Announcement

Collapse
No announcement yet.

Roze talaghi

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Roze talaghi


    روز تلاقى !.
    اين آيه و چند آيه بعد از آن توضيح و تفسيرى است براى ((يوم التلاق )) كه ازنامهاى قيامت است , و در آيه قبل به آن اشاره شد.
    نـخـسـت مـى فـرمايد: روز تلاقى ((روزى كه همه آنان آشكار مى شوند)) (يوم هم بارزون ) و تمام پرده ها و حجابها كنار مى رود و اسرار درون همگان آشكار مى گردد.
    در دومـيـن تـوصيف از آن روز مى افزايد: ((چيزى از مردم بر خدا پنهان نخواهدماند)) (لا يخفى على اللّه منهم شى ).
    در ايـن جهان و امروز نيز چيزى بر خداوند عالم و قادر مخفى نيست , ولى ظهور اشيا در آن روز از تاكيد بيشترى برخوردار است , جايى كه ديگران نيز از اسرارهم آگاه شوند در مورد خداوند مساله نياز به بحث و گفتگو ندارد.
    سـومـين ويژگى آن روز حاكميت مطلقه پروردگار است , چنانكه در دنباله آيه مى فرمايد: در آن روز گفته مى شود: ((حكومت امروز براى كيست ))؟ (لمن الملك اليوم ).
    و در پاسخ مى گويند: ((براى خداوند يكتاى قهار است )) (للّه الواحد القهار).
    ايـن سـؤال و جـواب از سـوى فرد خاصى عنوان نمى شود سؤالى است كه ازسوى خالق و مخلوق , فرشته و انسان , مؤمن و كافر و از تمام ذرات وجود و در ديوارعالم هستى بدون استثنا مطرح است , و همگى نيز با زبان حال به آن پاسخ ‌مى گويند, يعنى به هر جا بنگرى آثار حاكميت او نمايان است و بر هر چه نگاه كنى نشانه هاى قاهريت او در آن ظاهر است .
    بـه زمزمه هر ذره اى گوش فرا دهى ((لمن الملك )) مى گويد, و در پاسخ ((للّه الواحد القهار)) از آن مى شنوى .
    (آيـه )ـ ويـژگـى چـهـارم آن روز ايـن اسـت كـه روز پـاداش و كيفر است , چنانكه در آيه شريفه مـى فـرمـايـد: ((امروز هركسى در برابر كارى كه انجام داده جزا داده مى شود)) (اليوم تجزى كل نفس بما كسبت ).
    آرى ! آن ظهور و بروز و آن احاطه علمى خداوند و حاكميت و مالكيت وقهاريت او همه دليلى است روشن بر اين حقيقت بزرگ و اميدبخش و بيم آفرين .
    ويـژگـى پـنجم همان است كه در جمله بعد مى افزايد: ((امروز هيچ ظلم وستمى (بر هيچ كس ) نخواهد بود)) (لا ظلم اليوم ).
    چـگونه ممكن است ظلم و ستمى تحقق يابد در حالى كه ظلم يا به خاطرجهل است كه او بر همه چيز احاطه علمى دارد يا به خاطر عجز است كه او قاهر ومالك و حاكم بر همه چيز است .
    شـشـمـين و آخرين ويژگى سرعت محاسبه اعمال بندگان است , چنانكه در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند سريع الحساب است )) (ان اللّه سريع الحساب ).
    سـرعت حسابش در آنجا به قدرى است كه در حديث آمده است : ((خداوندحساب همه بندگان را در يك چشم بر هم زدن مى رسد))!.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2
    شتاب نكنيد, قيامت مى آيد!
    .
    در اين آيه به يكى از دلائل توحيد و قدرت پروردگار ـكه در عين حال متضمن اثبات نبوت است ـ در مـقـابـل احـتـجـاج كـنـندگان بى منطق پرداخته , مى گويد: ((خداوند همان كسى است كه كتاب آسمانى را به حق نازل كرد و همچنين ميزان را)) (اللّه الذى انزل الكتاب بالحق والميزان ).
    ((حـق )) كـلـمـه جـامـعـى اسـت كه معارف و عقائد حقه , و همچنين اخبار صحيح وبرنامه هاى هماهنگ با نيازهاى فطرى و اجتماعى را و آنچه از اين قبيل است شامل مى شود.
    هـمـچـنـيـن ((ميزان )) در معنى كنائى به هرگونه معيار سنجش , و قانون صحيح الهى , و حتى شـخـص پـيـامبراسلام (ص ) و امامان راستين (ع ) كه وجودشان معيارتشخيص حق از باطل است اطلاق مى گردد و ميزان روز قيامت نيز نمونه اى است ازاين معنى .
