donsaeid
06-08-2006, 05:50 AM
در اين مقاله، در ابتدا تفاخر از ديدگاه لغت شناسي و اصطلاحي بررسي شده است و سپس ميزان كاربرد اين واژه با مشتقاتش در قرآن و ارتباط معنايي آنها، مورد بحث قرار گرفته است.
نكتة اساسي در تفاخر، تمايز آن با ذكر نعمتهاي الهي و فرق آن با تكاثر مي باشد. تفاخر و تكاثر هم از حيث مفهوم و هم از حيث مصداق با هم تفاوت دارند ولي رابطة سببي و مسببّي حاكم بين اين دو واژه موجب شده است كه اكثر مفسرّين ذيل بحث تكاثر به تفاخر هم بپردازند.
در بخش ديگري از اين پژوهش، عوامل و ريشه هاي بروز تفاخر مورد بررسي قرار گرفته و به ارتباط تفاخر با ديگر رذايل اخلاقي نيز اشاره شده است. پي آمدها و نتايج سوء تفاخر در دنيا و آخرت و درمان تفاخر از جمله مباحث پاياني اين پژوهش محسوب مي شوند.
تفاخر از ديدگاه لغت شناسان و تعريف آن
تفاخر از ريشة فَخْر و به معناي فخر فروشي و مباهات به اشياء و امور خارج از ذات انسان مي باشد كه در اموري مانند: مال، جاه و اولاد2 و يا مباهات به مكارم و محاسن3 و صفات انساني4 صورت مي گيرد.
واژة (تفاخر) يك بار در قرآن و آن هم در سورة حديد آيه 20 بكار رفته است:
"اِعْلَمُوا اَنّما الحَيوةُ الدنيا لَعِب وَ زِينَةٌ و تَفاخرٌ بينكَم و تكاثرٌ في الاموال و الاولاد و …" (آگاه باشيد كه زندگاني دنيا به حقيقت بازيچه اي است طفلانه و لهو و زيب و آرايش و تفاخر و خودستايي با يكديگر و حرص افزون مال و فرزندان است)
اين اصطلاح با مشتقاتش شش بار در قرآن كريم آمده است:
1ـ(نساء - 36): " … اِنّ اللَّهَ لايُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاُ فَخُوراً"
2ـ (هود ـ 10): "و لَئِنْ اَذَقْناه نَعْماءَ بَعْدَ ضَرّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبّ السّيئاتُ عَنّي انَِّهُ لَفَرِحٌ فخورٌ"
3ـ لقمان ـ 18): "وَ لاتُصَعِّرْ خدّكَ لٍلّناسِ وَ لاتَمْشِ في الَأرْضِ مَرَحاً اِنَّ اللهَ لايُحِبُّ كُلَّ مُختالٍ فخورِ".
4ـ (رحمن ـ 14): "خَلَقَ الانسانَ مِنْ صَلْصال كالَفخّارِ"
5ـ (حديد ـ 20), "اِعْلَمُوا اَنّما الحيوةُ الدنيا لَعِبٌ وَ لَهوٌ و زينَةٌ و تَفاخر بينكم و تكاثرٌ في الاَمْوالِ و الاولادِ …"
6ـ (حديد ـ 23): "لِكَيْلا تَأسَوْا علَي ما فاتَكم وَ لاتَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللهُ لا يُحِبَّ كُلَّ مُختالٍ فخورٍ"
در آيات فوق الذكر همچنانكه مشاهده مي شود واژة فَخُور در چهار آية قرآن (نساء/ 36؛ هود/ 10؛ لقمان / 18؛ حديد / 23) بكار رفته است و به معناي كسي است كه مناقب و محاسن خود را به خاطر كبر و خود نمايي، بر مي شمارد5 و برخي از مفسرين در تفسير آيه 23 از سورة حديد، "فخور" را صيغة مبالغه گرفته و آن را به معناي كسي مي دانند كه زياد افتخار و مباهات مي كند، به توهم اينكه آنچه كه از نعمتهاي الهي دارد فقط به خاطر استحقاق و لياقت خودش مي باشد. 6
