PDA

View Full Version : Emam Ali(ع


Cop
11-05-2004, 10:14 AM
shahadate hazrate ali ro be hameye mosalmanhaye donya tasliat migam

mahroz
11-06-2004, 07:46 AM
man ham hamintor

Tapesh
11-07-2004, 04:43 AM
va hamchenin :(

Nazanin
11-07-2004, 11:29 AM
va hamchenin :(


Voosh voosh voosh, nabinam sad bashiyaaaaaaaaa

ablimoo
11-07-2004, 11:41 PM
sad budan ham jaye khodesho to zendegi dare :( :wink: :D

abadani69
07-22-2006, 01:26 AM
ميلاد امير مومنان عليروز جمعه 13 رجب سال ( 600) ميلادي خورشيد اندک اندک از پشت کوههاي شرقي شهر مکه بيرون مي آمد.


فاطمه بنت اسد با چهره اي پر درد و نگاهي مملو از اميد و باقلبي سرشار از ايمان به سوي خانه کعبه مي شتافت.
او در انتظار تولد فرزندش بود و در حاليکه احساس ناراحتي مي کرد در دل با خداي خود راز و نياز مي نمود.
فاطمه در کنار کعبه ايستاد و به مناجات ادامه داد. گروهي که در آنجا حضور داشتند و شاهد نيايش و نجواي او بودند ناگهان با چشمان خويش ديدند که شکافي در ديوار کعبه پديدار گشت و فاطمه از آن شکاف به داخل خانه رفت و آن شکاف دوباره بسته شد. و در اين ميان نه آن شکاف بلکه در خانه کعبه نيز به روي آنها بسته شده بود چرا کهحتي قدرت و توانايي باز کردن در خانه کعبه را نيز از دست داده بودند.
فاطمه بنت اسد سه روز در خانه کعبه ماند و در روز چهارم اين مادر گرامي در حالي که نوزادي را در آغوش داشت از آن شکاف خارج گشت.
نام اين کودک علي نهاده شد . و به حقيقت اين نام شايسته مقام والا و بلند مرتبه آن حضرت است و دليل آن همين بس که ايشان در خانه کعبه متولد شدند و اين چيزي جز يک فضيلت استثنايي نبود.
وقتي حضرت بدنيا آمدند ، پيامبر اسلام سي ساله بود وپنج سال از ازدواج ايشان با خديجه مي گذشت. از افتخاراتي که نصيب علي (ع) شد ، اين است که تربيت وي در دامان رسول خدا انجام پذيرفت .چرا که به علت خشکسالي، ابوطالب دچار تنگي معيشت شده بود، و تصميم بر آن شد که عباس و حمزه عموهاي پيامبر هر يک يکي از اولاد ابوطالب را تحت سرپرستي خويش فرار دهند.و محمد (ص) نيز علي را که در آن زمان شش سال داشت ، تحت کفالت خويشقرار داد.
رسول خدا ( ص) در پرورش فکر و روح علي (ع) از هيچ تلاشي فروگذار نکرد. علي (ع) در دوران نوجواني که دوره شکوفايي شخصيت است ، با پيامبر در خانه او زيست و زيباترين کمالات را ازآن حضرت بر گرفت و حقيقتا حضرت علي (ع) در صفاي روح و پايداري اصول اخلاقي ، نمونه کاملي است از آنچه رسول خدا بدو آموخته است . نزديکي و مجالست حضرت علي (ع) با پيامبر و همچنين توجه ويژه پيامبر به او ، حکايت از اين داشت که حضرت علي (ع) در آينده عهده دار مسئوليت سنگيني خواهد شد که لازمه اش داشتن علم و بينش متعالي است و بايد گفت که آن حضرت به حق توانست به چنين درجه اي دست يابد . آن حضرت در سخني در اين رابطه مي فرمايد:
" سينه ام بار سنگيني از علم را حمل مي کند که آن را از پيامبر خدا آموخته ام و اگر حاملان شايسته اي را مي
شناختم که آن را بياموزند ، به آنان مي آموختم."
يکي از نکاتي که پيامبر بارها بدان اشاره فرمود: گستردگي دانش علي ، آگاهي هاي ژرف آن بزرگوار نسبت به قرآن کريم است. پيامبر حضرت علي (ع) را آگاه ترين افراد به معارف والاي قرآن معرفي مي کرد. آن حضرت در جمله اي زيبا فرمود:
" علي با قرآن و قرآن هم با علي است. اين دو هرگز از هم جدا نشوند . در واپسين روزگار در کنار حوض کوثر در پيش من حاضر شوند"
اين حقيقت را حضرت علي (ع) اينگونه ياد آور مي شود:
"هر آيه اي که نازل ميشد، رسول الله(ص) شيوه قرائت آن را به من مي آموخت. آنگاه مي خواند و من مي نوشتم. سپس تاويل ، تفسير، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه آن را تعليم مي داد و دعا مي کرد که آن حقايق را دريابم و حفظ کنم و من، پس از آن هرگز آنچه را دريافتم ، فراموش نکردم .
حضرت علي(ع) در حراست از قرآن و حفظ قداست و ترويج آن از هيچ کوششي دريغ نورزيد او قرآن را جمع آوري کرد و تفسير و تاويل آن را نگاشت و با بيان معارف قرآن بهترين راهنما به شاهراه هدايت شد

