donsaeid
06-20-2006, 02:01 PM
جايگاه بحث احزاب در انديشه سياسى اسلامى
در حكومت اسلامى هم در مبانى نظرى و دينى و هم در جوانب سياسى و كارشناسى احزاب, نقاط ابهامى وجود دارد. نظريه ولايت فقيه لوازم بى شمارى دارد كه به طور مثال, آثار خود را راجع به آزادي*هاى سياسى يا وجود احزاب و محدوديت*هاى آن نشان مى دهد.
احزاب در دنياى معاصر نقشى والا در جامعه مدنى دارند. شرط اوليه دموكراسيهاى نمايندگى, وجود احزاب است. جوامع اسلامى نيز كمابيش ـ به شكل ارادى يا غير ارادى ـ در حال پذيرش پديده هاى نوينى چون احزاب هستند. مباحث نظرى, مى تواند زمينه ورود شايسته احزاب به كشورهاى اسلامى را فراهم نمايد. در حكومت اسلامى هم در مبانى نظرى و دينى و هم در جوانب سياسى و كارشناسى احزاب, نقاط ابهامى وجود دارد. نظريه ولايت فقيه لوازم بى شمارى دارد كه به طور مثال, آثار خود را راجع به آزاديهاى سياسى يا وجود احزاب و محدوديتهاى آن نشان مى دهد.
بحث احزاب را در چند سطح مى توان پى گرفت. سطح اول, تحليل جامعه شناختى احزاب است. از ديدگاه جامعه شناسى سياسى, احزاب داراى آثار مثبت و منفى هستند. به طور مثال, در خصوص جمهورى اسلامى ايران مى تواند بحث شود كه چه زمينه ها و محدوديتهايى در راه آن وجود دارد. بحث در اين سطح, شكل هنجارى ندارد.
احزاب را ممكن است در سطحى ديگر, از ديدگاه هنجارى مورد مطالعه قرار دهيم. براساس اين اعتقاد كه مبانى كلامى ـ فقهى حزب در انديشه سياسى شيعه (يا اسلام) وجود دارد, مى توان اين بحث را به شكل انديشه اى مطرح كرد كه آيا فقه سياسى يا كلام سياسى شيعه, چنين پديده اى را برمى تابد يا خير. مباحث اين سطح در بعد فقه سياسى هم هنجارى است, و هم درجه اول. كلام سياسى ممكن است بستر فقه سياسى را آماده كند و به هر نوعى در جهت اثبات گزاره هاى دينى مورد استفاده قرار مى گيرد.
موضوع اين مقاله, بررسى مبحث احزاب در سطح سوم است. از اين ديدگاه عمدتا با ديدى بيرونى به قضيه نگريسته مى شود. در واقع هدف از تدوين اين مقاله, پرداختن به موضوع احزاب از ديدگاه جامعه شناسى سياسى و انديشه سياسى نيست; بلكه هدف اصلى, تعيين جايگاه اين بحث در انديشه و فقه سياسى مى باشد. بديهى است بحث از احزاب در سطح سوم, مقدم بر سطح اول و دوم است, چرا كه ديدگاهى روش شناسانه و درجه دوم دارد.
1ـ ماهيت و تعريف حزب
در دموكراسي*هاى مستقيم كه مردم, قوه مقننه و مجريه و قضائيه اند, حزب جايگاه خاصى ندارد; اما در دموكراسيهاى نمايندگى كه تعدادى خاص از مردم به عنوان نمايندگان آنها در امور فوق دخالت مى كنند, حزب از ارزش والا و موقعيت ويژه اى برخوردار است.
