Announcement

Collapse
No announcement yet.

Ostad Mohamad hossein behtaje Tabrizi ( Shahriar)

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Ostad Mohamad hossein behtaje Tabrizi ( Shahriar)

    امروز برابر با شانزدهم تيرماه و هفتم جولاي است ، يكصد سال پيش در چنين روزي استاد سيد "محمدحسين بهجت تبريزي" متخلص به شهريار در روستاي خشكناب نزديك بخش قره چمن تبريز به دنيا آمد.

    شهريار، تحصيل را در مكتب خانه قريه زادگاهش با فراگيري گلستان سعدي ، قرآن و حافظ آغاز كرد و نخستين مربي او مادرش و سپس مرحوم اميرخيزي بود.

    تحصيلات ابتدايي را در مدرسه دارالفنون تهران به پايان رساند و در سال ‪ ۱۳۰۳‬شمسي وارد مدرسه طب شد و آخرين سال پزشكي را با سختي و مشكلات فراوان سپري كرد.

    در بيمارستان، دوره انترني را مي‌گذراند كه به سبب پيشامدهاي عاطفي و عشقي از ادامه تحصيل منصرف شد و كمي قبل از دريافت مدرك دكتري، پزشكي را رها كرد و به خدمات دولتي پرداخت.

    شهريار در اوايل جواني و آغاز شاعري و پس از سال ‪ ۱۳۰۰‬كه به تهران رفت، "شيوا" تخلص مي‌كرد ولي به دليل انگيزه و ارادت قلبي و ايماني كه از همان كودكي به خواجه شيرازي داشت، براي يافتن تخلص بهتري به ديوان حافظ تفعلي زد و كلمه "شهريار" را به عنوان تخلص خود انتخاب كرد.

    خاطرات كودكي و نوجواني شهريار بيشتر در منظومه‌هاي "حيدربابا" شاهكار كم نظير تركي ، هذيان دل ، موميايي و افسانه شب آمده است و با خواندن آن ها مي‌توان دورنماي كودكي و نوجواني او را كم و بيش مجسم كرد.

    اين منظومه اوج هنراستاد دراشعار تركي است كه در زمره شاهكارهاي ادبيات تركي آذربايجاني قرار گرفت و دستمايه شهرت جهاني استاد شهريار شد.

    شهريار از سال ‪ ۱۳۱۰‬تا ‪ ۱۳۱۴‬در اداره ثبت اسناد نيشابور و مشهد خدمت كرد، او در نيشابور به خدمت نقاش بزرگ كمال‌الملك رسيد و در مشهد نيز همزمان و مانوس با استاد فرخ خراساني ، گلشن آزادي، نويد و ديگر شاعران گرانمايه آن خطه پربركت بود.

    وي در سال ‪ ۱۳۱۵‬به تهران منتقل شد و مدتي در شهرداري و سپس در بانك كشاورزي به كار پرداخت.

    چند سالي در عوالم درويشي سير كرد و سرانجام به زادگاه اصلي خود تبريز بازگشت و تا زمان بازنشستگي در بانك كشاورزي تبريز خدمت كرد.

    شهريار هر چند به شاعري غزل‌سرا شهرت يافته اما در قالب‌هاي مختلف نيز قلم فرسايي كرده وشاهكارهاي زيبا، تاثيرگذار و ژرفي پديد آورده كه هر يك در تاريخ ادبيات ايران ماندگار شده است.

    از قصيده و قطعه و مثنوي و رباعي گرفته تا منظومه‌ها و حتي قالب‌هاي تازه و نو و نيمايي، آثار دلپذير و لطيف و استوار به وجود آورده است كه همواره بر تارك ادب معاصر مي‌درخشد.

    عشق و شيدايي دوران جواني، شور و حال عاشقانه، سخنان آتشين، مضامين بكر و لطيف و سوختگي ويژه‌اي كه ذاتي اوست ، بيشتر در غزلياتش متجلي است.

    اشعار شهريار متنوع و دربردارنده انواع شعر و قالب‌هاي گوناگون است و تاكنون به صورت‌هاي مختلف منتشر شده است .

    نخستين دفتر شعر او درسال‌هاي ‪ ۱۳۰۸‬تا ‪ ۱۳۱۰‬شمسي با مقدمه‌هاي استاد بهار، سعيد نفيسي و پژمان بختياري از سوي كتابخانه خيام و آخرين مجموعه شعرش پس از درگذشت وي در تابستان ‪ ۱۳۶۹‬به عنوان جلد سوم ديوان شهريار شامل اشعار منتشر نشده از سوي انتشارات رسالت تبريز در ‪ ۵۰۰‬صفحه به چاپ رسيد.

    استاد شهريارارادت خاص خود به مولاي متقيان،امام علي (ع) با شعر "علي اي هماي رحمت، تو چه آيتي خدا را" جاودانه ساخت.

    شهريار يك عشق آتشين دارد كه خود آن را عشق "مجاز" ناميده كه در اين كوره است كه شهريار گداخته و تصفيه مي‌شود ، اغلب غزل‌هاي سوزناك او كه به ذائقه عموم خوش آيند است ، يادگار اين دوره است.

