Announcement

Collapse
No announcement yet.

Geo-Politic

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Geo-Politic

    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4
        جنگ عراق براي نئومحافظه كاران آمريكا فرصتي بود تا اهداف استراتژيك خود را محقق و نقش ايالات متحده را در سالهاي آينده تثبيت كنند، اما آنها نه تنها به اهداف استراتژيك خود نرسيدند بلكه پايه هاي باقيمانده سلطه آمريكا هم به خطر افتاده است، چرا كه روسيه و چين توانسته اند مهره هاي شطرنج ژئوپوليتيك را چنان جابه جا كنند كه نتيجه بازي براي آمريكا عكس شود.


        دولت جورج بوش به همراه ديك چني، با جلب توجه دنيا به عراق و نقش آشكاري كه نفت در سياست امروز آمريكا ايفا مي كند، در واقع نگاه قدرت هاي جهاني كه با كمبود انرژي روبه رو هستند را به نبرد استراتژيك بر سر انرژي و به خصوص نفت معطوف كرده است. اين كار پيامدهايي براي اقتصاد جهان دارد كه قيمت 75 دلار در هر بشكه نفت، يكي از آن هاست. ابعاد آنچه كه يكي از وزراي سابق دفاع آمريكا به درستي آن را كابوس ژئوپلتيك آمريكا خوانده است، رفته رفته شكل مي گيرد.
        چگونگي شكل گيري يك كابوس ژئوپلتيك به فهم چرخش سياسي آشكار درون هيأت حاكمه آمريكا در شش ماه گذشته كمك مي كند. بوش و چني و تند روهاي جنگ طلب نومحافظه كار واشنگتن در عراق فرصتي يافتند. اين فرصت همان تحقق هدف استراتژيك آمريكا در به كنترل درآوردن منابع نفتي جهان براي تضمين نقش اين كشور در سال هاي آينده بود. اما نه تنها هدف سلطه استراتژيك آمريكا محقق نشد، بلكه پايه هاي باقيمانده سلطه آمريكا هم به خطر افتاده است. اقدام اوو مورالس رئيس جمهور بوليوي كه بعد از ديدار با هوگو چاوز و فيدل كاسترو رهبران ونزوئلا و كوبا، منابع نفت و گاز كشورش را ملي اعلام كرد، جديدترين نمونه از افول پروژه قدرت آمريكاست.

        دكترين بوش

        واقعيت و ماهيت حقيقي سياست خارجي آمريكا با حرف هاي بي پايان در دفاع از دموكراسي نامشخص مانده است. اما يادآوري اين نكته ضروري است كه سياست خارجي آمريكا از زمان فروپاشي اتحاد شوروي آشكار و روشن بوده است. محور اين سياست خارجي جلوگيري از قدرت گرفتن مجموعه كشورهايي است كه ممكن است سلطه آمريكا را به چالش بگيرند. اين كار هم به هر قيمتي صورت مي گيرد. اين سياست آمريكاست كه در نطق ژوئن 2002 بوش در آكادمي ارتش آمريكا در نيويورك بر آن تأكيد شد.
        در آن نطق بوش دو محور اساسي اين سياست خارجي را اينگونه تعريف كرد: سياست جنگ بازدارنده كه در صورت تهديد آمريكا از سوي تروريست ها يا كشورهاي سركش و سلاح هاي كشتار جمعي اشان صورت مي گيرد؛ و حق دفاع از خود كه به آمريكا اختيار حملات پيش دستانه را عليه مهاجمان بالقوه و احتمالي مي دهد تا پيش از آنكه آنها بتوانند دست به حمله عليه آمريكا بزنند نابود شوند .
        در دكترين جديد آمريكا كه به دكترين بوش معروف شده، وظيفه آمريكا انجام اقدام يكجانبه نظامي در صورت پيدا نشدن راه حل هاي قابل قبول چندجانبه است. اين دكترين فراتر رفته و مي گويد، سياست آمريكا بايد چالش ناپذير كردن قدرت نظامي اش باشد. بر اين اساس، آمريكا هر اقدامي كه لازم است براي حفظ جايگاهش به عنوان تنها ابرقدرت نظامي جهان انجام مي دهد. اين سياست شبيه سياست امپراتوري بريتانيا پيش از جنگ جهاني اول است كه مي گفت ناوگان سلطنتي بايد بزرگتر از مجموع دو ناوگان عظيم ديگر دنيا باشد.
        در اين سياست همچنين تغيير رژيم در سراسر جهان با شعار گسترش دموكراسي پيگيري مي شود. همانطور كه بوش در آكادمي ارتش در نيويورك اعلام كرد: آمريكا امپراتوري ندارد كه گسترش دهد يا جامعه رؤيايي ندارد كه بخواهد تأسيس كند، ما فقط مي خواهيم ديگران آنچه را براي خودمان آرزو داريم داشته باشند، يعني امان بودن از خشونت، بهره مند شدن از آزادي و اميد به زندگي بهتر.
        اين سياست هاي پراكنده در سپتامبر 2002 به سياست رسمي در چارچوب سند شوراي امنيت ملي و با عنوان استراتژي امنيت ملي آمريكا تبديل شد. كاندوليزا رايس مشاور وقت امنيت ملي آمريكا اين سند را براي امضاي رئيس جمهور آماده كرد.
        رايس در اين سند در واقع نگاهي داشته به سند سياستگذاري كه پل وولفوويتز نومحافظه كار در سال 1992 و در دوران رياست جمهوري بوش پدر تهيه كرده بود. اين سند، راهنماي برنامه ريزي نظامي بود كه وولفوويتز معاون وزير دفاع در آن زمان تهيه كرده بود و در واشنگتن به دكترين وولفوويتز معروف بود. وولفوويتز در آن زمان گفته بود با توجه به اينكه تهديد حمله شوروي ديگر وجود ندارد، آمريكا تنها ابرقدرت چالش ناپذير دنياست و بايد برنامه جهاني خود را پيگيري كند. جنگ پيش دستانه و اقدامات يكجانبه سياست خارجي بخش هاي مهم اين برنامه هستند. درز بخش هايي از اين پيش نويس در نيويورك تايمز در آن زمان موجب شد تا بوش پدر اعلام كند، اين فقط يك پيش نويس است و سياست رسمي آمريكا نيست. اما در سال 2002 همين پيش نويس به سياست رسمي آمريكا تبديل شد.
        در دكترين بوش آمده است، وقتي خطر در حال ظهور باشد يا وقوع آن علي رغم نامشخص بودن زمان و مكان حمله دشمن، بالقوه به نظر برسد، پيش دستي نظامي اقدامي مشروع است. اما منتقدان مي گويند اين دليل كافي براي صدور فرمان حمله براي تانك ها نيست. افغانستان به عنوان يك نمونه، هدف مشروعي براي حمله نظامي آمريكا اعلام شد چون رژيم طالبان گفته بود فقط وقتي اسامه بن لادن را تحويل مي دهد كه آمريكا دلايل دست داشتن او در حملات 11 سپتامبر را ارائه كند. بوش دلايل اثبات كننده اين موضوع را ارائه نكرد و به جاي آن دست به حمله پيش دستانه زد. در آن زمان كسي به خود زحمت نداد تا درستي و نادرستي اين كار را با قوانين بين المللي مطابقت دهد.
        دكترين بوش، دكترين جنگ پيش گيرانه و پيش دستانه نومحافظه كاران است. اين دكترين به يك مصيبت استراتژيك براي آمريكا و نقش آن به عنوان تنها ابرقدرت جهان تبديل شد. اين موضوع اكنون پيش زمينه اي است براي درك همه وقايع امروز. آينده اين دكترين سياست خارجي بوش و در حقيقت توان آينده آمريكا به عنوان تنها ابر قدرت دنيا موضوعي است كه اكنون در واشنگتن مطرح است. نكته قابل توجه اينكه وولفوويتز پيش نويس سند سال 1992 خود را براي وزير دفاع آن زمان آمريكا يعني ديك چني نوشته بود.

        دولت بوش در بحران

        روشن ترين نشانه تغيير جهت در دستگاه سياست آمريكا و رويكرد آن به سوي دكترين بوش و حاميان آن در مقاله اي 83 صفحه اي مورد بحث قرار گرفته كه براي اولين بار در سايت رسمي دانشگاه هاروارد منتشر شد. در اين مقاله نقش غالب اسرائيل در شكل دهي سياست خارجي آمريكا مورد انتقاد قرار گرفته است.
        اين حقيقت قابل توجه است كه اين بار رسانه هاي برجسته آمريكايي از جمله واشنگتن پست در مقالاتي به قلم ريچارد كوهن به دفاع از نويسندگان آن مقاله يعني استفان والت و جان ميرشيمر برآوردند. حتي بخش هايي از رسانه هاي اسرائيل هم از اين مقاله دفاع كرده اند. تابوي سخن گفتن درباره برنامه هاي اسرائيلي نومحافظه كاران آمريكا به نظر مي رسد كه شكسته است. به اين ترتيب اعضاي قديمي دستگاه سياست خارجي آمريكا و كساني چون زبيگنو برژينسكي و برنت اسكوكرافت و متحدان آنها بار ديگر سكان سياست خارجي را به دست گرفته اند. از نظر واقع گراها، نومحافظه كاران در دفاع از منافع استراتژيك آمريكا ناكام بوده اند.
        آن مقاله با عنوان لابي اسرائيل و سياست خارجي آمريكا توسط دو تن از واقع گرايان برجسته سياست خارجي آمريكا و از مشاوران وزارت خارجه نوشته شده است. نويسندگان اين مقاله نه از نئونازي ها هستند و نه از ضد يهودها. ميرشيمر استاد علوم سياسي و از مديران برنامه سياست امنيت بين الملل دانشگاه شيكاگو است. والت هم استاد دانشگاه هاروارد است. هر دو از اعضاي ائتلاف سياست خارجي واقع بينانه آمريكا هستند كه در اين گروه، هم رديف هنري كيسينجر و اسكوكرافت و برژينسكي قرار مي گيرند. بعضي نتيجه گيري هاي آنها درباره اهداف لابي اسرائيل به اين شرح آمده است:

        * هيچ لابي نتوانسته به اندازه لابي اسرائيل سياست خارجي را از منافع ملي آمريكا دور كند و همزمان آمريكايي ها را متقاعد نمايد كه منافع آمريكا و اسرائيل يكي است.

