PDA

View Full Version : Mullahcracy / Velaiat-e faghih


RedWine
07-13-2006, 09:18 PM
در مبارزه سیاسی شناخت خصلت اساسی حکومت از نظر سیاسی نقش مهمی دارد. با شناخت این موضوع است که کانون اصلی ستیز و مرکز ثقل تضادها روشن می شود و بنابرین شعار اساسی در همکاری یا نفی حکومت تعین می شود.


رژیم حاکم بر ایران از نظر پایگاه اقتصادی متکی بر سرمایه داری در یک کشور پیرامونی است. سرمایه داری دولتی همراه با سرمایه داری تجاری غارتگر و رانت خوار در حکومت نقش اساسی دارند. این که ماهیت حکومت سرمایه داریست، به خودی خود هیچ گره گشایی برای انتخاب شعار اساسی و پیذا کردن جهت اصلی مبارزه نمی کند.


رژیم حاکم بر ایران خود را جمهوری اسلامی می نامد. اما جمهوری خواهان بر این اعتقاد هستند که این حکومت هیچ قرابتی با جمهوری که متکی بر اصل انتخاب مردم است ندارد. اکثریتی از جریانهایی سیاسی مسلمان نیز بر این باورند که این حکومت اسلامی نیست. با این حال واقعیت این است که نام نظام حاکم بر ایران «جمهوری اسلامی» است با این توضیح که این نام بدون توجه به قانون اساسی این نظام نمی تواند در انتخاب شعارهای بسیج کننده و انتخاب جهت اصلی مبارزه کمکی کند.
رژیم حاکم بر ایران بر اساس قانون اساسی آن متکی بر ولایت فقیه است. ولایت یک «فقیه» بر کشور اصل اساسی حکومت است که با توجه به آن همه ی حرکتهای اساسی جمهوری اسلامی قابل توضیه است.


من در یکی از یادداشتهای قبلی تحت عنوان «خمینی طراح و بنیانگذار ولایت مطلقه فقیه» نوشتم:«خمینی با دفاع از نظریه «حکومت شرعی» و «ولایت مطلقه فقیه» و استقرار «جمهوری اسلامی» جدالی که در دوران مشروطه بر سر «مشروطه» یا «مشروعه» وجود داشت را به یک جدال بزرگ اجتماعی بین «ولایت مطلقه فقیه» و «جمهوری لائیک» تبدیل کرد و اکنون بر خلاف دوران مشروطه این جدال و چالش نه فقط بین نخبگان که در ابعاد توده ای جریان دارد و احمدی نژاد بیان بن بست نظری و عملی «ولایت مطلقه فقیه» است.»

خمینی در ماده دوم وصیت نامه خود می نویسد:« اسلام و حكومت اسلامی پدیده الهی است كه با بكار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تامین می*كند و قدرت آن دارد كه قلم سرخ برستمگریها و چپاولگریها و فسادها و تجاوزها بكشد و انسانها رابه كمال مطلوب خود برساند و مكتبی است كه برخلاف مكتبهای غیر توحیدی در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی ومعنوی و فرهنگی و سیاسی ونظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نكته ولو بسیار ناچیز كه در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فروگذار ننموده* است وموانع ومشكلات سر راه تكامل را در اجتماع و فرد گوشزد نمود و برفع آنها كوشیده است. اینك كه به توفیق و تایید خداوند،* جمهوری اسلامی با دست توانای ملت متعهد پایه*ریزی شده و آن چه در این حكومت اسلامی مطرح است اسلام و احكام مترقی آن است، بر ملت عظیم الشان ایران است كه در تحقق محتوای آن بجمع ابعاد وحفظ و حراست آن بكوشند كه حفظ اسلام در راس تمام واجبات است.»


از نظر بنیانگذار جمهوری اسلامی «اسلام و حكومت اسلامی» پدیده الهی است و «حفظ اسلام در راس تمام واجبات است.» اما از آن جا که «امت اسلامی» دسترسی مستقیم به «الله» ندارند ولی فقیه از جانب الله اعمال حاکمیت می کند.

جوهر و چکیده قانون اساسی جمهوری اسلامی محکم کردن و ابدی کردن اصل ولایت فقیه است.
اصل چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی بین قرار است:


اصل چهارم:«کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهای شورای نگهبان است.»

اصل پنجم قانون قانون اساسی جمهوری اسلامی بین قرار است:
اصل پنجم:« در زمان غيب حضرت ولي عصر "عجل الله تعالي فرجه" در جمهوري اسلامي ايران و ولايت امر و امامت امت بر عهده فقيه عادل و با تقوي، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است كه طبق اصل يكصد و هفتم عهده‏دار آن مي گردد.» این اصل در زمان خمینی به شکلی بود که امکان وجود شورای رهبری را هم در نظر می گرفت. اما در آستانه مرگ خمینی این اصل به سود قدرت فردی یک فقیه تنظیم شد.