abadani69
07-22-2006, 01:29 AM
امير مومنان (ع) و بعثت پيامبر


حضرت محمد (ص) پيش از نبوت مدتي را در غار حرا به سر مي برد و با خداوند به راز ونياز مي پرداخت. در آن زمان تنها علي (ع) و خديجه همسر محمد (ص) ازاين مسئله مطلع بودند و براي آن حضرت آب و غذا مي بردند. بالاخره زماني فرا رسيد که حضرت محمد ( ص) از جانب خدا به پيامبري مبعوث گرديد. با بعثت پيامبر اسلام، دوره اي ديگر از زندگي حضرت علي (ع) آغاز شد . اين دوره 23 سال ادامه داشت . 13 سال آن درمکه و 10 سال در مدينه گذشت.در اين دوران علي ( ع) همواره تابع دستورات رسول خدا بود و تاريخ شاهد فرمانبرداري و وفاداري او به رسول خداست.وقتي حضرت محمد (ص) به پيامبري برگزيده شد ، علي (ع) 10 ساله بود.او در ميان مردان، نخستين کسي است که به پيامبري حضرت محمد(ص) ايمان آورد و در بين زنان حضرت خديجه همسر گرامي حضرت محمد(ص) در ايمان به اسلام بر ديگران سبقت جست. اين مسئله در منابع مهم تاريخي مسلمانان ، ضبط و ثبت گرديده است و اين سخن از پيامبر نقل شده است که فرمود:
" يا علي تو اولين مومن و اولين مسلمان هستي . تو کسي هستي که نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسي است".
پس از بعثت ، سه سال دعوت پيامبر به صورت مخفيانه جريان داشت. سپس به آن حضرت دستور الهي رسيد و آيه اي نازل گرديد که در آن به پيامبر فرمان داده شده بود دعوت خود را در ميان بستگان و قبيله اش علني سازد. پيامبر بر اساس اين فرمان ، خويشاوندان و نزديکان و بزرگان بني هاشم را دعوت کرد تا پيام الهي را به گوش آنان برساند. وقتي همه جمع شدند، آن حضرت با بيان گرمي دعوت خود را عرضه داشت و فرمود: اي فرزندان عبدالمطلب يقين بدانيد من جواني از عرب را نمي شناسم که براي قوم خود ، بهتر از آنچه من براي شما آورده ام، آورده باشد.من براي شما خير دنيا و آخرت آورده ام. خداوند به من دستور داده است که شما را به سوي او دعوت کنم. اينک من شما را به گفتن دو کلمه دعوت مي کنم .آن دو کلمه يکي شهادت بر يکتايي خداوند و ديگر شهادت بر اينکه من فرستاده اويم. پس هر کس از شما که در اين مورد به من پاسخ دهد و مرا براي تحقق اين هدف ياري کند، برادر و وصي و پس از من جانشينم خواهد بود"
وقتي سخنان پيامبر تمام شد، هيچ کس به آن حضرت پاسخ نداد. تنها ابوطالب اعلام موافقت نمود و خطاب به پيامبر فرمود: ماموريت خويش را انجام بدهد.
در اين اين هنگام علي (ع) از ميان مهمانان برخاست و با رشادت و اطمينان قلبي با صداي بلند گفت:" اي پيامبر خدا، من براي کمک به شما آماده ام."
پيامبر به او فرمود: بنشين و براي بار دوم سخن خود را براي مهمانان تکرار کرد. ولي آنان سکوت کردند و باز علي برخاست و اعلام آمادگي کرد تا اينکه پيامبر براي سومين مرتبه نيز پيام خود را تکرار فرمود. اما هيچ کس جز علي(ع) اعلام وفاداري و کمک نکرد. در اين هنگام پيامبر با خشنودي فرمودند:" آگاه باشيد که علي برادر من، و وصي من، و خليفه من در ميان شماست."
با علني شدن دعوت پيامبر، کم کم بر شمار مسلمانان افزوده مي شد. از سويي ديگر بت پرستان و مشرکين قريش در برابر پيامبر موضعگيري کردند وبه آزار و اذيت مسلمانان پرداختند. گرچه قريش عهده دار شکنجه و سرکوب مومنان شدند. اما آنها قادر نبودند نسبت به شخص رسول خدا تعرض نمايند چرا که مي دانستند ابوطالب عموي پيامبر که مردي قدرتمند و صاحب نفوذ است ، مانع هر گونه مزاحمت مشرکان براي رسول خدا خواهد شد. به همين دليل آنان فرزندان خود را تشويق مي کردند تا با پرتاب سنگ و خاک به رسول خدا او را مورد اهانت قرار دهند. در آن زمان تنها علي (ع ) که نوجواني بيش نبود ، با شجاعت کودکان را از پيرامون رسول خدا پراکنده مي کرد و به آن حضرت مي فرمود:" اي رسول خدا هر گاه عزم رفتن به جايي را داري مرا خبر کن تا همراهت باشم"