        * حاميان اسرائيل در آمريكا جنگ با عراق را به راه انداختند. مقامات عالي رتبه دولت آمريكا كه بر طبل جنگ مي كوبيدند در صف اول لابي اسرائيل قرار دارند. از جمله آنها وولفووتيز، داگلاس فيت معاون وزير دفاع، اليوت ابرامز مدير امور خاورميانه در كاخ سفيد، ديويد ورمسر مدير امور خاورميانه دفتر چني و ريچارد پرل هستند.

        * اكنون تلاش مشابهي در جريان است كه هدف آن بمباران تأسيسات هسته اي ايران است.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5
          * كميته روابط عمومي آمريكا و اسرائيل (آيپك) در برابر به ثبت رسيدن به عنوان يك آژانس خارجي مقاومت مي كند؛ زيرا در اين صورت بسياري از فعاليت هاي مرتبط با كنگره اين نهاد به ويژه در بخش قانونگذاري محدود مي شود. سياستمداران آمريكايي به كمك هاي مالي به تبليغات انتخاباتي و ديگر اشكال فشارهاي سياسي و رسانه اي حساس هستند. اما رويكرد رسانه ها به اسرائيل همچنان مثبت است.
          نقل بعضي اهداف رسمي ائتلاف براي سياست خارجي واقع بينانه كه والت و ميرشيمر اعضاي آن هستند، در اينجا مفيد است و ابعاد بيشتري از نبرد ميان نخبگان آمريكا را روشن مي كند. در سياست رسمي اين ائتلاف آمده است:
          با توجه به نبرد خونين عراق، سياست خارجه آمريكا در مسيري خطرناك به سوي امپراتوري پيش مي رود. نشانه هايي از اين امپراتوري را مي توان در استراتژي امنيت ملي دولت بوش مشاهده كرد. در اين سند گفته شده كه سلطه نظامي آمريكا در جهان بايد حفظ شود به گونه اي كه ديگر كشورها به تشكيل ائتلاف ها و اتحادها تشويق شوند. مي توان پيش بيني كرد كه قدرت هاي متوازن كننده متعددي در مقابل ما شكل بگيرد. دنيا در برابر سلطه مقاومت نشان مي دهد.
          والت و ميرشيمر همچنين مي گويند نام پرل و فيت در پيش نويس سند سال 1996 دولت بنيامين نتانياهو در اسرائيل ديده مي شود. در آن سند كه خروج پاك، استراتژي جديد براي به دست آوردن سرزمين (اسرائيل) نام دارد، پرل و فيت به نتانياهو توصيه كرده اند كه در بازسازي صهيونيسم بايد فكر تبادل زمين با صلح با فلسطيني ها را كنار گذاشت و پيمان اسلو را لغو كرد. در مرحله بعد گفته شد، صدام حسين بايد سرنگون شود و دموكراسي در عراق برقرار گردد. اين سند به سال 1996 مربوط مي شود، يعني هفت سال قبل از شروع جنگ يكجانبه آمريكا براي تغيير رژيم در عراق.
          پرل و فيت نوشته اند، براي موفقيت در اين كار اسرائيل بايد حمايت گسترده آمريكا را به دست آورد. براي جلب اين حمايت توصيه آنها به نتانياهو استفاده از زباني شبيه آمريكايي هاست. روزنامه آرتص درباره اين توصيه هاي پرل و فيت به نتانياهو نوشت، اين دو نفر خط ميان وفاداري به دولت آمريكا و منافع اسرائيل را گم كرده اند. امروز پرل در واشنگتن نقش كم رنگي دارد. فيت هم مجبور شد به خاطر كار در بخش خصوصي، وزارت خارجه را ترك كند.

          موج استعفاها در دولت بوش

          اندروكارد رئيس دفتر كاخ سفيد و مردي كه در 25 سال گذشته از نزديكان خانواده بوش بود، اخيراً كاخ سفيد را ترك كرد. پورتر گاس رئيس سيا هم در واقعه اي كه تندروهاي نومحافظه كار را به شدت شگفت زده كرد از سمت خود استعفا داده است.
          بعد از خروج گاس از سيا، وقايع ديگري در اين سازمان به وقوع پيوست كه به رسوايي مردم شماره 3 سيا يعني كايل فوگو مدير اجرايي مربوط مي شد. در دسامبر گذشته بازرس كل سيا، تحقيقاتي را درباره نقش فوگو در تخلفات قراردادي پنتاگون و سيا شروع كرد. فوگو با رسوايي انحراف اخلاقي هم روبه رو بود. بعضي رسانه ها اين رسوايي ها را به استعفاي گاس ربط داده اند. در رسوايي هاي مالي فوگو نام بعضي اعضاي جمهوريخواه كنگره هم ديده مي شود. استعفاي گاس در روزهايي اعلام شد كه بسياري در واشنگتن خواستار كناره گيري فوري رامسفلد به دليل ناكامي هاي ارتش در عراق شده بودند.
          رامسفلد چندي پيش در آتلانتا در جمع گروهي از كارشناسان سياست خارجي با پرسش هاي آنها روبه رو شد. ري مك گاورن از قديمي هاي با سابقه 27 ساله سيا كه زماني صبح ها گزارش اطلاعاتي در اختيار بوش مي گذاشت در بحثي داغ با رامسفلد پرسيد، چرا او پيش از جنگ عراق تأكيد داشت، دلايلي وجود دارد كه صدام را با القاعده مرتبط مي كند. او به صراحت پرسيد: چرا براي كشاندن ما به جنگي كه ضرورتي نداشت، دروغ گفتيد؟
          روزنامه لس آنجلس تايمز در گزارش خود از اين جلسه نوشت: در ابتداي بحث رامسفلد با لحن هميشگي خود جواب داد: من دروغ نگفته ام. اما وقتي مك گاورن او را تحت فشار گذاشت، رامسفلد زبانش بند آمده بود. مك گاورن گفت: شما مي گفتيد مي دانيد سلاح هاي كشتار جمعي كجاست. رامسفلد جواب داد: من نگفتم. من گفتم مي دانم سايت هاي مشكوك كجاست. آن وقت مك گاورن شروع به خواندن بيانيه وزارت دفاع كه در آن درباره مكان سلاح هاي كشتار جمعي عراق در تكريت و بغداد كرد. رامسفلد سكوت كرده بود.
          رامسفلد بدون شك آخرين روزهاي دوران مسئوليت خود را سپري مي كند. كارل روو ديگر به همراه لوويس اسكوتريبي دستيار چني برنامه ريزي و توطئه نمي كنند. همه اين نيروها توسط جناح واقع گراي دوباره ظهور كرده اي درهم پيچيده كه اين روزها حتي زمزمه استيضاح معاون رئيس جمهور را سر مي دهند.

          چين، مصيبت سياست خارجي آمريكا

          در اين ميان، توهين ديپلماتيك اخير بوش به هوجينتائو رئيس جمهور چين هنگام بازديد او از آمريكا، مصيبت ديگري براي سياست خارجي آمريكا به همراه آورد. بوش از روي متن نوشته شده اي توسط نومحافظه كاران ضد چين از روي عمد هوجينتائو را در كاخ سفيد تحقير كرد.
          ابتدا به يك خبرنگار تايواني كه از اعضاي فرقه فالون گنگ هم بود اجازه داد تا در كنفرانس خبري كاخ سفيد درباره موارد نقض حقوق بشر به مدت سه دقيقه صحبت كند. سپس سرود ملي چيني ها براي هوجينتائو نواخته شد. اما هنگام اعلام نام اين سرود گفته شد كه اين سرود ملي جمهوري چين تايوان است. اين اشتباه لفظي حرفه اي هاي مسئول رفتارهاي پروتكلي در كاخ سفيد نبود. بلكه تلاشي عمدي براي تحقير رهبر چين بود. اما مشكل اينجاست كه اقتصاد آمريكا به واردات چين وابسته است. چين امروز بزرگترين دارنده ذخاير دلار به ارزش 825 ميليارد دلار است. اگر پكن تصميم بگيرد كه از بازار اوراق قرضه آمريكا خارج شود ارزش دلار سقوط آزاد مي كند و بازار املاك و مستغلات 7 تريليون دلاري آمريكا فرو مي پاشد.
          هوجينتائو در تلافي اقدامات آمريكا در اين سفر، وقت را تلف نكرد و بلافاصله به عربستان رفت تا در ديداري سه روزه چند توافقنامه تجاري دفاعي و امنيتي با اين كشور امضا كند. يكي از اين توافقنامه ها قراردادي با شركت صنايع مادر عربستان براي ساخت پالايشگاه نفت 2/ ? ميليارددلاري در شمال شرق چين بود. چندي پيش هم امير عبدالله پادشاه عربستان براي ديدار رسمي به پكن رفت.
          رئيس جمهور چين از عربستان به مراكش، نيجريه و سپس كنيا رفت كه همگي در حوزه منافع آمريكا قرار دارند. همين دو ماه پيش رامسفلد در مراكش بود تا سلاح به اين كشور بفروشد. محور مذاكرات هوجينتائو در مراكش پيشنهاد كمك مالي براي عمليات اكتشاف منابع انرژي بود.

          سازمان همكاري شانگهاي و ايران

          تحولات اخير در ارتباط با سازمان همكاري شانگهاي و ايران، تغيير قابل توجه موقعيت ژئوپلتيك آمريكا را به رخ مي كشد. سازمان همكاري شانگهاي در ژوئن 2001 توسط روسيه و چين به همراه چهار جمهوري شوروي سابق يعني قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان و ازبكستان تأسيس شد. پيش از 11 سپتامبر و سخنراني محور شرارت بوش در ژانويه 2002، سازمان همكاري شانگهاي براي آمريكا اهميت چنداني نداشت. اما اين سازمان اكنون وزنه سياسي در مقابل سلطه آمريكا و دنياي تك قطبي آن است. در نشست بعدي اين سازمان در 15 ژوئن ايران به عنوان عضو كامل حضور خواهد داشت.
          ماه گذشته سفير چين در تهران اعلام كرد قرارداد نفت و گاز ميان چين و ايران آماده شده است. ارزش اين قرارداد صدميليارد دلار است. بر اساس اين قرارداد شركت سينوپك چين با خريد 250 ميليون تن گاز طبيعي مايع طي 25 سال از ايران موافقت كرده است. پس تعجبي ندارد كه چين در شوراي امنيت از ايران در برابر آمريكا دفاع كند. ايران همچنين مشغول اجراي طرح انتقال گاز از طريق پاكستان به هند است. اين خط لوله اقدامي جدي در مقابل تلاش آمريكا براي جلوگيري از هر گونه سرمايه گذاري در ايران است. در نشست آينده سازمان شانگهاي هند هم دعوت دارد تا به همراه مغولستان و پاكستان به عضويت اين سازمان بپيوندد.