فخّار نيز از همين ريشه و فقط يك بار در سورة رحمن آيه 14(خلقَ الانسانَ مِنْ صَلْصالٍ كالفخّار) به كار رفته است و به معناي گلِ خشك و سفال مي باشد7 و وجه تسميه آن اين است كه گويي به زبان خود، بر سائر گلها و خاكها به خاطر حرارتي كه ديده و پخته شده است، فخر مي فروشد.8 برخي نيز معتقدند: "فخاّر" از ماده فخر گرفته شده و به معناي كسي است كه بسيار فخر مي كند، و از آنجا كه اينگونه اشخاص، آدمهاي توخالي و پر سروصدايي هستند، اين كلمه به كوزه و هر گونه سفال به خاطر سر و صداي زيادي كه به هنگام وزش باد يا دميدن هوا ايجاد مي كند، اطلاق شده است.9
تمايز بين تفاخر و ذكرِ نِعم الهي
با تدبر در آية 11 از سورة مباركة الضحي: " وَ اَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ" (و اما نعمت پروردگارت را بازگو[كه اظهار نعمت حقّ نيز شكر مُنعِم است]) كاملاً آشكار مي شود كه اگر كسي، مناقب و محاسن خود را براي اعتراف به نعمت برشمارد، نه تنها فخور نيست بلكه شكور هم است10 و از طرفي ديگر نيز بايد دقت كرد كه ذكر نعمتهاي الهي و بازگو كردن آنها نبايد انسان را به وادي فخرفروشي بياندازد.11
در روايات متعددي كه از معصومين (عليهم السلام) نقل شده است، اقرار به نماز شب و بي نيازي از آنچه كه در دست مردم است و نيز اعتراف به ولايت پذيري از امام معصوم (عليه السلام)12 و همچنين وفاداري به عهد و پيمان13 از جمله مواردي است كه بيان و بازگو كردن آنها از زمرة تفاخر ممدوح شمرده شده است.
در حديثي كه عبدالله بن سنان از امام صادق (عليه السلام) نقل مي كند، آمده است كه امام صادق(عليه السلام) فرمودند: (ثلاثٌ هنَّ فخرٌ المؤمن وَ زْينُُهُ في الدنيا و الاخرة: الصلوة في آخر الَّليْلِ وَ يأسُهُ مِمّا في أيدي الناسِ و ولايتُه الامام من آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)
نكته قابل توجه اين است كه تفاخر و تكاثر هم از حيث مفهوم و هم از حيث مصداق با هم تفاوت دارند ولي رابطة سببي و مسببي حاكم بين اين دو واژه، موجب شده است كه اكثر مفسرين، ذيل بحث تكاثر كه خود از سببهاي تفاخر است، به بحث تفاخر نيز بپردازند، لذا بايد توجه نمود كه تفاخر و تكاثر دو مبحث جدا از هم مي باشند كه هر كدام بايد در جايگاه خود مورد بحث و بررسي قرار گيرند. 14
براي نشان دادن ارتباط بين تفاخر و تكاثر به آيه بيستم از سورة حديد رجوع كرده و بار ديگر اين آيه را از اين جهت كه تنها آيه اي است كه لفظ تفاخر و تكاثر در آن با هم به كار رفته است، مورد تدبر و مداقّه قرار مي دهيم.
دنيا و مراحل آن از ديدگاه آيه 20 سورة حديد و ارتباط تفاخر با تكاثر
دنيا در قرآن كريم داراي پنج مرحله است و همه آن مراحل از ديد قرآن فريب و غرور است. در سوره "حديد" فرمود: "اعلموا إنما الحيوة الدنيا لَعِبٌ وَ لَهوٌ و زينَةٌ و تَفاخر بينكم و تكاثرٌ في الاَمْوالِ و الأولاد" (بدانيد كه زندگي دنيا تنها بازي و سرگرمي و تّجمل پرستي و فخرفروشي در ميان شما و افزون طلبي در اموال و فرزندان است.)