اصل صد و ده قانون اساسی جمهوری اسلامی که اختیارات ولی فقیه را شمارش می کند به قرار زیر است:
اصل صد و ده :« (1) وظايف و اختيرات رهبر:
1 - تعيين سياستها كلي نظام جمهوري اسلامي ايران پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام.
2 - نظارت بر حسن اجراي سياستهاي كلي نظام.
3 - فرمان همه‏پرسي.
4 - فرماندهي كل نيروهاي مسلح.
5 - اعلام جنگ و صلح و بسيج نيروهاي.
6 - نصب و عزل و قبول استعفاي‏:
الف - فقه‏هاي شوراي نگهبان.
ب - عاليترين مقام قوه قضاييه.
ج - رييس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران.
د - ريييس ستاد مشترك.
ه - فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.
و - فرماندهان عالي نيروهاي نظامي و انتظامي.
7 - حل اختلاف و تنظيم روابط قواي سه گانه.
8 - حل معضلات نظام كه از طرق عادي قابل حل نيست، از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام.
9 - امضاء حكم رياست جمهوري پس از انتخاب مردم صلاحيت داوطلبان رياست جمهوري از جهت دارا بودن شرايطي كه در اين قانون ميآيد، بايد قبل از انتخابات به تأييد شوراي نگهبان و در دوره اول به تأييد رهبري برسد.
10- عزل رييس جمهور با در نظر گرفتن مصالح كشور پس از حكم ديوان عالي كشور به تخلف وي از وظايف قانوني، يا رأي مجلس شوراي اسلامي به عدم كفايت وي بر اساس اصل هشتاد و نهم.
11 - عفو يا تخفيف مجازات محكوميت در حدود موازين اسلامي پس از پيشنهاد رييس قوه قضاييه.
رهبر ميتواند بعضي از وظايف و اختيارات خود را به شخص ديگري تفويض كند.


( 1 - اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و دهم : وظايف و اختيارات رهبري:
1 - تعيين فقهاي شوراي نگهبان.
2 - نصب عاليترين مقام قضايي كشور.
3 - فرماندهي كلي نيروهاي مسلح به ترتيب زير:
الف - نصب و عزل رييس ستاد مشترك.
ب - نصب و عزل فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.
ج - تشكيل شوراي عالي دفاع ملي، مركب از هفت نفر از اعضاي زير:
- رييس جمهور.
- نخست‏وزير.
- وزير دفاع.
- رييس ستاد مشترك.
- فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.
- دو مشاور به تعيين رهبر.
د - تعيين فرماندهان عالي نيروهاي سه گانه به پيشنهاد شوراي عالي دفاع.
ه - اعلام جنگ و صلح و بسيج نيروهاي به پيشنهاد شوراي عالي دفاع.
4 - امضاي حكم رياست جمهور پس از انتخاب مردم صلاحيت داوطلبان رياست جمهوري از جهت دارا بودن شرايطي كه در اين قانون ميآيد بايد قبل از انتخابات به تأييد شوراي نگهبان و در دوره اول به تأييد رهبري برسد.
5 - عزل رييس جمهور با در نظر گرفتن مصالح كشور، پس از حكم ديوان عالي كشور به تخلف وي از وظايف قانوني يا رأي مجلس شوراي ملي به عدم كفايت سياسي او.
6 - عفو يا تخفيف مجازات محكوميت، در حدود موازين اسلامي، پس از پيشنهاد ديوان عالي كشور.»
اینها اختیارات قانونی ولی فقیه است. علاوه بر این ولی فقیه نظام می تواند با حکم حکومتی هر قانونی و عملی را تائید و یا نفی کند که اطاعت از آن برای کارگزاران حکومت اجباریست.

اما ببینیم شورای نگهبان و فقهای آن چه کسانی هستند و چه کسی آنها را انتخاب می کند؟
اصل نود و یکم قانون اساسی جمهوری اسلامی بدین شکل است:


اصل نود و یکم: «به منظور پاسداري از احكام اسلام و قانون اساسي از نظر عدم مغايرت مصوبات، مجلس شوراي اسلامي با آنها، شورايي به نام شوراي نگهبان با تركيب زير تشكيل مي شود.
1 - شش نفر از فقهاي عادل و آگاه به مقتضيات زمان و مسائل روز. انتخاب اين عده با مقام رهبري است.
2 - شش نفر حقوقدان، در رشته‏هاي مختلف حقوقي، از ميان حقوقدانان مسلماني كه به وسيله رييس قوه قضاييه به مجلس شوراي اسلامي معرف مي شوند و با رأي مجلس انتخاب مي گردند.»

