقه*اللغه و ادبيات، تاريخ و جغرافيا، پژوهش* در اديان پيش و پس از اسلام، باستان*شناسی و معماری، شاخه*های گوناگون هنر، جامعه*شناسی و مردم*شناسی سرزمين*های حوزه فرهنگی و تمدنی ايرانی است.
در بسياری از دانشگاه های آلمان گروه*های زبان و ادبيات فارسی وجود دارد و هر سال چندين رساله کارشناسی ارشد و دکتری در زمينه*های گوناگون ايران*شناسی به*زبان آلمانی و گاه به*زبان انگليسی به*رشته تحرير درمی*آيد. علاوه بر اين*ها، بايد از ده*ها مقاله تحقيقی ياد کرد که همه ساله در نشريات گوناگون آلمان و جهان به*زبان آلمانی منتشر می*شود و به*مسائل فرهنگی اقوام ايرانی و زبان و ادب فارسی اختصاص دارد و بر عمق و غنای پژوهش*های ايران*شناختی می افزايد.
منشاء مطالعات ايران*شناسی
«ايران*شناسى» در سرزمين*هاى آلمانى*زبان گرچه بدواً با مطالعات زبان*شناسى در گروه زبانها و گويشهاى ايرانى آغاز شد، ولى رفته رفته زمينههاى ديگرى را نيز در بر گرفت و امروز اصطلاحاً بهآندسته از مطالعات و تحقيقات علمى- دانشگاهى اطلاق مىشود كه پيرامون تمدن و تاريخ و زبان و فرهنگ و هنر و ادبيات حوزه* تمدنى ايرانزمين انجام مىگيرد.
شايد انتشار گلستان سعدی با ترجمه*ی "آدام اُلئاريوس" در سال 1654 ميلادی را بتوان سرآغاز پژوهش*های ايران*شناسی در آلمان دانست. اما ايران*شناسی کلاسيک در زبان آلمانی از اوايل قرن نوزدهم ميلادی و با تحقيقات و تأليفات گئورگ فردريک گروتفرند آغاز شد که رمزگشای نوشته*های خط ميخی کتيبه*های بيستون بود.
از آن زمان تاکنون، محققان و مترجمان آلمانی*زبان با تحقيقات و تأليفات و ترجمه*های خود همواره در گسترش پژوهش*های ايران*شناسی پيشتاز بوده*اند.
کافی است که به*کتاب*های ايران*شناسان نامداری چون فريدريش فون اشپيگل و کريستيان بارتولومه درباره*ی زبان و دين باستانی ايران يا کتاب*های "فرهنگ شاهنامه فردوسی" تأليف فريتس وُلف، "حماسه ملی ايرانيان" نوشته تئودور نولدکه، "تاريخ ادبيات ايران" اثر يان ريپکا يا "مزدک: تاريخ جنبشی اجتماعی در دوران ساسانيان" نوشته*ی اوتاکار کليما نگاهی انداخت تا به*عمق و اهميت اين آثار پی*برد؛ آثاری که بعدها زمينه مطالعات و تأليفات محققان ايرانی را فراهم آورد.
افزون بر اين بايد به *تأليفات و ترجمه*های کسانی چون يوزف هامر- پورگشتال، فريدريش روکرت، هلموت ريتر، هانس هاينريش شِدِر، اوتو فون متسلر، فريتز ماير، والتر هينتس، هانس روبرت رومر، برتولد اشپولر، کارل يان، ويلهم آيلرس و ديگر خاورشناسان و ايران*شناسان آلمانی*زبان اشاره کرد.
در حال حاضر، برت فراگنر استاد برجسته دانشگاه وين که پيشتر در دانشگاه بامبرگ آلمان فعاليت داشت، از فعال*ترين استادان حوزه*ی ايران*شناسی در سرزمين*های آلمانی*زبان است.