در دورا ن محاصره اقتصادي ، پيامبر شاهد غم انگيزترين روزهاي زندگيش بود. چرا که دو يار با وفا و فداکار خود يعني عمويش ابوطالب و همسرش حضرت خديجه (س) را از دست داد. قلب علي نيز در از دست دادن پدرش ابوطالب، اندهناک شد و او را در کمک و ياري به پيامبر مصمم تر کرد. و اين نزديکي باعث شد تا پيامبر با حضور علي ، دلگرم و اميدوارتر اهداف خويش را دنبال نمايد .
سه سال محاصره با سختي ها و رنجهايش به پايان رسيد، اما دشمني آنان با رسول خدا به جايي رسيد که روزي در محلي به نام " دارالندوه "گرد آمدند و با هم تصميم گرفتند که از هر قبيله فردي انتخاب شود تا شبانه بر رسول خدا هجوم آورند و آن حضرت را به قتل رسانند.
اما خداوند پيامبر را از اين توطئه آگاه نمود و به ايشان دستور داد تا مکه را به قصد مدينه ترک کند. بنابراين بدون ترديد علي ( ع) را مامور کرد تاشب بر بستر وي بخوابد تا مشرکان فکر کنند که پيامبر در خانه حضور دارد. وقتي پيامبر اين موضوع را با علي(ع) در ميان گذاشت، او از خطراتي که جانش را تهديد مي کرد چيزي نپرسيد . تنها اين سئوال را مطرح کرد که آيا جان رسول خدا محفوظ خواهد ماند يا نه؟! و پيامبر فرمود که خداوند چنين وعده داده است و علي خدا را سپاس گفت و با کمال اخلاص و دلاوري اين کار را پذيرفت .
وقتي گروه توطئه گر به خانه پيامبر هجوم بردند تا جنايت خود را عملي سازند ، حضرت علي (ع) با کمال خونسردي برخاست و به آنها گفت: " چه کار داريد؟ آنها در حاليکه بسيار متعجب و حيرت زده شده بودند پرسيدند: محمد کجاست؟ علي (ع) پاسخ داد:" مگر او را به من سپرده بوديد؟ آيا شما نگفتيد که از شهر بيرونش مي کنيم ، اکنون او شهر شما را ترک گفته است..بدين ترتيب توطئه آنان نقش بر آب شد و پيامبر به خواست خداوند حکيم زنده ماند. پيامبر در غاري به نام "ثور" مخفي شده بود و تنها علي (ع) از مخفيگاه ا و با خبر بود. چرا که او محرم راز پيامبر بود. شب بعد علي(ع) به غار ثور رفت . پيامبر از آنجا که او را امين و مورد اعتماد خويش مي دانست به وي فرمود که امانت هاي مردم را که نزد پيامبر نگهداري مي شد، بدست صاحبانشان بسپارد و فاطمه زهرا (س) دختر گرامي رسول خدا و ديگر زنان خانواده را با خود بردارد و در محلي به نام " قبا" به پيامبر ملحق شود.
چند روز بعد که که علي (ع) به همراه مادربزرگوارش بنت اسد و فاطمه زهرا دختر پيامبر و تني چند از از همراهان ديگر در محل قرار( مسجد قبا) حاضر شدند ، پيامبر خود به حضور ايشان شتافتند . او را در بغل گرفتند و هنگامي که چشمان مبارکشان به پاهاي مجروح و خسته علي (ع) افتاد ، قطرات اشک از ديدگان مبارکشان سرازير شد.
بالاخره پس از چند روزعزيمت به مدينه انجام گرفت . با هجرت پيامبر از مکه به مدينه دوره اي ديگر از زندگي امام علي (ع) آغاز شد.
زندگي علي (ع) پس از هجرت پيامبر تا زمان رحلت ايشان از 10 سال تجاوز نمي کند.اين بخش از زندگي آن حضرت ، مملو از فداکاري و جانبازي است و يک رشته حوادث مهمي را به دنبال دارد.
علي (ع) همه جا با پيامبر و همراه اوست.
شاهد نزول کلام وحي بر پيامبر ، کاتب او در نوشتن آيات الهي و ياور پيامبر براي شکل گيري يک جامعه کامل اسلامي است و به همين خاطر نزديکترين افراد در خلق و خوي به رسول خداست و نيز محبوبترين انسانها در نزد اوست . تا آنجا که پيامبر (ص) تنها با ايشان عقد اخوت مي بندد وبه علي (ع) مي فرمايد:" در دنيا و آخرت تو برادر من ، و من برادر تو هستم." همچنين تنها خانه علي(ع) بود که دري خصوصي به مسجد النبي داشت و تمام
ياران رسول خدا اين موضوع را فضيلت بزرگي براي علي(ع) تلقي مي کردند