          آمريكا در سرماي آسياي ميانه

          در آسياي ميانه هم شرايط آمريكا بهتر از نقاط ديگر نيست. ايران با پيوستن به سازمان شانگهاي به فن آوري، سرمايه گذاري و توسعه تجاري و زيرساختي مورد نيازش دست مي يابد. اين سازمان گروه كاري متشكل از كارشناسان تشكيل داده تا مقدمات تدوين استراتژي انرژي آسيا را تهيه كنند.
          رايس بعد از ديدار اكتبر سال گذشته از چند كشور آسياي ميانه از سازمان دهي دوباره دفتر جنوب آسياي وزارت خارجه آمريكا خبر داد تا اين دفتر برنامه جديدي براي آسياي ميانه تدوين كند. آمريكا تلاش مي كند كشورهاي آسياي ميانه را از روسيه و چين دور كند. استقرار پايگاه هاي نظامي در كشورهايي مانند قزاقستان و ازبكستان در راستاي اين هدف صورت مي گيرد. اما يكي ديگر از اتفاقاتي كه مشكلات ژئوپلتيك آمريكا را بدتر كرده تخريب روابط اين كشور با ازبكستان است. در يك مدت زمان 12 ماهه، روسيه و چين توانسته اند مهره هاي شطرنج ژئوپلتيك اوراسيا را چنان جابه جا كنند كه نتيجه بازي براي آمريكا عكس شود.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            wonderful articles about geo politic !

            saeid jan in chiza faydeh nadareh keh beh farsi benevisi !

            khaste nabashi .

            Comment


            • #7
              ژئواستراتژي خليج فارس

              حوزه خليج فارس به دلايل شرايط توپوگرافي ويژگي هاي ژئواستراتژيكي خاصي را به برخي از كشورهاي حوزه داده است كه در رأس اين كشورها ايران است و ديگري كشور بحرين است، بي دليل نيست كه اين دو كشور حوزه خليج فارس هميشه در كانون اهداف ژئواستراتژيك بعد از جنگ جهاني دوم بوده‌اند.


              بعد از پايان جنگ سرد و آغاز قرن بيست و يكم كه بايد شروعش را از فروريزي ديوار برلن بدانيم (1989) هيچ مفهومي همانند واژه ژئواستراتژي دچار تغيير و تحول و دگرگوني در اهدافش نگرديده، اگر اين مفهوم مطرح شده در نيمه دوم قرن بيستم را از هر جهت مورد بررسي و تجزيه قرار دهيم، خيلي از تحولات ژئوپوليتيكي و دگرگوني در روابط بين الملل را مي توانيم به خوبي درك و به پيشگويي و پيش بيني آينده در سطحي استراتژيك نايل آييم، اين واژه در كشور ما آنطوري كه بايد در مراكز علمي و تصميم گيري مورد توجه قرار نگرفته است و علت آن هم اين است كه اصولاً در مراكز تصميم گيري و علمي اين موضوعات با ديدي تاكتيكي مورد بحث قرار مي گيرد و به عبارت ساده تر، اهداف تاكتيكي را در قالب مفهوم اهداف استراتژيكي مطرح مي كنند، در درك واقعيت هاي استراتژيكي اگر ما نتوانيم به تحولات ژئواستراتژيكي بينديشيم بايد آگاه باشيم كه تصميمات، از فكر به عمل واقعي و كاربردي درنخواهد آمد، هدف نگارنده در اين مقاله ورود به حوزه ژئواستراتژيك نيست زيرا زمان چنين اجازه اي را نمي دهد، ولي آنچه مسلم است درهم فرو رفتگي دو قلمرو ژئواستراتژيك دوران جنگ سرد سه تغيير عمده را به وجود آورده كه عبارتند از(1):

              تغيير در حوزه بازيگران

              تغيير در قواعد بازي

              تغيير در محيط ژئوپوليتيكي بازي


              در رابطه با حوزه بازيگران كه در واقع همان دو قلمرو ژئواستراتژيك بري و بحري به رهبري دو قدرت جهاني (شوروي و ايالات متحده) بود، امروزه اين دو قلمرو عملاً تداخل پيدا كرده و جهان شمول شده است، بالنتيجه قواعد بازي هم دچار تغيير و تحول گرديده است و از ادبيات جديدي بهره مي گيرند، در رابطه با قواعد بازي بيشتر بر جنبه هاي دوستانه و چندجانبه قرار داشت، پس از واقعه 11 سپتامبر قواعد بازي اولاً جنبه نظامي بيشتري به خود گرفته و يكجانبه گرايي جايگزين چندجانبه گرايي شده است.
              ولي مهم تر از اين تغيير در محيط ژئوپوليتيكي است، آنهم در مناطق بسيار حساس همچون خاورميانه گسترده (Broader Mddle East). نكته حائز اهميت اين است كه به دلايل خاصي كه بيشتر جنبه سياسي داشته است امروزه ديگر بحث خاورميانه بزرگ (Greater Mddle East) كمتر در مراكز مطالعات استراتژيك مورد بحث است بلكه واژه خاورميانه گسترده مورد استفاده قرار مي گيرد كه بحث درباره چگونگي اين تغيير واژه را نيز به بعد موكول مي كنيم، لذا براي پي بردن به پيامدهاي اين دگرگوني هاي استراتژيك، ما بايد اهداف ژئواستراتژيك ايالات متحده آمريكا را در رابطه با تقدم بندي ژئوپوليتيكي جهان بدانيم. سپس با نگرش به آن طبقه بنديها ژئواستراتژي خليج فارس را مورد تجزيه و تحليل قرار داده و در نهايت به استراتژي ژئوپوليتيك ايران در قبال اين اهداف بپردازيم.

              در نگاه اول به ژئواستراتژي ايالات متحده آمريكا، ابرقاره اورآسيا جلب توجه مي كند و در بالاترين سطح ژئواستراتژيك خود را مطرح مي سازد و در واقع نقش صفحه شطرنج را براي بازيگران صحنه بين المللي در دوران صلح سرد بازي مي كند(2)، جالب است كه كتاب طرح بازي(3) برژينسكي در دهه 80 سناريوهايي را مطرح كرده بود كه در كتاب ديگرش تحت عنوان ژئواستراتژي براي اورآسيا تاكتيك هاي اين بازي و نحوه عمل با ديگران را به خوبي تشريح نموده بود(4) كه بعد از واقعه 11 سپتامبر با مطرح شدن استراتژيهاي تجديدنظر شده ايالات متحده آمريكا معلوم شد كه چارچوب اهداف اين استراتژيها عمدتاً بر محور ژئواستراتژي جديد آمريكا تدوين شده است، در نگرش به قلمروهاي ژئواستراتژيك جهان پس از جنگ سرد خاورميانه گسترده در واقع اولويت اول را براي ايالات متحده آمريكا دارد و در اين قلمرو ژئواستراتژيك كه مرزهايش در شرق و شمال كشور ايران گسترش يافته، در واقع افغانستان و پاكستان (تا بندر كراچي) را در شرق و در شمال تا مرزهاي شمالي قزاقستان را در برگرفته و در غرب تا مرزهاي غربي مصر، سودان، اتيوپي و سومالي تا باب المندب را پوشش مي دهد و كشور ايران به عنوان محور و مركز اين قلمرو ژئواستراتژيك قرار دارد، اينجاست كه جايگاه ژئواستراتژيك خليج فارس خود را در معادلات استراتژيك جهان بويژه در رابطه با پنج قدرت آينده جهان مطرح مي سازد، اگر ما در تجزيه و تحليل مسائل سياسي، امنيتي ديد ماكرو نداشته باشيم يعني مسائل را از دريچه مفهوم ژئواستراتژي و يا ژئواكونومي نگاه نكنيم، امكان رسيدن به يك راه حل منطقي بسيار غيرممكن است، به همين علت است كه در اين نوشتار سعي مي شود در مقياس جهاني به حل معضلات منطقه اي و محلي پرداخته شود.
              در دوران جنگ سرد قلمروهاي ژئواستراتژيك بر اساس اهداف نظامي تعيين مي شد در نتيجه مناطق ژئوپوليتيكي نيز مي بايستي توجيه كننده اهداف نظامي باشند و به همين علت به محض احساس كوچكترين تغيير و تحول در ساختار نظام ژئوپوليتيكي برخي از مناطق كه ممكن بود به نحوي اهداف نظامي را دچار مشكل سازد توسل به زور را در آن مناطق انكارناپذير مي ساخت، ولي امروزه قلمروهاي ژئواستراتژيك بايد توجيهي اقتصادي، نظامي داشته باشد، اين چرخش قابل ملاحظه است كه ما امروز شاهد تغيير در استراتژيهاي گوناگون قدرتها بويژه ايالات متحده آمريكا هستيم و روي همين اصل براي اولين بار در اواخر دهه 90 ميلادي واژه ژئواكونومي مطرح شد كه برخي به اشتباه آن را جايگزين ژئوپوليتيك مي دانند و گروهي هم به اشتباه فكر مي كنند كه دوران ژئوپوليتيك به سر آمده است و دوران ژئواكونوميك مطرح است، در حالي كه اين يك اشتباه در تعبير مفاهيم است زيرا واژه ژئواكونومي در واقع تغيير نام و هدف واژه ژئواستراتژي است(5)، و در اين رابطه برژينسكي توضيحات كاملي را در مقاله خود تحت عنوان ژئواستراتژي از راه ژئواكونومي داده است(6). جالب است كه در تعيين مناطق ژئواكونومي كه انطباق كاملي هم با قلمروهاي ژئواستراتژيك قرن 21 دارد باز خاورميانه گسترده همان نقش منطقه ژئواستراتژيك حساس جهان را به خود اختصاص داده و ايران نيز در مركز آن منطقه است(7)، در اينجا نكته ظريفي وجود دارد و آن اين است كه چرا در تعيين قلمروهاي جغرافيايي اين مناطق يك مشابهاتي هم به چشم مي خورد كه در ديگر قلمروهاي ژئواستراتژيك پيش بيني شده در قرن 21 نيز چنين است. از جمله قلمرو ژئواستراتژيك چين و روسيه كه در حكم يك واحد عملياتي بشمار مي روند و يكي از دلايل استراتژيك نزديكي اين دو كشور در اين روزها همين مسئله است.