جای خالی مجله*ای تخصصی
اما به*رغم وجود اين حجم انبوه مقالات و تحقيقات علمی که زمينه*های گوناگون پژوهش*های ايران*شناختی را دربرمی*گيرد، تاکنون نشريه يا مجله*ای اختصاصی-علمی که صرفاً به*انتشار و معرفی چنين آثاری بپردازد، وجود نداشته است -مجله*ای نظير Abstracta Iranica "چکيده*های ايرانی" به*زبان فرانسه.
موضوع وسيع و بالقوه مستقلی همچون پژوهش*های ايران*شناختی در آلمان ذيل موضوعات کلی ديگری چون «شرق*شناسی»، «مطالعات خاورميانه»، «مطالعات هند و ايرانی»، «اسلام شناسی» يا «آسيا*شناسی» قرار دارد. البته مؤسسه باستان*شناسی آلمان مجله*ای به*نام "گزارش*های باستان*شناختی از ايران" منتشر می*کند که مقالات آن بيشتر به*ايران دوره*ی اسلامی اختصاص دارد.
چند سال پيش از اين، «مرکز نشر دانشگاهی» در ايران اقدام به*انتشار مجله*ای به*زبان آلمانی نمود که بيشتر به*بررسی*های کلاسيک در زمينه*ی تحقيقات ايران*شناسی اختصاص داشت و مقاله*هايی نيز از تنی چند از استادان ايران*شناس و شرق*شناس دانشگاه*های آلمان در آن منتشر می*شد.
اين مجله که با عنوان «پژوهش*های ايران*شناختی» IRANISTIK سالانه دو بار منتشر می*شد، عمر چندانی نداشت و پس از شش شماره (آخرين شماره پائيز 1383)، با تغييراتی که در مديريت «مرکز نشر دانشگاهی» بوجود آمد، ظاهراً انتشار آن متوقف شد و يا حداقل به*حالت تعليق درآمد.
ايران*شناسی، قبل و بعد از انقلاب
در دو سه دهه اخير، يا دقيق تر بگويم، پس از انقلاب 1357 در ايران، رشته ايران*شناسی و كرسى «ايران*شناسى» در دانشگاه*های سرزمين*های آلمانی زبان به*تدريج رو به*افول گذاشت و در مواردی مشخصاً رشته ترک*شناسی جای آن را گرفت.
علل اين سير افولی و غيبت ناگهانی مطالعات ايران*شناسی در دانشگاه*ها و مؤسسه*های علمی غرب را می*توان به*اختصار چنين برشمرد: بی*توجهی مسئولان امور فرهنگی پس از انقلاب در مقابل توجه مقامات علمی و دانشگاهی در دوران پيش از انقلاب.
متأسفانه هم آن توجه و عنايت و هم اين بی*توجهی و بی*اعتنايی، خالی از شائبه*های سياسی و ايدوئولوژيکی نبود و نيست. البته پيداست که پويايی و گسترش رشته*هايی چون ايران*شناسی، ترک*شناسی، هندشناسی يا مطالعات باستان*شناسی در کشورهايی نظير ايران، مصر، عراق و جز اينها، به*ياری و *پشتيبانی «سرزمين مادر» نيازمند است و بدون مراوده*های فرهنگی و علمی و بدون امکان تحقيقات ميدانی، عملاً پيشرفتی نخواهد داشت.
در گذشته، مطالعات ايران*شناسی نه فقط در دانشگاه*های کشورهای آلمانی*زبان بلکه در دانشگاه*های اروپا و آمريکای شمالی، گسترش و پيشرفت چشمگيری داشت. از آن جمله در دوره*ای که دکتر علی اکبر سياسی در دانشگاه تهران با اعطای بورس به*دانشجويان خارجی، آنان را به*تحصيل در دانشگاه تهران و رشته زبان و ادبيات فارسی تشويق می*کرد.