    بـه ايـن تـرتـيب خداوند كتابى بر پيامبراسلام (ص ) نازل كرده است كه هم حق است , و هم ميزان ارزيابى ارزشها.
    و از آنـجا كه نتيجه همه اين مسائل , مخصوصا بروز و ظهور كامل حق وعدالت و ميزان در قيامت اسـت در پـايان آيه مى گويد: ((تو چه مى دانى شايد ساعت (قيام رستاخيز) نزديك باشد))؟! (ومـا يدريك لعل الساعة قريب ).
    هـمـان قـيـامـتـى كه وقتى برپا شود همگان در دادگاه عدلش حضور مى يابند, ودر برابر ميزان سـنـجـشـى كـه حتى به اندازه سنگينى يك دانه خردل و كوچكتر از آن رادقيقا مى سنجند قرار مى گيرد.
    (آيـه )ـ سـپس به موضع گيرى كفار و مؤمنان در برابر آن پرداخته , مى گويد(آنها كه به قيامت ايـمان ندارند درباره آن شتاب مى كنند)) و مى گويند: اين قيامت كى خواهد آمد؟! (يستعجل بها الذين لا يؤمنون بها).
    آنـهـا هرگز به خاطر عشق به قيامت و رسيدن به لقاى محبوب , اين سخن رانمى گويند, بلكه از روى استهزا و مسخره و انكار چنين تقاضايى دارند.
    ((ولى آنها كه ايمان آورده اند پيوسته با خوف و هراس مراقب آن هستند, ومى دانند آن حق است و خواهد آمد)) (والذين آمنوا مشفقون منها ويعلمون انهاالحق ).
    و از ايـنـجا روشن مى شود كه ايمان به قيامت و دادگاه بزرگ عدل الهى مخصوصا با توجه به اين معنى كه هر لحظه احتمال وقوع آن مى رود چه تاثير تربيتى عميقى در مؤمنان دارد.
    و در پـايـان آيـه به عنوان يك اعلام عمومى , مى فرمايد: ((آگاه باشيد كسانى كه در قيامت ترديد مى كنند (و با لجاج و عناد در مورد آن به محاجه مى پردازند) درگمراهى عميقى هستند)) (الا ان الذين يمارون فى الساعة لفى ضلا ل بعيد).
    چـرا كه نظام اين جهان خود دليلى است بر اين كه مقدمه اى است براى جهان ديگر, كه بدون آن , آفرينش اين جهان , لغو و بى معنى است , نه با حكمت خداوندسازگار است و نه با عدالت او.
    (آيـه )ـ از آنـجا كه در آيات قبل بحثى از عذاب شديد خداوند به ميان آمد,و نيز تقاضايى از ناحيه منكران معاد مطرح شده بود كه چرا قيامت زودتر برپانمى شود؟ اين آيه براى آميختن آن ((قهر)) با ((لطف )) و براى پاسخگويى به شتاب كردن بى معنى منكران معاد مى فرمايد: ((خداوند نسبت به بندگانش لطف (و آگاهى )دارد)) (اللّه لطيف بعباده ).
    اگر در مجازات جاهلان مغرور تعجيل نمى كند آن هم از لطف اوست .
    سپس يكى از مظاهر بزرگ لطف عميمش را ـكه روزى گسترده اوست ـمطرح كرده , مى گويد: ((هركس را بخواهد روزى مى دهد)) (يرزق من يشا).
    منظور اين نيست كه گروهى از روزى او محرومند, بلكه منظور توسعه روزى است درباره هركس بخواهد.
    در آيـه 27 از هـمين سوره نيز مى خوانيم : گستردگى و محدوديت روزى اوروى حساب معينى است , چرا كه ((اگر خداوند روزى را براى همه گسترده سازد درزمين طغيان خواهند كرد)).
    روشن است كه ((روزى )) در اينجا هم ارزاق معنوى را شامل مى شود و هم مادى را, هم جسمانى و هم روحانى .
    و درپايان آيه مى افزايد: ((او قوى وشكست ناپذير است )) (وهوالقوى العزيز).
    اگر وعده روزى و لطف به بندگان مى دهد قادر بر انجام اين امر مى باشد و به همين دليل هرگز در وعده هاى او تخلف نيست .
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3


      مزرعه دنيا و آخرت !
      .
      در ايـن آيه با يك تشبيه زيبا, مردم جهان را در برابر روزيهاى پروردگار وچگونگى استفاده از آن , بـه كـشـاورزانـى تـشبيه مى كند كه گروهى براى آخرت كشت مى كنند, و گروهى براى دنيا, و نتيجه هر يك از اين دو زراعت را مشخص مى كند.
