PDA

View Full Version : Ehteram be pedar va madar


donsaeid
07-15-2006, 03:32 AM
(آيه )ـ احترام پدر و مادر:.
ايـن آيـه و آيـه بعد در حقيقت جمله هاى معترضه اى است كه در لابلاى اندرزهاى لقمان از سوى خداوند بيان شده است , كه ارتباط روشنى با سخنان لقمان دارد, زيرا در اين دو آيه , بحث از نعمت وجـود پـدر و مـادر و زحمات وخدمات و حقوق آنهاست و قراردادن شكر پدر و مادر در كنار شكر ((اللّه )).
بـه عـلاوه تاكيدى بر خالص بودن اندرزهاى لقمان به فرزندش نيز محسوب مى شود چرا كه پدر و مادر با اين علاقه وافر و خلوص نيت ممكن نيست جز خير وصلاح فرزند را در اندرزهايشان بازگو كنند.
نـخـسـت مـى فـرمـايـد: ((و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كرديم ))(ووصينا الا نسان بوالديه ).
آنگاه به زحمات فوق العاده مادر اشاره كرده , مى گويد: ((مادرش او را باناتوانى روى ناتوانى حمل كـرد)) و بـه هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه اى رامتحمل مى شد (حملته امه وهنا على وهن ).
مادران در دوران باردارى گرفتار وهن و سستى مى شوند, چرا كه شيره جان ومغز استخوانشان را بـه پـرورش جنين خود اختصاص مى دهند, و از تمام مواد حياتى وجود خود بهترينش را تقديم او مى دارند.
حـتـى ايـن مـطـلب در دوران رضاع و شيردادن نيز ادامه مى يابد, چرا كه ((شير,شيره جان مادر است )).
لـذا بـه دنـبـال آن مـى افزايد: ((و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان مى يابد))(وفصاله فى عامين ).
همان گونه كه در جاى ديگر قرآن نيز اشاره شده است : ((مادران فرزندانشان رادو سال تمام شير مى دهند)) (بقره /233).
البته منظور دوران كامل شيرخوارگى است هرچند ممكن است گاهى كمتر ازآن انجام شود.
سـپـس مـى گويد: توصيه كردم كه : ((براى من و براى پدر و مادرت شكر به جاآور)) (ان اشكرلى ولوالديك ).
شـكـر مرا به جا آور كه خالق و منعم اصلى توام و چنين پدر و مادر مهربانى به تو داده ام و هم شكر پدر و مادرت را كه واسطه اين فيض و عهده دار انتقال نعمتهاى من به تو مى باشند.
و در پايان آيه با لحنى كه خالى از تهديد و عتاب نيست مى فرمايد: ((بازگشت (همه شما) به سوى من است )) (الى المصير).
آرى ! اگـر در ايـنـجا كوتاهى كنيد در آنجا تمام اين حقوق و زحمات و خدمات مورد بررسى قرار مى گيرد و مو به مو حساب مى شود.
(آيـه )ـو از آنجا كه توصيه به نيكى در مورد پدر و مادر, ممكن است اين توهم را براى بعضى ايجاد كـنـد كـه حـتى در مساله عقائد و كفر و ايمان , بايد با آنهامماشات كرد, در اين آيه مى افزايد: ((و هـرگاه آن دو, تلاش كنند كه تو چيزى راهمتاى من قرار دهى كه از آن (حداقل ) آگاهى ندارى (بلكه مى دانى باطل است ) ازايشان اطاعت مكن )) (وان جاهداك على ان تشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما).
هـرگـز نـبايد رابطه انسان با پدر و مادرش , مقدم بر رابطه او با خدا باشد, وهرگز نبايد عواطف خويشاوندى حاكم بر اعتقاد مكتبى او گردد.
باز از آنجا كه ممكن است , اين فرمان , اين توهم را به وجود آورد كه در برابرپدر و مادر مشرك , بايد شـدت عمل و بى حرمتى به خرج داد, بلافاصله اضافه مى كند كه عدم اطاعت آنها در مساله كفر و شـرك , دلـيـل بـر قـطـع رابطه مطلق با آنهانيست بلكه در عين حال ((با آن دو, در دنيا به طرز شايسته اى رفتار كن )) (وصاحبهمافى الدنيا معروفا).
از نـظـر دنـيـا و زنـدگى مادى با آنها مهر و محبت و ملاطفت كن , و از نظر اعتقادو برنامه هاى مذهبى , تسليم افكار و پيشنهادهاى آنها مباش , اين درست نقطه اصلى اعتدال است كه حقوق خدا و پدر و مادر, در آن جمع است .
لـذا بـعـدا مى افزايد: ((و از راه كسانى پيروى كن كه توبه كنان به سوى من آمده اند)) راه پيامبر و مؤمنان راستين (واتبع سبيل من اناب الى ).
((سـپس بازگشت همه شما به سوى من است و من شما را از آنچه (در دنيا)عمل مى كرديد آگاه مى كنم )) و بر طبق آن پاداش و كيفر مى دهم (ثم الى مرجعكم فانبئكم بما كنتم تعملون ).
(آيـه )ـدومـيـن انـدرز لـقمان درباره حساب اعمال و معاد است كه حلقه ((مبدا)) و ((معاد)) را تكميل مى كند.