abadani69
07-22-2006, 01:30 AM
امير مومنان علي (ع) و ازدواج با دختر رسول اکرم (ص) فاطمه زهرا سلام عليه


در سال اول هجرت ، حضرت از دختر گرامي پيامبر خواستگاري نمود. هنگامي که علي (ع) اين پيشنهاد را
مطرح کرد، آثار خشنودي در چهره پيامبر ظاهر شد و فرمود: مبارک است و خوش آمدي، سپس پيامبر به فاطمه(س فرمود: علي به خواستگاري تو آمده است . او از کساني است که تو به قرابت او و فضل وي در اسلام به خوبي آگاهي داري، من نيز از خداوند خواسته ام تو را به همسري بهترين و محبوب ترين بندگانش در آورم."
فاطمه سکوت کرد و سخني نگفت: پيامبر تکبير گفت و فرمود: سکوت او حاکي از رضايت او بر اين پيوند است.
آنگاه آن حضرت ، با مهريه اي اندک حضرت علي ( ع) و فاطمه را به ازدواج هم در آورد و بدين گونه برترين شخصيتها با بهترين فضايل ، با توشه اي ساده و اندک پيوندي شيرين و مستحکم را آغاز نمودند.و ثمره اين ازدواج چهار فرزند به نامهاي حسن ، حسين ، زينب و ام کلثوم بود.