              جايگاه خليج فارس در كشمكش هاي ژئواستراتژيك

              مسئله تأمين امنيت آن هم در ابعاد گوناگون آن در مقياس استراتژيك در ارتباط با نظام سياسي بين الملل و مناطق ژئوپوليتيكي است و اين نياز هميشه بزرگترين و اساسي ترين هدف قدرتهاي جهاني بوده است، بويژه اينكه در قرن بيست و يكم با توجه به تحولاتي كه اين مفهوم پيدا كرده است ديگر جنبه هاي ملي و منطقه اي مطرح نيست بلكه مقياس جهاني است، به اين معني كه در استراتژي ژئوپوليتيك آنها يا به عبارت ساده تر شرح وظايف كشور مناطقي براي آنها ارزش حياتي دارد كه با نفوذ و نظارت در آنها بتوانند اهداف استراتژيك خود را جامة عمل بپوشانند، روي همين اصل است كه در حال حاضر بر اساس آخرين استراتژي امنيت ملي آمريكا كه با صراحت بيان گرديده است، امنيت ملي ايالات متحده آمريكا در گرو تأمين امنيت حوزه خليج فارس است، حال اين سئوال پيش مي آيد كه هدف نهائي همين هدف استراتژيك چيست؟ بايد جواب داد كه، تأمين امنيت انرژي، نگاهي گذرا به اعداد و ارقام خيلي ساده ما را با اين حقايق آشنا مي سازد و آن واقعيت اين است كه هيچ رابطه اي بين عرضه و تقاضاي انرژي در آمريكا نيست. ايالات متحده با داشتن فقط دو درصد ذخاير نفتي جهان بيست و پنج درصد از كل محصول نفت جهان را مصرف مي كند، تقاضاي جهاني نفت در 20 سال آينده از ميزان كنوني 77 ميليون بشكه در روز به 120 ميليون بشكه افزايش مي يابد (بالاترين ميزان افزايش در چين و آمريكا است)(، همين ترس از آينده است كه استراتژيست ها و مراكز مطالعاتي را واداشت كه در تدوين استراتژي انرژي براي سال 2025 درنگ نكنند و همين مسائل باعث شد كه اهداف استراتژيك انرژي آمريكا چارچوبي شد براي تدوين قلمروهاي ژئواستراتژيك جديد با اهداف ژئواكونومي و خليج فارس در رأس اين قلمروها قرار گرفت، با قدرت مي توان گفت كه اين همه تحولاتي كه ما از اواخر دهه 90 تاكنون در حوزه خليج فارس مي بينيم عموماً سناريوهايي از استراتژي انرژي است كه با تاكتيك هاي متنوعي در حال اجرا است. هدف نهائي ژئواستراتژيك آمريكا اجراي يك حركت گازانبري است از طريق پاسفيك و آتلانتيك براي تسلط بر اورآسيا .
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8
                اين حركت گازانبري خودبخود اهداف ثانويه اي را جامة عمل مي پوشاند كه در رأس آنها كنترل چين و روسيه و حتي ژاپن در آينده براي جلوگيري از يك وحدت ژئواستراتژيك اورآسيايي آنهم در بخش آسيايي آن است، اينجاست كه نقش پديده هاي جغرافيايي در تقدم بنديهاي ژئواستراتژيك پديدار مي شود و آن جايگاه شبه جزاير اطراف اورآسيا است كه آسيب پذيرترين و شكننده ترين آن همين منطقه خاورميانه است با محوريت خليج فارس، براي روشن شدن موضوع بايد نگاهي گذرا به استراتژي سياست خارجي آمريكا بيندازيم، اساس اين سياست خارجي پس از جنگ سرد متكي است بر:

                استراتژي نرم افزاري كه در اين استراتژي به دنبال برقراري رابطه مستقيم با مردم كشورهاي منطقه مورد بحث است و در رأس آن فعلاً دو كشور ايران و سوريه است.

                استراتژي پيشگيرانه (Preventve Strategy) در اين استراتژي آمريكا خود را ملزم مي داند با هر آنچه كه فكر مي كند امنيت آمريكا را به خطر مي اندازد بدون هيچ قيد و شرطي مقابله نمايد، در استراتژي جديد امنيتي آمريكا تفكر پيشگيرانه اينطور بيان شده است كه بهترين دفاع تهاجم خوب است .

                استراتژي انرژي، در واقع محور سياست خارجي آمريكا را اهداف همين استراتژي براي يك دوره ميان مدت تشكيل مي دهد و هدفش نفوذ و تسلط كامل بر كانون استراتژيك انرژي جهاني است كه خليج فارس در كانون اين قلمرو ژئواكونوميك قرار دارد، در اين رابطه بايد گفت كه مهمترين تاكتيك آمريكا تضعيف اوپك و برجسته كردن نقش عراق است. همچنين به نظر مي رسد كه عربستان و تركيه در آينده مورد بي مهري آمريكا قرار خواهند گرفت و اين توجه بيشتر متوجه ايران خواهد شد.(9)
                حال بايد ديد كه در مقابل اين كنش آمريكا براي تسلط بر اورآسيا و حساس ترين منطقه ژئواستراتژيك آن يعني حوزه خليج فارس چه واكنش هايي متصور است، اين واكنش ها را ما امروزه در قبال مسئله هسته اي ايران كاملاً حس مي كنيم، به اين معني كه يارگيري هاي استراتژيكي بين دو مثلث استراتژيك در حال شكل گيري در جريان است كه حلقه اتصال و مشترك هر دو مثلث را ايران تشكيل مي دهد. اين دو مثلث استراتژيك را كشورهاي روسيه، چين و ايران در يك تركيب و آمريكا، اروپاي متحد و ايران تركيب ديگر آن هستند، هر يك از اين دو مجموعه كه بتواند ايران را به عنوان تكيه گاه ژئواستراتژيك خود انتخاب نمايد، ابتكار عمل را در صحنه جهاني بويژه در اورآسيا در دست خواهد گرفت، جالب است كه هيچگاه ايران از چنين موقعيت ژئواستراتژيك برجسته و سرنوشت سازي برخوردار نبوده است، ما هم اكنون در عصري زندگي مي كنيم كه كوچكترين واحد سياسي جهان بشرط آنكه درك واقعي موقعيت جغرافيايي خود را بداند و اينكه چه جايگاهي را در استراتژيهاي جهاني دارد مي تواند به صورت يك بازيگر كارآمد درآيد و در بالاترين سطح خود به امنيت واقعي دست يابد و توسعه پيدا نمايد؛ زيرا امروزه ميزان سنجش امنيت واحدهاي سياسي جهان از هر جهت با ميزان توسعه اقتصادي و همه جانبه آنها مورد ارزيابي قرار مي گيرد، بي جهت نيست كه يك ارتباط مستقيمي بين درك موقعيت جغرافيائي و مشاركت در كنسرت جهاني وجود دارد، اگر اين دو با يكديگر هم آهنگي نداشته باشد آن كشور هر لحظه بايد منتظر مواجه شدن با بحران باشد. همه معيارهاي ژئواستراتژيك قرن بيستم تغيير پيدا كرده است و كشورها بايد اين حقيقت را بپذيرند، ديگر هيچ كشوري در دنيا نمي تواند به تنهايي هژموني خود را به اجرا درآورد، بلكه همانطوري كه بيان شد بايد در محدوده كنسرت جهاني به وظايف ملي خود عمل نمايد، مؤسسه مطالعات استراتژيك Rowd در اين رابطه سيستم جديد امنيتي جديدي را براي خليج فارس طراحي نموده است كه بر سه اصل زير تكيه دارد.(10)

                برقراري يك تعادل در تقسيم قدرت.

                پيروي همه جانبه از اهداف مشترك استراتژيك.

                برقراري اصلاحات و بازسازي.

