امروز برابر با شانزدهم تيرماه و هفتم جولاي است ، يكصد سال پيش در چنين روزي استاد سيد "محمدحسين بهجت تبريزي" متخلص به شهريار در روستاي خشكناب نزديك بخش قره چمن تبريز به دنيا آمد.
شهريار، تحصيل را در مكتب خانه قريه زادگاهش با فراگيري گلستان سعدي ، قرآن و حافظ آغاز كرد و نخستين مربي او مادرش و سپس مرحوم اميرخيزي بود.
تحصيلات ابتدايي را در مدرسه دارالفنون تهران به پايان رساند و در سال ۱۳۰۳شمسي وارد مدرسه طب شد و آخرين سال پزشكي را با سختي و مشكلات فراوان سپري كرد.
در بيمارستان، دوره انترني را ميگذراند كه به سبب پيشامدهاي عاطفي و عشقي از ادامه تحصيل منصرف شد و كمي قبل از دريافت مدرك دكتري، پزشكي را رها كرد و به خدمات دولتي پرداخت.
شهريار در اوايل جواني و آغاز شاعري و پس از سال ۱۳۰۰كه به تهران رفت، "شيوا" تخلص ميكرد ولي به دليل انگيزه و ارادت قلبي و ايماني كه از همان كودكي به خواجه شيرازي داشت، براي يافتن تخلص بهتري به ديوان حافظ تفعلي زد و كلمه "شهريار" را به عنوان تخلص خود انتخاب كرد.
خاطرات كودكي و نوجواني شهريار بيشتر در منظومههاي "حيدربابا" شاهكار كم نظير تركي ، هذيان دل ، موميايي و افسانه شب آمده است و با خواندن آن ها ميتوان دورنماي كودكي و نوجواني او را كم و بيش مجسم كرد.
اين منظومه اوج هنراستاد دراشعار تركي است كه در زمره شاهكارهاي ادبيات تركي آذربايجاني قرار گرفت و دستمايه شهرت جهاني استاد شهريار شد.
شهريار از سال ۱۳۱۰تا ۱۳۱۴در اداره ثبت اسناد نيشابور و مشهد خدمت كرد، او در نيشابور به خدمت نقاش بزرگ كمالالملك رسيد و در مشهد نيز همزمان و مانوس با استاد فرخ خراساني ، گلشن آزادي، نويد و ديگر شاعران گرانمايه آن خطه پربركت بود.
وي در سال ۱۳۱۵به تهران منتقل شد و مدتي در شهرداري و سپس در بانك كشاورزي به كار پرداخت.
چند سالي در عوالم درويشي سير كرد و سرانجام به زادگاه اصلي خود تبريز بازگشت و تا زمان بازنشستگي در بانك كشاورزي تبريز خدمت كرد.
شهريار هر چند به شاعري غزلسرا شهرت يافته اما در قالبهاي مختلف نيز قلم فرسايي كرده وشاهكارهاي زيبا، تاثيرگذار و ژرفي پديد آورده كه هر يك در تاريخ ادبيات ايران ماندگار شده است.
از قصيده و قطعه و مثنوي و رباعي گرفته تا منظومهها و حتي قالبهاي تازه و نو و نيمايي، آثار دلپذير و لطيف و استوار به وجود آورده است كه همواره بر تارك ادب معاصر ميدرخشد.
عشق و شيدايي دوران جواني، شور و حال عاشقانه، سخنان آتشين، مضامين بكر و لطيف و سوختگي ويژهاي كه ذاتي اوست ، بيشتر در غزلياتش متجلي است.
اشعار شهريار متنوع و دربردارنده انواع شعر و قالبهاي گوناگون است و تاكنون به صورتهاي مختلف منتشر شده است .
نخستين دفتر شعر او درسالهاي ۱۳۰۸تا ۱۳۱۰شمسي با مقدمههاي استاد بهار، سعيد نفيسي و پژمان بختياري از سوي كتابخانه خيام و آخرين مجموعه شعرش پس از درگذشت وي در تابستان ۱۳۶۹به عنوان جلد سوم ديوان شهريار شامل اشعار منتشر نشده از سوي انتشارات رسالت تبريز در ۵۰۰صفحه به چاپ رسيد.
