Announcement

Collapse
No announcement yet.

Masaleye Taslis dar masihiat(trinity-Father, Son and Holy spirit)

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Masaleye Taslis dar masihiat(trinity-Father, Son and Holy spirit)

    چكيده:

    با وجود اختلاف نظرى كه در مسلك‏هاى كاتوليك، ارتدكس و پروتستان مشاهده مى‏شود اما مسأله تثليث در همه اين مسلكها وجود دارد به نحوى كه مهمترين شاخصه دين مسيحى را بايد در اين امر جستجو كرد و محور تعاليم اين دين به شمار آورد. نگارنده ابتدا نظريه تثليث را در عهد جديد بررسى نموده سپس به منشأ آن پرداخته كه آيا از تعاليم عيسى مسيح است يا بر اثر مرور زمان از ناحيه عقايد اديان غيرآسمانى وارد اين دين شده است. در حالى كه نه با عقل سازگار است و نه موافق با تاريخ و تعليمات مسيحيت و قرآن كريم نيز آن را به صراحت رد مى‏كند.


    نكته قابل تأمل آن كه، گرچه تثليث، محور تعاليم دين مسيحى است، ولى در تفسير آن، اتفاق راى وجود ندارد و سرّ اين اختلاف را مى‏توان در تبيين تثليث، در عهد جديد جستجو نمود زيرا در اين زمان، در تفسير و تبيين تثليث، وحدت نظر وجود ندارد، كه در ادامه بدانها اشاره خواهد شد.
    از اين رو لازم است ابتدا نظريه تثليث را با توجه به عهد جديد تبيين نموده، آنگاه آن را مورد بررسى قرار داد؛ سپس مشخص كرد كه آيا مسأله تثليث برانگيخته از تعليمات عيسى مسيح است، يا آن كه بر اثر مرور زمان، اين دين دچار تحريف شده و اين عقيده بر گرفته از عقايد اديان غير آسمانى است كه وجود داشتند و به عنوان دين عيسى مسيح عرضه شده است؟

    1ـ تبيين نظريه تثليث
    الف ـ نظريه تثليث:


    به اين صورت مسيحيت معتقد شد كه خدا يكى است و در عين يكى بودن از سه چيز تشكيل شده است: به نامهاى پدر، پسر و روح القدس.(
    يعنى خداى واحد، خود را در سه شخصيت ـ پدر، پسر و روح القدس ـ آشكار كرد.(9)
    پس در نگاه مسيحيت، حضرت عيسى مسيح، از نسل داوود است از جهت جسد و بدن؛ آن گاه نيروى روح القدس در وى حلول كرد و او را فرزند خدا واله متجسد نمود.(10)

    ب ـ رابطه پدر، پسر و روح القدس

    نكته‏اى ديگر كه در بحث تثليث مطرح است، كيفيت ارتباط اين سه چيز است. اين كه با وجود يكى بودن آيا هر يك وجود مستقلى از ديگرى دارند و يا اين كه مجموعه اين سه، يك امر واحد را تشكيل مى‏دهند؛ و يا سه چيز جلوه‏اى از يك امر هستند؟ آنچه از عهد جديد بر مى‏آيد اين است كه خداى پدر(12) در آسمان است و خداى پسر در زمين(13) و روح القدس به عنوان نيروى فعال(14) و به عنوان مخترع و مبدع حيات(15) رابط بين اين دو است. ضمن آن كه خداى پدر، بزرگتر از پسر بوده(16) و عيسى مسيح پسر و نخستين مخلوق او است،(17) با اين حال، عيسى مسيح صورت خداى ناديده است، نخست زاده تمام آفريدگان؛ زيرا در او همه چيز آفريده شده است.(1
    بنابراين، هر كدام ضمن آن كه داراى وجود مستقل هستند با هم ارتباط تنگاتنگى دارند؛ به گونه‏اى كه عيسى مسيح خداست و روح القدس، تنها واسطه بين آنهاست.
    مرحوم علامه طباطبايى رحمه‏الله در تفسير شريف الميزان، با توجه به اصحاح اول و هشتم و چهاردهم انجيل يوحنا و اصحاح دوازدهم از انجيل مرقس، رابطه بين سه اقنوم را چنين بيان مى‏كند:

    ج ـ سرّ حلول خدا در مسيح


    در سير حكمت در اروپا آمده است:



    بنابراين براى نجات بشريت از اثرات ناشى از گناه نخستين، چاره‏اى جز رنج و درد مسيح نبود و چون بشر قادر به انجام اين دَيْن نبود؛ خداوند خود براى رهايى بشريت، در عيسى مسيح حلول نمود تا با رنج كشيدن و به دار آويخته شدن، مردم را از دَيْن نجات دهد.

