زاملا (نام قبيله اى سي سولا) ديگر نيست. غيابش خلايى در من به وجود آورده، گويى پاره اى از من رفته است. راه ما براى اولين بار در 1941 با هم تلاقى كرد و در 62 سال گذشته زندگىمان در هم آميخته بوده است. در غم و رنج با هم شريك بوديم. انديشه هايمان يكى بوده و مسئوليت هاى مشتركى به عهده گرفتيم. در كنار هم از خطر و محنت گذشته ايم زخمهاى يكديگر را تيمار كرده ايم و هنگاميكه لرزه درپايمان افتاده تكيه گاه هم بوده ايم و همراه با هم طعم آزادى را چشيده ايم
درگذشت او غير منتظره بود، هر دو ديگر از آن سنى گذشته بوديم كه به كوتاهى عمر اعتراض كنيم. هنگامى كه در پايان دادگاه ريونيا در 1984 محكوم به مرگ شديم مى دانستيم كه مصمميم به راه خود ادامه دهيم به بىگناهيمان اعتراض نكنيم، بل بر عادلانه بودن آرمانهايمان و قطعيت پيروزيمان پافشارى كنيم
مى دانم كه او مىخواست با سرودى بر لب به استقبال مامور اعدام برود
با اين وجود سكوتى مرا در كام خود فرو مىبرد و خلائى در وجودم مىخزيد او چنين چيزى را نمىخواست. او انتظار داشت كه من اين خلأ را با نگريستن به زندگى گذشته مان از خود برانم آنچنانكه بتوانم خوشبين و مصمم به آينده بنگرم
حكومت كردن براى من چيزى موروثى بود اما سوسولا به من كمك كرد كه رسالت خود را در خدمت به مردم درك كنم. با اكراه به جمع دوستان او كشيده شدم. در خانه او در اورالاندو جمع مىشديم. و مادرش هميشه توانايى سير كردن ما را داشت، اين همه آدم را، ما خودمان را با گفتگوهايمان تغذيه مىكرديم، ملغمه اى از ايده هاى خروشان در مورد آزاد سازى ملتمان از قيد بردگى و به اوج رساندن آفريقا
هر گاه كه به گذشته نظر مىافكنم از توانايى هاى زاملا در حيرت مىمانم. او تحصيلات چندانى نداشت و مدرسه را بعد از كلاس چهارم ترك كرده بود اما در حلقه ما قرار داشت. خانه اش مركز تجمع بود و بدون احساس حقارت و با راحتى كامل با ما ارتباط برقرار مىكرد. او به هريك از ما جذب مىشد با اين وجود آهنربايى بود كه مارا به هم پيوند مىداد
اين مشخصه او بود كه جوانان با استعداد و توانا را كه آماده پذيرش انديشه ها بودند جذب كند و به كار گيرد انسان نافذ قدرتمندى بود كه به استعدادهاى آنها احترام مىگذاشت و سياستمدار ذاتى بود
زاملا بسيار شجاع بود و اعتماد به نفس و ديد بازى كه داشت به او نقش رهبرى مىداد، ولى هرگز سعى نكرد كه به خاطر منصب اش بر كسى تسلط يابد و هميشه آماده بود كه ديگران را در رهبرى سهيم كند وقتى رژيم نژاد پرست (آپارتايد) او را از داشتن منصبى در آ ان ث محروم كرد، راه را براى اوليور تامبو هموار ساخت كه دبير كلى را به عهده بگيرد. او هرگز كارى كه خود حاضر به انجامش نبود از ديگران نمىساخت
رقابت بين سازمانهاى مختلف در زندان قابل انتظار بود. بسيارى از ما زندانىها به عنوان رهبر اين يا آن سازمان پذيرفته شده بوديم ولى همه زندانىها زاملا را رهبر همه مىدانستند، بدون توجه به سازمانى كه هر يك بدان متعلق بودند. او رهبر همه مردم بود
از هنگام تولد دموكراسى بسيارى از ما مناصب بالايى را داشته اند به اطراف دنيا سفر كرده اند و از اكناف در تاييد رهبرىشان اوج گرفته اند اما والتر سىسولو عضو مجلس، وزير يا رييس جمهور نگرديد و هرگز مثل ديگران لوح و مدال باران نشد اما به خاطر فروتنى و وقار درونى اش، كه به هيچ مدالى براي تاييدش نيازى ندارد، جايگاهى فراتر از همه ما دارد
وقتى دو نفر به نزديكى من و والتر زندگى مىكنند گاهى وجود يكديگر را مسلم فرض مىگيرند. من هميشه به حضور او در كنارم مطمئن بودم
