Announcement

Collapse
No announcement yet.

Hezbollah va Hamas (In Heart of Middle east)

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Hezbollah va Hamas (In Heart of Middle east)



    دبیر کل حزب الله لبنان: همچنان در نوک پیکان رويارويي با طرح‌های امریکا و اسراییل خواهیم ماند

    دبیر کل حزب الله لبنان با صدور پیامی به همایش سراسری جهان بدون صهیونیسم تاکید کرد: با فراموش شدن مساله فلسطین هیچ کس در حاشیه امن قرار نگرفته و آینده و شکوفایی کشورش محقق نمی‌شود، بلکه دستاوردهای امت اسلام از دست خواهد رفت.

    سیدحسن نصر الله در پيامي به همایش سراسری جهان بدون صهیونیسم، با اشاره به دسيسه‌هاي امريكا و اسراييل در منطقه، محور اولویت‌های کاری سران کشورهای اسلامی را نبرد با صهیونیست دانست و خاطرنشان ساخت: همچنان در نوک پیکان رويارويي با طرح‌های امریکا و اسراییل خواهیم ماند.



    متن کامل پیام سیدحسن نصر الله که توسط نماینده او در تهران قرائت شد، به شرح ذیل است:



    بسم الله الرحمن الرحیم

    مفتخرم که در این روز مبارک، آخرین جمعه ماه رمضان و در این مناسبت عظیم یعنی روز جهانی قدس، به نمایندگی از جناب سید حسن نصرالله دبیر کل محترم جنبش انقلابی حزب‌الله - لبنان سخن می گویم.

    در ابتدا باید سلام‌ها و درودهای رهبر مقاومت اسلامی را به حضار گرامی و ملت مبارز ایران که پیوسته پشتیبان مقاومت لبنان و انتفاضه فلسطین بوده‌اند و به فضل این پشتیبانی، پیروزی الهی در زمینه بیرون راندن اشغالگران صهیونیست از جنوب لبنان محقق و همچنین پیروزی در فلسطین پس از مجبور شدن اشغالگران به خروج از غزه نمایان شد، عرض کنم.

    روز جهانی قدس که امام خمینی رحمه الله عليه به عنوان روز مستضعفین جهان اعلام فرمودند، اولویت‌های امت را بار دیگر به گونه‌ای ترسیم کرد تا قدس در راس این اولویت‌ها باشد و فلسطین نه تنها در عمق مسائل مرکزی قرار گیرد بلکه مساله اصلی برای ملت فلسطین و به عنوان آرمان‌محوری اعراب و مسلمانان و آزادگان جهانی باقی بماند.

    امام خمینی رحمة‌ الله عليه خواست تا روز قدس، فلسطین را پیوسته در یاد و خاطره نسل‌های این امت در برابر طرح‌های اشغالگران و مستکبران که کوشیدند قدس و فلسطین را در هیاهوی اولویت‌های داخلی و بحران‌های معیشتی در کشورها گم کنند؛ زنده نگه دارد.

    اما زنده نگهداشتن روز قدس در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان هر سال، توجه امت را به طور حقیقی به سوی بیت‌المقدس یعنی اولین قبله مسلمانان جهان و فلسطین به عنوان سرزمین پیامبران و رسولان عليه‌السلام، معطوف می‌سازد.

    همه امت باید به مسوولیت‌های خود در قبال این موضوع که سرسلسله حاکمیت، استقلال و کرامت امت است؛ عمل کنند. مسوولیت در قبال قدس و فلسطین فقط بر عهده کشورها و دولت‌ها نیست بلکه بر عهده فرد فرد این امت بوده و مسوولیت شرعی در برابر پروردگار و مسوولیت انسانی در برابر بشریت و تاریخ می‌باشد. لذا همه ما در قبال آزادی فلسطین و استرداد مقدسات و کمک به مبارزان انتفاضه و ملت فلسطین مسوولیم.

    کسی که گمان کند اگر فلسطین به فراموشی سپرده و ضایع شود خود در حاشیه امنیتی قرار گرفته و آینده و شکوفایی کشورش محقق می‌شود و اوضاعش ثبات می‌یابد، دچار توهم شده است، اگر خدای نکرده چنین امری به وقوع پیوندد، امت چیزی جز خواری و خفت در برابر مستکبران نخواهد دید و تمام دستاوردهایش را از دست خواهد داد و دیگر برای هیچ کشوری آزادی تصمیم‌گیری یا حداقل مولفه‌های حاکمیت و استقلال نخواهد بود. بدین سبب، مسوولیت امت نهادینه کردن اولویت‌هایش بر اساس محوریت نبرد با غاصبان صهیونیست می‌باشد.

    بنابراین، راه درست برای امت که سایر درگیری‌ها و معادلات نباید آنرا از این موضوع مهم بازدارد، آن است که تمام ملزومات نبرد برای نابود کردن این رژیم غاصب و ریشه کن کردن غده سرطانی اسراییل را فراهم سازد.

    روز جهانی قدس امسال، پس از موفقیتی بزرگ می‌آید که ملت مبارز فلسطین آن را محقق ساخت، این دستاورد همانا بیرون راندن اشغالگران از نوار غزه است.

    اهمیت این پیروزی نه فقط در آزادی غزه بلکه در جنبه‌های معنوی و سیاسی آن است، لذا باید چند نکته را متذکر شوم:

    1. این پیروزی، پیروزی منطق و راهکار مقاومت است. جهاد ملت فلسطین ثابت کرد که آرزوی استرداد فلسطین خیال نیست بلکه امری واقعی است و می‌توان به فضل پروردگار متعال و همچنین از طریق مقاومت و ایثار و فداکاری آن را محقق ساخت. فداکاری و همچنین خون‌هایی که در لبنان ریخته شد، پیروزی الهی را در سال 2000 و در فلسطین نیز آزادی این سرزمین را محقق خواهد ساخت. امیدواریم نسلی باشیم که این آزادی را به چشم ببیند و در بیت‌المقدس نماز بخواند.

    2. خروج اشغال‌گران صهیونیست از غزه ضربه سنگینی به اندیشه سرزمین موعود وارد کرد. صهیونیست‌ها دیگر از این پس نمی‌توانند نگرانی خود از این موضوع را پنهان کنند که در مسیر شکست گام بر می‌دارند. این همان چیزی است که ما نیز بر آن تاکید داریم چرا که آن وعده الهی و سنت حتمی پروردگار است.

    3. این پیروزی پیامدهای امنیتی و سیاسی بزرگی بر رژیم صهیونیستی دارد. صهیونیست‌ها اینک بر لبه تیغ قرار گرفته‌اند به گونه‌ای که مهاجرت یهودیان به فلسطین سیر نزولی و مهاجرت آنها از فلسطین به خارج سیر صعودی به خود گرفته است، این در حالی است که صهیونیست‌ها در تنگنای عمیق سیاسی، امنیتی و اقتصادی قرار دارند.

    حال اگر صهیونیست‌ها بخواهند تلاش کنند این بحران را از طریق ایجاد آشوب و بلوا در میان ملت فلسطین و تلاش برای محاصره مقاومت به فلسطین بکشانند؛ این امر حجم مسوولیت‌های گروه‌ها و نیروهای مختلف فلسطینی را بیشتر خواهد کرد و آنها باید با دقت فراوان دام‌هایی که اشغالگران بر سر راهشان نصب کرده‌اند را از میان بردارند.

    این امر فقط با تقویت وحدت ملت فلسطین و در اولویت قرار دادن مصلحت ملی فلسطین میسر می‌شود. به نظر ما، تحقق چنین امری فقط با حفظ مقاومت ملت فلسطین امکان‌پذیر خواهد بود. امت ما امروز شاهد هجوم قدرت‌های مستکبر خارجی در عراق است. اشغالگران آمریکایی می‌کوشند سیطره خود را بر مقدرات امت تحمیل کرده و آنرا به زیر سلطه طرح استعماری خاورمیانه جدید درآورند. آنها به توطئه‌های خود علیه جمهوری اسلامی ایران ادامه می‌دهند زیرا ایران مصم به پشتیبانی از مسائل بر حق و عادلانه امت می باشد؛ بدین سبب می کوشند مانع از دستیابی جمهوری اسلامی ایران به حق مشروع خود در زمینه فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای شوند.

    این در حالی است که غرب در برابر سلاح‌های اتمی و شیمیایی دشمن صهیونیستی سکوت اختیار کرده است. همچنین در سوریه و لبنان ما شاهد افزایش فشارها و ارایه طرح‌های مشکوک از طریق صدور قطعنامه‌های بین‌المللی هستیم که همگی در خدمت رژیم صهیونیستی و اطمینان دادن به این رژیم و همچنین منزوی ساختن سوریه و تضعیف مواضع ملی و میهنی آن قرار دارد. کما اینکه اسراییل می‌کوشد از طریق ضربه‌زدن به مقاومت، لبنان را دستخوش دگرگونی ساخته و وحدت این کشور را از طریق اجرای قطعنامه 1559 تضعیف کند.

    بدین سبب تاکید می‌کنیم که تمام این تلاش‌ها راه به جایی نخواهد برد. مردم منطقه به ویژه لبنان در سال‌های گذشته محنت‌ها و دشواری‌های زیادی پشت سر گذاشتند. اما با توکل به پروردگار متعال و با عزم و اراده موفق به گذر از این مرحله شدند. امروز ما قوی‌تر از هر زمان هستیم و قادریم در برابر این دسایس که هدف آن انهدام و فروپاشی امت است، بایستیم.

    تمام نیروهای فعال در لبنان، فلسطین، ایرانی اسلامی و سوریه عربی، نوک پیکان رویارویی با طرح‌های آمریکا در منطقه باقی خواهند ماند. این عهدی برای تمام افراد شریف و آزادگان در جهان عرب و جهان اسلام نیز خواهد بود.

    در روز جهانی قدس، به روح مطهر آن امام بزرگوار رحمة الله عليه و همچنین حضرت امام خامنه‌ای ولی امر مسلمین جهان درود فرستاده و با آنها پیمان می‌بندیم که به راه اولیا و صالحین و همچنین جهاد و مجاهدین ادامه دهیم. به امید دیدار در روز قدس سال آینده در قدس. ان شاءالله
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      با گذشت ‪ ۱۸‬روز از عمليات نيروهاي مقاومت اسلامي شاخه حزب الله لبنان عليه رژيم صهيونيستي، جهان اسلام امروز نسبت به توانمندي و قدرت حزب‌الله ابراز شادماني مي‌كند.

      حزب‌الله در شرايط كنوني و پس از جنگهاي اعراب و اسراييل براي نخستين بار اسطوره قدرت طلبي رژيم صهيونيستي را شكست و قدرت پوشالي اين رژيم را براي جهان برملا كرد.

      موفقيت‌هاي رزمندگان حزب‌الله درحالي يكي پس از ديگري رقم مي‌خورد كه آمريكا و برخي از كشورهاي غربي، رژيم صهيونيستي را به انواع تجهيزات پيشرفته جنگي و برنامه‌هاي نظامي مسلح كرده‌اند و همچنين اطلاعات ماهواره‌اي در اختيار اين رژيم مي‌گذارند.

      همچنين با طولاني شدن مقاومت حزب‌الله در برابر حملات رژيم صهيونيستي و نيز موفقيت آنان در بازپس‌گيري مناطق عتيرون، مارون الراس و بنت جبيل كه همراه با تلفات و شكست اين رژيم همراه بود، محبوبيت حزب‌الله لبنان را در جهان اسلام افزايش داد.