بی*ترديد اين اقدام و سرمايه*گذاری در گسترش زبان فارسی به*عنوان پايه اصلی ايران*شناسی در جهان بی*تأثير نبود و هم اکنون کم نيستند استادان خارجی زبان فارسی در گوشه و کنار جهان که دکتری خود را در همين دوره کسب کردند.
دوره* شکوفايی
در دوره*ای ديگر، يعنی زمانی که دکتر پرويز ناتل خانلری در تصميم گيری*های علمی- فرهنگی مشارکت مؤثر داشت، وی نيز بدون هيچ شائبه*ای در گسترش شاخه*های گوناگون ايران شناسی گام*هايی مؤثر برداشت.
از جمله فعاليت*های سودمند شادروان خانلری، افزون بر کتاب*هايی بی*نظير که در گستره ايران*شناسی در «بنياد فرهنگ ايران» منتشر می*کرد، دستچين کردن دانشجويان با استعداد ايرانی رشته*های مختلف ايران*شناسی و اعزام آنان به*دانشگاه*های معتبر اروپا و آمريکای شمالی بود؛ تا از اين طريق به*آموزش و پرورش استادان ايرانی ياری رساند.
چند سال پيش از اين، يکی از همين دانشجويان که اکنون دکتر ايران*شناس است و در يکی از دانشگاه*های آلمان، زبان فارسی تدريس می*کند، چگونگی گزينش و گسيل دانشجويان را به*دانشگاه*های کشورهای اروپايی شرح می*داد.
می*گفت دکتر خانلری اساتيد مهم شاخه*های گوناگون رشته ايران*شناسی را که در دانشگاه*های معتبر جهان و از آن*جمله در آلمان و اتريش و سويس تدريس می*کردند و در رشته تخصصی خود صاحب کرسی استادی بودند، به*خوبی می*شناخت. از اين سوی ديگر دانشجويان ايرانی مستعد و علاقه*مند برای تحصيل در رشته*های ايران*شناسی را صرفاً بر اساس استعداد و شايستگی آنان، و نه بر پايه توصيه*های اين مقام دولتی يا آن شخصيت صاحب نفوذ، برمی*گزيد و با دادن بورسيه، آنان را برای ادامه تحصيل زير نظر اين استادان به*دانشگاه*های خارج اعزام می*کرد.
کوشش*هايی نه*چندان کارآمد
به*هر حال، بعد از انقلاب 57، اين اقدامات و کوشش*ها متوقف شد و تماس و تبادل دانشجو با دانشگاه*ها و مؤسسات علمی که در حوزه تحقيقات و مطالعات ايران*شناسی پيشينه طولانی داشتند و از اعتبار بسيار برخوردار بودند، عملاً قطع شد.
در چند سال اخير ظاهراً مسئولان امور به زيان*های قصور و بی*توجهی خود پی*برده*اند و در اينجا و آنجا کوشش*هايی هر چند کوچک در جهت گسترش زبان فارسی و همکاری و تبادل نظر با نهادهای علمی اروپايی انجام می*گيرد که البته از کارآيی کافی برخوردار نيست و به*صورت طرح*های مدون و حساب*شده*ی و دراز*مدت سازمان داده نمی*شود و بيشتر جرقه*هايی است که گهگاه به*همت اين يا آن مسئول دلسوز انجام می*گيرد و با تغيير و تحولات سياسی تعطيل می*شود.
اما به*رغم تنگناهای موجود، رشته ايران*شناسی بار ديگر در برخى از دانشگاههاى داير شده و براى دانشپژوهان و دانشجويان كشورهاى گوناگون امكان تحقيق و تدريس و تحصيل در اين رشته فراهم آمده است.
در حال حاضر دانشگاه*های وين در اتريش و گوتينگن و بامبرگ و توبينگن و هامبورگ و بن در آلمان، از فعال*ترين دانشگاه*های سرزمين*های آلمانی*زبان در رشته ايران*شناسی*اند.