عصاره ادوار پنجگانه دنيا به اين شرح است:
انسان از لحاظ بدن و نيروي مادي يا كودك است، يا نوجوان و يا جوان يا در سن كهولت قرار گرفته و يا به سالمندي و پيري رسيده است. در دوران كودكي و خردسالي گرفتار لعب است. در عهد نوجواني گرفتار لهو است، در دوره جواني گرفتار زينت است، چون به كهولت و زمان اشتغال به جاه و مقام رسيد گرفتار فخرفروشي است و سرانجام در عهد سالمندي و كهن سالي گرفتار تكاثر است. به جاي اينكه در صراط كوثر حركت كند و خير كثير را درك نمايد به دام تكاثر مي افتد تا آنجا كه از جهت بدني ممكن است خود را با آراستن به زيورهاي گوناگون سرگرم سازد. وقتي به جايي رسيد كه نه توان تفاخر دارد و نه قدرت تزيين، سرگرم تكاثر مي شود كه مثلاً اين قدر مال دارم و چه تعداد اولاد و نوه .
بنابراين، مراحل مهم و قابل توجه از دوران خردسالي تا دوران كهن سالي پنج مرحله بيش نيست و همه اين مراحل هم با فريب و نيرنگهاي متلّون همراه است. عاقل، كسي است كه در اين ادوار خود را فريب ندهد و سفيه كسي است كه در تمام اين ادوار پنجگانه در محدودة نيرنگ زندگي كند. مقاطع زندگي دنيا از آن جهت كه دنيا است جز نيرنگ چيز ديگري نخواهد بود و انسان عاقل از آن احتراز مي كند.
عوامل و ريشه هاي بروز تفاخر
آيات متعددي از قرآن كريم به علل بروز تفاخر پرداخته و ريشه هاي ظهور اين نقيصة اخلاقي را مورد بحث قرار داده اند. چنانكه در آيات قرآن (النحل / 14، كهف / 37، يس/ 77، قيامت / 37، انسان / 2، عبس / 19) جهل انسان نسبت به ضعف ها و آسيب پذير ي هايش و نيز جهالت و ناداني وي نسبت به آغاز پيدايش و خلقت اوليه و سرانجامش از عوامل بروز تفاخر قلمداد شده اند15 كه در اينجا فقط به سه نمونه از اين آيات اشاره مي كنيم:
1ـ آيات 36 تا آخر سورة قيامت: " اَيَحْسَبُ الانسانُ اَنْ يُتْرَكَ سُديً، اَلَمْ يكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيّ يُمنْي، ثُمَّ كانَ عَلَقَةَ فَخَلقَ فَسَويّ …" (آيا آدمي مي پندارد كه او را بلاتكليف و بحال خود رها كرده اند؟! آيا آدم در اوّل، قطرة آب نطفه نبود؟ و پس از نطفه به رحم آويخته گشت و آنگاه به اين صورت زيباي حير ت انگيز آفريده و آراسته گرديد …)
2ـ و نيز در آية از سورة انسان خداوند انسان را به خلقت اوليه اش متذكر مي گردد و مي فرمايد: "اِنّا خلقنا الانسانَ مِنْ نُطْفَةٍ اَمْشاجٍ نبتّليِهِ فَجَعَلْناهُ سميعاً بصيراً" ( ما او را از آب نطفة مختلط(بي حس و شعور ) خلق كرديم و داراي قواي گوش و چشم گردانيديم).
3ـ و سپس در آيات 18 و 19 سوره عبس به اين نكته اشاره كرده و مي فرمايد:
"مِنْ ايِّ شيءٍ خَلَقَهُ، مِنْ نُطفةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُِ" (آيا نمي نگرد كه از چه چيز خلق شده است؟ از آب نطفة بي قدري، خدا(بدين صورت زيبا) خلقش فرمود و سپس تقديراتش را مقدر كرد.
در آيه 37 كهف و آيه 77 يس، سفاهت و عدم تعقل از ريشه هاي بروز اين فساد اخلاقي محسوب شده اند16 و در آية 266 سورة بقره:" اَيَوَدُّ اَحَدُكم اَنْ تكونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ و اَعْنابٍ تجري مِنْ تَحْتِها الانهارُ لَهُ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمراِت وَ اَصابَهُ الِكبَرُ وِ لَهُ ذُرِيَّةُ ضُعَفاءُ فَأصابَهَا اِعْصارٌ فيه نارٌ فَاحتَرقَتْ كذلك يُبَيَّنُ اللهُ لكمُ الآياتِ لعّلكم تَتَفكَّروُنََ"
اتكال به دنيا و آسايش زودگذر آن و غفلت از ياد آخرت موجب ايجاد تفاخر و سبب فخرفروشي ذكر گرديده است.17
نكتة اساسي در تفاخر، تمايز آن با ذكر نعمتهاي الهي و فرق آن با تكاثر مي باشد. تفاخر و تكاثر هم از حيث مفهوم و هم از حيث مصداق با هم تفاوت دارند ولي رابطة سببي و مسببّي حاكم بين اين دو واژه موجب شده است كه اكثر مفسرّين ذيل بحث تكاثر به تفاخر هم بپردازند.