abadani69
07-22-2006, 01:30 AM
امير المومنين و جنگ هاي پيامبر با مشرکين


جنگ خندق

در سال پنجم هجرت ، جنگ خندق واقع شد. ده هزار نفر از سپاه مشرکان مکه براي نابودي اسلام بسوي مدينه حرکت کردند.پيامبر به پيشنهاد سلمان دستورکندن خندق را در اطراف مدينه صادر کرد. سپاه دشمن حدود يک ماه پشت خندق زمين گير شد و نتوانست وارد مدينه شود. سرانجام پنج نفر از قهرمانان نامي دشمن از نقطه باريکي عبور کردند و به ميدان آمدند و مبارز طلبيدند.
" عمروبن عبدود" از جمله آنان و از جنگجويان بي نظير عرب بود که او را با هزار مرد جنگي مي سنجيدند. او با نعره هاي پياپي در برابر صفوف مسلمانان مي باليد و مي خراميد و بانگ بر مي آورد:
" مدعيان بهشت کجا هستند؟ صدايم از فرياد کشيدن گرفت و خسته شدم. آيا کسي نيست که به نبرد با من به ميدان آيد؟
مسلمانان در سکوت فرو رفته بودند. تنها حضرت علي بود که هر بار از پيامبر اجازه مي خواست که به ميدان برود،اما رسول خدا مانع مي شد و مي فرمود:" بنشين ، او عمرو است." سر انجام پيامبر علي را به مقابله با عمرو فرستاد در حالي که زير لب مي فرمود:" تمام اسلام در بربر تمام کفر قرار گرفته است"
وقتي عمرو به علي نگاه کرد، او را کوچک شمرد و حاضر به مبارزه با او نشد و گفت:"
از راهي که آمده اي بازگرد. من دوست ندارم تو کشته شوي، پدرت از دوستان من بود. "علي فرمود:" تو غصه مرگ مرا نخور/ من کشته شوم يا پيروز گردم، در هر دو صورت جايگاهم در بهشت است. ولي تو در هر دو حال در دوزخ خواهي بود.
عمروبن عبدو چون علي را پياده ديد، از اسب فرود آمد و با شمشير خود بر علي تاخت. علي (ع) ضربت او را با سپر دفع نمود ولي سرش مجروح شد. اما م فرصت را غنيمت شمرد و با ضربتي محکم بر پاهاي عمرو زد و او را نقش زمين ساخت. وقتي پهلوان شکست خورده عرب بر زمين غلطيد، بر روي علي آب دهان انداخت. در اين حال امام از کشتن او منصرف شد واز او فاصله گرفت. عبدو پرسيد که چرا مرا نمي کشي؟ حضرت علي پاسخ داد:" من براي خدا شمشير مي زنم . چون تو برروي من آب دهان انداختي ، خشمگين شدم پس صبر کردم تا خشمم فرو نشيند تا کشتن تو به خاطر هواي نفس نباشد، بلکه فقط براي رضاي خدا باشد."
پيامبر در اين باره مي فرمايند:
" ارزش شمشير ي که علي در روز خندق بر دشمن فرود آورد، از عبادت جن و انس برتر است."
و سپس افزودند:" زيرا با کشته شدن عمروبن عبدو به همه خانه هاي مشرکان ذلت و خواري وارد گرديد و به همه خانه هاي مسلمانان، عزت و شکوه وارد شد."



جنگ خيبر

در جنگ خيبر نيز شجاعت و مردانگي و دلاوري علي (ع) موجب پيروزي سپاه اسلام شد. مجاهدان اسلام نتوانسته بودند بزرگترين دژ دشمن را فتح کنند.
پيامبر هر بار فرماندهي سپاه را به يکي از ياران خود مي داد ولي آنها بدون نتيجه باز مي گشتند. ادامه اين وضعيت براي پيامبر بسيار گران بود. لذا فرمود:" فردا پرچم را به دست کسي مي دهم که هرگز فرار نمي کند و پشت به دشمن نمي نمايد. او کسي است که خدا و رسول خدا او را دوست دارند و خداوند اين دژ را به وسيله او مي گشايد"
روز بعد، اصحاب پيامبر بي صبرانه منتظر بودند تا ببينند اين افتخار نصيب کداميک از ياران او مي شود. در اين هنگام پيامبر، علي را بسوي خود خواند . زره اش را به او پوشانيد و پرچم را به دستش داد. علي شتابان به سوي قلعه خيبر حرکت کرد. در اين هنگام در خيبر باز شد و مردان جنگجوي يهود بيرون آمدند. "مرحب" يکه تاز نامور يهود به رجز خواني پرداخت و بسوي علي آمد اما طولي نکشيد که ضربت شمشير علي بر سر او فرود آمد. با کشته شدن مرحب همراهان او گريختند و به درون قلعه رفتند. علي با دلاوري بي نظير خود در خيبر را از جاي کند. آن حضرت خود مي فرمايد:
"هنگامي که در خيبر را از جاي خود کندم ، آن را سپر خود ساختم تا آنگاه که خداوند يهوديان را شکست داد. در اين هنگام ، آن را پلي براي عبور مسلمانان قرار دادم، سپس آن را در ميان خندق افکندم."
جنگهايي را که حضرت علي (ع) همراه با پيامبر و يا مامور از طرف ايشان به عنوان فرمانده سپاه داشتند به ......مي رسد .
حضرت علي (ع) چون سربازي فداکار در کنار پيامبر(ص) تا بدانجا نقش آفريني نمود که در يکي از جنگها، پيامبر فرمود:
"اي علي: حمد و شکر خداوندي را که بوسيله تو پشتم را محکم و نيرومند ساخت.