    پس عيسى مسيح داراى دو بعد است: يكى بعد الهى، كه صاحب دين محسوب مى‏شود؛ چون بشر با گناه نخستين و همين طور گناههاى بعدى، از خداوند دور شد و اين خود دين بزرگى را بر گردن بشر انداخت و از آنجا كه بشر توان پرداخت اين دين را نداشت مديون الهى واقع شد. بعد ديگر آن كه، چون بشر خود از عهده اداى دين بر نمى‏آمد، خداوند در عيسى مسيح تجسد پيدا كرده تا دين را ادا كند: يعنى خداوند، خود دَيْن مردم به خود را تقبل كرد و خود آن را ادا نمود؛ آن هم بوسيله زجر كشيدن و به دار آويخته شدن تا ديگر مردم، بدهكار خداوند نباشند و از اين دَيْن الهى نجات يابند.

    نتيجه آن كه مسيح، لعنتى كه بر اثر گناه آدم به مردم سرايت كرد را به خود گرفت و به اين صورت در راه مردم فدا شد. نكته قابل توجه آن كه آيا خداوند نمى‏توانست بوسيله پيامبران ديگر مسأله فدا را انجام دهد و چاره‏اى نبود جز آن كه خود، بصورت بشر در آمده و توسط مردم كشته شود؟ به سخن ديگر: چرا با خلقت موجودى با روال طبيعى چنين كارى را صورت نداد؟
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2
    خدا با زايش روحانى
    بنابراين، اين آلودگى چون اصل انسان را آلوده ساخت، تمام انسانها بدون استثنا حتى انبيا نيز به اين گناه آلوده شدند. از اين رو سيرى كه هستى در پيش گرفته بود، دچار انحراف و آلودگى شد. به همين دليل، مى‏بايست چاره‏اى انديشيده شود تا اشرف مخلوقات، از اين ورطه سقوط، نجات يابد و نجات بشر ممكن نبود مگر بوسيله فرستادن يگانه پسر خدا؛ در غير اين صورت امكان آشتى بين خدا و انسانها وجود نداشت.
    از اين رو، در دوم قرنتيان آمده است:
    همه چيز از خدا، كه ما را بواسطه عيسى مسيح با خود مصالحه داده و خدمت مصالحه را به ما سپرده؛ يعنى اين كه خدا در مسيح بود و جهان را با خود مصالحه داد.
    بنابراين تنها راه نجات، ايمان به عيسى مسيح است كه از راه روحانى به وجود آمد و گرنه هر راهى كه باشد ـ گرچه به انبيا ختم شود ـ دچار انحراف خواهد بود پس:

    چگونگى رسوخ تثليث در مسيحيت
    شكى نيست كه حضرت عيسى مسيح(ع) به عنوان پيامبر، از سوى ذات اقدس الهى مبعوث شده است و روشن است چنين انسانى كه خود را رسول خدا مى‏داند ادعاى خدايى نمى‏كند و اين كه عيسى مسيح فرستاده خداست مورد تاييد عهد جديد است. به عنوان نمونه در انجيل يوحنا آمده است:

    همين طور در آن كتاب تصريح شده است كه عيسى مسيح آمده است تا آنچه خدا خواسته است را انجام دهد نه آنچه كه خود مى‏خواهد:

    بنابراين بحث الوهيت عيسى مسيح بعيد است از اول مطرح بوده باشد؛ بلكه به شهادت تاريخ، اول بار توسط پولس رسول مطرح شده است. جان ناس در اين باره مى‏نويسد:

    بدين سان بحث الوهيت عيسى، آرام آرام وارد عرصه دين مسيحى شد و جالب آن كه اناجيل اربعه نيز در اين باره ـ حلول خداوند در عيسى مسيح ـ همداستان نيستند و به بيان جان ناس در كتاب تاريخ اديان:

    بنابراين آن چه به عنوان منابع مسيحيت در اعتقاد به الوهيت عيسى مسيح ذكر مى‏شود، عهد جديد است؛ كه متشكل از 27 كتاب و انجيل است كه چهار انجيل و بقيه نامه‏ها مخصوصا از پولس رسول است كه به طور قطع در زمان عيسى مسيح نوشته نشده است؛ بلكه بعد از وى به رشته تحرير در آمده و به سهو و غلط آن را به عيسى مسيح نسبت دادند(31). از اين رو عقيده به تثليث نيز از مسائلى است كه به اشتباه به حضرت عيسى نسبت داده شده است.
    جان هيك متكلم نامدار مسيحى مى‏نوسيد:

    بايد توجه داشت اديان گذشته آريايى مصرى و رومى و هندوها داراى سه خدا بودند كه هر يك از آنها وظيفه خاصى بر عهده داشتند: يكى از آسمان نگه دارى مى‏كرد و ديگرى مواظب زمين بود و سومى عطايا و بخششهاى موجودات را بر عهده داشت.
    جان ناس مى‏نويسد:

    اين افكار ـ پرستش سه خدا ـ براى اولين بار توسط پولس يهودى كه از دشمنان سرسخت مسيحيت به شمار مى‏رفت به گونه‏اى كه مسيحيان را به بدترين وضع شكنجه مى‏داد و ناگهان مدعى شد عيسى بر او تابيد و مسيحى شد(34)، وارد دين مسيحيت گرديد
    فليسين شاله مى‏گويد:


    قرآن كريم به عنوان تنها كتاب دست نخورده آسمانى، مسأله تثليث و اين كه عيسى مسيح فرزند خداوند است و از اين طريق منسب خدايى پيدا مى‏كند را بر گرفته از امتهاى گذشته مى‏داند:


    يعنى: انصارى گفتند كه مسيح پسر خداست و اين سخنان را كه بر زبان مى‏رانند خود را به كيش كافران مشرك نزديك و مشابه مى‏كنند. خداوند آنها را هلاك كند چرا آنها بخدا نسبت دروغ مى‏دهند.(37)

    نتيجه آن كه مسأله تثليث، بر اثر تحريف، وارد دين مسيحى شده است و اين، مطلب تازه‏اى نبود؛ بلكه در امتهاى مشرك پيشين وجود داشت و در دين مسيحيت اسامى خدايان سه‏گانه، تغيير پيدا كرد و با رجوع به تاريخ، انطباق اين افكار با افكار مشركين به خوبى آشكار مى‏گردد.(3

    3ـ بررسى نظريه تثليث

    با توجه به آنچه گذشت نظريه تثليث را مى‏توان در امور ذيل خلاصه نمود:

    الف ـ خداوند، در عين يكى بودن متشكل از سه اقنوم است، به نام پدر، پسر و روح القدس.

    ب ـ از آنجا كه حضرت آدم گناه كرد و گناه او موجب آلوده شدن تمام بشر گرديد، حضرت عيسى مسيح از راه زايش روحانى بوجود آمد ـ زيرا روال عادى زايش به خاطر اين گناه دچار انحراف شد ـ و خود را فدا نمود و لعنت مردم را به خود گرفت تا بشر از پليدى نجات يابد. پس هر كس به عيسى مسيح ايمان بياورد رستگار خواهد شد.