    شرح عشق طولاني و آتشين شهريار در غزل‌هاي "ماه سفر كرده"، "توشه سفر"، "پروانه درآتش"، "غوغاي غروب" و"بوي پيراهن" و زمان سختي آن عشق در قصيده "پرتو پاينده" بيان شده است.

    غزل‌هاي "يار قديم"، "خمار شباب"، "ناله ناكامي"، "شاهد پنداري"، "شكرين پسته خاموش"، "تو بمان و دگران"، "ناله نوميدي" و"غروب نيشابور"حالات شاعر را در عشق حكايت مي‌كنند.

    عشق‌هاي عارفانه شهريار را مي‌توان درخلال غزل‌هاي "انتظار"، "جمع و تفريق" ،"وحشي شكار"، "يوسف گمگشته"، "مسافر همدان"، "حراج عشق"، "ساز صبا" و "ناي شبان"، "اشك مريم"، "دو مرغ بهشتي"و غزل‌هاي "ملال محبت"، "نسخه جادو" و اشعار ديگر مشاهده كرد.

    از آثار استاد شهريار مي‌توان به "جلوه جانانه"، "افسانه روزگار"، "طوطي قناد"، "به ياد فرزندي هنرمند"،"شاعر افسانه"،"ساز عبادي"،"گوهر فروش" ، "صبا مي‌ميرد" و بسياري ديگر اشاره كرد.

    شهريار علاقه به‌آب و خاك و وطن را در غزل عيد خون و قصايد ميهمان شهريور ، آذربايجان ، شيون شهريور و مثنوي تخت جمشيد به زبان شعر بيان كرده است.

    شهريار سرانجام در ‪ ۲۷‬شهريور ‪ ۱۳۶۷‬خورشيدي در بيمارستان مهر تهران ، بدرود حيات گفت وبنا به وصيتش در زادگاه خود در مقبره الشعرا سرخاب تبريز به خاك سپرده شد.
    Last edited by donsaeid; 09-17-2006, 05:19 AM.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2
    Mohammad Hossein Behjat Tabrizi, whose pen name is Shahriyar was undoubtedly a gifted and talented contemporary poet. He is the composer of the first and the most famous Turkish (the local Azari version) poetry collection ever written by an Iranian. Born in 1906 in Tabriz, he studied Divan Hafiz under his father's supervision and teachings, while using the same home study program for all his elementary education. His father was a lawyer. Therefore, his first formal education was at Motahari Secondary School in Tabriz and later at Darul-Fonoon School in Tehran. Although he studied medicine in college he dropped out right before getting his diploma, to go to Khorassan. There, he found a job at Neishapour notary public and later at Bank Keshavarzi. Initially he used to publish his poems under the name Behjat, but later he changed it to Shahriyar.



    Studying Divan Hafiz since early ages he developed a special interest in this masterpiece and gradually discovered his own talent, sensation and fine feelings to compose his own poems. The work of this passionate and gifted poet was initiated by composing tragic and heart breaking (POR SUZ O GODAZ) poems. Years passed and he composed countless poems, until he finally at old age managed to publish his long awaited beautiful poetry collection of contemporary Iranian literature. His first poem composed at the age of seven was in Turkish, and the second at the age of nine in Persian. Perhaps he has tried to write an autobiography in the form of poems, as the reader can learn about Shahriyar's biography by reading his divan. Many of his bitter and sweet memories are reflected in his books, "Hazyan Del", "Heydar Baba", "Mumia'ii" and "Night Fable". His other book, Takhte Jamshid is a collection of epical poems that reveals the poet's imagination. Shahriyar has composed diversified forms of poetry including lyrics, quatrains, couplets, odes and elegy poems.



    Heydar Baba, composed in Turkish and later translated into Persian is considered one of his artistic works. Actually it is not only his best book but also the first and most interesting Turkish poetry collection ever composed by an Iranian. It was long on the top-ten best-sellers list. Heydar Baba is the name of a mountain where the poet spent his childhood. Shahriyar also played the sitar (a musical instrument) very well and had a keen interest in and knowledge of music. He was also a good calligrapher. As if flying on the wings of creative and dynamic imagination, he demonstrates his sensitive poetic spirit throughout all his books. You can sense a kind of tendency toward innovations in his work. The major part of his book consists of lyrics. Actually one of the major reasons of his success in literature is the simplicity of his words. As he uses his poetic talent to use slang and to talk in a colloquial Persian language in the form of poetry, his poems can be understood even by a layman. He expresses his own ideas in this manner. That is why the public finds his words familiar, understandable and effective. The novelty in context and commentary is what makes his poetry distinguished. He died in 1988 to become an eternal celebrity.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4
        شيرين ترين خاطره براي شهـريار اين روزها دست مي دهـد و آن وقـتي است كه با دخـتر سه ساله اش شهـرزاد مشغـول و سرگـرم ا ست


        شهـريار در مقابل بچـه كوچك مخـصوصاً كه زيـبا و خوش بـيان باشد، بي اندازه حساس است؛ خوشبختانه شهـرزادش اين روزها همان حالت را دارد كه براي شهـريار 51 ساله نعـمت غـير مترقبه اي است. موقعي كه شهـرزاد با لهـجـه آذربايجاني شعـر و تصـنيف فارسي مي خواند، شهـريار نمي تواند كـثـرت خوشحالي و شادي خود را مخفي بدارد.

