Announcement

Collapse
No announcement yet.

Mojassameh Sazi Dar Iran

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Mojassameh Sazi Dar Iran

    از دوران باستان هنر مجسمه سازی مورد توجه ايرانيان بوده است. بسياری از ما با نقش برجسته های به جای مانده از تخت جمشيد، مجسمه داريوش، سرباز مفرغی ساسانی، اسب بالدار و بسياری نمونه های ديگر آشنايی داريم، ولی هنر مجسمه سازی ايران تنها همين ها نبوده است.



    شايد بتوان اولين آثار مجسمه سازی را کاسه ها و ظروف گلی ای دانست که چهار هزار سال قبل از ميلاد مسيح توسط انسانهای ساکن تپه های سيلک کاشان به وجود آمده بود اما با اين حال اوج شکوفايی اين هنر در دوره هخامنشی بود به طوريکه هنرمندان زيادی به سفارش پادشاهان آن دوره به ايران سفر کرده بودند.

    با حمله اعراب به ايران در دوره ساسانيان، اين هنر که از نظر مسلمانان آن زمان، نشانه هايی از بت پرستی و کفر در آن ديده می شد، تحريم شد و هنرمندان به کنج خانه ها رانده شدند.

    پس از گذشت چندين قرن و با پذيرش تمدن ايرانی از جانب اعراب مسلمان سکنی گزيده در ايران، هنر مجسمه سازی به بهانه های گوناگون، ولی متفاوت از قبل، سر از آستين هنرمندان بيرون آورد. اما اين مجسمه سازی با آنچه قبلا وجود داشت کاملا متفاوت بود. در اين دوران مجسمه سازی به صورت کاربردی در آمده بود و به صورت دق الباب، ظروف و وسايلی که در زندگی روزمره از آنها استفاده می شد، خودنمايی می کرد.

    مجسمه سازی و زندگی مدرن

    با شروع قرن بيستم، هنرهای تجسمی و بالطبع هنر مجسمه سازی دچار تحولات اجتماعی عمده ای شدند و هنرمندان مجسمه ساز امکان بيشتری برای مطرح کردن خود پيدا کردند. به تقليد از شهرهای صنعتی جهان و با حمايت شاهان قاجار و پهلوی، نصب مجسمه به تدريج در ميادين شهرهای ايران نيز رواج پيدا کرد. البته موضوع بيشتر اين مجسمه ها شاهان آن دوران بودند.



    ولی تمام هنر مجسمه سازی به شاه سازی محدود نشد، و هنرمندانی هم بودند که مسير خاص خود را دنبال می کردند.

    مجسمه هايی به سبک کلاسيک مانند سر، بدن انسان و حيوانات، آثاری است که در آن دوران خلق می شد و از پايه گذاران اين سبک می توان از ابوالحسن صديق و علی اکبر صنعتی زاده نام برد.

    در دهه های سی و چهل شمسی، ايران نيز از جريانهای تازه هنری جهان بی تأثير نماند. اولين فارغ التحصيلان هنرستان های تجسمی که برای ادامه تحصيلات به اروپا و آمريکا سفر کرده بودند با کوله باری از ايده های جديد و تجربه به ايران بازگشتند. از شناخته شده ترين اين هنرمندان پرويز تناولی است که با نگاهی مدرن به نمادهای سنتی، زبان بصری جديدی را خلق کرد.

    مدرنيزم به تدريج به تار و پود هنرهای تجسمی ايران رسوخ می کرد و جريانهای نو در حال شکل گيری بودند. تا سال ۵۷ که انقلاب ايران به وقوع پيوست.

    دوران سکوت

    بعد از انقلاب اسلامی به فاصله اندکی، انقلاب فرهنگی رخ داد که باعث تعطيلی دانشگاه ها در ايران شد. بسته شدن دانشگاه ها تأثيرات منفی ای بر روند رو به رشد هنرها به جای گذاشت و حتی آموزش و تدريس بسياری از رشته ها مانند موسيقی، نقاشی و مجسمه سازی به زير سئوال رفت.

    اما با فروکش کردن التهابات انقلاب، ضرورت آموزش هنرهای تجسمی و موسيقی در جامعه تشخيص داده شد و رشته های هنری در دانشگاه ها يکی پس از ديگری بازگشايی شدند، به جز رشته مجسمه سازی، که عملا تدريس اين رشته متوقف شد.



