Announcement

Collapse
No announcement yet.

Chera Farhangeh Irani Shekast Khord ?

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Chera Farhangeh Irani Shekast Khord ?

    اگر براستی فرهنگ ایران چنین گوهری بوده است که شما آنرا می ستایید ؛ پس چرا چنین فرهنگی ؛ با این ویژگیها نتوانست در برابر فرهنگ تازیان پایداری کند ؛ و همانند یک کاخ کاغذین در گذرگاه باد از هم فرو پاشید .

    اگر این یارانِ خوب شکیبایی کنند ؛ هنگامی که در این رشته گفتارها ؛ به این گامه از تاریخ برسیم ؛ بگستردگی در این زمینه سخن خواهیم گفت ؛ و کوشش خواهیم کرد تا همه ی کرانه های این جستار را بژرفی بنگریم ؛ و تا جایی که می توانیم نا گفته ها را بگوییم ؛ از اینرو امروز تنها برای اینکه پاسخی به این یاران خوب خود داده باشم ؛ تنها به اشاره کردن به چند نکته بسنده می کنم ؛ امیدوارم شما نیز به همین اندک بسنده کنید تا همگام با یکدیگر خود را به این گامه از تاریخ ایران برسانیم .

    پیش از هر چیز باید بدانیم که واژه ی فرهنگ ؛ در زبان فارسی را ؛ نباید با واژه ی Culture انگلیسی هم سنگ و برابر دانست ؛ این درست است که واژه ی فرهنگ بچم ادب و دانش وپرورش هم آمده است ؛ اما این واژه در زبان فارسی باری بسیار سنگین تر ؛ و آرشی بسیار ژرف ترو گسترده تر دارد ؛ برای نمونه، فرهنگ نام دیگرِ همان کاریز یا قنات است ؛ چنانچه هنوز هم در بسیاری از شهرهای ایران ؛ جایی را که آب کاریز به روی زمین می رسد ؛ دهانه ی فرهنگ می گویند ؛ خود کاریز در آغاز، کاه ریز بوده است ؛ چرا که برای آزمایش چگونگی جریان آب ؛ از جاییکه آب بزیر زمین فرو می رفت ؛ و یا در یکی از چاهها یی که به آب می رسید نخست کاه زیادی بر روی آب می ریختند تا بتوانند گذرگاه آنرا شناسایی کنند ؛ سپس با کندن چاهها ی پیاپی و پدید آوردن گذرگاهها ی نو از راه دالانهای زیر زمینی ؛ این آبها را از دل زمین بیرون می کشیدند و بجاههای بایسته می بردند ؛ بدین ترتیب ؛ همانگونه که رگهای تن آدمی ؛ خون را ؛ به همه ی اندامها بدن می رسانند ؛ این کاریز ها نیز ؛ آبهای زیر زمین را بتمام بدن یک روستا و کشتزارهای پیرامون آن می رساندند تا همبودگاه مردمان را شاد و خرم و تر و تازه کنند .

    در همین نخستین گامه در می یابیم که از دیدگاه ایرانیان ؛ دانش و فرزانگی ؛ همسنگ ؛ و هم گوهر آب بشمار میرفته است ؛ همان گونه که جریان آب از راه دالانهای زیر زمینی باید به جای جای روستا و کشتزارهای پیرامون آن برسد تا ادامه زیست مردمان ؛ و جانوران و گیاهان را فراهم آورد ؛ بهمانگونه دانش و فرزانگی نیز باید در میان همه ی مردمان گسترانیده شود .

    در اینجا یک نکته ی بسیار شایان ژرف نگری هست ؛ و آن اینکه این آبهای زیر زمین تنها با کاویدن و کندن و سفتن زمین از دهانه ی فرهنگ بیرون کشیده می شوند ؛ بهمان ترتیب دانش و فرزانگی نیز که در نهانخانه ی تاریک هر کسی جریان دارد ؛ با کاویدن و پژوهیدن و جستجو کردن و هم پرسی کردن با دیگران رخ نشان می دهند .

    باز واژه ی فرهنگ به شاخ و برگ درختانی گفته می شود که در زیر خاک می خوابانند تا دوباره جوانه بزنند و نهالهای تازه از جای دیگری سر برون آورند ؛ در اینجا باز واژه ی فرهنگ به تخم هایی اشاره می کند که در تاریکیهای درون هر کسی پنهان اند ؛ و همانگونه که با آبیاری و پرستاری کردن تخم در زیر زمین می توان جوانه های نو پدید آورد و پیرامون زیست را تر و تازگی بخشید ؛ بهمانگونه هرکسی فروپاشید ؟؟ .

    اگر این می تواند با کار و کوشش خود ؛ تخم ادب و فرزانگی را که در ژرفای هستی خود دارد آبیاری کند و درختان پر بر و بار دانش و هنر و فرهیختگی را از خود بزایاند .

    پس چنانچه می بینیم ؛ وارون آنچه که در زمان ساسانیان پیش آمد ؛ در جهان بینی ایرانیان باستان ؛ دانش آموزی و دبیری ؛ و سنجیدگی و فرهیختگی ؛ ویژه ی گروهی از مردم نبوده است ؛ بلکه کوشش در راستای شکوفانیدن و ببار نشانیدن فرهنگ که تخم آن در نهانخانه ی هرکسی پاشیده شده است ؛ یک بایدهمگانی دانسته می شد ؛ و هرکسی می بایست بکوشد تا از راه خردو دانش و اندیشه ی نیک ؛ رمز و راز فرمانروای بر هستی ؛ و شایست و ناشایست را بشناسد و میان آنها چینه بندی کند . کران بسته کردن این فروزه ی همگانی ؛ و آن را تنها شایسته ی گروه ویژه ای از مردمان بشمار آوردن ؛ و توده های گستره ی مردمان را از آن دور نگهداشتن ؛ آسیب بزرگی بود که در زمان ساسانیان بر پیکر فرهنگ ایرانزمین زده شد و زیانهای بزرگی ببار آورد ؛ اینگونه برخورد با ارزشها، هیچگونه پیوندی با فرهنگ والاتبار و ریشه دار ایران ندارد ؛ آنچه که ما در این رشته گفتارها می ستاییم و به آن می بالیم فرهنگ ایرانزمین است که بر آمده از آرمانهای بلند مردمی است که در هزاره های تاریخ در این گستره ی فراخدامن زندگی کرده اند نه کرد و کار این خاندان یا آن خاندان پادشاهی .