        نام كامل شهـريار سيد محـمـد حسين بهـجـت تـبـريـزي است. در اوايل شاعـري (بهـجـت) تخـلص مي كرد و بعـداً دوباره با فال حافظ تخـلص خواست كه دو بـيت زير شاهـد از ديوان حافظ آمد و خواجه تخـلص او را (شهـريار) تعـيـيـن كرد:

        كه چرخ سكه دولت به نام شهـرياران زد

        غم غريبي و غربت چو بر نمي تابم

        به شهـر خود روم و شهـريار خود باشم

        و شاعـر ما بهـجت را به شهـريار تـبـديل كرد و به هـمان نام هـم معـروف شد . تاريخ تـولـدش 1285 خورشيدي و نام پـدرش حاجي ميرآقا خشگـنابي است كه از سادات خشگـناب (قـريه نزديك قره چـمن) و از وكـلاي مبرز دادگـستـري تـبـريز، و مردي فاضل و خوش محاوره و از خوش نويسان دوره خود و با ايمان و كريم الطبع بوده است و در سال 1313 مرحوم و در قـم به خاك سپرده شد.

        شهـريار تحـصـيلات خود را در مدرسه متحده و فيوضات و متوسطه تـبـريز و دارالفـنون تهـران خوانده و تا كـلاس آخر مـدرسهً طب تحـصيل كرده است و در چـند مريضخانه هـم مدارج اكسترني و انترني را گـذرانده است ولي د رسال آخر به عـلل عـشقي و ناراحـتي خيال و پـيشامدهاي ديگر از ادامه تحـصيل محروم شده است و با وجود مجاهـدت هـايي كه بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـيب و تكـميل اين يك سال تحصيل شد، معـهـذا شهـريار رغـبتي نشان نداد و ناچار شد كه وارد خـدمت دولتي بـشود. چـنـد سالي در اداره ثـبت اسناد نيشابور و مشهـد خـدمت كرد و در سال 1315 به بانك كـشاورزي تهـران داخل شد و تا كـنون هـم در آن دستگـاه خدمت مي كند.

        شهـرت شهـريار تـقـريـباً بي سابقه است ، تمام كشورهاي فارسي زبان و ترك زبان، بلكه هـر جا كه ترجـمه يك قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را مي سـتايـند. منظومه (حـيـدر بابا) نـه تـنـهـا تا كوره ده هاي آذربايجان، بلكه به تركـيه و قـفـقاز هـم رفـته و در تركـيه و جـمهـوري آذربايجان چـنـدين بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممكن نيست ترك زباني منظومه حـيـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.

        شهـريار در تـبـريز با يكي از بـستگـانش ازدواج كرده، كه ثـمره اين وصلت دخـتري سه ساله به نام شهـرزاد و دخـتري پـنج ماهـه بـه نام مريم است.

        شهـريار غـير از اين شرح حال ظاهـري كه نوشته شد ، شرح حال مرموز و اسرار آميزي هـم دارد كه نويسنده بـيوگـرافي را در امر مشكـلي قـرار مي دهـد. نگـارنـده در اين مورد ناچار به طور خلاصه و سربـسته نكـاتي از آن احوال را شرح مي دهـم تا اگـر صلاح و مقـدور شد بعـدها مفـصل بـيان شود:

        شهـريار در سالهـاي 1307 تا 1309 در مجالس احضار ارواح كه توسط مرحوم دكـتر ثـقـفي تـشكـيل مي شد شركت مي كـرد. شرح آن مجالس سابـقـاً در جرايد و مجلات چاپ شده است . شهـريار در آن مجالس كـشفـيات زيادي كرده است و آن كـشـفـيات او را به سير و سلوكاتي مي كـشاند. در سال 1310 به خراسان مي رود و تا سال 1314 در آن صفحات بوده و دنـباله اين افـكار را داشتـه است و در سال 1314 كه به تهـران مراجـعـت مي كـند، تا سال 1319 اين افـكار و اعمال را به شدت بـيـشـتـري تعـقـيب مـي كـند؛ تا اينكه در سال 1319 داخل جرگـه فـقـر و درويشي مي شود و سير و سلوك اين مرحـله را به سرعـت طي مي كـند و در اين طريق به قـدري پـيش مي رود كه بـر حـسب دسـتور پـير مرشد قـرار مي شود كه خـرقـه بگـيرد و جانشين پـير بـشود. تكـليف اين عـمل شهـريار را مـدتي در فـكـر و انديشه عـميـق قـرار مي دهـد و چـنـدين ماه در حال تـرديد و حـيرت سير مي كـند تا اينكه مـتوجه مي شود كه پـيـر شدن و احـتمالاً زير و بال جـمع كـثـيري را به گـردن گـرفـتن براي شهـريار كه مـنظورش معـرفـت الهـي و كـشف حقايق است، عـملي دشوار و خارج از درخواست و دلخواه اوست. اينجاست كه شهـريار با توسل به ذات احـديت و راز و نيازهاي شبانه، به كشفياتي عـلوي و معـنوي مي رسد و به طوري كه خودش مي گـويد پـيشامدي الهـي او را با روح يكي از اولياء مرتـبط مي كـند و آن مقام مقـدس كليهً مشكلاتي را كه شهـريار در راه حقـيقـت و عـرفان داشته حل مي كند و موارد مبهـم و مجـهـول براي او كشف مي شود.