    اين تعطيلی که سه سال به طول انجاميد، دانشجويان و هنرمندان زيادی را خانه نشين و منزوی کرد و حتی بسياری برای گذران زندگی مجبور شدند در رشته های ديگری به فعاليت خود ادامه دهند.

    ملک داديار گروسيان هنرمند مجسمه سازی که دوران دانشجويی اش با انقلاب و سال های انقلاب فرهنگی همزمان بود، با تجربه ای که از آن سال ها دارد معتقد است که اين دوران سکوت با وجود اينکه به رشد مجسمه سازی لطمه وارد کرد اما از طرفی نيز آن را متحول کرد. بعد از بازگشايی دوباره رشته مجسمه سازی، انرژی زيادی که در هنرمندان ذخيره شده بود، نيروی خارق العاده ای برای پيشرفت و حرکت در اين رشته شد.

    با شروع جنگ ايران و عراق، هنرهای تجسمی باز هم بيش از پيش تحت تأثير شرايط قرار گرفت. جنگ، پرداختن به موضوعات ديگر را تحت الشعاع قرار داد و بسياری از آثار با الهام از مضامين جنگ خلق شد.

    ولی فعاليت هنرمندان فقط به موضوعات مرتبط با جنگ محدود نشد و هنرمندانی هم بودند که هرچند اندک، کارهای متفاوتی انجام می دادند.

    تولد دوباره

    بعد از پايان جنگ، به تدريج جنب و جوشی درعرصه های هنری ايجاد شد و فضای بازتری برای هنرمندانی با ايده های جديد و نگاه نو فراهم آمد و هنرمندان بار ديگر فرصت ابراز وجود پيدا کردند.



    اولين نمايشگاه رسمی مجسمه بعد از انقلاب، در موزه هنرهای معاصر و در سال ۱۳۶۸، جانی تازه به پيکر از نفس افتاده هنر مجسمه سازی بخشيد و هنرمندان را از خلوت کارگاه ها بيرون کشيد.

    جوانان زيادی مشتاق يادگيری بودند و برپايی اين نمايشگاه علاقمندان را با آثار مجسمه سازان قديمی بيشتر آشنا کرد و مانند پلی نسل قديم مجسمه سازان را به نسل جديد پيوند داد و به اين ترتيب کم کم مجسمه سازان و هنر مجسمه سازی هويت مستقلی برای خود پيدا کردند.

    با اينکه جريان نو پای مدرنيسم با انقلاب ايران متوقف شده بود و جامعه و هنرمندان آن را تجربه نکرده بودند، اما اين مسئله باعث نشد که در اين حيطه فعاليتی انجام نشود و ارتباط با خارج از کشور هر چند اندک به رشد آن کمک کرد.

    نيروها و انديشه های جوان چهره مجسمه سازی را دگرگون و سبکهای متنوعی را چه از لحاظ فرم بصری چه از لحاظ ساختار معنايی به وجود آوردند.

    به گفته سعيد شهلاپور مدرس دانشگاه و يکی از پيشگامان هنر مجسمه سازی، مجسمه سازان ايرانی در سبکهای بسيار گوناگون و متفاوتی فعاليت می کنند، از مجسمه های کلاسيک و سنتی گرفته تا نگاههای پيشرو و مدرن مانند آثار اينستاليشن (چيدمان)، مفهوم گرا و مينی ماليستی، در مجسمه سازی امروز ايران يافت می شود.



    اما متأسفانه با تنوع و سبکهای مختلفی که در هنر مجسمه سازی شاهد آن هستيم، هنرمند نمی تواند ارتباط لازم را با مخاطب برقرار کند. هنر هنوز مختص قشر خاصی در جامعه است و عموم مردم حتی عادت تماشای آثار هنری را نيز ندارند.

    سعيد شهلاپور معتقد است که يکی از راه های نزديک کردن مردم به هنر، فراهم آوردن امکانات آموزشی لازم برای عموم جامعه و به خصوص از سنين کودکی و نوجوانی است.