تحولات تازه
اما نکته مهمی که در اينجا بايد به*آن اشاره کرد اين واقعيت است که مطالعات ايران*شناسی در آلمان چندی است که از محدوده تحقيقات سنتی و کلاسيک پيشين بيرون آمده و محدوده فعاليت و زمينه*های تحقيقاتی آن گسترده*تر شده است.
اگر در گذشته دانشجويان رشته ايران*شناسی اين يا آن دانشگاه آلمان مثلا فصلی از «سوانح» احمد غزالی يا حکايتی از «گلستان» سعدی را بايد به*آلمانی ترجمه می*کردند، امروزه دانشجويان رشته ايران*شناسی دانشگاه بامبرگ، در کنار تحقيق و تفحص در متون کهن، برای مثال داستان*های کوتاه نويسندگان معاصر ايران را زير نظر استادان خود به*آلمانی ترجمه و حتی گاه شيوه و سبک نويسندگان و عناصر زبانی داستانی يا رُمانی را بررسی می*کنند.
يا دانشجويی در دانشگاه ماينتس رساله*ی کارشناسی خود را به فروغ فرخزاد و بررسی آثار اين شاعر معاصر اختصاص داده و با موفقيت به*انجام رسانده است. دانشجوی ايرانی ديگری در دانشگاه هامبورگ «شعر شاعران زن معاصر ايران» را موضوع پايان*نامه دکتری خود قرار داده است. «طنز مدرن در ايران»، «پژوهشی آماری در سبک تازه*ی نثر فارسی» و «زنان در رسانه*ها» از جمله عناوين رساله*های کارشناسی دانشجويان رشته*ی ايران*شناسی دانشگاه*های آلمان است.
اگر در ميانه قرن نوزدهم ميلادی، خاورشناسان آلمانی چون کارل هاينريش گراف و فريدريش روکرت غزليات سعدی را به*آلمانی ترجمه می*کردند، امروز، در آغاز قرن بيست و يکم ميلادی، غزليات سيمين بهبهانی را کسانی چون آنِماری شيمل و کورت شارف ترجمه می*کنند و درباره شاعران زن ايرانی و مسلمان کتاب منتشر می*شود.
اصولاً پژوهش پيرامون سرآغاز و پيشينه حضور زنان در عرصه شعر و ادبيات داستانى و نقش آنان در توسعه و تكامل اين گستره از ادبيات و نيز تأثيرى كه شعر و داستان و رُمانِ شاعران و نويسندگان زن بر رشد و گسترش زبان فارسی و فرايند تحولات اجتماعى داشته است، از جمله مباحثى است که در دو سه دهه گذشته مورد توجه پژوهش*های دانشگاهی قرار گرفته و در آينده می*تواند به*موضوعی برای تحقيقات ايران*شناختی گسترش يابد.
دانشگاه*های فعال
رشته ايران*شناسی دانشگاه*هايی چون وين و گراتس در اتريش و بامبرگ و گوتينگن و هامبورگ و توبينگن در آلمان، در سال*های اخير به*گونه*ای چشمگير به*فعاليت*های خود افزوده و اعتبار بسيار کسب کرده*اند.
گسترش اين فعاليت*ها، به*ويژه پس از پيوستن کشور تاجيکستان به*سرزمين*های فارسی*زبان محسوس*تر شده است. تحقيقات در زمينه*های گوناگون، برگزاری سمينارهايی با موضوعات متنوع، انتشار کتاب و اعزام دانشجو به*کشورهای فارسی*زبان و پيش از همه برقراری روابط علمی با دانشگاه*های ايران از جمله اين فعاليت*هاست.
«ايران*شناسی» در سرزمين*های آلمانی*زبان پيشينه*ای ديرين و درخشان دارد؛ تا جايی که پژوهشگران آلمانی را در شمار پرکارترين و تحقيقات و تاليفات آنان را در زمره پربارترين پژوهشهای ايرانشناختی در جهان می*توان برشمرد.