در اينجا به تعاريفى از حزب اشاره مى كنيم:
((ادموند برك)), حزب را هيإتى از مردم مى داند كه به خاطر پيشبرد منافع ملى با كوشش مشترك, براساس اصول سياسى مورد توافق, متحد شده اند. ((گتل)) مى گويد; حزب سياسى, مركب از گروهى از شهروندان كم و بيش سازمان يافته است كه به عنوان يك واحد سياسى عمل مى كنند و با استفاده از حق رإى خود مى خواهند بر حكومت تسلط پيدا كنند و سياستهاى عمومى خود را عملى سازند. ((جيل كريست)), حزب سياسى را گروه سازمان يافته شهروندانى معرفى مى كند كه داراى نظريات سياسى مشترك بوده و به مثابه يك واحد سياسى, با عمل خود مى كوشند بر حكومت تسلط يابند. هدف اصلى يك احزاب اين است كه عقايد و سياستهاى خود را در سطح سياسى رواج دهد. به عقيده ((مك آيور)), حزب, گروهى سازمان يافته براى حمايت از برخى اصول و سياستهاست كه از راههاى قانونى مى كوشد حكومت را به دست گيرد.(1)
برخى شروط احزاب عبارت است از:
ـ وجود تشكيلات پايدار مركزى;
ـ وجود شعبه هايى كه با مركز پيوند و ارتباط داشته باشند;
ـ پشتيبانى مردم; و
ـ كوشش براى دست يافتن به قدرت سياسى.(2)
در خصوص ماهيت احزاب, ساخت آنها, انواع و مبدإ درونى و برونى احزاب, خاستگاه و كارويژه هاى آنها مباحث زيادى صورت گرفته است; ولى در ارتباط با محدوده بحث حاضر به اين مختصر مى توان اكتفا نمود.
2ـ نوين بودن پديده حزب
يكى از مقدمات مباحث آتى, مدرن بودن مفهوم و پديده حزب است. اصطلاح ((حزب)) ممكن است به شكل عام و در معانى لغوى كاربردهايى داشته باشد; ولى آنچه امروزه به نام ((حزب سياسى)) مى ناميم و به قول معروف ((چرخ دنده ماشين دموكراسى)) است, مفهومى نوين مى باشد.
در دورانى كه فرديت و حقوق شهروندى پاى مى گيرد. در دموكراسيهاى نمايندگى, اين بحث مطرح است كه شهروندان داراى ((حق)) و حقوق, به شكل خود آگاه مى توانند گرد هم آيند و عده اى را به عنوان نمايندگان خود براى اهداف خاصى برگزينند. ((موريس دوورژه)) مى گويد:
((تشابه كلمات نبايد موجب اشتباه شود. در نظامهاى باستان, گروههايى را كه موجب تقسيم جموريها مى شدند, حزب مى خواندند. در ايتالياى عهد رنسانس, دسته هايى كه دور افرادى جمع مى شدند را حزب مى ناميدند. آنها به باشگاههايى كه محل اجتماع نمايندگان مجالس انقلابى بود, و همچنين به كميته هايى كه فراهم آورنده مقدمات انتخاب با شرط ميزان پرداخت رإى دهندگان بودند, حزب مى گفتند. در برابر اين گروهها, دسته هاى ديگر مركب از سازمانهاى وسيع مردم كه مبين افكار عمومى در دموكراسيهاى نوين هستند, نيز حزب ناميده مى شود)).(3)
به اين ترتيب, مى توان حزب را از نظر لغوى به گروه سياسى يا غير سياسى در طول تاريخ نيز اطلاق نمود. تذكر اين نكته در اينجا لازم است كه بحث فوق جنبه صورى و لغوى ندارد. كلام در اين نيست كه چه چيز را حزب بناميم. جان كلام آن است كه حزب به مفهوم نوين, لوازم و مفروضاتى دارد كه قبلا بدين شكل مطرح نبوده است. از آن جمله, مى توان به مبناى فرديت و شهروندى حزب, عضوگيرى علنى, اهداف خاص احزاب بر اساس اساسنامه, تإثير در سياستهاى حكومتى و درگير بودن با مفهوم دموكراسى اشاره كرد. در جامعه اى كه افراد آن به عنوان ((رعيت)) (و تحت سرپرستى ((چوپان))) مطرحند, و به جاى داشتن ((حقوق)), ملزم به تبعيت از ((تكاليفى)) هستند كه عقيده آنها يا حكام به گردن آنها مى گذارند; حزب به معناى مدرن وجود ندارد.