استاد شهريارارادت خاص خود به مولاي متقيان،امام علي (ع) با شعر "علي اي هماي رحمت، تو چه آيتي خدا را" جاودانه ساخت.
شهريار يك عشق آتشين دارد كه خود آن را عشق "مجاز" ناميده كه در اين كوره است كه شهريار گداخته و تصفيه ميشود ، اغلب غزلهاي سوزناك او كه به ذائقه عموم خوش آيند است ، يادگار اين دوره است.
شرح عشق طولاني و آتشين شهريار در غزلهاي "ماه سفر كرده"، "توشه سفر"، "پروانه درآتش"، "غوغاي غروب" و"بوي پيراهن" و زمان سختي آن عشق در قصيده "پرتو پاينده" بيان شده است.
غزلهاي "يار قديم"، "خمار شباب"، "ناله ناكامي"، "شاهد پنداري"، "شكرين پسته خاموش"، "تو بمان و دگران"، "ناله نوميدي" و"غروب نيشابور"حالات شاعر را در عشق حكايت ميكنند.
عشقهاي عارفانه شهريار را ميتوان درخلال غزلهاي "انتظار"، "جمع و تفريق" ،"وحشي شكار"، "يوسف گمگشته"، "مسافر همدان"، "حراج عشق"، "ساز صبا" و "ناي شبان"، "اشك مريم"، "دو مرغ بهشتي"و غزلهاي "ملال محبت"، "نسخه جادو" و اشعار ديگر مشاهده كرد.
از آثار استاد شهريار ميتوان به "جلوه جانانه"، "افسانه روزگار"، "طوطي قناد"، "به ياد فرزندي هنرمند"،"شاعر افسانه"،"ساز عبادي"،"گوهر فروش" ، "صبا ميميرد" و بسياري ديگر اشاره كرد.
شهريار علاقه بهآب و خاك و وطن را در غزل عيد خون و قصايد ميهمان شهريور ، آذربايجان ، شيون شهريور و مثنوي تخت جمشيد به زبان شعر بيان كرده است.
شهريار سرانجام در ۲۷شهريور ۱۳۶۷خورشيدي در بيمارستان مهر تهران ، بدرود حيات گفت وبنا به وصيتش در زادگاه خود در مقبره الشعرا سرخاب تبريز به خاك سپرده شد.
شهريار، تحصيل را در مكتب خانه قريه زادگاهش با فراگيري گلستان سعدي ، قرآن و حافظ آغاز كرد و نخستين مربي او مادرش و سپس مرحوم اميرخيزي بود.
تحصيلات ابتدايي را در مدرسه دارالفنون تهران به پايان رساند و در سال ۱۳۰۳شمسي وارد مدرسه طب شد و آخرين سال پزشكي را با سختي و مشكلات فراوان سپري كرد.
در بيمارستان، دوره انترني را ميگذراند كه به سبب پيشامدهاي عاطفي و عشقي از ادامه تحصيل منصرف شد و كمي قبل از دريافت مدرك دكتري، پزشكي را رها كرد و به خدمات دولتي پرداخت.
شهريار در اوايل جواني و آغاز شاعري و پس از سال ۱۳۰۰كه به تهران رفت، "شيوا" تخلص ميكرد ولي به دليل انگيزه و ارادت قلبي و ايماني كه از همان كودكي به خواجه شيرازي داشت، براي يافتن تخلص بهتري به ديوان حافظ تفعلي زد و كلمه "شهريار" را به عنوان تخلص خود انتخاب كرد.
خاطرات كودكي و نوجواني شهريار بيشتر در منظومههاي "حيدربابا" شاهكار كم نظير تركي ، هذيان دل ، موميايي و افسانه شب آمده است و با خواندن آن ها ميتوان دورنماي كودكي و نوجواني او را كم و بيش مجسم كرد.
اين منظومه اوج هنراستاد دراشعار تركي است كه در زمره شاهكارهاي ادبيات تركي آذربايجاني قرار گرفت و دستمايه شهرت جهاني استاد شهريار شد.
شهريار از سال ۱۳۱۰تا ۱۳۱۴در اداره ثبت اسناد نيشابور و مشهد خدمت كرد، او در نيشابور به خدمت نقاش بزرگ كمالالملك رسيد و در مشهد نيز همزمان و مانوس با استاد فرخ خراساني ، گلشن آزادي، نويد و ديگر شاعران گرانمايه آن خطه پربركت بود.