      مـى فـرمـايـد: ((كـسـى كـه زراعـت آخـرت را طـالب باشد به او بركت مى دهيم و برمحصولش مى افزاييم )) (من كان يريد حرث الا خرة نزد له فى حرثه ).
      ((و آنها كه فقط براى دنيا كشت كنند (و تلاش و كوششان براى بهره گيرى ازاين متاع زودگذر و فـانـى بـاشد) تنها كمى از آنچه را مى طلبند به آنها مى دهيم اما درآخرت هيچ نصيب و بهره اى نخواهند داشت )) (ومن كان يريد حرث الدنيا نؤته منها ومـا له فى الا خرة من نصيب ).
      بـه ايـن تـرتـيـب نـه دنـياپرستان به آنچه مى خواهند مى رسند و نه طالبان آخرت از دنيا محروم مـى شـونـد, امـا با اين تفاوت كه گروه اول با دست خالى به سراى آخرت مى روند و گروه دوم با دستهاى پر!.
      تـشـبـيـه جـالـب و كـنايه زيبايى است : انسانها همگى زارعند و اين جهان مزرعه ماست اعمال ما بـذرهـاى آن و امكانات الهى بارانى است كه بر آن مى بارد اما اين بذرها بسيار متفاوت است بعضى مـحـصـولـش نـامـحـدود, جـاودانى و درختانش هميشه خرم و سرسبز و پرميوه , اما بعضى ديگر محصولاتش بسيار كم , عمرش كوتاه و زودگذر و ميوه هايى تلخ و ناگوار دارد.
      (آيه )ـ از آنجا كه در آيه 13 همين سوره سخن از تشريع دين از ناحيه پروردگار به وسيله پيامبران اولـواالعزم بود در ادامه آن در اين آيه براى نفى تشريع ديگران , و اين كه هيچ قانونى در برابر قانون الـهـى رسـميت ندارد, و اصولا حق قانونگذارى مخصوص خداست مى فرمايد: ((آيا آنها معبودانى دارنـد كـه ديـن و آيـينى بى اذن خداوند براى آنان تشريع كرده اند)) (ام لهم شركا شرعوا لهم من الدين مـالم ياذن به اللّه ).
      به دنبال آن با لحنى تهديدآميز به تشريع كنندگان باطل هشدار داده مى گويد(هرگاه فرمان حتمى خداوند دائر به مهلت دادن به اين گونه اشخاص نبود در ميان آنها داورى مى شد)) دستور عذابشان صادر مى گشت و مجالى به آنها نمى داد (ولولا كلمة الفصل لقضى بينهم ).
      در عـيـن حـال آنها نبايد اين حقيقت را فراموش كنند كه ((براى ظالمان عذاب دردناكى است )) (وان الظالمين لهم عذاب اليم ).
      (آيـه )ـ سـپـس بـه توضيح كوتاهى درباره ((عذاب ظالمين )) و توضيح بيشترى درباره ((پاداش مـؤمـنان )) در مقابل آنها, پرداخته , مى گويد: در آن روز((ستمگران را مى بينى كه از اعمالى كه انـجام داده اند سخت بيمناكند, اما (چه فايده كه ) مجازات اعمالشان آنها را فرو مى گيرد)) (ترى الظالمين مشفقين مما كسبوا وهوواقع بهم ).
      ((و امـا كـسـانـى كـه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند در بهترين وسرسبزترين باغهاى بهشت جاى دارند)) (والذين آمنوا وعملوا الصالحات فى روضات الجنات ).
      امـا فضل الهى درباره مؤمنان صالح العمل به همين جا ختم نمى شود, آنهاچنان مشغول الطاف او هستند كه ((هرچه بخواهند نزد پروردگارشان براى آنهافراهم است )) (لهم مـا يشاؤن عند ربهم ) .
      و بـه ايـن تـرتيب هيچ موازنه اى بين ((عمل )) و ((پاداش آنها)) وجود ندارد, بلكه پاداششان از هر نظر نامحدود است .
      و از آن جالبتر تعبير ((عند ربهم )) (نزد پروردگارشان ) مى باشد كه بيانگر لطف بى حساب خداوند درباره آنهاست , چه موهبتى از اين بالاتر كه به مقام قرب خدا راه يابند؟.
      بى جهت نيست كه در پايان آيه مى گويد: ((اين است فضل بزرگ )) (ذلك هوالفضل الكبير).
      آيـه ـ شان نزول : در تفسير مجمع البيان شان نزولى براى آيات 23 تا 26اين سوره از پيامبر گرامى اسلام (ص ) نقل شده است كه حاصلش چنين است :.
      ((هنگامى كه پيامبر وارد مدينه شد و پايه هاى اسلام محكم گرديد, انصار گفتند ماخدمت رسول خـدا(ص ) مـى رسـيم و عرض مى كنيم : اگر مشكلات مالى پيدا شد اين اموال ما بدون هيچ گونه قيد و شرط در اختيار تو قرار دارد.
