تحولات در ساختار قدرت حاکم، چشماندازها و سياست ما در قبال آن!
نزديک به يک سال از قبضه دولت توسط راست بنيادگرا در جمهورى اسلامى مىگذرد. رويکردهاى اين جريان در قبال مسايل اقتصادى، سياسى و اجتماعى کشور، روندهايى را شکل داده که آبستن چالشها و تحولاتى در فعل و انفعالات سياسى آينده کشور هستند. فهم اين روندها که براى تحولات آتى داراى اهميت است، مستلزم شناخت دقيقترى از ماهيت و رفتار جريان حاکم و جايگاه آن در نظام ولايتفقيه مىباشد. اين بيانيه بر اين موضوع تمرکز دارد و استنتاجهاى خود در رابطه با سمت تحولات محتمل در کشور را بر اين شناخت متمرکز مىکند.
آنچه که در تيرماه ۱۳۸۴ رُخ داد
در انتخابات دور نهم رياست جمهورى اسلامى، جريان افراطی قدرت دولتى را تسخير کرد و از اين طريق، حلقه قدرت توسط راست بنيادگرا تکميل شد. مجلس حکومت اسلامى پيش از آن در اسفندماه ۱۳۸۲ زير سيطره اين جريان رفته بود و ساختار قوه قضائيه از مدتها قبل از آن عمدتاً در اختيار و زير تأثير اين جريان قرار داشت. ولیفقيه نشسته بر صدر نظام نيز، پيوندهای خود را از ميان جناحهاى حکومتى بيش از همه با اين جريان محکم کرده است.
اين جريان، از موضع تعرض پيوسته عليه اصلاحطلبان حکومتى و با تکيه بر سياست بحرانآفرينى و بهرهگيرى از بحران، تمام امکانات مالى و موقعيتهاى سياسى و امنيتى خود را در خدمت هدف مرکزى تسخير همه قدرت در نظام قرار داد و کوشيد از قبل بیحاصلى مشى انفعالى اصلاحطلبان حکومتى، اوضاع را بهسود خود تغيير دهد و پرونده اصلاحات ناکام در جمهورى اسلامى را به نفع خودبربندد. مشى سترون اصلاح نظام جمهورى اسلامى بر بنيادهاى خود نظام و در چارچوب قانون اساسى آن، از آنجا که نمىتوانست خصلت بالنده و تعرضى به خود بگيرد، بسترساز نااميدى و بیاعتمادى بدنه اجتماعى جنبش دوم خرداد شد و انفراد اصلاحطلبان حکومتى را در پى آورد. اصلاحطلبان حکومتى با محرومکردن خود از حمايت وسيع تودهاى، شکست خود را به دست آن جريانى از جمهورى اسلامى رقم زدند که سيماى خود را همانا در بازگرداندن کامل و تمام عيار نظام فقهى به شکل واقعیاش ترسيم کرده بود و براى رسيدن به اين هدف، بهرهگيرى از همه امکانات قدرت را با روش جلب عوامفريبانه تودههاى تهيدست ناراضى در آميخته بود. آنچه که در تيرماه ۱۳۸۴ رُخ داد، صریح ترین تجلی حاکمیت فقهی و انطباق کامل محتوى و صورت در حکومت اسلامی بود.
واقعه تيرماه ۱۳۸۴ در عين حال نشان داد که هر تحول معطوف به دگرگونى سياسى در کشور، هم بايد تغيير ساختار قدرت فقهى و در کانون آن ولايتفقيه را آماج خود قرار دهد و هم با مطالبات اقتصادى و اجتماعى اقشار محروم و زحمتکش جامعه گره بخورد. این واقعه نشان داد که خواست دموکراسى در صورتى خواهد توانست پتانسيل عظيم اجتماعى خود را فعليت بخشد که با رويکرد ملموس و مشخص براى عدالت اجتماعى همراه باشد. فروکاستن خواست مرکزى و بنيادين رفع حکومت دينى در کشور به سطح سياست و غافلماندن از خواستهاى اقتصادى و اجتماعى تودههاى محروم، عملاً وانهادن عرصه اجتماعى به جناحهاى حکومتى است که براى حفظ قدرت دينى و مبارزه درون حکومتى مبارزه طبقاتى جارى در جامعه را به درون حکومت کاناليزه مىکنند و حاصل آنرا به سود قدرتيابى خود درو مىنمايند. تجربه تلخ تيرماه ۱۳۸۴ اثبات کرد که اپوزيسيون ترقیخواه و دموکراتيک خواهان توسعه و عدالت اجتماعى، براى جايگزينى حکومت فقهى با دموکراسى بهمثابه وظيفه مرکزى خود، مىبايد در مقام مدافع خواستهاى اقشار وسيع کار و زحمت، در عمل به اين انتخاب اجتماعىاش متعهد باشد و بر بسيج متشکل آنها در قالب نهادهاى صنفى و مدنى تاکيد و تکيه نمايد.
واقعه تيرماه ۱۳۸۴ در عين حال نشان داد که هر تحول معطوف به دگرگونى سياسى در کشور، هم بايد تغيير ساختار قدرت فقهى و در کانون آن ولايتفقيه را آماج خود قرار دهد و هم با مطالبات اقتصادى و اجتماعى اقشار محروم و زحمتکش جامعه گره بخورد. این واقعه نشان داد که خواست دموکراسى در صورتى خواهد توانست پتانسيل عظيم اجتماعى خود را فعليت بخشد که با رويکرد ملموس و مشخص براى عدالت اجتماعى همراه باشد. فروکاستن خواست مرکزى و بنيادين رفع حکومت دينى در کشور به سطح سياست و غافلماندن از خواستهاى اقتصادى و اجتماعى تودههاى محروم، عملاً وانهادن عرصه اجتماعى به جناحهاى حکومتى است که براى حفظ قدرت دينى و مبارزه درون حکومتى مبارزه طبقاتى جارى در جامعه را به درون حکومت کاناليزه مىکنند و حاصل آنرا به سود قدرتيابى خود درو مىنمايند. تجربه تلخ تيرماه ۱۳۸۴ اثبات کرد که اپوزيسيون ترقیخواه و دموکراتيک خواهان توسعه و عدالت اجتماعى، براى جايگزينى حکومت فقهى با دموکراسى بهمثابه وظيفه مرکزى خود، مىبايد در مقام مدافع خواستهاى اقشار وسيع کار و زحمت، در عمل به اين انتخاب اجتماعىاش متعهد باشد و بر بسيج متشکل آنها در قالب نهادهاى صنفى و مدنى تاکيد و تکيه نمايد.
تحولى که در ساختار قدرت تکوين يافت


Comment