    این درست است که فردوسی خرد را افسر شهریاران می نامد ؛ اما فردوسی نمی گوید خرد ورزی و فرهیختگی و ادب و دانش آموزی ویژه ی شهریاران است و دیگران را از این گوهر اهورایی بهره ای نیست ؛ بلکه می گوید :

    خرد تیره و مرد روشن روان نباشد همی شادمان یکزمان

    پس خرد ورزی ؛ و فرهیختگی ؛ و دانش آموزی ؛ از دیدگاه فرهنگ ایران ؛ یک باید همگانی است ؛ و اگر نیک بنگریم خواهیم دید که فرهنگ ایران خرد را و جان را ؛ هم گوهر و همسنگ و همزاد ؛ و در امتداد یکدیگر می شناسد ؛ از همین رو است که فردوسی بزرگ شاهکار بی همتای خود را بنام خداوند جان و خرد آغاز می کند ؛ و جان را جدا ؛ و پاره شده از خرد نمی داند ؛ بلکه خرد را ادامه ی هستی جان ؛ و آن را چشم جان بشمار می آورد :

    خرد چشم جانست چون بنگری که بی چشم شادان جهان نسپری

    اما این خرد گوهری ؛ تنها بدستیاری آموزش و پرورش و پژوهش و جستجو و همپرسی کردن است که از تاریکخانه ی درون آدمی سر برون می کشد ؛ می شکفد ؛ و رخ نشان می دهد . واژه ی فرشگرد در سرود های زرتشت ؛ درست در همین راستا است که پیاپی بکار برده شده است .

    در اینجا یاد آوری می کنم که واژه ی خرد ؛ و واژه ی عقل را نباید هم گوهر و این همان دانست ؛ عقل در زبان عربی بترتیب این آرش ها را دارد : 1 - قبض آوردن شکم ? بند آوردن اسهال? 2 - بستن زانو و لنگ شتر 3 - دیه دادن و دیه گرفتن = از قصاص چشم پوشیدن در برابر دیه 4- شناخت خیر و شر ؛ بر بنیاد شریعت -5 جوهری لطیف و نوری روحانی که نفس آدمی بدان درک می کند علوم ضروریه را .... این علوم ضروریه را که عقل درک می کند همان اوامر و نواهی شریعت اند ؛ و شناختن حرام و حلال ؛ و کفر و دین ؛ و ثواب و گناه ؛ و پاک و نجس ؛ و مکروه و مستحب ؛ و گناه و عقاب ؛ بگونه ای که الله و رسول او حکم می کنند ؛ نه بدان گونه که آدمی از راه بینش خود بدان رسیده باشد ؛ بنا براین می بینیم که واژه ی خرد نه تنها با عقل این همان نیست بلکه سرشت این دو ؛ از بیخ و بن با هم ناسازگارند .

    عقل همیشه در صراط مستقیم می رود ؛ و صراط مستقیم آن است که الله و یهوه و پدر آسمانی و رسولانشان پیشاپیش فرا روی او گذاشته اند ؛ عقل پیر جهاندیده و کارآزموده است ؛ خطر نمی کند ؛ هیچ نیازی به جستجوی راههای تازه و ایده های تازه نمی بیند ؛ هر چیز تازه ای برای او بیگانه است ؛ عقل ازچیزهای تازه و بیگانه می ترسد ؛ عقل سازشکار است ؛ برای رسیدن به آرمانشهر خود که آنرا غایت خیر می نامد به آسانی شر بکار می برد ؛ دروغ می گوید ؛ چاپلوسی می کند ؛ تقیه می کند ؛ دو رویی می کند ؛ نیرنگ بکار می برد ؛ ناجوانمردی می کند ؛ پیمان می شکند ؛ آنچه که به مصلحتش باشد آن می کند ؛ بجز مصلحت خود بچیزی نمی اندیشد ؛ از اینرو دروغ مصلحت آمیز را سفارش می کند ؛ بجز آنچه که شریعت و رسول و امامش نشان داده اند هر راه دیگری را بیراهه می شمارد ؛ در جهان تنها یک حقیقت را می باورد ؛ و آن یگانه حقیقت همان است که کیش او و شریعت او گفته و نموده اند ؛ ؛ و جز آن هیچ حقیقت دیگری را نمی باورد و هر سخن دیگری را یاوه می پندارد .

    اما خرد چنین نیست ؛ خرد جستجو گر است ؛ خرد جوان و برنا و دلیر است ؛ جوانمرد است ؛ پیمان شکنی نمی کند ؛ دروغ مصلحت آمیز نمی گوید ؛ برای رسیدن به آرمانشهر خود ؛ خود را خوار و زبون نمی کند ؛ خرد همیشه در جستجوی ناشناخته ها و تازه ها است ؛ و می خواهد زیر و روی هر چیز تازه ای را بشناسد و بیازماید ؛ هیچ حقیقتی را یگانه حقیقت در جهان نمی شمارد ؛ از اینرو پیوسته در جستجوی راهها ی تازه و چیز های تازه و حقایق تازه است ؛ و در این راه از شکست نمی ترسد ؛ هر شکستی را آزمونی تازه و پیروزی تازه بشمار می آورد ؛ در سرآغاز داستان هفت خوان ؛ زال به رستم می گوید : از اینجا تا مازندران دو راه در پیش پای تو است ؛ یکی راه دراز و کم درد سر ؛ و دیگری راهی است کوتاه ؛ اما پر از دیو و شیر است و و پر تیرگی ؛ در اینجا رستم که راه پر بیم و هراس و پر تیرگی ؛ اما کوتاه را بر می گزیند نماد خرد است ؛ حافظ شیرازی چهره ی دیگری از خرد است ؛ فردوسی آیینه ی تمام نمای خرد است ؛ اما ولی فقیه که اوامر و نواهی شریعت را کالبد شکافی می کند تا بتواند جنازه ی خود را بر دوش آنها بکشد ؛ نماد عقل است ؛ حاکم شرع که دست و پایش را در بستر شریعت دراز می کند تا دست و پای دیگران را قطع کند ؛ نماد عقل است ؛ ؛ عالم روحانی نماد عقل است .

    خرد درست همانند آب کاریز تر و تازه و دونده و پاک و نایستا است ؛ می خواهد همه چیز را مانند خود تر و تازه و شاداب و نو کند ؛ اما عقل همانند برکه است ؛ آب انبار است ؛ بویناک است ؛ پلیدیهای بسیاردارد گور کنی است که چشم دیدن بازیگوشی رنگهای شاد را در میان گندم زارها و در زیر تابش خورشید ندارد ؛ از اینرو در سیاهی گورهای پوسیده ؛ استخوانها ی مردگان را زیر و زبر می کتد تا سر پناهی برای خود فراهم آورد .

    دیگر اینکه خاستگاه عقل مغز است ؛ اما خرد کوشش شاد همه ی هستی آدمی است ؛ چشم و گوش و دست و پا و بینی و زبان و پوست و همه ی دیگر اندامها ی آدمی تارو پود رنگین خرد را فراهم می آورند ؛ مغز در زایش خرد همان اندازه دست دارد که دست و پا و چشم و گوش و دل و جگر و پوست آدمی .