      اين براي دومين بار است كه رژيم صهيونيستي از حملات زميني خود به لبنان توسط رزمندگان حزب الله شكست خورده و مجبور به عقب نشيني مي‌شود.

      صهيونيست‌ها در سال ‪ ۲۰۰۰‬پس از يك جنگ طولاني و تحمل شكست سنگين از نيروهاي مقاومت از اراضي لبنان خارج شدند.

      اين شرايط درحالي است كه با شليك موشك جديد "خيبر" از سوي رزمندگان اين حزب به شهر عفوله در اراضي اشغال شده فلسطين، مردم و مقامات رژيم صهيونيستي وحشتزده به دنبال راه فرار هستند.

      "سيدحسن نصرالله" رهبر حزب‌الله گفته بود كه اكنون معادله خويشتنداري پايان يافته است، معادله حيفا در مقابل بيروت پايان يافته، شما جنگي نامحدود خواستيد و ما اكنون وارد نبردي نامحدود شده‌ايم كه به حيفا و به بعد فراتر از آن خواهد رسيد.

      نصرالله خطاب به صهيونيست‌ها گفته است: شما جنگي نامحدود خواستيد پس ما نيز از آن استقبال مي‌كنيم، رژيم شما خواست كه اصول بازي تغيير كند پس ما نيز اصول بازي را تغيير مي‌دهيم.

      سيد حسن نصرالله تاكيد كرد: اين جنگ ديگر نبرد براي مبادله اسيران نيست، آنچه امروز مي‌گذرد واكنش به عمليات مقاومت دراسارت گرفتن دو نظامي صهيونيست نيست، بلكه اسرائيل مي‌خواهد با ملت، مقاومت، دولت، ارتش و نيروهاي سياسي حامي مقاومت تصفيه حساب كند كه شكست تاريخي را بر اين رژيم تجاوزگر كه به شكست عادت نداشت، وارد كرد.

      دبير كل حزب الله يادآور شد: تحولات غافلگيركننده‌اي كه به شما وعده داده بودم از هم اكنون آغاز خواهد شد.

      وي افزود: ناوچه جنگي اسرائيل كه از آبهاي ساحلي بيروت به تاسيسات زيرساختي و به شهروندان حمله كرد اكنون همراه با دهها نظامي صهيونيست غرق مي‌شود.اين تنها آغاز است و تا پايان، سخنان زيادي باقي مانده است.

      مدتي پس از اين سخنان، وعده رهبر حزب الله با شليك موشك ميان برد خيبر عملي شد و صهيونيست‌ها را وحشت زده و هراسان كرد.

      همچنين رهبر حزب الله پيش از اين وعده داده بود كه تل‌آويو نيز در دسترس حملات موشكي حزب الله قرار دارد.

      با اصابت موشك خيبر به عفوله و اثبات سخنان سيدحسن نصرالله، اكنون نگراني‌هاي مقامات رژيم صهيونيستي و آمريكا پيرامون حمله موشكي حزب‌الله به تل‌آويو مضاعف شده و آنان را از پيامدهاي منفي اين حملات كه مي‌تواند باعث فرار مهاجرين يهودي از سرزمين‌هاي اشغالي شود، مضطرب كرده است.

      از سوي ديگر و با انتشار اخبار و گزارشها از مقاومت نيروهاي حزب‌الله در طول چندروز گذشته، مردم كشورهاي اسلامي از رزمندگان اين حزب به عنوان قهرمان ياد كرده و پرچم آنان را در كشورهاي مختلف اسلامي برافراشته كردند.

      در همين زمينه مردم مالزي با برافراشتن پرچم حزب‌الله در شهرهاي خود و با سردادن شعارهايي عليه آمريكا متحد اصلي رژيم صهيونيستي، "كاندوليزا رايس" وزير امور خارجه آمريكا را كه به منظور شركت در همايش منطقه‌اي آسه‌آن در مالزي شركت كرده بود، مشايعت كردند.

      مردم معترض و خشمگين با فريادهاي "رايس به خانه‌ات برگرد" به محل سخنراني مطبوعاتي وزيرامور خارجه آمريكا هجوم آوردند كه با مقابله نيروهاي امنيتي اين كشور روبرو شدند.

      همچنين مردم ساير كشورهاي اسلامي در دو هفته اخير با برپايي راهپيمايي و همراه داشتن تصوير سيد حسن نصرالله و پرچم حزب‌الله، همپيوندي خود را با رزمندگان مقاومت نشان دادند و از موفقيت‌هاي اين نيرو در برابر صهيوينست‌ها ابراز شادماني كردند.

      به دنبال افزايش حمايت‌هاي مردمي در جهان اسلام، مقامات و دولت‌هاي اسلامي نيز همنوايي خود را با مردم لبنان ابراز داشته و قرار است به زودي در اجلاس سران سازمان كنفرانس اسلامي گردهم آيند.

      همچنين "ملك عبدالله" پادشاه عربستان سعودي با اختصاص ‪ ۵۰۰‬ميليون دلار براي بازسازي لبنان به "صندوق عربي بازسازي لبنان" كمك كرد و دستور داد مبلغ يك ميليارد دلار نيز براي حمايت از اقتصاد و واحد پول لبنان به عنوان وديعه به بانك مركزي اين كشور واريز شود.

      "امامعلي رحمانف" رييس جمهور تاجيكستان هم با تاكيد بر اينكه كشتن كودكان و زنان در لبنان، اقدامي غيرانساني و مخالف حقوق بشر است، تاكيد كرد هرچه سريعتر جنگ در لبنان بايد پايان يابد.

      پيش از اين بسياري از مقامات كشورهاي اسلامي در قالب بيانيه، سخنراني و فرستادن پيام براي مقامات دولت لبنان، حمايت خود را از نيروهاي مقاومت اين كشور ابراز داشته‌اند.

      در شرايطي كه حمايت‌هاي مردمي و دولتي از نيروهاي مقاومت در جهان اسلام افزايش يافته است، حمايت واشنگتن از تل‌آويو نيز شدت گرفته و برهمين اساس "كاندوليزا رايس" وزيرامورخارجه آمريكا مجددا راهي اسراييل شد تا با مقامات رژيم صهيونيستي ديدار كند.

      رسانه‌هاي بين‌المللي در اين زمينه گزارش دادند كه رايس قرار است يك طرح آتش بس را به مقامات صهيونيستي ارايه دهد و سربازان بين‌المللي را در نوار مرزي لبنان با اراضي فلسطين اشغالي مستقر كند.

      اما اين طرح مخالفت نيروهاي مقاومت لبنان را در پي داشته و به اعتقاد كارشناسان امور خاورميانه با شكست روبه‌رو مي‌شود.

      "نبيه بري" رييس مجلس لبنان گفته است كه حزب‌الله خواستار آتش بس فوري و مبادله اسرا بدون هيچ پيش شرطي است.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5
          دبيركل حزب الله لبنان در پيام زنده تلويزيوني تاكيد كرد: دشمن صهيونيستي تاكنون نتوانسته هيچ دستاوردي داشته باشد و به اذن خداوند مقاومت پيروز ميدان خواهد بود.

          سيد حسن نصرالله كه سخنانش از چند شبكه بين‌المللي ازجمله المنار ،العالم، الجزيره والعربيه پخش مي‌شد بااشاره به‌مقاومت رزمندگان حزب‌الله در برابرتجاوزات رژيم صهيونيستي خاطرنشان كرد:
          دشمن تاكنون ضربه‌هاي شكننده‌اي‌دريافت كرده و نيروي دريايي و هوايي آن شكست سنگيني خورده‌است.

          دبيركل حزب‌الله لبنان تاكيد كرد:در درگيري با نظاميان رژيم صهيونيستي واحد خط مقدم‌تيپ گولاني متحمل خسارت زيادي شد و شماري از آنها كشته و يا زخمي شدند.

          سيدحسن نصرالله بااشاره به حملات هوايي اسرائيل به منازل مسكوني و تاسيسات زيربنايي لبنان افزود:اسرائيل فقط مراكز غيرنظامي را هدف قرارداده‌است كه‌اين حملات دستاورد محسوب نمي‌شود.

          وي در ادامه سخنان خود گفت: اسرائيل قصد دارد لبنان و حزب الله را تحت فشار قرار دهد.

          دبير كل حزب‌الله با اشاره به سفر كاندوليزارايس وزير امور خارجه آمريكا به فلسطين اشغالي گفت: سفر رايس درچارچوب خدمت به طرح اسرائيل است.

          سيد حسن نصرالله با بيان‌اينكه رژيم صهيونيستي در مقابله با مردم و كشوري كوچك و با مقاومت محدودنيز عاجز است افزود: شيمون پرز نخست وزيراسرائيل هم اعتراف كرده جنگ كنوني،جنگ زندگي و مرگ است كه اين نشان مي‌دهد مقاومت لبنان، تكبر و سلطه‌طلبي اسرائيل را نابود خواهد كرد.

          دبير كل حزب الله با اشاره به حركتهاي مردمي دركشورهاي مختلف جهان در اعلام همبستگي با مردم لبنان و فلسطين گفت: اين حركتها باعث تقويت مقاومت مي‌شود.

          وي با قدرداني از علماي جهان اسلام و رهبران جنبش‌هاي اسلامي و كساني كه با پيام‌ها و فتواهاي خودبا فتنه‌گرايي دشمنان مقابله مي‌كنند افزود:ما هيچ كمكي از دولت‌ها نمي‌خواهيم اما آنان حداقل تلاش خود را براي توقف تجاوزات به كار گيرند .
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            اهداف حزب الله لبنان از دستگيري دو سرباز اسرائيلي

            اقدام حزب الله لبنان در اسير كردن دو سرباز اسرائيلي كاملاً حساب شده بود. اگر حزب الله دو سرباز اسرائيلي را اسير نمي كرد و به دنبال اقدامي در جهت تغيير كلي اوضاع برنمي آمد، به تدريج مجبور مي شد خواسته آمريكا در لبنان و سپس در كل منطقه را بپذيرد. در واقع حزب الله لبنان با انجام اين عمليات ابتكار عمل در منطقه را به دست گرفت.