abadani69
07-22-2006, 01:32 AM
فتح مکه و امير مومنان علي


هنگامي که علي (ع) خبر خروج از مدينه را به منظور فتح مکه از پيامبر شنيد، غرق در شوق و شادي شد.
پيامبربا ده هزار نفر از سپاهيان اسلام براي فتح مکه از مدينه حرکت نمودند وپس از چند روز به مکه رسيدند و بدون هيچ نبردي و به صورت مسالمت آميز مکه را فتح کردند.
علي(ع) دوشادوش پيامبر براي رسيدن به خانه کعبه لحظه شماري مي کردند . ايشان توانستند با چابکي خاصي کليد خانه کعبه را از عثمان بن طلحه(کليد دار کعبه ) بگيرند و در خانه کعبه را بگشايند. و همراه با پيامبر به شکرانه اين فتح بزرگ(فتح مکه) نماز بگزارند.
پاسي از شب مي گذشت . پيامبر براي پاک کردن خانه کعبه از لوث وجود بتها ، برخاست و علي را همراه خود
کنار کعبه برد. آنها با هم کعبه را طواف کردند. سپس پيامبر با چوبي که همراه خويش داشت همه بتها را از جايگاه خود به زمين انداخت و همچون جد ش ابراهيم بت شکن ، آنها را در هم شکست و علي نيز در اين پاکسازي و بت شکني همراه پيامبر بود.
هنوز بزرگترين بت بر سقف کعبه آويزان بود. پيامبر به علي فرمود: بنشين و شانه ات را بگير تا بتوانم بالا روم. آنگاه پيامبر بر شانه علي ايستاد و فرمود:
برخيز، علي با همه نيرو از جاي برخاست. سپس پيامبر پائين آمد و علي را بر شانه خود گذاشت. علي ( ع) در اين باره مي گويد:
" وقتي بر شانه پيامبر ايستاده بودم،احساس کردم اگر بخواهم مي توانم بر افق آسمان دست يابم...."
من آن بت بزرگ برنجي را به دست گرفتم و از چپ و راست و جلو حرکت دادم تا آن را از جاي کندم و بر زمين افکندم."
در پرتو تلاشهاي رسول خدا ( ص) و تحمل رنجهاي 23 ساله آن حضرت ، بت پرستي در عربستان تقريبا" ريشه کن شد و اسلام روز بروز گسترش يافت. حضرت علي (ع) در کنار پيامبر، در پيشاپيش خوادث، شاهد پيروزيهاي چشمگير اسلام بود.
سال دهم هجرت، حضرت محمد(ص) به مکه عزيمت نمود تا فريضه حج را بگذارد.
انجام اين عبادت بزرگ با آخرين سال عمر پيامبر عزيز مصادف شد و از اين جهت آن را " حجه الوداع" يعني حج خداحافظي ناميدند.
اين نخستين حجي بود که فقط مسلمانان در آن شرکت داشتند و از مشرکان و بت پرستان اثري نبود. در اين حج پيامبر آداب درست انجام مناسک را به مسلمانان آموخت و در سرزمين عرفه ، سخنان مهمي ايراد فرمود.
مراسم حج به پايان رسيد. پيامبر همراه با صد و بيست هزار نفر از مسلمانان راه مدينه را درپيش گرفت. کاروان عظيم مسلمانان پس از چندي به سرزمين " غديرخم" رسيد/ محلي که از آنجا راهها جدا مي شد واهالي هر شهر و دياري به سوي مقصد خود مي رفتند/ ناگهان پيک وحي فرود آمد و به پيامبر فرمان توقف داد. پيامبر نيز دستور داد همه از حرکت باز ايستند تا بازماندگان فرا رسند.
کاروانيان از توقف ناگهاني پيامبر در اين منطقه داغ و خشک و بي آب در شگفت ماندند. مردم زير لب مي گفتند حتما"فرمان بزرگي از جانب خدا رسيده است .
در اين حال ، رسول خدا آيه 67 سوره مائده را تلاوت فرمود:
" اي پيامبر، آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده است ( به مردم ) برسان و اگر نرساني ، رسالت خداي را به جا نياورده اي و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مي کند."
آفتاب گرم و سوزنده نيمروز هيجدهم ماه ذيحجه بر سرزمين غدير خم به شدت مي تابيد. در اين لحظات حساس، بانگ اذان ظهر در فضا طنين انداز شد. حضرت محم(ص) نماز ظهر را همراه با آن اجتماع پرشکوه برگزار کرد. سپس به ميان جمعيت آمد و روي نقطه بلندي که از جهاز شتران ترتيب يافته بود، فرار گرفت و با صداي بلند، پس از حمد و سپاس خداي تعالي فرمود:
" هان اي مردم ، من نزديک است که دعوت حق را لبيک گويم و از ميان شما بروم. من مسئولم و شما نيز مسئول هستيد، در باره من چه فکر مي کنيد؟
ياران پيامبر گفتند: گواهي مي دهيم که تو آئين خدا را تبليغ نمودي و نسبت به ما خيرخواهي و نصيحت کردي و در اين راه کوشش نمودي، خداوند به تو پاداش نيک دهد.