  • #2
    فرهنگ ایران از آنجا که آدمی را پدیدآمده از بن خدا می داند ؛ او را آراسته به گوهر خرد می شمارد و می گوید :

    تویی کرده ی کردگار جهان شناسی همی آشکار و نهان

    می گوید : تو همه ی آنچه را که برای شناخت شایست و ناشایست ؛ و آشکار و نهان جهان بایسته است ؛ در تاریکترین لایه های هستی خود داری؛ اما این بیخ که تخم خردو و دانش تو در آن پنهان است با نور ایمان شکفته نمی شود ؛ بلکه با شخم زدن و آبیاری کردن ؛ جوانه می زند و بر و بار می آورد ؛ از اینرو تو نیازی به، پیامبر ؛ و امام ؛ ومفتی ؛ و کشیش ؛ و کاهن ؛ و ملا ؛ و ولی فقیه ؛ و هیچ خدا فروش دیگری در راسته ی خدا فروشان نداری ؛ تو می توانی مامای خود باشی و کودک خرد را از زهدان خود بزایانی .

    فرهنگ ایران مانند امام خمینی و امامان دیگر ؛ آدمی را صغیر و جاهل و ذاهل و گناهکار و متمرد و فرو افتاده در چاه تاریکی نمی داند ؛ از اینرو نور ایمان را نه تنها بها نمی دهد ؛ بلکه آنرا در ستیز با خرد می شمارد ؛ فرهنگ ایران می گوید :

    خرد رهنمای و خرد دلگشای خرد دست گیرد بهر دو سرای

    فرهنگ ایران نمی گوید راه تنها یکی است و آن یگانه راه همان است، که الله و رسولش پیش پای تو گذاشته اند ؛ و اگر راهی جز آن بروی از زیانکاران خواهی بود و سرو کارت در این جهان با جندالله و چماق داران و بسیجیان و کمیته چیان و پاسداران و برادران حزب الله و خواهران زینب ؛ و در آن جهان با نکیر ومنکر و مالک دوزخ ومارغاشیه و عقرب جرار و آتش سوزان و حمیم جهنم و گرز های آتشین خواهد بود ؛ بلکه از زبان سیمرغ به زال می گوید : یکی آزمایش کن از روزگار ؛ می گوید : برو و در گیتی خود را بیازمای ؛ بروعاشق شو ؛ برو زندگی را جشن بگیر ؛ برو عاشقانه ترین عاشقانه ها را در گوش رودابه بخوان و رستمی پدیدآور که نگهبان ایرانزمین باشد .

    فرهنگ ایران مانند حضرت بها ء الله مردم را اغنام یعنی گوسپندان و خود را چوپان نمی نامد ؛ فرهنگ ایران، مانند امامان شیعه ؛ خود را عقل کامل و دارنده ی علم لدنی ؛ و مردم را ناقص العقل نمی داند ؛ فرهنگ ایران مانند حضرت عیسی پیروان خود را گوسفند ؛ و خود را شبان نمی خواند ؛ فرهنگ ایران، مانند حضرت داود نمی گوید خداوند شبان من است ؛ پس محتاج به هیچ چیز نخواهم بود ؛ چرا که هزاران سال پیش از برتراند راسل ؛ فیلسوف بلند پایه ی انگلیسی ؛ این راستی را در یافته بود که، ( جامعه ی گوسپندی شایسته ی حکومت گرگان است) ؛ بنا براین به گروهی از مردم خرد ستیز و فریبکار بنام عالم روحانی ؛ و کاهن ؛ و آیت الله ؛ و کشیش و ملا و روضه خوان پروانه نمی دهد که او را گوسفند بخوانند و گوسفندوار در مرتع های سر سبز خرافات بچرانند و بگفته ی حضرت داود در مزمور بیست و سوم ؛ در کنار آبهای راحت بخوابانند ؛ و برای قربانی کردن بدرگاه خدایانشان پروارکنند ؛ فرهنگ ایران می گوید : رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند ؛ بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت ؛ و از زبان فردوسی می گوید :

    تویی کرده ی کردگار جهان شناسی همی آشکار و نهان

    ترا نیازی به شبان و چوپان و پیامبر و رسول و امام و پاپ و کشیش و ملا نیست .

    فرهنگ ایران از زبان خمینی نمی گوید که: تو صغیر هستی و مغز تو از مغز گنجشک هم کوچکتر است ؛ پس باید از من که ولی فقیهم پیروی کنی ؛ بلکه از زبان فردوسی می گوید :

    همیشه خرد را تو دستور دار بدو جانت از ناسزا دور دار

    فرهنگ ایران، مانند رسولان و انبیاء و امامان دینهای سامی نمی گوید در جهان تنها یک حقیقت هست و آن حقیقت همان است که در دین من است و همه ی دیگر دینهای جهان شرک و کفر و مایه ی ذلال اند ؛ مانند عیسای مسیح نمی گوید : من راه و راستی و حیات هستم ؛ هیچ کس نزد پدر جز بوسیله ی من نمی آید ؛ پس بیایید همه مسیحی بشوید تا با خون خودم گناهان ناکرده تان را بشویم ؛ بلکه از زبان فردوسی می گوید :

    چو دیدار یابی به شاخ سخن بدانی که دانش نیاید به بن

    فرهنگ ایران نمی گوید، همه ی دانستنی های بایسته در کتاب من هست ؛ و اگر در کتابهای دیگر چیزی هست که در کتاب دینی من نیست ؛ آن چیز مایه ی ذلال و تیره روزگاری است ؛ پس همه ی کتابها را بسوزانید و یا بدجله بیاندازید و نابود کنید ؛ بلکه می گوید :

    زهر دانشی چون سخن بشنوی ز آموختن یک زمان نغنوی

    فرهنگ ایران نمی گوید که راستی تنها یک چهره دارد و آن یگانه چهره همان است که من نشان می دهم ؛ بلکه می گوید : درهر کجای این جهان فراخدامن ؛ و در هر زمان از این زمان بیکران ؛ سخن تازه ای شنیدی ؛ گوشی باش برای آن ؛ و سپس با خرد خود همپرسی کن ؛ و اگر آن سخن را نیک یافتی در زندگانی خود بکار ببند ؛ می گوید :

    بگفتار دانندگان راه جوی بگیتی بپوی و بهر کس بگوی

    فرهنگ ایران خدا را در فراسوی هستی آدمی ؛ و تختگاه او را بر فراز آسمانها ؛ و خانه ی او را در کعبه نمی داند ؛ و گوهر هستی بخش خدا را که بن کیهان است ؛ اینچنین خوار و کوچک نمی کند ؛ بلکه می گوید :

    دل چو با صفا شد خانه ی خدا گردد خانه ی خدا کی خالی از صفا گردد

    فرهنگ ایران، برای دیدار و همپرسی با خدا ؛ مردمان را بزیارت کعبه نمی فرستد ؛ و دست خالی بخانه هایشان بر نمی گرداند ؛ بلکه از زبان مولوی می گوید :

    ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همینجا است بیایید بیایید

    فرهنگ ایران مانند همان آبهای زیر زمین در کاریز ها ؛ رونده و دونده و نا ایستا است و پوینده است ؛ برکه نیست که بگندد ؛ شریعت نیست که بپوسد ؛ از این رو هیچ سخنی را سخن آخر و هیچ آموزه ای را ختم آموزه ها و هیچ دینی را ختم دینها و هیچ دانشی را ختم دانشها نمی شمارد ؛ چرا که بگفته ی مولوی می داند که :

    هر زمان نو می شود دنیا و ما بی خبر از نو شدن اندر بقا

    پس برای همگام شدن با این جهان همیشه پویا و نا ایستا و هر زمان نو شونده ؛ هر روز باید اندیشه ای تازه ؛ و بینشی تازه ؛ و طرحی نو فراز آورد ؛ از اینرو از زبان حافظ می گوید :

    بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

    با این نگاه گذرا به بن مایه های فرهنگ ایرانزمین ؛ آیا شما یاران خوب من هنوز هم چنین فرهنگ ریشه دار و گرانمایه ای را شکست خورده می دانید ؟؟ . قول و فعل و تقریر تازیان را پیروز ؟؟

    پروانه بدهید برای دریافت آرش درست شکست و پیروزی ؛ نخست نگاهی به سفرنامه ی حاج سیاح داشته باشیم و سپس سری هم به سالهای پیش از انقلاب 57 بزنیم تا به روشنی دانسته شود که شکست چیست و پیروزی کدام است .

    حاج سیاح پس از برگشت از سفر دورجهان ؛ در سفرنامه ی خود می نویسد : جماعت عمامه بسر ها همه جا را پر کرده اند و همه مقامات را صاحب شده اند ؛ کسی نمیداند کدامیک از آنها فهم و سواد دارد و کدامیک ندارد ؛ همه نام آیت الله و حجت الاسلام و شیخ و ملا دارند ؛ و کارشان این است که به اسم شریعت هر چه می خواهند بکنند و جلو هر چه را که نمی خواهند بگیرند ؛ مومن می سازند ؛ تکفیر می کنند ؛ معامله ی بهشت و جهنم می کنند ؛ کسی جرات ندارد بگوید آقا دروغ می گوید ؛ زیرا بیرق واشریعتا بلند می شود ؛ به آنها ایراد می گیری ؛ می گویند ایراد به مجتهد جایز نیست ؛ تکذیب می کنی مثل این است که خدا و پیغمبر را تکذیب کرده ای ؛ به هیچ آخوند گردن کلفتی نمی توان گفت که مجتهد نیست ؛ یا عادل نیست ؛ زیرا جمعی قلچماق پشت سرش دارد که هر چه بگوید می کنند ؛ ... و اما مردم ؛ گرد اندوه بر رویِ همه نشسته است ؛ رنگها زرد؛ بدنها لاغر ؛ لباسها کثیف ؛ لبها آویخته ؛ چشمها بر زمین ؛ گویا خرمی و نشاط از این مملکت بار بسته است ؛ و بغیر از نوحه و گریه زاری چیزی بجا نمانده است ؛ آنچه باقی مانده است زیارت رفتن و نعش کشیدن و نمازجماعت خواندن است . این تصویری بود از ایران در دوره ی ناصرالدین شاهی.

    اینک نگاهی به اینسو تر بیندازیم.

    پیش از رخداد شوم سال 57 . ایران با کار و کوشش ورهبری درست پهلوی ها ؛ در ردیف یکی از کشورهای سرفرازجهان جا گرفت ؛ و یکی از پیروزمند ترین آزمایشهای سازندگی زمان خود را بنمایش گذاشت ؛ تراز نامه سازمان ملل متحد که در سال 1354 چاپ و پخش گردید راستینگی این سخن را نشان می دهد ؛ در این ترازنامه ؛ میزان رشد اقتصاد ایران به 42% ؛ و در آمد سرانه به 2200 دلار و در آمد ناخالص ملی از 340 میلیارد ریال به 5682 میلیارد ریال رسید ؛ تکرار می کنم ؛ از 340 میلیارد ریال به 5682 میلیارد ریال رسید ؛ و سراسر آن خاک خوب به چهره ی یک کارگاه بزرگ پیشرفت و گسترش و آموزش و پرورش در آمد ؛ کچلی و تراخم و آبله و وبا و بسیاری از بیماریها خانمان برانداز از سراسر ایران ریشه کن شدند ؛ شرکتهای سهامی زراعی در دشت مهاباد ؛ دشت دزفول ؛ دشت قزوین ؛ دشت مغان ؛ دشت سیستان ؛ و در جای جای آن سرزمین خوب ؛ ایران را به یک کانون بزرگ کشاورزی دگرگون کردند ؛ سدها هزار هکتار زمینها ی هرگز کشت نشده ؛ بزیر کشت رفتند و آب بندها و سد های بزرگ یکی پس از دیگری سر بر افراشتند و نیرو ؛ و روشنایی ؛ و شادمانی را به سراسر ایرانزمین فرا بردند ؛ شهر ها به مدرنترین سینماها و تاتر ها و دانشگاهها و موزه ها و کتابخانه ها و بیمارستانها و فرودگاهها آراسته شدند ؛ کوتاه سخن اینکه در سال 1353 ؛ ایران با نزدیک بیست میلیارد دلار در آمد سالانه نفتی همراه با رشد اقتصادیی دوازده در سد ؛ و اجرای برنامه های فراگیر صنعتی ؛ و آبادانی در سراسر کشور ؛ و داشتن مدرنترین و نیرومند ترین ارتش ؛ بزرگترین نیرو در آن سامان بشمار آمد ؛ سپاه دانش و سپاه بهداشت درست مانند همان آبهای زیر زمین در کاه ریز ها ؛ دانش و بهداشت و تندرستی و بهزیوی را به سراسر ایرانزمین فرا بردند ؛ بدین ترتیب ایران به چهره ی یک کانون جهانی کوششهای فرهنگی و کشاورزی و پیشه وری و بازرگانی در آمد ؛ در سال 57 ؛ درست پیش از آن گردباد ایران ویرانگر و شوم ؛ شمار دانش آموزان از ده میلیون تن فراتر رفت ؛ پیشه های بزرگ و نوپا مانند ذوب آهن ؛ ذوب پولاد ؛ ماشین سازی ؛ تراکتور سازی ؛ و پترو شیمی و نیروگاههای اتمی تار و پود ایران نوین را بهم بافتند ؛ چنین بود که ایرانیان با دلار هفت تومانی بدون ویزا ؛ به هر کجای جهان می توانستند سفر کنند و از سوی همه ی کشورها و از سوی همه ی مردم جهان با آغوش بازپذیرفته و از بهترین گرامیداشت برخوردار شوند

