پرويز دستمالچى شاهد باران گلوله هاى مرگبار آدم كشان حرفه اى در رستوران ميكونوس بود، و از زير رگبار مسلسلها جان سالم به سر برد، تا به دنيا بگويد در آن شب چه جنايتى رخ داد و چرا رخ داد و به دست چه كسانى رخ داد. فعاليت هاى بى وقفه وى جهت پيگيرى حادثه دهشتناك ميكونوس در طى ساليان مورد تحسين نيروهاى اپوزيسيون بوده و است. در مصاحبه اى با سايت بلوچ2000 ، پرويز دستمالچى جزئيات آن حادثه خونين را بازگو مى نمايد و توضيح مى دهد چه كسانى و چگونه مرتكب اين جنايت هولناك شدند.
ب: با اظهار تشكر از لطف و موافقت شما با اين مصاحبه مى خواستم اولين سوال را بدين گونه مطرح كنم كه با توجه به اينكه دوازده سال پيش امكانات ارتباطى و رسانه هاى همگانى نظير راديو تلويزيون و بخصوص اينترنت محدود بودند ، شايد بسيارى از هموطنان ما از جزئيات ماجراى سهمناك ميكونوس اطلاع نداشته باشند ، لطف فرموده و جزئيات واقعه را براى ما بازگو نمائيد.
دستمالچى: هيئت نمايندگى حزب دمكرات كردستان ايران يعنى دبير كل حزب دكتر صادق شرفكندى ، نمايندگان حزب در اروپا آقايان فتاح عبدلى وهمايون اردلان براى شركت در گنگره جهانى احزاب سوسياليست و سوسيال دمكرات از تاريخ چهاردهم تا هفدهم سپتامبر 1992 ميهمان اين گنگره جهانى در برلين بودند. دكتر شرفكندى تمايل داشت از اين فرصت پيش آمده و حضور هئيت نمايندگى حزب در برلين استفاده كرده و با برخى از فعالين و رهبران اپوزيسيون ايران در شهر برلين ملاقاتى داشته باشد و در باره مسائل مربوط به اپوزيسيون خارج از كشور و اوضاع كردستان و همچنين در مورد هماهنگ كردن اپوزيسيون داخل و خارج از كشور بحث و گفتگو بشود. به اين دليل و بنابر درخواست دكتر شرفكندى قرار شد كه يك جلسه اى برگزار شود و ما در آن جلسه به گفتگو بنشينيم.
ما روز پنجشنبه همديگر را ملاقات كرديم. البته قرارى را كه به من گفته بودند ابتدا براى روز جمعه بود ، حالا يا قرار بود و يا سوءتفاهم شده بود ، من نمى دانم. من غروب پنجشنبه حدود ساعت هشت در خانه بودم كه آقاى نورى دهكردى كه از دوستان خيلى قديمى من بود و در برلين ميهماندار هيئت نمايندگى حزب دمكرات كردستان بود و همواره در طى سه روز گنگره احزاب سوسياليت و سوسيال دمكرات همراه هيئت نمايندگى حزب دمكرات بود ، به من زنگ زد و گفت كه قرار ملاقات امشب ( پنجشنبه) است ، و قرارى كه شما مى گوئيد داده اند براى روز جمعه اشتباه است ، قرار امروز پنجشنبه است و ما الآن در اينجا در رستوران هستيم و كسى نيامده است. وى از من خواهش كرد كه به رستوران بروم. بهرحال با اصرار ايشان و اينكه دكتر شرفكندى و بقيه مايل هستند ما را ببينند و اينكه ديگران هم نيامده اند ، زشت خواهد بود اگر من هم نيايم. ايشان همچنين خاطر نشان ساختند كه هيئت نمايندگى حزب دمكرات كردستان فردا صبح پرواز مى كنند و فرصت ديگرى نخواهد بود. بهر حال من به آنجا رفتم. موقعى كه آنجا رسيدم ساعت حدود نه شب بود ، ديدم كه به غير از آن چهار نفر يعنى دكتر صادق شرفكندی, فتاح عبدلی, همايون اردلان و نوری دهكردی كس ديگرى در رستوران نبود. صاحب رستوران ميكونوس هم يك ايرانى بود ، معمولا هر وقت سرش خلوت مى شد مى آمد در كنار ميز بغلى ما مى نشست. بعدا سه نفر ديگر به ما پيوستند. يكى از آنان دعوت شده بود اما دو تن از آنها دعوت نشده بودند. فرد دعوت شده آقاى مهدى ابراهيم زاده از افراد رهبرى سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) بود. دو نفر ديگر اتفاقى آنجا بودند كه بنا به درخواست آقاى دهكردى آمدند و سر ميز ما نشستند.
