Announcement

Collapse
No announcement yet.

Dorooghe beynol melali

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Dorooghe beynol melali

    دروغ در سياست بين الملل

    همه افراد در زندگي روزانه خود به نوعي درگير فريبكاري هستند. اما دروغ كه نوع خاصي از فريب است شكل مشمئزكننده اي از رفتار تلقي مي شود. اين در حالي است كه امروزه دروغ به امر پسنديده اي در روابط بين الملل تبديل شده است. دولتمردان آشكارا آن را تأييد مي كنند و بر اين باورند كه دروغ گاهي مفيد است.جان ميرشايمر متفكر بزرگ نئورئاليست در مقاله حاضر به بررسي نقش دروغ در سياست جهاني و پيامدهاي آن مي پردازد.


    دروغ به عنوان شكل منزجركننده رفتار تلقي مي شود. بي ترديد، اين امر تبديل به عمل پسنديده اي در سياست بين الملل شده است و عمدتاً به اين خاطر كه گاهي دلايل استراتژيك الزام آوري براي رهبران دولت ها پيش مي آيد كه ناگزيرند به دولت هاي ديگر يا مردم خودشان دروغ بگويند. اين منطق هاي واقعي همواره استدلال هاي اخلاقي عليه در وغ را ناديده مي گيرند. براي اطمينان، نخبگان اغلب درباره موضوعات سياست خارجي دروغ نمي گويند ولي گاهاً به عمد چيزهايي مي گويند كه تلويحاً استنباط مي شود آنها دروغ مي گويند.
    با وجود اين، دروغ در سياست داخلي به طور كلي شكل منزجركننده اي از رفتار تلقي مي شود، مگر در برخي شرايط بسيار خاص. نه تنها دروغ همواره از منظر اخلاقي عملي اشتباه به حساب مي آيد. بلكه منطق هاي استراتژيك الزام آور كمتري هم وجود دارد كه بتوان آن را در سياست داخلي توجيه كرد. از اين رو، هر چه قدر دروغ در جامعه اي كمتر باشد، آن جامعه سالم تر خواهد بود.
    دروغ شكلي از فريب است. دو نوع فريب وجود دارد: سرهم كردن و پنهان كاري.
    دروغ ادعايي كاملاً غلط است ولي سرهم كردن جمع آوري واقعيت هاي شناخته شده به روشي است كه تصوير مطلوبي به فرد ارايه بدهد. به سخني ديگر، هيچ ادعاي دروغي به فرد گفته نمي شود. پنهان كاري به معناي پنهان كردن اطلاعات از ديگران است. افراد گاهي دلايل منطقي دارند كه واقعيت هاي مربوط به خودشان يا ديگران يا واقعيت هاي مربوط به دانش رويدادهاي خاص خود را فاش نكنند.
    فريب همه جاي زندگي روزانه را پر كرده است. ما همگي در برخورد با ديگران درگير رفتار فريب انگيز هستيم. سياست نيز به نوبة خود زمينة فريب را هموار مي سازد. اين رفتار فريب انگيز بيشتر افراد را آزار مي دهد. با اين وجود، سر هم كردن و پنهان كاري نيز از اشكال پسنديدة فريب تلقي مي شوند. اما دروغ متفاوت است؛ آن يك رفتار جفاكارانه تلقي مي شود و قضية آن منتفي است به جز در سياست بين الملل. مثال هاي فراواني مي توان از سرهم كردن و پنهان كاري افراد ذكر كرد. رئيس جمهور بوش، وضعيت اقتصاد آمريكا را به گونه اي توصيف مي كند كه روندهاي مثبت آن مشخص شود و چهرة منفي آن پنهان بماند. در مجموع، فريب شكل مشروع رفتار در سياست بين الملل و سياست داخلي است. ولي دروغ اينگونه نيست و يك رفتار منزجركننده اي تلقي مي شود.
    مقاله حاضر به بررسي نقش دروغ در سياست بين الملل مي پردازد، موضوعي كه در سياست بين الملل كمتر به ادبيات آن توجه شده است.
    دروغ چيست؟
    دروغ گفته غلطي است كه به قصد فريب به زبان آورده مي شود. شخص زماني كه دروغ مي گويد، عمداً گفته اي را بر زبان مي آورد كه مي داند درست نيست ولي به اين اميد مي گويد كه ديگران تصور خواهند كرد درست است.
    سرهم كردن متفاوت از دروغ است و حتي مواردي وجود دارد كه تمييز اين دو بسيار دشوار است. سرهم كردن جايي صورت مي گيرد كه فرد داستاني را مي گويد كه بر واقعيت هاي مسلم تأكيد مي كند و آنها را به روشي سرهم مي كند كه برايش مزيتي داشته باشد و در عين حال واقعيت هاي آزاردهنده را ناديده مي گيرد. سرهم كردن تفسير واقعيت هاي آشكار و شناخته شده اي است كه به سرهم كننده اجازه مي دهد يك داستان يا خبر مورد دلخواه را بگويد. در كل، فرد در سرهم كردن با تأكيد كردن بر واقعيت هاي خاص و يا ناديده گرفتن آنها تلاش مي كند تصويري مثبت از موقعيت خود ارايه بدهد.
    آنچه معمولاً در دادگاه هاي آمريكا اتفاق مي افتد مي تواند فهم و درك تمايز بين دروغ گفتن و سرهم كردن را بهتر روشن سازد. زماني كه از شاهدي خواسته مي شود در جايگاه شهود حاضر شود قسم مي خورد كه چيزي جز حقيقت بر زبان نياورد و در مقابل پرسش هايي كه از او مي پرسند انتظار مي رود حقيقت را بگويد. شاهد در اينجا فرصت دروغ گفتن دارد، اما از او انتظار مي رود آنچه را معتقد است حقيقت دارد بر زبان بياورد.
    نوع سوم فريب، پنهان كاري است كه شامل پنهان كردن اطلاعاتي است كه ممكن است فاش كردن آنها موقعيت طرف را تضعيف كند. مثال بارز دولتي كه اطلاعات ناخوشايند را پنهان مي سازد، تصميم دولت بوش براي نگفتن اخبار پشت پردة جنگ اخير عراق به مردمش بود؛ از جمله اينكه خالد شيخ محمد و ابوزبيده جداگانه به بازجويان گفته بودند كه اسامه بن لادن از صدام خواسته است عليه ايالات متحده اتحادي تشكيل بدهند ولي سپس خلاف آن را تصميم گرفت. اگر اين واقعيات به عموم گفته شوند، ادعاي دولت بوش را مبني بر اينكه بن لادن و صدام حسين دست به دست هم داده اند تا با ايالات متحده مبارزه كنند پوچ و بي معني خواهد كرد. به طور مسلم، اين رفتار فريبكاري تلقي مي شود، اما بر اساس تعريفي كه من در اينجا از دروغ كردم نمي توان آن را دروغ به شمار آورد؛ زيرا درآن خواهان برداشتن گام مثبت براي فريب كسي نيست.