        باري شهـريار پس از درك اين فـيض عـظيم ، به كـلي تـغـيـير حالت مي دهـد. ديگـر از آن موقع به بعـد پـي بـردن به افـكار و حالات شهـريار براي خويشان و دوستان و آشـنايانش - حـتي من - مـشكـل شده بود؛ حرفهـايي مي زد كه درك آنهـا به طور عـادي مـقـدور نـبود؛ اعـمال و رفـتار شهـريار هـم به مـوازات گـفـتارش غـير قـابل درك و عـجـيب شده بود.

        شهـريار در سالهاي اخير اقامت در تهـران خـيلي مـيل داشت كه به شـيراز بـرود و در جـوار آرامگـاه استاد حافظ باشد و اين خواست خود را در اشعـار (اي شيراز و در بارگـاه سعـدي) منعـكس كرده است ولي بعـدهـا از اين فكر منصرف شد و چون از اقامت در تهـران هـم خسته شده بود، مردد بود كجا برود؛ تا اينكه يك روز به من گـفت كه: " مـمكن است سفري از خالق به خلق داشته باشم " و اين هـم از حرف هـايي بود كه از او شـنـيـدم و عـقـلم قـد نـمي داد - تا اين كه يك روز بي خـبر از هـمه كـس، حـتي از خانواده اش، از تهـران حركت كرد وخبر او را از تـبريز گـرفـتم.

        ********

        بالاخره سيد محـمد حسين شهـريار در 27 شهـريـور 1367 خورشيـدي در بـيـمارستان مهـر تهـران بدرود حيات گـفت و بـنا به وصيـتـش در زادگـاه خود در مقـبرةالشعـرا سرخاب تـبـريـز با شركت قاطبه مـلت و احـترام كم نظير به خاك سپـرده شد. چه نيك فرمود:

        براي ما شعـرا نـيـست مـردني در كـار كـه شعـرا را ابـديـت نوشـته اند شعـار
        .
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            (٥٦)
            مجدالسّادات گوْلردى باغلارکيمى
            گوْروْلدردى بولوتلى داغلارکيمى
            سؤز آغزيندا اريردى ياغلارکيمى
            آلنى آچيق ، ياخشى درين قاناردى
            ياشيل گؤزلر چيراغ تکين ياناردى



            (٥٧)
            منيم آتام سفره لى بير کيشييدى
            ائل اليندن توتماق اوْنون ايشييدى
            گؤزللرين آخره قالميشييدى
            اوْننان سوْرا دؤنرگه لر دؤنوْبلر
            محبّتين چيراخلارى سؤنوْبلر

            (٥٨)
            ميرصالحين دلى سوْلوق ائتمه سى
            مير عزيزين شيرين شاخسِى گئتمه سى
            ميرممّدين قورولماسى ، بيتمه سى
            ايندى دئسک ، احوالاتدى ، ناغيلدى
            گئچدى ، گئتدى ، ايتدى ، باتدى ، داغيلدى

            (٥٩)
            مير عبدوْلوْن آيناداقاش ياخماسى
            جؤجيلريندن قاشينين آخماسى
            بوْيلانماسى ، دام-دوواردان باخماسى
            شاه عبّاسين دوْربوْنى ، يادش بخير !
            خشگنابين خوْش گوْنى ، يادش بخير !

            (٦٠)
            ستاره عمّه نزيک لرى ياپاردى
            ميرقادر ده ، هر دم بيرين قاپاردى
            قاپيپ ، يئيوْب ، دايچاتکين چاپاردى
            گوْلمه ليدى اوْنون نزيک قاپپاسى
            عمّه مينده ارسينينين شاپپاسى



            (٦١)
            حيدربابا ، آمير حيدر نئينيوْر ؟
            يقين گنه سماوارى قئينيوْر
            داى قوْجاليب ، آلت انگينن چئينيوْر
            قولاخ باتيب ، گؤزى گيريب قاشينا
            يازيق عمّه ، هاوا گليب باشينا

            (٦٢)
            خانم عمّه ميرعبدوْلوْن سؤزوْنى
            ائشيدنده ، ايه ر آغز-گؤزوْنى
            مَلْکامِدا وئرر اوْنون اؤزوْنى
            دعوالارين شوخلوغيلان قاتاللار
            اتى يئيوْب ، باشى آتيب ، ياتاللار