                حوزه خليج فارس به دلايل شرايط توپوگرافي ويژگي هاي ژئواستراتژيكي خاصي را به برخي از كشورهاي حوزه داده است كه در رأس اين كشورها ايران است كه در اينجا نمي خواهيم وارد اين بحث هاي تخصصي شويم و ديگري كشور بحرين است، بي دليل نيست كه اين دو كشور حوزه خليج فارس هميشه در كانون اهداف ژئواستراتژيك بعد از جنگ جهاني دوم بوده اند و باز به همين دليل است كه چندي است نماينده بحرين در شوراي وزراي ناتو به عنوان ناظر شركت مي كند، تشريح اين دو پديده خارج از زمان اين بحث است و اميد است در آينده به نحوي تخصصي بدان پرداخته شود، بنابر اين انتخاب كشوري با ويژگيهاي ژئواستراتژيك منحصر به فرد خود مي تواند به عنوان تكيه گاه يك قدرت موجب خشنودي ديگر قدرت هاي فرامنطقه اي باشد و حتي كشورهاي منطقه نيز از اين انتخاب سود خواهند برد، نكته حائز اهميت اين است كه به هر نحوي كه بخواهند ويژگيهاي استراتژيك مناسب را براي يك كشور جايگزين قدرت در منطقه حوزه خليج فارس در نظر بگيرند نتيجة كار كشور ايران خواهد بود و اين موضوع تجربه اي است از اهداف استراتژيك قدرت هاي بحري و مرحله آزمايشي خود را هم از سال 1959 تا 1979 با موفقيت به انجام رسانيده است.
                وجود چنين قدرت منطقه اي تأمين كننده خروج تدريجي نيروهاي خارجي و عدم حضور بيشتر آنها در درازمدت مي شود، در اين راستا بايد ژئوپولتيك عراق مورد توجه قرار گيرد و فضاي ژئوپولتيكي بسته آن كشور را در رابطه با راه آبي خليج فارس، همسايه ها و بويژه ايران مي توانند مرتفع سازند. اگر در حوزه خليج فارس مشكلات منطقه اي را كشورهاي حوزه خود در جهت رفع آن برنيايند، مسلماً قدرت هاي فرامنطقه اي اين مهم را انجام خواهند داد.
                به منظور برقراري سيستمي پايدار در حوزه خليج فارس مي بايستي بيشتر مسئله اصلاحات مدنظر قرار بگيرد و آن هم نه به صورتي عجولانه و در مقياس هاي كلان، بلكه با آهنگي موزون در جهت گامهاي استوار به سمت اصلاحات در وجوه مختلفه پيشرفت، ولي اگر اين اصلاحات بدون ملاحظات فرهنگي صورت گيرد به نتايج مطلوبي نخواهد رسيد، كشورهاي حوزه خليج فارس نبايد اهداف استراتژيك خود را فداي اهداف تاكتيكي فريبنده قدرتهاي بزرگ نمايند، همه ما اين روزها شاهد اين هستيم كه قدرت هاي صنعتي جهان در رابطه با اهداف استراتژيك خود با محوريت ايران و غني سازي اورانيوم يك حرف را مي زنند و اين هم مسلم است كه اگر كشورها در تصميمات خود هم آهنگ با اين كنسرت جهاني عمل نكنند امكان بسياري وجود دارد كه منافع ملي آنها تأمين نشود در نتيجه فضايي ايجاد مي شود كه قدرت هاي بزرگ با بهره گيري از آن فضا در جهت رسيدن به اهداف ميان مدت خود از آن بهره جويند، البته اين هم قابل پيش بيني است كه هرگاه مثلاً كشور ايران قدمي در جهت برجسته كردن نقش استراتژيك خود در حوزه خليج فارس به كمك مكمل هاي استراتژيك خود بردارد، به فوريت بايد شاهد عكس العمل هاي منفي از طرف ديگر كشورهاي همسايه از جمله عربستان سعودي و تركيه باشيم، ولي آنچه مهم است اين است كه اين حركات از يك عمق استراتژيك برخوردار نخواهد بود.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #9
                  اهميت ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك لبنان و بازيگري بنام حزب الله
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #10
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #11
                      اين مجموعه هاي شيعي بر حول محوري گردآمده بودند كه داراي اين ويژگي ها بود :

                      1) حضور رهبران شيعه در هسته اوليه مقاومت اسلامي
                      2) تلاش براي رفع محروميت از شيعيان لبنان
                      3) برخورداري از حمايت هاي مرجعيت تشيع و حضرت امام خميني (ره)
                      4) الگوگرفتن از نيروهاي سپاه پاسداران به عنوان نماد انقلاب اسلامي ايران
                      5) مبارزه با اشغالگري و كسب استقلال سياسي
                      6) مخالفت با نظام ناعادلانه طائفه گري در لبنان

                      مجموعه هاي متفرق اسلامگرا كه بعلبك را پايگاه خود قرار داده بودند بدرستي دريافتند كه در شرايط حاضر تنها راه نجات ، حفظ وحدت و يكپارچگي است.
                      آنها در تاثيرپذيري از ديدگاه هاي سياسي امام خميني (ره) و در اعتقاد به ضرورت مقابله با اسرائيل با يكديگر وحدت نظر داشتند. از اين رو به اين نتيجه رسيدند در شرايطي كه ظرفيت لازم براي مبارزه با دشمن خارجي در ديگر احزاب و سازمان هاي سياسي وجود ندارد، بايد با بهره گيري از تجارب انقلاب اسلامي ايران به فكر ايجاد تشكيلاتي متناسب با وضعيت جاري خود باشند.

                      بر همين اساس ، كميته اي 9 نفره در پاييز 1982 براي پي ريزي چارچوب سياسي موردنظر شكل گرفت و شروع حركتهاي نظامي حزب الله نيز متقارن با همين ايام بود.

                      در 11 نوامبر 1982، اولين عمليات شهادت طلبانه عليه مقر فرماندهي ارتش اسرائيل در شهر "احمد قصير" انجام و منجر به هلاكت 76 افسر و سرباز اسرائيلي شد.

                      پس از اتمام كار كميته 9 نفره ، شوراي لبنان متشكل از 5 نفر از اعضاي كميته قبلي به وجود آمد. اين شورا نيز تا مدتها به دليل ملاحظات امنيتي و تشكيلاتي به صورت غيرعلني به فعاليت خود ادامه مي داد.
                      با اين وجود بتدريج چهره هايي چون سيدعباس موسوي ، شيخ صبحي طفيلي ، شيخ حسن كوراني ، سيدحسن نصرالله ، حسين موسوي (ابوهشام)، محمدرعد و... به عنوان رهروان اسلامگرا در بعلبك و جنوب لبنان معروف شدند.

                      هنگامي كه تشكيلات و سازماندهي حزب الله و مقاومت (شاخه نظامي آن)، استحكام لازم را پيدا كرد، حزب الله دريافت كه بايد هويت مقاومت اسلامي را اعلام كند زيرا كتمان اين مساله ، گرچه مقاومت را از ضربه پذيري و نابودي زودرس محفوظ مي داشت ، اما از نظر دستاوردهاي سياسي ، حزب را در حاشيه ديگر گروههاي سياسي قرار مي داد.
                      در اين راستا ، در 6 ژانويه 1984، مقاومت اسلامي در لبنان با صدور اولين بيانيه نظامي با امضاي مقاومت اسلامي ، اعلام موجوديت كرد. در واقع نياز حزب الله به حضور سياسي باعث شد مقاومت اسلامي به شكل مستقل و رسمي به فعاليت خود ادامه دهد.

                      با گسترش عمليات مقاومت عليه اشغالگران توسط شوراي لبنان ، شعارهايي با عبارت "حزب الله ظهور يافت " ، البته نه به عنوان رسمي يك گروه سياسي ، بلكه به معناي عام آن به كار مي رفت تا اين كه در ماه مي 1984، شوراي لبنان تصميم گرفت نام ثابتي براي تشكيلات خود انتخاب و بيانيه هاي خود را با آن نام صادر كند.
                      لذا نام "حزب الله لبنان" انتخاب و دفتر سياسي حزب ، راه اندازي شد. در اين زمان ، حزب الله سعي در گسترش و همه گيركردن مقاومت داشت و مي خواست شبكه هاي كوچك مقاومت را به خود جذب كند; بنابراين پس از مدتي توانست بعد از بعلبك در بيروت و مناطق جنوبي لبنان ، حضور فعال پيدا كند.

                      اين امر باعث شد حزب الله بدون واهمه لو رفتن ، حجم عمليات نظامي عليه ارتش اسرائيل در جنوب را افزايش دهد.

                      سرانجام فشارهاي نظامي حزب الله در طول سالهاي 1983 و 1984، رژيم اسرائيل را واداشت تا در 14 ژانويه 1985، تصميم به عقب نشيني بگيرد. اين عقب نشيني به سمت باريكه كمربند امنيتي از فوريه 1985 آغاز مي شود و اسرائيل ، اولين شكست رسمي خود را تجربه مي كند.
                      همزمان با شروع اين عقب نشيني از شهر صيدا، حزب الله در يك گردهمايي رسمي در 16 فوريه 1985 با صدور نامه اي سرگشاده ، هويت ، استراتژي و برنامه ايدئولوژيك خود را براي اولين بار اعلام مي كند و به فعاليت هاي پنهاني خود خاتمه مي دهد.

                      نقش بلامنازع حزب الله در رهبري و سازماندهي مقاومت هاي مردمي و پرهيز از بزرگنمايي اختلافات ميان احزاب رقيب در مواجهه با اسرائيل در كنار موفقيت كم نظير اين حزب در عقب راندن رژيم صهيونيستي به كمربند امنيتي ، موجب شد جايگاه حزب الله نه تنها در عرصه هاي داخلي بلكه در عرصه هاي بين المللي ارتقا يابد و كسب مشروعيت بين المللي براي اين حزب ، سير صعودي پيدا كند.
                      اين مساله حتي در ميان صحبتهاي سران رژيم صهيونيستي نيز مشهود بود .صريح ترين اعتراف از آن اسحاق رابين ، در زمان تصدي وزارت دفاع اسرائيل بود كه گفت: "حمله نظامي اسرائيل باعث شد تا غول شيعه از بطري خارجي شود."

                      نگراني مقامات اسرائيل پس از اين پيروزي ، به خاطر ترس از گسترش روش مبارزاتي حزب الله ميان مسلمانان نوار غزه و كرانه غربي رود اردن ، روند فزاينده اي به خود گرفت.
                      پس از صدور نامه سرگشاده ، فعاليت هاي رسمي و علني حزب الله اوج گرفت و از حالت صرفا امنيتي و كاملا محرمانه خارج شد و حالت نيمه محرمانه پيدا كرد. محبوبيت روزافزون حزب الله پس از علني شدن آن ، سبب شد جوانان مسلمان بيشتري به اين حزب بپيوندند كه اين امر، خود به تقويت حركتهاي اسلامگرا در لبنان كمك مي كرد و از طرفي حساسيت سوريه را نسبتا به آنچه رشد راديكاليزم ديني مي خواند، برانگيخته بود.
                      در عين حال تشكيل حزب الله در بدو امر، برخي گروههاي سنتي سياسي در جنوب لبنان را متوجه خود ساخت و اين مساله حتي تا مرز درگيري هاي نظامي هم پيش رفت كه البته موقتي بود. توافقنامه "دمشق 1" كه با فشار ايران و سوريه در 30 ژانويه 1989 ميان حزب الله و گروههاي سياسي نظامي قديمي تر امضاء شد، تا حدودي از اين درگيري ها كاست ، اما كاملا به آن پايان نداد.
                      اما با اصرار سوريه در اكتبر 1990، توافقنامه "دمشق 2" به امضا رسيد و سرانجام به درگيري ها پايان داد.