3ـ ((حزب)) در متون و مبانى دينى:
كلمه ((حزب)) در قرآن كريم در هشت مورد به صورت مفرد و در دوازده مورد به صور ديگر به كار رفته است. از آن جمله است:
((و من يتول الله و رسوله والذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون)),(4)
((الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون)),(5)
((كل حزب بما لديهم فرحون)).(6)
راغب اصفهانى مى گويد:
((حزب جماعتى است كه در آن شدت وجود داشته باشد. مقصود از حزب الشيطان و احزاب (و لما رإى المومنون الاحزاب), اجتماعاتى بود كه براى جنگ با پيامبر(ص) صف كشيده بودند. حزب در موارد ديگر (مثل فان حزب الله هم الغالبون, و يحسبون الاحزاب لم يذهبوا...) به معناى انصار و ياوران است)).(7)
بدون شك, ((حزب)) در اصطلاح قرآن و متون دينى, به معناى نوين آن نيست. در بسيارى از موارد, معانى لغوى; مثل: ((جماعت)) و ((انصار)) مراد است, و معمولا در معناى نظامى (به معناى لشكر) كاربرد داشته است. در بررسى حزب (به معناى نوين) از ديدگاه انديشه سياسى اسلامى, نمى توان به آيات قرآنى فوق در جهت اثبات يا رد نظريه اى, تمسك جست. احكام اسلامى چنان سعه اى دارند كه مى توانند نسبت به هر پديده مستحدثه اى, حكمى از احكام پنجگانه را ارائه نمايند; ولى در هر حال خلط مفاهيم مدرن و قديم, مقبول نيست. به هر حال اگر خلط مهفومى صورت گيرد, ممكن است از آيات قرآنى و مفاهيم و مبانى دينى به اشتباه در جهت رد يا تإييد احزاب, مدد گرفته شود.
از آنچه تا به حال گفته شد, مى توان نتيجه گرفت:
صغرى: ((حزب)) مفهومى نوين است,
كبرى: مفاهيم (و مبانى) دينى نوين نمى باشند,
نتيجه: مبانى و مفاهيم دينى به شكل مستقيم به موضوع احزاب نپرداخته اند.
پس در تإييد يا رد احزاب در دنياى معاصر, نمى توان به شكل مستقيم از مفاهيم دينى استفاده كرد يا به سراغ مبانى فقهى ـ كلامى آن (مثل عقل گرايى, آزادى و مسووليت فرد) رفت. اين نتيجه, در تطابق نسبت مفاهيم دينى يا كليه مفاهيم و پديده هاى مدرن, صادق است. دين آنگونه كه به مفاهيم شورا و بيعت و ولايت ـ به شكل مستقيم ـ پرداخته, از پديده هايى چون حزب و پارلمان و قانون سخن نگفته است.
4ـ نسبت دين و پديده هاى نوين
جان كلام در سطور قبل آن بود كه مفاهيم و مبانى دينى به ((شكل مستقيم)) به پديده هاى نوين مربوط نمى شوند. در عين حال, بايد اذعان نمود كه پديده هاى مدرن همانند هر مسإله مستحدثه اى در برابر دين قرار مى گيرد, و چاره اى جز پذيرش يا رد آنها وجود ندارد. پس:
اولا: مبانى فقهى ـ كلامى هر چند مستقيما به پديده هاى نوين مربوط نمى شود; ولى مى تواند نوعى سازگارى و تلائم (يا عدم سازگارى و عدم تلائم) با آن پديده ها داشته باشد. دين داراى پيش فرضها, مبانى, ارزشها و احكامى است كه به شكل غيرمستقيم مى تواند با پديده اى نوين, سازگار يا ناسازگار باشد. به طور مثال, مى توان گفت: عقل گرايى و اعتقاد به مسووليت فردى و اختيار, با انديشه هاى آزادىخواهانه; و اخبارىگرى و اعتقاد به جبر, با انديشه هاى توتاليتر سازگار است.
ثانيا: دوگانه بودن دين و مدرنيسم, مانع از استخراج احكامى جديد در خصوص پديده ها و امور مستحدثه نيست. دين غير از مدرنيسم است; ولى در عين حال ممكن است به ازدواج ميمون آنها و پديد آمدن فرزندى مشروع از ايشان معتقد شويم. صرفا جهت تشبيه, مى توان گفت كلر غير از سديم است; ولى آن دو در تركيبى شيميايى مى توانند موجود سومى به نام نمك طعام را پديد آورند كه خصوصيات كلر و سديم را ندارد, حزب به عنوان پديده اى نوين ممكن است در نظام دينى از عوارض خاص خود جدا شده و هويتى جديد پيدا كند.