ملاحظه می شود که شش نفر از فقهای شورای نگهبان که بر اساس اصل چهارم قانون اساسی، اسلامی بودن قوانین را تائید می کنند را رهبر انتخاب می کند و شش نفر دیگر به پیش نهاد رییس قوه فضائیه و تصویب مجلس انتخاب می شوند. حال ببینیم رییس قوه قضاییه را چه کسی انتخاب می کند و قوانین مجلس چگونه اعتبار پیدا می کند.

اصل یکصد و پنجاه و هفت قانون اساسی جمهوری اسلامی در مورد انتخاب رييس قوه قضاييه بدین قرار است:
اصل یکصد و پنجاه و هفت:«به منظور انجام مسئوليتهاي قوه قضاييه در كليه امور قضايي و اداري و اجرايي مقام رهبري يك نفر مجتهد عادل و آگاه به امور قضايي و مدير و مدبر را براي مدت پنج سال به عنوان رييس قوه قضاييه تعيين مي نمايد كه عاليترين مقام قوه قضاييه است.»


و اما رای و مصوبات مجلس شوراي اسلامي چه گونه اعتبار و قطعیت پیدا می کند؟
اصل نود و ششم قانون اساسی جمهوری اسلامی بدین قرار است:
اصل نود و ششم: «تشخيص عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراي اسلامي با احكام اسلام با اكثريت فقهاي شوراي نگهبان و تشخيص عدم تعارض آنها با قانون اساسي بر عهده اكثريت همه اعضاي شوراي نگهبان است.»
بنابرین و بر طبق نص صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی دو قوه قضاییه و مقننه در نظام حاکم بر ایران کاملا در کنترل ولی فقیه است. اما در مورد قوه اجراییه که باید رییس جمهور نظام به اصطلاح با رای مردم انتخاب شود وضع از چه قرار است.


در اصل پنجاه و هفت قانون اساسی جمهوری اسلامی نوشته شده است:
اصل پنجاه و هفت:«قواي حاكم در جمهور اسلامي ايران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضاييه كه زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آينده اين قانون اعمال مي گردند. اين قوا مستقل از يكديگرند.»
و در اصل صد و هیجده قانون اساسی جمهوری اسلامی گفته شده است:


اصل صد و هیجده:«مسئوليت نظارت بر انتخابات رياست جمهوري طبق اصل نود و نهم بر عهده شوراي نگهبان است»
نظارت شورای نگهبان هم شامل تائید صلاحیت کاندیداها و تائید نتیجه انتخابات است و تازه پس از همه این فیلترها رای ریخته شده تا وقتی ولی فقیه نظام بر طبق اصل صد و ده قانون اساسی آن را تائید (تنفید) نکند هیچ اعنباری ندارد.
این همان عملی است که خمینی در اولین انتخابات ریاست جمهوری آن را به مورد اجرا گذاشت و خامنه ای هم بر طبق قانون همین کار را تا کنون کرده است.

با توجه به اصولی از قانون اساسی که در بالا به آن پرداخته شد و با توجه به رویه عمل ولی فقیه، برای مثال حکم حکومتی، مشخص می شود که قدرت واقعی در نظام حاکم بر ایران در اختیار یک فقیه است. بنابرین این قدرت استبدادی است و از آن جا که متکی بر حکومت دینی است، استبداد مذهبی می باشد.


ولایت یک فقیه اصل اساسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی است. می توان با قاطعیت گفت که اگر اصول مربوط به ولایت فقیه از قانون اساسی حذف شود، دیگر چیزی به نام جمهوری اسلامی و حکومت دینی که حمینی آن را بنیاد نهاد و ادامه دهندگان راه او آن اصول را صریحتر و محکمتر کردند وجود نخواهد داشت. به همین اعتبار است که تئوریسینهای ولی فقیه معتقد هستند که باید محظورات را کنار گذاشت و به جای «جمهوری اسلامی»، «حکومت عدل اسلامی» را اعلام کرد
از نظر اینان مرجع اعمال «عدل» ولی فقیه و مرجع تشخیص اسلامی بودن همان شورای نگهبان دست نشانده ولی فقیه است


پس از جنجالی که با حرفهای غرویان برپا شد و مصلحت اندیشان در مقابل طرفداران ذوب در ولایت صف آرایی کردند، آیت الله مصباح یزدی در شماره روز جمعه ٣٠ دی ١٣٨۴ نشریه پرتو سخن مخالفان نظراتش را به تشکیک در باره جایگاه ولایت فقیه متهم کرد و آنها را دشمنانی خواند که به این شبهه دامن زده اند که «ولایت فقیه باید مدت معینی داشته باشد.»
به گفته آخوند مصباح یزدی مخالفان ولایت فقیه سعی دارند کسی را سرکار بیاورند که با تمایلات آنها نزدیکتر باشد به همین جهت می گویند:«خوب است مردم مستقیما ولی فقیه را انتخاب کنند، همان طور که نمایندگان مجلس و رئیس جمهور را انتخاب می کنند.»