                      اين درگيري ها كه در واقع ، فرصتي طلايي براي اسرائيل به حساب مي آمد، به قدرت نظامي و ساختار تشكيلاتي امل كه به خاطر چرخش هاي ايدئولوژيك رهبرانش از نظر سياسي تضعيف شده بود ضربات سختي وارد كرد.به اين ترتيب ، تمركز سياسي و نظامي براي مقاومت عليه تجاوزطلبي اسرائيل به گروه حزب الله كه طرفدارانش بسرعت بيشتر مي شدند، منتقل شد.

                      در اين راستا ، در دهه 90 ميلادي ، اسرائيل 2 عمليات بزرگ ديگر را در لبنان با هدف سركوب مقاومت اسلامي و ايجاد كمربند امنيتي ، سازماندهي كرد:
                      - عمليات تسويه حساب
                      - عمليات خوشه هاي خشم.

                      در عمليات تسويه حساب ، هدف اصلي اسراييلي ها، از بين بردن رابطه شيعيان و طوائف مختلف با حزب الله بود اما نتيجه معكوس به دنبال داشت.اين عمليات نه تنها رابطه شيعيان با حزب الله را از بين نبرد، بلكه يك نوع همبستگي ملي ميان تمام طوائف مذهبي لبنان درخصوص مشروعيت مقاومت ايجاد كرد.

                      عمليات خوشه هاي خشم نيز به عنوان "آخرين تلاش گسترده اسرائيل براي سركوب حزب الله" شانزده روز به طول انجاميد; در اين تهاجم ، مهمترين فاجعه در روستاي "قانا" به وقوع پيوست.
                      انعكاس خبر اين فاجعه ، محكوميت هاي شديد جهاني را در پي داشت. حزب الله در پاسخ به اين تهاجم ، شهرك هاي يهودي نشين را زير آتش موشكهاي خود قرار داد و شهرك نشينان را وادار به عقب نشيني از مواضع خود كرد.
                      شدت و قدرت اين پاسخ ، اسرائيل را مجبور كرد از حمله به مناطق مسكوني تا حد زيادي پرهيز كند. اين عمليات همچنين قدرت و توان دفاعي حزب الله را بيش از پيش به نمايش گذاشت.

                      اما اتفاق مهمي در اين زمان رخ داد و با به دست آوردن رسميت مقاومت عليه اشغالگري در جريان جنگ 1996، حزب الله توانست با تجديد و تثبيت حضور خود در پارلمان ، از "جنبه سياسي" نيز رسميت پيدا كند.
                      در خلال سال هاي 85 تا اواخر دهه 90 ميلادي ، حزب الله با چالشهاي ديگري مواجه شد اما آنها را با موفقيت از سر گذراند. ترور و ربودن رهبران حزب الله از سوي عناصر اسراييلي يا هواداران آنها، يكي از مهمترين چالشهاي فراروي اين حزب بود.
                      در اين سالها، افرادي نظير سيدعباس موسوي (دومين دبيركل حزب الله ) و شيخ راغب حرب به شهادت رسيدند و برخي ديگر نظير شيخ عبدالكريم عبيد ربوده شدند. خطر ديگري كه حزب الله را تهديد مي كرد، خطر تجزيه و انشعاب اين حزب پس از بركناري شيخ صبحي طفيلي " اولين دبيركل حزب الله " بود. وي بتدريج ، علم مخالفت عليه حزب الله را برافراشت ، اما درايت حزب الله در برخورد با گروههاي انشعابي نشان داد اين گروهها پايگاه محكمي در ميان مردم لبنان ندارند و بزودي انشعابيون مجبور شدند به حقانيت راه حزب الله اعتراف كنند.

                      همانطوري كه اشاره شد ، پس از پيروزي حزب الله در جنگ 1996 و تبديل شدن مقاومت به خواست ملي در ميان كليه طوائف مذهبي لبنان ، موفقيت هاي فزاينده ديگري در سطح داخلي و منطقه اي از آن حزب الله شد كه حاكي از دوران اقتدار كامل اين حزب است.
                      برخورد 2 بالگرد اسرائيلي حامل 73 كماندو در جنوب لبنان كه منجر به كشته شدن تمامي سرنشينان آن شد، افكار عمومي اسرائيل را عليه دولت خود "مبني بر عقب نشيني هر چه سريع تر" برانگيخت و حزب الله با جنگ رواني و رسانه اي خود به اين مساله شدت بيشتري بخشيد.
                      در عمليات انصاريه در سال 1997، جاسوسان اسرائيلي براي اولين بار در تله مين گذاري شده به دام افتادند و اسرائيل از لحاظ اطلاعاتي نيز براي نخستين بار شكست خورد.
                      يكي از فعاليت هاي مهم حزب الله در برخورد با نظاميان اشغالگر، استفاده از رسانه هايي چون "تلويزيون المنار"، "راديو النور" و "هفته نامه العهد" براي بيان ديدگاه ها و مواضع خود بود. حزب الله با استفاده از اين ابزارها، يهوديان شهركهاي اسرائيل را هدف قرار داد و با يك برنامه ريزي حساب شده رواني ، زمينه ساز فرار نيروهاي اسرائيلي را فراهم كرد. علاوه بر آن ، حزب الله در عرصه هاي اجتماعي و سياسي داخلي نظير انتخابات شهر و روستا، پيروزي هاي چشمگيري به دست آورد.
                      خدمت رساني در عرصه هاي اجتماعي ، يكي ديگر از شاخه هاي فعاليت حزب الله بود. از طرف ديگر، روابط حزب الله با دولت از زمان اميل لحود روبه بهبودي گذاشت.
                      در پي نزديكي دولت و حزب الله ، مزدوران آنتوان لحد 3 ژوئن 1999، به فرمان ارتش اسرائيل از جزين در جنوب لبنان به صورت يكجانبه عقب نشيني كردند. روند عقب نشيني تحت فشار حزب الله و افكار داخلي اسرائيل به گونه اي بود كه يكي از محورهاي مبارزات انتخاباتي نخست وزيران اسرائيل در سال 1999 را شامل مي شد. ايهود باراك ، تنها رقيب نتانياهو در مبارزه انتخاباتي وعده داده بود در صورت پيروزي ، ارتش اسرائيل را در خلال يك سال از جنوب لبنان خارج كند. وي پس از پيروزي خود، زمان عقب نشيني را حداكثر تا پيش از هفتم ژوئيه 2000 مشخص كرد.
                      نهايتاً ، در بامداد 24 مي 2000 (مطابق با 4 خرداد 1379) ارتش اسرائيل به يكباره و به صورت كاملا ناگهاني اقدام به تخليه كليه مواضع خود در جنوب لبنان كرد و دولت لبنان بعد از آن ، 25 مي 2000 را روز مقاومت و آزادسازي اعلام نمود.
                      اما ، مهمترين دستاوردها و پيامد اين عقب نشيني عبارت بود از :
                      - شكست ارتش اسطوره اي اسرائيل
                      - پذيرش حزب الله به عنوان سمبل مقاومت در داخل و خارج و به ويژه در سطح كشورهاي عربي و اسلامي و تاثير سريع آن بر انتفاضه مردم فلسطين

                      از اين پس حزب الله با خفظ "استراتژي مقاومت" ، "استراتژيهاي سياسي" را نيز در پيش گرفت و به بازيگري فعال در لبنان و منطقه تبديل شد و در پي آن با بدست گيري بخشي از كابينه لبنان نقش سياسي خود را تثبيت كرد .

                      آنچه مبرهن است ، حملات اخير اسرائيل به جنوب لبنان تحت لواي به اسارت گرفتن دو نظامي اين رژيم توسط حزب الله لبنان ، پروسه اي بلند مدت براي جلوگيري از رسميت سياسي روزافزون حزب الله است .
                      در اين راستا ، اسرائيل مشخصاً با حمله گسترده به تأسيسات و زيرساختهاي جنوب لبنان ، سعي دارد حضور و ارتباطات نظامي حزب الله را در اين منطقه غيرممكن كند و از طرفي با اعمال فشار بر حزب الله از طريق رويارويي احزاب داخلي لبنان ، درپي كاهش قدرت و تأثيرگذاري حزب الله است .
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #12
                        ايران در جهان

                        جمهوري اسلامي ايران براي ارتقاء جايگاه فعلي خود كه در معيارهاي جهان قابل توجه است، بايد از خلاء كنوني و وضعيت انتقالي جهان نهايت بهره برداري را به عمل آورد، و با حضور در پيمانهاي منطقه اي و فرامنطقه اي تلاش كند و نقش اين سازمانها را در تصميم سازي جهاني تقويت كند.