    حمايت از هنرمندان مجسمه ساز

    با توجه به اينکه ساختار مجسمه سازی ايران بسيار جوان است، قسمت اعظمی از جامعه مجسمه سازان امروز ايران را نيز جوانان تشکيل می دهند.

    ارتباط داشتن اين جوانان با هنر جهان، به رشد و توسعه هنر مجسمه سازی در ايران کمک شايانی می کند و شرکت در نمايشگاهها و بينالهای خارجی می تواند زمينه سازی باشد برای رابطه فرهنگی بيشتر.

    با اين ترتيب انتظار می رود که حمايت از هنرمندان جوان در اولويت برنامه های مسئولين فرهنگی قرار گيرد، اما مشکلاتی نيز در اين زمينه وجود دارد.



    البته در سالهای اخير با تشکيل انجمن مجسمه سازان، تلاشهای زيادی برای رفع کاستی ها و حمايت از هنرمندان مجسمه ساز صورت گرفته است.

    از آنجا که امروزه تقريبا مرز بين هنرها برداشته شده است، هنرمند در محدوده وسيعی امکان فعاليت دارد و مجسمه سازی امروز ايران نيز از اين قاعده مستثنی نبوده است.

    آثار هنری عرضه شده ممکن است با ذهنيتی که بيننده سنتی از هنر مجسمه سازی دارد، کاملا متفاوت باشد ولی ادامه اين روند، در رشد آگاهی هنری مردم در آينده مؤثر خواهد بود.


  • #2
    afarin be oonayi ke enghad honarmandan







    God made Coke,
    God made Pepsi,
    God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

    ~Zende Bad Iran Va Irani~

    Comment


    • #3
      Eyval
      Red Wine jan mamnoonam. Mituni ye khorde bishtar dar baareye tarh haa va chiza i ke ina estefade mikonann baram etelaat peida koni?
      Man khodam baa Clay mojasame misazam. mikham gallery baaz konam
      Age bishtar etelaat baram peida koni mamnoon misham.


      Comment


      • #4

        Comment


        • #5
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8
                shenidin ke migan nazde iranihasto bas??? inam esbatesh.



                MAHSA














                [/CENTER]

                Comment


                • #9
                  فقه و هنرهاى تصويرى و تجسمى



                  حكم مجسمه و نقاشى در فقه, كه در اين مقال, در پى تحقيق و بررسى ابعاد آنيم, همانند بسيارى از مسائل و موضوعات ديگر فقهى, چه بسا, دستخوش تغيير و مشمول دگرگونى بر حسب تحولات و دگرگونيهاى زمان و مكان باشد. پيشينه مجسمه سازى و نقاشى پيدايش مجسمه سازى و نقاشى به عنوان يك هنر و فنّ, تقريباً مقارن با تاريخ پيدايش بشر است.


                  از كاراترين عوامل حفظ و نشر دين و احيا و توسعه علوم و معارف دينى وجود فقهاى راستين و هوشمند و پرتلاش اسلام است.
                  فقه, عبارت است از به نمايش گذاردن دين, در همه ابعاد و با تمام شؤون در عرصه زندگى فردى, اجتماعى, سياسى و فرهنگى. اگر فقاهت نبود اسلام و معارف اسلامى نبود. حفظ دين, نشر معارف توحيدى, حيات و بقاى احكام الهى, حاكميت ارزشهاى متعالى بر جوامع انسانى, همه و همه, بى گزافه گويى, رهين مجاهدتهاى هوشمندانه و به موقعِ فقهاى دين شناس, آگاه به شرايط و مقتضيات زمان و درد آشناست.
                  امام صادق(ع) در باره فقيهانى چون: زرارة بن أعيَن, محمدبن مسلم, ابوبصير ليث مرادى, برير عجلى و... مى فرمايد: (لولا هؤلاء لاندرست آثار النبوة.1)
                  اگر آنان نبودند, آثار نبوت و زحمات پيامبر, كهنه مى شد.
                  سخن امام خمينى در اين خصوص, ترجمانى است از اين گونه روايات:
                  (اين فقها هستند كه حصون اسلام هستند و حفظ كردند اسلام را.2)
                  مقتضاى درايت در آن روايت اين است كه فرمايش امام صادق(ع) مخصوص به نام بردگان در حديث شريف نيست و جايگاه نگهدارى از ديانت, ويژه امثال زراره و محمدبن مسلم نبوده و نيست, بلكه سخن امام صادق(ع) كبرايى است كه بر بعض صغريات و مصاديق تطبيق شده است.
                  پر واضح ست كه در هر عصرى و مصرى نخبگان و بزرگانى وجود داشته و دارند و خواهند داشت كه از مصاديق بارز سخن امام صادق هستند.
                  و شاهد و گواه درستى اين برداشت از روايت امام,روايت ديگر آن بزرگوارست.
                  كه مى فرمايد: (فان فينا اهل البيت في كل خلف عدولاً ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين3)
                  در ميان ما اهل بيت, در هر نسلى, مردان عالم و عادلى وجود دارند كه با تحريف افراد خارج از حدّ اعتدال و تأويل اشخاص نادان و ادعاهاى نااهلان مبارزه مى كنند.
                  و احاديث ديگرى به اين مضمون در مآخذ شيعى نقل شده ست كه نيازى به ذكر همه آنها نيست. دين و برداشتهاى دينى
                  ارزشمندى آراى فقيهان, از سه زاويه بايد به بوته بحث نهاده شود:
                  1 . ارزش عملى
                  2 . ارزش واقع نمايى
                  3 . ارزش عصرى, يا دائمى ارزش عملى
                  رأى و نظر فقيه دين شناس و جامع شرايط, از جهت عملى در حدّ حكم دينى و تكليف اسلامى, داراى ارزش است.
                  رأى و فتواى فقهى هرفقيهى, به عنوان وظيفه اى شرعى و حكم الهى براى خود و مقلدان, معتبر است و بايسته عمل و سرپيچى از آن, سرپيچى از حكم خدا, به حساب مى آيد, خواه رأى و برداشت فقيه از متون دينى و منابع اسلامى, مانند قرآن و سنت, موافق و مطابقِ با واقع باشد, يا مخالفِ با آن. در هرصورت, برداشت فقيه از منابع دينى و نظر او در مرحلّه تعيين تكليف و در مقام عمل, حجيت شرعى دارد.
                  بايد توجه داشت كه مجرد احتمال خلاف در فتواى فقيه و امكان مخالفتِ آن با واقع و احتمال اشتباه در برداشت و يا كشف خلاف و ثبوت مخالفت با واقع, نسبت به بعضى از فتواهاى فقيه, دليل بى اعتبارى و عدم اعتماد و التزام به آن نمى شود.
                  رأى و فتواى فقيه, حجت و حقيقت است, هرچند امكان دارد واقعيت نباشد. مادامى كه كشف خلاف نشده, به عنوان سند شرعى و حجت دينى برخود او و مقلدان او, پيروى از آن واجب و مخالفت با آن حرام است; زيرا بر طبق روايات ما, وظيفه هرانسان مكلفى, عمل بر اساس حجت است, نه تحصيل واقعيت, گرچه اگر ممكن باشد, مطلوب خواهد بود. ارزش واقع نمايى
                  رأى و فتواى فقيه در فقه, تنها يك سلسله برداشتهاى كارشناسانه است كه با به كارگيرى توان فكرى و استفاده از قواعد و اصول كلى علمى و با مراجعه به منابع و متون دينى, مانند: قرآن و سنت بدانها راه يافته و آنها را استنباط و استخراج كرده است.
                  حال آيا اين و برداشتها, مطابق با واقع است, تا متن دين و واقعيت فقه باشند, يا مخالف با آن, تا تنها حجتى شرعى در مقام حكم ظاهرى و عمل و رفتار مكلفان باشد؟ هردو احتمال مطرح است.
                  بنابراين, نمى شود ادعا كرد كه آنچه در كتابهاى فقهى, به عنوان فتواى فقيهان مطرح شده, متن دين و واقع اسلام است و اگر فقيهى, خلاف آن را از منابع استنباط كرد, به مخالفت با دين برخاسته است. بلكه بايد گفت: آنچه فقيه از منابع استنباط و استظهار كرده برداشتى است كارشناسانه, نه عين حكم واقعى و متن دين. پس بين برداشت از دين, با خود دين, تفاوت است,بايد مرزها را جدا كرد. بر اساس چنين باورى است كه ما گروه اهل صواب را مخطئه مى گويند.
                  با توجه به اين بينش و باور, حق اظهار مخالفت بر آرا و نظريات فقها, براى هرفقيه ديگرى, با رعايت ضوابط و در چهارچوب اصول علمى پذيرفته شده, ثابت است. حتى خود فقيه, فراوان پيش مى آيد كه آراء و انظار سابق خود را نقض مى كند; از اين روى, هيچ گاه, مخالفت فقيهى با آراى فقيه ديگر, مخالفت با دين تلقى نشده و نمى شود, بلكه مخالفت با برداشتِ يك فقيه از دين به شمار مى آيد. ارزش عصرى يا دائمى
                  آيا همه استنباطات و برداشتهاى فقيه از منابع دينى به عنوان فتوا, بر فرضِ مطابقت با واقع, ارزش و كاربرد دائمى و ابدى دارد, يا عصرى و موقت است؟
                  آيا آنچه در كتابهاى فقهى فقيهان, به عنوان فتوا و حكم شرعى ذكر شده است, مانند: حرمت خريد و فروش خون و وجوب شمشيربازى و اسب تازى و نيزه سازى, براى آمادگى رزمى, جهت دفاع از كيان اسلام و... ثابت و غير قابل تغييرند, يا اين كه حرمت و وجوب اين نوع أفعال, بستگى به مقتضيات و شرايط زمان و مكان دارد كه اگر آن شرايط و مقتضيات دگرگون شد, حكم اين موضوعات نيز تغيير مى كند.
                  پر واضح است كه اين گونه فتواها و احكام, تابع مصالح و ملاكات و شرايط و مقتضيات زمان و روابط اجتماعى و توسعه و امكانات زندگى است. از اين روى فتواى به حرمت خريد و فروش خون, كه روزگارى از مسلّمات و مورد اتفاق و اجماع فقها بود, امروز, فتوا به جواز آن, از قطعيات دانش فقه است.
                  دقت و تأمل در ادوار فقه و سير تاريخى آن, از عصر اوّل تا به امروز, نشانگر اين واقعيت است كه زمان و مكان و مقتضيات و شرايط زندگى در نوع و چگونگى استنباط و برداشت از آيات و روايات, مؤثرند و دخيل. اين چنين نيست كه هرچه در كتابهاى فقهى اجماع بر آن است و فتوا به آن داده اند, تا روز قيامت ثابت و غير قابل تغيير باشد. ضرورت اجتهاد يا نوآورى در فقه
                  اجتهاد در معناى مصطلح آن, يعنى تلاش فراگير و پى گير و به كاربستن همه توان و استعداد, با بهره ورى از همه امكانات.
                  طبيعى است كه همه داراى فهم و استعداد يكسان و مساوى نيستند و همه زمانها يك گونه اقتضاء ندارند, ناگزير برداشتها متفاوت و مختلف خواهد بود. اصولاً معناى اجتهاد و گشوده بودن باب آن, چيزى جز گشوده بودن باب نوآورى و دعوتِ و تشويقِ به برداشت جديد از منابع فقه, يعنى قرآن و سنت نيست. اگر اجتهاد, فقط بازگويى نظرات پيشينيان و برداشت برداشتهاى گذشتگان صالح باشد كه تحصيل حاصل است. ضرورت تقليد از زنده و لزوم باز بودن راه اجتهاد براى آن است كه در هر عصرى, دين و احكام دين زنده است و پاسخ گوى نيازهاى جامعه وگرنه, به تعبير شهيد مرتضى مطهرى:
                  (تنها در مسائل كهنه و فكر شده, فكر كردن و حداكثر يك على الاقوى را تبديل به على الاحوط كردن و يا يك على الاحوط را تبديل به على الاقوى كردن, هنرى نيست و اين همه جاروجنجال لازم ندارد.4)
                  مشروعيت اصل اجتهاد بر اساس موازين و در چهارچوب اصول و قواعدِ ثابت و غير قابل تغيير, بلكه ضرورت و لزوم آن, چيزى نيست كه بر كسى پوشيده باشد و قابل انكار, توجه داريد كه انكار اجتهاد خود, نوعى اجتهاد است.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #10
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #11
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      Working...
                      X