abadani69
06-20-2006, 11:54 PM
شاید در فیلم "بیگانه" دیده باشید وقتی آن هیولای دهشتناک قصد جان دختر بچه را می کند، "سیگورنی ویور" با سر و صدا و تکان دادن دست، جانور درنده را به طرف خود می کشد تا شاید خطر از سر دختر بچه بگذرد و جدال منصفانه تری آغاز شود. حالا به قول عمران صلاحی شده است حکایت ما؛ الحمدلله مسئولان محترم عکس و مصاحبه ی الهام افروتن را منتشر کردند و پذیرفتند که نویسنده ی آن طنز ایشان نبوده است و خیال همگی ما از جهت خودکشی نکردن ایشان آسوده گشت ولی اینجانب به عنوان نویسنده ی آن مقاله همچنان در حال فرار هستم و باید مراقب باشم تا گیر برادران نیفتم که اگر بیفتم مثل همان موجودات ِ اسیر ِ دست "بیگانه" به وضع و روزی خواهم افتاد که روزی هزار بار آرزوی مرگ و خودکشی بکنم!
جالب اینجاست که برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، حکم نویسنده ای که هنوز بازجویی نشده و به کارهایی امثال جاسوسی و گرفتن چمدان دلار و دادن اطلاعات فوق سری و محرمانه و داشتن رابطه نامشروع با زنان شوهر دار و همجنس بازی و شرب خمر و حمل مواد مخدر و استفاده از آلات تدخین و غیره اعتراف نکرده صادر و شعارهای "اعدام باید گردد" و "نابود باید گردد" حتی از زبان کسانی که خود را نماینده ی مردم می خوانند شنیده شده است. این اولین بار است که در جمهوری اسلامی مجازات ِ نوشتن، آن هم بدون ضمایم و اضافات بعدی، مرگ تعیین شده است؛ نوشتنی که نه اسمی از خدا و پیغمبر و امام در آن است، نه حتی نامی از کسی که گفته می شود نویسنده او را با ایدز مقایسه کرده. فقط به صرف آوردن "سال ۵۷" و "ایدز" و "کاندوم"، طنزنویسی قرار است اعدام گردد!
سابق بر این کلمات قاچاقچی فراری و زندانی فراری و قاتل فراری و سارق فراری را زیاد می شنیدیم؛ امروز می توانیم به این مجموعه، طنزنویس ِ فراری - آن هم از نوع اعدامی اش - را اضافه کنیم. شاید این اصطلاح، مثل سایر نوشته هایم لبخند بر لب های شما خوانندگان بنشاند، ولی خود نویسنده هیچ احساس خوش آیندی از به یاد آوردن این کلمات ندارد و وضع آشفته ای که بعد از این حوادث با آن رو به رو شده بسیار آزاردهنده است. حس کردن مرگ، آن هم به فجیع ترین شکل، حس کردن اعدام، آن هم به غیرمنصفانه ترین صورت، بسیار دردناک است.
کافی است یک بار دیگر آن طنزنوشته را بخوانید و ببینید گفتن چه چیزها، در کشور ما جزایش مرگ است: به روی کار آمدن امثال هادی غفاری ها و اسدالله لاجوردی ها و اسمال تیغ زن ها؛ استفاده از طناب و کارد و الکل برای از میان بردن متفکران و اندیشمندان؛ توصیه به استفاده از "سه نقطه" و "کروشه" و خودسانسوری برای در امان ماندن نویسندگان و مسائل دیگری از این قبیل که "موهن" و "سخیف" خوانده شده است.