ب: شما گفتيد كه دو سه نفر آنجا بودند كه به جمع شما پيوستند. آيا آنها نيز دعوت شده بودند و آيا سياسى بودند و شما آن دو نفر ديگر را مى شناختيد؟
دستمالچى: من يكى از آنها را مى شناختم كه سياسى بود ، آن يكى ديگر را من نمى شناختم ولى آقاى نورى دهكردى ايشان را مى شناختند و به همين دليل هم آنها را دعوت كرد كه به ميز ما بپيوندند. آنها براى صرف شام به رستوران آمده بودند و چون آقاى دهكردى آنها را مى شناخت ، دعوتشان كرد كه به سر ميز ما بيايند.
ب: پس تا اين لحظه بجز گروه ايرانى شما كس ديگرى در رستوران موجود نبود؟
دستمالچى: نخير ! رستوران تقريبا خالى بود. ما در اطاق ( بخش) پشتى رستوران نشسته بوديم و ديدى به طرف درب ورودى نداشتيم. البته چند نفر مشترى آلمانى آمدند و تا آن موقع رفته بودند. فقط يك مشترى دايمى آلمانى در رستوران بود كه وى نيز درجاى هميشگى خود يعنى درست در مقابل درب ورودى رستوران نشسته بود و مشغول صرف غذا بود.
ما مشغول صرف شام و گفتگو بوديم در مورد مسائل مختلف. حدود ساعت ده دقيقه به يازده شب بود كه سه نفر وارد رستوران مى شوند. يك نفر از آنان بعد از ورود به رستوران درب ورودى را مى بندد و همانجا در مقابل درب ورودى مى ايستد. دو نفر از آنها وارد بخش و يا اطاقى پشت رستوران كه ما نشسته بوديم مى شوند. البته اين جزئيات را كه من الان عرض مى كنم بخشى از آن مربوط به پروتكل ( گزارش تحقيقاتى ) پليس آلمان مى باشد كه بعدها در دادگاه روشن شد و در آن موقع من نمى دانستم. يعنى اينكه ما ديد به درب ورودى نداشتيم و در آن لحظه نمى دانستيم كه يك نفر از آنان در مقابل درب ورودى هست. بهر حال يك نفر مسلسل بدست مى آيد به اطاق پشتى و درست از پشت سر من مى آيد و در سمت راست من مى ايستد. من در اين حالت مشغول گفتگو با دكتر شرفكندى بودم كه ناگهان صحبت مرا كسى كه بغل دست من نشسته بود قطع مى كند. من برگشتم تا ببينم جريان چيست ، نگاهم به پاهاى آن مرد مسلح مى افتد. سپس من نگاهم را بالا آوردم و متوجه مسلسلى شدم كه از مقابل صورت من بود و به سوى آقاى دكتر شرفكندى نشانه رفته است و بعد از آن هم شليك رگبار گلوله به سوى دكتر شرفكندى. همه اينها در عرض كمتر از يك ثانيه اتفاق افتاد كه من دارم جزئيات آن را براى شما تشريح مى كنم. بعد از اينكه اين صحنه را ديدم و نگاه من به مسلسل افتاد و شليك بسوى دكتر شرفكندى ؛ و در حالى كه يك نگاه سريع و گزراى من بصورت مسلسلچى افتاد ، بقيه عكس العمل من اتوماتيك وار و غريزى بود. من هم خودم را بطرف ميزى كه پشت سر ما بود پرت كردم و افتادم زمين در زير ميز. بعد از چند لحظه افتادن در زير ميز ، نماينده حزب دمكرات كردستان ايران در اروپا يعنى آقاى فتاح عبدلى نيز در مقابل من در زير همان ميز به زمين افتاد. به فاصله چهل تا پنجاه سانتى ما صورت در صورت هر دو به زمين افتاده بوديم. اما متاسفانه ايشان يك گلوله به قلبش اصابت كرده بود و دهانش پر از خون بود، و متاسفانه همانجا جان سپرد. دو رگبار مسلسل شليك شد و سپس يك لحظه سكوت حكم فرما شد. در آن لحظه سكوت من بدون آنكه از جاى خودم تكان بخورم ، فقط نگاهم را از زير ميز به طرف بالا انداختم تا ببينم آيا آن فرد مسلسلچى كه همه را به گلوله بسته بود رفته و يا هنوز آنجا هست. در اين حالت دستى را ديدم كه آستين مشكى داشت و به طرف دكتر شرفكندى نشانه رفته و تير خلاص مى زد. من از اين آستين مشكى متوجه شدم كه نفر دومى در كار است چون نفر اولى كه من چشمم به او افتاده بود لباس تيره مشكى به تن نداشت، و بعدا هم مشخص شد كه لباس سبز سربازى رنگ به تن داشته بود. در اين فاصله آقاى همايون اردلان كه دو گلوله به ايشان اصابت كرده بود ، و تقريبا بيهوش افتاده بود ، ظاهرا بهوش مى آيد و سرش را بلند مى كند. آن فردى كه تير خلاص را شليك كرد ، متوجه مى شود كه همايون اردلان نيز زنده است و بطرف او مى رود و تير خلاص را به او هم مى زند.