مـى گويد: ((پسرم ! اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى (كار نيك يابد) باشد, و دردل سنگى يا در (گـوشه اى از) آسمانها و زمين قرار گيرد, خداوند آن را (در دادگاه قيامت ) مى آورد (و حساب آن را مى رسد چرا كه ) خداوند دقيق و آگاه است )) (يابنى انها ان تك مثقال حبة من خردل فتكن فى صخرة او فى السموات اوفى الا رض يات بها اللّه ان اللّه لطيف خبير).
((خـردل )) گـيـاهـى است كه داراى دانه هاى سياه بسيار كوچكى است كه دركوچكى و حقارت ضرب المثل مى باشد.
اشاره به اين كه اعمال نيك و بد هر قدر كوچك و كم ارزش , و هر قدر مخفى و پنهان باشد, همانند خردلى كه در درون سنگى در اعماق زمين , يا در گوشه اى ازآسمانها مخفى باشد, خداوند لطيف و خبير كه از تمام موجودات كوچك و بزرگ وصغير و كبير در سراسر عالم هستى آگاه است آن را براى حساب , و پاداش و كيفرحاضر مى كند, و چيزى در اين دستگاه گم نمى شود!.
توجه به اين آگاهى پروردگار از اعمال انسان , خمير مايه همه اصلاحات فردى و اجتماعى است و نيروى محرك قوى به سوى خيرات و بازدارنده مؤثر ازشرور و بديهاست .
(آيه )ـبعد از تحكيم پايه هاى مبدا و معاد كه اساس همه اعتقادات مكتبى است به مهمترين اعمال يعنى مساله نماز پرداخته , مى گويد: ((پسرم ! نماز رابرپادار)) (يا بنى اقم الصلوة ).
چرا كه نماز مهمترين پيوند تو با خالق است , نماز قلب تو را بيدار و روح تو رامصفا, و زندگى تو را روشن مى سازد.
آثـار گـنـاه را از جـانت مى شويد, نور ايمان را در سراى قلبت پرتوافكن مى دارد,و تو را از فحشا و منكرات باز مى دارد.
بـعـد از بـرنـامـه نـمـاز به مهمترين دستوراجتماعى يعنى ;Š امر به معروف و نهى ازمنكر پرداخته , مـى گـويـد: ((و (مـردم را) بـه نيكيها و معروف دعوت كن و از منكرات وزشتيها باز دار)) (وامر بالمعروف وانه عن المنكر).
و بـعد از اين سه دستور مهم عملى به مساله صبر و استقامت كه در برابر ايمان همچون سر نسبت بـه تـن اسـت , پـرداخـتـه , مـى گويد: ((و در برابر مصائبى كه به تومى رسد شكيبا باش كه اين از كارهاى مهم (هر انسانى ) است )) (واصبر على مااصابك ان ذلك من عزم الا مور).
(آيـه )ـسـپـس لـقـمان به مسائل اخلاقى در ارتباط با مردم و خويشتن پرداخته , نخست تواضع و فـروتنى و خوشروئى را توصيه كرده , مى گويد: ((بابى اعتنائى از مردم روى مگردان )) (ولا تصعر خدك للناس ).
((و مغرورانه بر زمين راه مرو)) (ولا تمش فى الا رض مرحا).
((چرا كه خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست ندارد)) (ان اللّه لا يحب كل مختال فخور).
و به اين ترتيب لقمان حكيم در اينجا از دو صفت بسيار زشت و ناپسند كه مايه از هم پاشيدن روابط صـمـيمانه اجتماعى است اشاره مى كند: يكى تكبر وبى اعتنائى , و ديگر غرور و خودپسندى كه هر دو در ايـن جـهـت مشتركند كه انسان رادر عالمى از توهم و پندار و خود برتربينى فرو مى برند, و رابطه او را از ديگران قطع مى كنند.
در حـديـثـى از پـيـامبراكرم (ص ) مى خوانيم : ((كسى كه از روى غرور و تكبر, روى زمين راه رود زمين , و كسانى كه در زير زمين خفته اند, و آنها كه روى زمين هستند,همه او را لعنت مى كنند))! .
(آيـه )ـدر ايـن آيـه دو برنامه ديگر اخلاقى را كه جنبه اثباتى دارد ـدر برابردو برنامه گذشته كه جنبه نفى داشت ـ بيان كرده , مى گويد: پسرم ! ((در راه رفتن اعتدال را رعايت كند)) (واقصد فى مشيك ).
((از صداى خود بكاه )) و هرگز فرياد مزن (واغضض من صوتك ).
((چرا كه زشت ترين صداها صداى خران است ))! (ان انكر الا صوات لصوت الحمير).
در واقـع در ايـن دو آيه از دو صفت , نهى و به دو صفت , امر شده : ((نهى )) از((خودبرتربينى )), و ((خـودپـسـندى )), كه يكى سبب مى شود انسان نسبت به بندگان خدا تكبر كند, و ديگرى سبب مـى شـود كـه انـسان خود را در حد كمال پندارد, و درنتيجه درهاى تكامل را به روى خود ببندد هرچند خود را با ديگرى مقايسه نكند.
و ((امـر)) به رعايت اعتدال در ((عمل )) و ((سخن )), زيرا تكيه روى اعتدال در راه رفتن يا آهنگ صدا در حقيقت به عنوان مثال است .
و بـه راسـتـى كسى كه اين صفات چهارگانه را دارد انسان موفق و خوشبخت وپيروزى است , در ميان مردم محبوب , و در پيشگاه خدا عزيز است .
از رسـول خدا(ص ) نقل شده : ((بيشترين چيزى كه سبب مى شود امت من به خاطر آن وارد بهشت شوند تقواى الهى و حسن خلق است )).