البته طنزی نوشته ام در همین زمینه که به زودی منتشر خواهد شد، ولی پیش از آن چند سوال مطرح می کنم که برادرانی که معنی کلمات "موهن" و "سخیف" را می فهمند لطف کنند جواب دهند:
- طنزی با دو سه هزار خواننده که هیچ نامی از خدا و پیغمبر و امام و آقای خمینی در آن نیست موهن است یا عملیات محیرالعقول برادری روحانی که جلوی چشم ده ها خبرنگار خارجی با عبا و عمامه، مانند بندبازان سیرک (اگر به کار بردن کلمه ی "سیرک" توهین قلمداد نشود) از بالای در ِ سفارت دانمارک بالا می رود تا آنجا را به آتش بکشد و احترام حضرت رسول را با این شیوه صیانت کند؟
- طنزی که در دایره ی بسته ی اینترنت ِ فیلتر شده و یک نشریه ی محلی با تیراژ ۵۰۰ نسخه انتشار یافته برای اسلام و مسلمین خطرناک است، یا سخنان ابلهانه ی رئیس جمهوری در مجامع جهانی که باعث شده "ام القراء اسلام" در معرض اصابت موشک های اتمی و غیراتمی آمریکایی قرار بگیرد و خاک کشور جولانگاه سربازان غیرمسلمان بشود؟
- به کار بردن کلمه ی ایدز موهن تر و سخیف تر است، یا عربده کشیدن و پرچم سوزاندن و به نشان کشورهای دیگر بی احترامی کردن که منجر به توهین مستقیم به پیغمبر اسلام و در مراحل آخر منفجر کردن حرم امامان مورد احترام شیعه می شود؟ پیش از حکومت ِ آقایان و تبدیل شدن شیرینی دانمارکی به شیرینی گل محمدی، چه کسی به یاد دارد که غیر شیعه یا غیر مسلمان به پیغمبر و ائمه به این شدت و حدت اهانت کرده باشد؟
سوالات بسیار است و مجال اندک. بالاخره روزی خواهد رسید که آقایان اذعان کنند که رفتارشان برای مردم ایران و دین اسلام و مذهب شیعه بدتر از آسیب های بیماری ایدز بر نوع بشر است. در این میان البته آن کسانی قربانی خواهند شد که این حقیقت را به صراحت اظهار می دارند تا شاید راهی برای درمان آن بیابند.
در پایان از استاد بزرگ شعر و طنز ایران که محبت کردند، در شرایط دشواری که چشم همه به ماجرای خانم افروتن دوخته شده بود، به یاد این جانب بودند و با توصیه های خود سعی در کاهش گرفتاری های من داشتند تشکر و قدردانی کنم. دوستان دیگر نیز بدون تردید منتظر هستند در صورت گرفتاری اینجانب قلم بگریانند که از ایشان نیز پیشاپیش تشکر و قدردانی می کنم.
خوشحالی بسیار زیاد خودم را هم از دریافت خبر سلامتی خانم افروتن باید ابراز کنم. تا لحظه ی رسیدن خبر سلامتی ایشان، لحظات بسیار سخت و ناگواری بر ما گذشت. احساس این که نوشته ات موجب شکنجه و قتل دختر جوانی شود، بسیار دردناک و زجردهنده است. امیدوارم خانم افروتن به سلامت به آغوش گرم خانواده اش باز گردد و در کار و زندگی اش موفق و کامیاب باشد
جالب اینجاست که برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، حکم نویسنده ای که هنوز بازجویی نشده و به کارهایی امثال جاسوسی و گرفتن چمدان دلار و دادن اطلاعات فوق سری و محرمانه و داشتن رابطه نامشروع با زنان شوهر دار و همجنس بازی و شرب خمر و حمل مواد مخدر و استفاده از آلات تدخین و غیره اعتراف نکرده صادر و شعارهای "اعدام باید گردد" و "نابود باید گردد" حتی از زبان کسانی که خود را نماینده ی مردم می خوانند شنیده شده است. این اولین بار است که در جمهوری اسلامی مجازات ِ نوشتن، آن هم بدون ضمایم و اضافات بعدی، مرگ تعیین شده است؛ نوشتنی که نه اسمی از خدا و پیغمبر و امام در آن است، نه حتی نامی از کسی که گفته می شود نویسنده او را با ایدز مقایسه کرده. فقط به صرف آوردن "سال ۵۷" و "ایدز" و "کاندوم"، طنزنویسی قرار است اعدام گردد!
سابق بر این کلمات قاچاقچی فراری و زندانی فراری و قاتل فراری و سارق فراری را زیاد می شنیدیم؛ امروز می توانیم به این مجموعه، طنزنویس ِ فراری - آن هم از نوع اعدامی اش - را اضافه کنیم. شاید این اصطلاح، مثل سایر نوشته هایم لبخند بر لب های شما خوانندگان بنشاند، ولی خود نویسنده هیچ احساس خوش آیندی از به یاد آوردن این کلمات ندارد و وضع آشفته ای که بعد از این حوادث با آن رو به رو شده بسیار آزاردهنده است. حس کردن مرگ، آن هم به فجیع ترین شکل، حس کردن اعدام، آن هم به غیرمنصفانه ترین صورت، بسیار دردناک است.