    شناخت دروغ نسبت به سرهم كردن و پنهان كاري دشوار است. دروغ گويان به گونه اي گفته هاي غلط خود را بر زبان مي آورند كه ترديد كمتري در مردم ايجاد شود و تأكيد مي كنند كه ادعاي آنها كاملاً درست است. اين فضاي اطمينان، درك قرباني را در اين موقعيت بسيار دشوار مي سازد و به اين ترتيب او سردرگم مي شود. اما قرباني در وضعيت سرهم كردن مي تواند با مقايسه انگيزه هاي سرهم كننده با چگونگي ابراز داستان يا خبر براي مثال، با حذف كردن، تأكيد كردن و ناديده گرفتن آنچه را كه ممكن است يك تصوير دقيق و كامل نباشد درك كند. قرباني مي تواند از سر هم كننده پرسش هايي بكند تا داستان يا خبر كامل را درك كند و حتي مي تواند انتظار داشته باشد كه سرهم كننده حقيقت را باز گويد.
    قرباني همچنين مي تواند در برابر پنهان كاري به طور منطقي از خود دفاع كند. به ويژه، قرباني مي تواند بپرسد كه آيا اطلاعات قابل دسترس در موضوع مربوطه وجود دارد يا نه و مي تواند انتظار شنيدن حقيقت را داشته باشد.
    در مجموع، دروغ، سرهم كردن و پنهان كردن اطلاعات همگي از اشكال فريبكاري به شمار مي آيند. اجازه بدهيد در اينجا چهار نوع متفاوت دروغ در سياست بين الملل را به طور خلاصه برشمارم: 1) دروغ بين دولتي 2) دروغ هراس آور 3) دروغ اسطوره سازي ملي 4) و دروغ ضدواقعيت.
    اگرچه هر كدام از آنها براي رسيدن به هدفي طراحي شده اند، اما يك دروغ مي تواند چندين هدف را محقق سازد. در ادامه مقاله هر كدام را به تفصيل تشريح خواهم كرد.
    اكنون بايد روشن شده باشد تمركز من بيشتر معطوف به دروغي است كه در خدمت منافع ملي است. به عبارتي، دروغ هاي استراتژيك؛ دروغ هايي كه براي تأمين منافع جمعي و نه فردي و يا براي منافع گروه خاصي از افراد در دولت طراحي شده اند. براي مثال، دروغ هايي كه ترس ايجاد مي كنند تا منافع سياسي محدودي در داخل امپرياليسم اجتماعي حفظ شود، خارج از حوزه بررسي من هستند. همچنين به دروغ هايي كه با هدف حمايت از ناتواني نظامي و ديپلماتيك رهبران خاص طراحي شده اند، توجهي ندارم. در نهايت به دروغ بي دليل نيز كه فرد در تمام اوقات روز بر زبان مي آورد بدون اينكه نفعي به خود يا منافع دولتش داشته باشد توجهي ندارم.
    1 دروغ بين دولتي
    هدف از اين نوع دروغ كسب مزيت استراتژيك از ديگران است. به سخني ديگر، دولتي، دولت ديگر را به خاطر كسب منافع ملي به روشي فريبكارانه به بازي مي گيرد. براي مثال، دولتي كه از حملة قدرت رقيب واهمه دارد تلاش مي كند با اعلام اينكه داراي توانمندي هاي نظامي خاصي است- ولو اينكه چنين توانمنديي ندارد- رقيب را از اين حمله باز دارد. زماني كه رهبران كرة شمالي فكر كردند تهاجم آمريكا فوري است، اعلام اينكه كره شمالي داراي توانمندي هاي نظامي خاصي است -ولو اينكه نداشتند- مي توانست احساس استراتژيك خوبي به آنها دست بدهد.
    دروغ هاي بين دولتي معمولاً متوجه دولت هاي رقيب است ولي دولت ها گاهي به متحدان خودشان نيز دروغ مي گويند. براي مثال، اسراييل در دهة 1990 در مورد برنامه سلاح هاي هسته اي مدام به ايالات متحده دروغ مي گفت. زماني كه نخبگان درگير دروغ بين دولتي مي شوند، معمولاً به مردم خويش دروغ نمي گويند. هدف اين نوع دروغ مردم نيست ولي حاصل اين عمل تأسف آور چيزي جز آسيب همه جانبه به مردم نيست.
    دولتمردان همواره به يكديگر دروغ نمي گويند. در واقع، آنها به يكديگر بيشتر راست مي گويند تا دروغ. اگر دولتمردان در همه حال به يكديگر دروغ پراكني كنند، ارتباط و كنش آنها با يكديگر محال خواهد بود و هيچ كس نخواهد دانست كدام سخن راست و كدام دروغ است. اگر دولتمردان دروغگويان قهاري بودند، هيچ كس گفته هاي آنها را باور نمي كرد و حتي دروغ تأثيرش را از دست مي داد. گذشته از همة اينها، دروغ زماني مؤثر است كه قرباني بالقوه فكر مي كند كه دروغگو احتمالاً حقيقت را مي گويد. در واقع، دروغ بين دولتي بايد به صورت گزينشي و محتاطانه صورت گيرد تا مؤثر واقع شود.
    چرا دولت ها به يكديگر دروغ مي گويند؟
    اساس منطق واقع گرايي، دروغ بين دولتي را بهتر توضيح مي دهد. دولت ها در يك نظام آنارشيك قاطعانه به دنبال بقاي خويشتن هستند؛ نظامي كه نمي توانند در آن از نيت هاي دولت ديگر اطمينان خاطر داشته باشند. در نظامي كه دولت ها مي فهمند بهترين راه بقا، به دست آوردن بيشترين مزيت است. دولت ها به دنبال فرصت هايي مي گردند تا نسبت به يكديگر مزيت بيشتري به دست آورند و دست به كاري مي زنند كه ضروري است از جمله دروغ و فريب تا نسبت به رقيب قدرت بيشتري به دست آورند تا حداقل توازن موجود قدرت را حفظ كنند. بقا از اهميت بيشتري براي دولت ها برخوردار است و هدف همواره وسيله را توجيه مي كند.
    البته، دروغ همواره كارساز نيست. گاهي نتيجه عكس مي دهد و دولت را به وضعيت بدتري دچار مي كند. به طور خلاصه، دروغ بين دولتي همانند هر ابزار كشورداري، مي تواند خلاف آور باشد و نتيجه منفي بدهد. جان كلام اين كه اگر دولتمردان زماني دروغ بگويند كه نتيجه بگيرند منافع متصور بر هزينه هاي بالقوه خواهد چربيد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2