      هـنـگـامى كه اين سخن را خدمتش عرض كردند آيه قل لا اسئلكم عليه اجراالا المودة فى القربى نـازل شـد, و پـيـامبر(ص ) بر آنها تلاوت كرد, آنها با خوشحالى ورضا و تسليم از محضرش بيرون آمدند, اما منافقان گفتند: اين سخنى است كه او برخدا افترا بسته , و هدفش اين است كه ما را بعد از خـود در برابر خويشاوندانش ذليل كند, آيه بعد نازل شد ام يقولون افترى على اللّه كذبا, و به آنها پـاسـخ گفت ,پيامبر(ص ) به سراغ آنان فرستاد و آيه را بر آنها تلاوت كرد, گروهى پشيمان شدند وگريه كردند و سخت ناراحت گشتند آيه سوم نازل گرديد: وهو الذى يقبل التوبة عن عباده .
      پيامبر به سراغ آنها فرستاد و آنها را بشارت داد كه توبه خالصانه آنان مقبول درگاه خداست .
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4

        اين همه درس عبرت كافى نيست ؟!
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5

          آن روز مى خواهند سجده كنند اما قادر نيستند!
          .
          در تـعـقـيب آيات گذشته كه مشركان و مجرمان را در برابر يك بازپرسى كوبنده قرار مى داد, در ايـنـجـا گوشه اى از سرنوشت آنها را در قيامت نشان مى دهد تا روشن شود اين گروه خودخواه و پرادعا در آن روز چقدر ذليل و خوارند؟.
          مـى فـرمايد: به خاطر بياوريد ((روزى را كه (از شدت ترس و وحشت ) ساق پاهابرهنه مى گردد و دعوت به سجود مى شوند اما نمى توانند)) سجود كنند (يوم يكشف عن سـاق ويدعون الى السجود فلا يستطيعون ).
          آرى ! در آن روز هـمگان به سجده و خضوع در برابر پروردگار دعوت مى شوند, مؤمنان به سجده مى افتند, ولى مجرمان قدرت سجده ندارند!.
          (آيه )ـ اين آيه مى گويد: ((اين در حالى است كه چشمهايشان (از شدت شرمسارى ) به زير افتاده و ذلت و خوارى تمام وجودشان را فراگرفته )) (خـاشعة ابصـارهم ترهقهم ذلة ).
          افـراد مـجرم هنگامى كه در دادگاه محكوم مى شوند معمولا سر خود را به زيرمى افكنند, و ذلت تمام و جودشان را فرا مى گيرد.
          سـپـس مـى افـزايـد: ((آنها پيش از اين (در دار دنيا) دعوت به سجود مى شدند درحالى كه سالم بودند)) ولى امروز ديگر توانائى آن را ندارند (وقد كـانوا يدعون الى السجود وهم سـالمون ).
          آنـهـا هرگز سجده نكردند, و روح استكبار و تمرد و سرپيچى را با خود به صحنه قيامت آوردند با اين حال چگونه قدرت بر سجده دارند.
          (آيه )ـ سپس روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى گويد: ((اكنون مرا با آنها كه اين سخن (يعنى قرآن ) را تكذيب مى كنند واگذار)) تا حساب همه آنها را برسم (فذرنى ومن يكذب بهذا الحديث ).
          ايـن تـهـديـدى است شديد از ناحيه خداوند قادر قهار كه به پيامبر(ص ) مى گويد:نمى خواهد تو دخالت كنى , مرا با اين تكذيب كنندگان لجوج و سركش رها كن , تاآنچه مستحقند به آنها بدهم !.
          سـپـس مـى افـزايـد: ((مـا آنـان را از آنـجـا كه نمى دانند به تدريج به سوى عذاب پيش مى بريم )) (سنستدرجهم من حيث لا يعلمون ).
          (آيه )ـ ((و به آنها مهلت (بازگشت ) مى دهم (و در عذابشان عجله نخواهم كرد) چرا كه نقشه هاى من محكم و دقيق (و عذاب من شديد) است )) (واملى لهم ان كيدى متين ).
          در حـديـثـى از امـام صـادق (ع ) مـى خوانيم : ((گاه هنگامى كه بندگان سركش گناه مى كنند خـداونـد بـه آنها نعمتى مى دهد, آنها از گناه خود غافل مى شوند, و توبه رافراموش مى كنند, اين همان استدراج و بلا و عذاب تدريجى است )).