از ويژگی*های پژوهش*های ايران*شناختی در آلمان، گوناگونی و تنوع موضوعی آن است که دربرگيرنده زمينه*هايی چون تحقيقات زبان*شناسی، فقه*اللغه و ادبيات، تاريخ و جغرافيا، پژوهش* در اديان پيش و پس از اسلام، باستان*شناسی و معماری، شاخه*های گوناگون هنر، جامعه*شناسی و مردم*شناسی سرزمين*های حوزه فرهنگی و تمدنی ايرانی است.
در بسياری از دانشگاه های آلمان گروه*های زبان و ادبيات فارسی وجود دارد و هر سال چندين رساله کارشناسی ارشد و دکتری در زمينه*های گوناگون ايران*شناسی به*زبان آلمانی و گاه به*زبان انگليسی به*رشته تحرير درمی*آيد. علاوه بر اين*ها، بايد از ده*ها مقاله تحقيقی ياد کرد که همه ساله در نشريات گوناگون آلمان و جهان به*زبان آلمانی منتشر می*شود و به*مسائل فرهنگی اقوام ايرانی و زبان و ادب فارسی اختصاص دارد و بر عمق و غنای پژوهش*های ايران*شناختی می افزايد.
منشاء مطالعات ايران*شناسی
«ايران*شناسى» در سرزمين*هاى آلمانى*زبان گرچه بدواً با مطالعات زبان*شناسى در گروه زبانها و گويشهاى ايرانى آغاز شد، ولى رفته رفته زمينههاى ديگرى را نيز در بر گرفت و امروز اصطلاحاً بهآندسته از مطالعات و تحقيقات علمى- دانشگاهى اطلاق مىشود كه پيرامون تمدن و تاريخ و زبان و فرهنگ و هنر و ادبيات حوزه* تمدنى ايرانزمين انجام مىگيرد.
شايد انتشار گلستان سعدی با ترجمه*ی "آدام اُلئاريوس" در سال 1654 ميلادی را بتوان سرآغاز پژوهش*های ايران*شناسی در آلمان دانست. اما ايران*شناسی کلاسيک در زبان آلمانی از اوايل قرن نوزدهم ميلادی و با تحقيقات و تأليفات گئورگ فردريک گروتفرند آغاز شد که رمزگشای نوشته*های خط ميخی کتيبه*های بيستون بود.
از آن زمان تاکنون، محققان و مترجمان آلمانی*زبان با تحقيقات و تأليفات و ترجمه*های خود همواره در گسترش پژوهش*های ايران*شناسی پيشتاز بوده*اند.
کافی است که به*کتاب*های ايران*شناسان نامداری چون فريدريش فون اشپيگل و کريستيان بارتولومه درباره*ی زبان و دين باستانی ايران يا کتاب*های "فرهنگ شاهنامه فردوسی" تأليف فريتس وُلف، "حماسه ملی ايرانيان" نوشته تئودور نولدکه، "تاريخ ادبيات ايران" اثر يان ريپکا يا "مزدک: تاريخ جنبشی اجتماعی در دوران ساسانيان" نوشته*ی اوتاکار کليما نگاهی انداخت تا به*عمق و اهميت اين آثار پی*برد؛ آثاری که بعدها زمينه مطالعات و تأليفات محققان ايرانی را فراهم آورد.
افزون بر اين بايد به *تأليفات و ترجمه*های کسانی چون يوزف هامر- پورگشتال، فريدريش روکرت، هلموت ريتر، هانس هاينريش شِدِر، اوتو فون متسلر، فريتز ماير، والتر هينتس، هانس روبرت رومر، برتولد اشپولر، کارل يان، ويلهم آيلرس و ديگر خاورشناسان و ايران*شناسان آلمانی*زبان اشاره کرد.