    ج ـ مسيح، اله متجسد است كه به عنوان پسر خداوند توسط روح القدس لمس شده و خداوند در وى حلول نموده است. البته نظر آنها در مورد عيسى مسيح نيز مختلف است كه عبارتند از:

    1. مسيح خداست

    2. سه ذات وجود دارد كه عيسى مسيح سومى آنهاست:


    3. مسيح و مادرش حضرت مريم خدا هستند:


    4. مسيح پسر خداست:


    5. عيسى مسيح فرستاده خداست:



    بررسى:
    1. مهمترين مشكل طرفداران تثليث در اين است كه، از يك طرف اعتقاد به توحيد دارند و از طرف ديگر معتقد به سه خدا هستند؛ در حالى كه اديان مشرك چنين مشكلى ندارند؛ زيرا آنها گرچه به سه خدا اعتقاد دارند ولى براى هر يك ارزش خاصى قائل هستند؛ يكى را خداى آسمان، يكى را خداى زمين و ديگرى را خداى بخشنده مى‏دانستند بدون آن‏كه آنها را به يك وجود برگردانند، از اين رو دچار تناقض نمى‏شدند؛ اما از آنجا كه مسيحيت يك دين آسمانى است و حضرت عيسى مسيح در تعليمات خود، از خداى واحد سخن گفت، از يك طرف مى‏خواهد خداى يگانه را در نگاه خود حفظ كند و از طرف ديگر به سه خدا معتقد است، به همين سبب، دچار تناقض شديد شده است؛ زيرا نمى‏توان باور كرد كه يك شى در عين يك چيز بودن سه چيز باشد و از آنجا كه نمى‏توانستند به اين تناقض آشكار پاسخ دهند آن را سرّى از اسرار الهى مى‏دانستند، غافل از آن كه خداوندى كه خالق عقل و اعقل عقلاست، كارى بر خلاف عقل انجام نمى‏دهد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      به سخن ديگر: اسرار الهى شايد با عقل قابل درك نباشد؛ اما به معناى معارض بودن اين احكام با عقل نيست: يعنى عقل توان درك اين احكام را نداشته و نسبت به آن ساكت است، نه اين كه احكام دين با احكام بديهى عقل تعارض داشته باشد؛ زيرا عقل خود بخشى از شرع است و شرع نيز داراى دو منبع عقل و نقل است.(47)

      بنابراين نمى‏توان چنين گفت:


      وجه نادرست بودن اين سخن در آن است كه اگر در قدرت و جلال برابر و همانند باشند، پس سه چيز مستقل هستند؛ زيرا برابرى و مساوات در يك شى با اجزا خودش معنا ندارد؛ بلكه وقتى دو شى با هم مقايسه مى‏شود گفته مى‏شود اينها با هم برابر هستند. پس در اين صورت سه امر متفاوت و مغاير از هم هستند و در اين صورت، تثليث عين قول به سه خدايى است و با آن هيچ فرقى ندارد؛ اگرچه در طبيعت، امور مركب فراوان يافت مى‏شود؛ اما در تركيبات طبيعى، نوعا اجزا، غير از خود مركب هستند. به عنوان مثال، آب كه يكى شى طبيعى است مركب از اكسيژن و هيدروژن است اما اكسيژن و همينطور هيدروژن، به تنهايى آب نيستند؛ بلكه مجموع آنها آب را تشكيل مى‏دهند.


      بنابراين، يا بايد پذيرفت خداوند مركب از سه چيز است كه با اين ادعا ديگر وحدت خداوند قابل اثبات نيست؛ و يا اين كه خداوند يكى است ولى گاهى از آن به پدر و گاهى به پسر و گاهى به روح‏القدس تعبير مى‏شود كه در اين صورت يك وجود است كه در خارج تحقق دارد و اين امور مفاهيمى هستند كه از وى انتزاع مى‏شوند مانند: مفاهيم ابوت، نبوت و زوجيت، كه از زيد به اعتبارهاى مختلفى انتزاع مى‏گردد و اين مفاهيم در خارج وجود مستقلى ندارند؛ بلكه تنها منشأ انتزاع دارند، كه در اين صورت با صرف نظر از صحت يا عدم صحت اين تعابير در مورد خداوند، بايد پرسيد چگونه مى‏توان اين سخن را توجيه كرد كه خداوند پدر، در آسمان است و به وسيله روح القدس كه مانند كبوتر سفيدى در آمده و بر عيسى مسيح كه روى زمين است پيام آورد؟ آيا اين سخن جز به معنى تعدد است؟ از اين رو، اين سخن را نمى‏توان با وحدت وجود آشتى داد. امرى كه انديشمندان مسيحى نيز نتوانستند جوابى براى آن پيدا كنند:


      نويسنده در ادامه گرچه جوابى از تامس موريس (1952) نقل مى‏كند؛ اما هم تامس موريس معتقد است:


      و هم نويسنده اعتقاد دارد:


      البته اين سخن را به گونه ديگر نيز مى‏توان تقرير نمود و آن اين كه، اگر خداوند يك وجود نامتناهى است چگونه در يك وجود متناهى يعنى عيسى مسيح حلول نموده است؟ آيا بعد از حلول نامتناهى مانده است يا متناهى شده است؟

      خلاصه آن كه: اگر اين سه اقنوم با هم يك شى مركب را تشكيل مى‏دهند در اين صورت هر كدام به تنهايى وجود ندارند و اگر هر كدام مستقل هستند، در اين صورت سه چيز خواهند بود كه انشاء الله در صفحات بعد اين مطلب بيشتر روشن خواهد شد.




      حال، آيا چنين امرى در مورد خداوند قابل پذيرش است؟

      حقيقت آن است كه كسانى كه به چنين امرى معتقد شدند نتوانستند كيفيت ارتباط بين خداوند و اشيا را درك كنند و آنچه در مورد روابط بشرى مى‏دانند همان را به خداوند نسبت مى‏دهند؛ در حالى كه اين گونه نيست. از آنجا كه ذات اقدس الهى خالق همه اشياست ـ حتى عيسى مسيح(55) ـ همه چيز متعلق به ذات اقدس الهى است؛ بنابراين نمى‏توان پذيرفت كه خداوند خود را از ملكيت خود سلب نمايد؛ زيرا ملك الهى حقيقى است و قابل سلب شدن نيست. به علاوه، نمى‏توان پذيرفت كسى مرتكب گناه شود و تمام نسل بشر را به گناه آلوده سازد، آن گاه خداوند به خاطر نجات بقيه، شخص بى‏گناهى را مورد عذاب قرار دهد؟ جان هيك متكلم نامدار مسيحى مى‏نويسد:




      2. در نگاه مسلمانان به خصوص شيعه انبيا معصوم از هر گناه هستند و در جاى خود به اثبات رسيده است كه آنها مرتكب هيچ گناهى نمى‏شوند(5، چه رسد به اين كه گناهى را مرتكب شوند كه تمام بشر را آلوده سازد.

      علاوه بر آن، آنچه از حضرت آدم نازل شد، معصيت نبود بلكه تخلف از يك امر ارشادى بود(59) ـ مانند تخلف مريض از دستورات طبيب ـ در حالى كه عقاب به سر پيچى از امر مولوى بر مى‏گردد. دليل آن كه امر به حضرت آدم، امر ارشادى بود، اين است كه تا قبل از هبوط حضرت آدم به زمين بحث نبوت مطرح نبود؛ بلكه نبوت بعد از هبوط به زمين مطرح شد. به همين دليل اولين انسان ـ حضرت آدم ـ اولين پيامبر نيز هست و آنچه از طريق وحى به انبيا مى‏رسد بخش مولوى است كه تخلف از آن موجب عقاب است.

      3. در اناجيل اربعه در موارد متعددى از دعا كردن حضرت عيسى مسيح در مقابل خداوند سخن به ميان آمده است،(60) كه خود بهترين گواه بر خدا نبودن عيسى مسيح است؛ زيرا در صورت برابرى در جلال، قدرت و خدا بودن هر دو، دعا كردن يكى در مقابل ديگرى معنا ندارد.

      در مناظره‏اى كه بين حضرت امام رضا عليه‏السلام و جاثليق(61) روى داد حضرت فرمود: عيساى شما با همه خوبيهايى كه داشت يك ضعف داشت و آن اين كه كم روزه مى‏گرفت و كم نماز مى‏خواند. جاثليق ناراحت شد و گفت: او تمام شب بيدار بود و تمام روز روزه مى‏گرفت. حضرت فرمود: براى چه كسى روزه مى‏گرفت و نماز مى‏خواند؟ جاثليق ساكت شد.(62)