          هـنـگـامـى كـه انـسـان گـنـاه مى كند از سه حال بيرون نيست , يا خودش متوجه مى شود و باز مى گردد, و يا خداوند تازيانه ((بلا)) بر او مى نوازد تا بيدار شود, و ياشايستگى هيچ يك از اين دو را ندارد, خدا به جاى بلا نعمت به او مى بخشد و اين همان ((عذاب استدراج )) است .
          لـذا انسان بايد به هنگام روى آوردن نعمتهاى الهى مراقب باشد نكند اين امركه ظاهرا نعمت است ((عـذاب اسـتـدراج )) گـردد, بـه هـمـيـن دليل مسلمانان بيدار دراين گونه مواقع در فكر فرو مـى رفـتـند, و به بازنگرى اعمال خود مى پرداختند, چنانكه در حديثى آمده است كه يكى از ياران امام صادق (ع ) عرض كرد: من از خداوند مالى طلب كردم به من روزى فرمود, فرزندى خواستم به من بخشيد, خانه اى طلب كردم به من مرحمت كرد, من مى ترسم نكند اين ((استدراج )) باشد!.
          امام (ع ) فرمود: ((اگر اينها توام با حمد و شكرالهى است استدراج نيست ))(نعمت است ).
          (آيـه )ـ در ادامـه بـازپـرسيهائى كه در آيات گذشته از مشركان و مجرمان شده بود, در اينجا دو سـؤال ديـگر بر آن مى افزايد, نخست مى گويد: ((يا اين كه تو ازآنها مزدى مى طلبى كه پرداختش براى آنها سنگين است ))؟ (ام تسئلهم اجرا فهم من مغرم مثقلون ).
          اگـر بـهـانـه آنـهـا ايـن است كه شنيدن دعوت تو خرج دارد و اجر و مزد كلانى بايددر مقابل آن بـپردازند و آنها قادر بر آن نيستند اين سخن دروغى است , و تو مطلقا ازآنها اجر و پاداشى مطالبه نمى كنى , و نه هيچ پيامبر ديگرى از پيامبران خدا مزدى مطالبه كردند.
          (آيه )ـ سپس در ادامه همين گفتگو, مى افزايد: ((يا اسرار غيب نزدآنهاست , و آن را مى نويسند)) و بـه يـكـديـگر منتقل مى كنند, و در اين اسرار آمده است كه آنها با مسلمانان يكسانند؟ (ام عندهم الغيب فهم يكتبون ).
          (آيه )ـ و از آنجا كه سرسختى و بى منطقى مشركان و دشمنان اسلام گاه چنان قلب پيامبر(ص ) را مـى فشرد كه امكان داشت در مورد آنها نفرين كند, خداونددر اين آيه پيامبرش را دلدارى داده , و امـر بـه صـبـر و شـكـيبائى مى كند, مى فرمايد(اكنون كه چنين است صبر كن و منتظر فرمان پروردگارت باش )) (فاصبر لحكم ربك ).
          منتظرباش تا خداوند وسائل پيروزى تو ويارانت وشكست دشمنانت را فراهم سازد, و بدان اين مهلتها كه به آنها داده مى شود يك نوع عذاب استدراج است .
          سـپـس مـى افزايد: ((و مانند صاحب ماهى [ يونس ] مباش )) كه در تقاضاى مجازات قومش عجله كرد, و گرفتار مجازات ترك اولى شد (ولا تكن كصـاحب الحوت ).
          ((در آن زمان كه با نهايت اندوه خدا را (از درون شكم ماهى ) خواند)) (اذنـادى وهو مكظوم ).
          مـنظور از اين ((ندا)) همان است كه در آيه 87 سوره انبيا آمده است ((او درميان ظلمتهاصدا زد كه معبودى جز تو نيست , منزهى تو من از ستمكاران بودم )).
          و به اين ترتيب به ترك اولاى خود اعتراف كرد, و از خدا تقاضاى عفو وبخشش نمود.
          (آيـه )ـ در ايـن آيـه مى افزايد: ((و اگر رحمت پروردگارش به ياريش نيامده بود (از شكم ماهى ) بـيـرون افـكـنده مى شد در حالى كه نكوهيده بود)) (لولا ان تداركه نعمة من ربه لنبذ بالعرا وهو مذموم ).
          منظور از ((نعمت )) در آيه فوق همان توفيق توبه و شمول رحمت الهى است .
          (آيـه )ـ لـذا در ايـن آيـه مـى فـرمـايـد: ((ولى پروردگارش او را برگزيد و ازصالحان قرار داد)) (فاجتبيه ربه فجعله من الصالحين ).
          و بـه دنـبال آن ماموريت هدايت قومش را مجددا برعهده او گذارد و اوبه سراغ آنها آمد, و همگى ايمان آوردند.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            كجاست گوشهاى شنوا؟
            .