بعد از اين جريان آنها فرار مى كنند و ما نيز از جايمان بلند شديم. بعد از بلند شدن متوجه شدم كه دكتر شرفكندى بهر حال گلوله خورده بود و علاوه بر آن تير خلاص هم به ايشان زده بودند و همانجا بروى صندل خودش پشت بديوار بقتل رسيده بود. آقاى فتاح عبدلى نيز كه در كنار من بود تير به قلبش اصابت كرده بود و در جا جان سپرده بود. همايون اردلان را نيز تير خلاص زدند. نورى دهكردى با وجودى كه ، اگر خوب بخاطرم باشه، شش تير خورده بود ، اما با اين حال زنده بود و نفس مى كشيد. بعد از اينكه پليس آمد و نورى دهكردى را به بيمارستان منتقل كردند ، يك دو ساعت بعد ايشان نيز متاسفانه فوت كردند.
در مجموع از هشت نفر ما كه در رستوران بوديم بعلاوه صاحب رستوران يعنى نه نفر. سه نفر در جا كشته شدند و يك نفر بعد جان مى سپرد ، جهار نفر زنده مى مانند و صاحب رستوران كه با اصابت دو گلوله زخمى شد بود هم زنده مى ماند.
ب: آيا در آن لحظه كسان ديگرى از كاركنان و يا گارسونهاى رستوران هم بودند و يا . . .؟
دستمالچى: فقط صاحب رستوران بود و آشپز نداشت. فقط يك خانم روسى در پشت بار كار مى كرد و اينكه اين خانم هم در آنشب در آنجا بود و يا نه ، در خاطرم نيست. گارسون هم نبود و بهمين دليل صاحب رستوران كار آشپزى و پذيرائى را انجام مى داد.
ب: ظاهرا اينگونه به نظر مى رسد كه قاتلين مى دانستند دقيقا چه كس و يا كسانى را بكشند. به عقيده شما آيا آنها ماموريت داشتند كه فقط رهبران كرد را بقتل برسانند و يا اينكه براى آنها ديگران هم مهم نبودند و حاضر بودند كه ديگران را هم بكشند؟
دستمالچى: من فكر مى كنم هدف اصلى هئيت نمايندگى حزب دمكرات كردستان ايران و از همه اساسى تر دبير كل حزب دكتر شرفكندى بود ، و اينكه در آنجا ديگران هم كشته مى شدند برايشان مسئله مهمى نبود چون در آن طرفى كه دكتر شرفكندى نشسته بود ، بيش از ده گلوله به ديوارها و اطراف اصابت كرده بود. حداقل پانزده تا بيست نفر دعوت شده بودند كه به آنجا بيايند ولى همانگونه كه گفتم بخاطر اشتباهى كه در مورد روز و ساعت ملاقات در پيش آمده بود ، آن عده نتوانستند به رستوران بيايند و موقعى كه به بقيه زنگ زدند كه به رستوران بيايند ، عده اى در دسترس نبودند ، تعداد ديگرى نيز نتوانستد حضور بهم برسانند بخاطر كار خودشان و اينكه وقتشان را طور ديگرى تنظيم كرده بودند و يكى دو نفر هم بيمار بودند و نتوانستند بيايند. اگر همه مى آمدند شايد بجاى چهار نفر كشته ، ده نفر كشته مى داشتيم. اما هدف ترور كاملا مشخص بود كه آقاى دكتر شرفكندى و هيئت نمايندگى حزب دمكرات كردستان ايران هستند. مسلسل هم كه با لا آمد ابتدا بطرف دكتر شرفكندى نشانه گرفته شد. او هدف اصلى بود بعلاوه هيئت نمايندگى و نورى دهكردى.