      نكته‏اى كه هرگز نمى‏توان بدان پاسخ داد اين است كه عيسى مسيح را خدا مى‏دانند در حالى كه او را مخلوق خدا معرفى مى‏كنند؛ چگونه مى‏شود شخصى خود خدا باشد در عين حال مخلوق خدا نيز باشد. در اعمال رسولان آمده است:

      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4
        موضع قرآن كريم درباره مسأله تثليث
        الف ـ قرآن كريم در يك بيان كلى، هر گونه فرزند داشتن خداوند را نفى مى‏كند و در بيان ديگر اين كه مسيح پسر خداوند باشد را نفى مى‏كند. مرحوم علامه طباطبايى رحمه‏الله در الميزان بيانى دارد كه خلاصه آن چنين است:


        مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآْياتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنّى يُوءْفَكُونَذكر خوردن مسيح در بين ساير خصوصيات بشرى براى اين است كه بهترين وجه بر مادى بودن وى دلالت دارد؛ زيرا مسيح محتاج اكل است و احتياج، منافى با الوهيت است و كسى كه مى‏خورد و مى‏آشاميد نمى‏تواند خدا باشد و همين طور دعا كردن و عبادت حضرت مسيح، بى‏شك در مقابل خداست و عبادت حضرت عيسى بهترين دليل بر اين است كه او خدا نيست

        ب ـ اقوال چند گانه‏اى كه در مورد عيسى مسيح در عهد جديد مطرح شده است به جز يك مورد، بقيه موارد پنجگانه را نفى مى‏كند.

        1. آن موردى كه تاييد مى‏كند، اين است كه عيسى مسيح پيغمبرى از پيامبران الهى و فرستاده خداوند است كه اين بحث در آيه 75 سوره مباركه مائده گذشت.

        2. اما در مورد خدا بودن عيسى مسيح مى‏فرمايد:

        لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي الأَْرْضِ جَمِيعاً وَ لِلّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ وَ ما بَيْنَهُما يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

        يعنى: همانا آنان كه گفتند خدا، همان مسيح بن مريم است كافر شدند. بگو: كدام قدرت مى‏تواند كسى را از قهر و قدرت خدا نگه دارد. اگر خدا بخواهد عيسى بن مريم و مادرش را و هر كه در زمين است همه را هلاك نمايد، آنچه در آسمان و زمين و بين آنهاست براى خداوند است و هر چه را بخواهد خلق مى‏كند و خداوند بر همه چيز (ايجاد و اهلاك) تواناست.

        3. اما در مورد پسر خدا بودن عيسى مسيح مى‏فرمايد:


        يعنى: نصارى گفتند: مسيح پسر خداست و اين سخنان را كه اينها بر زبان مى‏آورند خود را به مشركين پيشين نزديك مى‏كنند. خدا آنها را هلاك كند باز بر خدا دروغ مى‏بندند.

        4. و در مورد اين كه سه اقنوم وجود دارد عيسى مسيح، روح القدس و خداوند، كه خداوند سومى آنهاست مى‏فرمايد:

        لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاّ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ

        يعنى: و آنها كه به خداوند قائل شدند و گفتند خداوند سومى آنهاست كافر شدند در حالى كه جز خداى يگانه خدايى نخواهد بود.

        5. در مورد خدا بودن عيسى مسيح و مادرش مى‏فرمايد: در روز قيامت از عيسى مسيح پرسيده مى‏شود آيا تو به مردم گفتى كه من خدا هستم و او جواب مى‏دهد خير.


        يعنى: و زمانى كه خداوند به عيسى مسيح گفت: آيا تو مردم را گفتى كه من و مادرم را دو خداوند ديگر سواى خداى عالم اختيار كنيد؟ عيسى گفت: خدايا تو از شبيه و مثل منزهى و هرگز مرا نرسد كه چنين سخنى گويم چنانچه من اين را مى‏گفتم تو مى‏دانستى كه تو از اسرار من آگاهى و من از اسرار تو آگاه نيستم همانا تويى كه به همه اسرار غيب آگاهى.

        نتيجه آن كه قول به تثليث نه با عقل سازگار است، نه موافق با تاريخ است و نه با تعليمات عيسى مسيح همخوانى دارد و قرآن كريم نيز، آن را به صراحت نفى مى‏كند
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        Working...
        X