            بـعـد از ذكر گوشه اى از سرگذشت قوم عاد و ثمود به سراغ اقوام ديگرى همچون قوم ((نوح )) و قوم ((لوط)) مى رود تا از زندگى آنها درس عبرت ديگرى به افرادبيدار دل دهد.
            مـى فـرمـايد: ((و فرعون و كسانى كه پيش از او بودند و همچنين اهل شهرهاى زيرورو شده [ قوم لوط] مرتكب گناهان بزرگ شدند)) (وجـا فرعون ومن قبله والمؤتفكـات بالخـاطئة ).
            (آيـه )ـ سـپس مى افزايد: ((و با فرستاده پروردگارشان مخالفت كردند و خداوندآنها را به عذاب شديدى گرفتار ساخت ))(فعصوا رسول ربهم فاخذهم اخذة رابية ).
            فـرعـونـيـان بـا ((مـوسى )) و ((هارون )) به مخالفت برخاستند, و ساكنان شهرهاى ((سدوم )) به مخالفت با حضرت ((لوط)) و اقوام ديگر نيز از فرمان پيامبر خود سرپيچى كردند, و هر گروهى از اين سركشان به نوعى عذاب گرفتار شدند, فرعونيان در كام امواج ((نيل )) كه مايه حيات و آبادى و بـركت كشورشان بود غرق گشتند, و قوم لوط بازلزله شديد, و سپس ((بارانى از سنگ )) محو و نابود شدند.
            (آيـه )ـ و سرانجام اشاره كوتاهى به سرنوشت قوم نوح و مجازات دردناك آنها كرده , مى گويد: ((و هـنـگـامـى كـه آب طـغـيـان كرد ما شما را بر كشتى سوار كرديم ))(انا لما طغا المـا حملنـاكم فى الجـارية ).
            طـغـيـان آب چنين بود كه ابرهاى تيره و تار آسمان را پوشانيد, و چنان بارانى نازل شد كه گوئى سـيـلاب از آسـمـان فـرو مى ريزد, چشمه ها نيز از زمين جوشيدن گرفت , و اين هر دو آب دست بـه دست هم دادند, و همه چيز زير آب فرو رفت , تنهاگروهى كه نجات يافتند مؤمنانى بودند كه همراه نوح سوار بر كشتى شدند.
            تـعـبـيـر بـه ((حملنـاكم )) (شما را حمل كرديم ) كنايه از اسلاف و نياكان ماست چرا كه اگر آنها نجات نيافته بودند ما نيز امروز وجود نداشتيم .
            (آيـه )ـ بـعـد بـه هدف اصلى اين مجازاتها اشاره كرده , مى افزايد: منظور اين بود ((تا آن را وسيله تذكرى براى شما قرار دهيم )) (لنجعلهـا لكم تذكرة ).
            ((و گوشهاى شنوا آن را دريابد و بفهمد)) (وتعيهـا اذن واعية ).
            هرگز نمى خواستيم از آنها انتقام بگيريم , بلكه هدف تربيت انسانها و هدايت آنها در مسير كمال , و ارائه طريق , و ايصال به مطلوب بوده است .
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7

              عذاب فورى :
              .
              سـوره مـعـارج از ايـنجا آغاز مى شود كه مى فرمايد: ((تقاضاكننده اى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد)) (سال ســائل بعذاب واقع ).
              (آيه )ـ سپس مى افزايد: اين عذاب ((مخصوص كافران است و هيچ كس نمى تواند آن را دفع كند)) (للكــافرين ليس له دافع ).
              (آيه )ـ و در اين آيه به كسى كه اين عذاب از ناحيه اوست اشاره كرده ,مى گويد: ((از سوى خداوند ذى المعارج )) خداوندى كه فرشتگانش بر آسمانها صعودو عروج مى كنند (من اللّه ذى المعــارج ).
              از آنجا كه خداوند مقامات مختلفى براى فرشتگان قرار داده كه با سلسله مراتب به سوى قرب خدا پيش مى روند, خداوند به ((ذى المعارج )) توصيف شده است .
              آرى ! ايـن فـرشـتـگانند كه ماموريت عذاب كافران و مجرمان دارند, و همانهابودند كه بر ابراهيم خليل (ع ) نازل شدند, و به او خبر دادند كه ما مامور نابودى قوم لوط هستيم .
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8

                روزى به اندازه پنجاه هزار سال !
                .
                بـعـد از ذكـر داسـتـان عذاب دنيوى كسى كه تقاضاى عذاب الهى كرده بود واردبحثهاى معاد و عذابهاى اخروى مجرمان در آن روز مى شود, نخست مى فرمايد(فرشتگان و روح [ فرشته مقرب خـداونـد] به سوى او عروج مى كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است )) (تعرج الملا ئكة والروح اليه فى يوم كـان مقداره خمسين الف سنة ).