                        از عمر جمهوري اسلامي ايران حدود يك ربع قرن مي گذرد. سياست خـارجي كشور در اين مدت متأثر از تحولات شگرف و عميق بين المللي و منطقه اي بوده است. پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني تعريف كاملاً جديدي از يك نظام سياسي را در جهان دو قطبي دوران جنگ ارايه داد. رشد و بيداري اسلامي در جهان و گسترش آن، بويژه در جهان اسلام، فروپاشي ديوار برلين و تجزيه شوروي سابق و از ميان رفتن بسياري از كشورهاي كمونيستي و پايان جنگ سرد، با تعريف سنتي آن، آغاز طولاني ترين و شديدترين جنگ پس از جنگ جهاني دوم توسط رژيم صدام عليه كشورمان، اشغال اين كشور و سقوط ديكتاتوري، رشد و گسترش پديده جهان گرايي و انقلاب تكنولوژيك در عرصه اطلاعات و رواج شبكه هاي ماهواره اي و نظاير آن، ظهور طالبان، وقايع 11 سپتامبر و عواقب آن افزايش تلاش آمريكا براي سلطه سياسي بر جهان و تلاش براي تشكيل يك نظام تك قطبي از شاخصه هاي بارز اين سالها بود.
                        در چنين فضا و شرايطي بايد دانست كه سمت و سوي حركت جهاني در روابط بين الملل كدام است و شرايط كنوني با گذشته چه تفاوتهايي پيدا كرده است و ثانياً عوامل تأثير گذار در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران كدام است. در اين صورت پـاسخ به ايـن سؤال كه جايگاه ايران در جهان چيست، با سهولت بيشتري امكان پذير مي شود.
                        يكم - تغيير ماهوي روابط بين الملل : هم چنانكه قبلاً اشاره شد در طول 25 سال گذشته حوادث و رخدادهاي بسيار عميقي در عرصه هاي جهاني به وقوع پيوسته كه امكان بررسي و مطالعه آن در اين مقال نمي گنجد. بر اين اساس تحولات جهان صرفاً در 5 سال گذشته مورد توجه قرار مي گيرد. فضاي كنوني جهان به طور مشخص بعد از حادثه 20 شهريور 1380 در آمريكا كاملاً دگرگون شده است و تحولاتي كه در اين چند ساله به وقوع پيوسته است در تاريخ و به ويژه از زمان جنگ سرد كم سابقه است. تاريخ بعد از جنگ سرد و حتي پيشتر از آن به نوعي قرارداد وستفاليا كه روابط بين دولت ها را نانوشته تضمين و تأمين كرده بود را رعايت مي كرد. در 5 سال گذشته تمام اين مفاهيم چه در سطح جهان و چه در سطح منطقه دگرگون شده است. طبيعي است اين تغييرات بر تمامي كشورها تأثير گذار خواهد بود.
                        جمهوري اسلامي ايران به عنوان كشوري بين المللي از اين تغيير و تحولات تأثير مي پذيرد و بر آن نيز تأثير مي گذارد. ترديدي نيست جمهوري اسلامي ايران با توجه به ويژگي هاي خاص خود يك كشور جهاني و بين المللي است و بسيار فراتر از يك كشور منطقه اي و محلي عمل مي كند. بسيـاري از كشورهـا صرفاً يك كشور بومي محسوب مي شوند؛ يعني نه قدرت منطقه اي هستند و نه بر تحولات آن خيلي تأثير گذار هستند. دراين باره مي توان مثالهاي بسياري را در آسيا، آفريقا و يا حتي اروپا ذكر كرد. برخي از كشورها فراتر از مسايل داخلي خود مؤثرند و مي توانند تحولات منطقه اي را تحت تأثير قرار دهند كه اصطلاحاً از آنها با عنوان بازيگران و يا قدرتهاي منطقه اي نام بـرده مي شود. جمهوري اسلامي ايـران علاوه بـر آنكه يك قدرت منطقه اي به حساب مي آيد،كشوري بين المللي و جهاني است. يعني حركات، رفتار و فعاليت هاي آن تنها در منطقه و پيـرامـون آن خلاصه نمي شود، بـلكه در كل جهـان بـازتـاب پيدا مي كند، هم چنانكه تحولات جهاني نيز بر آن تأثيرگذار است. عواملي مانند نيروي انساني جوان و با استعداد، موقعيت جغرافيايي و ژئوپليتيك و ذخاير بسيار غني و متنوع، جمهوري اسلامي ايران را به يك بازيگر جهاني و مؤثر مبدل كرده است.
                        جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك كشور با استقلال همه جانبه و مروج انديشه استقلال طلبي توانسته است با تكيه بر اهرم فوق و استفاده از همه ظرفيت ها در مناسبات جهاني به طور مؤثر و تعيين كننده اي نقش آفريني كند. در مباحث و موضوعـات مرتبط بـا منطقه پيـراموني و هم در موضوعـات و مشكلات فرامنطقه اي و بين المللي مانند تروريسم، حقوق بشر، صلح خاورميانه و جنايات رژيم صهيونيستي به عنوان يك كشور صاحب ديدگاه ورود پيدا كند، و هيچگاه صحنه را خالي نكند.
                        تـا پيش از جنگ دوم جهاني حاكميت ملي كشورها تا حدودي محترم شناخته مي شد و كشورها مي توانستند به صورت نسبي حاكميت ملي خود را اعمال كنند. بعد از جنگ دوم جهـاني تـا فـروپـاشي ديوار برلين، جنگ سرد بر جهان حاكم بود، و روابط بين المللي دنيـا بـر ايـن اسـاس اداره مي شد. دنياي دو قطبي با انباشت سلاحهاي هسته اي كه اين خود يك پارادوكس بود؛ يعني علاوه بر آنكه انباشت سلاحها در دو بلوك متفاوت تهديدي براي همگان بود، نوعي موازنه براي جلوگيري از جنگ بود؛ زيرا هر دو بلوك مسلح به سلاحهاي هسته اي بودند، و نگران از جنگي كه در آن فاتحي وجود ندارد، و منجر به نابودي همگان مي شود. سلاحهاي هسته اي هر دو پيمان ورشو و ناتو در عين تهديد يك عامل باز دارنده از جنگ به شمار مي آمد. اين حالت تا فروپاشي ديوار برلين ادامه داشت. بعد از فروپاشي كمونيسم، عملاً حالت دوقطبي در دنيا از ميان رفت؛ زيرا تا آن زمان غربي ها به رهبري آمريكا و كشورهاي كمونيستي و سوسياليستي تحت زعـامت اتحـاد جماهيـر شوروي سابق دو قطب مطرح و تعيين كننده جهان را تشكيل مي دادند.
                        پس از فروپاشي شوروي و ديوار برلين جهان عملاً وارد يك خلاء قدرت و مديريت شد. آمريكا با استفاده از خلاء قدرت در سالهاي 90، 91 و 92 تلاش داشت به نوعي از درون گرايي خارج شده و دنيا را مديريت كند. روش نومحافظه كاران در كاخ سفيد نيز كاملاً با روش دموكرات مآبانه حزب دموكرات متفاوت بود.
                        دولتمردان آمريكا بعد از حادثه 11 سپتامبر با امنيتي كردن جهان بر خلاف روش معمول و مرسوم در روابط ديپلماتيك و بين المللي كه ديپلماسي محور فعاليت ها بود، گفتمان تهديد و ارعاب با اهداف امنيتي را در دستور كار قرار دادند، و مبارزه با تروريسم در صدر اولويت آنان قرار گرفت و ساير موضوعات در اولويت هاي بعدي قرار گرفت. با تغيير در اولويت سياست خارجي آمريكا عملاً اولويت بندي تيم غرب دگرگون شد.
                        رييس جمهور آمريكا با اشغال عراق و سقوط صدام حسين از يك پيروزي زودهنگام سخن گفت و انتظار داشت هم چنانكه با قدرت سلاح و منطق زور توانسته است صدام حسين را ساقط كند، با همين منطق مي تواند قلوب مردم عراق كه عموماً از صدام و حكومتش نفرت داشتند، را نيز تسخير كند. با ناكامي آمريكا در ايجاد امنيت و ثبات در عراق فشار عمومي چه در داخل و چه در خارج آمريكا بر مسوولين اين كشور فزوني گرفت، و درخواست هاي مكرر براي استعفا رامسفلد از محافل مختلف به كرات شنيده شد.
                        كاخ سفيد كه در گذشته تجربه موفق همكاري با ايران را در قالب گفت وگوهاي 2+6 تجربه كرده بود، درصدد تكرار آن در عراق بر آمد كه به دلايل مختلف كه قبلاً به آن پرداخته شده است، عملي نشد، و ناكامي آمريكا كه در قالب ناامني و بي ثباتي در عراق جلوه گر شده است، همچنان ادامه دارد.
                        نفوذ و حضور مثبت ايران در منطقه به ويژه در عراق، افغانستان و پيشتر در تاجيكستان، ايران را به يك بازيگر تأثيرگذار و كليدي در منطقه مبدل كرده است.
                        جمهوري اسلامي ايران براي ارتقاء جايگاه فعلي خود كه در معيارهاي جهان قابل توجه است، بايد از خلاء كنوني و وضعيت انتقالي جهان نهايت بهره برداري را به عمل آورد، و با حضور در پيمانهاي منطقه اي و فرامنطقه اي تلاش كند و نقش اين سازمانها را در تصميم سازي جهاني تقويت كند. خصوصاً آنكه با جهاني شدن اهميت گروه بنديها و همكاريهاي منطقه اي از بيش از گذشته نمايان مي شود، و هر كشوري كه خود را با پيمانهاي مختلف متصل و مرتبط كرده باشد، در شرايط بهتري قرار داشته و از موج گسترده جهاني شدن كمتر آسيب مي بيند.
                        جمهوري اسلامي ايران هم اكنون در چند مجموعه منطقه اي و فرامنطقه اي مهم مانند سازمان كنفرانس اسلامي، اوپك، جنبش عدم تعهد، سازمان همكاريهاي اقتصادي اكو و نيز گروه 8 و گروه 16 عضويت دارد. خوشبختانه اخيراً به عنوان عضو ناظر پيمان شانگهاي پذيرفته شده است.
                        جمهوري اسلامي ايران بايد تجديد حيات و تقويت همبستگي كشورهاي اسلامي را در سرلوحه برنامه هاي خود قرار دهد. خوشبختانه برگزاري موفق ترين اجلاس سران كنفرانس اسلامي در ايران چنين موقعيتي را براي كشورمان فراهم كرده است. لازم است جمهوري اسلامي ايران با پرداختن به سؤالات اصلي جهان اسلام اين مجموعه را در مسير حمايت بيشتر از كشورهاي مسلمان و اقليت هاي مسلمان و هم چنين فعالتر كردن آن در مباحثي مانند: تروريسم، حقوق بشر و جنايات رژيم صهيونيستي تقويت و تشويق كند.
                        در كنار سازمان كنفرانس اسلامي، جنبش عدم تعهد با عضويت بيش از يكصد كشور جهان از گسترده ترين و پر اثرترين سازمانها در روابط بين الملل مي تواند باشد. رياست كوبا در پاييز آينده بر اين سازمان فرصت مناسبي را در اختيار اعضاي اين كشورها به ويژه جمهوري اسلامي ايران قرار مي دهد تا با تدوين برنامه هدفمند و خارج كردن اين سـازمان از انفعال و تغيير ساختار آن زمينة ايفاي نقش كليدي در تصميم سازي جهاني و روابط بين الملل را براي اين سازمان فراهم كند و از هم اكنون برنامه ريزي هاي خود در اين خصوص را پيش بيني و طراحي كنند.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #13
                          گذشته از تقويت پيمانهاي سياسي بايد از مجموعه هاي اقتصادي در جهت تقويت بنيانهاي اقتصادي كشورهاي عضو كه عمدتاً توليد كنندگان نفت و يا داراي ذخاير زير زميني فراواني هستند استفاده شود. در كنار اوپك كه داراي اهميت فراوان در اقتصاد جهاني است، اكو بعنوان يك سازمان اقتصادي منطقه اي بايد تقويت و كارآمد شود.
                          اين سازمان هنوز با يك سازمان اقتصادي منسجم فاصله دارد و مكانيسم هاي موجود پاسخگوي نيازها و چالش هاي متعدد آن نيست. جمهوري اسلامي ايران كه از بانيان اين سازمان است با همكاري برخي كشورهاي مؤثر بايد ابزار و امكانات مناسب براي كارآمد شدن اين اتحاديه اقتصادي را فراهم كند.
                          دوم ـ عوامل تأثيرگذار در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران:
                          چنانكه پيشتر گفته شد، جمهوري اسلامي ايران كشوري بين المللي است، كه طبعاً تحولات جهاني بر آن مؤثر است. هم چنانكه ايران بر تحولات و رفتار جهاني تأثير مي گذارد.
                          مجموعه شرايط و زمينه هاي مختلف تأثيرگذار خارج از مرزهاي ملي بر سياست خارجي كشورمان را مي توان به عوامل زير تقسيم كرد:
                          الف : تأثير بلوك بنديها بر سياست خارجي
                          ب : تأثير وضعيت اقتصادي بر سياست خارجي
                          ج : تأثير وضعيت ژئوپلتيك بر سياست خارجي
                          د : تأثير تبليغات و افكار عمومي بر سياست خارجي
                          علاوه بر آنچه در باره عضويت ايران در بلوك بنديها گفته شد و با پايان گرفتن بلوك بندي شرق و غرب و ايجاد بلوك جنبش غير متعهدها و شرايطي كه ايران با عضويت در بلوك بندي هاي مختلف پيدا كرده است، بايد به تحركات ايران در حوزه هاي روابط دوجانبه و بين المللي اشاره كرد. در بعد منطقه اي اتخاذ سياست اعتمادسازي و تنش زدايي موجب تقويت موقعيت ايران در منطقه و جهان شد. در اين خصوص لازم است اهداف زير در دستور كار سياست خارجي كشورمان باشد:
                          1ـ حمايت از رشد و توسعه مستمر
                          2ـ دفاع از هويت و ارزشها و اعتلاي تفاهمات بين المللي
                          3ـ مديريت تهديدات خارجي و شرايط ويژه
                          4ـ اصل عدم سلطه پذيري و سلطه جويي در روابط خارجي
                          5 ـ اصل حمايت از اسلام و ارزشهاي اسلامي و مسلمانان در جهان

                          تأثير وضعيت اقتصادي بر سياست خارجي

                          ميزان منابع و ذخاير انرژي هر كشور از جمله عواملي است كه موجب تقويت و يا تضعيف سياست خارجي هر كشور است. اين سرمايه ها هم چنين سطح رشد و توسعه اقتصادي يك كشور را تعيين و تأثير عمده اي بر تعيين نوع روابط خارجي دارد. تقسيم بندي كشورها به در حال توسعه و يا توسعه يافته و نيز درجه بندي كشورها در هر يك از اين گروه ها براساس ميزان رشد و قوت اقتصادي و منابع موجود، تأثيرات مستقيم و غير مستقيم بر سياست خارجي دارد. كشور ما به عنوان كشوري در حال توسعه با داشتن منابع عظيم نفت وگاز از اهميت زيادي برخوردار است و مورد توجه قدرتهاي بزرگ اقتصادي است. در كنار ذخاير زيرزميني، ايران داراي دو سرمايه كم نظير ديگر است. نيروي انساني جوان و مستعد كه پشتوانه بزرگي براي پيشرفت كشور است و هم چنين پيشرفت علمي كه دستاوردهاي آن در قالب ابعاد مختلف علمي در علوم پزشكي، كشاورزي و آنچه اين روزها جهان را تحت تأثير قرار داده ـ يعني انرژي هسته اي ـ بروز و ظهور كرده، از ديگر پشتوانه هاي بسيار مهم كشور است. در اين خصوص بايد اهداف زير مورد توجه باشد:
                          1ـ حضور مؤثرتر ايران در بازار كشورهاي هدف
                          2ـ تأمين مالي و سرمايه اي خارجي
                          3ـ مقابله با بحرانها و كاهش قابل توجه هزينه هاي توسعه ملي
                          4 ـ توسعه ظرفيت هاي اقتصادي بلند مدت ايران
                          5 ـ حمايت مناسب از حضور تجار ايراني در بازارهاي هدف
                          6 ـ تثبيت موقعيت جمهوري اسلامي ايران در بازارهاي نفت خام جهان با تمامي ابزارهاي سياسي
                          7 ـ ايجاد زمينه و فضا براي عقد قرارداد صدورگاز كشور به اروپا
                          8 ـ توسعه و تقويت همكاريهاي اقتصادي در خليج فارس، خاورميانه، خاور دور و آمريكاي لاتين تأثير وضعيت ژئوپلتيك بر سياست خارجي ايران به خاطر موقعيت خاص ژئوپلتيك و ژئواكونوميك خود چه از لحاظ مسير مناسب ميان آبهاي آزاد و منطقه آسياي مركزي و قفقاز، و چه از لحاظ واقع شدن در منطقه اي حساس و سرشار از منابع انرژي ، همواره جايگاه ويژه اي در سياست خارجي كشورهاي مختلف داشته است. ايران در خلال جنگ دوم جهاني ـ كه عنوان پل پيروزي به آن داده شد ـ به دليل توجه قدرتهاي درگير در جنگ دچار چالش جدي در روابط خارجي خود شد. در اين خصوص موارد زير در سالهاي آينده بايد با اهميت ويژه اي دنبال شود :
                          1ـ ايجاد رشد و توسعه در درون بعنوان عاملي براي تبديل نظام اسلامي به عنوان الگوي موفق
                          2ـ تأمين عدالت و رفاه اجتماعي، تأمين امنيت ملي و تأمين ثبات سياسي به عنوان ابزارهاي قدرت خارجي در بعد خارجي
                          3ـ ايجاد رابطه مستحكم با كشورهاي همسايه و تأمين منافع ملي در چهارچوب سرزميني ايران و ارزشهاي اسلامي
                          4 ـ همكاري و تعامل سازنده با كشورهاي جهان
                          5 ـ بهره گيري از امكانات و توانايي هاي ديگران
                          6ـ استمرار سياست تنش زدايي و اعتماد سازي در عرصه روابط خارجي
                          7 ـ نهادينه كردن عدالت و صلح در روابط بين المللي
                          8 ـ آسيب شناسي پيراموني و تلاش براي بر طرف كردن آن
                          تبليغات وافكار عمومي
                          نحوه تبليغات و قضاوت افكار عمومي، تأثير جدي در حركت سياست خارجي و ميـزان دست يـابي بـه اهداف مـورد نـظر دارد. بـا گسترش فن آوري ارتباطات و نفوذ اَبَـرْ رسانـه ها در جهت دهي اذهان عمومي كار دستگاه ديپلماسي سخت تر از گذشته است، و همواره تحت تأثير اين دو عامل مهم قرار مي گيرد.
                          با پيروزي انقلاب اسلامي و صدور و گسترش پيام آن به سراسر جهان، معادلات جهاني بر هم خورد. در نتيجه كشورهاي بزرگ كه منافع خود را در خطر ديدند، با غرض ورزي و دشمني و ايجاد جنگ رواني به تخريب جمهوري اسلامي ايران در افكار عمومي جهان پرداختند. پس از حادثه 11 سپتامبر كه تاكنون نيز عوامل پشت پرده آن مشخص نشده است، متأسفانه تبليغات استكبار با مشوه كردن چهره اسلام و مسلمانان به تخريب همه جانبه در اين زمينه مبادرت كردند. اكنون از مسووليت ها و وظايف جمهوري اسلامي ايران است كه نه فقط چهره واقعي جمهوري اسلامي ايران بلكه چهره واقعي اسلام و كشورهاي اسلامي را براي جهانيان به تصوير بكشاند. نقطه قوت ايران پيام نو و عدالت خواه آن در پرتو اسلام است كه مخاطبين فراواني نيز در جهان دارد.
                          در اين خصوص لازم است به موارد زير توجه ويژه اي مبذول شود:
                          1ـ نگرش استراتژيك به ديپلماسي فرهنگي يا عمومي در صدر برنامه هاي جمهوري اسلامي ايران قرار گيرد.
                          2ـ از محافل اسلامي در كشورهاي مختلف به نحوه مناسب بهره برداري شود.
                          3 ـ با تقويت ايرانيان در خارج از كشور كه اكثريت قاطع آنان تحصيل كرده و علاقمند به ايران هستند، فضاي جهان و افكار عمومي را نسبت به واقعيات ايران آشنا كرد.
                          4 ـ استفاده از ظرفيت رسانه ها و خبرنگاران
                          5 ـ استفاده از هنر، سينما، و نخبگان جامعه، و توجه به اصحاب فرهنگ
                          6 ـ توجه ويژه به مخالفين و منتقدان جمهوري اسلامي و تلاش براي اصلاح نگرش آنان
                          7 ـ بكارگيري و توجه به بخش خصوصي به ويژه در مقوله ديپلماسي عمومي

                          نتيجه گيري

                          ظرفيت هاي داخلي و خارجي جمهوري اسلامي ايران در ابعاد مختلف و موقعيت كنوني ايران و خلاء حاكم بر جهان اين امكان را به ايران مي دهد تا با پشتوانه قوي مردمي و نيز سرمايه هاي مادي خود از يك قدرت منطقه اي خارج شده و به عنوان يك كشور بين المللي به بازيگري بين المللي نيز تبديل شود. براي رسيدن به اين مهم در درجه اول بايد توانمنديهاي كشور، نقاط ضعف، چالش ها و فرصت ها را شناخت تا با استفاده از ابزار و امكانات مادي اين مسير با كم هزينه ترين روش ممكن پيموده شود.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #14
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #15
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...
                              X