در حكومت اسلامى هم در مبانى نظرى و دينى و هم در جوانب سياسى و كارشناسى احزاب, نقاط ابهامى وجود دارد. نظريه ولايت فقيه لوازم بى شمارى دارد كه به طور مثال, آثار خود را راجع به آزادي*هاى سياسى يا وجود احزاب و محدوديت*هاى آن نشان مى دهد.
احزاب در دنياى معاصر نقشى والا در جامعه مدنى دارند. شرط اوليه دموكراسيهاى نمايندگى, وجود احزاب است. جوامع اسلامى نيز كمابيش ـ به شكل ارادى يا غير ارادى ـ در حال پذيرش پديده هاى نوينى چون احزاب هستند. مباحث نظرى, مى تواند زمينه ورود شايسته احزاب به كشورهاى اسلامى را فراهم نمايد. در حكومت اسلامى هم در مبانى نظرى و دينى و هم در جوانب سياسى و كارشناسى احزاب, نقاط ابهامى وجود دارد. نظريه ولايت فقيه لوازم بى شمارى دارد كه به طور مثال, آثار خود را راجع به آزاديهاى سياسى يا وجود احزاب و محدوديتهاى آن نشان مى دهد.
بحث احزاب را در چند سطح مى توان پى گرفت. سطح اول, تحليل جامعه شناختى احزاب است. از ديدگاه جامعه شناسى سياسى, احزاب داراى آثار مثبت و منفى هستند. به طور مثال, در خصوص جمهورى اسلامى ايران مى تواند بحث شود كه چه زمينه ها و محدوديتهايى در راه آن وجود دارد. بحث در اين سطح, شكل هنجارى ندارد.
احزاب را ممكن است در سطحى ديگر, از ديدگاه هنجارى مورد مطالعه قرار دهيم. براساس اين اعتقاد كه مبانى كلامى ـ فقهى حزب در انديشه سياسى شيعه (يا اسلام) وجود دارد, مى توان اين بحث را به شكل انديشه اى مطرح كرد كه آيا فقه سياسى يا كلام سياسى شيعه, چنين پديده اى را برمى تابد يا خير. مباحث اين سطح در بعد فقه سياسى هم هنجارى است, و هم درجه اول. كلام سياسى ممكن است بستر فقه سياسى را آماده كند و به هر نوعى در جهت اثبات گزاره هاى دينى مورد استفاده قرار مى گيرد.
موضوع اين مقاله, بررسى مبحث احزاب در سطح سوم است. از اين ديدگاه عمدتا با ديدى بيرونى به قضيه نگريسته مى شود. در واقع هدف از تدوين اين مقاله, پرداختن به موضوع احزاب از ديدگاه جامعه شناسى سياسى و انديشه سياسى نيست; بلكه هدف اصلى, تعيين جايگاه اين بحث در انديشه و فقه سياسى مى باشد. بديهى است بحث از احزاب در سطح سوم, مقدم بر سطح اول و دوم است, چرا كه ديدگاهى روش شناسانه و درجه دوم دارد.
1ـ ماهيت و تعريف حزب
در دموكراسي*هاى مستقيم كه مردم, قوه مقننه و مجريه و قضائيه اند, حزب جايگاه خاصى ندارد; اما در دموكراسيهاى نمايندگى كه تعدادى خاص از مردم به عنوان نمايندگان آنها در امور فوق دخالت مى كنند, حزب از ارزش والا و موقعيت ويژه اى برخوردار است.
