دروغ در سياست بين الملل
همه افراد در زندگي روزانه خود به نوعي درگير فريبكاري هستند. اما دروغ كه نوع خاصي از فريب است شكل مشمئزكننده اي از رفتار تلقي مي شود. اين در حالي است كه امروزه دروغ به امر پسنديده اي در روابط بين الملل تبديل شده است. دولتمردان آشكارا آن را تأييد مي كنند و بر اين باورند كه دروغ گاهي مفيد است.جان ميرشايمر متفكر بزرگ نئورئاليست در مقاله حاضر به بررسي نقش دروغ در سياست جهاني و پيامدهاي آن مي پردازد.
دروغ به عنوان شكل منزجركننده رفتار تلقي مي شود. بي ترديد، اين امر تبديل به عمل پسنديده اي در سياست بين الملل شده است و عمدتاً به اين خاطر كه گاهي دلايل استراتژيك الزام آوري براي رهبران دولت ها پيش مي آيد كه ناگزيرند به دولت هاي ديگر يا مردم خودشان دروغ بگويند. اين منطق هاي واقعي همواره استدلال هاي اخلاقي عليه در وغ را ناديده مي گيرند. براي اطمينان، نخبگان اغلب درباره موضوعات سياست خارجي دروغ نمي گويند ولي گاهاً به عمد چيزهايي مي گويند كه تلويحاً استنباط مي شود آنها دروغ مي گويند.
با وجود اين، دروغ در سياست داخلي به طور كلي شكل منزجركننده اي از رفتار تلقي مي شود، مگر در برخي شرايط بسيار خاص. نه تنها دروغ همواره از منظر اخلاقي عملي اشتباه به حساب مي آيد. بلكه منطق هاي استراتژيك الزام آور كمتري هم وجود دارد كه بتوان آن را در سياست داخلي توجيه كرد. از اين رو، هر چه قدر دروغ در جامعه اي كمتر باشد، آن جامعه سالم تر خواهد بود.
دروغ شكلي از فريب است. دو نوع فريب وجود دارد: سرهم كردن و پنهان كاري.
دروغ ادعايي كاملاً غلط است ولي سرهم كردن جمع آوري واقعيت هاي شناخته شده به روشي است كه تصوير مطلوبي به فرد ارايه بدهد. به سخني ديگر، هيچ ادعاي دروغي به فرد گفته نمي شود. پنهان كاري به معناي پنهان كردن اطلاعات از ديگران است. افراد گاهي دلايل منطقي دارند كه واقعيت هاي مربوط به خودشان يا ديگران يا واقعيت هاي مربوط به دانش رويدادهاي خاص خود را فاش نكنند.
فريب همه جاي زندگي روزانه را پر كرده است. ما همگي در برخورد با ديگران درگير رفتار فريب انگيز هستيم. سياست نيز به نوبة خود زمينة فريب را هموار مي سازد. اين رفتار فريب انگيز بيشتر افراد را آزار مي دهد. با اين وجود، سر هم كردن و پنهان كاري نيز از اشكال پسنديدة فريب تلقي مي شوند. اما دروغ متفاوت است؛ آن يك رفتار جفاكارانه تلقي مي شود و قضية آن منتفي است به جز در سياست بين الملل. مثال هاي فراواني مي توان از سرهم كردن و پنهان كاري افراد ذكر كرد. رئيس جمهور بوش، وضعيت اقتصاد آمريكا را به گونه اي توصيف مي كند كه روندهاي مثبت آن مشخص شود و چهرة منفي آن پنهان بماند. در مجموع، فريب شكل مشروع رفتار در سياست بين الملل و سياست داخلي است. ولي دروغ اينگونه نيست و يك رفتار منزجركننده اي تلقي مي شود.
مقاله حاضر به بررسي نقش دروغ در سياست بين الملل مي پردازد، موضوعي كه در سياست بين الملل كمتر به ادبيات آن توجه شده است.
دروغ چيست؟
دروغ گفته غلطي است كه به قصد فريب به زبان آورده مي شود. شخص زماني كه دروغ مي گويد، عمداً گفته اي را بر زبان مي آورد كه مي داند درست نيست ولي به اين اميد مي گويد كه ديگران تصور خواهند كرد درست است.