            آيا اسير گرفتن دو سرباز اين همه مي ارزيد؟ آيا حزب الله لبنان فكر چنين پاسخي از اسرائيل را كرده بود؟ آيا حزب الله لبنان به دام اسرائيل و امريكا نيفتاد و بهانه را به دست آنان نداد؟ هدفهاي اصلي اسرائيل از حمله به لبنان چيست؟ آيا جنگ در لبنان با پرونده هسته اي ايران مربوط مي شود و آيا ايران نخواسته از اين طريق قدرت نمايي كند؟ آيا سوريه نمي خواهد از طريق ويراني لبنان دوباره به اين كشور بازگردد؟ دولتهاي عربي و اسلامي چه هدفي را از مواضع خود پيگيري مي كنند؟ اينها بخشي از پرسشهاي متعددي درباره اقدام حزب الله در به اسارت گرفتن 2 سرباز اسرائيلي و سپس پاسخ ناهمسان اسرائيل است كه اذهان را به خود مشغول كرده است.
            1 - با توجه به حجم گسترده حمله اسرائيل به لبنان و هدف قرار گرفتن تأسيسات زيربنايي و قرارگاههاي ارتش و غيره مي توان گفت كه قصد و هدف اسرائيل امري فراتر از حزب الله لبنان و درهم كوبيدن پايگاههاي نظامي و مردمي آن است.
            حمله به فرودگاهها و پلها و راههاي مواصلاتي در لبنان و ويران كردن حومه جنوبي بيروت و خراب كردن خانه ها بر سر مردم در روستاهاي جنوب كشور و كشتار عمدي غير نظاميان و محاصره هوايي و دريايي و زميني لبنان و حتي حمله به كاميونهاي صليب سرخ و حاوي دارو همگي ثابت مي كند كه هدف اصلي اسرائيل امري فراتر از قتل رهبران حرب الله يا خلع سلاح مقاومت است.
            قبل از اين جنگ، لبنان چه وضعيتي داشت؟ ترور رفيق حريري و متهم شدن سوريه و تضعيف همپيمانانش و سپس خروج نيروهاي سوريه، تحت قطعنامه 1559، شرايطي را پديد آورده بود كه روزبه روز دايره را بر حرب الله تنگ تر مي كرد و فشارها را برآن افزايش مي داد تا ابتدا سلاح خود را به زمين بگذارد و سپس بتدريج راه را براي نيروهاي متحد با امريكا و اسرائيل و فرانسه بازبگذارد تا لبنان به آنچه تبديل شود كه غربيها از ديرباز درپي آن بوده اند: متحد اسرائيل.
            هم اينك نيز مسئولان اسرائيلي به صراحت مي گويند كه با دولت لبنان و ارتش اين كشور سرجنگ ندارند، بلكه مي خواهند لبنان متحد آنان در مقابله با محور شرارت در منطقه، يعني ايران و سوريه و حزب الله و حماس و جهاد اسلامي و ...، شود.
            امريكايي ها، بعد از 11 سپتامبر، جنگ پيشگيرانه را درپيش گرفتند و به افغانستان حمله بردند و - بدون داشتن هيچ مدركي دال بر وجود سلاح كشتار جمعي در عراق - نيروهاي خود و متحدانشان را به سمت اين كشور گسيل داشتند. اسرائيلي ها نيز همين سياست را در فلسطين سرلوحه اقدامات خود قرار دادند و به ترور افرادي پرداختند كه شايد روزي نيت حمله با آنان را در سربپرورانند! درواقع، آنچه جنگ و اقدام پيشگيرانه نام گرفت سياستهايي بود براي برهم زدن وضعيت حاكم و تحميل اراده خود بر جهان يا منطقه، يا اين و آن گروه.
            حزب الله لبنان مشاهده مي كرد كه امريكا، براي سيطره اسرائيل بر منطقه درچارچوب طرح خاورميانه بزرگ، سوري ها را از لبنان خارج كرده و از طريق شوراي امنيت و رگبار قطعنامه هاي آن در كوچكترين امور داخلي لبنان و حتي برپايي سفارتخانه سوريه در بيروت و بالعكس مداخله مي كند. حزب الله و جنبش امل و نيروهاي هم پيمان توانستند گفتگوهاي ملي را به راه بيندازند و تا حدي حركت امريكا و فرانسه را كند كنند، اما ادامه اين وضعيت به معناي تنگ تر شدن دايره محاصره حزب الله به شمار مي آمد؛ و اگر اين حزب درپي اقدامي در جهت تغيير كلي اوضاع بر نمي آمد، به تدريج بايد وضعيت خواسته امريكا در لبنان و سپس در كل منطقه را مي پذيرفت.
            بنابراين حزب الله لبنان درپي اقدامي بايد برمي آمد كه جمود كنوني در وضعيت حاكم را منطقه بشكند و در اقدامي پيشگيرانه همگان را در برابر وضعيت جديدي قرار دهد. اوضاع فلسطين و كشتار مردم و حمله به غزه براي ساقط كردن دولت حماس، بدون آنكه هيچ اقدام مؤثر منطقه اي و بين المللي در برابر آن انجام شود، همچنين ادامه اشغال كشتزارهاي شبعا و تبديل آن به موضوعي اختلافي ميان لبنان و سوريه و محوري براي سياسي كاران داخلي به واقع منطقه را به سمتي مي كشاند كه يا بايد تسليم آن شد و يا از در مقابله با آن برآمد.
            2 - بر اين اساس، مي توان گفت كه اقدام حزب الله در اسير كردن دو سرباز اسرائيلي اقدامي كاملا حساب شده بود و نه، آنچنان كه سعودي ومصر و اردن و... گفتند، ماجراجويي بي حساب وبدون فكر. نحوه پاسخ حزب الله به حملات اسرائيل و هجوم موشكي بلندبرد به داخل اسرائيل و مصون ماندن از يورشهاي هوايي سنگين اسرائيل همگي نشان مي دهد كه حزب الله خود را كاملا براي چنين احتمالي آماده كرده بود.
            حزب الله لبنان انگيزه اصلي خود را آزاد كردن بقيه اسيران لبناني در زندانهاي اسرائيل قرارداد و موضوع را در سطح ملي نگه داشت تا كسي، مخصوصا در لبنان، نگويد كه مردم اين كشور نبايد بهاي حوادث فلسطين را بپردازند؛ و اقدام حزب الله به معناي پيوند خوردن با قضيه اسارت سرباز اسرائيلي در غزه نيست، گرچه از همان روز عمليات (چهارشنبه??،‎/?‎/????) مردم فلسطين تظاهرات شادمانه كردند و از سيد حسن نصرالله خواستند كه 10 هزار اسير فلسطيني را در مبادله احتمالي فراموش نكند.
            البته تلاش حزب الله در محدود كردن عمليات الوعد الصادق به داخل لبنان به معناي نفي پيامدهاي منطقه اي آن نيست، پيامدهايي كه پاسخ گستره اسرائيل موجب گسترش آن شده و بتدريج كل منطقه را وارد اين ماجرا مي كند.
            نكته مهم در عمليات الوهم المتبدد فلسطيني و الوعد الصادق لبناني اين است كه حماس و جهاد اسلامي و
            حزب الله توانستند ابتكار عمل را به دست گيرند. تا كنون اين اسرائيل بوده است كه هر زمان مي خواست حمله مي كرد و هر زمان كه مايل بود باب مذاكره را مي گشود يا مي بست. در چند سال اخير و بعد از عقب نشيني از جنوب لبنان، اسرائيل احساس مي كند كه ديگران نيز صاحب ابتكار عمل شده اند و منتطر حملات اسرائيل نمي مانند، بلكه خود دست به عمليات مي زنند و مي جنگند و اسير مي گيرند.
            عمليات فلسطينيان در غزه و تكرار مشابه آن (در ابعادي وسيعتر) در جنوب لبنان، قبل از هرچيز، شكست بزرگي براي دستگاه امنيتي اسرائيل و ضد اطلاعات ارتش آن بود. لبناني ها بيش از يك ماه زير پاي اسرائيلي ها تونل كندند و خاك آن را به جايي حمل كردند كه جاسوسان اسرائيلي هم پي نبردند و سپس از اين گذرگاه زيرزميني گذشتند و در پشت نيروهاي اسرائيلي سربرآوردند و چند نفر را كشتند و يكي را اسير كردند و تانك ميركاواي اسرائيلي را هم منهدم ساختند. در جنوب لبنان نيز همين اتفاق افتاد و چريك هاي حزب الله در روز روشن به طرف اسرائيليلها يورش بردند و 2 نفرشان را اسير گرفتند و 7 نفرشان را كشتند، با اينكه ارتش اسرائيل از چند هفته قبل احتمال چنين عملياتي را مي داد و خود را براي آن آماده كرده بود و در آماده باش قرمز به سر مي برد.
            خارج شدن ابتكار عمل از دست اسرائيل و لطمه وارد شدن به حيثيت ارتش آن يكي از جنبه هاي پاسخ گسترده در سرزمينهاي اشغالي فلسطين و هم در لبنان است تا اسطوره شكست ناپذيري ارتش اسرائيل همچنان دست نخورده باقي بماند.
            3 - پاسخ اسرائيل به نحوي كه گفته شد و كشاندن دامنه بمباران ها به حتي منطقه اشرفيه، در شرق مسيحي نشين بيروت، و اصرار مسئولان امريكايي و اسرائيلي بر ادامه جنگ تا شكست كامل مقاومت لبنان بيش از هر چيزي ثابت مي كند كه اسرائيل طرح حمله به لبنان را از قبل آماده كرده بود و عمليات حزب الله را بهانه قرار داد، همانگونه كه در سال 1361 نيز ترور ناموفق سفيرش در لندن را بهانه قرار داد و به لبنان حمله كرد و تا بيروت پيش آمد و نخستين پايتخت عربي را به اشغال خود در آورد. مناخم بگين نخست وزير بود و آريل شارون وزير باصطلاح دفاع. در آن زمان، جنگ در لبنان با كشتار صبرا و شتيلا همراه شد و هدف اسرائيل - همچون امروز - روي كار آوردن دولتي متحد خود در لبنان و پايان دادن به مقاومت در لبنان بود، منتها آن موقع مقاومت فلسطين و اين بار مقاومت اسلامي و ملي لبنان.
            در آن زمان، اسرائيلي ها كاملا خود را موفق مي دانستند و توانستند مقاومت فلسطين را سوار بر كشتي كنند و مرحوم عرفات را از لبنان بيرون رانند، ولي به تدريج مقاومتي در لبنان گسترش يافت كه پايه هاي اصلي آن را امام موسي صدر بنيان گذاشته بود.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7
              توفيق زحالقه، يكي از نمايندگان عرب در پارلمان اسرائيل، معتقد است كه آنچه رخ داده در واقع كودتايي آرام در اسرائيل است و ارتش به تصميم گيرنده اصلي تبديل شده و اراده خود را بر اولمرت و ديگران تحميل مي كند و نخست وزير اسرائيل تنها درپي ارضا و برآوردن منويات فرماندهان ارتش است.
              زحالقه سپس به اين نكته مهم اشاره مي كند كه در واقع طراح اصلي دولت امريكاست و مي گويد: اسرائيل مقدمات جنگ را كاملا چيده بود و برنامه ريزي كامل با مشاركت امريكايي ها صورت گرفت و هم اينك تعدادي از كارشناسان بلندپايه شوراي امنيت ملي امريكا در اسرائيل اند و در تصميمات مربوط به جنگ در لبنان شركت دارند.
              امريكا و ديگر شركت كنندگان در نشست هشت كشور صنعتي (G، در سنت پترزبورگ روسيه، وظيفه اجراي قطعنامه 1559 را رسما به اسرائيل واگذار كردند و كنگره امريكا حمايت خود را از اسرائيل بيان داشت و جرج بوش گفت:كاري شروع كرده ايم كه بايد به پايان رسانيم و وزير خارجه اش هم افزود كه آتش بس بايد وقتي برقرار شود كه امكان تكرار چنين حوادثي وجود نداشته باشد، يعني درهم كوبيدن مقاومت حزب الله و درهم شكستن اراده مردم لبنان و شوراندن افكار عمومي برضد مقاومت و خلع سلاح آن.
              از نظر امريكا وغرب، كشتار مردم لبنان و فلسطين و انهدام زيربناي اقتصادي آنان و آوارگي مليونها نفر به هيچ وجه امنيت جهاني را به خطر نمي اندازد. از اين رو، هر تلاشي در شوراي امنيت براي توقف جنگ ناكام مي ماند و جنگ براي رسيدن به هدف اصلي ادامه مي يابد، يعني حذف موانع موجود در راه بسط سيطره امريكا و اسرائيل بر منطقه و اجراي طرح خاورميانه بزرگ. با اين حال، برقراري روابط ديپلماتيك و گشودن سفارتخانه لبنان و سوريه در دمشق بيروت چنان امنيت جهاني را به خطر مي اندازد كه خواب را از چشم ساكنان كاخ سفيد و اليزه مي گيرد و آنان را وامي دارد كه فشار بر سوريه را ادامه دهند.
              4 - همچنانكه قبلا گفته شد حزب الله لبنان خود را براي چنين احتمالي كاملا آماده كرده بوده است. قدرت اعضاي اين سازمان در اختفاي خود و استتار موشكها و ديگر جنگ افزارها سازماندهي عالي را نشان داد. حتي تحليلگران اسرائيلي، به رغم تلاش براي حفظ وحدت داخلي و سرپوش گذاشتن بر ضعفها، به اين نكته اشاره كرده اند كه حزب الله لبنان از قدرت شگرفي براي اختفا و هم تحرك برخوردار است و براحتي موشكهاي خود را جابجا مي كند و هواپيماهاي شناسايي و بالونهاي رهگيري اسرائيلي چندان در رديابي آنها موفق نبوده اند.
              همچنين، قدرت حزب الله در موشكباران اسرائيل عمق امنيتي اين رژيم را با مشكل جدي روبرو ساخته است. كساني كه براي زندگي در سرزمين شير و عسل به فلسطين اشغالي برده شده و مهاجرت كرده اند نخستين بار است كه چنين احساس ناامني مي كنند و ناچارند تا بخش عمده اي از شبانه روز خود را در پناهگاه بگذرانند و يا به مناطق جنوبي تر فرار كنند. بديهي است كه قدرت تخريب مادي موشكهاي حزب الله با بمبهاي اسرائيلي و امريكايي قابل مقايسه نيست، ولي قدرت تخريب معنوي و روحي آنها را مي توان با هم سنجيد. مردم در جنوب لبنان 5 سال است كه از حضور مستقيم سربازان اسرائيلي نجات پيدا كرده اند، ولي همواره شاهد گلوله باران گاه و بيگاه اين منطقه بوده اند. اسرائيلي ها حتي حاضر نشده اند كه نقشه ميادين مين در جنوب لبنان را به نيروهاي سازمان ملل متحد مستقر در منطقه بدهند و هر از چند گاهي اخبار مربوط به كشته شدن كودكان بيگناه لبناني يا قطع دست و پاي آنها به گوش مي رسد.
              از اين گذشته، حزب الله و مقاومت در لبنان به تشكيلات سازماني و حزبي محدود نيست، بلكه جرياني مردمي است كه پايگاه اجتماعي و مردمي وسيعي در لبنان دارد. زماني كه اسرائيليها به لبنان حمله مي كنند حتي كساني مانند وليد جنبلاط (رهبر بخشي از دروزي ها و از مخالفان سرسخت حزب الله) از لزوم ايستادگي در مقابل تجاوزگري اسرائيل سخن مي گويند و يا امين جميل (رئيس جمهوري پيشين كه نزديك بود قرارداد صلح با اسرائيل امضا كند) از توان فوق العاده شهادت طلبي حزب الله سخن به ميان مي آورد و سعد حريري (رهبر بخش عمده اي از احزاب و سازمانهاي سني لبنان) نيز مي گويد كه اسرائيل نبايد به اميد شكاف در داخل جامعه لبنان باشد و سمير جعجع (فرمانده نيروهاي راستگراي مسيحي و قاتل فلسطينيان) محال بودن بروز فتنه داخلي و تكرار داستان عراق در لبنان را اعلام مي كند.
              به بيان ديگر و با توجه به سابقه طولاني اسرائيل در حمله به لبنان و خاطرات دردناك مردم از بيست و اندي سال اشغال كشورشان در جنوب و عادت كردن مردم به پيوند دادن مسائل داخلي با رخدادهاي منطقه اي و فلسطين و بي ثباتي سياسي و امنيتي در اين كشور (كه بسياري از آنها را ناشي از سياستهاي امريكا و اسرائيل مي دانند)، جنگ به رغم همه ويرانيها و تلخيهايش رخدادي ناشناخته براي مردم لبنان نيست؛ اما در جامعه اسرائيلي وضعيت كاملا متفاوت است و سقوط هر موشك حزب الله يا گروههاي فلسطيني فضاي وحشت را برايشان ايجاد مي كند.
              حزب الله و مقاومت در لبنان به تشكيلات سازماني و حزبي محدود نيست، بلكه جرياني مردمي است كه پايگاه اجتماعي و مردمي وسيعي در لبنان دارد. زماني كه اسرائيليها به لبنان حمله مي كنند از لزوم ايستادگي در مقابل تجاوزگري اسرائيل سخن مي گويند
              اگر در لبنان آوارگي مردم گسترده است، مشابه آن در اسرائيل هم وجود دارد. اگر در لبنان حدود 10 ميليارد دلار خسارت ناشي از انهدام پديد آمده، در اسرائيل بيشتر از اين اين مقدار خسارت مالي وارد شده و سرمايه گذاري خارجي و توريسم و غيره با پسرفتهاي جدي روبروست.
              در بدترين شرايط هم اسراييل نمي تواند پايگاه اجتماعي و حضور سياسي حزب الله از ميان بردارند، چه در لبنان و چه در خارج از آن. تحولات كنوني لبنان به هر سمت و سويي كه كشيده شود، موجب بروز جريانها و گرايشهاي متعددي در كشورهاي اسلامي و عربي در بلند مدت مي شود كه كاملا از دولتهاي خود نوميدند و معتقدند كه خود بايد كاري كنند و يا به كساني كه در خط مقدم قرار دارند بپيوندند و همين امر بسياري از دولتها را با مشكل جدي روبرو خواهد ساخت.
              5 - فرو افتادن موشكهاي حزب الله در عمق امنيتي اسرائيل، جدا از تأثيرات نظامي و اقتصادي آن، احساساتي را در ميان مردم منطقه برمي انگيزاند كه ابتدا خود را در قالب تظاهرات خياباني نشان مي دهد. ترديدي نيست كه چنين وضعيتي اصلا براي برخي دولتها خوشايند نيست، دولتهايي كه ثبات و موجوديت خود را وارد شدن در طرح خاورميانه بزرگ مي بيند و درپي يافتن مقبوليت نزد امريكاييها برمي آيند. طبيعي است كه اين دولتها از همان ابتدا حزب الله و كردارش را محكوم مي كنند و آن را ماجراجويي بدون فكر مي نامند و مي گويند كه اين حزب حق ندارد به جاي همه دولت و مردم لبنان تصميم به جنگ يا صلح بگيرد، گويا فراموش مي كنند كه اگر قرار بود در كشوري تحت فشار واشغال فقط دولت (و نه مردم) تصميم مي گرفت، هيچگاه جنوب لبنان (جز مزارع شبعا) آزاد نمي شد.
              نشست تأسفبار فوق العاده وزيران امور خارجه عرب را قاهره را همگان ديدند و يا از بي نتيجه بودنش آگه شدند. به اين گفته حسني مبارك، رئيس جمهوري مصر، توجه كنيد: ايرانيها درخواست داده بود ند كه آنها و نمايندگاني از جنبش حماس در اجلاس قاهره شركت كنند، ولي من فهميدم كه اين پيشنهاد دام است و آن را رد كردم. يا سعود الفيصل مي گويد كه كشورهاي غير عرب لازم نيست براي پايان دادن به بحران لبنان مداخله كنند.
              از نظر اينان جنگ در لبنان جنگ محورها در خاورميانه است، جنگي ميان ايران (كه خواستار قدرتنمايي به موازات پرونده هسته اي است) و سوريه (كه خواهان بازگشت به لبنان است و پرونده ترور رفيق حريري ممكن است به دادگاه بين المللي كشانده شود) با امريكا و اسرائيل در صحنه لبنان. البته نمي توان اين نكته را ناديده گرفت كه پيروزي حزب الله در اين نبرد يا ناتواني اسرائيل در به زانو درآوردن مقاومت اسلامي تأثيرات و پيامدهايي بسيار شگرف در منطقه برجا خواهد گذاشت كه بسياري از حاميان مقاومت از آن بهره خواهند برد و ديگراني كامشان تلخ خواهد شد؛ ولي ترديدي نيست كه ايران هيچگاه حاضر نيست براي پيشبرد اهدافش در منطقه جان ميليونها نفر در لبنان و خاورميانه را به خطر اندازد.
              واكنش منفي برخي دولتهاي عربي به اقدام سازمانهاي جهادي فلسطيني و حزب الله لبنان در واقع نگراني آنها از پيامدهاست و نه علت بروز درگيريها. چند درصد از خوانندگان به ياد مي آوردند كه چرا جنگ اول جهاني شروع شد؟ ترور وليعهد اتريش به دست دانشجويي فاشسيت در صربستان را بسياري اصلا به ياد نمي آورند. مهم اين است كه اروپاي آن زمان آبستن تحولاتي بود كه اين ترور بهانه اي براي راه افتادن آنها شد تا جهان را تغيير دهد و حتي زمينه را براي جنگ دوم جهاني آماده سازد.
              حال، آنچه در فلسطين و لبنان اتفاق افتاد اقدامي پيشگيرانه بود و امريكا و اسرائيل از قبل درپي اجراي چنين حملات ويرانگري بودند. مار نصرالله صفير را همگان مي شناسند، رهبر مسيحيان ماروني لبنان كه نه عضو مقاومت است و نه از قدرتيابي حزب الله استقبال مي كند. وي بصراحت مي گويد كه هدف از جنگ اسرائيل در لبنان اجراي قطعنامه 1559 در بخش خلع سلاح حزب الله است و مي افزايد كه اين امر هيچگاه از راه جنگ و خونريزي و ويراني محقق نخواهد شد، بلكه موضوعي داخلي در لبنان است كه بايد طرفهاي لبناني آن را حل كند وبه سرانجامي برسانند؛ به بياني ديگر، وي عقيده دارد كه اسرائيل و امريكا در رسيدن به هدف خود كامياب نخواهند شد و حزب الله باقي خواهد ماند.
              زماني كه اريل شارون و بگين ترور ناموفق سفير اسرائيل در لندن را بهانه قرار دادند و تا بيروت تاختند، بسياري در جهان عرب و اسلام كار را تمام شده مي دانستند و بشير جميل را رئيس جمهوري دست نشانده اسرائيل. همه مقاومتها بظاهر درهم شكسته بود و چريكهاي فلسطيني از لبنان بيرون رانده شدند و اسرائيل شادمانه مي گفت كه، پس از مصر، دومين قرارداد صلح را با لبنان خواهد بست. با همه اين اوهام، نه صلحي امضا شد و نه اسرائيل آب رودخانه ليطاني را توانست به شهركهاي مستعمراتي خود در شمال فلسطين اشغالي پمپاژ كند و نه توانست در لبنان باقي بماند، بلكه ناچار شد كه از دايره حضور مستقيم نظامي خود بكاهد و خردادماه سال 1379 از جنوب فرار كند. در سال 1361 همه لبنان را شكست خورده و منهزم مي ديدند و 18 سال بعد شكست عجيب و نهايي اسرائيل را به چشم ديدند كه 5 سال بعد در غزه هم تكرار شد. پيروزي مقاومت اسلامي و مردم لبنان در جنگ كنوني نيز شايد به زماني دراز نياز خواهد داشت، ولي در تحقق آن شك نيست.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8
                حزب‌الله يك گام به جلو ، ايران دو گام به عقب