در اينجا به تعاريفى از حزب اشاره مى كنيم:
((ادموند برك)), حزب را هيإتى از مردم مى داند كه به خاطر پيشبرد منافع ملى با كوشش مشترك, براساس اصول سياسى مورد توافق, متحد شده اند. ((گتل)) مى گويد; حزب سياسى, مركب از گروهى از شهروندان كم و بيش سازمان يافته است كه به عنوان يك واحد سياسى عمل مى كنند و با استفاده از حق رإى خود مى خواهند بر حكومت تسلط پيدا كنند و سياستهاى عمومى خود را عملى سازند. ((جيل كريست)), حزب سياسى را گروه سازمان يافته شهروندانى معرفى مى كند كه داراى نظريات سياسى مشترك بوده و به مثابه يك واحد سياسى, با عمل خود مى كوشند بر حكومت تسلط يابند. هدف اصلى يك احزاب اين است كه عقايد و سياستهاى خود را در سطح سياسى رواج دهد. به عقيده ((مك آيور)), حزب, گروهى سازمان يافته براى حمايت از برخى اصول و سياستهاست كه از راههاى قانونى مى كوشد حكومت را به دست گيرد.(1)
برخى شروط احزاب عبارت است از:
ـ وجود تشكيلات پايدار مركزى;
ـ وجود شعبه هايى كه با مركز پيوند و ارتباط داشته باشند;
ـ پشتيبانى مردم; و
ـ كوشش براى دست يافتن به قدرت سياسى.(2)
در خصوص ماهيت احزاب, ساخت آنها, انواع و مبدإ درونى و برونى احزاب, خاستگاه و كارويژه هاى آنها مباحث زيادى صورت گرفته است; ولى در ارتباط با محدوده بحث حاضر به اين مختصر مى توان اكتفا نمود.
2ـ نوين بودن پديده حزب
يكى از مقدمات مباحث آتى, مدرن بودن مفهوم و پديده حزب است. اصطلاح ((حزب)) ممكن است به شكل عام و در معانى لغوى كاربردهايى داشته باشد; ولى آنچه امروزه به نام ((حزب سياسى)) مى ناميم و به قول معروف ((چرخ دنده ماشين دموكراسى)) است, مفهومى نوين مى باشد.
در دورانى كه فرديت و حقوق شهروندى پاى مى گيرد. در دموكراسيهاى نمايندگى, اين بحث مطرح است كه شهروندان داراى ((حق)) و حقوق, به شكل خود آگاه مى توانند گرد هم آيند و عده اى را به عنوان نمايندگان خود براى اهداف خاصى برگزينند. ((موريس دوورژه)) مى گويد:
((تشابه كلمات نبايد موجب اشتباه شود. در نظامهاى باستان, گروههايى را كه موجب تقسيم جموريها مى شدند, حزب مى خواندند. در ايتالياى عهد رنسانس, دسته هايى كه دور افرادى جمع مى شدند را حزب مى ناميدند. آنها به باشگاههايى كه محل اجتماع نمايندگان مجالس انقلابى بود, و همچنين به كميته هايى كه فراهم آورنده مقدمات انتخاب با شرط ميزان پرداخت رإى دهندگان بودند, حزب مى گفتند. در برابر اين گروهها, دسته هاى ديگر مركب از سازمانهاى وسيع مردم كه مبين افكار عمومى در دموكراسيهاى نوين هستند, نيز حزب ناميده مى شود)).(3)
به اين ترتيب, مى توان حزب را از نظر لغوى به گروه سياسى يا غير سياسى در طول تاريخ نيز اطلاق نمود. تذكر اين نكته در اينجا لازم است كه بحث فوق جنبه صورى و لغوى ندارد. كلام در اين نيست كه چه چيز را حزب بناميم. جان كلام آن است كه حزب به مفهوم نوين, لوازم و مفروضاتى دارد كه قبلا بدين شكل مطرح نبوده است. از آن جمله, مى توان به مبناى فرديت و شهروندى حزب, عضوگيرى علنى, اهداف خاص احزاب بر اساس اساسنامه, تإثير در سياستهاى حكومتى و درگير بودن با مفهوم دموكراسى اشاره كرد. در جامعه اى كه افراد آن به عنوان ((رعيت)) (و تحت سرپرستى ((چوپان))) مطرحند, و به جاى داشتن ((حقوق)), ملزم به تبعيت از ((تكاليفى)) هستند كه عقيده آنها يا حكام به گردن آنها مى گذارند; حزب به معناى مدرن وجود ندارد.
