Announcement

Collapse
No announcement yet.

Islam and modernism (mosahebe ba kadivar)

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Islam and modernism (mosahebe ba kadivar)

    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2

    به همين منظور پاره ای از انديشمندان بروز اصالت انسان در جهان مدرن را پاسخی به مناسبات خدايگان ـ بنده ای تلقی کرده اند که از دل آموزه های دينی کليسای قرون وسطی برمی خاست. به عبارت ديگر ما در عصر اسکولاستيک شاهد وجود خدائی قاهر و انسان مقهور هستيم. یعنی خدای موجود در عصر اصحاب مدرسه، خدائی است که بر کلیه مقدرات بنده ناظر و حاکم است و بنده مقهور آن خداست و کلیه مقدراتش از قبل تبیین و تدوين شده. بنابراین هیومنیزمی که امروز در مدرنيته می بينيم را بايد پاسخ يا واکنشی فرض کنيم به آن خدای قاهر. اینبار انسان برخاسته از دل مدرنيته با نفی چنین خدائی قاهر و با نفی چنين مقهوريتی در مقابل آن خداوند، بر روی پاهای خودش می ایستد واعتماد به نفس پیدا می کند.
    همچنانکه صاحب نظرانی سکولاریزم را هم واکنش به آخرت گرایی مزمن دوران قرون وسطی تلقی کرده اند.
    آخرت گرائی که نگاهی پرمذمت به دنیا داشت و اساساً دنیا را دار معصيت و گناه می دانست و انسان را نيز گناه کار ذاتی معرفی می کرد که يگانه رسالت وی رنج کشيدن و بتعبيری مازوخيزم اقتصادی در طول حيات دنيوی بود تا بدينوسيله بتواند خود را رستگار و منزه نمايد. طبعاً از دل چنین تفکر افراط گرايانه ای می توان و بايد سکولاریزم را به عنوان یک واکنش چشم انتظار بود.

    سکولاريسمی که نه تنها دنیا را مذموم نمی بیند بلکه از سر شوق مايل به بهره برداری و برخورداری هر چه بيشتر از اين دنياست تا جائی که مکتب اصالت لذت هم از دل چنين سکولاريسمی خلق می شود.
    سکشوآلیزم در جهان مدرن را نيز بر همين قياس می توان کاويد. اينکه در قرون وسطی شاهد کلیسائی هستيم که مدعی پیامبری است که نه مادرش آميزش جنسی با مردی داشته و نه پيامبرش تن به ازدواج با هيچ زنی را داده، طبعاً تبعات و فهم چنین رويه ای در کلیسا منجر به مذموميت سکس و آميزش جنسی خواهد شد.تبعاتی که منجر به بروز پديده ای در انديشه دين ورزانه مسيحيت کاتوليک شد تحت عنوان کشيش و راهبه که هر دو ايشان اصلی ترين عبادت خود را پرهيز از ازدواج قرار دادند. چرا که نگاه ايشان به سکس نگاه مذمومی است. اينکه می بينيم در جهان مدرن سکس اگر چه حرف اصلی نيست اما يکی از حرف های اصلی است! اين را می توان و بايد به حساب واکنش غريضی و اجتناب ناپذير نگاه مذمومانه کليسای قرون وسطی به سکس تلقی کرد.
    حال در يک مقايسه تطبيقی بين اسلام و مدرنيته می توانيم از اين سه حيث بين اين دو قضاوت کنيم.
    بعبارتی وقتی این سه مورد را با مبانی اسلام مقایسه می کنیم اتفاقاً می بينيم کليسای قرون وسطی در تضاد کامل با انديشه اسلامی است. یعنی هر اندازه در تفکر قرون وسطی ما شاهد انسان مقهور و خدائی قاهر هستيم، در اسلام ذاتی، نه تنها فاقد چنین خدائی هستيم. بلکه شاهد خدای واحدی هستيم که همه انسان ها را به صفت آنکه از خاستگاهی واحد و يکسانند برابر فرض کرده و همان انسان را خلیفة الله در زمين معرفی می کند. همچنانکه در اسلام ذاتی اساساً با سکولاریزم يا همان گيتی گرائی چندان مشکلی ندارد. کما اینکه در آموزه های دينی خود تاکيد می کند که دنیا مزرعه آخرت مومنين است همچنانکه پيامبرش خود در مقام یک انسان فعالیت اقتصادی و تجاری دارد و هرگز دنیا را مذموم تلقی نکرده. در سکس و مناسبات سکشوال هم بخوبی شاهد بوديم که رسول الله بر خلاف عیسای مسيح، تن به ازدواج هم می دهد اتفاقاً تعدد ازدواج هم داشته.
    مجموعاً با توجه به اين مبانی می توان مدرنيته موجود در غرب را واکنشی به جغرافیای قرون وسطی دانست که الزاماً مباينتی با اسلام ذاتی ندارد؟
    محسن کدیور:
    سه موردی را که اشاره کردید در مدرنیته محقق در غرب مشاهده می شود. اصولاً آنچه که شما به آن اشاره کردید مبنی بر اينکه مدرنیته جغرافیا دارد یا خير؟ و آن عباراتی را که جنابعالی از مقاله من قرائت کرديد در مجموع ما را به اين نتيجه می رساند که مدرن شدن لزوماً بمعنای غربی شدن نيست. می توانیم مدرن شویم اما شرقی بمانیم. این نکته خیلی مهمی است و اینکه تجربه مدرنيته در غرب آن سه شاخصه ای را که شما اشاره کرديد را داشته، حرف صحیحی است. این سه شاخص در حقیقت عکس العملی در مقابل افراط های فراوان ارباب کلیسا بوده. اما آیا آن سه شاخصه در اسلام هم امکان تحقق دارد؟
    یعنی می توان مسلمان بود و اومانیسم؟ در این مورد ما متفکری داریم مانند مرحوم دکتر شریعتی که از اومانیسم اسلامی نام برده و کوشش کرده این دو را به هم نزدیک کند. در واژه اصالت انسان باید تامل دوباره ای کرد چرا که به نظر می رسد در هر دینی از جمله اسلام اصالت با خداوند است. اما معنایش این نیست که اگر اصالت با خداوند است، اصالت با نمایندگان خاص خدا یعنی علما و روحانیون هم هست. اسلام تسلیم به خدا بودن است. مسلمان وقتی ایمان می آورد یعنی خود را تسلیم خدای جهان می کند و کوشش می کند به جایی برسد که فانی در او شود. به این ترتیب این با اومانیسمی که در فرهنگ غرب شناخته شده چندان سازگار نیست. اما معنایش هم این نیست که انسان در این مکتب هیچ اصالتی ندارد. دشواری بر سر این است که ما نه اومانیسم را درست تعریف می کنیم و نه شان انسان در اسلام را هم درست تعبیر می کنيم و آن وقت دم از ناسازگازی بين اسلام و مدرنيته می زنيم. اگر مراد از اومانیسم این است که انسان محور قرار بگیرد و هیچ اراده قاهری در او وجود نداشته باشد و عقل خود بنیاد انسان مرجع باور تمامی مسائل باشد مشخص است که اسلام این اندیشه را نمی تواند بپذیرد. اگر چه در همین دین، کرامت انسان سرلوحه همه تعالیم است. یا همانطور که شما اشاره کردید نوع انسان و نه لزوماً انسان خاص خلیفه خداوند در روی زمین است. وقتی می خواهیم از این نسبت سنجی ها بگوئیم باید دو طرف را کاملاً مشخص کنیم.
    در مورد سکولاریزم هم اتفاق نظری در تعریف وجود ندارد. سکولاریزم به يک معنا یعنی فرآیند تقلیل نقش دین در زندگی انسان. می شود گفت این جامع ترین تعریفی است که از مجموعه دیدگاه های مختلف در مورد سکولاريسم وجود دارد. اما اگر منظور از سکولاريسم این باشد که بین کارکرد دولت وکارکرد کلیسا تفاوت گذاشته شود و اینها دو نهاد مختلف با دوکارکرد مختلف باشد، تردیدی نیست که از این زاویه می توانیم بگوییم اسلام از نوعی اندیشه سکولار طرفداری کرده. یا در مورد سکس و مسائل جنسی نيز به همین ترتیب.
    اگر ما قضاوت انسان را در دوری ازمسئله جنسیت بگذاریم و فکر بکنیم هر نوع رابطه جنسی کار شیطانی و شومی است، بی تردید اسلام این را نمی پذیرد. ما صاحب دينی هستيم که پیامبرش می گوید من از دنیای شما نماز و عطر و زن را پذیرفتم و به اين تعبير اسلام به به اندیشه کلیسائی علامت ضربدر و بطلان کشیده. لذا به این اعتبار اسلام رگه های مثبتی نسبت به مدرنیته دارد. اما اینکه فکر کنیم همه آنچه که در غرب پذیرفته شده، اسلام نيز پذیرفته، قطعاً اینطور نیست.

    داریوش سجادی:
    شما ضمن فرمایشات تان اشاره ای داشتید به اومانیسم اسلامی مرحوم دکتر شریعتی و مقايسه آن با اومانیسم غربی. اطلاع داريد که انسان محوری نزد غرب و اسلام مدت ها است که موضوع مناقشه های گسترده ای بوده و هست. آقای دکتر سروش در حال حاضر مطرح ترين کسی است که اين بحث را با جعل دو واژه انسان مُحق و مکلف دامن زده به اين تعبير که انسان در تفکر غربی موجودی است محق در حالیکه در تفکر اسلامی همين اسان مبدل به موجودی مکلف می شود. شايد از یک منظر معرفت شناسانه بی مناسبت نباشد تا خاستگاه انسان تيپيک و مُحق غربی را با اين رباعی خيام فهم کرد که:

    خیام اگر ز باد مستی خوش باش
    با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
    چون عاقبت کار جهان نیستی است
    انگار که نیستی، چو هستی خوش باش

    يعنی در اين رباعی به نحو بسیار جدی می توان مبانی نهیلیستی انسان محق مفروض در غرب را فهم کرد، چرا که اين انسان وقتی خود را از آن خداوند قاهر منفصل کرد و صرفاً حیات دنیوی را مصدر لذت بردن برای زندگی خود قرار داد، لذا طبيعی است تمام تلاش خود را نيز معطوف به برخورداری از حداکثر حقوق موجودش در این حیات دنیوی نمايد.

    اما از جانب ديگر ما مولوی را نيز داريم که با يک نگاه سرمدی به نظام هستی می فرمايند:

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم
    که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
    از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود
    به کجا می روم آخر، ننمایی وطنم؟
    من بخود نآمدم اينجا که بخود باز روم
    آنکه آورد مرا، خود بنمايد وطنم

    آنچه که در بطن این شعر مستتر است، باور به يک سرمدیت در نظام هستی است. فی الواقع شاعر به يک غایتمندی و جهتمندی و بسترمندی برای نظام هستی اشاره دارد و بر همان اساس هم نوعی چیستی و چرایی و کجایی را در در زندگی انسان لحاظ می کند. از اينجا مايلم به اين سوال برسم که با توجه به اين دو تعريف از انسان و جهان هستی در اسلام و مدرنيته غربی، تکليف انسان در اين دو نظام چيست؟
    يعنی غايت مدرنيته و اسلام چه فرجامی را برای انسان تيپيک و تعريف شده شان دنبال می کنند؟
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4
        بخش دوم مصاحبه داريوش سجادي با محسن کديور پيرامون مباحث اسلام و مدرنيته، تلويزيون هما
        محسن کديور
        اکثر اشکالاتی که امروز در سازگاری اسلام و مدرنیته مطرح می شود متعلق به آن بخشی از شریعت است که می توان به سادگی گفت که این بخش های مورد اشکال جزو ذات اسلام نیست. جزو احکام ثابتی که پیامبر از جانب خدا برای همه زمانها ارائه کرده باشند، نیست و از این مبنا بسیاری از مشکلات برمی خیزد

        متن جلسه دوم سلسله مباحث اسلام و مدرنيته ارائه شده در برنامه از نگاه ميهمانان توسط داريوش سجادی و با حضور حجت الاسلام دکترمحسن کديور ـ پخش شده در برنامه از نگاه ميهمانان ـ تلويزيون هما ـ مورخه دوشنبه 10/دی ماه/84

        داریوش سجادی:
        جناب آقای کديور در جلسه نخست، جنابعالی در خصوص تعریف مدرنیته و شاخصه های مدرنیته و مبانی اشتراک و افتراق مدرنیته با اسلام نکاتی را مطرح فرمودید و سه شاخصه اصلی را برای مدرنیته تعريف کرديد، شامل:
        انسان محوری، تولید صنعتی در کنار شیوه دموکراتیک حکومت. همچنين تاکید داشتيد برای رسیدن به مدرنیته پیش نیاز لازم است و اسلام تاریخی را از نظر محتوی بی تناسب با مدرنیته خوانديد.
        همچنانکه اسلام با قرائت نوین و نواندیشانه را برخوردار از نقاط اشتراک با مدرنیته دانسته و مجموعاً تاکیدتان بر روی نوع قرائت نو اندیشانه از اسلام بود که بر اساس این نوع قرائت، قاری توان آن را می يابد تا با مدرنیته به مباينت هائی برسد.

        اما پرسشی که از جلسه قبل می تواند مطرح شود آن است که، جنابعالی تعریفی از سکولاریزم ارائه کرديد به این مضمون که سکولاریزم فرآیند تقلیل نقش دین در زندگی انسان است. حال مايلم بپرسم که اساساً مرزهای این تقلیل کجاست؟
        يا اينکه دین تا چه اندازه نقش در زندگی انسان سکولار دارد؟
        ظاهراً تجربه غرب نشان می دهد سکولاریزم به زیباترین شکل ممکن دین را دل نظام اجتماعی خود دفن کرده و دين دیگر کمترین نقشی در آموزه ها و رفتارهای شخصی ندارد.

        محسن کدیور:
        نسبت اسلام و مدرنیته یکی از مباحث جدی روزگار ماست. من جلسه پیش بر روی این نکته انگشت نهادم که اگر می خواهیم در دنیای معاصر هم دیندار بمانيم و هم مدرن باشیم، چاره ای نداریم جز آنکه در هر دو سو دست به گزینش بزنیم. به این معنا که در اسلام تاریخی قطعاً می توانیم عوامل متعددی پیدا کنیم که برای زندگی در دنیای معاصر مفيد باشد. اما اين هرگز به این معنا نیست که قرائت تاریخی از اسلام لزوماً می تواند در این دنیا به دینداران زندگی موفق و روزآمدی را ارائه کند. ما از یک سو چاره ای جز قرائت نو اندیشانه و به روز از اسلام نداریم و از سوی دیگر بین فاکتورهای مختلف مدرنیته ای که در غرب محقق شده نيز چاره ای جز گزینش نداریم.
        ما نمی توانیم همه عوامل مدرنيته را بپذیریم و در عین حال هم نمی توانیم همه آن موارد را به کناری گذاشته و مهر بطلان بر پیشانی آن بزنيم.
        این گزینش خردمندانه قطعاً منطق خاص خودش را می طلبد. متفکران فراوانی در سده اخیر، چه در ایران و چه در خارج از ایران دست به این گزینش زده اند. البته نمی توانیم بگوئیم کوشش همه آنها درست بوده. همچنان که خودمان نيز نمی توانیم از کوشش غافل بمانیم و چاره ای جزء نقد همین کوشش های در میانه راه نداریم.
        یکی از نکاتی که در نسبت سنجی ميان اسلام و مدرنیته قطعاً مطرح می شود، مسئله سکولاریته است به اين معنا که در فرآیند مدرن شدن جامعه اسلامی آیا لازم است سکولاريسم را هم بپذیریم؟
        بی شک دوستان به فرق سکولاریته و سکولاریسم توجه دارند. تفاوت اینکه ما از پدیده سکولاریته یک مکتب بسازیم یا با یک نگاه جامعه شناسانه فرآیندی را در حوزه تحولات اجتماعی به رسمیت بشناسیم. قطعاً این دو با هم مرتبط هستند. در جلسه گذشته سکولاریسم را فرآیند تقلیل نقش دین بر زندگی انسان معنی کردم. این را از این جهت مهم دانستم چون در جامعه ما به غلط سکولاريسم صرفاً نوعی تفکیک کارکرد دین در دولت معنا می شود.
        البته این بخش از معنای سکولاريسم مهم است اما همه معنای آن نيست. ممکن است ما به این تفکیک کارکردی قائل باشیم ولی لزوماً به همه لوازم سکولاریسم پایبند نباشیم.
        سوال کردید مرز این تقلیل تا کجاست؟ یعنی سکولاريسم تا کجا پیش می رود؟
        فکر می کنم هیچ حد یقفی نداشته باشد. بی شک کسانی که دل خوشی از دین ندارند یا اینکه دین را متعلق به دوران تاریخی می دانند و به عبارتی بهتر، دوران تاریخی دين را به سر آمده، می دانند، جایگاهی هم برای آن در جهان مدرن قائل نیستند و معتقدند زمانی مدرنیته به بلوغ می رسد که دیگر هیچ جائی در جامعه برای دین باقی نماند. اما در همین جوامع فعلی چه جوامع آفریقائی و چه آسیائی و اروپائی و یا آمریکائی مشاهده می کنیم که دين هنوز زنده است. البته دين همه نقش هائی که در گذشته داشت را امروز ندارد.
        می توانیم این نقش ها را به نقش های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، حقوقی و فرهنگی تفکيک کنيم. در جوامع جدیدغالباً نقش دین در حوزه قدرت سیاسی بسیار کاهش پیدا کرده، لذا می توانیم بگوئیم در بخشی از جوامع غربی، نقش دين به پایین ترین حد خود رسیده. در بسیاری از این جوامع می بینیم دين منبع حقوق شمرده نمی شود. يعنی وقتی می خواهند قانونی وضع کنند دغدغه آن را ندارند که این قانون نسبتی با حرمت های شرعی دین آن جامعه دارد یا ندارد.
        اما در همین جوامع هم می بینیم دين هنوز در فرهنگ شان نقش ایفا می کند. اگر این نقش وجود نداشت برای مثال در همان جامعه ای که شما در آن زندگی می کنید (آمريکا) رئیس جمهور آن کشور برای کسب رای بيشتر، خودش را حداقل متظاهر به دین نشان نمی داد. معنای این سخن این است که دین در آن جامعه هنوز نقش دارد. افرادی در آن جامعه هستند که معتقدند اگر دیندار باشند و یا به آموزه های دینی توجه بیشتری پیدا کنند، سعادت بیشتری نصیب حالشان خواهد شد.
        البته در بین جوامع آمریکائی و اروپائی، کارکرد دین تفاوت های زیادی وجود دارد. در جوامع اروپائی نقش کمتری برای دین نسبت به جوامع آمریکایی قائل هستند. این نقش قطعاً در جوامع آسیائی بخصوص در حوزه های فرهنگی برجسته تر است. من فکر می کنم بین ادیان مختلف باید تفاوت قائل باشیم. جامعه مسیحی در فرآیند سکولاریته حالتی متفاوت با جوامع اسلامی دارد. بهتر است در این زمینه به تحقیقات جامعه شناسان دین مراجعه کنیم. یکی از کسانی که در این حوزه حرفی برای گفتن دارد پیتربرگر جامعه شناس آمریکائی است. این جامعه شناس که در دهه 60 یکی از محققین بزرگ سکولاریته بود بعد از مشاهده چند پدیده غیر مرتبط اما بسیار مهم با یکدیگر به این نتیجه رسید که ما می باید در تئوری سابق خود تجدید نظر کنیم.
        آن چند پدیده که مورد توجه پیتر برگر قرار گرفت یکی انقلاب ساندنیست ها در نیکاراگوئه، دیگری پدیده انقلاب اسلامی در ایران بود. اینها همه حدود سال های 1978،1979،1980 اتفاق افتاد. دیگری جنبش های مذهبی در آمریکای لاتین و جنبش های مذهبی در آمریکا بود. برگر به این نتیجه رسید که اين اشتباه بود که فکر می کردیم دین به سمت مُردن پیش می رود. اگر چنین بود امروز شاهد این دین های خیزش گر نبودیم. لذا از آن زمان در تئوری خودش تجدید نظر کرد و ذکر کرد که اگر ما در سابق قائل به خصوصی سازی دین بودیم، این موارد نشان دهنده روند خلاف تصور ما می باشد.
        این چهار پدیده ای که در چهار نقطه مختلف جهان اتفاق افتاده همه مؤيد حضور دین در حوزه عمومی است. هر کدام از اینها را وقتی در ادیان مختلف دنبال می کنيم (اسلام شیعی در ایران يا مسیحیت اعم از کاتولیک و پروتستان در آمریکای لاتین و آمریکای شمالی) به نتیجه های مشابه می رسیم.
        با این تحقیق و تحقیقات مشابه می توانم ذکر کنم که حداقل در قرن اخیر ادعای اينکه روند مدرنیته لزوماً به سمت تقلیل نقش دین در زندگی انسان نيل داشته، به ویژه در حوزه عمومی، مورد مناقشه جدی است. به هر حال فکر می کنم به این پدیده باید نگاه دوباره ای انداخت و آنرا مورد بازخوانی قرار داد. مدرن شدن لازمه اش تقلیل نقش دین در زندگی انسان نیست بلکه منضبط کردن نقش دین در زندگی انسان است. این انضباط ابعاد مختلفی دارد که امیدوارم در سوال های بعدی بتوانم به برخی از ابعاد آن اشاره کنم.

        داریوش سجادی:
        در تعقیب فرمایشات شما توضیحی را لازم به ذکر می دانم.
        جنابعالی فرمودید که به زعم عده ای، بلوغ مدرنیته معادل با افول کامل دین تلقی شده در حالیکه روند اجتماعی نشان داد که دین هنوز در فرهنگ این جوامع نقش دارد و اشاره ای هم به گرایشات مذهبی رئیس جمهور آمریکا داشتید.
        اما اینکه رئیس جمهور آمریکا را مصداقی از رویکرد به دین بخواهیم تلقی کنیم شاید تائیدی باشد بر ادعای اینجانب مبنی بر آنکه دین در آمریکا کمترین نقش را در تبیین رفتارهای شخصی و اجتماعی پیدا کرده.
        می خواهم بگویم که درست است در آمریکا بعنوان مثال مردم خیلی کم دروغ می گویند بر خلاف جوامعی که مدعی و متکی بر اخلاقیات هستند، در آمریکا دروغگوئی بسیار کمرنگ است و یا ریا و تظاهر در این جوامع بسیار کم دیده می شود. اما این مسئله ای نيست که اعتبارش به دین و یا کلیسا برسد. بلکه بیشتر به واسطه آن است که نظام حکومتی مستقر در آمریکا بدلیل آنکه توانسته آن امنیت قضائی و اجتماعی و مالی و فرهنگی و شغلی لازم شهروند را تامین کند، به همين خاطر در این سیستم شهروند برای تداوم بقا و پیشرفت و ترقی خود دیگر نیازی ندارد تا دروغ بگوید و یا ریا کند.
        بنابراین اگر در اين جامعه اعتباری وجود دارد اين اعتبار به حکومت می رسد که توانسته آن امنیت را تامين و تقویت کند.
        يعنی در آمريکا پشتوانه افعال شهروندان، انگيزه اخلاقی نيست بلکه اقتدار حکومتی است.
        به همین دلیل می بینیم به مجرد اینکه ذره ای خدشه بر اقتدار حکومت وارد شود، بلافاصله اخلاقیات نيز به فراموشی سپرده خواهد شد. به عنوان مثال در سیلی که چندی پيش در ایالت نئورلئان آمد، مشاهده کرديم وقتی اقتدار حکومت در آن ایالت از بین رفت، شهروندان در آن منطقه در روز روشن و با حضور پلیس و در منظر پليس،اقدام به سرقت های مسلحانه و يا تجاوز به زنان می کردند. چرا که ضمانت اجرای اخلاقیات در مدرنیته متکی بر قدرت و امنیت است و دین کمترین نقش را به عهده ندارد.
        اتفاقاً مثالی که از گرايشات يا تظاهر به گرايشات دينی آقای بوش زدید نيز نشان دهنده تفوق پست مدرنیسم است تا مدرنیسم. آقای جورج بوش را باید برخاسته از کليسای اونجليکنی ببينيم که سرخورده از نابسامانی های جامعه دين ستيز سر برآورده، نه آن تفکر سکولاریسمی که به قول جنابعالی نقشی تقلیل دهنده دين در زندگی انسان را به عهده دارد.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            یعنی به این نتیجه رسیده که برای مدرن بودن، برای پیشرفت صنعتی کردن، برای پیشرفت اقتصادی کردن باید دین را به کناری نهاد. من فکر می کنم می توان در کنار دید آخرت گرا، نگاه دنیوی هم داشت. اما نه به شیوه ای که فکر کنیم اگر صرفاً عنایت به آخرت کردیم دنیا را می باید واگذار کنیم.

            داریوش سجادی:
            جنابعالی فرمودید که از نگاه نواندیشان دینی، مومن برای افعال خود بايد متکی به دو پشتوانه دنیوی واخروی باشد، اما به هر جهت بحث مخلوق فرض شدن انسان مدتها مورد مناقشه بین قائلین به تفکر یا نگاه اسلام تاریخی با اسلام نواندیشانه بوده.
            یعنی با نگاه به اینکه انسان مخلوق است و این خالق است که آئین نامه اجرائی زندگی در حوزه های فردی واجتماعی اين مخلوق را تدوین و تببین کرده، پرسش اساسی که بین این دو گروه یعنی اسلام تاریخی و نواندیشان دینی همواره مطرح بوده و هست، عبارت از آنست که در کانتکست دین بالاخره خدای ادیان فارغ از خالق بودن، شارع نیز هست یا نه؟ اين را از آن حيث می پرسم تا بتوانيم حوزه اختیار مومن را در این بحث باز کنیم.

            محسن کدیور:
            در واقع سوال اصلی اين است که جايگاه شريعت در اسلام تاریخی و اسلام نوگرا کجاست؟
            نکته مهم این است که در مقایسه دین در غرب، می بينيم شريعت مسيحيت به تدریج در یکی دو قرن اخیر بسیار کمرنگ شده. می دانیم که یکی از تفاوتهای عهد قدیم و عهد جدید این است که در عهد قدیم بیشتر مسئله شریعت مطرح است اما امروز می توان کلیسائی بود، مسیحی بود و صرفاً در حوزه ایمان و اخلاق، نه شریعت و عمل به کلیسا متعهد بود. خدای شارع در قالب این نحله دینی جای خود را به انسان مقنن داده. لذا قانون اجتماعی، قانونی که نهادهای مدرن وضع می کند به جای شریعت دینی سلطه وسیطره پیدا کرده.
            آیا همین روند در بین مسلمانان هم پیش رفتنی است؟ به عبارت دیگر آیا قوانینی که خداوند به عنوان ضوابط رفتاری آدمیان پیشنهاد کرده، متعلق به دوران خاصی بوده و در دوران جدید و مدرن، اعتبار آن به پایان رسیده؟
            ما در فقه و شریعت، حوزه ای داریم به نام حوزه مناسک یا عبادات. این حوزه ای است که اقتضای بقای دینداری است. یعنی تا زمانی که آدمیان به دین وفادار هستند و ایمان خودشان را باور دارند قطعاً به این مناسک وعبادات پایبند خواهند بود. بحث در بقاء و یا عدم بقای آن نیست.
            این بخش را در فقه و شریعت به بخش عبادات اطلاق می کنند.
            مقابل این بخش، معاملات است. البته منظور از معاملات لزوماً خرید و فروش نیست. منظور تمام افعال غیر عبادی، غیر از مسائل مناسک وعبادات است که شامل همه آن چیزی که امروز در حقوق مورد بحث قرار می گیرد، می شود.
            اعم از حقوق مدنی، حقوق کیفری، حقوق تجارت، اساسی و بین الملل. ما تمام اینها را در شریعت داریم. حال سوال این است که آیا این احکامی که در شریعت بوده همه این احکام احکام ثابت و دائمی و غیر متغیر است یا احیاناً برخی یا همه این احکام متناسب با زمان خاصی وضع شده اند؟
            چه بسا امروز که آن شرایط منتفی شده آن احکام هم اعتبار خودشان را از دست داده باشند. در اینجا خوشبختانه بین علمای دین اتفاق نظر نیست که همه این احکام، احکام ثابتی هستند. این نظر هم وجود دارد که چه بسا برخی از این احکام ثابت باشند و بسیاری از آن متعلق به زمان خاصی باشند. به عنوان نمونه فرض کنید چنانچه حقوق کیفری را مورد بحث قرار دهیم آیا این حقوقی که در فقه اسلام پیش بینی شده همه ابعادش حقوق ثابتی است یا تناسبی با زمان و مکان نزول دارد. بعنوان نمونه مجازاتی که برای سارق در نظر گرفته شده آیا تناسبی با زمان حال دارد یا در همه جوامع این مجازات عیناً به یک صورت و در همه زمانها می باید اجراء شود؟
            من فکر می کنم این جای بحث دارد. می توانیم در این زمینه فتح باب کنیم و برای مثال بگوئيم آیا سنگسار کردن را نمی توان گفت مجازاتی است متعلق به گذشته؟
            می دانید که اين مجازات در شریعت یهود بوده و بعد وارد شریعت اسلام شده. امروزه برخی از فقها حاضر نیستند به این مسئله فتوا دهند. جای سخن دارد که ذکر کنیم چه بسا کلاً این مجازات متعلق به آن دوران خاص بوده و فقهائی که می پندارند این گونه موارد متعلق به همه زمانهاست، اشتباه کرده اند.
            به هر صورت من فکر می کنم خدای ما در اسلام فقط خدای خالق نیست، خدای شارع هم هست. این شریعت در عبادات مطلبی جدی، همیشگی، دائمی و ثابت است. اما در حوزه غیر عبادات که به زبان شرعی معاملات گفته می شود ما صرفاً شاهد ارائه اصول و معیارهائی هستیم و در کنار این اصول و معیارها می توان در زمانهای مختلف احکام مختلفی را برداشت کرد.
            اين به معنای آن نيست که همه آن احکام و معیارهائی که در گذشته استفاده می شده، امروز به شرعیت خود باقی مانده باشد. اکثر این موارد در پاره ای از شرایط مکانی و زمانی قرار گرفته. مرحوم آیت الله خمینی یکی از ابتکارات شان این بود که از جمله فقهای شیعه ای بودند که به این مسئله تاکید کردند که در اجتهاد باید شرایط زمانی و مکانی را در نظر گرفت. اگر این را بخواهیم تسری دهیم و بازگردانيم به گذشته، بايد توجه داشته باشيم که پیامبر در زمان خود غیر از رسالت پیامبری، رسالت اداره جامعه را هم داشتند. یعنی اداره مدینه و حجاز1400 سال پیش.
            یقیناً تفاوت همین بود که ایشان فرمودند پیامبر هم به عنوان مدیر آن روز جامعه می بایست مقررات خاصی را برای اداره آن زمان و آن مکان خاص، تدوین و به مردم ارائه می دادند.
            مشکل برخی از ما این است که آن مقررات زمانمندی که پیامبر برای اداره سرزمین خاص در یک زمان خاص ارائه فرموده بودند، آنها را به عنوان احکام دائمی دین فرض کرده و می پنداريم همه جوامع را در همه زمانها می باید با آن بخش از مقررات اداره کرد. در صورتی که چنین نیست و ما به عنوان مسلمان صرفاً بايد به آنچه که پیامبر به عنوان حکم دائمی و ثابتات الهی ارائه کرده، مقیـّد باشیم. اما مسائلی را که ایشان برای اداره سرزمین خاص به شکل مشخص و در یک زمان خاص ارائه کرده اند، اینها حکم دین محسوب نمی شوند تا فقیه مسلمان بخواهد آنرا به همه جوامع تسری دهد.
            من فکر می کنم در چنين حالتی بخش مهمی از آنچه که به عنوان شریعت پنداشته شده، وجه شرعی بودن خود را از دست می دهد و اين در واقع همان حوزه منطقه الفراق است.
            منطقة الفراق اصطلاحی است که مرحوم سید محمد باقر صدر از آن استفاده کرد و معتقد بود در منطقة الفراق یعنی منطقه ای که واجب و حرام شرعی به قطعيت نرسیده است و دست ما باز است که در آن منطقه به قوانین عرفی استناد بکنیم. در این صورت آن مشکلی که امروز برخی می پندارند که دیندار بودن لازمه اش پایبندی به احکامی است که دوران اعتبار آن گذشته، حل خواهد شد. ما فکر می کنیم دینداری معنایش ایمان به خدا و آخرت و ایمان به رسول و اصول ثابت و دائمی است، نه باور داشتن آن چیزی که متعلق به زمان گذشته است و تسری دادن آن امور به زمان حال.
            اکثر اشکالاتی که امروز در سازگاری اسلام و مدرنیته مطرح می شود متعلق به آن بخشی از شریعت است که می توان به سادگی گفت که این بخش های مورد اشکال جزو ذات اسلام نیست. جزو احکام ثابتی که پیامبر از جانب خدا برای همه زمانها ارائه کرده باشند، نیست و از این مبنا بسیاری از مشکلات برمی خیزد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #9

                  محسن کدیور:
                  یکی از ویژگی های دنیای مدرن، بازنگری به حقوق زنان است و اتفاقاً در این مسئله من شخصاً نگاه متجددانه خود را وامدار دنيای مدرن می دانم چرا که در دنیای قديم مسئله زن به محاق رفته بود.
                  اگر چه در عصر نزول اسلام، پيامبرقدم های بسیار بلندی را برای زنانی که فاقد هيچ حقوقی نبودند، برداشت و ايشان و حقوق شان را به رسمیت شناخت.
                  ما در قرآن به صراحت داريم که فرقی بین زن و مرد در آخرت نیست و هر دو اگر ایمان و عمل صالح داشته باشند به رستگاری می رسند، ملاک فضیلت است. فضیلت هم جنسیت بردار نیست. اما به تدریج در اسلام تاريخی محور اصلی اسلام، مغلوب عرفیت زمانه شد و کم کم زن به همان موجود فرودست قبلی با درصدی تفاوت بازگشت.
                  اما دنیای مدرن رویکرد متفاوتی را نسبت به زنان نشان داد و کوشش کرد تا حقوق از دست رفته ايشان را احیاء کند.

                  من فکر می کنم چنانچه ما می خواهیم مسلمان بمانیم و متجدد هم باشیم، البته متجدد گزینشگر و نه مقلدانه، یکی از نکاتی را که باید به آن توجه کنیم؛ حقوق زنان است.
                  در مورد مسئله انتخاب پوشش وقتی گفته می شود اسلام مدافع زنان است و حتی اسلام نواندیش از تساوی زن و مرد دفاع می کند یکی از دشوارترین سوالها مسئله حجاب است. در این زمینه اگر بخواهیم وارد شويم حق مطلب این است که بین اسلام و تعالیم مدرنیته در زمینه مسئله پوشش زنان تفاوت بسیار جدی وجود دارد. لزومی هم ندارد در اینجا من برای اینکه متجدد بمانم بخواهم اسلام را زیر پا بگذارم. من معتقدم پوششی که در اسلام برای مومنان نه فقط برای زنان بلکه برای زنان و مردان قرار داده شده، یکی از ممیزه های عملی اسلام است و این اختصاصی به دوره خاصی هم نداشته. منتهی این پوشش در زنان جدی تر است آن هم به دلیل فیزیولوژیک بانوان و زیبایی خدا داد و جذابیت فیزیکی شان هست در حالی که در مورد مردان چنین نیست. البته در مردان هم ما مسئله پوشش را داریم. من از واژه حجاب استفاده نمی کنم، واژه حجاب به لحاظ دینی واژه درستی نیست، اگر چه در جامعه ما جا افتاده و کتاب مرحوم مطهری هم به نام مسئله حجاب نامگذاری شده اما خود ایشان هم توضیح داده اند که مسئله ای که ما در اسلام نسبت به آن وظیفه داریم مسئله پوشش است نه حجاب.
                  حجاب یک تکلیف دینی خاص است. معنای حجاب پرده است معنایش پوشش نیست و تکلیف خاص همسران پیغمبر بوده، می دانید پیامبر خودش وظایف و حقوق ویژه ای داشت.
                  همسران پیامبر هم به خاطر شأنی که با پیامبر داشتند؛ محدودیت های ویژه ای داشتند که یکی از اين محدودیتها آن بود که وقتی می خواستند با آنها سخنی بگویند بايد از پشت پرده با ايشان حرف می زدند.
                  معلوم نيست این تکلیف قابل تسری به دیگر بانوان مومن هم باشد. یعنی ما مقیّد نیستیم که چنانچه کسی خواست با زنان ما صحبت کند، اینها بروند پشت پرده با آنها صحبت کنند.

                  حالا شرایط در آن زمان چه بوده من وارد این مقوله نمی شوم. آن چیزی که در قرآن است و به عنوان تکلیف همه زنان و مردان مومن ذکر شده، مسئله ساتر بوده که به معنای پوشش است. اصل مسئله پوشش هم فکر می کنم ضرورتش بر همه جامعه یکسان است. آن تفاوتی که بین فرهنگ اسلام و دیگر فرهنگ ها است درحد پوشش است نه در اصل پوشش و اين هیچ ربطی به اسلام ندارد. يعنی همانطور که هیچ کسی نمی تواند قبول کند شما در محل کارتان همان لباسی را بپوشید که در مهمانی می پوشید. لباس مهمانی یک حدعرفی دارد همانطور که لباس محل کار هم حد عرفی دیگری دارد. البته حداقل ها در جوامع غربی کمتراز حداقل ها در جوامع اسلامی است. مثلاً در کشورهای غربی مکان هائی است که فرد می تواند قانوناً لخت مادرزاد در آنجا باشد ولی همین قانون ممکن است در بسیاری از ایالت های آمریکا جاری نشده و لخت مادرزاد بودن جرم محسوب شود و اين ربطی هم به دین ندارد بلکه میگویند باعث اخلال در نظم اجتماعی میشود و جلویش را می گیرند.این حد در فرهنگ اسلامی بالاتر است.
                  نکته دوم هم در همگانی بودن اصل پوشش در همه جوامع است و تفاوت آن تنها در حد پوشش است. در مورد محدودیت پوشش در اسلام نکته دیگری را باید عرض کنم و آن فرق امت اسلامی با جامعه اسلامی است.

                  يک مسلمان در کنار تکالیف محوله اش برخوردار از حقوقی هم هست. یکی از اين تکاليف وظیفه ای است که مسلمانان برای سالم سازی جسمی جامعه و خودشان دارند. می دانیم که یکی از ممیزات جامعه دینی ممنوعیت روابط جنسی خارج از ازدواج است. به نظر من این مقدمه باید پیش فرض جدی برای فهم مسئله پوشش مطرح شود:
                  مسلمان مجاز نیست با هر کسی که رضایت داشت رابطه جنسی برقرار کند و برای اين کار رضايتی سه جانبه لازم است يعنی رضایت طرف اول، رضایت طرف دوم و رضایت خداوند. این اقتضای مسلمانی است. همچنين مسلمان حق ندارد با همجنس خود رابطه جنسی برقرار کند ولو آنکه هر دو طرف هم راضی باشند. اين جزء گناهان کبیره است و ربطی هم به یک زمان خاص ندارد و اصلی اجماعی و قطعی است. از آن سو هر مردی با هر زنی هم نمی تواند رابطه برقرار کند. مسئله همسر داشتن یا نداشتن طرفین ملاک است و همچنانکه نبايد از محارم باشد علاوه بر آن با قیودی شرعی باید صیغه عقد ميان طرفين جاری شود. یعنی طرفين چه عقد دائمی باشد يا موقت باید شرعاً بپذیرند که زن وشوهر هستند.
                  در اسلام گفته می شود که شما ازدواج کنید و رابطه جنسی خارج از ازدواج نبايد داشته باشيد، برای اینکه سلامت جامعه حفظ شود و مرد و زن در حریم خانواده احساس امنیت کنند.
                  اسلام پوشش خاصی برای مرد و زن نهاده. پوشش بر دو قسمت است یکی پوشش نگاه و صدا و دیگری پوشش اندام بدن است. پوشش نگاه و صدا در اسلام یعنی ممنوع بودن نگاه های هیز و رها. خداوند در سوره نساء هم به مردان و هم به زنان می گويد که نگاه تان حریم داشته باشد، فیلتر داشته باشد.
                  شما مجاز نيستيد به هرچیزی نگاه کنيد، چرا که اين امر مقدمه افعال بعدی است. از آنطرف هم تاکيد بر خودنگهداری و حفظ ناموس می کند.
                  مسئله دوم پوشش بدن است.
                  در اسلام سه گونه پوشش داریم. یکی پوشش حداقلی است که لازمه مکان هائی چون استخر، حمام است که پوشش حداقلی است. پوشش نوع دوم پوشش در نماز است.
                  انسان وقتی می خواهد نماز بخواند، بايد حداقل لباس را به تن داشته باشد.
                  فتوای برخی از علماء دائر بر این است که خانم ها وقتی می خواهند نماز بخوانند چنانچه نامحرمی در محل نباشد می توانند بدون روسری اقامه نماز کنند.
                  البته فتوای اکثر علما این است که بانوان حتماً بايد روسری بر سر داشته باشند. ولی در کل مهم این است که در لباس مناسب عبادت انجام پذيرد.
                  مسئله سوم پوشش نسبت به نامحرم و يا پوشش خارج از خانه است.
                  وقتی زن و مرد می خواهند وارد خیابان یا اداره شوند، در اینجا اسلام یک حریمی قرارداده که با خاستگاهی اخلاقی تناسب با تکاليف دينی دارد. یعنی وجدان دینی مومن اقتضای رعايت آنرا می کند و آن این است که می گوید زن زینت خود را جز برای محارم اش آشکار نکند. حال سوال آنست که زینت چیست؟
                  در سوره احزاب اين طور ذکر شده که زنان سر و روی خود را بپوشانند. این زیبائی زن است و زن نباید این زیبائی را در اختیار هر کسی قرار دهد. این زیبائی متعلق به کسانی است که زن آنها را مناسب می بیند مانند همسر اش و برای مردان کوچه و خیابان آنها را می پوشاند. این جزء تکالیف زن و مرد مسلمان است. نکته بسیار ظریفی که اینجا مطرح می شود آنست که آیا می توان این الزام اخلاقی دینی را تبدیل به الزام فقهی و یا حقوقی کرد و حتی برای کسانی که اعتقادی به این امر ندارند آن را به عنوان یک قانون قابل مجازات درآورد؟
                  من در این زمینه تردید دارم و معتقدم پوشش را بايد به شکل آزادانه و اختیاری و تنها با پشتوانه ايمان برای زنان مسلمان قرار دهیم ... اگر ما می خواهیم جامعه دینی داشته باشیم نمی توانیم و مفید هم نیست که حداکثر ضوابط دینی را تبدیل به قانون کنیم.
                  چه اشکالی دارد که ما قانونی داشته باشیم که حضور زن در مجامع عمومی را صرفاً مقيد به پوشيده بودن کند. حالا پوشش از گردن به پایین تا زانو و لباس تنگ به تن نکند اما اینکه حتماً باید روسری به سر داشته باشد در تمام دنیا یک اقتضاهائی در محيط کار و حوزه های اجتماعی وجود دارد و فکر نمی کنم در جوامع اسلامی هم اين مسئله چندان تفاوتی با کشورهای غربی داشته باشد.
                  همانطور که در حال حاضر در کشورهای عربی هم این عرف پذیرفته شده.
                  اگر فکر کنیم ايران مثل قبل از انقلاب می شود، مگر همه زنها در آن زمان بی حجاب بودند؟ آنها که به قوانین دین و احکام دین متمايل بودند، رعایت احکام را می کردند و عده ای هم رعایت نمی کردند. این را زنان مسلمان باید با آزادی اختیار کنند. در سوره احزاب نکته ای وجود دارد که می شود از آن استفاده کرد. من این را به عنوان یک پیشنهاد مطرح می کنم. وقتی خداوند به پیغمبرش می فرمایند:
                  ای پیامبر به زنان و دخترانت و همه بانوان مومن بگو که سرپوش های خود را به خود نزدیک کنند تا آزار نبینند (آیه 59 سوره احزاب) به زبان دیگر روسری بپوشند. تحليل اين توصيه مهم است. در واقع می گوید این نوع پوشش برای شناساندن زن مسلمان است. در آن زمان بین زنان پاک و ناپاک تفاوتی از حيث ظاهر نبوده بعضی ها با این افراد وارد گفتگو شده و روابط پنهانی برقرار می کردند. آيه شريفه می گوید شما خود را ملبس به نشانی کنيد که مورد ایذاء قرار نگیرید. البته تفسیر سنتی اش این است که بین زنان آزاده و برده تفاوت بوده و مردان وقتی می دیدند زنان برده هستند خود را مجاز می دیدند تا آزارشان دهند. لذا آيه شريفه توصيه می کند که شما روسری سرتان کنید تا بدانند شما زنان آزاده هستید.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #10
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #11
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #12

                        ذکر هم کردم که حکم پوشش را باید در منظومه احکام اسلامی نگریست. آن را نمی شود جدا و به شکل یک جزیره دور افتاده و مستقل از دیگر احکام نگاه کرد. بنا بر آنچه که من از اسلام می فهمم، پوشش یکی از فروع و مسائل جزئی سالم سازی جامعه است و با نگاه و صوت نسبت مستقیم دارد.
                        اسلام برای همه اینها حد و مرزی قرار داده. آنچه که در اندیشه اسلامی موضوعیت دارد سلامت خانواده است لذا باید زن و مرد خارج از حریم خانواده محدودیت هائی را تحمل کنند. قاعدتاً این محدودیت ها نسبت به زن و مرد متفاوت است. اتفاقاً یکی از حوزه هائی که تساوی به معنای کامل آن بين زن و مرد برقرار نیست، حوزه پوشش است.
                        اگر چه در بسیاری از حوزه های اسلام به وظايف و حقوق مساوی بين زن و مرد می رسيم اما پوشش از جمله حوزه هائی است که به دلیل فیزیولوژیک یا همان جاذبه های جنسی که شما به آن اشاره کردید تکالیف زنان نسبت به مردان افزون تر است.اما این تفاوت به آن دليل نيست که اصولاً در اسلام عنایت به مردان بيشتر است و به اين دليل این تکلیف برای زنان پیش بینی شده. بسیاری از بانوان جامعه ما زمانی که جوامع دیگر را هم مشاهده کردند از اصل مسئله پوشش دفاع عقلانی می کنند و می پذیرند که چنانچه ايشان این محدودیت ها را البته به شکل معقول رعایت نکنند، آن کس که بیش از همه آسیب می بینند خود ايشان هستند و نه لزوماً مردان.

                        لذا اگر مسئله را از این زاویه مورد توجه قرار دهیم، می توانیم بگوئیم پوشش به شکلی که اسلام اصیل در قرآن کریم مطرح کرده هم حق زنانه است و هم تکلیف زنانه.
                        حق است به اين خاطر که باعث می شود سلامت جنسی زنان در کنار سلامت جنسی جامعه و بهداشت و اخلاق جامعه تامین و ارتقا يابد. از سوی دیگر بُعد تکلیفی هم دارد، منتهی اين تکلیف همانند مسائل اخلاقی در منظومه معارف اسلامی که توام با اختیار است، قرار می گيرد.
                        لذا نمی توان آنرا حق صرف دانست همچنانکه نمی توان همچون اسلام تاریخی آنرا به عنوان یک تکلیف منهای حق بحساب آورد. يعنی مسئله پوشش زنان در اسلام هم بُعد حقوقی دارد و هم بُعد تکلیفی. به دليل برخورداری از همین دو بعد است که شخصاً به لحاظ شهروندی پوشش را حق زنان می دانم. يعنی زن حق دارد همچون مرد از یک حد متعارف پوشش عرفی و نه پوشش دینی برخوردار باشد. پيشتر هم اعلام کردم پوشش عرفی را از ویژگی های زنان مومنه می دانم و لزومی ندارد ما این الزام ایمانی را به همه زنان حتی آن عده ای که پذيرای آن نيستند، تحمیل کنیم. آنها حق دارند موی خود را نپوشانند.
                        اما اگر به لحاظ ایمانی بپرسید، پاسخ من این است که از زاویه ایمانی و قرآنی زنان مومن موظفند که حدود شرعی را در این زمینه رعایت کنند. يعنی حتی اگر جامعه اسلامی هم باشد، معنای اسلامی بودن این جامعه این نیست که هر کسی که در آن زندگی می کند چه مسلمان وچه غیر مسلمان به لحاظ قانونی ملزم به رعایت ضوابط شرعی است. خیر اینطور نیست. ما رعايت اين ضوابط را باید در چهارچوب قانون آن جامعه تعریف کنیم و چه بسا در آن جامعه قانون را پائین تر از حقوق دینی بدانیم.
                        اصولاً برای رعایت و اهمیت و جایگاه احکام شرعی بهتر است همواره قوانین پایین تر از آن تعریف شود تا اختیار مردم در پذیرش یا عدم پذیرش این امور به جای خود باقی بماند. اما من به لحاظ دینی قائل به آن هستم که تکليف پوشش چه برای زن و چه برای مرد محدود به همان حدودی است که در قرآن کریم آمده.
                        يعنی وقتی زنی پذیرفت که مسلمان و مومن است این حد را باید رعایت کند اما کسی حق ندارد به خاطر عدم رعایت آن ديگری را مجازات کند يا ايشان را مورد سرزنش قرار دهد.

                        داریوش سجادی:
                        جنابعالی در بین صحبت هايتان تاکید کردید که در اسلام علی رغم اینکه زن و مرد از حیث اندامی متفاوتند، اما این تفاوت مدخلیتی در تفاوت حقوقی ایشان ندارد.
                        در یکی از مقالات اخیرتان هم تضاد حقوق بشر و اسلام تاریخی را در شش مقوله از جمله مقوله تساوی زن و مرد اعلام کردید.
                        حال با توجه به اينکه فرموديد در اسلام نواندیش اساساً زن و مرد از حقوق مساوی برخوردارند، مايلم این سوال را خدمتتان مطرح کنم که آیا تصور نمی کنید مساوی فرض کردن زن و مرد چه در اسلام و چه در مدرنیته ظلم به هر دو ایشان است؟
                        چرا که علی رغم آنکه زن و مرد ذاتاً انسان فرض می شوند اما عنایت دارید که از جنبه فیزیولوژیکی این دو متفاوت هستند. گذشته از آن، سوال بعدی من آنست که تساوی مفروض نزد زن ومرد، تساوی در چیست؟
                        تساوی در امکان یا تساوی در فرصت؟
                        آیا تصور نمی کنید وقتی زن ومرد امکان مساوی ندارند، فرصت مساوی دادن به ایشان عین ظلم است؟
                        همانطور که در یک ماراتن ورزشی نمی توان به اعتبار اینکه شرایط مسابقه اعم از وسایل و امکانات و محوطه و خدمات مربوطه در آن ماراتن برای همه یکسان است، زنان و مردان را در چنین شرایطی کنار هم برای رقابت قرار داد. طبیعی است که فرجام چنین رقابتی از قبل معلوم است و زن محکوم به شکست است چرا که از حیث امکان در چنین هم آوردی هائی با مرد مساوی نیست. لذا شرط تساوی در اینجا عین ظلم به زن تلقی می شود.
                        اما سوال ديگری هم که خود را به بحث تحميل می کند آنست که پس تکلیف حقوق زن در جامعه چه می شود؟
                        آیا به این سوال می توان اين گونه پاسخ داد که انسان اعم از زن و مرد به اعتبار انسان بودن شان برخوردار از حقوق ذاتی اند. از جمله حق حیات و حق آزادی یا حق آزادی بیان. اما اين حقوق صرفاً در حوزه ذاتیات است و در حوزه های دیگر باید حق یا تکلیف ايشان را به اعتبار همان تعریفی که از زن یا مرد می کنیم، استحصال نمائيم.

                        محسن کدیور:
                        امروز مسئله حقوق زن و مرد و بخصوص حقوق زنان یکی از مهمترین مسائل چالش برانگیز محسوب می شود و جوامع در حال گذار هم به نحوی با این مسئله مواجه هستند. بی شک به خاطر ظلم مضاعفی که طی دوران گذشته و در همه جوامع نسبت به زنان صورت گرفته و آنها را موجودات فرودست می دانستند چند دهه و شايد بیشتر طول خواهد کشيد تا امکانات و فرصت های مساوی نسبت به زن ومرد ایجاد شود و زنان بتوانند همچون مردان قابلیت های خودشان را به عرصه ظهور برسانند.
                        بی شک برای تحقق حقوق مساوی زنان به مجموعه ای از قوانین حمایتی نیاز است تا زنان را در استیفای حقوق از دست رفته شان کمک کند.
                        قطعاً تا زمانی که ما به آن تساوی مناسب در فرصت برسیم جوامع اسلامی هم مانند دیگر جوامع می توانند از این حقوق حمایتی یا امتیازاتی که برای زنان پیش بینی شده برخوردار باشند.
                        برای نمونه یکی از مسائلی که در بیشتر جوامع با حساسیت با آن مواجه می شوند مسئله اعمال خشونت نسبت به زنان در خانه از جانب همسران يا پدران ايشان است. در اين خصوص در جوامع پیشرفته از حقوق حمایتی نسبت به زنان و کودکان استفاده می شود، لذا اگر زن يا کودکی به پلیس شکایت کند برخلاف ديگر موارد که ابتدا باید اتهام اثبات شود تا متهم جلب شود ولی در این مورد اول متهم جلب می شود و بعد متهم باید نسبت به بی گناهی خود اقامه دعوا کند.
                        البته در بسیاری از امور این گونه نیست که ما از فرصت ها و امکانات نامساوی برخوردار باشیم.
                        برای نمونه یکی از مواردی که در حال حاضر در ایران جای بسیار قابل تاملی پیدا کرده و جای افتخار هم دارد مسئله تحصیل زنان است.
                        اگر به 50 سال پیش برگردیم و آمار را ببینیم مشاهده می شود که در نیم قرن گذشته تعداد محصلین دختر نسبت به محصلین پسر بسیار کمتر بود اما اکنون به جایی رسیده ايم که مطابق آمار رسمی نه تنها در تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و متوسطه بلکه در تحصیلات دانشگاهی، بیش از 63% دانشجویان ما را دختران تشکیل می دهند، تا جائی که برخی از مردان نسبت به ادامه حضور روزافزون بانوان احساس نگرانی کرده و برای رعایت تعادل پیشنهاد کردند تا برای حضور دختران در دانشگاه ها سهميه بندی صورت گيرد.
                        البته متاسفانه در مقابل نرخ بالای تحصیل بانوان، نرخ اشتغال زنان در ایران نسبت به مردان هنوز از وضعیت متعادلی برخوردار نیست. بسیاری از بانوان بعد از تحصیل نمی توانند در همان رشته ای که تحصیل کرده اند وارد بازار کار شده و از تخصص شان استفاده کنند. به همين دليل گاهی در محافل دانشگاهی این نگرانی پیش می آید که سرمایه گذاری روی تحصيلات آکادميک خانم ها به هدر می رود. اگر چه من با این هم موافق نیستم. قطعاً حتی چنانچه زنی نتواند در حوزه تحصیلی اش وارد بازار کار شود اما به هر حال سطح فرهنگ عمومی ايشان بالا آمده و قطعا ً فرزندی که توسط چنين خانمی تربیت شود با فرزندی که توسط یک خانم کم سواد یا بی سواد تربیت می شود، تفاوت دارد. اما به هر حال در مورد مسئله اشتغال بانوان در جوامع اسلامی بايد فکر مجزا ومستقلی صورت بگيرد. مشکل ما در این جوامع برخی محدودیت های منسوب به دین است.
                        از جمله اينکه می پندارند زنان در احراز سمت های اصلی اجتماع، از جمله سمت های کلان سیاسی توانائی ندارند. همواره یکی از مشکلات در ایران پس از انقلاب این بوده که آیا زنان شرعاً صلاحیت احراز مدیر کلی، وزارت، ریاست جمهوری و يا رهبری را دارند یا خیر؟
                        آیا زنان صلاحیت عضویت در مجالس عالی مانند شورای نگهبان یا مجمع تشخیص مصلحت نظام را دارند یا ندارند؟
                        وقتی قرار بود در دولت آقای خاتمی زنی برای وزارت انتخاب شود بلافاصله به لحاظ شرعی از قم فریادی برخاست که مبادا وزیری خانم باشد و این خلاف شرع است!
                        کجای شریعت چنین مسئله ای را ذکر کرده؟
                        یکی از تفاوت های اسلام تاریخی و اسلام نواندیش در همین زمینه است. وقتی بنده به عنوان يک معلم در دانشگاه می بینم در مقایسه دختران دانشجو با پسران دانشجو به هیچ وجه خانم ها پایین تر نبوده بلکه از استعداد و هوشی متناسب و مساوی و در برخی موارد برتر هم برخوردارند، چه دلیلی دارد وقتی قرار است ايشان وارد بازار کار و کارهای کلان شوند مانع از اشتغال ايشان آن هم به لحاظ شرعی شويم.
                        پس ملکه سبا در قرآن چیست؟ اگر واقعاً زنان منع دینی برای حضور در جامعه دارند چگونه در قرآن نه تنها حیثیت این ملکه تخطئه نشده بلکه تائید هم شده. از سوی ديگر اگر می بینیم در جهان اسلام زنان کمتر تصدی امور اجتماعی را به عهده دارند این مشکل از اسلام نبوده و باید در موردش چاره اندیشی کرد.
                        جالب اینجاست که در برخی از جوامع اسلامی مانند مالزی، اندونزی یا تایلند ما شاهد روی کار آمدن زنان در پستهای بالا هستیم. اين نشان می دهد که جوامع اسلامی در زمینه حق اشتغال زنان در حال تجدید نظر کردن اند.
                        در اسلام نواندیش هیچ منع شرعی برای تصدی پست های کلان سیاسی از جمله وزارت، ریاست جمهوری و رهبری توسط زنان وجود ندارد. روایاتی که مورد استناد برای نفی حق اشتغال زنان قرار می گيرد، روایاتی موسمی، موقت و ناظر به شرایط مکانی ـ زمانی خاص بوده.
                        از آیه الرجال که مربوط به مسئله خانواده است هرگز نمی توان این سوء استفاده را کرد که بگوییم زن مطلقاً نمی تواند منصب سیاسی داشته باشد. اینها به لحاظ فقهی و اصولی قابل مناقشه است. در اسلام تاریخی گفته می شود زن صلاحیت شهادت قضائی یا تصدی قضاوت در دادگاه ها را ندارد. علتی هم که برای چنين حکمی می آورند آنست که زن رقیق القلب است و تحت تاثیر قرار می گیرد. اما همه زن ها چنین نیستند،همچنانکه مردان فراوانی هم سراغ داریم که صلاحیت اینگونه امور را ندارند متقابلاً می بينيم زنان فراوانی هم وجود دارند که برخوردار از چنين صلاحیت هائی هستند. لذا بايد جامعه را آزاد بگذاریم تا هر کسی که دانش قضایی داشت و برخوردار از حداقل تجربه قضایی بود بتواند این سمت را اشغال کند.
                        در بسیاری از دعاوی خانوادگی زنان بهتر می توانند از یک مرد این امور را تشخیص و داوری کنند. بنابراین بحث قضاوت و بحث شهادت قضائی زنان جای بازاندیشی دارد. اين در حالی است که در موقعيت فعلی در بسیاری از مسائل شهادت زن پذیرفته نمی شود یا شهادت دو زن معادل شهادت يک مرد محسوب می گردد. بنده چنين نظراتی را قابل دفاع با عقلانیت امروز نمی دانم و معتقدم منابع فقهی چنين ادعاهائی به شدت قابل نقد است.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #13
                          همچنانکه نمی توان پذيرفت زن صلاحیت امام جماعت شدن يا مرجع تقلید شدن را ندارد. وقتی بیش از 50% جامعه را زنان تشکیل می دهند چرا نبايد حتی یک نماینده در مجلس خبرگانی داشته باشند که قرار است رهبری جامعه را تعیین کند؟
                          مگر رهبر فقط رهبر مردان است که زنان حق تعیین نماینده در آن مجلس را ندارند؟
                          چه کسی گفته؟ از کجای دین ما در آمده که فقط فقها هستند که حق تعیین رهبر را دارند؟
                          اگر قرار بود رهبر فقط برود در حوزه و درس فقه و اصول بدهد، بحث ديگری بود اما وقتی قرار است رهبر تدبیر اجتماع را عهده دار باشد، سیاستمداران، اقتصاددانان، حقوقدانان و آشنایان به امور نظامی هم مانند فقها حق دارند در این مجلس نماینده داشته باشند. متاسفانه ما صرفاً امتیازاتی را برای روحانیون خاصی در نظر گرفته ایم و زنان و دیگر صلاحیت ها و تخصص های جامعه را از آن محروم کرده ایم.
                          همه اين موارد نیاز به بازاندیشی دارد.
                          من فکر می کنم در اسلام تاریخی در زمینه حقوق زنان جای تامل جدی در بسیاری از مسائل وجود دارد. البته در همين اسلام تاريخی هم ما برخی از موارد را داريم که اتفاقاً امتیازاتی برای زنان مثل حق نفقه، پیش بینی شده.
                          يعنی زن حتی اگر ثروتمند هم باشد حق دارد از اموال شخصی اش در خانه و در کنار همسرش خرج نکند و از اين اموال صرفاً استفاده شخصی کند و در عين حال مرد موظف است نفقه زن یعنی هزینه او را تامین کند. این یکی از امتیازاتی است که اسلام تاریخی برای زن قائل شده.
                          مهریه هم امتیاز دیگری است که در اسلام برای زن در نظر گرفته شده، همچنين در کنار این دو امتیاز برای زنان وظیفه جهاد یعنی حضور فیزیکی در میدان جنگ پیش بینی نشده است. اما در کنار این گونه امتیازات، موارد فراوانی هم وجود دارد که در فقه سنتی و اسلام تاریخی به عنوان تبعیض در حق زنان محسوب می شود و قابل دفاع هم نیست.
                          اما همانطور که گفتم موارد قابل اعتنائی هم وجود دارد که اعاده کننده حقوق زنان است. برای نمونه یکی از افتخارات اسلام مسئله حقوق زن در ازدواج است. در اسلام احدی حق ندارد بدون اجازه و تمايل زن، ايشان را مجبور به ازدواج کند. این حق زن است که شوهر خود را انتخاب کند. اما مشکل آنجاست که هر اندازه رضايت مساوی زن و مرد برای ازدواج ملاک است اما می بينيم در طلاق، زن از کمترین حقی در پایان دادن به زندگی زناشوئی محروم است. یعنی مرد شرعاً می تواند بدون اجازه زن طلاق بگيرد.
                          اما سوال اينجاست که اگر قرار است شروع زندگی با رضایت دو طرف باشد چرا پایان زندگی با رضایت دو طرف نباشد؟
                          این از مواردی است که به نظر می رسد نیاز به بازاندیشی دارد. اگر کانون خانواده را مقدس ترین کانون در اسلام می دانیم قطعاً یکی از موارد لازم الاصلاح مسئله طلاق است. البته با برخی تبصره ها کوشش شده اين مشکل مرتفع شود، اما به هر حال این از اموری است که می تواند مورد استناد قرار بگيرد مبنی بر آنکه زنان کمتر از مردان در ايجاد و حفظ کانون خانواده برخوردار از حق اند.
                          اگر زمانی زن از فرهنگ لازم برخوردار نبوده اما امروز با نکاتی که اشاره کردم از جمله بالا رفتن سطح فرهنگ و تحصیل زنان، می شود مسئله طلاق را به طور کلی به نهاد ثالثی مانند دادگاه خانواده سپرد و مرد و زن را از حق اولیه طلاق محروم کرد و شرط طلاق را موکول به آن کنيم تا در صورتی که دو طرف نتوانند رضایت يکديگر را تامين کنند، آنگاه دادگاه صالحه حکم طلاق را جاری کند. این از مواردی است که جای تامل فراوان دارد.
                          مسئله دیگر تفاوت دیه زن و مرد است. به نظر می رسد این تفاوت هم منوط به شرایط اقتصادی گذشته باشد. از آنجا که در گذشته غالباً نان آور خانواده مردان بودند در نتیجه زنان اگرچه بنوعی در اقتصاد خانواده نقش داشتند اما اين مردان بودند که نقش اصلی را در تامين مايحتاج خانوداه به عهده داشتند. لذا وقتی مردی از بین می رفت به نسبت از بين رفتن زن آن خانواده، ضربه سنگين تری به خانواده وارد می شد.
                          ولی امروز چگونه این حکم قابل دفاع است که یک مرد کم سواد ارزش اقتصادی يا خون بهای اش دو برابر یک زن تحصیل کرده باشد.
                          بعنوان مثال اينکه قرار باشد در یک تصادف اگر یکی از آنان توسط دیگری از بین برود و خون بها به اين شيوه تخصيص يابد، مسئله کاملاً غیرعادلانه است.
                          شخصاً تفاوت دیه زن و مرد در احکام اسلام تاریخی را از احکام موقت می دانم. این قانون را می توان مورد بازاندیشی قرار داد.
                          مسئله دیگری که در جوامع اسلامی بسیار مشکل زا است، توانائی مرد در اختيار کردن چهار همسر عقدی و همزمان است و يا اينکه بدون هیچ محدوديتی می تواند همسر موقت اختیار کند و هم زمان هم زن را مقیّد می کند که بیش از یک شوهر نمی توانی داشته باشی.
                          خوشبختانه در اکثر جوامع اسلامی تک همسری به عنوان شیوه ازدواج پذیرفته شده. حال چه اشکالی دارد که مردان را برای ازدواج همزمان با محدودیت هائی مواجه کنیم. گر چه این برداشت را از قرآن کریم می شود داشت که شرط عدالت صرفاً یک شرط تصنعی نیست. اما حداقل ازدواج های موقت را می شود کاملاً محدود به اشکال قانونی کرد.
                          به هر حال اسلام نواندیش حقوق زنان را بعنوان یکی از مهمترین کارکردها برگزیده و معتقد است بسیاری از احکامی که به اسلام نسبت داده می شود برگرفته از شرایط زمانی ـ مکانی عصر نزول بوده و لزوماً این شرایط ابدی نیست.
                          فرضاً اگر می خواهیم نظام خانواده را بچرخانیم، چنانچه گردش امور به شکل مشارکت زن و مرد باشد موفق تر است یا اينکه همواره یکی مولا باشد و دیگری عبد؟ یکی واجب العطاء باشد و دیگری همواره دستور دهنده؟ سیستم اقتصادی اقتضا کند که مرد آمر مطلق باشد و زن مطیع محض؟
                          می توان به شیوه دیگری به خانواده همچون جامعه نگریست تا این خانواده نيز به شکل دموکراتیک با مشارکت و رضایت طرفینی اداره شود و تصمیماتی که قرار است گرفته شود با نظر توأم با رضایت هر دو طرف اتخاذ شود. مثلاً به اسلام نسبت داده می شود که خروج زن بدون اجازه شوهر از خانه ممنوع است، ولو اینکه شوهر در آن زمان در محل کار باشد و هیچ نیازی هم به همسرش نداشته باشد. اسلام نواندیش معتقد است اعتماد متقابل ملاک اصلی زندگی خانوادگی است. بی شک اگر این اعتماد وجود داشته باشد خبر دادن هر یک از زوجین الزامی خواهد بود و اینگونه نیست که همواره این زن است که باید از شوهرش اجازه بگیرد. چرا نگوییم مرد هم می باید برای همسرش این مقدار شخصیت قائل باشد تا او نیز شرعاً موظف باشد همسر خود را از آنچه که انجام می دهد، مطلع کند؟
                          متاسفانه بسیاری از احکامی از اين دست که با زنان مشورت نکنید و اگر هم مشورت کردید خلافش راعمل کنید به پیغمبر نسبت داده اند. من چنين پیغمبری را نمی شناسم. من پیغمبری را می شناسم که در محیطی که زن هیچ ارزشی نداشت صبح که از خواب بلند می شد دست دخترش را می بوسید و به زنان و دخترانش شخصیت می داد.
                          این اسلام کجا و آن اسلامی که اکنون به شکل رسمی معرفی می شود کجا؟
                          مجموعاً اسلام نوانديش قائل به آن است که احکام مرتبط با زنان را می توان با رعايت عفاف و نجابت ايشان مورد بازبینی قرار دارد و از حقوق مساوی ايشان با مردان دفاع کرد و در کنار آن از برخی از حقوق حمایتی زنان هم سخن گفت.
                          من معتقد هستم مسئله نفی خشونت خانوادگی از جمله مواردی است که از پشتوانه سيره عقلا برخوردار است و ما هم می بایست مانند برخی از جوامع ديگر این حقوق را به رسمیت بشناسیم. بنده هرگز به لحاظ دینی قائل به جواز کتک زدن زن از سوی شوهر نیستم. حتی نصوص دینی هم که به این مسئله اشاره داشته متعلق و ناظر به احکام زمانی ـ مکانی خاص بوده اند.
                          چگونه ممکن است ما بتوانيم بگوییم شارع که نماینده عدالت و حکمت است به مردانی که لزوماً همه شان عادل نیستند، جواز قضائی اجرای حکم داده؟
                          لااقل در زمان ما این حکم و بسیاری از موارد دیگر که بعداً به آن اشاره خواهم کرد، قابل دفاع نیست. اینها مواردی است که باید مورد بازاندیشی قرار دهیم. من در مقابل سوال بسیاری از بانوان که می پرسند آیا دین تو اجازه زدن و کتک خوردن زن از سوی شوهرش را می دهد می گويم: اگر در اسلام تاریخی چنین بوده است اما اسلام نواندیش چنین امری را به رسمیت نمی شناسد. ما حتی شرعاً کتک زدن کودکان را هم مجاز نمی دانیم چه برسد به جواز کتک زدن زن از سوی شوهر.
                          از این موارد بسیار زیاد است و اگر بخواهيم یک به یک به این امور بپردازيم حاصل اش آن می شود که در احکام جزائی و کیفری و احکام مدنی با تصویری فرودستانه از زن مواجه شويم. این اختصاص به اسلام هم ندارد تا حدود یک قرن قبل در تمام فرهنگ ها اعم از شرقی و غربی چنین نگاهی به زن رایج بود.
                          متاسفانه این نگاه تاثير خود را در حوزه اسلامی هم بجا گذاشت. ما موظفيم این نگرش را چه در جهان اسلام چه خارج از جهان اسلام اصلاح کنيم.
                          تنها تفاوت آن در اين است که در جوامع اسلامی به نگاه فرودستانه به زن، رنگ و بوی شرعی و مذهبی داده اند. کوشش ما آنست که این نگاه را از شریعت حذف کنیم.
                          يعنی در جامعه ای که زن فاقد هر گونه حقوقی بود پيامبر اسلام (ص) با برداشتن گامی ارزشمند توانست نیمی از حقوق ايشان را به رسمیت بشناساند و اکنون اسلام نوانديش در تداوم اسلام نبوی موظف به استیفای حقوقی است که به شکل تاریخی در متن فقه سنتی از زنان سلب شده.
                          از سوی ديگر اشاره شما هم به افزایش طلاق در جوامعی که لاقيدی در پوشش و آزادی های بی بند و بار جنسی در خارج از محيط خانواده را مجاز دانسته اند، مؤيدی بود بر صحبت های من. در جوامعی که خارج از خانواده همه نیازهای جنسی را به بهترین وجه می توان تامين کرد ديگر چه نیازی به خانواده است؟
                          اینکه فکر کنیم خانواده فقط برای عشق های رمانتیک است و فرد سکس را در بازار آزاد فراهم می کند، حاصل چنين فرهنگی مواجهه با نوعی انحطاط و عدم بهداشت جنسی و روانی در جامعه خواهد شد.
                          منطقاً در چنين جوامعی اکثر ازدواج ها به طلاق می انجامد و مسئله همجنس بازی به شدت رواج پیدا می کند. خوشبختانه در جوامع اسلامی به دلیل ریشه داری فرهنگ عفاف و نجابت که از ذاتيات انديشه اسلامی است و اتفاقاً انديشه ای مشترک بین اسلام تاریخی و اسلام نوانديش است ما از بسیاری از آفت های جوامع دیگر مصون مانده ايم.
                          البته برخی از حقوق زنان هست که ارتباطی با مسئله عفاف و نجابت ندارد و برخاسته از محدودیت های تاریخی گذشته بوده که محل نزاع بين اسلام تاریخی و اسلام نواندیش هم قرار دارد و ما بايد با استيفای اين حقوق بکوشيم زمينه افزايش کمالات توام با نجابت و عفاف زنان را فراهم کنيم.
                          باور من آنست که در آینده منظرگاه اسلام نوانديش به حقوق زنان یکی از نقاط قوت چنين قرائتی از اسلام خواهد بود. منظری که در آن علاوه بر رعايت بهداشت و سلامت جنسی زنان، از دغدغه استيفای حقوق ايشان نيز برخوردار است.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #14

                            داریوش سجادی:
                            مایلم حاشیه ای به ابتدای فرمایشات شما بزنم. آنجا که بنده به عنوان یک جمله معترضه مدعی شدم برابری فرصت دادن به زن و مرد در عین آگاهی از تفاوت بیولوژیکی اين دو که بانی امکان متفاوت بين زن و مرد می شود، ظلم به ایشان است، شما فرمودید الزاماً برابری فرصت در عین متفاوت بودن امکان، ظلم به زن نيست و در مقام مثال رشد فزاینده بانوان تحصیل کرده و شاغل به تحصیل در سیستم آموزش عالی کشور را مؤيد ادعای خود قرار داديد.
                            تحقيقاً همين مثال مؤيدی بر ادعای اينجانب است به این معنا که دختران و بانوان در جامعه ایرانی بدلیل مضیقه ها و مضايقه ها و محروميت شان از مزایا و امکانات تفريحی و فراغتی و ورزشی و شغلی که بصورت عرفی و نه قانونی برای ايشان ایجاد شده، از دانشگاه بعنوان يگانه ملجاء و پناهگاه موجود بهره می برند.
                            منظورم این است که آن رشد فزاینده تحصیلات آکادمیک بانوان در ایران زمانی می تواند اسباب تفاخر و فضیلت و بالندگی برای زنان باشد که همزمان زن از ديگر حقوق فردی و اجتماعی و شهروندی اش هم برخوردار باشد.
                            همان گونه که جنابعالی هم به درستی اشاره کردید آمار بالای اشتغال تحصيلی بانوان در دانشگاه ها در موقعیتی که ايشان از امکان برابر برای تصدی مشاغل مختلف محرومند، چندان قابل افتخار نیست.

                            محسن کدیور:
                            من هم با شما موافق هستم و به امید روزی هستم تا بتوانیم امکانات مشابه با مردان را برای بانوان هم در جامعه ایجاد کنیم.
                            اين وضعيت مطلوبی نيست که علی رغم تعلق سهم 63 درصدی تحصيلات عاليه کشور به جامعه زنان اما ايشان هنوز از امکان حضور با رعایت ضوابط شرعی در ورزشگاه ها محرومند.
                            مجموعاً من فکر می کنم روند روبه تزايد احصاء حقوق زن در جوامع اسلامی روندی غیر قابل بازگشت است. نباید نگران اشغال دانشگاه هايمان توسط بانوان باشيم. اگر علاقه مند به رسيدن به نقطه تعادل هستيم بايد به جای ایجاد سهمیه برای آنها، امکانات مساوی تفریح و اشتغال را برای زنان کشور فراهم کنیم تا در آن صورت جامعه ای متعادل داشته باشيم.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #15
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...
                              X