                Comment


                • #9

                  پناهگاه نصرالله كجاست؟

                  Comment


                  • #10
                    اسطوره اي به نام سيد حسن نصرالله

                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #11
                      تصمیم حماس برای ورود به پارلمان فلسطین دلایل و زمینه ها


                      تصمیم حماس برای ورود به مجلس قانون گذاری فلسطین تصمیم آسانی نبود و به سادگی اتخاذ نشد، بلکه تصمیمی دشوار بود و بررسی آن ماه ها به طول انجامید تا این که حماس بالاخره تصمیم به ورود به نهاد قانون گذاری فلسطین نمود. در واقع حماس پس از اطمینان از یک سری مسائل مهم که در ذیل به آن ها اشاره می شود، چنین تصمیمی گرفت:

                      1ـ اطمینان از این که چنین تصمیمی نظر اکثریت نهادها و رهبران بلندپایه و فرماندهان حماس است به همین علت این جنبش دایره مشورت در این خصوص را به تمامی نهادها و مؤسسات و کادر رهبری در داخل و خارج از فلسطین و همه مناطق جغرافیایی چه در کرانه باختری و چه در نوار غزه و خارج فلسطین توسعه داد و بر این که اسرا و بازداشت شدگان در زندان های اشغالگران صهیونیست در این باره نظر خود را اعلام و سخن خود را بگویند، بسیار حریص بود و تلاش زیادی نمود و هر ارگان و نهادی موافقت یا مخالفت خود در این باره و دلایلشان را به اطلاع رهبری حماس رساند. نظر اکثریت به وضوح و روشنی بر مشارکت در انتخابات قانون گذاری تاکید داشت. به این معنا که این امر تصمیمی شورایی و مبتنی بر رأی اکثریت است.

                      2ـ اطمینان از این که هر تصمیمی که حماس اتخاذ می کند، به زیان برنامه ها و سیاست های مبارزاتی اش تمام نشود. به همین علت همه ارگان ها و نهادها و مسؤولان آن به شدت بر حمایت شان از گزینه مقاومت تاکید کردند. این مسأله آشکارا در بیانیه رسمی حماس نمود داشت. بی شک تلفیق و هماهنگی میان فعالیت سیاسی در چارچوب نهادی از نهادهای تشکیلات خودگردان و فعالیت مبارزاتی و مقاومت که با برنامه های تشکیلات خودگردان تناقض دارد، مسأله ای بسیار حساس و ظریف است و وضعیت حماس در این صورت بیش تر به انسانی می ماند که بخواهد زیر باران حرکت کند بدون این که خیس شود. این مسأله نیازمند سرعت و دقت فراروان و برخورداری از قدرت و توان عالی برای حل بحران ها و مشکلات و سپس مهارت لازم در حمایت از مقاومت و وارد ساختن آن در فعالیت های سیاسی خود تشکیلات خودگردان است


                      3ـ اطمینان از این که هر گونه تصمیمی هرگز در چارچوب پیمان فاجعه بار اسلو نباشد و این پیمان شوم مبنای هیچ تصمیمی قرار نگیرد. بدین خاطر حماس تاکید کرد که مبنای این تصمیمش اسلو نیست و آنچه این مدعا را تقویت می بخشد این که امضا کنندگان این پیمان دیگر اسلو را راه حلی برای بحران سازش نمی دانند ؛ چرا که امتیازات اساسی به طرف فلسطینی در زمینه قدس، آوارگان، دولت مستقل فلسطینی، حق تعیین سرنوشت و پایان شهرک سازی داده می شد که صهیونیست ها به هیچ وجه حاضر به دادن هیچ امتیازی نبودند. به همین علت مذاکره کنندگان، پیمان های مرجع دیگری همچون توافق نامه الخلیل و وای بلانتیشن و میشل و تنت را جایگزین اسلو کردند. سپس در توافق نامه اخیر شرم الشیخ فاجعه دیگری آفریدند. همین منوال در سایه بحرانی سیاسی ادامه دارد و این گونه، مسائل به صرف توافقاتی مکتوب بر روی ورق بدون عملی شدن هیچ کدام از آن ها تبدیل می شود.

                      مهم تر از این ها حماس می دانست که میان "خوب و خوب تر" را انتخاب نمی کند، بلکه میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کند زیرا اگر به تشکیلات خودگردان مجال دهد که همچنان قضیه فلسطین بازیچه دستش باشد و هر طور که مناسب می داند، با آن برخورد کند، آن وقت عمق فاجعه خیلی بیش تر خواهد بود. بنابراین بستن راه به روی این واقعیت شکست خورده از طریق جلوگیری از ادامه سیر قهقرایی آن به وسیله ورود به یکی از نهادهایش مسأله ناخوشایندی خواهد بود چرا که ممکن است مردم این گونه فکر کنند که حماس با این واقعیت و وضعیت موافق است.

                      لذا دیدیم که برخی از این موضع حماس انتقاد می کنند و آن را نوعی فرصت طلبی سیاسی می دانند به ویژه پس از این که حماس در سال 1996 به علت این که مرجع نهادهای تشکیلات خودگردان اسلو بود، وارد آن ها نشد.

                      پاسخ این انتقاد این است که تصمیم حماس در آن زمان تصمیم سیاسی محضی بود و یک موضع شرعی که ورود به این نهادها را حلال و یا حرام بداند، نبود! تصمیم حماس در آن وقت مبتنی بر نگرش سیاسی حکیمانه ای بود. دلیل آن هم این بود که این جنبش متوجه شد که هدف از این انتخابات پیشبرد طرح خطرناکی تحت عنوان "تشکیلات خودگردان" است که در آن وقت حد و مرز فعالیت ها و اعمال آن ترسیم شد تا این که معرف واقعیت شکست خورده جامعه فلسطینی باشد و با امتیازدهی در خصوص حقوق اساسی ملت فلسطین موافق باشد. حماس بر این باور بود که فشارها و تلاش های بین المللی و منطقه ای برای پیشبرد این طرح بسیار زیاد و گسترده است و شعارها و اظهارات مقامات این تشکیلات بسیار فریبنده است و خیل عظیمی از افراد معمولی را فریفته است. اشخاصی که آرزوی امنیت و استقرار را در سر می پروراندند و فکر می کردند که دیگر شاهد حضور اشغالگران صهیونیست نخواهند بود و زندگی آرامی خواهند داشت و دیگر اشغالگری وجود نخواهد داشت تا هر روز فاجعه ای بیافریند. رسانه های مشهور و قوی تبلیغات گسترده ای را در این زمینه به راه انداخته بودند و مدام این وعده و عیدها را تکرار می کردند ؛ به نحوی که کسی نمی توانست با این منطق ویرانگر مقابله کند.

                      به نظر بنده در آن زمان نه نشکیلات خودگردان و نه گروه های مقاومت فلسطین به خوبی نمی دانستند که مجلس قانون گذاری چه نقشی ایفا خواهد کرد و از برنامه ها و دایره فعالیت های آن اطلاع چندانی نداشتند. تنها چیزی که به نظر ناظر اوضاع می رسید این بود که این مجلس به خصوص برای اجرای خواسته ها و امیال تشکیلات سیاسی حاکم تاسیس شده است. به ویژه این که بیش تر مقامات جنبش فتح یعنی حزب حاکم از طریق این مجلس حمایت لازم را برای طرح ها و برنامه های سازشکارانه خود فراهم می کردند. بنابراین برای همه واضح بود که ورود حماس به این پارلمان در آن زمان به معنای پذیرش و قانونمند کردن توافق نامه اسلو و اجرای بندهای آن و شناسایی رژیم اشغالگر قدس و به رسمیت شناختن الحاق دو سوم سرزمین فلسطین به دشمن است.

                      اما اکنون برای همگان روشن شده است که مجلس قانونگذاری پس از انتفاضه الاقصی در روند سازش تاثیری نداشته است و تنها با اراده حزبی فعالیت و در مقابل تمامی اشتباهات مذاکرات و فساد رایج در تشکیلات خودگردان سکوت اختیار می کند. البته در این میان برخی نمایندگان تلاش می کردند که به وظیفه قانونی خود در نظارت بر فعالیت های سیاسی و اقتصادی و امنیتی دستگاه های حاکم عمل کنند، اما فایده ای در برنداشت.

                      تشکیلات سیاسی حاکم در سایه سکوت خفت بار این مجلس غرق در فساد مالی و ... بود و به دشمن امتیاز می داد و چنین اشتباهاتی مرتکب می شد، در حالی که مجلس قانون گذاری می توانست در مقابل این گونه رفتارها بایستد.

                      از اینجا بود که اندک اندک نقش مجلس قانون گذاری روشن شد. این مجلس طرف مذاکرات و یا انعقاد توافق نامه ها با رژیم صهیونیستی نبود بلکه کلیه این پیمان نامه ها و توافقات به اسم ساف به امضا می رسید. حتی این مجلس نقشی در موافقت با آن ها نداشت. همچنین معلوم شد که پارلمان می توانست جلوی امضای این توافقات را بگیرد و یا مانع تراشی کند اما به علت بافت آن و وابستگی های حزبی نمایندگان چنین نقشی را ایفا نکرد.

                      سپس تعدیلاتی در قوانین انتخاباتی و ساختار مجلس قانونگذاری و افزایش کرسی های مجلس صورت گرفت که این خود بر این نکته تاکید دارد که اسلو دیگر مبنای فعالیت مجلس نیست چرا که در پیمان اسلو سقف مشخصی برای تعداد کرسی های مجلس تعیین شده است. همچنین در زمینه تصویف قوانین جدید و تعدیل آن ها، مجلس از شارون کسب تکلیف نکرد که این خود بدین معناست که پارلمان نقش خاص خود را ایفا می کند.

                      جنبش مقاومت اسلامی حماس اکنون به جنبش و گروه بزرگی تبدیل شده و دارای پشتوانه مردمی بزرگی است و در مراحل اول و دوم انتخابات شوراهای محلی و شهرداری ها در کرانه باختری و نوار غزه وضعیت خود را تثبیت کرد و اکنون ملزم به پاسخگویی به نیازهای مردمی است که حامی مقاومت و پشتیبان آن هستند و در راه جهاد و مبارزه فرزندان و جان خود را تقدیم می کنند. این مردم خواستار آنند که حماس عملاً ثمره جهاد و مبارزات خود را درو کند. چرا که معقول نیست این جنبش این همه جانفشانی و خون تقدیم کند در حالی که قادر نباشد جلوی انعقاد یک توافق نامه ظالمانه تشکیلات خودگردان را که تنها نماینده یک طیف از ملت فلسطین است، بگیرد. تشکیلاتی که تنها به راه حل سازش و سیاست امتیازدهی ایمان دارد به این بهانه تنها تشکیلات قانونی در فلسطین است که در جهان به رسمیت شناخته شده است!!

                      بنابراین حماس می بایست که برنامه ها و سیاست های خود را اعلام کند و از وسایل و شیوه های لازم برای تحقق آن ها بهره جوید و دیگر به صرف اعلام موضع در قبال قضایا که هیچ تاثیری در تغییر واقعیت ندارد، بسنده نکند!

                      باید به ملت فلسطین با همه گرایش ها و سلیقه های آن این اجازه را داد که سرنوشت آینده و حال خود را تعیین کند و نباید اجازه داد که گروه خاصی که از اوضاع نابسامان داخلی خود رنج می برد به تنهایی مراکز تصمیم گیری سیاسی را قبضه کند و این گونه بر قضیه فلسطین تاثیر منفی گذارد ؛ به نحوی که قضیه فلسطین به قضیه گروهی بدون گروه دیگر تبدیل شده است.

                      در واقع این حق ملت فلسطین بر گردن گروه های مقاومت است که این گروه ها در عرصه ها و زمینه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی از این ملت حمایت کنند. همچنان که به وظیفه خود در مقابله با اشغالگران صهیونیست و تجاوزات آن ها عمل کردند. به ویژه این که بی ثباتی امنیتی به اوج خود رسیده است و گسترش فساد مالی و سیاسی در محافل مختلف تشکیلات خودگردان مزید بر علت شده است و هر دوی آن یعنی بی ثباتی امنیتی و فساد عناصر توانمندی مردم را به تحلیل می برد و همچون اشغالگران امنیت و آرامش را از آن ها سلب می نماید.

                      همچنین حماس دارای پروژه و برنامه های مبارزاتی است که نیازمند تلاش های فراوان و استثنایی برای تبیین آن و دلایل و اهداف این برنامه هاست به خصوص این که این برنامه ها و سیاست ها با گنجاندن حماس در لیست گروه های تروریست هدف حمله ظالمانه بزرگی قرار گرفت. حماس برای حمایت از برنامه مبارزاتی خود به پشتیبانی های بیش تری در کشورهای عربی و منطقه و ادامه آن از طریق ایجاد نوعی وضعیت قانونی برای خود نیاز دارد تا این وضعیت بستر امنی برای فعالیت هایش و تشریح حقوق ثابت ملت فلسطین و حق این ملت در مقاومت علیه اشغالگران صهیونیست فراهم کند. به ویژه این که روند سازش و مذاکرات ناتوانی خود را در بازگرداندن حقوق غصب شده فلسطینیان به آنان به اثبات رسانده است و این مذاکرات و سازش هیچ آینده روشن و افق و چشم اندازی ندارد.

                      جنبش حماس جنبشی محلی نیست که دارای امتداد حزبی باشد بلکه پروژه و جریانی فکری است که در جهان عرب و اسلام و عرصه بین المللی هواداران و حامیان زیادی دارد و از امتداد گسترده ای برخوردار است. بنابراین طبیعی است که این جریان و پروژه مورد استقبال و احترام و حمایت قرار گیرد و توسعه یابد لذا صاحبان این پروژه می بایست که به حامیان و هواداران خود این فرصت را بدهند تا از طریق وسایل قانونی که از نقطه نظر نظام جدید جهانی از مشروعیت سیاسی برخوردار است، بتوانند به اهداف مترتب بر این پروژه برسند.

                      حماس در صورتی که بتواند حضور قوی خود را در انتخابات مجلس قانونگذاری تحقق بخشد، وظیفه خطیرتری خواهد داشت و باید میان فعالیت سیاسی در چارچوب مجلس قانونگذاری و فعالیت مبارزاتی علیه اشغالگران صهیونیست نوعی توازن و همچنین نوعی انسجام و هماهنگی میان دستگاه حاکمیت و مقاومت ایجاد کند.

                      حماس باید واقعیت سیاسی جدیدی خلق کند و از سیر قهقهرایی تشکیلات خودگردان جلوگیری نماید و سقف مطالبات طرف فلسطینی را تا حد حقوق فلسطینیان بالا برد و در زمینه های سیاسی، امنیتی، اقتصادی و در تمامی عرصه های دیگر بر اعمال و عملکرد تشکیلات خودگردان نظارت دقیقی داشته باشد.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #12
                        حماس باید شیوه هایی برای مجازات قانون شکنان، اخلال گران اقتصادی و فاسدان از افراد متنفذ گرفته تا دیگران در پیش گیرد. بدون شک دشمنان حماس تلاش می کنند که این جنبش به حزبی سیاسی معارض تبدیل شود. آنان فکر می کنند که کشاندن تدریجی حماس به تشکیلات خودگردان باعث می شود که این جنبش مجبور شود با این تشکیلات و تعهدات آن تعامل داشته باشد.

                        آنان غافل از آنند که حماس از انعطاف پذیری سیاسی بالایی برخوردار است و قادر است که خود را با شرایط جدید وفق دهد همچنانکه در گذشته نیز توانست در شرایط سخت تر و دشوارتر از اکنون که قابل مقایسه با وضعیت جاری نیست، برنامه های خود را پیش برد و در عین حال خود را با شرایط وفق دهد.

                        بدون شک و تردید حماس از طریق ارائه طرح های سیاسی جامع میان فلسفه مقاومت و فلسفه مشارکت، با این واقعیت برخورد خواهد کرد. البته در صورتی که دشمن آماده دادن امتیازات سیاسی واقعی در پرونده های پیچیده را داشته باشد و تجاوزات و اشغالگری و اقدامات توسعه طلبانه خود را متوقف کند، اما اگر حماس اقدام مثبتی از دشمن در این زمینه ها مشاهده نکرد، همچنان راهبرد متکی بر مقاومت را برای بازپس گیری حقوق فلسطینیان در پیش خواهد گرفت.

                        بی تردید با توجه به وضعیت خاص حماس میان مخالفت حکومت خودگردان با برنامه های آن و تلاش اشغالگران صهیونیست برای نابودی اش و ملتی که خواهان حضور گسترده و انتخاب آن به نمایندگی از خود است، فعالیت سیاسی در این مجلس تجربه منحصر به فردی برای جنبش های اسلامی در فلسطین و جهان می باشد. به این معنا که حماس راه پر مخاطره را برای تحقق رؤیای ملت فلسطین در رسیدن به آزادی و استقلال انتخاب نموده است. در حقیقت این عمل حماس به انسانی می ماند که در راه پر از خوار و خاشاک گام بر می دارد.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #13
                          پیوستن حماس به ساف

                          نوشته:احمد جلیل

                          اینکه جنبش حماس اعلام کرده که تصمیم گرفته است به سازمان آزادیبخش فسطین بپیوندد بستگی دارد به توافق بر سر یک پیمان جدید و ابزاری که تعداد شرکت کنندگان را تعیین می کند و مربوط می شود به اعلام آمادگی رئیس تشکیلات خودگردان در زمینه پیوستن جنبش های حماس و جهاد اسلامی به عنوان گامی از سوی سازمان آزادی بخش برای ایجاد وحدت ملی، البته رئیس تشکیلات شرط و شروطی دارد که هنوز اعلام نکرده است.

                          اما این نزدیکی که شرایط موجود مسبب اصلی آن بوده است هنوز در چارچوب تاکتیک است نه استراتژی. از این رو هر اتفاقی که صورت می گیرد یک تاکتیک دوره ای برای رویارویی با نتایج اجرای نقشه یک جانبه شارون با هماهنگی تشکیلات خودگردان صورت می گیرد.

                          مرحله کنونی به حماس اجازه نمی دهد که راهکارهای خود را که در مانور سیاسی به آن متکی است، ارائه دهد و تشکیلات خودگردان نیز در راهکارهایی که در پیش گرفته است نیاز دارد اوضاع فلسطین را به گونه ای جمع بندی کند که بتواند در مسیر مذاکرات گام بردارد به این امید که حرکت در مسیر صلح واقعی آغاز گردد و افق مذاکرات بر روی مسائل اصلی پس از پایان طرح شارون گشوده شود.

                          تشکیلات خودگردان پیش از عبور از پل طرح شارون نمی تواند میزان جدی بودن این طرح و نیز عمل به طرح نقشه راه را بشناسد و این در حالی است که از شواهد چنین بر می آید که طرح شارون پایان رابطه دوستی یک بام دوهوای دولت شارون و تشکیلات خودگردان خواهد بود.

                          روشی که شارون در ازای پایبندی فلسطینیان به آتش بس در پیش گرفته است بر این تأکید می کند که این آتش بس یک جانبه خواهد بود درست مانند آتش بسی که 56 روز به صورت یک جانبه صورت گرفت و شارون در وقت مناسب آن را نقض کرد. شارون به محض اینکه طرح خود را به اجرا درآورد آتش بس کنونی را نقض خواهد کرد و در سایه آن به توافقاتی که در شرم الشیخ با محمود عباس رئیس تشکیلات بسته است بنابر خواست خود و به گونه ای که عقب نشینی از شهرها را از مقصود اصلی آن (که همان شکست نظامی او باشد) دور کند، عمل خواهد کرد و از هر اقدام صوری برای منحرف ساختن نظرها و گمراه کردن افکار عمومی جهان استفاده خواهد می کند تا نشان دهد که شارون در مسیر سازش گام بر می دارد.

                          اما تشکیلات خودگردان مجبور است که وقت کشی شارون را تحمل کند و از اصطکاک با او دوری گزیند به این امید که پس از عقب نشینی رژیم صهیونیستی از نوار غزه و حرکت در مسیر نقشه راه زمام امور را به دست بگیرد.

                          در این مرحله اگر تشکیلات خودگردان فلسطین و گروه های سازمان آزادی بخش و دو جنبش حماس و جهاد اسلامی به توافقی دست نیابند که راهبرد مشترک همه باشد در این صورت شکاف میان این گروه ها قطعی خواهد بود و فرقی ندارد که طرح شارون براساس مفاد طرح نقشه راه در مسیر سازش قرار گرفته یا آنکه این طرح شکست خورده باشد.

                          از این رو بهتر است که فلسطینیانی که بر استراتژی مشترکی توافق کرده اند آن را بلافاصله بر اساس نتایج پس از اجرای نقشه راه توسط شارون به کار گیرند. اگر مذاکرات بر اساس مسائل اصلی آغاز شود فلسطینیان باید بر استراتژی حداقلی توافق کنند و اگر مذاکرات آغاز نشد و همان طوری که انتظار می رفت مشخص شد که عقب نشینی از نوار غزه پایان کار است فلسطینیان باید بر سر استراتژی مشترکی توافق کنند تا بتوانند با وضعیت خطرناک به وجود آمده که خواهان پایان دادن به درگیری ها بین دو دولت و انتقال فوری به استراژی جایگزینی دولت واحد بین دو ملت است، کنار بیایند. این استراتژی باید در دو زمینه سیاسی و نظامی و رهبری واحدی که مبارزات سیاسی و نظامی را رهبری می کند، استوار باشد.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #14
                            آیا حماس در رفح پیروز شد یا رفح با حماس؟

                            به قلم: ومیض قلم

                            نویسنده شبکه گفتگوی فلسطین

                            هنگامی که جریان تبلیغات انتخاباتی جنبش های فتح و حماس را در رفح پیگیری می کردم بر آن شدم که روش هر یک از این دو جنبش را در تبلیغات و نحوه عملکرد افرادی که به تبلیغات می پرداختند به ویژه افراد عادی که مستقیماً با توده ملت در تماس هستند، بررسی کنم.

                            پیش از پرداختن به نحوه تبلیغات بهتر است که به طور خلاصه درباره شهر رفح مطالبی بیان کنم.

                            رفح در مرز مصر با فلسطین واقع شده است، تراکم جمعیتی این شهر در اطراف دیوار حایل بین رفح مصر و رفح فلسطین بیشتر است، یعنی اغلب ساکنان این شهر در نزدیکی مرز زندگی می کنند حتی اردوگاه شابوره که در 600 متری مرز واقع شده است جزو این مرز محسوب می شود. منطقه تل السلطان در این منطقه بیش از جاهای دیگر در معرض خطر قرار دارد؛ زیرا از یک سو در مرزهای مصر و فلسطین واقع شده است و از سوی دیگر با شهرک های صهیونیست نشین هم مرز است.