3ـ ((حزب)) در متون و مبانى دينى:
كلمه ((حزب)) در قرآن كريم در هشت مورد به صورت مفرد و در دوازده مورد به صور ديگر به كار رفته است. از آن جمله است:
((و من يتول الله و رسوله والذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون)),(4)
((الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون)),(5)
((كل حزب بما لديهم فرحون)).(6)
راغب اصفهانى مى گويد:
((حزب جماعتى است كه در آن شدت وجود داشته باشد. مقصود از حزب الشيطان و احزاب (و لما رإى المومنون الاحزاب), اجتماعاتى بود كه براى جنگ با پيامبر(ص) صف كشيده بودند. حزب در موارد ديگر (مثل فان حزب الله هم الغالبون, و يحسبون الاحزاب لم يذهبوا...) به معناى انصار و ياوران است)).(7)
بدون شك, ((حزب)) در اصطلاح قرآن و متون دينى, به معناى نوين آن نيست. در بسيارى از موارد, معانى لغوى; مثل: ((جماعت)) و ((انصار)) مراد است, و معمولا در معناى نظامى (به معناى لشكر) كاربرد داشته است. در بررسى حزب (به معناى نوين) از ديدگاه انديشه سياسى اسلامى, نمى توان به آيات قرآنى فوق در جهت اثبات يا رد نظريه اى, تمسك جست. احكام اسلامى چنان سعه اى دارند كه مى توانند نسبت به هر پديده مستحدثه اى, حكمى از احكام پنجگانه را ارائه نمايند; ولى در هر حال خلط مفاهيم مدرن و قديم, مقبول نيست. به هر حال اگر خلط مهفومى صورت گيرد, ممكن است از آيات قرآنى و مفاهيم و مبانى دينى به اشتباه در جهت رد يا تإييد احزاب, مدد گرفته شود.
از آنچه تا به حال گفته شد, مى توان نتيجه گرفت:
صغرى: ((حزب)) مفهومى نوين است,
كبرى: مفاهيم (و مبانى) دينى نوين نمى باشند,
نتيجه: مبانى و مفاهيم دينى به شكل مستقيم به موضوع احزاب نپرداخته اند.
پس در تإييد يا رد احزاب در دنياى معاصر, نمى توان به شكل مستقيم از مفاهيم دينى استفاده كرد يا به سراغ مبانى فقهى ـ كلامى آن (مثل عقل گرايى, آزادى و مسووليت فرد) رفت. اين نتيجه, در تطابق نسبت مفاهيم دينى يا كليه مفاهيم و پديده هاى مدرن, صادق است. دين آنگونه كه به مفاهيم شورا و بيعت و ولايت ـ به شكل مستقيم ـ پرداخته, از پديده هايى چون حزب و پارلمان و قانون سخن نگفته است.
4ـ نسبت دين و پديده هاى نوين
جان كلام در سطور قبل آن بود كه مفاهيم و مبانى دينى به ((شكل مستقيم)) به پديده هاى نوين مربوط نمى شوند. در عين حال, بايد اذعان نمود كه پديده هاى مدرن همانند هر مسإله مستحدثه اى در برابر دين قرار مى گيرد, و چاره اى جز پذيرش يا رد آنها وجود ندارد. پس:
اولا: مبانى فقهى ـ كلامى هر چند مستقيما به پديده هاى نوين مربوط نمى شود; ولى مى تواند نوعى سازگارى و تلائم (يا عدم سازگارى و عدم تلائم) با آن پديده ها داشته باشد. دين داراى پيش فرضها, مبانى, ارزشها و احكامى است كه به شكل غيرمستقيم مى تواند با پديده اى نوين, سازگار يا ناسازگار باشد. به طور مثال, مى توان گفت: عقل گرايى و اعتقاد به مسووليت فردى و اختيار, با انديشه هاى آزادىخواهانه; و اخبارىگرى و اعتقاد به جبر, با انديشه هاى توتاليتر سازگار است.
ثانيا: دوگانه بودن دين و مدرنيسم, مانع از استخراج احكامى جديد در خصوص پديده ها و امور مستحدثه نيست. دين غير از مدرنيسم است; ولى در عين حال ممكن است به ازدواج ميمون آنها و پديد آمدن فرزندى مشروع از ايشان معتقد شويم. صرفا جهت تشبيه, مى توان گفت كلر غير از سديم است; ولى آن دو در تركيبى شيميايى مى توانند موجود سومى به نام نمك طعام را پديد آورند كه خصوصيات كلر و سديم را ندارد, حزب به عنوان پديده اى نوين ممكن است در نظام دينى از عوارض خاص خود جدا شده و هويتى جديد پيدا كند.