    چه زماني دولت ها بيشتر يا كمتر احتمال دارد به يكديگر دروغ بگويند؟
    در پاسخ به اين پرسش دو گزاره را مطرح مي كنم. نخست، دولت هايي كه در همسايگي خطرناك زندگي مي كنند و رقابت شديد امنيتي در آنجا بخشي از زندگي روزمره است احتمال دارد بيشتر از دولت هايي كه در شرايط صلح آميز زندگي مي كنند دروغ بگويند. دليل اين امر به بحث گذشته مربوط به هزينه اي برمي گردد كه دولت ها براي بقاي خود مي پردازند. دولت هايي كه در محيط هاي امنيتي با تهديد بالا زندگي مي كنند به ناگزير احساس آسيب پذيري بيشتري مي كنند و از اين رو براي به كارگيري هر تاكتيك يا استراتژي كه مي تواند بقاي آنها را تضمين كند انگيزه هاي قدرتمندي دارند.
    گزارة دوم؛ دروغ بين دولتي در زمان جنگ بيشتر از زمان صلح رايج مي شود. دو دليل براي اين امر وجود دارد. جنگ يك تجارت بسيار خطرناك است. در طول جنگ نخبگان سياست خارجي معمولاً فكر مي كنند بقاي دولت آنها در معرض خطر قرار گرفته است. اين امر را آشكارا مي توان در جنگ هاي ويتنام و افغانستان مشاهده كرد كه در آن بسياري از رهبران آمريكا و شوروي متقابلاً فكر مي كردند شكست براي هر دوي آنها مصيبت ملي به بار خواهد آورد. علاوه بر اين، موقعيت هاي بسياري در زمان جنگ وجود دارد كه باعث مي شود اين احساس به رهبران دولت ها دست بدهد كه تلاش كنند دشمن خودشان را با دروغ فريب بدهند. زماني كه چرچيل در مورد نياز به ايجاد محافظ دروغ براي حفظ اطلاعات سخن مي گفت به جنگ جهاني دوم اشاره مي كرد. مي توان استدلال كرد كه دروغ (و به طور كلي فريب) بخش ضروري جنگ است و در برخي شرايط مي تواند نقش مهمي در تعيين نتيجه نهايي ايفا كند.
    2 دروغ هراس آور
    اين نوع دروغ زماني صورت مي گيرد كه نخبگان به خاطر تحريك مردم در جدي گرفتن تهديد و حتي قرباني كردن خودشان در برابر اين تهديد به مردم خود در مورد يك تهديد خاص سياست خارجي دروغ مي گويند. به سخني ديگر، نخبگان بر اين باورند كه آنها قادر به ديدن يك تهديد بيروني جدي هستند كه عموم نمي تواند تشخيص دهد چه گرگي پشت اين تهديد كمين زده است. البته، نخبگان مي توانند در مورد خطر فراروي آنها بدون دروغ گفتن مبالغه كنند. آنها مي توانند براي رسيدن به هدف از سرهم كردن و پنهان كاري نيز استفاده كنند. اما توجه اين مقاله معطوف به استفاده از دروغ ها براي بزرگ جلوه دادن دروغ است.
    عموم شايد قادر نباشد تهديد فراروي خويش را درك كند؛ زيرا: 1) آنها به اندازه كافي علاقه اي به سياست بين الملل ندارند تا متوجه خطر شوند. 2) به اندازه كافي با هوش نيستند آن را تشخيص بدهند يا 3) زماني كه با يك تهديد جدي مواجه مي شوند ضعيف النفس و ترسو هستند. به طور خلاصه، عموم به تركيبي از ناداني، حماقت و بزدلي تمايل دارند. بر اساس اين منطق، نخبگان مي توانند به گونه اي مردم را فريب دهند كه آنها را براي مقابله با چالش تحريك كنند.
    نخبگان بر دروغ هراس آور تأكيد مي كنند؛ زيرا معتقدند اين كار منطبق بر منافع ملي است نه به اين خاطر كه آنها افرادي نحس هستند يا در پي دستاوردهاي خودخواهانه اي هستند. واقعيت اين است كه شايد مواردي باشد كه عموم از تشخيص تهديد ناتوان است و يا نمي خواهد با تهديد برخورد كند و اين امر موجب مي شود احساس دروغ گويي به نخبگان دست بدهد. براي مثال، اگر ما دهة 1930 را مجدداً نمايش بدهيم، بسياري از مردم احتمالاً هر دروغي را كه به آنها به خاطر افزايش آگاهي عمومي در مورد تهديدهاي ايجاد شده توسط آلمان نازي گفته شده است تحسين و تأييد كنند. در نهايت، ممكن است نخبگان با دروغ هراس آور تهديدي را ايجاد كنند در صورتي كه اصلاً از وجود تهديد خبري نباشد يا به احتمال بيشتر تهديد موجود را بسيار بزرگ جلوه دهند.