در بخش ديگري از اين پژوهش، عوامل و ريشه هاي بروز تفاخر مورد بررسي قرار گرفته و به ارتباط تفاخر با ديگر رذايل اخلاقي نيز اشاره شده است. پي آمدها و نتايج سوء تفاخر در دنيا و آخرت و درمان تفاخر از جمله مباحث پاياني اين پژوهش محسوب مي شوند.
تفاخر از ديدگاه لغت شناسان و تعريف آن
تفاخر از ريشة فَخْر و به معناي فخر فروشي و مباهات به اشياء و امور خارج از ذات انسان مي باشد كه در اموري مانند: مال، جاه و اولاد2 و يا مباهات به مكارم و محاسن3 و صفات انساني4 صورت مي گيرد.
واژة (تفاخر) يك بار در قرآن و آن هم در سورة حديد آيه 20 بكار رفته است:
"اِعْلَمُوا اَنّما الحَيوةُ الدنيا لَعِب وَ زِينَةٌ و تَفاخرٌ بينكَم و تكاثرٌ في الاموال و الاولاد و …" (آگاه باشيد كه زندگاني دنيا به حقيقت بازيچه اي است طفلانه و لهو و زيب و آرايش و تفاخر و خودستايي با يكديگر و حرص افزون مال و فرزندان است)
اين اصطلاح با مشتقاتش شش بار در قرآن كريم آمده است:
1ـ(نساء - 36): " … اِنّ اللَّهَ لايُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاُ فَخُوراً"
2ـ (هود ـ 10): "و لَئِنْ اَذَقْناه نَعْماءَ بَعْدَ ضَرّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبّ السّيئاتُ عَنّي انَِّهُ لَفَرِحٌ فخورٌ"
3ـ لقمان ـ 18): "وَ لاتُصَعِّرْ خدّكَ لٍلّناسِ وَ لاتَمْشِ في الَأرْضِ مَرَحاً اِنَّ اللهَ لايُحِبُّ كُلَّ مُختالٍ فخورِ".
4ـ (رحمن ـ 14): "خَلَقَ الانسانَ مِنْ صَلْصال كالَفخّارِ"
5ـ (حديد ـ 20), "اِعْلَمُوا اَنّما الحيوةُ الدنيا لَعِبٌ وَ لَهوٌ و زينَةٌ و تَفاخر بينكم و تكاثرٌ في الاَمْوالِ و الاولادِ …"
6ـ (حديد ـ 23): "لِكَيْلا تَأسَوْا علَي ما فاتَكم وَ لاتَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللهُ لا يُحِبَّ كُلَّ مُختالٍ فخورٍ"
در آيات فوق الذكر همچنانكه مشاهده مي شود واژة فَخُور در چهار آية قرآن (نساء/ 36؛ هود/ 10؛ لقمان / 18؛ حديد / 23) بكار رفته است و به معناي كسي است كه مناقب و محاسن خود را به خاطر كبر و خود نمايي، بر مي شمارد5 و برخي از مفسرين در تفسير آيه 23 از سورة حديد، "فخور" را صيغة مبالغه گرفته و آن را به معناي كسي مي دانند كه زياد افتخار و مباهات مي كند، به توهم اينكه آنچه كه از نعمتهاي الهي دارد فقط به خاطر استحقاق و لياقت خودش مي باشد. 6
فخّار نيز از همين ريشه و فقط يك بار در سورة رحمن آيه 14(خلقَ الانسانَ مِنْ صَلْصالٍ كالفخّار) به كار رفته است و به معناي گلِ خشك و سفال مي باشد7 و وجه تسميه آن اين است كه گويي به زبان خود، بر سائر گلها و خاكها به خاطر حرارتي كه ديده و پخته شده است، فخر مي فروشد.8 برخي نيز معتقدند: "فخاّر" از ماده فخر گرفته شده و به معناي كسي است كه بسيار فخر مي كند، و از آنجا كه اينگونه اشخاص، آدمهاي توخالي و پر سروصدايي هستند، اين كلمه به كوزه و هر گونه سفال به خاطر سر و صداي زيادي كه به هنگام وزش باد يا دميدن هوا ايجاد مي كند، اطلاق شده است.9
تمايز بين تفاخر و ذكرِ نِعم الهي
با تدبر در آية 11 از سورة مباركة الضحي: " وَ اَمّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ" (و اما نعمت پروردگارت را بازگو[كه اظهار نعمت حقّ نيز شكر مُنعِم است]) كاملاً آشكار مي شود كه اگر كسي، مناقب و محاسن خود را براي اعتراف به نعمت برشمارد، نه تنها فخور نيست بلكه شكور هم است10 و از طرفي ديگر نيز بايد دقت كرد كه ذكر نعمتهاي الهي و بازگو كردن آنها نبايد انسان را به وادي فخرفروشي بياندازد.11
در روايات متعددي كه از معصومين (عليهم السلام) نقل شده است، اقرار به نماز شب و بي نيازي از آنچه كه در دست مردم است و نيز اعتراف به ولايت پذيري از امام معصوم (عليه السلام)12 و همچنين وفاداري به عهد و پيمان13 از جمله مواردي است كه بيان و بازگو كردن آنها از زمرة تفاخر ممدوح شمرده شده است.
در حديثي كه عبدالله بن سنان از امام صادق (عليه السلام) نقل مي كند، آمده است كه امام صادق(عليه السلام) فرمودند: (ثلاثٌ هنَّ فخرٌ المؤمن وَ زْينُُهُ في الدنيا و الاخرة: الصلوة في آخر الَّليْلِ وَ يأسُهُ مِمّا في أيدي الناسِ و ولايتُه الامام من آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)
نكته قابل توجه اين است كه تفاخر و تكاثر هم از حيث مفهوم و هم از حيث مصداق با هم تفاوت دارند ولي رابطة سببي و مسببي حاكم بين اين دو واژه، موجب شده است كه اكثر مفسرين، ذيل بحث تكاثر كه خود از سببهاي تفاخر است، به بحث تفاخر نيز بپردازند، لذا بايد توجه نمود كه تفاخر و تكاثر دو مبحث جدا از هم مي باشند كه هر كدام بايد در جايگاه خود مورد بحث و بررسي قرار گيرند. 14
براي نشان دادن ارتباط بين تفاخر و تكاثر به آيه بيستم از سورة حديد رجوع كرده و بار ديگر اين آيه را از اين جهت كه تنها آيه اي است كه لفظ تفاخر و تكاثر در آن با هم به كار رفته است، مورد تدبر و مداقّه قرار مي دهيم.
دنيا و مراحل آن از ديدگاه آيه 20 سورة حديد و ارتباط تفاخر با تكاثر
دنيا در قرآن كريم داراي پنج مرحله است و همه آن مراحل از ديد قرآن فريب و غرور است. در سوره "حديد" فرمود: "اعلموا إنما الحيوة الدنيا لَعِبٌ وَ لَهوٌ و زينَةٌ و تَفاخر بينكم و تكاثرٌ في الاَمْوالِ و الأولاد" (بدانيد كه زندگي دنيا تنها بازي و سرگرمي و تّجمل پرستي و فخرفروشي در ميان شما و افزون طلبي در اموال و فرزندان است.)
عصاره ادوار پنجگانه دنيا به اين شرح است:
انسان از لحاظ بدن و نيروي مادي يا كودك است، يا نوجوان و يا جوان يا در سن كهولت قرار گرفته و يا به سالمندي و پيري رسيده است. در دوران كودكي و خردسالي گرفتار لعب است. در عهد نوجواني گرفتار لهو است، در دوره جواني گرفتار زينت است، چون به كهولت و زمان اشتغال به جاه و مقام رسيد گرفتار فخرفروشي است و سرانجام در عهد سالمندي و كهن سالي گرفتار تكاثر است. به جاي اينكه در صراط كوثر حركت كند و خير كثير را درك نمايد به دام تكاثر مي افتد تا آنجا كه از جهت بدني ممكن است خود را با آراستن به زيورهاي گوناگون سرگرم سازد. وقتي به جايي رسيد كه نه توان تفاخر دارد و نه قدرت تزيين، سرگرم تكاثر مي شود كه مثلاً اين قدر مال دارم و چه تعداد اولاد و نوه .