RedWine
07-13-2006, 09:19 PM
در همین نشریه در مورد رای مردم و مشروعیت خکومت، «مشروعیت و مقبولیت» را دو چیز متفاوت دانسته و نوشته:«فقیه مشروعیت اعمال حکومت را با انتخاب مردم به دست نمی آورد بلکه مشروعیت او از ناحیه دین تامین می شود و حمایت مردم امکان تشکیل حکومت را برای او فراهم می کند........حکومتی که مشروعیت دینی نداشته باشد هر چند مورد حمایت اکثریت افراد جامعه باشد مصداق حکومت طاغوت است و همکاری با آن در شرایط غیر اضطراری حرام است ......مقبولیت رئیس جمهور تابع رای مردم است اما مشروعیت آن وابسته به اذن فقیه جامع الشرایط است.»


با توجه به اصول اساسی و پایه ای قانون اساسی جمهوری اسلامی که در بالا آورده شد، می توان نتیجه گرفت که حرفهای ایت الله مصباح یزدی و شاگردانش بیان صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی است و «مصلحت اندیشانی» همچون هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی و شرکا دروغگویان و فریبکارانی هستند که برای حفظ نظام استبدادی مذهبی ولایت فقیه به توهم امکان تغیر در درون حکومت دامن می زنند.


نتیجه: مهمترین و برجسته ترین مشخصه سیاسی حاکمیت در ایران «استبداد مذهبی متکی بر ولایت فقیه» است. بدون ولایت فقیه پیدیده ای به نام «جمهوری اسلامی»نمی تواند پابرجا بماند. یک تحول سیاسی دمکراتیک و رادیکال ( و نه اجتماعی و سوسیالیستی) تحولی است که بر نابودی نظام ولایت فقیه و استقرار یک جمهوری عرفی(جدایی دین از دولت)، دمکراتیک و مستقل سامانیابی شده باشد.

http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=10733

donsaeid
07-15-2006, 01:43 AM
ولايت فقيه در نهج*البلاغه

4 ـ در نهج*البلاغه از كلام حضرت به كميل*بن زياد نخعي:

كميل* گويد: أميرالمؤمنين* عليه* السّلام* دستم* را گرفت* و مرا به* بيابان* برد. سپس* نفسي* عميق* برآورد و فرمود: «اي* كميل*! اين* دلها ظرفهائي* هستند كه* بهترين* آنها پر ظرفيّت*ترين* آنها است*؛ پس* آنچه* گويم* حفظ* نما.

مردم* بر سه* دسته*اند: عالم* ربّاني*، متعلّم* در راه* نجات*، و دسته* سوّم* پشّه*هائي* كه* در فضا پراكنده*اند و با صداي* هر بانگ* زننده*اي* از جاي* خود بجنبند و به* دنبال* آن* روند، و در مسير هر بادي* حركت* ميكنند، زيرا از نور علم* روشني* نگرفته* و به* پايه*اي* استوار پناه* نبرده*اند.

اي* كميل*! علم* بهتر از مال* است*. علم* تو را نگه* داشته* و تو بايد مال* را نگهدار باشي*. مال* با انفاق* كم* شود، و علم* با انفاق* نموّ كند. و آنچه* كه* در اثر مال* بدست* آمده* با از دست* دادن* آن* نيز از دست* خواهد رفت*.

اي* كميل*! علم* مرامي* است* پسنديده* كه* مردم* از آن* اطاعت* ميكند، بوسيله* آن* انسان* در زندگي* كسب* اطاعت* كرده*، و پس* از مرگ* نام* نيكي* بدست* مي*آورد. علم* حاكم* و مال* محكوم* عليه* است*.

اي* كميل*! ثروتمندان* در زندگي* خود در هلاكت*اند. و علماء تا جهان* باقي* است*، بقاء دارند. پيكرشان* در زير خاك* پنهان* ولي* آثارشان* در دلها موجود است*.

سپس* آهي* كشيد (اشاره* به* سينه* خود نمود) و ادامه* داد: در اينجا علم* بي*حدّ انباشته* شده*، اي* كاش* مي*توانستم* كسي* را كه* شايستگي* تحمّل* و آموزش* آنرا داشته* باشد بيابم*.

بلي* كساني* را مي*يابم* كه* يا مورد اعتماد نبوده* و دين* را وسيله* راحتي* در دنيا قرار داده*اند، و به* نعمت*هاي* الهي* بر بندگان* خدا فخر مي*فروشند، و با حجّت*هاي* الهي* بر اولياي* او بزرگي* ميكنند.