    چرا رهبران دروغ هراس آور مي گويند؟
    نخبگان به اين خاطر دروغ هراس آور مي گويند كه معتقدند مردم آنها (نظام سياسي آنها) قادر به برخورد مؤثر با تهديدهاي امنيت ملي نيستند و از اين رو طوري به مردم دروغ مي گويند كه آن را باور كنند. فرضيه اساسي اين است كه مردم نمي دانند چه كاري براي كشورشان بهتر است و به سخني ديگر، توده ها كودن هستند و رهبران عاقل و فرزانه. هسته اصلي اين نوع دروغ غيردموكراتيك و يك نوع رفتار تحميل شده از بالا به پايين است. دروغ گفتن نخبگان حاكم به مردم خود امري سهل است؛ چراكه آنها آژانس هاي اطلاعاتي دولت را در كنترل خود دارند و اين امر موجب مي شود كه آنها به اطلاعات مهمي كه عموم آنها را ندارند يا نمي توانند به آنها دست پيدا كنند حداقل در كوتاه مدت دسترسي داشته باشند.
    بنابر اين، نخبگان حاكم مي توانند جريان اطلاعات را به سوي عموم به شيوه هاي مهم كنترل كنند و عموم گزينه اي جز اعتماد به رهبرانشان ندارند. علاوه بر اين، نخبگان حاكم مي توانند با موعظه هاي تهديدآميز گفتمان سياست خارجي را با انواع شيوه ها از جمله دروغ گفتن به مردم دستكاري كنند. رئيس جمهوران آمريكا در اين زمينه قدرت و تبحّر خاصي دارند. در نهايت، هدف وسيله را توجيه مي كند و اين همان منطقي است كه اساس دروغ هاي دولت بوش در مورد سلاح هاي كشتار جمعي و رابطه صدام با القاعده را در پيش از حمله به عراق تشكيل مي دهد.
    چه زماني نخبگان بيشتر يا كمتر احتمال دارد دروغ هراس آور بگويند؟
    احتمال اينكه دروغ ترس آور گفته شود در مجموع تابع سه شرط است. نخست: احتمال آن در دموكراسي ها بيشتر از نظام هاي استبدادي است؛ زيرا نخبگان در نظام هاي دمكراتيك به افكار عمومي مديون هستند. سنت ديرينه اي از اين نوع تفكر را در راست آمريكا مي توان مشاهده كرد: جايي كه اين اعتقاد گسترده وجود دارد كه دموكراسي ها نسبت به غيردموكراسي ها در وضعيت نامطلوب قرار دارند؛ چراكه توده ها موجب مي شوند اجراي يك سياست خارجي جسورانه و باهوش دشوار شود. اين نوع انديشه در زمان جنگ سرد در ميان نومحافظه كاران و ديگراني همچون ژان فرانسيس ريول كسي كه فكر مي كرد مردم در دموكراسي ها بيشتر به اقناع كردن متخاصمان تمايل دارند تا مواجهه با آنها بيشتر مشهود بود. اما اين ديدگاه آنگونه كه والتر ليپمن در فلسفه عمومي بدان اشاره كرد به راست محدود نمي شود.
    با اين حال، نوع رفتار صرفاً به دموكراسي ها محدود نمي شود؛ زيرا در عصر ملي گرايي حتي نخبگان نيز در غيردموكراسي ها بايد به افكار عمومي توجه كنند. براي مثال، هيتلر با دقت، تفكر و انديشه مردم آلمان را زير نظر مي گرفت. بي ترديد، جامعه هر چقدر بيشتر استبدادي باشد يا كنترل بر جامعه شديدتر باشد، كمتر نياز به دروغ هراس آور وجود خواهد داشت.
    دوم؛ دروغ هراس آور بيشتر در دولت هاي تهديد شده اي روي مي دهد كه مرز مشتركي با متخاصم ندارند تا دولت هاي تهديدشده اي كه همسايه ديوار به ديوار هستند. دشمني كه خيلي نزديك است همه او را به عنوان تهديد مي نگرند ولي دشمني كه در فاصله دوري قرار دارد كمتر تهديدآميز به نظر مي رسد.
    عاملان توازن دور از ساحل دولت هايي كه توسط آبهاي بزرگ از دشمنان يا متحدانشان فاصله گرفته اند نيز تمايل زيادي به دروغ هراس انگيز دارند. اين امر را مي توان در مقايسه رفتار بريتانيا و ايالات متحده (هر دو عاملان توازن دور از ساحلي) در طول جنگ جهاني اول با فرانسه، آلمان و روسيه در همان جنگ مشاهده كرد. در كشورهاي آنگلوساكسون اين نوع دروغ بيشتر بود.اين امر از آنجا نشأت مي گيرد كه عمدتاً تهديد آلمان براي آنها نسبت به فرانسه و روسيه كمتر فوري بود.
    سوم: نخبگاني كه از جنگ پيشگيرانه حمايت مي كنند بيشتر تمايل به دروغ هراس آور دارند؛ زيرا تحريك كردن مردم به آغاز جنگ با دولتي كه تهديد جدي فوري نيست ولي ممكن است در آينده باشد دشوار است. از آنجايي كه تهديد فوري نيست، احساس خطر مردم نيز شايد بالا نباشد. علاوه بر اين، با توجه به دشواري پيش بيني آينده در سياست بين الملل، بسياري شايد فكر كنند تهديد ممكن نيست به خاطر يك دليل تحقق پيدا كند.
    خالي از لطف نيست اشاره كنيم ايالات متحده در جنگ اخير عراق تلاش مي كرد يك جنگ پيشگيرانه را به معرض نمايش بگذارد. از اين رو، جاي تعجب نيست دولت بوش براي ايجاد اين تصوير كه تهديد عراق فوري بود و ايالات متحده قصد آغاز يك جنگ پيشگيرانه را دارد نه جنگ پيشدستانه دست به دروغ سازي بزند.
    3 دروغ اسطوره سازي ملي
    با ظهور ملي گرايي در دو قرن گذشته، گروه هاي قومي يا ملي سراسر جهان تلاش كردند و مي كنند دولت خاص خودشان را تشكيل بدهند و يا به عبارتي آنچه دولت ملت ناميده مي شود. در فرايند تشكيل يك دولت-ملت، نخبگان حاكم به ناگزير دست به خلق اسطوره هاي مقدس از گذشته و حال مي زنند تا به گروه هاي ملي خودشان تصويري مثبت و به گروه هاي ملي رقيب تصويري منفي ارايه دهند. هدف اصلي اين دروغ، گفتن اين داستان است كه جايي كه ما هستيم همواره درست و ديگران همواره نادرست هستند. اين دروغ منجر به گفتن برخي دروغ ها (سرهم كردن و پنهان كاري) درباره پيشينه تاريخ و نيز رويدادهاي معاصر سياسي مي شود. ارنست رنان به نكته بسيار دقيقي اشاره مي كند: انحرافات تاريخ عامل ضروري تشكيل يك ملت به شمار مي رود.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      .
