Announcement

Collapse
No announcement yet.

Hich kaji dar ghoran nist

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Hich kaji dar ghoran nist

    قرآنى كه هيچ كژى در آن نيست
    :.
    در ايـنـجـا همچنان بحث از قرآن مجيد و ويژگيهاى آن است و بحثهاى گذشته را در اين زمينه تكميل مى كند.
    نخست از مساله جامعيت قرآن چنين سخن مى گويد: ((ما براى مردم در اين قرآن از هر نوع مثلى زديم )) (ولقد ضربنا للناس فى هذا القرآن من كل مثل ).
    از سـرگـذشـت دردنـاك سـتمگران و سركشان پيشين , از عواقب هولناك گناه , ازانواع پندها و اندرزها, از اسرار خلقت و نظام آفرينش , از احكام و قوانين متقن ,خلاصه هرچه براى هدايت انسانها لازم بود در لباس امثال براى آنها شرح داديم .
    ((شايد متذكر شوند)) و از راه خطا به راه راست باز گردند (لعلهم يتذكرون ).
    (آيـه )ـ سـپـس بـه تـوصـيـف ديگرى از قرآن پرداخته , مى گويد: ((قرآنى است فصيح و خالى از هرگونه كجى و نادرستى )) (قرآنا عربيا غير ذى عوج ).
    در پايان آيه مى گويد: هدف از نزول قرآن با اين همه اوصاف اين بوده است كه ((شايد آنها (مردم ) پرهيزكارى پيشه كنند)) (لعلهم يتقون ).
    (آيه )ـ سپس قرآن به ذكر مثالى از اين امثال پرداخته و سرنوشت موحد ومشرك را در قالب مثلى گـويـا و زيبا چنين ترسيم مى كند: ((خداوند مثالى زده است :مردى را كه مملوك شريكانى است كـه دربـاره او پـيوسته با هم به مشاجره مشغولند))(ضرب اللّه مثلا رجلا فيه شركا متشاكسون ) و هركدام او را به كارى دستورمى دهد.
    و از آن بدتر اين كه براى تامين نيازهاى زندگى اين يكى او را به ديگرى حواله مى دهد, و آن ديگر به اين , و از اين نظر نيز محروم و بيچاره و بى نوا و سرگردان است ((و مردى كه تنها تسليم يك نفر است )) (ورجلا سلما لرجل ).
    خـط و برنامه او مشخص , صاحب اختيار او معلوم است , نه گرفتار ترديداست و نه سرگردانى , نه تضاد و نه تناقض , با روحى آرام گام برمى دارد.
    ((آيا اين دو يكسانند))؟! (هل يستويان مثلا ).
    و اين گونه است حال ((مشرك )) و ((موحد)): مشركان درميان انواع تضادها وتناقضها غوطه ورند, هـر روز دل بـه مـعـبـودى مى بندند, اما موحدان دل در گرو عشق خدا دارند, از تمام عالم او را برگزيده اند.
    و در پايان آيه مى افزايد: ((حمد مخصوص خداست )) (الحمدللّه ).
    ((ولى بيشتر آنان نمى دانند)) (بل اكثرهم لا يعلمون ) و با وجود اين دلائل روشن به خاطر جب دنيا و شهوات سركش به حقيقت راه نمى برند.
    (آيـه )ـ بـه دنبال بحثى كه در آيات گذشته پيرامون توحيد و شرك بود دراين آيه سخن از نتايج توحيد و شرك در صحنه قيامت مى گويد.
    نـخست از مساله ((مرگ )) كه دروازه قيامت است شروع مى كند, و عموميت قانون مرگ را نسبت به همه انسانها روشن ساخته , مى گويد: ((تو مى ميرى , و آنها نيزخواهند مرد))! (انك ميت وانهم ميتون ).
    آرى ((مرگ )) از مسائلى است كه همه انسانها در آن يكسانند.
    بـعضى از مفسران گفته اند: دشمنان پيامبر(ص ) انتظار مرگ او را مى كشيدندو خوشحال بودند كـه سـرانـجـام او خواهد مرد! قرآن در اين آيه به آنها پاسخ مى گويدكه اگر پيامبر بميرد آيا شما زنده مى مانيد؟.
    (آيـه )ـ سـپـس بـحـث را بـه دادگاه قيامت برده , مخاصمه بندگان را در صحنه محشر مجسم مى كند, و مى فرمايد: ((سپس شما روز قيامت نزد پروردگارتان مخاصمه مى كنيد)) (ثم انكم يوم القيمة عند ربكم تختصمون ).
    آيات بعد نشان مى دهد كه اين مخاصمه درميان پيامبران و مؤمنان از يك سو, و مشركان و مكذبان از سوى ديگر خواهد بود.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2
    باز هم عظمت قرآن
    :.
    در روايات اسلامى آمده است كه رسول خدا(ص ) پيوسته بتهاى مشركان رامذمت مى كرد, و قرآن را بـر آنـهـا مى خواند تا به راه توحيد باز گردند, اما آنهامى گفتند: اين شعر محمد است , و بعضى مـى گفتند: اين ((كهانت )) است (كهانت غيب گوييهايى بود كه گروهى به ادعاى خود ارتباط با جـنـيـان داشـتـند) و بعضى مى گفتند: اينها خطبه هاى زيبايى است كه او مى خواند (و نامش را ((قرآن )) گذاشته است ).
    روزى ((ابـوجـهـل )) بـه ((ولـيـدبـن مـغيره )) گفت : اى ((اباعبدشمس )) اينهايى را كه محمد مى گويد: چيست ؟.
    گفت : بگذاريد سخنانش را بشنوم , گفت : اى محمد! چيزى از اشعارت رابراى من بخوان !.
    فرمود: شعر نيست , بلكه كلام خداست كه پيامبران و رسولانش را با آن مى فرستاده .
    گفت : هر چه هست بخوان !.
    رسـول خدا(ص ) قرائت سوره حم سجده را آغاز كرد, هنگامى كه به آيه ((فان اعرضوا فقل انذرتكم صـاعقة مثل صاعقة عاد وثمود)) (آيه 13 همين سوره ) رسيد,((وليد)) از شنيدن آن لرزيد و مو بر تنش راست شد, از جا برخواست و به سوى خانه خود رفت و به سراغ قريش نيامد!.
    ايـن روايت به خوبى نشان مى دهد كه تا چه حد آيات اين سوره پرجاذبه وتكان دهنده است , تا آنجا كه در انديشمند متعصب عرب چنين عكس العملى را بجامى گذارد.
    به تفسير آيات بازگرديم .
    بـاز در آغاز اين سوره به ((حروف مقطعه )) برخورد مى كنيم : ((حا ـ ميم )) (حم )كه براى دومين بار در آغاز سوره هاى قرآن خودنمايى مى كند, كه بعضى ((حم )) را نام سوره و يا ((ح )) را اشاره به ((حميد)) و ((م )) را اشاره به ((مجيد)) كه دو نام از نامهاى بزرگ خداوند است دانسته اند.
    (آيه )ـ سپس اشاره به عظمت قرآن كرده , مى گويد: ((اين كتابى است كه ازسوى خداوند رحمن و رحيم نازل شده است )) (تنزيل من الرحمن الرحيم ).
    ((رحمت عامه )) خداوند و ((رحمت خاصه )) او دست به دست هم داده اند ونزول اين آيات را سبب شده است .
    (آيـه )ـ بعد از بيان اجمالى فوق درباره قرآن به بيان تفصيلى پرداخته , واوصاف پنج گانه اى براى اين كتاب آسمانى بيان مى كند, اوصافى كه ترسيم روشن وگويايى از چهره اصلى قرآن در بر دارد .
    نـخـسـت مـى گويد: ((كتابى كه آياتش هر مطلبى را در جاى خود بازگو كرده ))(كتاب فصلت آياته ) و شرح و تفصيل تمام نيازمنديهاى انسان را در تمام زمينه هاذكر نموده است .
    ((در حالى كه فصيح و گوياست )) (قرآنا عربيا).
    ((براى جمعيتى كه آگاهند)) (لقوم يعلمون ).
    (آيـه )ـ ((قـرآنـى كه بشارت دهنده و بيم دهنده است )) (بشيرا ونذيرا) نيكان را بشارت مى دهد و مجرمان را تهديد مى كند.
    ((ولـى بـيـشـتـر آنـهـا روى گردان شدند از اين رو چيزى نمى شنوند)) (فاعرض اكثرهم فهم لا يسمعون ).
    به اين ترتيب نخستين امتياز اين كتاب بزرگ آسمانى اين است كه مسائل مختلف مورد نياز بشر در آن تـبيين و تشريح شده است , ولى افسوس كه متعصبان لجوج گوش شنوا ندارند, گويى كرند و هيچ نمى شنوند.
    (آيه )ـ اما عكس العمل منفى اين كوردلان به همين جا ختم نمى شد,بلكه تلاش و كوشش داشتند كـه پـيـامـبر(ص ) را از دعوت خود مايوس سازند, و به او ثابت كنند كه در مقابل دعوت تو گوش شنوايى در اين ديار نيست , و بيهوده تلاش مكن ! آيه شريفه مى گويد: ((آنها گفتند: قلبهاى ما در برابر دعوت تو در پوششهايى قرار گرفته , و گوشهاى ما سنگين است , و ميان ما و توحجابى وجود دارد))! (وقالوا قلوبنا فى اكنة مما تدعونا اليه وفى آذاننا وقر ومن بيننا وبينك حجاب ).
    حال كه چنين است كار به كار ما نداشته باش ((تو به دنبال عمل خود باش , ماهم براى خود عمل مى كنيم )) (فاعمل اننا عاملون ).
    ايـن نـهـايت وقاحت و بى شرمى و نادانى است كه انسان با تمام وجودش اين چنين از حق گريزان باشد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3

      تحريف گران آيات حق !
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4


        قرآن هدايت است و درمان
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5

          قرآن روحى است از جانب خدا
          :.
          بـه دنـبـال بـحث كلى و عمومى كه درباره وحى در آيه قبل آمد در اينجا از نزول وحى بر شخص پيغمبر گرامى اسلام (ص ) سخن گفته , مى فرمايد: ((همان گونه (كه برپيامبران پيشين , از طرق مـخـتـلـف وحى فرستاديم ) بر تو نيز روحى را به فرمان خودوحى كرديم )) (وكذلك اوحينا اليك روحا من امرنا).
          منظور از ((روح )) در اينجا قرآن مجيد است كه مايه حيات دلها و زندگى جانهاست .
          در دنـبـالـه آيـه مـى افزايد: ((تو پيش از اين از كتاب و ايمان آگاه نبودى , ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هركس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت مى كنيم )) (مـا كنت تدرى ما الكتاب ولا الا يمان ولكن جعلناه نورا نهدى به من نشا من عبادنا).
          ايـن لـطـف خـدا بـود كه شامل حال تو شد, و اين وحى آسمانى بر تو نازل گشت و ايمان به تمام محتواى آن پيدا كردى .
          در پـايـان آيـه مـى افـزايد: ((بطور مسلم تو به سوى راه مستقيم مردم را هدايت مى كنى )) (وانك لتهدى الى صراط مستقيم ).
          نه تنها قرآن نورى براى توست كه نورى براى همگان است , و وسيله هدايتى براى جهانيان به سوى صـراط مـسـتقيم , اين يك موهبت عظيم الهى است براى رهروان راه حق و آب حياتى است براى همه تشنه كامان .
          (آيه )ـ سپس به عنوان تفسيرى بر ((صراط مستقيم )) مى افزايد: ((راه خداوندى كه تمام آنچه در آسـمانها و آنچه در زمين است از آن اوست )) (صراط اللّه الذى له مـافى السموات ومـا فى الا رض ) چه راهى صافتر از راهى است كه به خالق عالم هستى مى رسد؟.
          آخرين جمله اين آيه كه در عين حال آخرين جمله سوره شورى است درحقيقت دليلى است براى ايـن مـعـنى كه راه مستقيم تنها راهى است كه به سوى خدامى رود, مى فرمايد: ((آگاه باشيد كه همه كارها تنها به سوى خدا باز مى گردد)) (الا الى اللّه تصير الا مور).
          اين جمله در عين حال بشارتى است براى پرهيزگاران , و تهديدى است براى ظالمان و گنهكاران كه بازگشت همه آنها به سوى خداست .
          و نيز دليلى است بر اين كه وحى بايد تنها از سوى خدا باشد, چرا كه بازگشت همه اشيا و تدبير آنها به سوى اوست .
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6

            تنها پاكان به حريم قرآن راه مى يابند!
            .
            در تـعـقـيب بحثهاى فراوانى كه در آيات قبل با ذكر هفت دليل درباره معاد آمددر اينجا سخن از اهميت قرآن مجيد است , چرا كه مساله نبوت و نزول قرآن بعد ازمساله مبدا و معاد مهمترين اركان اعتقادى را تشكيل مى دهد.
            نخست با يك سوگند عظيم سخن را شروع كرده , مى فرمايد: ((سوگند به جايگاه ستارگان )) و محل طلوع و غروب آنها (فلا اقسم بمواقع النجوم ).
            هـنـگـامى كه به اين نكته توجه كنيم كه طبق گواهى دانشمندان تنها در كهكشان ما حدود يك هـزار مـيـلـيون ستاره وجود دارد! و در جهان , كهكشانهاى زيادى موجوداست كه هركدام مسير خاصى دارند, به اهميت اين سوگند قرآن آشناتر مى شويم .
            (آيـه )ـ و بـه همين دليل در اين آيه مى افزايد: ((و اين سوگندى است بسياربزرگ اگر بدانيد)) (وانه لقسم لو تعلمون عظيم ).
            و ايـن خـود يـك اعـجـاز عـلـمـى قـرآن مـحسوب مى شود كه در عصرى كه شايدهنوز عده اى مـى پـنـداشتند ستارگان ميخهاى نقره اى هستند كه بر سقف آسمان كوبيده شده اند! يك چنين بـيـانـى , آن هـم در محيطى كه به حق محيط جهل و نادانى محسوب مى شد از يك انسان عادى محال است صادر شود.
            (آيـه )ـ اكنون ببينيم اين قسم عظيم براى چه منظورى ذكر شده ؟ آيه موردبحث پرده از روى آن برداشته , مى گويد: ((آن (چه محمد(ص ) آورده ) قرآن كريمى است )) (انه لقرآن كريم ).
            و بـه ايـن تـرتـيـب به مشركان لجوج كه پيوسته اصرار داشتند اين آيات نوعى ازكهانت است , و يا ـالـعـيـاذباللّه ـ سخنانى است جنون آميز, يا همچون اشعار شاعران ,يا از سوى شياطين است , پاسخ مى گويد: كه اين وحى آسمانى است و سخنى است كه آثار و عظمت و اصالت از آن ظاهر و نمايان است , و محتواى آن حاكى ازمبدا نزول آن مى باشد.
            آرى ! هم گوينده قرآن , كريم است , و هم خود قرآن , و هم آورنده آن , و هم اهداف قرآن كريم است .
            (آيه )ـ سپس به توصيف دوم اين كتاب آسمانى پرداخته , مى افزايد: اين آيات ((در كتاب محفوظى جاى دارد)) (فى كتاب مكنون ).
            در همان ((لوح محفوظ)) در ((علم خدا)) كه از هرگونه خطا و تغيير و تبديل محفوظ است .
            (آيـه )ـ و در سومين توصيف مى فرمايد: ((اين كتاب را ((جز پاكان نمى توانند به آن دست زنند)) [ دست يابند] (لا يمسه الا المطهرون ).
            بـسـيارى از مفسران به پيروى از رواياتى كه از امامان معصوم (ع ) وارد شده اين آيه را به عدم جواز مس كتابت قرآن بدون غسل و وضو تفسير كرده اند.
            از سـوى ديـگـر حـقـايـق و مفاهيم عالى قرآن را جز پاكان درك نمى كنند وحداقل پاكى كه روح ((حـقـيقت جوئى )) است براى درك حداقل مفاهيم آن لازم است , و هرقدر پاكى و قداست بيشتر شود درك انسان از مفاهيم قرآن و محتواى آن افزون خواهد شد.
            (آيـه )ـ در چـهـارمـيـن و آخرين توصيف از قرآن مجيد مى فرمايد: اين قرآن ((از سوى پروردگار عالميان نازل شده )) (تنزيل من رب العالمين ).
            خـدائى كـه مالك و مربى تمام جهانيان است اين قرآن را براى تربيت انسانهابر قلب پاك پيامبرش نازل كرده است , و همان گونه كه در جهان تكوين مالك و مربى اوست , در جهان تشريع نيز هرچه هست از ناحيه او مى باشد.
            (آيـه )ـ سـپـس مـى افـزايد: ((آيا اين سخن را [ قرآن را با اوصافى كه گفته شد]سست و كوچك مى شمريد))؟! (افبهذا الحديث انتم مدهنون ).
            در حـالـى كـه نـشـانه هاى صدق و حقانيت از آن به خوبى آشكار است و بايدكلام خدا را با نهايت جديت پذيرفت و به عنوان يك واقعيت بزرگ با آن روبرو شد.
            (آيـه )ـ در ايـن آيـه مـى فـرمـايـد: ((و بـه جاى شكر روزيهائى كه به شما داده شده آن را تكذيب مى كنيد))؟ (وتجعلون رزقكم انكم تكذبون ).
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7

              اين قرآن قطعا كلام خداست .
              بـه دنبال بحثهائى كه در آيات گذشته پيرامون قيامت و سرنوشت مؤمنان وكافران بود, در اينجا بحث گويائى پيرامون قرآن مجيد و نبوت بيان مى كند, تا بحث ((نبوت )) و ((معاد)) مكمل يكديگر باشند.
              نخست مى فرمايد: ((سوگند به آنچه مى بينيد))! (فلا اقسم بمـا تبصرون ).
              (آيه )ـ ((و آنچه نمى بينيد)) (ومـا لاتبصرون ).
              اين دو تعبير سراسر عالم ((شهود)) و ((غيب )) را شامل مى شود.
              (آيـه )ـ سپس در اين آيه به ذكر نتيجه و جواب اين سوگند بزرگ و بى نظيرپرداخته , مى فرمايد: ((كه اين قرآن گفتار رسول بزرگوارى است )) (انه لقول رسول كريم ).
              مـنـظور از ((رسول )) در اينجا بدون شك پيغمبر گرامى اسلام (ص ) است نه جبرئيل و مى دانيم آنچه را رسول مى آورد گفتار فرستنده اوست .
              (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((و گفته شاعرى نيست , اما كمتر ايمان مى آوريد))(ومـا هو بقول شـاعر قليلا مـا تؤمنون ).
              (آيه )ـ ((و نه گفته كاهنى , هرچند كمتر متذكر مى شويد)) (ولا بقول كـاهن قليلا مـا تذكرون ).
              در حقيقت دو آيه فوق نفى نسبتهاى ناروائى است كه مشركان و مخالفان به پيامبر(ص ) مى دادند, گـاه مـى گـفـتند: او شاعر است و اين آيات شعر اوست , و گاه مى گفتند: او كاهن است و اينها كهانت .
              ((شـعـر)) مـعـمـولا زائيده تخيلات , و بيانگر احساسات برافروخته , و هيجانات عاطفى است , و به همين دليل فراز و نشيب و افت و خيز فراوان دارد در حالى كه قرآن در عين زيبائى و جذابى كاملا مـسـتـدل و مـنطقى , و محتوائى عقلانى دارد, و اگرپيشگوئيهائى از آينده كرده اين پيشگوئيها اساس قرآن را تشكيل نمى دهد, تازه برخلاف خبرهاى كاهنان همه قرين واقعيت بوده .
              (آيـه )ـ و در ايـن آيـه بـه عنوان تاكيد با صراحت مى گويد: ((كلامى است كه از سوى پروردگار عالميان نازل شده است )) (تنزيل من رب العـالمين ).
              بـنابراين قرآن نه شعر است و نه كهانت , نه ساخته فكر پيامبر اسلام (ص ) و نه گفته جبرئيل , بلكه سخن خداست كه به وسيله پيك وحى بر قلب پاك پيامبر نازل شده .
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              Working...
              X