    Comment


    • #3
      اما این دوره ی تابندگی و روزگار بهزیوی دیر زمانی بر ایرانیان وفا نکرد ؛ چرا که ما مردم ؛ چهارده سده بود که با خویشتن خود بیگانه مانده بودیم ؛ چهارده سده بود که گوهر فرهنگ ؛ و سرشت خود از دست داده بودیم ؛ دیر زمانی بود که موریانه های خرافات و سنت گرایی ؛ و یاوه پنداری؛ خرد ما را جویده ؛ و نیروی شناخت نیک و بد را از ما ربوده بودند ؛ ما آفتاب ستیزانی بودیم که از ژرفای تاریکی ؛ ناگهان به سرزمین روشنایی پرتاب شده بودیم ؛ چشمان ما در درخشش آفتاب توان دیدن راستیها ؛ و رنگها و نیرنگها را نداشت ؛ موزه ها و کتابخانه ها و سینماها و نمایشگاهها و پالایشگاهها و فرودگاهها ؛ و سدهای بزرگ ؛ و بزرگ راهها ؛ و تالارهای هنری ؛ و نیروگاههای اتمی ؛ و صنایع پتروشیمی و ارتش مدرن ؛ و هزار و یک دستاورد دیگر جهان نوین ؛ با روان و اندیشه و سنت گرایی و آرمانهای پسگرایانه ی ما سر سازگاری نداشتند ؛ دل ما درهوای روزگار ناصرالدین شاهی با آن خیابانهای پر از عبا و عمامه و روبنده و چادرسیاه و روضه خوان ؛ و زباله و جنازه ؛ ... و برای سینه زنی و قمه زنی و نوحه سرایی ودعا نویسی و زیارت نامه خوانی پر می زد ؛ آنچه را که در پی کار و کوشش فراوان بدست آورده بودیم ؛ همانند جامه ی نا سازگاری بود که برتن ما گریه می کرد ؛ از اینرو بدست خود زمینه را برای رویش و بالش تخم اهریمنی رایات آخوندی در پهنه ی ایرانزمین فراهم آوردیم تا یکبار دیگر ما را بدوران حجاج ابن یوسف و یزید ابن مهلب برگردانند ؛ چنین شد که در ست در گرماگرم آن فراپویی ملی که چشم جهانیان را خیره کرده بود ؛ یک جنبش اسلامی ؛ به رهبری حضرت آیت الله خمینی ؛ بسان یک گردباد ویرانگر رخ نشان داد تا یکبار دیگر ما را هم؛ بدست ما، به ژرفای تاریکیها ؛ و تیره روزگاریهایی که به آن خو کرده بودیم پرتاب کند.

      این جنبش ؛ با همازوری و همدلی پسگرایان خرد باخته و بی فکری که نام روشنفکر بر خود نهاده بودند ؛ و با همکاری بسیار کارساز رادیو بی بی سی لندن ؛ و سازمان سی آی ا آمریکا و و کا گ ب روسیه شوروی و انتلیجنت سرویس انگلستان ؛ و موساد اسراییل و و هفت خواهران نفتی ؛ دامنه اش بزودی سراسر ایرانزمین را فرا گرفت ؛ و مردمی که هزار و چهار سد سال پیش ؛ همه ی ارزشهای فرهنگی ؛ و دارش و دسترنج نیاکانشان لگد کوب نیاکان خمینی و همراهان او گردیده بود ؛ و زنان و دخترانشان بدست نیاکان این قائد اعظم در بازارهای برده فروشان جهان به روسبیگری فروخته شده بودند ؛ بی آنکه یادمانی از آن رخداد شوم، در یادگاه تاریخی خود داشته باشند ؛ سراسر ایرانزمین را که خانه ی خوبشان بود ؛ به آتش کشیدند و چراغ زندگانی خود را در گذرگاه باد گذاشتند . خمینی بشیوه ی نیاکان فریبکار خود پیام در پشت پیام می فرستاد ؛ و دروغ در پشت دروغ می گفت تا ته مانده ی خرد و وجدانمان را تاراج ؛ و خانه ها مان را هم بدست ما خراب کند : که در حکومت اسلامی ؛ مالیات از شما گرفته نخواهد شد ؛ آب و برق رایگان برای شما خواهد بود ؛ در آمد نفت یکراست بر سر سفره ی مردم خواهد رفت ؛ زندانها ویران و زندانیان آزاد خواهند گردید ؛ مطبوعات و احزاب سیاسی آزاد خواهند بود ؛ قسط اسلامی و جامعه ی بی طبقه ی توحیدی جانشین طبقات اجتماعی و نظام طاغوتی خواهد شد ؛ زنان پایگاه انسانی خود را بدست خواهند آورد ... ؛ و از این مایه سخنان مردم فریب بسیار ؛.... کار اینگونه فراگفت های فریبکارانه ؛ که پژواک همان سخنانی بود که نیاکانش در هزار و چهارسد سال پیش به قبایل بیابانگرد تازی و سپس تر به دیگر مردم سرزمینهای دور و نزدیک می گفتند و ساده دلان و خرد باختگان را بسوی خود می کشاندند ؛ بجایی رسید که نه تنها ما مردم دانش نیاموخته و پرورش نیافته فریب خوردیم ؛ بلکه نخبگان ؛ نویسندگان ؛ چامه سرایان ؛ روزنامه نگاران ؛ هنرمندان ؛ وکلای دادگستری ؛ استادان دانشگاه ؛ دبیران و رهبران احزاب سیاسی ؛ و بس بسیاری از فرزانگان دیگر هم ؛ بی آنکه کمترین شناختی از علی و کردو کاراو داشته باشند ؛ بی آنکه بدانند عدل علی چگونه عدلی بوده است ؛ بی آنکه بدانند قسط اسلامی چگونه قسطی است ؛ بی آنکه از شیوه ی دادرسی ؛ و قوانین اسلامی و حاکمیت شرع چیزی بدانند ؛ بی آنکه بدانند که نیاکان فرمندشان چگونه بفرمان امام علی و بدست پسران او و دیگر سپاهیان تازی کشته شدند ؛ بی آنکه ازچگونگی اسلام پذیری ایرانیان ؛ و آسیابهای خونی که خالد ابن ولید و یزید ابن مهلب و دیگر سرداران خونریز تازی در سرزمینشان براه انداخته بودند کمتر چیزی بدانند ؛ فریب خوردند و آسیمه سر به پیشباز ضحاک شتافتند و در ستایش این اژی دهاک سه کله ی سه پوزه ی شش چشم دارنده ی هزار چستی، از سر و کول یکدگر بالا خزیدند تا مگر خودی نشان دهند و بهره ی بیشتری از پول نفت ؛ و پایگاه بالاتری درحکومت اسلامی بدست آورند ؛ و ما مردمی که بگفته ی فردوسی خرد را زبهر هوا کشته بودیم ؛ بفرمان دیوان و اهرمن زادگان ایران ستیزی که شورش را رهبری می کردند ؛ سینما ها و بانکها و کارخانه ها و اتوبوسها و جای جای شهر و کشور مان را به آتش کشیدیم ؛ پر پیدا است که بیگانگان نیز که می خواستند از این دریای بهم رخته برای خود ماهی بگیرند ؛ بیکار ننشستند و تند و تیز هیزم بیار این معرکه شدند ؛ آمریکاییها این آیت الله را که مارهای دوشش در زیر عبا از دیدها پنهان مانده بودند مرد مقدس نامیدند ؛ انگلیسیها او را به آسمان فرابردند و در ماهش نشانیدند ؛ و چنان از تابش و فروزش چهره ی نورانیش در آیینه ی ماه سخنسرایی کردند که نه تنها ما مردم کوچه و خیابان ؛ بلکه استادان و نخبگان و فرزانگان و پزشکان و روزنامه نگاران و روشنفکران نیز که عینکهای سیاه بر چشم زده بودند تا درخشش فکرشان؛ و چهره ی نورانی امامشان؛ چشمشان را کورنکند ؛ نیز چهره ی مبارک این مرد خدا را در آیینه ماه دیدند و بر خرد ما و بخت خویش خندیدند .

      روسها بدستیاری حزب توده ؛ فرشی برنگ خون ؛ و به پهنای ایرانزمین زیر پای او گسترانیدند ؛ و ایران ستیزان سیه دل، چرک آب اندیشه های واپسگرایانه ی خود را بر روی کاغذ آوردند و زردآب خود را پیکار نامیدند. علی اصغر حاج سید جوادی در نشریه جنبش سال 58 نوشت :

      خط مشی زندگی فکری و سیاسی و اجتماعی آیت الله خمینی در مسیر ولایت فقیه یعنی دوستی و محبت و نمونه ای از شجاعت و فضیلت و تقوا ؛ هر لحظه از زندگی امام می تواند سرمشقی عظیم از ایثار و اخلاص و قاطعیت رای ما باشد ....!

      سازمان مجاهدین خلق ایران در نشریه ی خود بر رهبری بی قید و شرط حضرت آیت الله خمینی پافشاری کرد و تلگرافی که متن آنرا در نشریه مجاهد بچاپ رسانید به پیشگاه رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران مخابره نمود ؛ در این تلگراف آمده بود : ما فرزندان مجاهد شما جسارت کرده و ضمن درود به حضور آن پدر مجاهد اعظم مراتب آمادگی خود را برای جانبازی به پیشگاه معظم تقدیم می داریم ؛ امیدواریم خلق ایران همیشه از الهامات وارشاد آن وجود گرامی بر خوردار باشد ...

      جبهه ی ملی ایران در نامه ای که آنرا ? بشارت نامه ? نامیده بود نوشت : خمینی می آید ؛ مردی که غریوشادی جهان آزادیخواهی را بعرش رسانیده است ؛ خمینی می آید ؛ مردی که ندای مبارک رهایی است ؛ مردی که وجودش تجسم آرمانهای یک ملت تاریخی است ؛ در تمام طول حیات انسانها تنها یکبار است که خورشید از غرب به شرق می آید ؛ خورشیدی که امانت شرق است نزد غرب . ...

      دریغا که ما مردم ؛ نه تنها نوشته های طبری ؛ ابن اثیر ؛ ابن خلدون ؛ ابن هشام ؛ یعقوبی ؛ مسعودی ؛ ذبیح الله صفا و سدها نوشته ی تاریخی از این دست که زشتی دل آشوب گفتار و کردار و نوشتار و باورهای دینی تازیان را نشان می داد ؛ و کتابهای دینی مانند قران و نهج البلاغه و نهج الفصاحه و سیرالنبوبه ها ؛ و کتابهای فقهی و احادیث و سنت و احکام دین را نخوانده بودیم تا بدانیم که با خود چه می کنیم و بر سر خود چه می آوریم ؛ ما حتی شاهنامه را نیز بدرستی نخوانده بودیم تا داستان آموزنده ی خیزش مردم را در براندازی جمشید ؛ و نشاندن ضحاک تازی را بر تخت پادشاهی ایرانزمین بدانیم و ازاین داستان پندها بیاموزیم : ما نخواندیم که جمشید با خرد خود ؛ و کرد و کار خود ؛ و با آرمانهای بلندی که برای مردم خود در سر می پرورانید بهشت راسیتین را هم در این جهان برای ایرانیان فراهم آورد و آنان را از بیابانگردی و غارنشینی به والاترین گامه ی شهریگری رسانید :

      نخست آلت جنگ را دست برد در نام جستن بگردان سپرد

      بفر کئی نرم کرد آهنا چو خود و زره کرد و چون جوشنا

      تا سپاهیان دلاور ایرانزمین مرزهای کشورش را پاس بدارند و از دستیازی بیگانگان به جان و مال و ناموس ملتش پیشگیری کنند ؛

      دگر پنجه اندیشه ی جامه کرد که پوشند هنگام جنگ و نبرد

      پنجاه سال دیگر به نو آوری در کار ریستن و بافتن و دوختن و تن مردمان را از گزند باد و باران روزگار دور نگهداشتن پرداخت

      چو این کرده شد ساز دیگر نهاد زمانه بدو شاد و او نیز شاد

      بفرمود دیوان ناپاک را باب اندر آمیختن خاک را

      بسنگ و بگچ دیو دیوار کرد نخست از برش هندسی کار کرد

      چو گرمابه و کاخهای بلند چو ایوان که باشد پناه از گزند

      هنر بناسازی و مهندسی و شهرسازی را پدید آورد ؛ و با ساختن گرمابه ها و کاخهای بلند مردم سرزمینش را به رفاهی چشمگیررسانید ؛ در اینجا سخن از گرمابه در میان است ؛ خوب است بدانیم که فرانسوی ها تا زمان انقلاب فرانسه گرمابه نداشتند ؛

      ز خارا گهر جست یک روزگار همی کرد زو روشنی خواستار

      بچنگ آمدش چند گونه گهر چو یاقوت و بیجاده و سیم و زر

      دگر بویهای خوش آورد باز که دارند مردم ببویش نیاز

      پیش از اینکه فرانسویها دست بکار عطر سازی بزنند ؛ بوی عطر از ژرفای تاریخ واستوره های ایران جانها را تازه می کرد

      پزشکی و درمان هر دردمند در تندرستی و راه گزند

      همه رازها نیز کرد آشکار جهان را نیامد چنو خواستار

      گذر کرد از آن پس بکشتی برآب زکشور بکشور بر آمد شتاب

      Comment


      • #4
        ki gofte shekast khorde?
        Take him and cut him out in little stars,
        and he will make the face of heaven so fine,
        that all the world will be in love with night,
        and pay no worship to the garish sun

        - Shakespeare

        "In all intellectual debates, both sides tend to be correct in what they affirm, and wrong in what they deny." - JS Mill

        Comment


        • #5
          Originally posted by zubin View Post
          ki gofte shekast khorde?

          Haman zaman-i keh beh zour va ba shamshir,irani ha ro mosalmun kardan !!! Ma keh az ghabl mazhab dashtim,chera intori ma ro bad bakht kardan !?

          Hala girim beh darak !!! islam umad tou Iran-e ma ! , Chera farhang-e arabi umad va ghati shod ba mal-e ma ? ey khak bar sar-e unhaei keh in chiz ha ro midunan va beh khodeshan nemiayand ! ey khak bar sar-e un irouni keh eslam ro beh Iran tarjih bedeh ! Farhang pishkesh-e baghieh !!! Mamlekat az bein raft ! compelet shodum arab ! Hatta man keh democrat boudam,daram misham right radical nationalism !!!

          Injur nabayad bemouneh ! dir va zoud dareh,vali soukht va souz nadareh ! Hala mibinim cheh juri va beh cheh halati in chiz ha avaz misheh va in eslam bazi ha va arab bazi ha beh payan mireseh !

          Comment


          • #6
            ghabul daram vali maaneesh een neest ke farhange asliye iran az bayn rafte. ma islamo avaz meekoneem ke irani beshe, va farhange aaliyemuno beeshtaro beeshtar jelve meedeem. ghesmataii az farhange aslimun ke kheyli zibas tu donyaye emruz deede meeshe, faghat behesh tavajo nemeeshe.
            Take him and cut him out in little stars,
            and he will make the face of heaven so fine,
            that all the world will be in love with night,
            and pay no worship to the garish sun

            - Shakespeare

            "In all intellectual debates, both sides tend to be correct in what they affirm, and wrong in what they deny." - JS Mill

            Comment


            • #7
              Originally posted by zubin View Post
              ghabul daram vali maaneesh een neest ke farhange asliye iran az bayn rafte. ma islamo avaz meekoneem ke irani beshe, va farhange aaliyemuno beeshtaro beeshtar jelve meedeem. ghesmataii az farhange aslimun ke kheyli zibas tu donyaye emruz deede meeshe, faghat behesh tavajo nemeeshe.

              Agha jan.. aziz ... doust-e khoub, Ma migim khar nemikhahim shoma migi palan ro avaz konim !?!?!?!

              Moshkel eslam hast va unhaei keh az eslam su-e estefadeh mikonan va bahash farhang-e ma ro kharab kardan va mikonan !

              Hala kasi keh ''masalan'' mosalmun hast,hamchin e'edeaa mikoneh keh mosalmuneh,bereh khune khodesh,har kari mikhad bekoneh,vali digeh chub la charkh-e mardom va farhang va society nazareh !

              Dastan in-e !

              Az Saffavian beh in taraf,Tarikh neshoun dad keh ma irouni ha mesl-e baghieh mellat haei keh mosalmun hastan,nistim ! (Example:Ta beh hal shenidi yek Arab ya yeki from Turkey ya Pakistan dinesh ro avaz koneh ? Vali man mitunam list bezaram inja bishtar az 20,000 ta iruni keh dar 15 sal-e gozashteh ya ateo shodan ya ta'aghir-e mazhab dadan !) .

              Beh cheh zabani bayad goft keh sakhtar-e eslam beh ma nemikhoreh va hatta nemishavad avazesh kard ta bekhoreh ?!?!?!?!

              Ageh kasi kheili hal mikoneh ba eslam, ageh kasi kheili mosalmun-e,touy-e khunash har kari mikhad bekoneh ! nah ? pa sheh bereh arabia saudi !!! mageh ye alameh mosalmun haye digeh nistan keh in kar ro mikonan ?,bereh unja enghadar namaz bekhuneh va rouzeh begireh va arabi harf bezaneh ta keif koneh !

              Hich ehtiaji nist keh nah eslam avaz besheh va nah iran !!! nah farhang-e iran va nah chiz-e digeh ! mageh ma farhangemun chesh bud ghabl az eslam ??? Adam khor budim ? bi savad budim ? adabiat va she'er nadashtim ? music va art nadashtim ??? hala moghayeseh kon ba unhaei keh eslam ro avordan beh zur beh iran !!!

              Inhaei keh masalan ''osul gara'' hastan,bad tar az radicalhay-e akhundism hastan,ina mikhan hameh chizhayeh khub ro sava konan,bad hasho bezaran vaseh adamayeh digeh ! Nah !!! in dafeh digeh dareh hesabi roush kar misheh ! sedash kam kam dar miad ! vagarnah beh cheh darde adam mikhoreh,zan-e mardom ro bokoshan,nasheh ba dokhtar birun harf zad va hezar ta chert va pert arabism-e digeh keh eslam dareh !

              Beh ma cheh marbuteh !?!?!?!?!? beran beh darak ham israeli va ham felestini, beran peye kareshun !! ma khodemun sad ta gereftari az in eslam va adamayeh mazhab baz darim !

              Ma hamuni keh dashtim mikhahim,nah bishtar.nah kamtar ! nah kari beh kasi darim nah doshmani,ma mikhahim hamun irani bashim keh Cyrus entezar dasht.

              Comment


              • #8
                mozuha ghati shod. manzure man een nabud ke islam ro negardareem. faghat goftam ke farhange ma hanuz deede meeshe, ba eenke islam umade tu. va kheyli ham movafagh hast. shoma meegi shekast khord.
                Take him and cut him out in little stars,
                and he will make the face of heaven so fine,
                that all the world will be in love with night,
                and pay no worship to the garish sun

                - Shakespeare

                "In all intellectual debates, both sides tend to be correct in what they affirm, and wrong in what they deny." - JS Mill

                Comment


                • #9
                  All of that depends on whether we still consider ourselves indigenous people.

                  "The term indigenous peoples has no universal, standard or fixed definition, but can be used about any ethnic group who inhabit the geographic region with which they have the earliest historical connection. Drawing on these, a contemporary working definition of "indigenous peoples" for certain purposes has criteria which would seek to include cultural groups (and their descendants) who have an historical continuity or association with a given region, or parts of a region, and who formerly or currently inhabit the region either:

                  before its subsequent colonization or annexation; or
                  alongside other cultural groups during the formation of a nation-state; or
                  independently or largely isolated from the influence of the claimed governance by a nation-state,
                  And who furthermore:

                  have maintained at least in part their distinct linguistic, cultural and social / organizational characteristics, and in doing so remain differentiated in some degree from the surrounding populations and dominant culture of the nation-state.
                  To the above, a criterion is usually added to also include:

                  peoples who are self-identified as indigenous, and/or those recognised as such by other groups.
                  Note that even if all the above criteria are fulfilled, some people may either not consider themselves as indigenous or may not be considered as indigenous by governments, organizations or scholars.