يا اينكه* مطيع* حاملان* حقّ اند، ولي* خود بصيرتي* ندارند و با كمترين* شبهه*اي* در آنها شكّ ايجاد ميشود، كه* نه* اين* و نه* آن* قابليّت* تحمّل* علوم* را ندارند.

يا در لذائذ فرو رفته* و به* راحتي* لجام* خود را به* دست* شهوت* سپرده*اند و يا سرگرم* جمع* و اندوختن* ثروت* ناچيز دنيا هستند. و اين* دو دسته* در هيچ* امري* رعايت* اين* را نمي*نمايند. شبيه*ترين* چيزها به* اينان*، چهار پايان* چرنده*اند. و اينچنين* است* كه* علم* مي*ميرد به* مردن* حاملان* علم*.

ولي* زمين* از كسي* كه* با حجّت* براي* خدا قيام* كند خالي* نخواهد ماند كه* يا ظاهر و مشهور است* يا خائف* و گمنام*. تا حُجَجَ الهي* باطل* نگشته* و بيّنه*هاي* خداوند از بين* نروند. و چقدر كم*اند اينان*، و كجايند آنها؟

اينان* بخدا قسم* از نظر تعداد در اقليّت*، و از نظر مقام* در بزرگترين* درجه*اند. خداوند بوسيله* آنها حجّتها و بيّنات* خود را حفظ* ميكند تا آنها را به* افرادي* نظير و مانند خود بوديعه* نهند. و در دل* همانند خود كشت* نمايند. علم* و دانش* حقيقي* از روي* بصيرت* بر آنها هجوم* آورده* است*، و به* آرامش* يقين* دست* يافته*اند؛ و آنچه* را كه* نازپروردگان* دشوار ميدانند ايشان* سهل* و آسان* ميشمرند. و به* آنچه* جاهلان* از آن* وحشت* دارند انس* گرفته*اند، بدنهايشان* در اين* دنيا؛ ولي* ارواحشان* در ملكوت* أعلي* سير ميكند. و اينانند خلفاء خداوند در زمين*، و دعوت* كنندگان* به* دين* او. آه*، آه*، كه* چقدر مشتاق* ديدارشان* هستم*. سپس* حضرت* فرمود: ديگر صحبتي* نيست*، اگر ميخواهي* برو». 226

اين* حديث* شريف* را شيخ* صدوق* در «خصال*» با سند خود از أبي* الحسن* محمّد بن* علي* بن* شاه* نقل* ميكند كه* او گويد: براي* ما روايت* كرد أبوإسحاق* خواصّ، از محمّد بن* يونس* كريمي*، از سفيان* وكيع*، از پسرش*، از سفيان* ثوري*، از منصور، از مجاهد، از كميل* بن* زياد. با اين* تفاوت* كه* بجاي* جمله* «اي* كميل* علم* مرامي* است* پسنديده* كه* مردم* از آن* اطاعت* ميكنند» جمله* «اي* كميل* محبّت* عالِم* روشي* است* كه* انسان* از آن* پيروي* ميكند. كه* در دنيا بواسطه* آن* كسب* طاعت* نموده* و پس* از مرگ* نام* نيكي* به* دست* مي*آورد، پس* سود مال* با از بين* رفتن* آن* از بين* ميرود» را آورده* است*. و بجاي* جمله* «تا با حجّت*هاي* الهي* بر بندگان* مقرّبا او چيره* بفروشند) جمله* «تا اينكه* بجاي* وليّ حقّ ضعفاء (و سست* ايمان*ها) را دوست* و همراز خود گيرند» را ذكر كرده* است*.

سپس* صدوق* گويد: اين* حديث* را از طُرق* مخلتفه* نقل* نموده*ام*، و دركتاب* «إكمال* الدّين* و إتمام* النّعمه* في* اثبات* الغيبه* و كشف* الحيره*» اين* خبر را آورده*ام*. 227

و نيز حسن* بن* عليّ بن* حسين* بن* شعبه* حرّاني* در «تحف* العقول*» از آن* حضرت* نقل* كرده* است* كه* فرمود: «اين* قلوب* ظرفهائي* مختلف* هستند كه* بهترين* آنها پر ظرفيّت*ترين* آنهاست*. تا آخر حكمت*...» به* عين* آنچه* صدوق* نقل* كرده*؛ ولي* لفظ* «و بازگو كنندگان* كتاب* او» را بعد از جمله* «تا اينكه* حجّت*هاي* الهي* باطل* نگردد» اضافه* نموده* و در آخر گويد: «اي* كميل*، اينان* افراد امين* پروردگارند در ميان* خلق*، و جانشينان* او در زمين*، و چراغهاي* نوراني* او در بلاد، و دعوت* كننده* بسوي* او، آه*، كه* چقدر مشتاق* ديدارشان* هستم*. و براي* خود تو از خداوند طلب* مغفرت* مي*نمايم*». 228

شيخ* أبوإسحاق* إبراهيم* محمّد ثقفي* كوفي*، نيز اين* روايت* را در كتاب* «الغارات*» با سلسله* سند خود، از محمّد، از حسن*، از إبراهيم*، از أبي* زكريّا، از ثقّه*229 از كميل* بن* زياد، همانطور كه* در «خصال*» آمده*، آورده* است*. 230

و شيخ* مفيد آنرا در «أمالي*» خود در مجلس* بيست* و نهم* ذكر كرده* است*. 231

و جدّ ما232 مرحوم* علاّمه* محمّد باقر مجلسي* نيز در جلد اوّل* «بحار الانوار» در باب* اصناف* مردم* در علم* و ارزش* محبّت* علماء، اين* روايت* را از «خصال*»، «تحف* العقول*»، «الغارات*» و «نهج* البلاغه*» نقل* نموده* و بر آن* شرح* مبسوط* و سودمند نگاشته* و در پايان* گفته*اند: ما شرح* مختصري* بر اين* روايت* زده*ايم* كه* اندكي* از بسيار است*. زيرا فائده* آن* براي* طالبين* بسيار ميباشد و سزاوار است* كه* هر روز با ديده* يقين* در آن* بنگرند. و مقداري* از فوائد آن* را در كتاب* «امامت*» ان*شاءالله* توضيح* خواهيم* داد. 233

مرحوم* مجلسي* اين* حديث* را در جلد هفتم* «بحار الانوار» در باب* «نياز شديد به* حجّت*» به* چند سند از صدوق* نقل* ميكندو سپس* گويد: اين* خبر شريف* با شرح* آن* در باب* «فضل* علم*» گذشت*. سپس* بوجود اين* خبر در كتب* ديگري* مثل* «محاسن*» و «سرائر» اشاره* ميكند و بعضي* از فقرات* آن* را بيان* مي*نمايد. 234

نگارنده*: امّا در مورد حديث*، از بحث* پيرامون* آن* بي*نيازيم*. خصوصاً با كثرت* طرق* آن* به* حدّي* كه* ميتوان* آنرا مستفيض* ناميد. مضافاً به* اينكه* محتواي* آن* با آن* معاني* بديع* و حقائق* عالي* و دقائق* لطيف* بر قلب* كسي* جز معدن* ولايت* و شاخه* امامت* صلوات* الله* عليه* خطور نتواند كرد.

امّا راجع* به* دلالت* آن*

مجلسي* قُدّس* سِرُّه* گويد: چون* تا وقتيكه* نوع* انسان* در زمين* باقي* است* رشته* علم* و عرفان* گسستني* نيست*، بلكه* در هر زماني* وجود امامي* براي* حفظ* دين* لازم* است*، حضرت* كلام* خود را با اين* جمله* استدراك* نموده* و استثناء ميزند:

«اللّهم* بلَي*»، و در «نهج* البلاغه*» اينطور مذكور است*: «آري* زمين* از كسي* كه* با حجّت* الهي* به* پادارنده* احكام* او است* خالي* نخواهد ماند كه* يا ظاهر و شناخته* شده* است* و يا خائف* و گمنام*».

و در «تحف* العقول*» به* اين* نحو آمده*: «به* پا خاسته* با حجّت* الهي*، كه* يا ظاهر و مكشوف* است*، يا خائف* و تنها. تا حجّت*هاي* الهي* باطل* نگردند و راويان* كتابش* از بين* نروند».

امام* ظاهر و مشهور، مانند أميرالمؤمنين* عليه* السّلام*، و خائف* و پنهان* مانند حضرت* وليّ عصر عجَّل* الله* فَرَجه* در زمان* ما و مانند بقيّه* ائمّه* عليهم* السّلام* كه* در پرده* تقيّه* و خوف* پنهان* بودند، و محتمل* است* كه* باقي* أئمّه* جزو قسم* ظاهر و مكشوف* محسوب* گردند.

و بر اين* احتمال*، مقصود از حافظين* و كساني* كه* علم* را به* وديعه* نزد ديگران* قرار ميدهند، ائمّه* عليهم* السّلام* هستند.

و بر احتمال* اوّل*، ممكن* است* مقصود از اين* جمله*، شيعياني* باشند كه* در زمان* غيبت* حافظ* دين* الهي* هستند. 235

نگارنده*: لزوم* بقاء علم* و عرفان* در نوع* انسان* و ضرورت* وجود امام* حافظ* دين*، در همه* اَزمنه* و اعصار قابل* ترديد نيست*. سخن* در اينست* كه**اي سياق* خر فقط* براي* دلالت* بر لزوم* وجود شخص* امام* عليه* السّلام* است* در هر عصر و زمان*، يا دلالت* بر لزوم* وجود طائفه*اي* از علماء ربّاني* نيز دارد كه* ازجمله* آنها يا فوق* و برتر از همه* آنها در هر زمان* امام* ميباشد؟

در اين* خبر لفظ* امام* و شبيه* آن* وجود ندارد، بلكه* آنچه* هست* جمله* «زمين* از كساني* كه* بپادارنده* حجج* الهي* هستند خالي* نخواهد ماند كه* يا ظاهر و مشهور، يا خائف* و گمنامند» ميباشند.

و اينها عناويني* كلّي* هستند كه* در هر زمان* بر جمعي* از علماء ربّاني* و نگهبانان* بيّنات* و حجّت*هاي* الهي*، كه* علوم* و اسرار را به* افرادي* لائق* نظير خود مي*سپرند و معارف* را در دل* اشباه* خود قرار ميدهند، منطبق* ميشود.

و معلوم* است* كه* امام* بالاترين* مصداق* اين* عناوين* است*، نه* اينكه* فقط* او مصداق* است*.

مؤيّد اين* سخن* اينستكه*: اين* كلام* حكيمانه* در صدد تقسيم* مردم* است* با همه* طباقت* و اصناف* به* سه* طائفه*. عالم* ربّاني*، متعلّم* در راه* نجات*، و افراد جاهل*. و آنچه* بعد از اين* تقسم* آمده* تفسير آنهاست*. و امام* خود نيز در اين* تقسيم* داخل* است*. پس* او خود از علماء ربّاني* بشمار ميرود.

و اين* خود دليلي* است* بر اينكه* بپادارنده* حجج* الهي*، مشهور يا پنهان*، خارج* از اين* تقسيم* نيست*.

و احتمال* اينكه* عالم* ربّاني* فقط* انحصار در ائمّه* عليهم* السّلام* داشته* باشد، علاوه* بر اينكه* دليلي* بر آن* نيست*، مخالف* معني* كلمه* ربّاني* است*. چنانكه* مجلسي* از بزرگان* لغت* و ادب* چنين* نقل* ميكند236: ربّاني* منسوب* به* ربّ است*، با زيادي* الف* و نون* بر خلاف* قياس*، مثل* رقباني*.

جوهري* گويد: ربّاني* به* انسان* الهي* و عارف* بالله* گفته* ميشود. و فيروزآبادي* نيز چنين* گفته* است*. و در «كشّاف*» آمده*: ربّاني* كسي* است* كه* سخت* به* خداوند و اطاعت* او تمسّك* داشته* باشد. و در «مجمع* البيان*» وارد است*: ربّاني* كسي* است* كه* با علم* و تدبير خود، تربيت* و اصلاح* و اداره* امور مردم* را بعهده* ميگيرد

donsaeid
07-15-2006, 01:44 AM
و پيداست* كه* در هر عصري* و نسلي* فقهاي* عادلي* هستند كه* در تأئيد دين* مبين*، و ترويج* مسلك* حقّ و حقيقت* ميكوشند و بر شكوه* و عظمت* آن* مي*افزايند و دست* تحريف* و بدعت* گمراهان* يا زياده* طلبان* را كوتاه* ميسازند. و عالم* ربّاني* با اين* معناي* ژرف* خود، بر اين* دسته* از مردان* بزرگ* تطبيق* ميكند. زيرا دلشان* به* اسرار الهي* پيوسته*، و در زمره* مردان* حقّ گشته*اند. و مردم* را بسوي* پروردگار خوانده* و سررشته* تربيتي* آنها را با تدبير امور و اصلاح* فرد و اجتماع* به* دست* دارند.

علاوه* بر اين*، در خبر تصريح* شده* كه*: خداوند حجج* و بيّنات* خود را به* دست* اينگونه* رجال* ربّاني* حفظ* ميكند تا آنها را به* افرادي* نظير و مانند خود منتقل* نمايند. و معلوم* است* كه* امام* نظير و شبيه* ندارد تا اين* كار را انجام* دهد.

پس* مراد از نظير و شبيه* جماعتي* از علماء عاملين* هستند كه* در سيطره* علماء ربّاني* و تحت* تربيت* و رهبري* آنها قرار گرفته*، و در مهد علم* و عمل* آنان* تعلّم* و تربيت* يافته*اند، تا نردبان* علم* و معرفت* را طيّ نموده* و به* آخرين* درجه* از معارف* الهي* قدم* گذارده*اند و به* مقام* يقين* و تسليم* واصل* گشته*اند. و از جمله* وديعه*گزاران* و علماء ربّاني* شده* كه* بر مسند تعليم* و تربيت* نشسته* و زمان* هدايت* را به* دست* گرفته* و مردم* را بسوي* مصالح* خود پيش* ميرانند و حجج* الهي* را نگهباني* مي*نمايند. و اين* رشته* همچنان* نسل* به* نسل* بماند و دست* به* دست* بگردد و تا آخر عمر انسانها هرگز گسسته* نشود.