      چرا نخبگان دروغ اسطوره سازي ملي مي گويند؟
      نخبگان به دو دليل درباره تاريخ كشورشان اسطوره سازي مي كنند: نخست، اسطوره ها براي ايجاد يك احساس قوي از ملت بودگي ضروري هستند؛ملت بودگي نيز براي ايجاد و حفظ يك دولت- ملت ضروري است. اسطوره ها به اعضاي يك گروه ملي اين احساس را مي دهند كه آنها متصف به شجاعت و تهوري هستند كه نه تنها بايد به آن افتخار كنند بلكه بايد جان خود را نيز فداي آن كنند. در واقع، مردم خود تشنه اين اسطوره ها هستند و به كلامي ديگر آنها مي خواهند به داستان هاي خوشحال كننده از گذشته و حال گوش فرا دهند كه در آنها از عدالت و كرامت سخني گفته شود.
      دوم، نخبگان دربارة دولت ملت خود اسطوره سازي مي كنند تا مشروعيت بين المللي كسب كنند. بازدهي اين كار همواره اندك است؛ زيرا كلاه گذاشتن بر سر ناظران با اسطوره هايي كه با پيشينه تاريخي در تضادند دشوار است.
      چه زماني نخبگان درگير دروغ اسطوره سازي ملي مي شوند؟
      شدت اسطوره سازي ملي عمدتاً تابع دو عامل است: سطح خشونت دخالت در ايجاد دولت ملت و 2) چگونگي فاصله زماني تشكيل دولت ملت.
      هر چقدر فرايند دولت سازي با خشونت بيشتر همراه باشد، رفتار ناشايسته براي پوشش دادن آن بيشتر خواهد بود و نخبگان نياز بيشتري خواهند داشت درباره آنچه روي داده است دروغ بگويند. هر چقدر فرايند دولت سازي تازه تر باشد، احتمال بيشتري وجود دارد افراد در جناح هاي مختلف درگيري عميقاً از آن حمايت كنند. از اين رو، نخبگان سخت فعاليت خواهند كرد تا داستاني از چگونگي تشكيل دولت سر هم كنند كه آنها را همانند شواليه هايي در يك ارتش پيروزمند نشان بدهد و رقيبان راتجسم شر نشان بدهد.
      ايجاد دولت هاي آمريكا و اسراييل مي تواند مثالي خوب از تأثيرات زمان باشد. فرايند دولت سازي هر دو خشونت آميز بود ولي وضعيت اسراييل بسيار تازه است و بيشتر از تجربه آمريكا تبديل به موضوع مناقشه برانگيزي شده است.
      4 دروغ ضد واقعيت
      پيكره بسيار رشديافته و پذيرفته شده اي از هنجارهاي آرمانگرا يا ليبرال در سياست بين الملل وجود دارد. اين هنجارها اشكال مورد قبول و غيرقابل قبول رفتار دولت را در زمان صلح و زمان جنگ منع مي دارند. اين هنجارها به نحو تفكيك ناپذيري با نظريه جنگ عادلانه و ايدئولوژي ليبرال پيوند خورده اند و بسياري از آنها در حقوق بين الملل مدون شده اند.
      بي ترديد، دولت ها عمدتاً بر اساس ديكته هاي رئاليسم رفتار مي كنند كه گاهي ولي نه هميشه باعث مي شود آنها برخلاف آن هنجارهاي آرمانگرا عمل كنند. براي مثال، دولت ها گاهي با دولت هاي ديگر رفتاري خشونت آميز دارند يا با دولت هاي مورد نفرت دست اتحاد مي دهند. در طول جنگ جهاني دوم، بمب افكن هاي آمريكايي نزديك به يك ميليون شهروند ژاپني را به هلاكت رساندند. فرانكلين روزولت براي شكست آلمان در همان جنگ با ژزف استالين روابط نزديك برقرار كرد. زماني كه تضادي ميان رفتار خشونت آميز دولت و آن هنجارهاي ليبرال وجود دارد، نخبگان معمولاً در مورد اقدامات دولت خود داستاني سر هم مي كنند كه معمولاً آنها را با واژه هاي آرمانگرايي بيان مي كنند. آمريكايي ها معمولاً با لفاظي هاي ليبرال خود بر رفتار خشونت آميزشان سرپوش مي گذارند و در اين فرايند دروغ سرهم مي كنند.
      چرا نخبگان دروغ ضدواقعيت مي گويند؟
      منطق وراي اين نوع دروغ نيز همانند دروغ اسطوره سازي ملي است. نخبگان براي سرپوش گذاشتن بر رفتارهاي واقعي دروغ مي گويند. اين نوع دروغ نيز يك پديده از بالا به پايين و برعكس است. در هر صورت نخبگان در اينجا نيز همانند دروغ اسطوره سازي ملي دروغ مي گويند تا براي اقدامات خودشان مشروعيت بين المللي كسب كنند. اما بازدهي در اينجا حتي كمتر از دروغ اسطوره سازي ملي است.
      پيامدهاي دروغ
      براي ارزيابي پيامدهاي دروغ، بايد تأثيرات هر كدام از چهار نوع دروغ بين المللي را بر سياست داخلي و خارجي دولت بررسي كنيم. نخست به تأثير آن بر سياست داخلي مي پردازيم.
      معمولاً دروغ در داخل چندان دلايل منطقي زيادي ندارد. دروغ با ايجاد فرهنگ عدم صداقت مي تواند آسيب بيشتري به جامعه وارد كند. دروغ در حوزه داخلي چهار پيامد خطرناك دارد به ويژه براي دموكراسي ها: نخست، دروغ مي تواند انتخاب آگاهانه مردم را به هنگام رأي دادن به موضوعات و كانديداها دشوار سازد؛ زيرا به خاطر اطلاعات غلط دست به تصميمات اشتباهي خواهند زد. وقتي دانستن حقيقت در مورد اعمال يك شخص امكان ناپذير باشد چگونه مي توان به سياستمداري يا رهبري اعتماد كرد؟ دوم، دروغ فرايند سياستگذاري دولت را به تحليل مي برد دولت چه دموكرات باشد و چه نباشد. سوم، دروغ حكومت قانون را تهديد مي كند؛ حكومتي كه در قلب دموكراسي قرار دارد. قانون بايد دروغ را محكوم و مجازات كند. وجود قانون بايد باعث شود در جامعه صداقت و اعتماد حاكم باشد. اما گسترش دروغ در هر جامعه اي كارآمدي نظام قانوني را از بين خواهد برد و در نهايت، اگر دروغ به حد كافي در جامعه اي فراگير و ساري باشد، ممكن است مردم را در نقطه اي متحد سازد كه حمايت سياسي از خود دموكراسي را از بين ببرند. گذشته از اينها، اگر مردم جامعه اي به رهبرانشان احترامي قائل نباشند چه انتظاري مي رود كه دموكراسي در آنجا دوام بياورد؟ اما تأثير دروغ بر سياست خارجي يك دولت چيست؟ همان طوري كه پيشتر تأكيد شد، دولتمردان به اين خاطر دروغ مي گويند كه معتقدند دروغ گفتن به نفع منافع ملي است. اما دروغ از طرف ديگر مي تواند بخشي مهم از زندگي در سياست جهاني باشد. از اين رو، دروغ گاهي نتيجة عكس مي دهد و مي تواند وضعيت دولت را برخلاف انتظار بدتر هم بكند. بنابراين بايد اين پرسش را مطرح كرد: كدام دروغ ها به احتمال بيشتر نتيجه عكس مي دهند و پيامدهاي فلاكت بار استراتژيك دارند؟ به طور كلي، پتانسيل انفجار را بايد معيار ارزيابي پيامدهاي دروغ بين المللي در داخل و پتانسيل نتيجه منفي را معيار ارزيابي اين دروغ ها در سياست خارج قرار داد.
      پيامدهاي دروغ بين دولتي
      دروغ بين دولتي ضرر و زيان مهمي ندارد. خطر انفجار در حوزه داخلي نيز وجود ندارد. بيشتر افراد خود درك مي كنند كه دولت ها گاهي بايد در سياست بين الملل دروغ بگويند به ويژه زماني كه با يك دشمن خطرناك برخورد مي كنند. دروغ چه وضعيت را بدتر و چه بهتر كند، بخش ضروري زندگي در سياست بين الملل به شمار مي آيد.
      همزمان، بسياري از مردم به خوبي آگاهند كه سياست بين الملل و سياست داخلي حوزه هاي متفاوتي هستند و دولت ها بر اساس قوانين متفاوت از افراد در يك جامعه عمل مي كنند. آنچه در يك حوزه جايز است در ديگري نيست و بر عكس. البته، تفاوت اصلي در اين جا قرار دارد كه در حوزة بين الملل بقا مطرح مي باشد ولي اين امر در سياست داخلي چندان نقشي ايفا نمي كند.
      البته مي توان استدلال كرد دروغگويي به اعتبار و شهرت يك دولت آسيب مي رساند كه بسياري معتقدند مفهوم مهمي در سياست بين الملل به شمار مي آيد. اما اين اعتبار و شهرت در سياست بين الملل اهميتي ندارد؛چراكه دولت ها نمي توانند مطمئن باشند كه توسط شهرت و آوازه دولت ديگر گول نخواهند خورد. دولت ها هرگز نمي توانند از نيت هاي دولت هاي ديگر مطلع و مطمئن شوند؛ زيرا اگر دولتي كه ده بار راست گفته باشد بدان معني نيست كه يازدهمين بار هم راست خواهد گفت. به طور خلاصه، دولت ها عمدتاً به هنگام برخورد با موضوعاتي كه بقاي آنها را دربرمي گيرد رفتار گذشته را ناديده مي گيرند و از اين رو يك شهرت و اعتبار خدشه دار شده معمولاً چندان هزينه جدي اي نيست تا براي دروغ گفتن پرداخت شود.
      پيامدهاي دروغ هراس آور
      اين نوع دروغ بدترين و منفي ترين پيامدها را در سطوح داخلي و بين المللي به همراه دارد. پتانسيل واقعي براي انفجار را در اين نوع دروغ مي توان مشاهده كرد. اين نوع دروغ بر اساس بي احترامي و بي توجهي به مردم و به فرايندهاي دموكراتيك استوار است. بر اساس منطق اين دروغ، نخبگان نمي توانند براي حمايت از سياست خارجي به مردم اعتماد داشته باشند. از همين رو، ضروري است دروغ را بزرگ بگويند؛ نظير دروغ هايي كه اغلب در مورد متخاصم سرهم مي كنند.
      مشكل اصلي اينجاست كه بي توجهي نخبگان به مردم احتمال دارد به حوزه داخلي سرايت پيدا كند. چنانچه رهبران يك دولت به اين نتيجه مي رسند كه مردم موضوعات مهم سياست خارجي را درك نمي كنند و موضوعات بايد دستكاري شوند، نمي توان همان انديشه را در مورد موضوعات داخلي نيز به كار گرفت. دلايل منطقي را مي توان برشمرد كه چرا چنين دروغي نتيجه عكس مي دهد و منجر به فاجعه در سياست خارجي مي شود. نخست، بحث هاي عمومي در مورد تهديد مربوطه نمي تواند كمكي بكند و از اين رو نخبگان نيز تلاش مي كنند مردم را فريب دهند. شكي نيست كه شايد شرايطي وجود داشته باشد كه عموم از آنها اطلاعي ندارند و نخبگان گزينه ايي جز دروغ ترس آور ندارند. اما ممكن است عموم اطلاعات منطقي و مستدلي داشته باشند كه دلايل نخبگان را با ترديد مواجه سازد. اگر چنين استدلال هايي بازتاب داشته باشند، نخبگان بايد از خود دفاع كنند ولي نبايد مردم را فريب دهند. در چنين شرايطي، شايد سياست گذاري حكومت پيامدهاي ناگواري در پي داشته باشد.
      علاوه بر اين، اگر نخبگان دروغ بگويند و سياست راه اشتباهي را در پيش بگيرد، در آن صورت نخبگان حمايت مردمي خود را از دست خواهند داد. مشكلات جورج بوش در عراق و ليندون جانسون در ويتنام نمونه اي از اين مورد است. بي ترديد، اگر دولتمردان دروغ بگويند و سياست راه موفقي در پيش بگيرد، مردم نخبگان خود را سرزنش نخواهند كرد؛ زيرا چيزي جز موفقيت در سياست بين الملل نبوده است. البته، اين همان منطقي است كه منجر مي شود سياستگذاران تصور كنند كه مي توانند با دروغ ترس آور در همان وهله نخست به موفقيت برسند.




      پيامدهاي دروغ اسطوره سازي ملي
      دروغي كه كمك مي كند اسطوره هاي ملي جاودانه شوند به نظر نمي رسد پيامدهاي جدي و مهمي در پي داشته باشد. خطر انفجار نيز در اين نوع دروغ كمتر است؛ زيرا توده مردم معمولاً مجذوب و شيفتة اسطوره هاي دولتشان هستند كه البته چگونگي آن را تشخيص نمي دهند. در واقع، آنها ذاتاً تمايل دارند فكر كنند اسطوره ها حقيقت هاي مقدس و نه دروغ يا انحراف پيشينه تاريخي هستند.
      ديدگاه هاي من در خصوص تأثير اين نوع دروغ بر سياست خارجي تا حدي بحث برانگيز هستند. بسياري از استادان برجسته اي همچون پاول كندي و استفان وان ابورا، استدلال مي كنند اسطوره هاي ملي منجر مي شود دولت ها بدرفتاري كنند. بر اساس همين استدلال، اسطوره ها اغلب باعث مي شوند دولت ها نسبت به دولت هاي ديگر رفتار تهاجمي داشته باشند و حتي مذاكره براي پايان دادن به كشمكش را رد كنند.
      براي مثال، گفته مي شود دليل رفتار تهاجمي آلمان در سال 1914 و نيز يكي از موانع عمده پايان بخشيدن به كشمكش ديرين اسراييل و فلسطيني ها اسطوره هاي ملي هستند. اما به نظر من اينگونه نيست: اين رفتار سياست خارجي است كه موجب ايجاد اسطوره هاي ملي مي شود. البته اين امر انكاري بر اين نكته نيست كه اسطوره هاي ملي بر سياست گذاري خارجي تأثير نمي نهند.
      پيامدهاي دروغ ضدواقعيت
      دروغ ضدواقعيت نيز پيامدهاي منفي دارد. با اين حال، اين نوع دروغ هم همانند اسطوره سازي ملي چندان خطر انفجاري در برندارد. دروغ ضدواقعيت بر سياست خارجي تأثيري ندارد. بايد به يادآوريم كه دولت ها بر اساس ديكته هاي رئاليسم عمل مي كنند، صرف نظر از لفاظي هايي كه آنها براي توجيه رفتار به كار مي گيرند.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4
        نتيجه گيري
        سه نتيجه گيري را مي توان از مقاله حاضر برداشت كرد: نخست، ميزان قابل توجهي از دروغ در روابط بين الملل وجود دارد و معمولاً دلايل منطقي استراتژيكي براي آن وجود دارد. با اين حال، اين امر در حوزه داخلي صدق نمي كند؛ چرا كه دروغ در اين حوزه همواره براي جامعه زيان بخش است. دوم، چهار نوع دروغ را برشمرديم:دروغ بين دولتي، ترس آور، اسطوره سازي ملي و ضدواقعيت كه هر كدام منطق متفاوت ولي الزام آور داشتند. نتيجه گيري سوم اينكه، دروغ ترس آور خطرناك ترين نوع دروغ است. آن نه تنها با تقويت فرهنگ رياكاري و نادرستي تهديدي به شمار مي آيد كه به پيكره سياست داخلي آسيب مي رساند بلكه محتمل ترين نوع دروغي است كه موانعي را براي سياست خارجي به وجود مي آورد.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5
          nevisandeh kieh Saeid jan ?

          Comment


          • #6
            esme nevisandasho nemidonam ama motarjemesh

            مترجم: عسگر قهرمانپور
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7
              Originally posted by donsaeid
              esme nevisandasho nemidonam ama motarjemesh

              مترجم: عسگر قهرمانپور
              Kheili amigh va jalebeh ! alan keh dobareh mikhunamesh, mibinam keh taraf (nevisandeyeh asli !) bayad adam-e famous basheh choun in seri maghaleh ha, touyeh newspapers or magazins famous chap mishan ! fekr nemikonam internet-i basheh !

              Yek hamchin chizi,nah kheili shabih vali moshtarak touyeh natijeh,khoundam az P Swanson . In chizi hast keh aksareh unhaei keh touyeh nivel politic (not govroment ! ) kar mikonan (beh khosous unhaei keh faghat faaliathayeh daneshgahi va farhangi daran !) tekrar mikonan ! beh khosous bad az 11S ! ba in hal aksareh inha vabasteh beh socialist or democrat parties (Europeans or U.S !) . inha mitunestan ba hamin argument, juri mobarezeh konan keh Bush digeh Pres. of U.S nasheh ! vali nakardan ! enghadar motmaen az bakhte Bush boudan keh hatta vaghti in selseleh mataleb chap mishodan bad az 11S, digeh donbaleh kar ro nagereftan va ghazieh kharej shod az rail !

              Touyeh Europe , Germany Sweden va Spain,kheili in subject ro donbal kardan ! (Specialy after 11M in Madrid !) va bishtar ham shod bad az inkeh Chirac az U.S hemayat nakard touyeh Iraq,ya socialist party beh ghodrat resid dar Spain !

              Chand mah pish,jozveh adamhaei boudam keh yek petition ro emza konam keh in seri subjects touyeh daneshgah hayeh Law,Sociology,Politic & Politic laws tadris besheh ! montaha U.K veto kard ! inha dam az Democracy mizanan va az unvar choub layeh charkh-e mardom mikonan keh mabada ,mardom az haghayegheh donya ba khabar beshan !

              Mamnoun az javabet Saeid jan.

              Comment

              Working...
              X