پيامبر فرمود:
"من در ميان شما دو چير گرانبها به يادگار مي گذارم. چگونه با آنها معامله خواهيد کرد؟"
فردي برخاست و پرسيد: مقصود از اين دو چيز گرانبها چيست؟
پيامبر پاسخ داد:
" آندو ، کتاب خدا و عترت من است ." خدايم به من خبر داد که اين دو يادگار تا روز رستاخيز از هم جدا نمي شوند. هان اي مردم، بر کتاب خدا و عترت من سبقت نگيريد و از آندو غفلت ننمائيد تا نابود نشويد .
در اين هنگام ، پيامبر دست علي را گرفت و بالا برد بگونه اي که همه اورادر کنار پيامبرديدند و بخوبي شناختند.
در ميان انبوه حاضران همهمه در گرفت. هر کس از ديگري مي پرسيد که مقصود پيامبر از اين عمل چيست؟! صداي گرم پيامبر آنها را بخود آورد و پرسيد : هان اي مردم ، سزاوارترين فرد بر مومنان از خود آنها کيست؟
ياران پيامبر پاسخ دادند: خداوند و پيامبر از او بهتر مي دانند.
پيامبر ادامه داد: "خداوند مولاي من و من مولاي مومنان هستم، من بر آنها از خودشان سزاوارترم . پس هر که من مولاي او هستم، علي نيز مولاي اوست.
احمد بن حنبل در مسند مي گويد: پيامبر اين جمله را چهار با تکرار نمود.
هنوز جمعيت به خود نيامده بود که صداي دلنواز رسول خدا در فضا پيچيد:
"پروردگارا دوست بدار کسي را که علي را دوست دارد و دشمن بدار کسي را که علي را دشمن دارد.خدايا، دوستان علي را ياري کن و دشمنان او را خوار نما..."
آنگاه از حاضران خواست که به غائبان خبر دهند و ديگران را از اين حادثه مطلع سازند.
پس از اين واقعه ، انبوه مسلمانان حج گزار هنوز پراکنده نشده بودند که ناگاه آثار وحي بر چهره مبارک رسول خدا ظاهر شد."خداوند به او بشارت داد: امروز آئين خود را کامل نمودم و نعمت خويش را بر شما تمام کردم و اسلام را دين شما برگزيدم"
صداي تکبير پيامبر برخاست . آن حضرت فرمود: خدا را سپاسگزارم که آئين خود را کامل گردانيد و نعمت خود را به پايان رسانيد و از رسالت من و ولايت علي پس از من خشنود گشت"
آنگاه پيامبر از جايگاه خود پايين آمد و ياران او دسته دسته به نزد علي آمدند و تبريک گفتند و او را مولاي خود و مولاي هر مرد و زن با ايمان خواندند.
بنابر منابع تاريخي ، اولين کساني که دست بر دست پيامبر وعلي نهادند، ابوبکر ، عمربن خطاب، عثمان ، طلحه و زبير بودند.

abadani69
07-22-2006, 01:33 AM
پيام غدير


واقع غدير داراي اين پيام است که پاسداري از حکومت اسلامي و تداوم آنبايد در دست صالح تين و آگاه ترين مردم باشد و افراد صالح براي برقراري عدالت در جهان بر اساس تعاليم جامع و کامل اسلام بکوشند.