در جوامع روستايى ديدن كسى كه با چوبدستى يا عصايى كلفتر و بلندتر از چوبدستى هاى معمول پياده روى كند عادى است. آدم هميشه يكى در دسترس دارد كه به او كمك مىكند محكم راه برود. عصايى است كه بدان تكيه مىكني تا پايت به لرزه نيفتد. همچنن سلاحى است كه مىتوانى از خطرهاى غير قابل پيش بينى كه در سفر پيش مىآيد از خود دفاع كنى. انسان با آن احساس اطمينان و امنيت مىكند
زاملا براى من چنين چيزى بود. خصوصيتى در او بود كه هميشه خوبى ها را در انسانها مىديد و مىتوانست آن را از همه بيرون بكشد و ظرفيتى تمام نشدنى در گوش دادن به ديگران داشت بنابراين قادر بود كه ديگران را به كاوش در انديشه ها وادارد
البته لحظاتى هم بوده است كه او را رنجيده و آزرده ديده ام به ذهن من رسيده بود كه گروه رزمنده جوانى درست كنم كه ديدى نظامى و ملىگرايانه در آن نهفته بود هدف اوليه ما اين بود كه آ ان ث را راديكاليزه كنيم و آن را به شكل نهادى نظامى براى سازماندهى نيروى مردمى درآوريم و زاملا اعتقاد راسخ داشت كه آ ان ث بايد نيروى وحدت بخش مردم آفريقا باشد و تنها بدينگونه مىتوان زمينه هاى رهبرى آ ان ث را فرام آورد و مردم تحت ستم را عليه سلطه اقليت سفيد متحد ساخت. امروزه ا ان ث و همراه با آن خلق آفريقا قادر است و از آن انتظار مىرود كه صدا و نماينده ملى كشور ما باشد. تلاش ما بايد در جهت سازماندهى اين ارگان باشد به گونه اى كه همه آفريقاى جنوبى ها را از سياه و سفيد در بر بگيرد آنها را به مشاركت در راه هدف مشترك ريشه كنى فقر و ايجاد آفريقايى بدو تبعيض نژادى و جنسى ترغيب كند. ديدگاه والتر در مورد ا ان ث چون نهادى كه هدفش بايد متحد كردن و گسترش پيوسته حمايتهاى همگانى از جامعه آفريقاى جنوبى باشد، امروزه به قوت خود باقى است. زمانهايى هم بوده است كه من و زاملا در كميته اجرايى ا ان ث شمشيرها را از رو بسته ايم. گاه درگيرىها چنان شديد بود كه بسيار از رفقا كنار كشيدند چنين مواردى هم قبل از رفتن ما به زندان، هم در زندان، هم بعد از زندان پيش آمده بود. و ما در فرهنگ قوى مباحثه در ا ان ث بار آمده و زندگى كرده بوديم و هيچ يك از اين مجادله ها به دوستى ما و پيوندهاى مشترك بين ما در ا ان ث آسيبى نمىرساند در واقع وقتى كه ما با يكديگر يا با رفيق ديگرى اختلاف پيدا مىكرديم از مسير خود در ا ان ث منحرف مىشديم تا كسى اختلاف داشت به ا ان ث نزديكتريم، والتر كه دبير كل آنجا بود از راه خود منحرف شد تا فرهنگ مباحثه را در بين ما پرورش دهد بدون اين كه از سلطه گرى نشانى باشد
والتر در راه بى نظير خود، علىرغم رنج مبارزه، مىتوانست ادعا كند كه زندگى به او بركات بسيارى داده است اولين چيز و مهمترين آنها وجود همسرش آلبينا و خانواده اش بود كه يك عمر در كنارش بودند زيستن در راه عقيده همراه با علو روح خصوصياتى هستند كه در والتر و آلبينا مشترك بود و آنها را زوجى خاص مىساخت كه در انديشه و عمل هميشه در كنار هم گام برمىداشتند. چون زوجى بودند كه هميشه ايثار مىكردند بنابراين رابطه شان امن بود
مهمتر از همه اين كه او به اين مزيت و رحمت دست يافت كه حكومت آزاد را در آفريقاى جنوبى تجربه كند. من به نوعى حس مىكنم كه والتر مرا فريب داده است. اگر جهانى ديگر خارج از اين جهان مادى وجود مىداشت دوست مىداشتم كه من باشم كه از او در آن جهان استقبال كنم اما سرنوشت جور دگرى رقم خورده است. من اكنون مىدانم كه هنگامى كه وقت من فرا رسد والتر آنجا به استقبال من مىآيد و مطمئنم كه فرم ثبت نام در ا ان ث آن دنيا را به دست من مىدهد و مرا با يكى از سرودهاى محبوبش كه هنگام سازماندهى مردم در راه منشور آزادى مىخوانديم وسوسه مىكند