در حال حاضر، برت فراگنر استاد برجسته دانشگاه وين که پيشتر در دانشگاه بامبرگ آلمان فعاليت داشت، از فعال*ترين استادان حوزه*ی ايران*شناسی در سرزمين*های آلمانی*زبان است.
جای خالی مجله*ای تخصصی
اما به*رغم وجود اين حجم انبوه مقالات و تحقيقات علمی که زمينه*های گوناگون پژوهش*های ايران*شناختی را دربرمی*گيرد، تاکنون نشريه يا مجله*ای اختصاصی-علمی که صرفاً به*انتشار و معرفی چنين آثاری بپردازد، وجود نداشته است -مجله*ای نظير Abstracta Iranica "چکيده*های ايرانی" به*زبان فرانسه.
موضوع وسيع و بالقوه مستقلی همچون پژوهش*های ايران*شناختی در آلمان ذيل موضوعات کلی ديگری چون «شرق*شناسی»، «مطالعات خاورميانه»، «مطالعات هند و ايرانی»، «اسلام شناسی» يا «آسيا*شناسی» قرار دارد. البته مؤسسه باستان*شناسی آلمان مجله*ای به*نام "گزارش*های باستان*شناختی از ايران" منتشر می*کند که مقالات آن بيشتر به*ايران دوره*ی اسلامی اختصاص دارد.
چند سال پيش از اين، «مرکز نشر دانشگاهی» در ايران اقدام به*انتشار مجله*ای به*زبان آلمانی نمود که بيشتر به*بررسی*های کلاسيک در زمينه*ی تحقيقات ايران*شناسی اختصاص داشت و مقاله*هايی نيز از تنی چند از استادان ايران*شناس و شرق*شناس دانشگاه*های آلمان در آن منتشر می*شد.
اين مجله که با عنوان «پژوهش*های ايران*شناختی» IRANISTIK سالانه دو بار منتشر می*شد، عمر چندانی نداشت و پس از شش شماره (آخرين شماره پائيز 1383)، با تغييراتی که در مديريت «مرکز نشر دانشگاهی» بوجود آمد، ظاهراً انتشار آن متوقف شد و يا حداقل به*حالت تعليق درآمد.
ايران*شناسی، قبل و بعد از انقلاب
در دو سه دهه اخير، يا دقيق تر بگويم، پس از انقلاب 1357 در ايران، رشته ايران*شناسی و كرسى «ايران*شناسى» در دانشگاه*های سرزمين*های آلمانی زبان به*تدريج رو به*افول گذاشت و در مواردی مشخصاً رشته ترک*شناسی جای آن را گرفت.
علل اين سير افولی و غيبت ناگهانی مطالعات ايران*شناسی در دانشگاه*ها و مؤسسه*های علمی غرب را می*توان به*اختصار چنين برشمرد: بی*توجهی مسئولان امور فرهنگی پس از انقلاب در مقابل توجه مقامات علمی و دانشگاهی در دوران پيش از انقلاب.
متأسفانه هم آن توجه و عنايت و هم اين بی*توجهی و بی*اعتنايی، خالی از شائبه*های سياسی و ايدوئولوژيکی نبود و نيست. البته پيداست که پويايی و گسترش رشته*هايی چون ايران*شناسی، ترک*شناسی، هندشناسی يا مطالعات باستان*شناسی در کشورهايی نظير ايران، مصر، عراق و جز اينها، به*ياری و *پشتيبانی «سرزمين مادر» نيازمند است و بدون مراوده*های فرهنگی و علمی و بدون امکان تحقيقات ميدانی، عملاً پيشرفتی نخواهد داشت.
در گذشته، مطالعات ايران*شناسی نه فقط در دانشگاه*های کشورهای آلمانی*زبان بلکه در دانشگاه*های اروپا و آمريکای شمالی، گسترش و پيشرفت چشمگيری داشت. از آن جمله در دوره*ای که دکتر علی اکبر سياسی در دانشگاه تهران با اعطای بورس به*دانشجويان خارجی، آنان را به*تحصيل در دانشگاه تهران و رشته زبان و ادبيات فارسی تشويق می*کرد.