سرهم كردن متفاوت از دروغ است و حتي مواردي وجود دارد كه تمييز اين دو بسيار دشوار است. سرهم كردن جايي صورت مي گيرد كه فرد داستاني را مي گويد كه بر واقعيت هاي مسلم تأكيد مي كند و آنها را به روشي سرهم مي كند كه برايش مزيتي داشته باشد و در عين حال واقعيت هاي آزاردهنده را ناديده مي گيرد. سرهم كردن تفسير واقعيت هاي آشكار و شناخته شده اي است كه به سرهم كننده اجازه مي دهد يك داستان يا خبر مورد دلخواه را بگويد. در كل، فرد در سرهم كردن با تأكيد كردن بر واقعيت هاي خاص و يا ناديده گرفتن آنها تلاش مي كند تصويري مثبت از موقعيت خود ارايه بدهد.
آنچه معمولاً در دادگاه هاي آمريكا اتفاق مي افتد مي تواند فهم و درك تمايز بين دروغ گفتن و سرهم كردن را بهتر روشن سازد. زماني كه از شاهدي خواسته مي شود در جايگاه شهود حاضر شود قسم مي خورد كه چيزي جز حقيقت بر زبان نياورد و در مقابل پرسش هايي كه از او مي پرسند انتظار مي رود حقيقت را بگويد. شاهد در اينجا فرصت دروغ گفتن دارد، اما از او انتظار مي رود آنچه را معتقد است حقيقت دارد بر زبان بياورد.
نوع سوم فريب، پنهان كاري است كه شامل پنهان كردن اطلاعاتي است كه ممكن است فاش كردن آنها موقعيت طرف را تضعيف كند. مثال بارز دولتي كه اطلاعات ناخوشايند را پنهان مي سازد، تصميم دولت بوش براي نگفتن اخبار پشت پردة جنگ اخير عراق به مردمش بود؛ از جمله اينكه خالد شيخ محمد و ابوزبيده جداگانه به بازجويان گفته بودند كه اسامه بن لادن از صدام خواسته است عليه ايالات متحده اتحادي تشكيل بدهند ولي سپس خلاف آن را تصميم گرفت. اگر اين واقعيات به عموم گفته شوند، ادعاي دولت بوش را مبني بر اينكه بن لادن و صدام حسين دست به دست هم داده اند تا با ايالات متحده مبارزه كنند پوچ و بي معني خواهد كرد. به طور مسلم، اين رفتار فريبكاري تلقي مي شود، اما بر اساس تعريفي كه من در اينجا از دروغ كردم نمي توان آن را دروغ به شمار آورد؛ زيرا درآن خواهان برداشتن گام مثبت براي فريب كسي نيست.
شناخت دروغ نسبت به سرهم كردن و پنهان كاري دشوار است. دروغ گويان به گونه اي گفته هاي غلط خود را بر زبان مي آورند كه ترديد كمتري در مردم ايجاد شود و تأكيد مي كنند كه ادعاي آنها كاملاً درست است. اين فضاي اطمينان، درك قرباني را در اين موقعيت بسيار دشوار مي سازد و به اين ترتيب او سردرگم مي شود. اما قرباني در وضعيت سرهم كردن مي تواند با مقايسه انگيزه هاي سرهم كننده با چگونگي ابراز داستان يا خبر براي مثال، با حذف كردن، تأكيد كردن و ناديده گرفتن آنچه را كه ممكن است يك تصوير دقيق و كامل نباشد درك كند. قرباني مي تواند از سر هم كننده پرسش هايي بكند تا داستان يا خبر كامل را درك كند و حتي مي تواند انتظار داشته باشد كه سرهم كننده حقيقت را باز گويد.
قرباني همچنين مي تواند در برابر پنهان كاري به طور منطقي از خود دفاع كند. به ويژه، قرباني مي تواند بپرسد كه آيا اطلاعات قابل دسترس در موضوع مربوطه وجود دارد يا نه و مي تواند انتظار شنيدن حقيقت را داشته باشد.
در مجموع، دروغ، سرهم كردن و پنهان كردن اطلاعات همگي از اشكال فريبكاري به شمار مي آيند. اجازه بدهيد در اينجا چهار نوع متفاوت دروغ در سياست بين الملل را به طور خلاصه برشمارم: 1) دروغ بين دولتي 2) دروغ هراس آور 3) دروغ اسطوره سازي ملي 4) و دروغ ضدواقعيت.
اگرچه هر كدام از آنها براي رسيدن به هدفي طراحي شده اند، اما يك دروغ مي تواند چندين هدف را محقق سازد. در ادامه مقاله هر كدام را به تفصيل تشريح خواهم كرد.