وي در سال ۱۳۱۵به تهران منتقل شد و مدتي در شهرداري و سپس در بانك كشاورزي به كار پرداخت.
چند سالي در عوالم درويشي سير كرد و سرانجام به زادگاه اصلي خود تبريز بازگشت و تا زمان بازنشستگي در بانك كشاورزي تبريز خدمت كرد.
شهريار هر چند به شاعري غزلسرا شهرت يافته اما در قالبهاي مختلف نيز قلم فرسايي كرده وشاهكارهاي زيبا، تاثيرگذار و ژرفي پديد آورده كه هر يك در تاريخ ادبيات ايران ماندگار شده است.
از قصيده و قطعه و مثنوي و رباعي گرفته تا منظومهها و حتي قالبهاي تازه و نو و نيمايي، آثار دلپذير و لطيف و استوار به وجود آورده است كه همواره بر تارك ادب معاصر ميدرخشد.
عشق و شيدايي دوران جواني، شور و حال عاشقانه، سخنان آتشين، مضامين بكر و لطيف و سوختگي ويژهاي كه ذاتي اوست ، بيشتر در غزلياتش متجلي است.
اشعار شهريار متنوع و دربردارنده انواع شعر و قالبهاي گوناگون است و تاكنون به صورتهاي مختلف منتشر شده است .
نخستين دفتر شعر او درسالهاي ۱۳۰۸تا ۱۳۱۰شمسي با مقدمههاي استاد بهار، سعيد نفيسي و پژمان بختياري از سوي كتابخانه خيام و آخرين مجموعه شعرش پس از درگذشت وي در تابستان ۱۳۶۹به عنوان جلد سوم ديوان شهريار شامل اشعار منتشر نشده از سوي انتشارات رسالت تبريز در ۵۰۰صفحه به چاپ رسيد.
استاد شهريارارادت خاص خود به مولاي متقيان،امام علي (ع) با شعر "علي اي هماي رحمت، تو چه آيتي خدا را" جاودانه ساخت.
شهريار يك عشق آتشين دارد كه خود آن را عشق "مجاز" ناميده كه در اين كوره است كه شهريار گداخته و تصفيه ميشود ، اغلب غزلهاي سوزناك او كه به ذائقه عموم خوش آيند است ، يادگار اين دوره است.
شرح عشق طولاني و آتشين شهريار در غزلهاي "ماه سفر كرده"، "توشه سفر"، "پروانه درآتش"، "غوغاي غروب" و"بوي پيراهن" و زمان سختي آن عشق در قصيده "پرتو پاينده" بيان شده است.
غزلهاي "يار قديم"، "خمار شباب"، "ناله ناكامي"، "شاهد پنداري"، "شكرين پسته خاموش"، "تو بمان و دگران"، "ناله نوميدي" و"غروب نيشابور"حالات شاعر را در عشق حكايت ميكنند.
عشقهاي عارفانه شهريار را ميتوان درخلال غزلهاي "انتظار"، "جمع و تفريق" ،"وحشي شكار"، "يوسف گمگشته"، "مسافر همدان"، "حراج عشق"، "ساز صبا" و "ناي شبان"، "اشك مريم"، "دو مرغ بهشتي"و غزلهاي "ملال محبت"، "نسخه جادو" و اشعار ديگر مشاهده كرد.
از آثار استاد شهريار ميتوان به "جلوه جانانه"، "افسانه روزگار"، "طوطي قناد"، "به ياد فرزندي هنرمند"،"شاعر افسانه"،"ساز عبادي"،"گوهر فروش" ، "صبا ميميرد" و بسياري ديگر اشاره كرد.
شهريار علاقه بهآب و خاك و وطن را در غزل عيد خون و قصايد ميهمان شهريور ، آذربايجان ، شيون شهريور و مثنوي تخت جمشيد به زبان شعر بيان كرده است.
شهريار سرانجام در ۲۷شهريور ۱۳۶۷خورشيدي در بيمارستان مهر تهران ، بدرود حيات گفت وبنا به وصيتش در زادگاه خود در مقبره الشعرا سرخاب تبريز به خاك سپرده شد.




Comment