بی*ترديد اين اقدام و سرمايه*گذاری در گسترش زبان فارسی به*عنوان پايه اصلی ايران*شناسی در جهان بی*تأثير نبود و هم اکنون کم نيستند استادان خارجی زبان فارسی در گوشه و کنار جهان که دکتری خود را در همين دوره کسب کردند.
دوره* شکوفايی
در دوره*ای ديگر، يعنی زمانی که دکتر پرويز ناتل خانلری در تصميم گيری*های علمی- فرهنگی مشارکت مؤثر داشت، وی نيز بدون هيچ شائبه*ای در گسترش شاخه*های گوناگون ايران شناسی گام*هايی مؤثر برداشت.
از جمله فعاليت*های سودمند شادروان خانلری، افزون بر کتاب*هايی بی*نظير که در گستره ايران*شناسی در «بنياد فرهنگ ايران» منتشر می*کرد، دستچين کردن دانشجويان با استعداد ايرانی رشته*های مختلف ايران*شناسی و اعزام آنان به*دانشگاه*های معتبر اروپا و آمريکای شمالی بود؛ تا از اين طريق به*آموزش و پرورش استادان ايرانی ياری رساند.
چند سال پيش از اين، يکی از همين دانشجويان که اکنون دکتر ايران*شناس است و در يکی از دانشگاه*های آلمان، زبان فارسی تدريس می*کند، چگونگی گزينش و گسيل دانشجويان را به*دانشگاه*های کشورهای اروپايی شرح می*داد.
می*گفت دکتر خانلری اساتيد مهم شاخه*های گوناگون رشته ايران*شناسی را که در دانشگاه*های معتبر جهان و از آن*جمله در آلمان و اتريش و سويس تدريس می*کردند و در رشته تخصصی خود صاحب کرسی استادی بودند، به*خوبی می*شناخت. از اين سوی ديگر دانشجويان ايرانی مستعد و علاقه*مند برای تحصيل در رشته*های ايران*شناسی را صرفاً بر اساس استعداد و شايستگی آنان، و نه بر پايه توصيه*های اين مقام دولتی يا آن شخصيت صاحب نفوذ، برمی*گزيد و با دادن بورسيه، آنان را برای ادامه تحصيل زير نظر اين استادان به*دانشگاه*های خارج اعزام می*کرد.
کوشش*هايی نه*چندان کارآمد
به*هر حال، بعد از انقلاب 57، اين اقدامات و کوشش*ها متوقف شد و تماس و تبادل دانشجو با دانشگاه*ها و مؤسسات علمی که در حوزه تحقيقات و مطالعات ايران*شناسی پيشينه طولانی داشتند و از اعتبار بسيار برخوردار بودند، عملاً قطع شد.
در چند سال اخير ظاهراً مسئولان امور به زيان*های قصور و بی*توجهی خود پی*برده*اند و در اينجا و آنجا کوشش*هايی هر چند کوچک در جهت گسترش زبان فارسی و همکاری و تبادل نظر با نهادهای علمی اروپايی انجام می*گيرد که البته از کارآيی کافی برخوردار نيست و به*صورت طرح*های مدون و حساب*شده*ی و دراز*مدت سازمان داده نمی*شود و بيشتر جرقه*هايی است که گهگاه به*همت اين يا آن مسئول دلسوز انجام می*گيرد و با تغيير و تحولات سياسی تعطيل می*شود.
اما به*رغم تنگناهای موجود، رشته ايران*شناسی بار ديگر در برخى از دانشگاههاى داير شده و براى دانشپژوهان و دانشجويان كشورهاى گوناگون امكان تحقيق و تدريس و تحصيل در اين رشته فراهم آمده است.