اكنون بايد روشن شده باشد تمركز من بيشتر معطوف به دروغي است كه در خدمت منافع ملي است. به عبارتي، دروغ هاي استراتژيك؛ دروغ هايي كه براي تأمين منافع جمعي و نه فردي و يا براي منافع گروه خاصي از افراد در دولت طراحي شده اند. براي مثال، دروغ هايي كه ترس ايجاد مي كنند تا منافع سياسي محدودي در داخل امپرياليسم اجتماعي حفظ شود، خارج از حوزه بررسي من هستند. همچنين به دروغ هايي كه با هدف حمايت از ناتواني نظامي و ديپلماتيك رهبران خاص طراحي شده اند، توجهي ندارم. در نهايت به دروغ بي دليل نيز كه فرد در تمام اوقات روز بر زبان مي آورد بدون اينكه نفعي به خود يا منافع دولتش داشته باشد توجهي ندارم.
1 دروغ بين دولتي
هدف از اين نوع دروغ كسب مزيت استراتژيك از ديگران است. به سخني ديگر، دولتي، دولت ديگر را به خاطر كسب منافع ملي به روشي فريبكارانه به بازي مي گيرد. براي مثال، دولتي كه از حملة قدرت رقيب واهمه دارد تلاش مي كند با اعلام اينكه داراي توانمندي هاي نظامي خاصي است- ولو اينكه چنين توانمنديي ندارد- رقيب را از اين حمله باز دارد. زماني كه رهبران كرة شمالي فكر كردند تهاجم آمريكا فوري است، اعلام اينكه كره شمالي داراي توانمندي هاي نظامي خاصي است -ولو اينكه نداشتند- مي توانست احساس استراتژيك خوبي به آنها دست بدهد.
دروغ هاي بين دولتي معمولاً متوجه دولت هاي رقيب است ولي دولت ها گاهي به متحدان خودشان نيز دروغ مي گويند. براي مثال، اسراييل در دهة 1990 در مورد برنامه سلاح هاي هسته اي مدام به ايالات متحده دروغ مي گفت. زماني كه نخبگان درگير دروغ بين دولتي مي شوند، معمولاً به مردم خويش دروغ نمي گويند. هدف اين نوع دروغ مردم نيست ولي حاصل اين عمل تأسف آور چيزي جز آسيب همه جانبه به مردم نيست.
دولتمردان همواره به يكديگر دروغ نمي گويند. در واقع، آنها به يكديگر بيشتر راست مي گويند تا دروغ. اگر دولتمردان در همه حال به يكديگر دروغ پراكني كنند، ارتباط و كنش آنها با يكديگر محال خواهد بود و هيچ كس نخواهد دانست كدام سخن راست و كدام دروغ است. اگر دولتمردان دروغگويان قهاري بودند، هيچ كس گفته هاي آنها را باور نمي كرد و حتي دروغ تأثيرش را از دست مي داد. گذشته از همة اينها، دروغ زماني مؤثر است كه قرباني بالقوه فكر مي كند كه دروغگو احتمالاً حقيقت را مي گويد. در واقع، دروغ بين دولتي بايد به صورت گزينشي و محتاطانه صورت گيرد تا مؤثر واقع شود.
چرا دولت ها به يكديگر دروغ مي گويند؟
اساس منطق واقع گرايي، دروغ بين دولتي را بهتر توضيح مي دهد. دولت ها در يك نظام آنارشيك قاطعانه به دنبال بقاي خويشتن هستند؛ نظامي كه نمي توانند در آن از نيت هاي دولت ديگر اطمينان خاطر داشته باشند. در نظامي كه دولت ها مي فهمند بهترين راه بقا، به دست آوردن بيشترين مزيت است. دولت ها به دنبال فرصت هايي مي گردند تا نسبت به يكديگر مزيت بيشتري به دست آورند و دست به كاري مي زنند كه ضروري است از جمله دروغ و فريب تا نسبت به رقيب قدرت بيشتري به دست آورند تا حداقل توازن موجود قدرت را حفظ كنند. بقا از اهميت بيشتري براي دولت ها برخوردار است و هدف همواره وسيله را توجيه مي كند.
البته، دروغ همواره كارساز نيست. گاهي نتيجه عكس مي دهد و دولت را به وضعيت بدتري دچار مي كند. به طور خلاصه، دروغ بين دولتي همانند هر ابزار كشورداري، مي تواند خلاف آور باشد و نتيجه منفي بدهد. جان كلام اين كه اگر دولتمردان زماني دروغ بگويند كه نتيجه بگيرند منافع متصور بر هزينه هاي بالقوه خواهد چربيد.



Comment