ب: با اظهار تشكر از لطف و موافقت شما با اين مصاحبه مى خواستم اولين سوال را بدين گونه مطرح كنم كه با توجه به اينكه دوازده سال پيش امكانات ارتباطى و رسانه هاى همگانى نظير راديو تلويزيون و بخصوص اينترنت محدود بودند ، شايد بسيارى از هموطنان ما از جزئيات ماجراى سهمناك ميكونوس اطلاع نداشته باشند ، لطف فرموده و جزئيات واقعه را براى ما بازگو نمائيد.
دستمالچى: هيئت نمايندگى حزب دمكرات كردستان ايران يعنى دبير كل حزب دكتر صادق شرفكندى ، نمايندگان حزب در اروپا آقايان فتاح عبدلى وهمايون اردلان براى شركت در گنگره جهانى احزاب سوسياليست و سوسيال دمكرات از تاريخ چهاردهم تا هفدهم سپتامبر 1992 ميهمان اين گنگره جهانى در برلين بودند. دكتر شرفكندى تمايل داشت از اين فرصت پيش آمده و حضور هئيت نمايندگى حزب در برلين استفاده كرده و با برخى از فعالين و رهبران اپوزيسيون ايران در شهر برلين ملاقاتى داشته باشد و در باره مسائل مربوط به اپوزيسيون خارج از كشور و اوضاع كردستان و همچنين در مورد هماهنگ كردن اپوزيسيون داخل و خارج از كشور بحث و گفتگو بشود. به اين دليل و بنابر درخواست دكتر شرفكندى قرار شد كه يك جلسه اى برگزار شود و ما در آن جلسه به گفتگو بنشينيم.
ما روز پنجشنبه همديگر را ملاقات كرديم. البته قرارى را كه به من گفته بودند ابتدا براى روز جمعه بود ، حالا يا قرار بود و يا سوءتفاهم شده بود ، من نمى دانم. من غروب پنجشنبه حدود ساعت هشت در خانه بودم كه آقاى نورى دهكردى كه از دوستان خيلى قديمى من بود و در برلين ميهماندار هيئت نمايندگى حزب دمكرات كردستان بود و همواره در طى سه روز گنگره احزاب سوسياليت و سوسيال دمكرات همراه هيئت نمايندگى حزب دمكرات بود ، به من زنگ زد و گفت كه قرار ملاقات امشب ( پنجشنبه) است ، و قرارى كه شما مى گوئيد داده اند براى روز جمعه اشتباه است ، قرار امروز پنجشنبه است و ما الآن در اينجا در رستوران هستيم و كسى نيامده است. وى از من خواهش كرد كه به رستوران بروم. بهرحال با اصرار ايشان و اينكه دكتر شرفكندى و بقيه مايل هستند ما را ببينند و اينكه ديگران هم نيامده اند ، زشت خواهد بود اگر من هم نيايم. ايشان همچنين خاطر نشان ساختند كه هيئت نمايندگى حزب دمكرات كردستان فردا صبح پرواز مى كنند و فرصت ديگرى نخواهد بود. بهر حال من به آنجا رفتم. موقعى كه آنجا رسيدم ساعت حدود نه شب بود ، ديدم كه به غير از آن چهار نفر يعنى دكتر صادق شرفكندی, فتاح عبدلی, همايون اردلان و نوری دهكردی كس ديگرى در رستوران نبود. صاحب رستوران ميكونوس هم يك ايرانى بود ، معمولا هر وقت سرش خلوت مى شد مى آمد در كنار ميز بغلى ما مى نشست. بعدا سه نفر ديگر به ما پيوستند. يكى از آنان دعوت شده بود اما دو تن از آنها دعوت نشده بودند. فرد دعوت شده آقاى مهدى ابراهيم زاده از افراد رهبرى سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) بود. دو نفر ديگر اتفاقى آنجا بودند كه بنا به درخواست آقاى دهكردى آمدند و سر ميز ما نشستند.