از آنجائىكه نامت ثبت گرديد
در راه مبارزه با آزادى
بگذار براى مبارزه با آزادى
ثبت نامت كنيم
. من براى دوستى و مشاوره با او دلتنگ مىشوم
درگذشت او غير منتظره بود، هر دو ديگر از آن سنى گذشته بوديم كه به كوتاهى عمر اعتراض كنيم. هنگامى كه در پايان دادگاه ريونيا در 1984 محكوم به مرگ شديم مى دانستيم كه مصمميم به راه خود ادامه دهيم به بىگناهيمان اعتراض نكنيم، بل بر عادلانه بودن آرمانهايمان و قطعيت پيروزيمان پافشارى كنيم
مى دانم كه او مىخواست با سرودى بر لب به استقبال مامور اعدام برود
با اين وجود سكوتى مرا در كام خود فرو مىبرد و خلائى در وجودم مىخزيد او چنين چيزى را نمىخواست. او انتظار داشت كه من اين خلأ را با نگريستن به زندگى گذشته مان از خود برانم آنچنانكه بتوانم خوشبين و مصمم به آينده بنگرم
حكومت كردن براى من چيزى موروثى بود اما سوسولا به من كمك كرد كه رسالت خود را در خدمت به مردم درك كنم. با اكراه به جمع دوستان او كشيده شدم. در خانه او در اورالاندو جمع مىشديم. و مادرش هميشه توانايى سير كردن ما را داشت، اين همه آدم را، ما خودمان را با گفتگوهايمان تغذيه مىكرديم، ملغمه اى از ايده هاى خروشان در مورد آزاد سازى ملتمان از قيد بردگى و به اوج رساندن آفريقا
هر گاه كه به گذشته نظر مىافكنم از توانايى هاى زاملا در حيرت مىمانم. او تحصيلات چندانى نداشت و مدرسه را بعد از كلاس چهارم ترك كرده بود اما در حلقه ما قرار داشت. خانه اش مركز تجمع بود و بدون احساس حقارت و با راحتى كامل با ما ارتباط برقرار مىكرد. او به هريك از ما جذب مىشد با اين وجود آهنربايى بود كه مارا به هم پيوند مىداد
اين مشخصه او بود كه جوانان با استعداد و توانا را كه آماده پذيرش انديشه ها بودند جذب كند و به كار گيرد انسان نافذ قدرتمندى بود كه به استعدادهاى آنها احترام مىگذاشت و سياستمدار ذاتى بود
زاملا بسيار شجاع بود و اعتماد به نفس و ديد بازى كه داشت به او نقش رهبرى مىداد، ولى هرگز سعى نكرد كه به خاطر منصب اش بر كسى تسلط يابد و هميشه آماده بود كه ديگران را در رهبرى سهيم كند وقتى رژيم نژاد پرست (آپارتايد) او را از داشتن منصبى در آ ان ث محروم كرد، راه را براى اوليور تامبو هموار ساخت كه دبير كلى را به عهده بگيرد. او هرگز كارى كه خود حاضر به انجامش نبود از ديگران نمىساخت
رقابت بين سازمانهاى مختلف در زندان قابل انتظار بود. بسيارى از ما زندانىها به عنوان رهبر اين يا آن سازمان پذيرفته شده بوديم ولى همه زندانىها زاملا را رهبر همه مىدانستند، بدون توجه به سازمانى كه هر يك بدان متعلق بودند. او رهبر همه مردم بود
از هنگام تولد دموكراسى بسيارى از ما مناصب بالايى را داشته اند به اطراف دنيا سفر كرده اند و از اكناف در تاييد رهبرىشان اوج گرفته اند اما والتر سىسولو عضو مجلس، وزير يا رييس جمهور نگرديد و هرگز مثل ديگران لوح و مدال باران نشد اما به خاطر فروتنى و وقار درونى اش، كه به هيچ مدالى براي تاييدش نيازى ندارد، جايگاهى فراتر از همه ما دارد
وقتى دو نفر به نزديكى من و والتر زندگى مىكنند گاهى وجود يكديگر را مسلم فرض مىگيرند. من هميشه به حضور او در كنارم مطمئن بودم
در جوامع روستايى ديدن كسى كه با چوبدستى يا عصايى كلفتر و بلندتر از چوبدستى هاى معمول پياده روى كند عادى است. آدم هميشه يكى در دسترس دارد كه به او كمك مىكند محكم راه برود. عصايى است كه بدان تكيه مىكني تا پايت به لرزه نيفتد. همچنن سلاحى است كه مىتوانى از خطرهاى غير قابل پيش بينى كه در سفر پيش مىآيد از خود دفاع كنى. انسان با آن احساس اطمينان و امنيت مىكند