            (٦٣)
            فضّه خانم خشگنابين گوْلييدى
            آميريحيا عمقزينون قولييدى
            رُخساره آرتيستيدى ، سؤگوْلييدى
            سيّد حسين ، مير صالحى يانسيلار
            آميرجعفر غيرتلى دير ، قان سالار

            (٦٤)
            سحر تئزدن ناخيرچيلار گَلَردى
            قوْيون-قوزى دام باجادا مَلَردى
            عمّه جانيم کؤرپه لرين بَلَردى
            تنديرلرين قوْزاناردى توْسيسى
            چؤرکلرين گؤزل اييى ، ايسيسى



            (٦٥)
            گؤيرچينلر دسته قالخيب ، اوچاللار
            گوْن ساچاندا ، قيزيل پرده آچاللار
            قيزيل پرده آچيب ، ييغيب ، قاچاللار
            گوْن اوجاليب ، آرتارداغين جلالى
            طبيعتين جوانلانار جمالى

            (٦٦)
            حيدربابا ، قارلى داغلار آشاندا
            گئجه کروان يوْلون آزيب ، چاشاندا
            من هارداسام ، تهراندا يا کاشاندا
            اوزاقلاردان گؤزوم سئچر اوْنلارى
            خيال گليب ، آشيب ، گئچر اوْنلارى

            (٦٧)
            بير چيخئيديم دام قيه نين داشينا
            بير باخئيديم گئچميشينه ، ياشينا
            بير گورئيديم نه لر گلميش باشينا
            منده اْونون قارلاريلان آغلارديم
            قيش دوْندوران اوْرکلرى داغلارديم

            (٦٨)
            حيدربابا ، گوْل غنچه سى خنداندى
            آمما حئيف ، اوْرک غذاسى قاندى
            زندگانليق بير قارانليق زينداندى
            بو زيندانين دربچه سين آچان يوْخ
            بو دارليقدان بيرقورتولوب ، قاچان يوْخ



            (٦٩)
            حيدربابا گؤيلر بوْتوْن دوماندى
            گونلريميز بير-بيريندن ياماندى
            بير-بيروْزدن آيريلمايون ، آماندى
            ياخشيليغى اليميزدن آليبلار
            ياخشى بيزى يامان گوْنه ساليبلار

            (٧٠)
            بير سوْروشون بو قارقينميش فلکدن
            نه ايستيوْر بو قوردوغى کلکدن ؟
            دينه گئچيرت اولدوزلارى الکدن
            قوْى تؤکوْلسوْن ، بو يئر اوْزى داغيلسين
            بو شيطانليق قورقوسى بير ييغيلسين

            (٧١)
            بير اوچئيديم بو چيرپينان يئلينن
            باغلاشئيديم داغدان آشان سئلينن
            آغلاشئيديم اوزاق دوْشَن ائلينن
            بير گؤرئيديم آيريليغى کيم سالدى
            اؤلکه ميزده کيم قيريلدى ، کيم قالدى

            (٧٢)
            من سنون تک داغا سالديم نَفَسى
            سنده قئيتر ، گوْيلره سال بوسَسى
            بايقوشوندا دار اوْلماسين قفسى
            بوردا بير شئر داردا قاليب ، باغيرير
            مروّت سيز انسانلارى چاغيرير



            (٧٣)
            حيدربابا ، غيرت قانون قاينارکن
            قره قوشلار سنَّن قوْپوپ ، قالخارکن
            اوْ سيلديريم داشلارينان اوْينارکن
            قوْزان ، منيم همّتيمى اوْردا گؤر
            اوردان اَييل ، قامتيمى داردا گؤر

            (٧٤)
            حيدربابا . گئجه دورنا گئچنده
            کوْراوْغلونون گؤزى قارا سئچنده
            قير آتينى مينيب ، کسيب ، بيچنده
            منده بوردان تئز مطلبه چاتمارام
            ايوز گليب ، چاتميونجان ياتمارام

            (٧٥)
            حيدربابا ، مرد اوْغوللار دوْغگينان
            نامردلرين بورونلارين اوْغگينان
            گديکلرده قوردلارى توت ، بوْغگينان
            قوْى قوزولار آيين-شايين اوْتلاسين
            قوْيونلارون قويروقلارين قاتلاسين

            (٧٦)
            حيدربابا ، سنوْن گؤيلوْن شاد اوْلسون
            دوْنيا وارکن ، آغزون دوْلى داد اوْلسون
            سنَّن گئچن تانيش اوْلسون ، ياد اوْلسون
            دينه منيم شاعر اوْغلوم شهريار
            بير عمر دوْر غم اوْستوْنه غم قالار
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7
              TARJOMEYE FARSIE ASHARE HEYDAR BABA

              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8
                (٥٦)
                مجدالسّادات خندة خوش مى زند چو باغ
                چون ابر کوهسار بغُرّد به باغ و راغ
                حرفش زلال و روشن چون روغن چراغ
                با جَبهتِ گشاده ، خردمند ديه بود
                چشمان سبز او به زمرّد شبيه بود