در حال حاضر دانشگاه*های وين در اتريش و گوتينگن و بامبرگ و توبينگن و هامبورگ و بن در آلمان، از فعال*ترين دانشگاه*های سرزمين*های آلمانی*زبان در رشته ايران*شناسی*اند.
تحولات تازه
اما نکته مهمی که در اينجا بايد به*آن اشاره کرد اين واقعيت است که مطالعات ايران*شناسی در آلمان چندی است که از محدوده تحقيقات سنتی و کلاسيک پيشين بيرون آمده و محدوده فعاليت و زمينه*های تحقيقاتی آن گسترده*تر شده است.
اگر در گذشته دانشجويان رشته ايران*شناسی اين يا آن دانشگاه آلمان مثلا فصلی از «سوانح» احمد غزالی يا حکايتی از «گلستان» سعدی را بايد به*آلمانی ترجمه می*کردند، امروزه دانشجويان رشته ايران*شناسی دانشگاه بامبرگ، در کنار تحقيق و تفحص در متون کهن، برای مثال داستان*های کوتاه نويسندگان معاصر ايران را زير نظر استادان خود به*آلمانی ترجمه و حتی گاه شيوه و سبک نويسندگان و عناصر زبانی داستانی يا رُمانی را بررسی می*کنند.
يا دانشجويی در دانشگاه ماينتس رساله*ی کارشناسی خود را به فروغ فرخزاد و بررسی آثار اين شاعر معاصر اختصاص داده و با موفقيت به*انجام رسانده است. دانشجوی ايرانی ديگری در دانشگاه هامبورگ «شعر شاعران زن معاصر ايران» را موضوع پايان*نامه دکتری خود قرار داده است. «طنز مدرن در ايران»، «پژوهشی آماری در سبک تازه*ی نثر فارسی» و «زنان در رسانه*ها» از جمله عناوين رساله*های کارشناسی دانشجويان رشته*ی ايران*شناسی دانشگاه*های آلمان است.
اگر در ميانه قرن نوزدهم ميلادی، خاورشناسان آلمانی چون کارل هاينريش گراف و فريدريش روکرت غزليات سعدی را به*آلمانی ترجمه می*کردند، امروز، در آغاز قرن بيست و يکم ميلادی، غزليات سيمين بهبهانی را کسانی چون آنِماری شيمل و کورت شارف ترجمه می*کنند و درباره شاعران زن ايرانی و مسلمان کتاب منتشر می*شود.
اصولاً پژوهش پيرامون سرآغاز و پيشينه حضور زنان در عرصه شعر و ادبيات داستانى و نقش آنان در توسعه و تكامل اين گستره از ادبيات و نيز تأثيرى كه شعر و داستان و رُمانِ شاعران و نويسندگان زن بر رشد و گسترش زبان فارسی و فرايند تحولات اجتماعى داشته است، از جمله مباحثى است که در دو سه دهه گذشته مورد توجه پژوهش*های دانشگاهی قرار گرفته و در آينده می*تواند به*موضوعی برای تحقيقات ايران*شناختی گسترش يابد.
دانشگاه*های فعال
رشته ايران*شناسی دانشگاه*هايی چون وين و گراتس در اتريش و بامبرگ و گوتينگن و هامبورگ و توبينگن در آلمان، در سال*های اخير به*گونه*ای چشمگير به*فعاليت*های خود افزوده و اعتبار بسيار کسب کرده*اند.
گسترش اين فعاليت*ها، به*ويژه پس از پيوستن کشور تاجيکستان به*سرزمين*های فارسی*زبان محسوس*تر شده است. تحقيقات در زمينه*های گوناگون، برگزاری سمينارهايی با موضوعات متنوع، انتشار کتاب و اعزام دانشجو به*کشورهای فارسی*زبان و پيش از همه برقراری روابط علمی با دانشگاه*های ايران از جمله اين فعاليت*هاست.