تعيين جانشين براي پيامبر در روز غير و نزول آيه مربوط به کامل شدن دين در اين روز، ارتباط نزديک و تنگاتنگ دين با رهبري جامعه اسلامي را مشخص مي سازد.چرا که وجود رهبر صالح در جامعه اسلامي ، مناسب ترين ضمانت اجرا براي حفظ و تداوم ارزشهاي اسلامي و سلامت جامعه مسلمانان است.به عبارت ديگر ، در اسلام ، حکومت تابع ارزشهاست و کسي مي تواند در جايگاه حکومت بر مسلمين قرار بگيرد که خود آراسته به آن ارزشها و فضيلتها باشد.
بعد ديگر واقعه غدير، مسئله ولايت است . پيامبر اسلام ، علي(ع) را مولي و سرپرست مسلمانان معرفي نمود. با اين تعبير ، کسي که ولي وحاکم مردم است سلطان يا حاکم جائر نيست و نمي تواند با در دست گرفتن حکومت به اقتدار و خود نمايي بپردازد يا استبداد و خودسري کند. بلکه او ولي مردم است تا با همکاري و مشارکت آنها عدالت، قسط و امنيت را در جامعه برقرار سازد.ايچنين است که ولايت در اسلام هم به حکومت ارزش مي بخشد و هم براي مردم امنيت و سعادت به ارمغان مي آورد.
ولايت اسلامي بر اين حقيقت تاکيد مي کند که رهبر و ولي جامعه بايد از ابعاد گوناگون شخصيتي و اجتماعي داراي ويژگيهاي برجسته اي چون پارسايي، دانش ، بصيرت ، شجاعت و عدالت باشد. چنانچه علي(ع) اين چنين بود.
يکي از مهمترين و بارزترين نکاتي که مي توان به آن اشاره کرد اين است که همگان با سجاياي پاک و انساني علي(ع) آشنايي داشتند ورسول خدا(ص) با انتخاب او نشان داد که نجات جامعه بشري تحت لواي حکومت افرادي اين چنين تحقق پذير خواهد بود و لذا اين روز را از بزرگترين اعياد مسلمين دانست.
آ ن حضرت فرمود:
" روز غدير خم، برترين عيدهاي امت من است و آن روزي است که خداي تعالي مرا امر کرد تا برادرم علي بن ابيطالب را رهبر امت خود قرار دهم تا پس از من به او اقتدا کنند و آن روزي است که خداوند در آن روز دين را کامل کرد."
يکي ديگر از ابعاد غدير توجه به آينده است . بي ترديد ، بنيانگذار هر مکتب و انديشه اي نگران پايدار بودن و زنده ماندن آن مکتب و انديشه است . و از آنجا که وي مانند هر انساني زندگي محدودي دارد، همواره بر آن است که جانشين شايسته اي به جاي خود بگمارد . تا انقلابي را که بهاي هستي و حاصل عمرش تمام شده ، در برابر طوفان تند خوادث و پيشامدهاي تاريخ رها نشود.

اينجاست که واقعه غدير خم اهميت فوق العاده مي بابد و صدها کتاب پيرامون آن به نگارش در مي آيد. پيام مهم غدير، اهميت وجود رهبري صالح است . رهبري که به معني بدست آوردن قدرت و ماقام نيست ، بلکه يک منصب الهي است که سرفصل همه مسائل است. رهبر الهي بايد از هر گونه لغزش و خطا مصون بوده ، تابع اغراض و مطامع شخصي نباشد ، تهديدها و تطميع ها او را دگرکون نسازد ، در انسانيت و تقوا پيشتاز بوده و از سرچشمه هاي علم و حکمت سيراب شده باشد تا بتواند پاسخگوي نياز منديهاي بشر در هر زمان باشد.
پيامبر بر اين نکته تاکيد فرمود که اگر مردم در انتخاب رهبر به خطا بروند، جامعه نيز راه انحطاط را مي پويد .
رسول خدا بارها و بارها ياد آورشدند که " اگر حکومت و ولايت را به علي بسپاريد ، مي بينيد که او هدايت شده و هدايت کننده اي است که شما را به راه راست مي برد."

abadani69
07-22-2006, 01:34 AM
امير مومنان علي (ع) و رحلت پيامبر


سال يازدهم هجرت بود. در اين سالهاآثار ضعف و ناتواني جسماني در پيامبر مشاهد شد. در همين حال ، علي (ع) بيش از هر زمان ديگري در کنار پيامبر قرار داشت و از آن حضرت جدا نمي شد.
روزي پيامبر با کمک علي و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد. سپس رو به علي کرد و فرمود:" کليد گنجهاي دنيا و زندگي ابدي در آن ، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي (ديدار) خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام".
سپس پيامبر در افکار مبهمي غوطه ور شد. نگاهش نگران و چهره اش غمگين بود. بار ديگر به علي فرمود:
" فتنه ها مانند پاره هاي شب برمن روي آورده اند و به يکديگر مي پيوندند"
سه روز بعد ، پيامبر خواست که در مسجد حاضرشود. علي (ع) و فضل ابن عباس آن حضرت را که به سختي حرکت مي کرد، به مسجد بردند. رسول خدا در حاليکه از شدت بيماري دست بر شانه هاي علي (ع) نهاده بود، برخاست و سفارشات مکرري را که پيش از آن درباره قرآن و عترت خود نموده بود، براي آخرين بار خطاب به مردم تکرار کرد:
" من ( در روز رستاخيز) پيشاپيش شما هستم و شما، نزد حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين – دو چيز گرانبها- از شما مي پرسم. پس ينگريد چگونه پس از من درباره آندو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف خبير( دانا) مرا آگاه ساخته که آندو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن