جامعه شناسي سياسي ايران
Announcement
Collapse
No announcement yet.
Jamme shenasie siasie iran
Collapse
X
-
ميزان تطبيق الگوي پاتريمونيال با سرشت دولت در ايران
جيمز بيل و هوشنگ شهابي از الگوي پاتريمونيال براي تبيين سرشت دولت درايران استفاده مي*كنند. بيل و ليدن معتقد هستند كه محمد رضا شاه مانند رضا شاه استقلال زيادي دارد و با اقدامات نوسازگرايانه/ دمسازگرايانه،كه براساس الگوي پاتريمونيال سنتي برنامه ريزي شده است، حكومت مي*كند. از اين رو اقدامات نوسازگرايانه او نتوانست به موفقيت هاي پيش بيني شده بينجامد. شاه تنها قادر بود سازو كارهاي نظام پاتريمونيال را تكامل دهد اما حاضر نشد از تمام ويژگي*هاي آن دست بردارد.
هوشنگ شهابي سرشت دولت ايران در دوره تاريخي 1312-1320 يعني هشت سال آخر رژيم رضا شاه ، و دوره 1342- 1356 يعني ده سال آخر رژيم محمد رضا شاه را پاتريمونيال مي*داند. دراين مقاطع، تمركز قدرت و خود كامگي با شخصي شدن قدرت همراه است. رضا شاه و پسرش مانند حاكمان نظام*هاي پاتريمونيال، كساني را كه آنها را در رسيدن به مقام پادشاهي كمك كردند ( كه نوعا داراي پشتوانه علمي و خانوادگي مهمي بودند) با تهديد، پاداش، تشويق، يا طرد كردن از روند زندگي سياسي خارج كردند( تنها مورد استثنا در مورد رضا شاه كه مخالف خود را نكشت محمد علي فروغي است كه او را خانه نشين كرد) . شاه همزمان با حذف متنفذان با اعطاي مناسب اداري و واگذاري پست*ها به عنوان مرحمتي، شبكه هواداراني را ايجاد كرد كه تحت نام بنياد پهلوي مشخص مي*شود. اين بنياد مهمترين دستگاه حامي پرور شاه است كه بخش فرهنگ و اقتصاد را تحت كنترل دارد. به طور كلي تمامي نويسندگان هوادار اين الگو قدرت سياسي را مهم ترين و اساسي ترين ويژگي ساختار دولت مي*دانند. شخصي بودن قدرت بعد از كودتاي بيست و هشت مرداد موجب شد تمام نهادهاي قانوني و مشاركتي به عنوان ابزار حفظ شاه به كار گرفته شود. مقام سلطنت به تنها نهاد موجود مملكت تبديل شد كه همه قدرتها پيرامون آن مي*چرخد بدون آن كه كنترل رسمي وجود داشته باشد. از اين روبه مرور زمان روند تمركز قدرت در كنار اطاعت و جان نثاري ميان نخبگان سياسي موجب ابجاد رفتار ناهنجاري شد كه به بن بست رسيدن جامعه سياسي نتيجه *اي نداشت.
عنصر ديگر توجيه گر پاتريمونيال وزارت دربار است كه درسال*هاي سلطنت پهلوي كانون اصلي تصميم گيري بود كه زير نظر شاه با برخورداري از شبكه گسترده پرسنلي همه امور را زير نظر داشت. به دليل اهميت فوق العاده دربار جوياي نام، افراد متملق براي نفوذ درساختار قدرت، با دربار تماس مي*گرفت زيرا حتي دون پايه*ترين عضو آن مي*توانست بيشتر از ديگر كانال*هاي ديوانسالار موثر باشد. وزارت درباركانون اصلي پيوند و ارتباط با واپس گراترين نيروها و گروه*ها و محل تجمع گروه*ها و نهادهاي غيررسمي بود. اين گروه*هاي وابسته به كانال قدرت از طريق روابط حامي- پيرو قشرها و طبقات مختلف جامعه را به حمايت از قدرت شاه وا مي*داشتند.
ازنظر مفسران نظام پاتريمونيال، دارا بودن يك ايدئولوژي موجب قوام آن خواهد بود. به اين ترتيب داشتن ارتباط با سرمنشا هستي يا ناسيوناليسم را بايد از ويژگي*هاي نظام سنتي پاتريمونيال تلقي كرد؛ از اين رو است كه دولت ايران اسلام يا ناسيوناليسم را به عنوان يكي از اجزاي نظام سياسي موروثي و به عنوان نماد حاكميت بدون منازع چند قرني سلطنت معين كرد( رضا شاه از اول سكولاريسم را در پيش گرفت و روحانيت را به عنوان مانع توسعه ايران به حوزه خصوصي محدود كرد اما محمد رضا شاه رفتاري دوگانه با علما درپيش گرفت و از اين جهت فضاي آزادتري ايجاد كرد). رضا شاه تجديد نظام ساختار پاتريمونيال ايران باستان را با تبليغ ايدئولوژي دولت ساز ناسيوناليسم ايراني و بهره گيري از امكانات ديوانسالاري آغاز كرد. اين دولت به دليل وجود عناصر پاتريمونيال درساختار آن از الگوي دولت مطلقه فاصله گرفت. محمد رضا شاه نيز عناصر پاتريمونيال ساخت قدرت را تجديد كرد اما از آن جا كه قاطعيت پدرش را نداشت، رفتار متعارضي را از خود نشان داد. او سعي كرد با قبولاندن ايدئولوژي سلطنت الهي با مفاد سايه خدا بودن شاه، مردم را به اطاعت وادار كند اما از سوي ديگر با تجديد ساخت نظام پاتريمونيال ايران باستان، به تبليغ آن به عنوان وظيفه ملي تاكيد مي*كرد و مي*گفت شاه از روز نخست مظهر هويت و فرهنگ ايرانيت است. به عقيده او مي*بايد فرهنگ ايران باستان و هسته مركزي آن يعني شاه پرستي، كه آن را قابل قياس با ايدئولوژي هيچ دولت ديگري نمي*دانست ، به جهانيان بشناساند. ماروين زونيس و ويليام شوكراتس موفقيت شاه در تجديد ساخت پاتريمونيالش را در دو امر مي*دانند:
1. نقش دستگاه حكومتي و نخبگان وابسته به كانون قدرت كه مبلغ و مروج شاه پرستي بودند.
2. اقتدار پذيري جامعه ايران كه شرايط پذيرش سلطه شاه به وسيله مردم درتجديد ساخت نظام پاتريمونيال را متكي به غرايز ريشه داري مي*داند كه ساختار رواني ايرانيان را مي*سازد.
ماروين زونيس در كتاب شكست شاهانه معتقد است كه حتي با فروپاشي نظام پادشاهي فرهنگ ناجي پروري به شكل قويتري د رچارچوب نظام ديني و جمهوري اسلامي تجديد ساخت شده است. هوشنگ شهابي در كتاب نظام*هاي سلطاني (ص 272) مي*گويد سقوط سريع رضاشاه و فروپاشي پسرش در 1357 وبازتوليد ساخت پاتريمونيال موروثي، كه از عوامل بقاي دائمي نظام شاهي و سلسله پهلوي تلقي مي*شود، آسيب پذيري شديد اين نظام ها را به نمايش مي*گذارد.
اين ديدگاه علي رغم اين كه نقط مثبتي كه براي توضيح الگوي دولت، در دوره مشروطيت دارد، براي پياده كردن در دوره محمد رضا شاه پهلوي با مسايلي روبرو است.
6. پاتريمونياليسم و سلطانيسم، به دليل محدود بودن قدرت سياسي پايه ضعيفي دارد. با توجه به اين ويژگي بعيد نيست كه در چنين جوامعي، با مقاومت*ها و درگيري*ها و مخالفت*هاي زيادي روبرو شويم. در اين دولت، ثبات صوري است و اگر اين نظام*ها براي كنترل بي*ثباتي تلاش كنند تنها راه آن را در كاربرد زور مي*يابند. هر چه به تاريخ قرن بيستم نزديك تر مي*شويم، تاكيد بر نظامي*گري بيشتر مي*شود؛ از اين رو در بررسي*هاي جوامع افريقايي و امريكاي جنوبي، عنصر نظامي*گري به كار مي*رود.
7. ماكس وبر اصطلاح " سلطانيسم" را براي توصيف نظام*هاي سنتي خاور نزديك به كار برد. اما پژوهشگران بعد از جنگ دوم جهاني، نظرات او را به صورت عام براي تحليل كاركرد دولت*هاي آسيايي، افريقايي، و امريكاي لاتين كه استبدادي بودند به كار بردند. اين امر از نظر روش شناسي، بدان جهت صورت گرفت كه اين پژوهشگران ميان سرشت و تيپ نظام*ها و شيوه اعمال قدرت، تفكيكي قايل نشده*اند. از اين رو، ديدگاه*هاي قرن بيستمي از ويژگي*هاي محوري سلطانيسم وبر فاصله ميگيرد. با اين وصف مي*توان گفت اين تلاش*ها معطوف به يافتن برخي ويژگيهايي است كه د ر نظامهاي پاتريمونيال ميتوان پيدا كرد. بيشتر اين ويژگي*ها، تعريف*هاي اين نظامها با ويژگيهاي توتاليتر واقتدارگرا، در شرايطي همگون يا گاه متمايز است. اما پژوهشهاي امروزين د رقالب پاتريمونيال از پراكندگي بسيار زيادي برخوردار هستند به گونهاي كه برخي از نظرات آن*ها در قالب نظرات دولت مدرن هم شناسايي مي*شوند. علاوه بر اين، پاتريمونياليسم يك ديدگاه دولت ملت و ديدگاهي سياسي است، و نه ديدگاهي جامعه شناختي كه از بيرون از دولت به مسايل بپردازد. ازاين رو، هنگام كاربرد اين ديدگاه براي دوره محمد رضا شاه، براي جامعه و ساختار ايران اهميتي قايل نيست و در شكل گيري روندها و فرايندهاي جامعه حاضر، قادر به تحديد روابط دولت و جامعه نيست.
8.دكتر حاجي يوسفي مينويسد كه دولت ايران به رغم درجه استقلال زياد از جامعه مدني ، دولت چندان قدرتمندي نبود. از اين رو، با تاكيد صرف بر روي قدرت دولت ايران، مدل پاتريمونيال نه تنها، ديگر حوزههاي قدرت د رجامعه را ناديده ميگيرد، بلكه نميتواند سرشت تضاد و تناقض دولت وجامعه مدني را كه زمينه سقوط محمد رضا شاه در سال 1357 را فراهم ساخت، تبيين كند.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
ديدگاه*هاي تلفيقي، نوع سومي از ديدگاه*ها درباره قشربندي اجتماعي ايران هستند. نويسندگان اين دسته متاثراز زمينه*هاي فن آوري نسليحاتي و ابزارهاي اطلاعاتي هستند و تحت تاثير عواملي كه در سده بيستم رخ داده مانند ايجاد امكانات هر چه بيشترو سازمان يافته، احزاب، سنديكاها، معتقد اند كه بسياري از نظريات طبقاتي گذشته مانند نظريات ماركس و وبر به چالش كشيده شده اند. افرادي مانند داراندروف كوشيده*اند با تلفيق نظريات اين دو متفكر به صورت متمايز نظريه*هاي جديدي ارايه دهند. پدران نظريات تلفيقي افرادي مانند گرهارد لنسكي، ريمون آرون، و پروفسرآنتوني گيدنزمعتقد هستند كه واقعيات اجتماعي را نمي*توان به دليل چندگانگي در پيدايش و پيچيدگي در كاركردشان با نگرشي يك سويه تحليل كرد. به نظراين افراد شايد بتوان برخي از مشكلات اجتماعي را بتوان در چارچوب ديدگاه*هاي ماركسيستي( مكتب تضاد گرا) ويا وبري ( مكتب وفاق گرا) ويا ديدگاه*هاي ديگر تحليل كرد اما مسايلي وجود دارند كه در تحليل آن*ها به كارگيري ديدگاه*هاي بالا راه به جايي نمي*برد. براين اساس ديدگاه*هاي تلفيق گرا سعي مي*كنند با تلفيق هر دو دسته از مكاتب تعارض گرا و وفاق گرا، براي تفسير مسايل كنوني بهره ببرند و با تلفيق وجوه اصلي وعمده دو دسته نظريه بالا، نظريه واقع گرايانه*تري از شرايط سرمايه داري ارايه دهند. داراندروف شارح اصلي نظريه تلفيقي طبقات اجتماعي، نظريات ماركس را به دليل ضعف مفهومي نگرش او درباب طبقه و تضاد طبقاتي براي توضيح شرايط جديد اجتماعي جوامع اروپايي مناسب نمي*داند. او معتقد است نظريه طبقاتي ماركس عامل اصلي كشمكش اجتماعي را تضادهاي اقتصادي مي*داند در حالي كه به نظر او علت اصلي تضادهاي اجتماعي را بايد در شكل سياسي مساله وچگونگي سلطه و اعمال حاكميت جست و جو كرد. با اين استدلال او معتقد به وجود دو طبقه سلطه گر و سلطه پذير است. داراندروف تاكيد مي*كند كه وجود تضاد در جامعه صرفا به دليل الزامات اقتصادي نيست بلكه بايد ريشه آن را در توضيح نابرابرو ناعادلانه اقتدار يافت. او با بررسي تحولات اجتماعي جوامع سرمايه داري در يك سده اخير نتيجه مي*گيرد كه با نهادي شدن اختلافات و تضادهاي طبقاتي رشد و قدرت مندي طبقات جديد، جهان شمول شدن سرمايه، تحرك نيروهاي اجتماعي و دستيابي هر چه بيشتر شهروندان به حقوق سياسي و مدني، ديگر نمي*توان به تعريف تك ساحتي ماركس در مطالعه ساختار طبقات و قشربندي اجتماعي توجه كرد چرا كه مالكيت ابزار توليد امكان تشخيص و تفكيك طبقات جديد را نمي*دهد بلكه توزيع متفاوت اقتدار موجب جدايي طبقات است. به نظر او به اين عامل مي*بايد ميزان درآمد، شان و حيثيت آدمي را نيز به مثابه عوامل تعيين كننده ونقش دهنده اضافه كرد. درنهايت اين كه دو مساله عمده داراندروف و ديگر هواداران مكتب تلفيقي آن است كه : 1) طبقه كارگر در جوامع صنعتي بر خلاف ديدگاه ماركس به گوركن طبقه سرمايه دار تبديل نشده است بلكه اين دو طبقه در عمل به توافق رسيده*اند. 2) با رشد طبقه متوسط جديد طبقه كارگر به طرز قابل توجهي به اين طبقه جذب شده است و در شرايط كنوني اصولا در كشورهاي سرمايه*داري وغيرآن طبقه كارگر قابليت اداره كشور را به عهده نگرفته است بلكه اين طبقه متوسط جديد است كه بر خلاف نظريه ماركس همه اهرم*هاي قدرت را در اختيار دارد.
طبقات اجتماعي در جمهوري اسلامي
در جمع بندي بررسي طبقات اجتماعي جمهوري اسلامي بايد گفت كه هر جامعه*اي براي خود از لحاظ تاريخي، اجتماعي، سياسي، وفرهنگي ويژگي*هاي خاص خود را، با فرايندهاي خود دارد از اين رو بررسي جوامع بايد به صورت خاص و مجزا از ديگر جوامع مورد مطالعه قرار گيرد. ضمن اين كه شناخت نظريات و ساختارهاي جوامع ديگر از ضرويات مي*باشد. با توجه به تجارب 26ساله جمهوري اسلامي دربررسي وضعيت جامعه شناسانه طبقات و تيپ دولت بايد بسياراحتياط كرد. به اين صورت مي*توان از مطالعه ايران به نتايج مطلوب تري رسيد. براي اين كار اولابايد تجربه كرد و تجربه اكتسابي است، انساني كه شاهد رخدادها مي*باشد، از منابع اوليه از جمله مشاهده استفاده مي*كند. همچنين مي*توان از طريق انعكاس مشاهده كه به صورت خاطرات و سفرنامه*ها و يا مجلات تخصصي است بهره برد. اما دركنار استفاده از منابع دولتي مانند قراردادها و مصوبات مجلس و مذاكرات آن، از مذاكرات شفاهي براي دستيابي نسبي جهت ارزيابي واقع بينانه تري استفاده كرد. طبقه بندي كردن اين منابع و سپس مقطع بندي هريك از طبقه بندي هاي انجام شده ادامه اين نوع مطالعه را تشكيل خواهد داد. اما توجه به اين نكته داراي اهميت است كه هر چه مطقع*هاي ما كوتاه تر باشد براي مطالعه ما نتيجه بخش تر خواهد بود. در مراحل مزبور ، آن جا كه با كمبود منابع اوليه روبرو هستيم با اكراه مي*توان از منابع دست دوم نيز استفاده كرد. به طور كلي اين يك واقعيت انكار ناپذيراست كه در جوامع صنعتي و در حال توسعه مناسبات اقتصادي و نيروهاي اجتماعي و ابزار توليد با روند تكامل خود و به ويژه در دو دهه اخير از پديده جهاني شدن متاثر شده است و در اثر اين امر عناصر سنتي تاريخ در ابعاد مختلف فرهنگي و اجتماعي از دست رفته و ما شاهد افزايش عناصر جديد به بخش*هاي فرهنگي مختلف هستيم به خصوص كه شعور و آگاهي مردم بالا رفته است و تقسيم كار، شكل توليد، نياز فرهنگي كاملا متحول شده و جامعه بشري ازنظر سرمايه و فرهنگ د رحال ادغام شدن است. بر اساس اين دگرگوني*هاي بنيادين كه درتمام ابعاد سياسي، اجتماعي، و اقتصادي جوامع بشري صورت گرفته است- به خصوص در مورد جامعه ايران معاصر و به طور موكد در جمهوري اسلامي- عنصر غالب تشخيص طبقات و نيروهاي اجتماعي را ديگر نمي*توان صرفا براساس منابع و امكانات مادي مورد بررسي قرار داد بلكه بايد مجموعه*اي از عناصر فرهنگي و اقتصادي و قدرت سياسي و منزلت وشان اجتماعي را كه بهتر امكان شناخت و تفكيك قشرها و طبقات اجتماعي را به ما مي*دهد مورد مطالعه و بررسي قرار داد. يعني براي تحليل واقع بينانه تر از سنخ دولت و طبقات اجتماعي ايران مي*توان با تمسك به ديدگاه*هاي اقتصادي و جامعه شناختي و روان شناختي و تلفيق عناصر محوري ادبيات اصلاح طلبانه بلانيتزه و ليبرالي وبرو داراندروف به آن دست يافت.
با بروز انقلاب اسلامي و با تاكيد بر استقرار جمهوري اسلامي ديوانيان عالي رتبه همراه با بورژوازي كمپرداور وابسته از عرصه قدرت سياسي رانده شدند و طبقه متوسط سنتي با مديريت و رهبري هژمونيك روحاني در اتحاد با طبقه متوسط جديد جايگزين آنان گرديد. امااين اتحاد دومي نيافت و با دراختيار گرفتن روحانيون درعرصه*هاي رسمي قدرت و حمايت بورژوازي تجاري- دلال و بهره مندي انحصاري درآمدهاي نفتي طبقه متوسط جديد ، روشنفكران به كنترل دستگاه دولتي درآمدند و موقعيت پيشقراولي و كاركرد انتقادي و كارآمدي خودرا از دست دادند. دولت جمهوري اسلامي مانند دولت عصر مشروطه به تدريج درآمدهاي انحصاري منابع زير زميني را دردست گرفت و به بزرگترين نهاد اشتغال زايي تبديل شد و قسمت عمده كالاي مورد نياز مردم را به طور مستقيم يا از طريق نهادهاي وابسته به خود وارد كرده و د رچگونگي مصرف كالاي مردم اعمال قدرت كرد و خط دهنده مصرف اصلي مردم شد. حتي مي*توان گفت كه با دارا بودن يك وزير دركابينه بخش تعاوني را دراختيار گرفت و با واگزاري رانت به گروه*ها و شخصيت*هاي خاص از بخش خصوصي آن را به خود وابسته كرد. در سال*هاي جنگ ظاهرا به دليل ايجاد وحدت ملي طبقات درخدمت دولت قرار گرفتنداما انتظار مي*رفت بعد از جنگ اين وضعيت به نفع بخش خصوصي تغيير يابد اما عدم موفقيت در خصوصي سازي دردولت رفسنجاني به تشديد وابستگي آن بخش به دولت و وابستگي دولت به منابع زير زميني منجر شد. در هر حال طبقه متوسط سنتي همان طور كه در 26 سال اخير قدرت سياسي را در اختيار گرفته نظام اجتماعي، سازمان*هاي نظامي و اطلاعاتي، موسسات مطبوعاتي و تبليغاتي را كنترل كرده از برتري صنعتي- اقتصادي نسبت به بخش خصوصي برخورداراست. با سقوط بورژوازي وابسته و بي اعتباري بورژوازي صنعتي- مالي از طريق مصادره سرمايه داري و دولتي شدن بانك*ها و قبضه قدرت به وسيله بورژوازي دلال مي*توان گفت ساختار طبقاتي و قشربندي اجتماعي ايران دست كم نسبت به ديگر جوامع در چه وضعيت استثنايي قرار دارد.
در ده سال اول جمهوري اسلامي به دليل بسيج سياسي طبقات، طبقات متوسط و پايين جامعه ، دولت ناچار بود دست كم سطحي از رفاه و درآمد را براي آن*ها تامين كند. اين كار از طريق گسترش شغل دردستگاه*هاي دولتي و يا پرداخت يارانه*هاي گوناگون صورت مي*گرفت و دولت آگاهانه يا نا آگاهانه به پيدايش و شكل گيري نيروهاي اجتماعي جديد كمك مي*كرد ضمن اين كه بسياري از مديران ارشد و نخبگان سياسي نورسيده به تدريج موقعيت طبقه برتر را به دست آوردند. اين شكل روابط اقتصادي ميان دولت و طبقات درجنگ به خصوص با سياست تعديل برنامه*هاي اول تا سوم اقتصادي ، سياسي، و فرهنگي با هدف رفع فقر مطرح شده بود و به علل مختلف بر شكاف طبقاتي و شكاف درآمدهاي ميان طبقات مختلف افزود. نظام رانت خواري درايران يك عنصر جديدي است كه از شكل بندي طبيعي طبقات د رجامعه جلوگيري مي*كند و موجب پيدايش نيروهاي اجتماعي و قشرهاي مختلفي شده است كه در كمتر جامعه*اي مي*توان سراغ داشت، ضمن اين كه شكل گيري طبقاتي هيچ منبع قانون اساسي ندارد. به رغم آن كه در قانون اساسي به لحاظ شيوه توليد و ساخت اقتصادي و هم مشروعيت حكومت اختلافاتي وجود دارد. به اين ترتيب شايد اين عوامل به نابساماني طبقاتي كمك كرده است:
2.حاكميت كاريزماتيك كه منشا الهي دارد در واقع جنبه شخصي بودن حكومت و ارادت نيروها به شخصيت، اساس حكومت را تشكيل مي*دهد.
3. حاكميت و اقتدار طبقاتي و حق انحصاري روحاني براي حكومت
4.اقتدار مردمي ودموكراتيك كه قدرت را ناشي از اراده* ملي مي*داند.
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment
-
جامعه مدني در ايران
با طرح پرسش*هايي مي*توان پي برد كه آيا جامعه ايران مدني است؟ و فرآيندي كه دراثرآن شهروندي محقق مي*شود وانسان شهروند به وجود مي*آيد، طي شده است؟ آيا در جامعه*اي كه قانون اساسي آن برگفتمان سنت گرايي ايدئولوژيك تاكيد دارد و طبقه روحاني را نسبت به ديگر نيروهاي اجتماعي برترمي*شمارد و بقاي جامعه را در گروي اطاعت مطلق توده*ها از رهبر مي*داند انتظار جامعه مدني رواست؟ واقعيت آن است كه جامعه ايراني در دوره اخير سرشار از جنبش*هاي اصلاح گرايانه و انقلابي بوده كهدرتمامي آن*ها تلاش شده توزيع قدرت سياسي به نفع جامعه مدني تغيير يابد. نخستين تغييرات در جامعه مدني در حوزه سياسي با اصناف و اتحاديه*هاي پيش از انقلاب مشروطه پديد آمد و سپس در سال*هاي پس از انقلاب مشروطه تا به قدرت رسيدن رضاشاه كج دار و مريض فعاليت مي*كردند در 37سال سلطنت محمد رضا شاه اصناف و اتحاديه*هاي كارگري، تشكل*هاي دانشجويي و احزاب سياسي هر چند دربرخي حركات سياسي مشاركت داشتند و گرچه حتي يك بار به خصوص دستگاه حكومتي اقتدارگرايانه را به چالش كشيدنداما درعصر مشروطيت و جمهوري اسلامي موانع متعددي سرراه آن*ها به سوي جامعه مدني وجود داشت. محافظه كار بودن اصناف بازاري،متاثر بودن اتحاديه*هاي كارگري از افكار و انديشه*هاي چپ و وجود فرهنگ ناسالم سياسي ازجمله عوامل تاثيرگذار محدود اين تشكلات بر روند قانون مند شدن ايران است. در جمهوري اسلامي تاسيس فعاليت احزاب فقط درون حاكميت امكان پذير است. خانه كارگر كه در ظاهر سعي مي*كند نقش سنديكاي كارگري را بازي كند به دولت وابسته است و جنبش دانشجويي نيز كه به رغم پويش و چالش گري استثنايي كه دارد همواره پس از انقلاب جذب انقلاب يا شديدا متاثر از آن بوده است. خلاصه آن كه مراد از جامعه مدني همان طور كه گفته شد تشكلات، گروه*ها، طبقات واصنافي هستند كه به صورت مستقل از قدرت حاكم و حد وسط مردم و قدرت قرار دارد بااين تعريف جامعه مدني در جامعه معاصر ايران در مواقع كوتاهي كه قدرت مركزي كاهش يافته به صورت نيم بندي تحقق يافته است اما عمر دولت آن بسيار كوتاه بوده است. در كوتاهي حيات دولت ناقص جامعه مدني و عدم نهادينه گي آن مولفه*ها و متغيرهاي زيادي از جمله موارد پوپوليستي جامعه، ايدئولوژيك و تحصيل دار بودن دولت، ساخت اقتدارگرايي سياسي نقش داشته است اما به نظر نويسنده ازهمه عوامل بالا فرهنگ جامعه وعناصر تشكيل دهنده آن جايگاه برجسته*اي دارد. اين فرهنگ و انسان از جامعه بريده برخاسته از آن براي جامعه مدني كه نياز به انسان اجتماعي دارد سازگار نيست و تا زماني كه اين شرايط حاكم برجامعه باشد تحقق و نهادينگي جامعه مدني نيز سرابي بيش نيست. از جمله اين عناصر از آمريت قانون گريزي،ترس از قدرت و دولت، انقياد طلبي، تقليد و خرد ناورزي، ذهنيت توطئه گر، عدم اعتماد به نفس را دركنار عناصر بسيارديگر مطرح ساخت.نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران

صادق هدايت؛ بوف کور
Comment

Comment