زاملا براى من چنين چيزى بود. خصوصيتى در او بود كه هميشه خوبى ها را در انسانها مىديد و مىتوانست آن را از همه بيرون بكشد و ظرفيتى تمام نشدنى در گوش دادن به ديگران داشت بنابراين قادر بود كه ديگران را به كاوش در انديشه ها وادارد
البته لحظاتى هم بوده است كه او را رنجيده و آزرده ديده ام به ذهن من رسيده بود كه گروه رزمنده جوانى درست كنم كه ديدى نظامى و ملىگرايانه در آن نهفته بود هدف اوليه ما اين بود كه آ ان ث را راديكاليزه كنيم و آن را به شكل نهادى نظامى براى سازماندهى نيروى مردمى درآوريم و زاملا اعتقاد راسخ داشت كه آ ان ث بايد نيروى وحدت بخش مردم آفريقا باشد و تنها بدينگونه مىتوان زمينه هاى رهبرى آ ان ث را فرام آورد و مردم تحت ستم را عليه سلطه اقليت سفيد متحد ساخت. امروزه ا ان ث و همراه با آن خلق آفريقا قادر است و از آن انتظار مىرود كه صدا و نماينده ملى كشور ما باشد. تلاش ما بايد در جهت سازماندهى اين ارگان باشد به گونه اى كه همه آفريقاى جنوبى ها را از سياه و سفيد در بر بگيرد آنها را به مشاركت در راه هدف مشترك ريشه كنى فقر و ايجاد آفريقايى بدو تبعيض نژادى و جنسى ترغيب كند. ديدگاه والتر در مورد ا ان ث چون نهادى كه هدفش بايد متحد كردن و گسترش پيوسته حمايتهاى همگانى از جامعه آفريقاى جنوبى باشد، امروزه به قوت خود باقى است. زمانهايى هم بوده است كه من و زاملا در كميته اجرايى ا ان ث شمشيرها را از رو بسته ايم. گاه درگيرىها چنان شديد بود كه بسيار از رفقا كنار كشيدند چنين مواردى هم قبل از رفتن ما به زندان، هم در زندان، هم بعد از زندان پيش آمده بود. و ما در فرهنگ قوى مباحثه در ا ان ث بار آمده و زندگى كرده بوديم و هيچ يك از اين مجادله ها به دوستى ما و پيوندهاى مشترك بين ما در ا ان ث آسيبى نمىرساند در واقع وقتى كه ما با يكديگر يا با رفيق ديگرى اختلاف پيدا مىكرديم از مسير خود در ا ان ث منحرف مىشديم تا كسى اختلاف داشت به ا ان ث نزديكتريم، والتر كه دبير كل آنجا بود از راه خود منحرف شد تا فرهنگ مباحثه را در بين ما پرورش دهد بدون اين كه از سلطه گرى نشانى باشد
والتر در راه بى نظير خود، علىرغم رنج مبارزه، مىتوانست ادعا كند كه زندگى به او بركات بسيارى داده است اولين چيز و مهمترين آنها وجود همسرش آلبينا و خانواده اش بود كه يك عمر در كنارش بودند زيستن در راه عقيده همراه با علو روح خصوصياتى هستند كه در والتر و آلبينا مشترك بود و آنها را زوجى خاص مىساخت كه در انديشه و عمل هميشه در كنار هم گام برمىداشتند. چون زوجى بودند كه هميشه ايثار مىكردند بنابراين رابطه شان امن بود
مهمتر از همه اين كه او به اين مزيت و رحمت دست يافت كه حكومت آزاد را در آفريقاى جنوبى تجربه كند. من به نوعى حس مىكنم كه والتر مرا فريب داده است. اگر جهانى ديگر خارج از اين جهان مادى وجود مىداشت دوست مىداشتم كه من باشم كه از او در آن جهان استقبال كنم اما سرنوشت جور دگرى رقم خورده است. من اكنون مىدانم كه هنگامى كه وقت من فرا رسد والتر آنجا به استقبال من مىآيد و مطمئنم كه فرم ثبت نام در ا ان ث آن دنيا را به دست من مىدهد و مرا با يكى از سرودهاى محبوبش كه هنگام سازماندهى مردم در راه منشور آزادى مىخوانديم وسوسه مىكند
از آنجائىكه نامت ثبت گرديد
در راه مبارزه با آزادى
بگذار براى مبارزه با آزادى
ثبت نامت كنيم
. من براى دوستى و مشاوره با او دلتنگ مىشوم

Comment