                مسلما منظور از ((عروج فرشتگان )) عروج جسمانى نيست , بلكه عروج روحانى است يعنى , آنها به مـقـام قـرب خـدا مـى شتابند, و در آن روز كه روزقيامت است آماده گرفتن فرمان , و اجراى آن مى باشند.
                منظور از ((روح )) در اينجا همان ((روح الامين )) بزرگ فرشتگان است كه درسوره ((قدر)) نيز به او اشاره شده است .
                و اما تعبير به ((پنجاه هزار سال )) از اين نظر است كه آن روز بر حسب سالهاى دنيا تااين حد ادامه پـيـدا مـى كـنـد, و بـا آنـچه در آيه 5 سوره سجده آمده است كه مقدار آن را يك هزار سال تعيين مى نمايد منافاتى ندارد, زيرا همان گونه كه درروايات وارد شده است در قيامت پنجاه موقف است , و هر موقف به اندازه يك هزارسال طول مى كشد.
                (آيـه )ـ در اين آيه پيغمبراكرم (ص ) را مخاطب ساخته , مى فرمايد: ((پس صبر جميل پيشه كن )) و در برابر استهزا و تكذيب و آزار آنها شكيبا باش (فاصبرصبرا جميلا ).
                ((صـبـر جـمـيل )) به معنى شكيبائى زيبا و قابل توجه است , و آن صبر واستقامتى است كه تداوم داشـتـه باشد, ياس و نوميدى به آن راه نيابد, و توام بابيتابى و جزع و شكوه و آه و ناله نگردد, و در غير اين صورت جميل نيست .
                (آيه )ـ سپس مى افزايد: ((زيرا آنها آن روز را دور مى بينند)) (انهم يرونه بعيدا).
                (آيه )ـ ((و ما آن را نزديك مى بينيم )) (ونريه قريبا).
                آنـهـا اصـلا بـاور نمى كنند چنان روزى در كار باشد كه حساب همه خلايق رابرسند و كوچكترين گفتار و كردار آنها محاسبه شود, آن هم در روزى كه پنجاه هزارسال به طول مى انجامد, ولى آنها در حقيقت خدا را نشناخته اند و در قدرت او شك و ترديد دارند.
                (آيـه )ـ در ايـنجا بحثهاى گذشته درباره قيامت با شرح و توضيح بيشترى ادامه يافته , مى فرمايد: ((همان روز كه آسمان همچون فلز گداخته مى شود)) (يوم تكون السمـا كالمهل ).
                (آيه )ـ ((و كوهها مانند پشم رنگين متلاشى خواهد بود)) (وتكون الجبـال كالعهن ).
                آرى ! در آن روز آسـمـانـها از هم متلاشى و ذوب مى شود, و كوهها درهم كوبيده و خرد و سپس با تـنـدبـادى در فـضا پراكنده مى گردد, همچون پشمى كه تندبادآن را با خود ببرد و چون كوهها رنـگـهاى مختلفى دارند تشبيه به پشمهاى رنگين شده اند, و بعد از اين ويرانى , جهانى نوين ايجاد مى گردد, و انسانها حيات نوين خود را از سر مى گيرند.
                (آيـه )ـ هـنـگـامـى كه رستاخيز در آن جهان نو برپا مى شود آن چنان وضع حساب و رسيدگى به اعـمـال وحـشـتناك است كه همه در فكر خويشند,احدى به ديگرى نمى پردازد ((و هيچ دوست صميمى سراغ دوستش را نمى گيرد))(ولا يسئل حميم حميما).
                (آيـه )ـ نـه ايـن كـه دوسـتـان صميمى خود را در آنجا نشناسند, بلكه مخصوصا ((آنها را نشانشان مى دهند)) ولى هركس گرفتار كار خويشتن است (يبصرونهم ).
                مساله اين است كه هول و وحشت بيش از آن است كه بتواند به ديگرى بينديشد.
                و در ادامـه هـمين سخن و ترسيم آن صحنه وحشتناك مى افزايد: وضع چنان است كه ((گنهكار دوست مى دارد فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا كند))(يود المجرم لو يفتدى من عذاب يومئذ ببنيه ).
                (آيه )ـ نه تنها فرزندانش بلكه دوست دارد ((همسر و برادرش را)) بدهد(وصـاحبته واخيه ).
                (آيه )ـ ((و قبيله اش را كه هميشه از او حمايت مى كرد)) (وفصيلته التى تؤويه ).
                (آيه )ـ بلكه ((همه مردم روى زمين را تا مايه نجاتش شوند)) (ومن فى الا رض جميعا ثم ينجيه ).