                (٥٧)
                آن سفره هاى باز پدر ياد کردنى است
                آن ياريش به ايل من انشا کردنى است
                روحش به ياد نيکى او شاد کردنى است
                وارونه گشت بعدِ پدر کار روزگار
                خاموش شد چراغ محبت در اين ديار

                (٥٨)
                بشنو ز ميرصالح و ديوانه بازيش
                سيد عزيز و شاخسى و سرفرازيش
                ميرممّد و نشستن و آن صحنه سازيش
                امروز گفتنم همه افسانه است و لاف
                بگذشت و رفت و گم شد و نابود ، بى گزاف

                (٥٩)
                بشنو ز مير عبدل و آن وسمه بستنش
                تا کُنج لب سياهى وسمه گسستنش
                از بام و در نگاهش و رعنا نشستنش
                شاه عبّاسين دوْربوْنى ، يادش بخير !
                خشگنابين خوْش گوْنى ، يادش بخير !

                (٦٠)
                عمّه ستاره نازک را بسته در تنور
                هر دم رُبوده قادر از آنها يکى به روز
                چون کُرّه اسب تاخته و خورده دور دور
                آن صحنة ربودنِ نان خنده دار بود
                سيخ تنور عمّه عجب ناگوار بود !



                (٦١)
                گويند مير حيدرت اکنون شده است پير
                برپاست آن سماور جوشانِ دلپذير
                شد اسبْ پير و ، مى جَوَد از آروارِ زير
                ابرو فتاده کُنج لب و گشته گوش کر
                بيچاره عمّه هوش ندارد به سر دگر

                (٦٢)
                مير عبدل آن زمان که دهن باز مى کند
                عمّه خانم دهن کجى آغاز مى کند
                با جان ستان گرفتنِ جان ساز مى کند
                تا وقت شام و خوابِ شبانگاه مى رسد
                شوخى و صلح و دوستى از راه مى رسد

                (٦٣)
                فضّه خانم گُزيدة گلهاى خشگناب
                يحيى ، غلامِ دختر عمو بود در حساب
                رُخساره نيز بود هنرمند و کامياب
                سيد حسين ز صالح تقليد مى کند
                با غيرت است جعفر و تهديد مى کند

                (٦٤)
                از بانگ گوسفند و بز و برّه و سگان
                غوغا به پاست صبحدمان ، آمده شبان
                در بندِ شير خوارة خود هست عمّه جان
                بيرون زند ز روزنه دود تَنورها
                از نانِ گرم و تازه دَمَد خوش بَخورها



                (٦٥)
                پرواز دسته دستة زيبا کبوتران
                گويى گشاده پردة زرّين در آسمان
                در نور ، باز و بسته شود پرده هر زمان
                در اوج آفتاب نگر بر جلال کوه
                زيبا شود جمال طبيعت در آن شکوه

                (٦٦)
                گر کاروان گذر کند از برفِ پشت کوه
                شب راه گم کند به سرازيرى ، ‌آن گروه
                باشم به هر کجاى ، ز ايرانِ پُرشُکوه
                چشمم بيابد اينکه کجا هست کاروان
                آيد خيال و سبقت گيرد در آن ميان

                (٦٧)
                اى کاش پشتِ دامْ قَيَه ، از صخره هاى تو
                مى آمدم که پرسم از او ماجراى تو
                بينم چه رفته است و چه مانده براى تو
                روزى چو برفهاى تو با گريه سر کنم
                دلهاى سردِ يخ زده را داغتر کنم

                (٦٨)
                خندان شده است غنچة گل از براى دل
                ليکن چه سود زان همه ،‌ خون شد غذاى دل
                زندانِ زندگى شده ماتم سراى دل
                کس نيست تا دريچة اين قلعه وا کند
                زين تنگنا گريزد و خود را رها کند



                (٦٩)
                حيدربابا ، تمام جهان غم گرفته است
                وين روزگارِ ما همه ماتم گرفته است
                اى بد کسى که که دست کسان کم گرفته است
                نيکى برفت و در وطنِ غير لانه کرد
                بد در رسيد و در دل ما آشيانه کرد

                (٧٠)
                آخر چه شد بهانة نفرين شده فلک ؟
                زين گردش زمانه و اين دوز و اين کلک ؟
                گو اين ستاره ها گذرد جمله زين اَلَک
                بگذار تا بريزد و داغان شود زمين
                در پشت او نگيرد شيطان دگر کمين

                (٧١)
                اى کاش مى پريدم با باد در شتاب
                اى کاش مى دويدم همراه سيل و آب
                با ايل خود گريسته در آن ده خراب
                مى ديدم از تبار من آنجا که مانده است ؟
                وين آيه فراق در آنجا که خوانده است ؟

                (٧٢)
                من هم به چون تو کوه بر افکنده ام نَفَس
                فرياد من ببر به فلک ، دادِ من برس
                بر جُغد هم مباد چنين تنگ اين قفس
                در دام مانده شيرى و فرياد مى کند
                دادى طَلب ز مردمِ بيداد مى کند



                (٧٣)
                تا خون غيرت تو بجوشد ز کوهسار
                تا پَر گرفته باز و عقابت در آن کنار
                با تخته سنگهايت به رقصند و در شکار
                برخيز و نقش همّت من در سما نگر
                برگَرد و قامتم به سرِ دارها نگر

                (٧٤)
                دُرنا ز آسمان گذرد وقت شامگاه
                کوْراوْغلى در سياهى شب مى کند نگاه
                قيرآتِ او به زين شده و چشم او به راه
                من غرق آرزويم و آبم نمى برد
                ايوَز تا نيايد خوابم نمى برد

                (٧٥)
                مردانِ مرد زايد از چون تو کوهِ نور
                نامرد را بگير و بکن زير خاکِ گور
                چشمانِ گرگِ گردنه را کور کن به زور
                بگذار برّه هاى تو آسوده تر چرند
                وان گلّه هاى فربه تو دُنبه پرورند

                (٧٦)
                حيدربابا ، دلِ تو چو باغِ تو شاد باد !
                شَهد و شکر به کام تو ، عمرت زياد باد !
                وين قصّه از حديث من و تو به ياد باد !
                گو شاعرِ سخنورِ من ، شهريارِ من
                عمرى است مانده در غم و دور از ديارِ من
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #9


                  كنگره جهاني بزرگداشت محمدحسين شهريار افتتاح شد

                  كنگره جهاني بزرگداشت يكصدمين سال توليد سيدمحمدحسين شهريار با حضور بيش از پنجاه محقق از كشورهاي مختلف جهان و با قرائت پيام رئيس جمهوري اسلامي ايران عصر امروز در تالار وحدت افتتاح شد.


                  به گزارش خبرگزاري فارس، در ابتداي اين مراسم علي‌اصغر شعر دوست دبيركل همايش‌هاي بين‌المللي بزرگداشت شهريار به قرائت پيام محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران پرداخت.
                  در بخشي از اين پيام آمده است: تاريخ ايران اسلامي نه تنها تاريخ شهادت كه تاريخ علم و فضيلت است و نام شاعران بزرگي را در خود دارد كه مرزهاي زمان و مكان را در هم شكسته و جاودانه شده‌اند.
                  رئيس جمهوري در اين پيام افزوده است: در سال متبرك به نام پيامبر اعظم (ص) ايران و ايراني قدرشناسانه يكصدمين سال تولد شهريار را بزرگ مي‌دارد، آن شاعري كه با مدد گرفتن از احاديث نه تنها در تاريخ ادبيات فارسي و تركي جاودانه است بلكه روز به روز در دل‌هاي مردم جهان بيش‌تر جاي مي‌گيرد.

                  دبير اين كنگره ادامه داد: شركت كنندگان اين كنگره فردا به حضور مقام معظم رهبري شرفياب مي‌شوند.
                  وي در پايان گفت: برنامه‌هاي بزرگداشت شهريار فقط به اين كنگره ختم نمي‌شود و به مدت يك سال در سراسر ايران ادامه خواهد داشت.

                  وي گفت: در بسياري از كشورها از جمله تركيه شاعران براساس شعرهاي شهريار، شعر مي‌گويند كه اين نشان از محبوبيت اين شاعر در جهان دارد.
                  شكري ادامه داد: شعرهاي شهريار كه به زبان‌هاي فارسي و آذري سروده شده در بسياري از كشورها ترجمه شده است. اين اشعار به لحاظ فرهنگي اشتراك فرهنگي ايران و تركيه به شمار مي‌آيند.
                  در پايان اين همايش اسفنديار رحيم مشائي به سخنراني پرداخت. وي گفت: هرگاه شايستگي انسان به عنوان خليفه خدا آشكار مي‌شود، دل‌ها به هم نزديك مي‌شود و جان‌ها به هم مي‌پيوندد.
                  معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي ادامه داد: شهريار اگر جاودانه است به اين دليل است كه از دست خدا حيات جاودانه نوشيده است او اين حيات را مديون انسان‌ها نيست. بلكه انسان‌ها به او محتاج هستند. امروز نه نكوداشت يك نفر بلكه امروز تجليل از تاريخ و انسانيت و آدميت است. امروز روز بزرگداشت فردوسي حافظ سعدي و رودكي نظامي خاقاني است امروز يك تاريخ و يك جريان متحد و پيوسته را گرامي مي‌داريم.
                  وي در پايان گفت: امروز روز بزرگداشت حماسه است. امروز روز بسيجيان و رزمندگان و شهيدان است. امروز روز عزت امامي است كه راهي را براي مردم كشوري گشود كه شهريار به آن افتخار مي‌كند. شهريار چهارصد شعر درباره انقلاب دارد. امروز روز تكريم مردم آذربايجان است.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #10

                    گرداميداشت ياد استاد شهريار در چين


                    در آستانه روز شعر و ادب فارسي و بزرگداشت استاد محمدحسين شهريار از سوي رايزني فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در چين با همكاري بخش فارسي دانشگاه پكن، مراسم شعرخواني با حضور دانشجويان در محل اين دانشگاه برگزار شد.