                  Other related terms for indigenous peoples include aborigines, aboriginal peoples, native peoples, first peoples, first nations and autochthonous (this last term having a derivation from Greek, meaning "sprung from the earth"). Indigenous peoples may often be used in preference to these or other terms, as a neutral replacement where these terms may have taken on negative or pejorative connotations by their prior association and use. It is the preferred term in use by the United Nations and its subsidiary organizations."

                  So...may be we are in between "farhange' shekass khordeh" va " farhange dast khordeh".... I say margg barr mullahs..get them out our country.

                  Comment


                  • #10
                    looooooooooool,baz dava shode inja beine Redwine vo Zubin. Nane bozorg boro kenar ta kotak nakhordi

                    Comment


                    • #11
                      Originally posted by abadani69 View Post
                      looooooooooool,baz dava shode inja beine Redwine vo Zubin. Nane bozorg boro kenar ta kotak nakhordi
                      Akh joon bezan bezan keh dari khoob mizanie...lol

                      Comment


                      • #12
                        Interesting way of putting it. I think "dast khorde" not "shekast khorde".

                        The glass is more than half full, fuller than any other glass, in the sense that we have accomplished more than any other culture, and we have the greatest and most developed culture. That's my opinion anyway. Disagreements are usually based on the idea that we are in a rut at a moment. I agree, but I see no connection between the current cultural disaster and our accomplishments as a culture overall.

                        Originally posted by Dokhtar Bandari View Post
                        All of that depends on whether we still consider ourselves indigenous people.

                        "The term indigenous peoples has no universal, standard or fixed definition, but can be used about any ethnic group who inhabit the geographic region with which they have the earliest historical connection. Drawing on these, a contemporary working definition of "indigenous peoples" for certain purposes has criteria which would seek to include cultural groups (and their descendants) who have an historical continuity or association with a given region, or parts of a region, and who formerly or currently inhabit the region either:

                        before its subsequent colonization or annexation; or
                        alongside other cultural groups during the formation of a nation-state; or
                        independently or largely isolated from the influence of the claimed governance by a nation-state,
                        And who furthermore:

                        have maintained at least in part their distinct linguistic, cultural and social / organizational characteristics, and in doing so remain differentiated in some degree from the surrounding populations and dominant culture of the nation-state.
                        To the above, a criterion is usually added to also include:

                        peoples who are self-identified as indigenous, and/or those recognised as such by other groups.
                        Note that even if all the above criteria are fulfilled, some people may either not consider themselves as indigenous or may not be considered as indigenous by governments, organizations or scholars.

                        Other related terms for indigenous peoples include aborigines, aboriginal peoples, native peoples, first peoples, first nations and autochthonous (this last term having a derivation from Greek, meaning "sprung from the earth"). Indigenous peoples may often be used in preference to these or other terms, as a neutral replacement where these terms may have taken on negative or pejorative connotations by their prior association and use. It is the preferred term in use by the United Nations and its subsidiary organizations."

                        So...may be we are in between "farhange' shekass khordeh" va " farhange dast khordeh".... I say margg barr mullahs..get them out our country.
                        Take him and cut him out in little stars,
                        and he will make the face of heaven so fine,
                        that all the world will be in love with night,
                        and pay no worship to the garish sun

                        - Shakespeare

                        "In all intellectual debates, both sides tend to be correct in what they affirm, and wrong in what they deny." - JS Mill

                        Comment


                        • #13
                          Aummmm..what cultural accomplishment would that be?

                          Comment


                          • #14
                            being respected for our roots; going down in the books as the initiators of human rights, commerce, culture, literature, medicine, science, civilization, multiculturalism, advance notions of respect, deep logic and contemplation, military, liberalism, beauty, music, theatre, film, dialogue, education, art, advanced concepts in language.... probably more...

                            you don't notice it, but we've accomplished a lot. we are very advanced in and can be credited for all of these... and people do credit us. the evidence is there, no need to feel so inferior to other cultures like we like to do...

                            perhaps its that all cultures have accomplished. what culture has contributed to and accomplished nothing? there are none. every culture has its beauty. ours is simply somewhat advanced in some areas, while some other cultures (eg the us or some other culture) will be advanced in other areas. but ours is quite accomplished!
                            Take him and cut him out in little stars,
                            and he will make the face of heaven so fine,
                            that all the world will be in love with night,
                            and pay no worship to the garish sun

                            - Shakespeare

                            "In all intellectual debates, both sides tend to be correct in what they affirm, and wrong in what they deny." - JS Mill

                            Comment


                            • #15
                              I think the driving word is "did" "were" and "had". Make no mistake that I am very very proud of my heritage and at some level very patriotic about my country...however its a difference between a virgin and a whore that we are talking about.

                              We contributed to advancement of humanity a long time ago and were punished for it greatly. We did not keep up with it, were tired of being stoned for it, so we gave up. We gave up our rights to be a superior race and we gave up our rights to be known as an advanced civilization. Because we did not fight with zeal for what we believed. And what we believed perished in the hands of rapist and thieves. We are even doing it now. Most of us relax in the comfort of our homes here under the security of the someone else's umbrella because we do not believe any more. We don't believe that we are stronger than the Islamic fascist who are tearing our country apart and selling it for pittens. We don't want to fight because we want to be tolerant and non violent. Well kudos to you and yours. If a man comes to take your sister by force, do you not fight to the last drop of your blood to free her???? What is the difference here? Our "farhang" our sisters and brothers, our country and/or all of it...is it not worth saving? Your answer should declare your position then.

                              Well to that I say...shame on you/us. Shame on us for leaving our brothers and sisters in the hands of savages and leaving our "farhang" hang to dry and be raped by the Zionist. The vain offerings of the few intellectuals who hide behind curtains and send a message by pigeons does not amount to anything more than a spit on a bonfire. The heroes are our "daneshjoyan" that are in prison, the meek and poor that are in the street, the teenager who is hanged because she just discovered love, and a mother who morns at her grave. Those are the people who are defending our "farhang".

                              Our culture, our dignity has not been all lost yet. There is time to save it and savior it, make it what it was and what it should be. But it will never happen from a McDonald nation. It will never come from our cushioned couches and useless criticisms. We must fight to save her...one million must march ready to die for what they believe is worth saving. They shall have no power over us if it were not given them by us. I am ready, willing and able to take the first bullet. But the bullet will not kill me, looking at my country returning to dust is eating me alive. I will live forever if I die fighting for what I believe. Better to die for what I believe than to live for what I abhor. Islamic Fundamentalist must leave our country...NOW.

                              Comment

                              Working...
                              X