بنابراين، مراحل مهم و قابل توجه از دوران خردسالي تا دوران كهن سالي پنج مرحله بيش نيست و همه اين مراحل هم با فريب و نيرنگهاي متلّون همراه است. عاقل، كسي است كه در اين ادوار خود را فريب ندهد و سفيه كسي است كه در تمام اين ادوار پنجگانه در محدودة نيرنگ زندگي كند. مقاطع زندگي دنيا از آن جهت كه دنيا است جز نيرنگ چيز ديگري نخواهد بود و انسان عاقل از آن احتراز مي كند.
عوامل و ريشه هاي بروز تفاخر
آيات متعددي از قرآن كريم به علل بروز تفاخر پرداخته و ريشه هاي ظهور اين نقيصة اخلاقي را مورد بحث قرار داده اند. چنانكه در آيات قرآن (النحل / 14، كهف / 37، يس/ 77، قيامت / 37، انسان / 2، عبس / 19) جهل انسان نسبت به ضعف ها و آسيب پذير ي هايش و نيز جهالت و ناداني وي نسبت به آغاز پيدايش و خلقت اوليه و سرانجامش از عوامل بروز تفاخر قلمداد شده اند15 كه در اينجا فقط به سه نمونه از اين آيات اشاره مي كنيم:
1ـ آيات 36 تا آخر سورة قيامت: " اَيَحْسَبُ الانسانُ اَنْ يُتْرَكَ سُديً، اَلَمْ يكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيّ يُمنْي، ثُمَّ كانَ عَلَقَةَ فَخَلقَ فَسَويّ …" (آيا آدمي مي پندارد كه او را بلاتكليف و بحال خود رها كرده اند؟! آيا آدم در اوّل، قطرة آب نطفه نبود؟ و پس از نطفه به رحم آويخته گشت و آنگاه به اين صورت زيباي حير ت انگيز آفريده و آراسته گرديد …)
2ـ و نيز در آية از سورة انسان خداوند انسان را به خلقت اوليه اش متذكر مي گردد و مي فرمايد: "اِنّا خلقنا الانسانَ مِنْ نُطْفَةٍ اَمْشاجٍ نبتّليِهِ فَجَعَلْناهُ سميعاً بصيراً" ( ما او را از آب نطفة مختلط(بي حس و شعور ) خلق كرديم و داراي قواي گوش و چشم گردانيديم).
3ـ و سپس در آيات 18 و 19 سوره عبس به اين نكته اشاره كرده و مي فرمايد:
"مِنْ ايِّ شيءٍ خَلَقَهُ، مِنْ نُطفةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُِ" (آيا نمي نگرد كه از چه چيز خلق شده است؟ از آب نطفة بي قدري، خدا(بدين صورت زيبا) خلقش فرمود و سپس تقديراتش را مقدر كرد.
در آيه 37 كهف و آيه 77 يس، سفاهت و عدم تعقل از ريشه هاي بروز اين فساد اخلاقي محسوب شده اند16 و در آية 266 سورة بقره:" اَيَوَدُّ اَحَدُكم اَنْ تكونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ و اَعْنابٍ تجري مِنْ تَحْتِها الانهارُ لَهُ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمراِت وَ اَصابَهُ الِكبَرُ وِ لَهُ ذُرِيَّةُ ضُعَفاءُ فَأصابَهَا اِعْصارٌ فيه نارٌ فَاحتَرقَتْ كذلك يُبَيَّنُ اللهُ لكمُ الآياتِ لعّلكم تَتَفكَّروُنََ"
اتكال به دنيا و آسايش زودگذر آن و غفلت از ياد آخرت موجب ايجاد تفاخر و سبب فخرفروشي ذكر گرديده است.17