کافی است یک بار دیگر آن طنزنوشته را بخوانید و ببینید گفتن چه چیزها، در کشور ما جزایش مرگ است: به روی کار آمدن امثال هادی غفاری ها و اسدالله لاجوردی ها و اسمال تیغ زن ها؛ استفاده از طناب و کارد و الکل برای از میان بردن متفکران و اندیشمندان؛ توصیه به استفاده از "سه نقطه" و "کروشه" و خودسانسوری برای در امان ماندن نویسندگان و مسائل دیگری از این قبیل که "موهن" و "سخیف" خوانده شده است.
البته طنزی نوشته ام در همین زمینه که به زودی منتشر خواهد شد، ولی پیش از آن چند سوال مطرح می کنم که برادرانی که معنی کلمات "موهن" و "سخیف" را می فهمند لطف کنند جواب دهند:
- طنزی با دو سه هزار خواننده که هیچ نامی از خدا و پیغمبر و امام و آقای خمینی در آن نیست موهن است یا عملیات محیرالعقول برادری روحانی که جلوی چشم ده ها خبرنگار خارجی با عبا و عمامه، مانند بندبازان سیرک (اگر به کار بردن کلمه ی "سیرک" توهین قلمداد نشود) از بالای در ِ سفارت دانمارک بالا می رود تا آنجا را به آتش بکشد و احترام حضرت رسول را با این شیوه صیانت کند؟
- طنزی که در دایره ی بسته ی اینترنت ِ فیلتر شده و یک نشریه ی محلی با تیراژ ۵۰۰ نسخه انتشار یافته برای اسلام و مسلمین خطرناک است، یا سخنان ابلهانه ی رئیس جمهوری در مجامع جهانی که باعث شده "ام القراء اسلام" در معرض اصابت موشک های اتمی و غیراتمی آمریکایی قرار بگیرد و خاک کشور جولانگاه سربازان غیرمسلمان بشود؟
- به کار بردن کلمه ی ایدز موهن تر و سخیف تر است، یا عربده کشیدن و پرچم سوزاندن و به نشان کشورهای دیگر بی احترامی کردن که منجر به توهین مستقیم به پیغمبر اسلام و در مراحل آخر منفجر کردن حرم امامان مورد احترام شیعه می شود؟ پیش از حکومت ِ آقایان و تبدیل شدن شیرینی دانمارکی به شیرینی گل محمدی، چه کسی به یاد دارد که غیر شیعه یا غیر مسلمان به پیغمبر و ائمه به این شدت و حدت اهانت کرده باشد؟
سوالات بسیار است و مجال اندک. بالاخره روزی خواهد رسید که آقایان اذعان کنند که رفتارشان برای مردم ایران و دین اسلام و مذهب شیعه بدتر از آسیب های بیماری ایدز بر نوع بشر است. در این میان البته آن کسانی قربانی خواهند شد که این حقیقت را به صراحت اظهار می دارند تا شاید راهی برای درمان آن بیابند.
در پایان از استاد بزرگ شعر و طنز ایران که محبت کردند، در شرایط دشواری که چشم همه به ماجرای خانم افروتن دوخته شده بود، به یاد این جانب بودند و با توصیه های خود سعی در کاهش گرفتاری های من داشتند تشکر و قدردانی کنم. دوستان دیگر نیز بدون تردید منتظر هستند در صورت گرفتاری اینجانب قلم بگریانند که از ایشان نیز پیشاپیش تشکر و قدردانی می کنم.
خوشحالی بسیار زیاد خودم را هم از دریافت خبر سلامتی خانم افروتن باید ابراز کنم. تا لحظه ی رسیدن خبر سلامتی ایشان، لحظات بسیار سخت و ناگواری بر ما گذشت. احساس این که نوشته ات موجب شکنجه و قتل دختر جوانی شود، بسیار دردناک و زجردهنده است. امیدوارم خانم افروتن به سلامت به آغوش گرم خانواده اش باز گردد و در کار و زندگی اش موفق و کامیاب باشد