                            خلاصه

                            این موقعیت موجب شده است که تمام نقاط شهر رفح به طور روزمره از سوی برج های مراقبت رژیم صهیونیستی موجود در مرز مصر با فلسطین و نیز طی سال های انتفاضه از طریق برج های مراقبت موجود بر کمربندی شهرک های صهیونیست نشین هدف تیراندازی قرار گیرد، از این رو شمار شهیدان و مجروحان این شهر بسیار بالا است و نمی توان با شهرهای دیگر مقایسه کرد. علت دیگر بالا بودن شمار شهیدان در این شهر یورش هایی است که به هدف جستجو برای یافتن تونل انجام گرفته است و درصد ویرانی منازل نیز در این شهر نسبت به جاهای دیگر بیشتر است.

                            مسئله دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که اکثریت ساکنان شهر رفح را آوارگان فلسطینی تشکیل می دهند از این رو در بیشتر جاهای این شهر اردوگاه هایی بنا شده است.

                            طبعاً می دانید که اردوگاه چیست؟!

                            همه این ها به این معناست که رفح بیش از هر جای دیگر فلسطین در وضعیت بدی قرار گرفته است و با جرئت می گویم که این شهر بیش از شهرهای دیگر که به دریای مدیترانه مشرف هستند با مشکلات رو به روست.

                            وضعیت سیاسی رفح

                            رفح طی سال های متمادی پایگاه جنبش فتح محسوب می شد، اما جنبش جهاد اسلامی و جنبش حماس هم که در این شهر به عنوان گردان های شهید عزالدین قسام مشهور است، از محبوبیت مردمی برخوردارند.

                            طی سال های انتفاضه ساکنان شهر رفح با نوع جدید و بی نظیری از مبارزات مشهور گشته اند که از بقیه گروه ها متمایزند، آنها پیش بندی سبزرنگ بر پیشانی می بندند که عبارت توحید بر روی آن نوشته شده است و زیر آن اسم گروهی که به آن وابسته اند (گردان های شهید عزالدین قسام) حک شده است.

                            جای بسی شگفتی است که در اخبار و بیانیه های رسانه های خبری این عملیات ها به گروه هایی زیادی نسبت می دهند در حالی که ساکنان رفح حقایق را خوب می دارند؛ زیرا درگیری ها در جلوی در خانه هایشان انجام می گیرد نه در جای دیگر از این رو آنها نیازی ندارند که کسی به آنها بگوید چه کسی این عملیات ها را انجام داده است و چه کسی آن را از روی دروغ برعهده می گیرد.

                            صرف نظر از کار جهادی و تأثیر آن و بی نظیر بودن آن این مجاهدان از اخلاق بسیار پسندیده ای برخوردار هستند. آنها هیچ روزی به ساکنان این شهر به این بهانه که مجاهد هستند و می توانند هر کاری را در این شهر انجام دهند، حمله نمی کنند بلکه در هر یورشی در صف اول دفاع از این شهر بر می آیند و دائماً برای نجات ساکنان شهر رفح که با ویرانی و تخریب از سوی صهیونیست های وحشی رو به رو گشته اند، تلاش می کنند.

                            در بسیاری اوقات ساکنان شهر رفح به این مبارزان و به ویژه اعضای گردان های قسام یاری می رسانند و به خوبی می دانند که چه کسی مبارز حقیقی است و چه کسی با فریب و ریا سلاح بر دوش می گذارد. برای اینکه مبارز واقعی که با کمک و یاری خداوند تانکی را با نارنجک منفجر می سازد از کسی که تیر هوایی شلیک می کند شناخته شود نیاز به هوش زیادی ندارد. همان طوری که گفتم این درگیری ها غالباً در کوچه های اردوگاه ها و در کنار در منازل صورت می گرفت.

                            به خاطر همین است که رفح حماس را می شناسد..

                            اما آنها درباره جنبش فتح چه می گویند:

                            اسم فتح با تشکیلات خودگردان و سازمان های امنیتی گره خورده است. هنگامی که از تشکیلات خودگردان سخنی به میان می آید شهروند ساکن رفح آن را به فساد ربط می دهند و وقتی که نامی از سازمان های امنیتی برده می شود آن را به قاچاق مربوط می دانند.

                            تشکیلات فاسد نسبت به زندگی دشوار و بدبختی هیچ احساسی ندارد.

                            در هر بار که این شهر هدف حمله صهیونیست ها واقع می شود اعضای تشکیلات به سفرها و گردش های خود ادامه می دهند گویی که به طور کلی این امر به آنها مربوط نمی شود. شاید شهروند رفح در همین زمان هنگامی که مشاهده می کند یا می شنود که نخست وزیر یا یکی از وزیران همزمان با حمله صهیونیست ها به شهر رفح بار سفر بسته است به خشم بیاید ..گاهی این شهر چندین روز به قتلگاه تبدیل می شود، اما هیچ یک از مسئولان تشکیلات خودگردان حتی یک ساعت به خود زحمت نمی دهند که از آن دیدن کنند.

                            حتی ابو علی شاهین (یا ابو طحین) که ساکنان رفح او را ـ پس از قضیه معروف آرد ـ به این نام می خوانند پس از آنکه رفح مجروحان خود را التیام می داد و شهدای خود را دفن کرد به نظریه پردازی و تحلیل در شبکه های ماهواره ای اکتفا می کند گویی که او از ساکنان این شهر یا یکی از نمایندگان تشکیلات خودگردان نیست. ساکنان رفح آنها را خوب می شناسند. این در حالی است که سازمان های امنیتی تشکیلات خودگردان در قبال این یورش موضع گیری های منفی از خود نشان می دهند گویی که از ساکنان این شهر نیستند، اما همیشه به ساکنان این شهر القا می کنند که آنها اعضای جنبش فتح هستند و اشکال کار در این جاست.

                            یکروز به یکی از معترضین به رفتار اعضای سازمان های امنیتی که چند ساعت پیش از یورش پایگاه های خود را ترک کرده بودند، گفتم که آنها بنابر دستوراتی که از رهبران خود گرفته اند به این رفتارها دست می زنند و او با خنده گفت:سبحان الله آنها همه دستورات و قوانین را نقض می کنند و فقط به این دستور پایبند هستند!!

                            این مرد حق داشت که این را بگوید.

                            اعضای سازمان های امنیتی هیچ ارتباطی با قانون ندارند، آنها اولین کسانی هستند که قانون را نقض می کنند، به محضی که فرصتی یافتند به خلاف های بزرگ و زیادی برای دستیابی به منفعت شخصی دست می زنند، آنها غالباً با استفاده از سلاح تشکیلات به کشمکش های قبیله ای دامن می زنند.

                            ...

                            اما فعالیت های تبلیغاتی:

                            جنبش حماس

                            شعارهایی بر دیوارها و پلاکاردهایی که حاکی از دیدگاه های این جنبش نسبت به شهرداری هاست و پرچم های سبز حماس که بر روی تیرهای برق نصب شده است و کودکان و جوانانی که مؤدبانه نوشته های تبلیغاتی نامزدهای جنبش حماس و عکس های آنها را پخش می کنند و همه این ها با تبسمی بر لب صورت می گیرد و خداوند آگاه به اسرار است.

                            جنبش فتح

                            همین روش در استفاده از شعارها و پلاکاردها به کار گرفته می شود، اما نوع برخورد با مردم فرق دارد..فرق زیادی با هم دارند..جنبش فتح علاوه بر اینها در فعالیت های تبلیغاتی خود پاک کردن شعارهای انتخاباتی حماس و پاره کردن عکس های نامزدهای حماس و نیز انتشار بیانیه های مجهول الهویه برای تخریب شخصیت نامزدهای این جنبش و استفاده از اسلحه در برخورد با مردم عادی که گویی برای جنگ آمده اند نه برای فعالیت های انتخاباتی شرکت می کنند...همچنین استفاده از منابع مادی برای تشویق مردم به دادن رأی موجب می شود که ساکنان این شهر احساس کنند، برخی می خواهند آنها را درغفلت قرار دهند و وجدان آن را بخرند در حالی که آنها همان کسانی هستند که فرزندان خود را در راه رسیدن به آزادی و عزت فدا کرده اند.

                            برای واجدین شرایط رأی دادن این سئوال مطرح می شود که این اموال از کجا آمده است و چرا الآن خرج می شود.

                            جنبش فتح بی محابا پول خرج می کند به طوری که حدود 200 شیکل به تمامی کسانی که واجدین شرایط رأی دادن هستند، می پردازد و از آنها تعهد می گیرد که به فتح رأی دهند. این جنبش همچنین در سطحی گسترده تر که به جرئت می گویم از نظر حجم تبلیغات در دنیا بی نظیر است، برای خرید آرا به هر خانواده یک کارتون مواد غذایی و یک کیسه آرد، به دخترانی که به سن هجده سالگی رسیده بودند چند تکه لباس زنانه و جوانانی که از هجده سال به بالا سن داشتند کارت های تلفن هدیه کرد.

                            علی رغم اینکه اغلب ساکنان رفح پناهنده هستند و به این هدایا نیاز دارند، اما اکثر آنها این رشوه را نپذیرفتند، اما کسانی بودند که آن را پذیرفتند؛ زیرا می دانند که این اموال جزو اموال ملت است و اکثریت آنها قصه هر کیسه آرد و هر دانه شکر و اینکه از چه بودجه ای قیمت آن پرداخته شده است و مراحلی را که طی شده و به دست این افراد رسیده است تا از آن برای تشویق مردم به دادن رأی به فتح استفاده کنند، خوب می دانند...همه این افراد ...

                            اما همان طوری که می گویند حماس در رفح پیروز نشده است بلکه رفح با حماس به پیروزی رسیده است.

                            پس ای رفح شال سبزرنگ جدیدت مبارک!
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #15
                              حماس و انتخابات

                              نوشته: دکتر بشیر موسی نافع

                              مناطق تشکیلات خودگردان فلسطین در این ماه شاهد برگزاری دومین دور انتخابات شهرداری ها و شوراهای محلی بود. علی رغم این که عملکرد جنبش فتح در این مرحله بهتر از دو دوره قبل بود، اما پیروزی حماس در حوزه های بزرگ انتخاباتی در نوار غزه حاکی از این نکته است که رقابت جریان اسلامی در انتخابات برای فتح چالش جدی و بزرگی به شمار می رود. همچنین نشانگر این مطلب است که تغییراتی اساسی در نقشه سیاسی فلسطین روی داده است.

                              یکی از نتایج انتخابات این دوره بروز درگیری های گسترده میان هواداران جنبش فتح و حماس در چند منطقه نوار غزه بود که شدیدترین آن در شهر پرجمعیت رفح ـ که حماس در آن به پیروزی بزرگی دست یافت ـ روی داد. رقابت انتخاباتی که با جدیت بسیار و هزینه کردن اموال زیاد همراه بود، بیانگر وضعیت عضوگیری گروه ها در میان توده فلسطینیان بود. این همه رقابت شدید تنها برای انتخابات محلی بود و تاثیر سیاسی ملموسی بر تشکیلات خودگردان و سازوکارهای مراکز تصمیم گیری نمی گذارد. این مساله در حد خود نگران کننده است و اگر این انتخابات به این وضعیت بحرانی میان فتح و حماس منجر شد، پس وقتی حماس در انتخابات احتمالی مجلس هم چنین نتایجی را کسب کند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

                              فتح از اواخر دهه شصت میلادی جنبش مبارزات ملی فلسطین را رهبری می کند و مهم ترین و اصلی ترین گروه سازمان آزادی بخش فلسطین ـ ساف ـ محسوب می شود. اما ریشه های بحرانی که فتح اکنون با آن دست به گریبان است، به همین نقش آن در آن دوران باز می گردد. از نیمه دهه هفتاد میلادی بروکراسی گسترده ای در داخل این جنبش رشد کرد و مسؤولان جنبش به جای این که عامل قدرت و توامندی برای فتح و آرمان ملی فلسطین باشند، بر دوش این جنبش سنگینی می کردند. فتح به محض این که پیمان اسلو را امضا کرد و در آن واحد هم بر تشکیلات خودگردان سیطره پیدا کرد و حزب حاکم شد، به میزان گسترده ای اعتماد طیف وسیعی از ملت فلسطین نسبت به خود را از دست داد و محبوبیتش کاهش یافت. در نتیجه طبیعی می نمود که اسلامگرایان فلسطینی به عنوان رقیبی سرسخت در مقابل فتح ظاهر شوند نه تنها به خاطر نقش بزرگ آن ها در عرصه نبرد ملی از همان زمان شروع انتفاضه اول، بلکه به خاطر کارکرد اجتماعی و امانت داری و دور بودن آن ها از هر گونه شائبه فساد و .. بود.