و مؤيّد آن* نيز روايت* «تحف* العقول*» است* كه* ميفرمايد: «تا حجج* الهي* باطل* و ضايع* نشود، و راويان* كتاب* خدا از بين* نروند». و راويان* كتاب* خدا علمائي* هستند كه* به* سير در علم* قرآن* موفّق*اند و به* تربيت* علماء ربّاني* تربيت* يافته*اند كه* در هر زماني* وجود دارند.

در اين* روايت* تصريح* بر ولايت* علماء و فقهاء است* كه* امام* عليه*السّلام* ولايت* را منحصراً در آنان* ذكر فرموده* و گويد: «اينانند امينان* پروردگار در ميان* خلق*، و خلفاء وي* در زمين*، و چراغهاي* او در بلاد، و دعوت* كنندگان* به* دين* او».

و عنوان* خلفاء و چراغهاي* روشن* كننده* و دعوت* كنندگان*، لازمه*اش* خلافت* و ولايت* الهي* است* در همه* شؤون* حقيقي* و سياسي*، از فتوي* و قضاوت* و حكومت* با تمام* مراحل* آن*.

و به*جان* خودم* سوگند كه* اين* روايت* پر ارزش* با مضامين* عاليه*اي* كه* دارد كه* مرحوم* مجلسي* درباره* آن* گويد: اين* روايت* بسيار سودمند ميباشد و سزاوار است* كه* هر روز با ديده* يقين* به* آن* بنگرند، از جمله* مستدل*ترين* و بهترين* روايات* در مورد ولايتِ فيهِ عادلِ جامع* الشّرائط* ميباشد.

و در شگفتم* چگونه* علماء أعلام*، در باب* قضاوت* و حكومت* آنرا ذكر نكرده*اند. و شيخ* انصاري* در «مكاسب*» و نراقي* در «مستند» به* آن* استناد نكرده*اند و آنرا در زمره* ادلّه* ولايت* فقيه* ياد نكرده*اند، با اينكه* از نظر سند و متن* از جمله* صريح*ترين* و روشن*ترين* و قوي*ترين* آنهاست*.

اگر گفته* شود: شايد به* علّت* بعضي* خصوصيّاتي* است* كه* در آن* ذكر شده* مانند: «علم* توأم* با بصيرت* و روشنگري* خود، در آنها قرار داده* شده* و با روح* يقين* معجون* گشته*اند، و عمر خود را به* پايان* ميرسانند با بدنهائي* كه* در زمين* است*، ولي* أرواح* آنها در حريم* قدس* الهي* در طيران* است*» كه* اين* خصوصيّات* را بر عدّه* معدودي* حمل* نموده*اند، و گفته*اند: حقيقت* اين* معاني* ويژه* عدّه*اي* از اهل* يقين* است* كه* كارشان* از درس* و تعلّم* گذشته*، و به* مرحله* مافوق* درس* و تربيت* نائل* گشته*اند.

در جواب* بايد گفته* شود كه*: اين* مطلب* صحيح* نيست*، زيرا پس* از آنكه* أميرمؤمنان* عليه* السّلام* خلافت* خدا و دعوت* به* دين* را منحصر به* ايشان* نموده*، چاره*اي* نيست* كه* داعي* به* دين* خدا و خلفيه* الهي*، بايد ربّاني* و فقيه* و متّصف* به* اين* صفات* باشد وگرنه* نمي*تواند اين* منصب* خطير خلافت* و دعوت* را به* دوش* بكشد، بلكه* غاصب* اين* منصب* و مطرود از زمره* بندگان* صالح* و اولياء مقرّبين* خواهد بود.

پس* فقيه* منصوب* از طرف* امام* و صاحب* ولايت* كلّيّه* الهيّه* كه* بپادارنده* امور و حاكم* بر نفوس* و أعراض* و اموال* و مربّي* بشر به* نيابت* از امام* عليه* السّلام ميباشد بايد واجد اين* شرائط* و صفات* باشد. چنانكه* اخبار بسيار و متسفيض* بلكه* متواتر تصريح* دارد كه* بايد علم* و عمل* در فقيه* و وليّ امر با يكديگر مقرون* باشد، و از سپردن* منصب* قضاوت* و حكومت* به* غير عالم* ربّاني* كه* از اطاعت* هوي* به* دور