                    به نقل از روابط عمومي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، وانگ ايدن رئيس بخش فارسي و تن استاد برجسته آن بخش، همچنين دو تن از استادان بازنشسته يه ليانگ و جان هونين در اين برنامه حضور داشتند.
                    مراسم با سخنراني آقاجري رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي ايران آغاز شد كه ضمن تشكر از حضور استادان، ضرورت پرورش نيروهاي جديد مسلط به زبان فارسي را يادآور شد.
                    وي هدف از برگزاري اين مراسم را آشنايي دانشجويان و استادان بخش فارسي با استاد شهريار از شعراي بزرگ دوران معاصر ذكر كرد.
                    در ادامه برنامه هر كدام از دانشجويان مقاطع ليسانس و فوق‌ليسانس زبان فارسي دانشگاه و همچنين يكي از دانشجويان شاغل تحصيل در دانشگاه تهران در مقطع دكتراي زبان فارسي، ابياتي از غزل‌هاي زيباي شهريار را قرائت كردند.
                    در بخش ديگر برنامه، جان هونين ضمن تشكر از بخش فارسي دانشگاه پكن و رايزني فرهنگي و اظهار خوشوقتي از تسلطي كه دانشجويان در قرائت اشعار از خود نشان دادند، گفت:‌من غبطه مي‌خورم كه در دوران تحصيل ما چنين شرايطي فراهم نبود. ما فرصت نداشتيم با يك فرد فارسي زبان صحبت كنيم تا چه رسد به اينكه با يك فارسي زبان شعر بخوانيم.
                    سپس تن در سخنان كوتاهي برگزاري برنامه شعرخواني، مخصوصاً شعر شعرايي مانند شهريار كه اشعارشان در چين زياد شناخته شده نيست براي ارتقا دانش فارسي دانشجويان مؤثر و مفيد دانست.
                    وي گفت: قرائت اشعار شهريار براي دانشجويان سخت بود اما خيلي تلاش كردند و من از آنها راضي هستم.

                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #11
                      شهريار هيچگاه كالاي شعر خود را به اربابان قدرت نفروخت


                      حضرت آيت الله خامنه اي در ديدار اعضاي هيئت‌هاي علمي و اجرايي و ميهمانان شركت كننده در كنگره يكصدمين سالگرد تولد شهريار، تجليل از اين شاعر ارزشمند را تجليل از شعر و ادب فارسي دانستند و تأكيد كردند:شهريار شاعري برجسته و حكيم و از ماندگاران شعر فارسي است.


                      ايشان در اين ديدار كه امروز يكشنبه انجام شد،با اشاره به قدرت اشعار شهريار به عنوان يكي از ويژگي‌هاي برجسته سروده هاي وي افزودند: در حالي كه زبان مادري شهريار آذري بود، اشعاري به زبان فارسي سرود كه در رتبه عالي ادبيات فارسي قرار دارد و براي عامه مردم نيز قابل فهم و روان است.
                      رهبر انقلاب اسلامي وجود مضامين عرفاني و حكمت را در اشعار شهريار از ديگر ويژگي‌هاي سروده‌هاي اين شاعر ارزشمند برشمردند و خاطرنشان كردند: در منظومه حيدرباباي شهريار نكات حكمت آميز فراواني وجود دارد كه اين منظومه بايد با اين ديد مورد توجه قرار گيرد.
                      ايشان همچنين با اشاره به خصوصيات فردي و اخلاقي شهريار افزودند: شهريار شخصيتي نظيف، متواضع، حق پرست، پارسا، صميمي و صادق بود كه به دليل استقلال فكري هيچ گاه حاضر نشد كالاي شعر خود را به اربابان قدرت بفروشد.
                      حضرت آيت الله خامنه‌اي به تدين و عشق و ارادت شهريار به پيامبر اسلام (ص) و اهل بيت عليهم السلام اشاره و تأكيد كردند: سروده هاي شهريار در دوران جواني در وصف اميرالمومنين علي (ع) و امام حسين (ع) حاكي از اين عشق و ارادت است ضمن آنكه وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي بدون هيچ گونه توقعي اشعاري براي انقلاب و بسيجيان سروده است.
                      در اين ديدار رحيم مشائي رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري درخصوص جايگاه اشعار شهريار در شعر فارسي و تحكيم بخشي آن به هويت ملي و نيز اهداف برگزاري كنگره يكصدمين سالگرد تولد شهريار سخناني بيان كرد.
                      شعردوست دبيركنگره نيز گزارشي از برنامه هاي كنگره يكصدمين سالگرد تولد شهريار ارائه كرد و گفت: در اين كنگره علاوه بر جمعي از اديبان و شعراي كشور، شعرائي از دوازده كشور حضور دارند و ادامه برنامه هاي كنگره در روزهاي دوشنبه وسه شنبه در تبريز پيگيري خواهد شد.
                      در اين ديدار شماري از شعراي معاصر كشور و همچنين چند تن از شعراي تاجيكستان و جمهوري آذربايجان سروده هاي خود را درباره شخصيت شهريار قرائت كردند.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      Working...
                      X