                              حماس طی چند سال گذشته موفق شد که شبکه گسترده ای برای حمایت و انجام پروژه های بزرگ خیریه و اجتماعی با کارکرد شایسته و قابل تقدیر ایجاد کند و در بیش تر اوقات در ارائه خدمات اجتماعی و انسانی بر مؤسسات تشکیلات خودگردان که فساد مالی و اداری به شکل گسترده ای در آن ها رسوخ پیدا کرده، پیش قدم و بهتر عمل می کنند. اما فتح همچنان و در هر صورتی جنبشی ملی و مبارز است و از همان ابتدای انتفاضه دوم قدرت خود در ایجاد شاخه های مبارزاتی جدید را به نمایش گذاشت و توانست تا حدودی جلوی کاهش شدید محبوبیتش را بگیرد و مجددا اعتماد برخی را که جنبش فتح به عنوان حکومت از دست داده بود، کسب کند. به طور حتم همین مسأله وضعیت سیاسی فلسطین را پیچیده تر کرده است. از یک سو، تک محوری و تکتازی فتح در رهبری مسأله فلسطین به پایان رسیده است و از سوی دیگر، هیچ گروهی تا حال نتوانسته نقش رهبری این گروه را به ارث برد. آنچه در این میان بیش تر بر پیچگی اوضاع می افزاید، اشغالگری و ارتباط تنگاتنگ فتح و تشکیلات خودگردان است ؛ تشکیلاتی که مذاکرات را جهت رسیدن به استقلال ملی رهبری می کند.

                              کسی نمی تواند میزان موفقیت حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری را در صورت حضور این جنبش در این انتخابات با تمام قوا پیش بینی کند. اما بعید نیست که این جنبش بتواند حداقل یک سوم تا نیمی از کرسی های مجلس را به خود اختصاص دهد که این چالش بزرگی برای سیطره فتح بر پارلمان و مانع سیاسی بی سابقه ای برای ادامه رهبری جنبش ملی فتح به شمار می رود. چه بسا این مساله تاثیراتی بر وضعیت داخلی فلسطین و روند مذاکرات و موضع کشورهای عربی نسبت به وضعیت فلسطین بر جای بگذارد. بعید نیست که به عنوان مثال درگیری های وسیعی میان هواداران فتح و حماس روی دهد و مشارکت ملی به بحران سیاسی دامنه داری تبدیل شود. همچنین بعید به نظر نمی رسد که دولت عبری از نتایج این انتخابات به عنوان توجیهی برای خودداری از عمل به تعهداتش در قبال تشیکلات خودگردان و جامعه بین المللی بهره برداری کند و حتی اگر کشورهای عربی همچنان نسبت به اوضاع داخلی فلسطینی بی طرف بمانند، اما پیروزی ملموس و گسترده اسلامگراهای فلسطین در انتخابات قانونگذاری استقبال رژیم های عربی را در پی نخواهد داشت. این مسائل در حد خود دلایلی کافی است تا حماس نسبت به موضع خود در قبال انتخابات تجدیدنظر کند و اگر وقایع و رویدادها از حد این پیش بینی ها هم فراتر رفت، چه وضعیتی پیش خواهد آمد.

                              دموکراسی در راس اولویت های ملت فلسطین نبود نه قبل از آمدن تشکیلات خودگردان و نه بعد از آن. آنچه در راس برنامه ها و در واقع هم و غم اصلی فلسطینیان بود، استقلال ملی و آزادی سرزمین از یوغ اشغالگران بود. هدف اساسی اولین انتخابات که در نتیجه آن عرفات به ریاست تشکیلات خودگردان رسید و مجلس قانون گذاری تشکیل شد، دادن مشروعیت به تشکیلات خودگردان بود، بر این اساس که مشروعیت این تشکیلات راه را برای ادامه مذاکره ـ آن با رژیم صهیونیستی ـ هموار می کند. اصلاحات و دموکراسی یکی از شروط حکومت بوش برای تعامل و همکاری با تشکیلات خودگردان و سیاست های آمریکا در قبال تمامی کشورهای منطقه خاورمیانه است. بدون شک نظام ها و رژیم هایی که برخاسته از انتخابات آزاد و دموکراتیک هستند، هر چند هم در معرض انتقادات زیاد باشند، اما بهتر و اصلح از حکومت های استبدادی هستند. اما خطرات زیادی در تحولات دموکراتیک منطقه عربی به خصوص در فلسطین نهفته است. تمامی کشورهای عربی و اسلامی از اجماع لازم برای ایجاد کشوری بر اساس سازوکارهای جدید که بر پایه آن تمامی دموکراسی های اصلی غربی شکل گرفته است، برخوردار نیستند. در اینجا تقسیم جامعه در جوامع دموکراتیک ضرورتا تقسیمی بر اساس اعداد و ارقام نیست بلکه به معنای وجود دیدگاه ها و افکاری است که نماینده اکثریت قاطع مردم باشد. اما تقسیم مطلوب تقسیم دیدگاه ها و جریان های سیاسی فعال و نخبگان و تقسیم میان گردانندگان قدرت و نهادهای آن و اقتصاد و کسانی است که خارج از این دایره هستند. در سایه نبود اجماع، روند دموکراتیه کردن جامعه دچار تقسیماتی خواهد شد و وقتی آرمان ملی ـ یعنی نبرد با نیروی اشغالگر خارجی در اولویت باشد، تبعات این تقسیم بندی ها و اختلافات بدون شک ویرانگر خواهد بود.

                              وضعیت کنونی فلسطین خیلی حساس تر از گذشته است. اختلافات ناچیزی میان گروه های فلسطینی وجود دارد و همه بر سر اهداف ملی توافق دارند. تقسیم و دوگانگی در عرصه سیاسی فلسطین میان قدرت حاکم که درای روابط تنگاتنگ عربی و بین المللی است و جنبش فتح که به تک روی در تصمیم گیری های ملی عادت کرده است از یک سو و گروه های پیشرو و مردمی از سوی دیگر است که از محبوبیت گسترده مردمی برخوردارند.

                              بحرانی که در نتیجه انتخابات شهرداری ها و شوراهای محلی به وجود آمده است و نتایج احتمالی انتخابات مجلس قانونگذاری، اجماع ملی فلسطینیان را تهدید می کند. این در حالی است که ملت فلسطین در این برهه بیش از گذشته به وحدت و اتحاد نیاز دارد. گروه های مقاومت فلسطین روابط حسنه و خوبی با رئیس تشکیلات خودگردان برقرار کرده اند و دلایل زیادی مبنی بر این که ابومازن هرگز در تصمیم گیری های بزرگ تک روی نخواهد کرد و هر قدر هم فشارها علیه وی زیاد باشد، اوضاع جامعه فلسطین را به سمت خشونت و جنگ داخلی سوق نخواهد داد، وجود دارد. در نهایت باید گفت که حماس یا هر گروه مقاومت دیگر از طریق انتخابات سعی دارد، چه قدرتی را تصاحب کنند؟

                              حماس و جهاد اسلامی خارج از چهارچوب اسلو قرار دارند و اگر با نظام سیاسی موجود که نشات گرفته از اسلوست، تعامل دارند، تنها به این دلیل که این نظام یک واقعیت است با آن همکاری می کنند و تعامل آنها با تشکیلات خودگردان هم به این علت است که قدرتی مشروع می باشد. تلاش برای سیطره بر تشکیلات خودگردان با هدف کنارگذاشتن فتح از رهبری این تشکیلات در برنامه ها و سیاست های گروه های مخالف اسلو جایی ندارد. این مسأله خارج از توان مخالفان اسلو است، چه از لحاظ مذاکره با دشمن صهیونیستی و یا اتخاذ موضعی کاملا جدید در قبال روند سازش و تبعات آن

                              این سناریو اصلا غیرممکن است چرا که اجرای آن مقتضی کنار گذاشتن گزینه مقاومت است. همچنین این سناریو ضرورتا به معنای از دست دادن برگ برنده و فشار است که این با مصالح ملی فلسطین کاملا تعارض دارد.

                              انتخابات در حد خود هدف نیست. اما تنها برای تحقق هدف یا یک سری اهداف صورت می گیرد. در شرایط عادی یک کشور دموکراتیک انتخابات وسیله ای برای رسیدن به قدرت و تحقق برنامه ها و سیاست های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به شمار می رود. از نظر حماس و دیگر گروه های مقاومت فلسطین از جمله شاخه مبارزاتی جنبش فتح باید اهداف شرکت در انتخابات مجلس قانون گذاری محدود و مشخص باشد.

                              یکی از این اهداف تثبیت نقشه جدید سیاسی فلسطین است. به این معنا که گروه های جدیدی وجود دارند که از حمایت گسترده مردمی برخوردارند و نماینده طیف وسیعی از ملت فلسطین هستند که باید مد نظر قرار گیرند. همچنین تثبیت مشروعیت مردمی گروه های مقاومت فلسطین که جهان پس از یازده سپتامبر آن را به تروریسم متهم می کند، بخشی دیگر از این هدف است. با وجود فشارهای آمریکا، اروپا تاکنون با گنجاندن نام حزب الله در لیست گروه های تروریست مخالفت کرده است. علت چنین مخالفتی هم افزایش توان مبارزاتی حزب الله و شبکه گسترده خدمات رسانی اجتماعی و وزنه سنگین پارلمانی این حزب است که نمی توان آن را نادیده گرفت و از معادلات سیاسی لبنان خارج ساخت.

                              برگزاری انتخابات فرصت مشابهی برای روشن شدن وزنه و مشروعیت مردمی گروه های مقاومت فلسطین است.

                              اما دومین هدف که از اهمیت زیادی هم برخوردار است، رساندن فریاد مخالفان به مجلس قانونگذاری و نظارت شدید بر رفتار تشکیلات خودگردان و سیاست های آن است. نظارتی که تنها مربوط به حقوق ملی نیست بلکه مبارزه با فساد و نقض حقوق مردم و محافظت بر منابع ملی اقتصادی را هم شامل می شود. به عبارت دیگر، محافظت از حقوق مردم و تلاش برای تثبیت پایه های حکومتی صالح

                              تحقق این اهداف به نبرد بزرگ انتخاباتی و به مبارزه طلبی بی فایده جنبش فتح نیاز ندارد. آنچه برای تحقق این اهداف لازم است حضور ملموس در مجلس است یعنی کسب حدود یک چهارم کرسی ها. تعداد دیگری از کرسی ها هم به نامزدهای مستقل که وابستگی حزبی ندارند، اختصاص خواهد یافت. نامزدهای مستقل هم سعی خواهند نمود که مواضع شان با خواسته ها و مطالبات توده فلسطینیان همسو باشد.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...
                              X