ب: شما گفتيد كه دو سه نفر آنجا بودند كه به جمع شما پيوستند. آيا آنها نيز دعوت شده بودند و آيا سياسى بودند و شما آن دو نفر ديگر را مى شناختيد؟
دستمالچى: من يكى از آنها را مى شناختم كه سياسى بود ، آن يكى ديگر را من نمى شناختم ولى آقاى نورى دهكردى ايشان را مى شناختند و به همين دليل هم آنها را دعوت كرد كه به ميز ما بپيوندند. آنها براى صرف شام به رستوران آمده بودند و چون آقاى دهكردى آنها را مى شناخت ، دعوتشان كرد كه به سر ميز ما بيايند.
ب: پس تا اين لحظه بجز گروه ايرانى شما كس ديگرى در رستوران موجود نبود؟
دستمالچى: نخير ! رستوران تقريبا خالى بود. ما در اطاق ( بخش) پشتى رستوران نشسته بوديم و ديدى به طرف درب ورودى نداشتيم. البته چند نفر مشترى آلمانى آمدند و تا آن موقع رفته بودند. فقط يك مشترى دايمى آلمانى در رستوران بود كه وى نيز درجاى هميشگى خود يعنى درست در مقابل درب ورودى رستوران نشسته بود و مشغول صرف غذا بود.
ما مشغول صرف شام و گفتگو بوديم در مورد مسائل مختلف. حدود ساعت ده دقيقه به يازده شب بود كه سه نفر وارد رستوران مى شوند. يك نفر از آنان بعد از ورود به رستوران درب ورودى را مى بندد و همانجا در مقابل درب ورودى مى ايستد. دو نفر از آنها وارد بخش و يا اطاقى پشت رستوران كه ما نشسته بوديم مى شوند. البته اين جزئيات را كه من الان عرض مى كنم بخشى از آن مربوط به پروتكل ( گزارش تحقيقاتى ) پليس آلمان مى باشد كه بعدها در دادگاه روشن شد و در آن موقع من نمى دانستم. يعنى اينكه ما ديد به درب ورودى نداشتيم و در آن لحظه نمى دانستيم كه يك نفر از آنان در مقابل درب ورودى هست. بهر حال يك نفر مسلسل بدست مى آيد به اطاق پشتى و درست از پشت سر من مى آيد و در سمت راست من مى ايستد. من در اين حالت مشغول گفتگو با دكتر شرفكندى بودم كه ناگهان صحبت مرا كسى كه بغل دست من نشسته بود قطع مى كند. من برگشتم تا ببينم جريان چيست ، نگاهم به پاهاى آن مرد مسلح مى افتد. سپس من نگاهم را بالا آوردم و متوجه مسلسلى شدم كه از مقابل صورت من بود و به سوى آقاى دكتر شرفكندى نشانه رفته است و بعد از آن هم شليك رگبار گلوله به سوى دكتر شرفكندى. همه اينها در عرض كمتر از يك ثانيه اتفاق افتاد كه من دارم جزئيات آن را براى شما تشريح مى كنم. بعد از اينكه اين صحنه را ديدم و نگاه من به مسلسل افتاد و شليك بسوى دكتر شرفكندى ؛ و در حالى كه يك نگاه سريع و گزراى من بصورت مسلسلچى افتاد ، بقيه عكس العمل من اتوماتيك وار و غريزى بود. من هم خودم را بطرف ميزى كه پشت سر ما بود پرت كردم و افتادم زمين در زير ميز. بعد از چند لحظه افتادن در زير ميز ، نماينده حزب دمكرات كردستان ايران در اروپا يعنى آقاى فتاح عبدلى نيز در مقابل من در زير همان ميز به زمين افتاد. به فاصله چهل تا پنجاه سانتى ما صورت در صورت هر دو به زمين افتاده بوديم. اما متاسفانه ايشان يك گلوله به قلبش اصابت كرده بود و دهانش پر از خون بود، و متاسفانه همانجا جان سپرد. دو رگبار مسلسل شليك شد و سپس يك لحظه سكوت حكم فرما شد. در آن لحظه سكوت من بدون آنكه از جاى خودم تكان بخورم ، فقط نگاهم را از زير ميز به طرف بالا انداختم تا ببينم آيا آن فرد مسلسلچى كه همه را به گلوله بسته بود رفته و يا هنوز آنجا هست. در اين حالت دستى را ديدم كه آستين مشكى داشت و به طرف دكتر شرفكندى نشانه رفته و تير خلاص مى زد. من از اين آستين مشكى متوجه شدم كه نفر دومى در كار است چون نفر اولى كه من چشمم به او افتاده بود لباس تيره مشكى به تن نداشت، و بعدا هم مشخص شد كه لباس سبز سربازى رنگ به تن داشته بود. در اين فاصله آقاى همايون اردلان كه دو گلوله به ايشان اصابت كرده بود ، و تقريبا بيهوش افتاده بود ، ظاهرا بهوش مى آيد و سرش را بلند مى كند. آن فردى كه تير خلاص را شليك كرد ، متوجه مى شود كه همايون اردلان نيز زنده است و بطرف او مى رود و تير خلاص را به او هم مى زند.