                آرى ! به قدرى عذاب خدا در آن روز هولناك است كه انسان مى خواهدعزيزترين عزيزان را ـكه در چهار گروه در اينجا خلاصه شده اند و حتى همه مردم روى زمين راـ براى نجات خود فدا كند.
                (آيه )ـ ولى در جواب همه اين تمناها و آرزوها مى فرمايد: ((هرگز چنين نيست )) كه با اينها بتوان نجات يافت (كلا ).
                آرى ((شـعـلـه هـاى سوزان آتش است )) (انهـا لظى ) پيوسته زبانه مى كشد, و هرچيز را در كنار و مسير خود مى يابد مى سوزاند.
                (آيه )ـ ((دست و پا و پوست سر را مى كند و با خود مى برد))! (نزاعة للشوى ).
                (آيـه )ـ سپس به كسانى اشاره مى كند كه طعمه چنان آتشى هستند,مى فرمايد: ((و كسانى را كه بـه فـرمـان خـدا پـشـت كردند (و از اطاعت او روى گردان شدند) صدا مى زند)) و به سوى خود مى خواند (تدعوا من ادبر وتولى ).
                (آيه )ـ و آنها كه ((اموال را جمع و ذخيره كردند)) و در راه خدا انفاق نكردند (وجمع فاوعى ).

                به اين ترتيب اين آتش سوزان با زبان حال و جاذبه مخصوصى كه نسبت به مجرمان دارد, يا با زبان قال كه خداوند به او داده , پيوسته آنها را صدا مى زند وبه سوى خود فرا مى خواند.
                (آيـه )ـ بـعـد از ذكـر گـوشـه اى از عذابهاى قيامت به ذكر اوصاف افرادبى ايمان و در مقابل آنها مؤمنان راستين مى پردازد تا معلوم شود چرا گروهى اهل عذابند و گروهى اهل نجات .
                نخست مى فرمايد: ((انسان حريص و كم طاقت آفريده شده است )) (ان الا نسـان خلق هلوعا).
                (آيه )ـ ((هنگامى كه بدى به او رسد بيتابى مى كند)) (اذا مسه الشرجزوعا).
                (آيـه )ـ ((و هـنـگامى كه خوبى به او رسد مانع ديگران مى شود)) و بخل مى ورزد (واذا مسه الخير منوعا).
                (آيه )ـ سپس به ذكر اوصاف انسانهاى شايسته به صورت يك استثناضمن بيان نه صفت از اوصاف برجسته پرداخته , مى گويد: ((مگر نمازگزاران )) (الا المصلين ).
                (آيه )ـ ((آنها كه نمازها را پيوسته به جا مى آورند)) (الذين هم على صلا تهم دائمون ).
                اين نخستين ويژگى آنهاست كه ارتباط مستمر با درگاه پروردگار متعال دارند,و اين ارتباط از طريق نماز تامين مى گردد, نمازى كه انسان را از فحشا و منكر بازمى دارد, نمازى كه روح و جان انـسـان را پـرورش مـى دهد, و او را همواره به ياد خدامى دارد و اين توجه مستمر مانع از غفلت و غرور, و فرورفتن در درياى شهوات , واسارت در چنگال شيطان و هواى نفس مى شود.
                بـديهى است منظور از مداومت بر نماز اين نيست كه هميشه در حال نمازباشند, بلكه منظور اين است در اوقات معين نماز را انجام مى دهند.
                (آيـه )ـ بـه هـر حـال بعد از ذكر نماز كه بهترين اعمال , و بهترين حالات مؤمنان است , به دومين ويـژگى آنها پرداخته , مى افزايد: ((و آنها كه در اموالشان حق معلومى است )) (والذين فى اموالهم حق معلوم ).
                (آيه )ـ ((براى تقاضاكننده و محروم )) (للسائل والمحروم ).
                و به اين ترتيب هم ارتباطشان را با خالق حفظ مى كنند, و هم پيوندشان را باخلق خدا.
                مـراد از ((حـق معلوم )) چيزى غير از زكات است كه انسان بر خود لازم مى شمرد كه به نيازمندان دهد.
                ((سائل )) كسى است كه حاجت خود را مى گويد و تقاضا مى كند, و ((محروم ))كسى است كه شرم و حيا مانع تقاضاى اوست .
                (آيـه )ـ اين آيه به سومين ويژگى آنها اشاره كرده , مى افزايد: ((و آنها كه به روز جزا ايمان دارند)) (والذين يصدقون بيوم الدين ).
                (آيه )ـ و در ويژگى چهارم مى گويد: ((و آنها كه از عذاب پروردگارشان بيمناكند)) (والذين هم من عذاب ربهم مشفقون ).
                (آيه )ـ ((چرا كه هيچ كس از عذاب پروردگارش در امان نيست )) (ان عذاب ربهم غير مامون ).
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                Working...
                X