بعد از اين جريان آنها فرار مى كنند و ما نيز از جايمان بلند شديم. بعد از بلند شدن متوجه شدم كه دكتر شرفكندى بهر حال گلوله خورده بود و علاوه بر آن تير خلاص هم به ايشان زده بودند و همانجا بروى صندل خودش پشت بديوار بقتل رسيده بود. آقاى فتاح عبدلى نيز كه در كنار من بود تير به قلبش اصابت كرده بود و در جا جان سپرده بود. همايون اردلان را نيز تير خلاص زدند. نورى دهكردى با وجودى كه ، اگر خوب بخاطرم باشه، شش تير خورده بود ، اما با اين حال زنده بود و نفس مى كشيد. بعد از اينكه پليس آمد و نورى دهكردى را به بيمارستان منتقل كردند ، يك دو ساعت بعد ايشان نيز متاسفانه فوت كردند.
در مجموع از هشت نفر ما كه در رستوران بوديم بعلاوه صاحب رستوران يعنى نه نفر. سه نفر در جا كشته شدند و يك نفر بعد جان مى سپرد ، جهار نفر زنده مى مانند و صاحب رستوران كه با اصابت دو گلوله زخمى شد بود هم زنده مى ماند.
ب: آيا در آن لحظه كسان ديگرى از كاركنان و يا گارسونهاى رستوران هم بودند و يا . . .؟
دستمالچى: فقط صاحب رستوران بود و آشپز نداشت. فقط يك خانم روسى در پشت بار كار مى كرد و اينكه اين خانم هم در آنشب در آنجا بود و يا نه ، در خاطرم نيست. گارسون هم نبود و بهمين دليل صاحب رستوران كار آشپزى و پذيرائى را انجام مى داد.
ب: ظاهرا اينگونه به نظر مى رسد كه قاتلين مى دانستند دقيقا چه كس و يا كسانى را بكشند. به عقيده شما آيا آنها ماموريت داشتند كه فقط رهبران كرد را بقتل برسانند و يا اينكه براى آنها ديگران هم مهم نبودند و حاضر بودند كه ديگران را هم بكشند؟
دستمالچى: من فكر مى كنم هدف اصلى هئيت نمايندگى حزب دمكرات كردستان ايران و از همه اساسى تر دبير كل حزب دكتر شرفكندى بود ، و اينكه در آنجا ديگران هم كشته مى شدند برايشان مسئله مهمى نبود چون در آن طرفى كه دكتر شرفكندى نشسته بود ، بيش از ده گلوله به ديوارها و اطراف اصابت كرده بود. حداقل پانزده تا بيست نفر دعوت شده بودند كه به آنجا بيايند ولى همانگونه كه گفتم بخاطر اشتباهى كه در مورد روز و ساعت ملاقات در پيش آمده بود ، آن عده نتوانستند به رستوران بيايند و موقعى كه به بقيه زنگ زدند كه به رستوران بيايند ، عده اى در دسترس نبودند ، تعداد ديگرى نيز نتوانستد حضور بهم برسانند بخاطر كار خودشان و اينكه وقتشان را طور ديگرى تنظيم كرده بودند و يكى دو نفر هم بيمار بودند و نتوانستند بيايند. اگر همه مى آمدند شايد بجاى چهار نفر كشته ، ده نفر كشته مى داشتيم. اما هدف ترور كاملا مشخص بود كه آقاى دكتر شرفكندى و هيئت نمايندگى حزب دمكرات كردستان ايران هستند. مسلسل هم كه با لا آمد ابتدا بطرف دكتر شرفكندى نشانه گرفته شد. او هدف اصلى بود بعلاوه هيئت نمايندگى و نورى دهكردى.

Comment