دين؛ پشتوانه امنيت ملى
محورهايى كه در راستاى پشتوانه امنيت ملى از ديدگاه دينى تحليل شد, به عنوان مجارى و بسترهاى استقرار امنيت ملى مى باشند. اين محورها كه پشتوانه امنيت ملى را نمايان مى سازند, در راستاى اراده الهى شكل گرفته و هيچ گونه تضادى با توحيد افعالى خداى سبحان ندارند.
مفهوم امنيت ملى
مفهوم امنيت ملى همانند بسيارى از مفاهيم سياسى و همانند خود سياست, از ثبات و استقرار چندانى برخوردار نيست. اين واژه مركب گرچه به ظاهر, مفهوم شفاف مى نمايد, ليكن با امعان نظر در فرآيند آن, آشكار مى شود كه يك مفهوم پيچيده مى باشد. از اين رو مى توان گفت; يك مفهوم پيچيده و ساده است, البته مفهوم واژه هاى مفرد, روشن است.
پيچيدگى از آن جهت است كه به لحاظ تفاوت هاى زمان و مكان, متغير مى باشد. و به همين جهت در سطح جهان, يك مفهوم نهادينه نبوده و تفسيرهاى گوناگونى از آن مى شود و چه بسا از آن, بهره ورى سوء مى شود. قدرت هاى جهان اول و دوم نه تنها با برداشت هاى سليقه اى از اين مفهوم, تحميل سياست هاى خويش را به جهان سوم توجيه مى كنند; بلكه اين مفهوم براى ايجاد نفوذ و فروش تسليحات نظامى و تنظيم روابط اقتصادى به سوى خويش و لشگركشى هاى غير مشروع, به كار گرفته مى شود.
اما شفافيت مفهوم, بدين لحاظ است كه گرچه اين تركيب (امنيت ملى) در جهان و اصطلاحات سياسى, بعد از جنگ جهانى دوم در سال 1945 از آمريكا پديدار شده;(1) ليكن به عنوان يك مفهوم سياسى از ويژگى هاى زندگى اجتماعى انسان بوده و از هنگام شكل گيرى زندگى جمعى و نياز جامعه به نهاد سياسى, مطرح شده است.
و نيز اين مولفه از اين جهت بى غبار نيست كه ارتباط تنگاتنگ با ارزش هاى اجتماعى بشر دارد; زيرا ارزش هاى مهم و چيزهاى با ارزش در معرض تهديد قرار داشته و نياز به تإمين دارند. دو جماد را در نظر بگيريد; يكى, سنگ ديگرى, طلا. به يقين, سنگ چون ارزش اقتصادى در برابر طلا ندارد, نياز به تإمين ندارد; اما طلا چون با ارزش است و در معرض خطر, بايد از آن حراست شود. در فرآيند زندگى اجتماعى بشر نيز ارزش هاى انسانى كه تهديد مى شوند, نياز به تإمين ملى دارند.
فرآيند ملى
بر اساس نكته اخير, فرآيند امنيت ملى را ارزش هاى اجتماعى انسان تعيين مى نمايند. ارزش هاى انسانى, به دو گروه پايه اى و رو بنايى تقسيم مى شوند; ارزش هاى پايه مانند: عقيده و فرهنگ, آبرو و حيثيت, ناموس و جان و ارزش هاى روبنايى مانند: مال و كشور و چيزهايى كه نوعى تعلق به انسان دارند.
اين ارزش ها هم در مورد فرد و هم در مورد اجتماع, محورهايى هستند كه مورد تهديد خطرها قرار دارند و تإمين امنيت آنها در هر دو بخش فردى و اجتماعى, فرآيند امنيت ملى را شكل مى دهد; زيرا امنيت ملى در صورتى شكل مى گيرد كه اين ارزش ها هم به صورت فردى و هم به صورت جمعى كه متشكل از همان احاد افراد است, تإمين شوند; در غير اين صورت, ناامنى مستقر خواهد شد.
بر اين اساس, امنيت ملى در دو بخش فردى, جمعى قابل استقرار است. اين نكته را نبايد از خاطر دور داشت كه مرزهاى جغرافيايى كه توسط سازمان هاى جهانى تعريف و تعيين شده اند نيز در فرآيند اين مفهوم قرار مى گيرند; زيرا گرچه عقيده و ايمان, روى مرزها را در مى نوردد; ليكن هويت ملى, يك امر قراردادى است كه توسط اين سازمان ها شكل گرفته و مورد پذيرش قرار گرفته است. لذا مرزهاى جغرافيايى كه مليت ها را شكل مى دهد, تحت پوشش اين مفهوم مى باشد كه محدوده مليت ها را تعيين مى نمايد.
با توضيح اين دو نكته, به موضوع نوشتار باز مى گرديم كه بررسى پشتوانه امنيت ملى از ديدگاه دينى مى باشد. موضوع اين نوشتار, شفاف نمودن موضع دين و اهميت امنيت ملى و پشتوانه آن است كه از منظر دينى, امنيت ارزش هاى انسانى و اجتماعى چگونه بايد تإمين شود؟
بهتر است كه سخن را از آسيب شناسى آغاز كنيم اگر اين نكته مورد پژوهش قرار گيرد كه چه خطرهايى اين ارزش ها را تهديد مى كند, آن گاه راه بازشناسى راه كارهاى مقابله با اين تهديدها و مهار اين خطرها, هموار خواهد شد. موضوع در پنج محور عقيدتى و فرهنگى, اجتماعى, اقتصادى, سياسى و نظامى بررسى شده است كه البته تحليل گسترده هر بخشى, نوشتارى مستقل مى طلبد.
عقيده و فرهنگ
فرهنگ, كار آمدترين عنصر و زير بناى تحولات ديگر اجتماعى است, فرهنگ, روح و هويت ملى جامعه بوده و موجب بالندگى و رشد جامعه خواهد شد. خاستگاه فرهنگ, انديشه ها و باورهاى اعتقادى جامعه مى باشد. غنا و سستى فرهنگ ها را نيز باورها تشكيل مى دهند. عقيده حق, منطبق بر فطرت انسانى (توحيد), فرهنگ خودباورى, خود اتكايى, رويكرد به فضايل انسانى و كرامت و عزت و بزرگ منشى مى باشد. فرهنگ متكى برباورهاى حق, پويايى و تلاش و بالندگى و رشد را پايه گذارى مى كند.
در برابر, باورهاى باطل, فرهنگ خود باختگى و وابستگى و فرومايگى و ابتذال, افسردگى, خمودى و ايستايى را موجب خواهد شد. از اين رو, همان گونه كه باورهاى الهى و فرهنگ برخواسته از آن تمدن ساز است, باورهاى باطل و فرهنگ آن نيز زمينه انحطاط را فراهم مىآورد. بر اين اساس, عزيزترين و شريف ترين حقيقت جامعه را باورهاى اعتقادى آن و فرهنگ متكى به آن تشكيل مى دهد.
تلاش اصلى دين, استقرار عقيده حق (توحيد) و فرهنگ بالنده آن و جارى ساختن زندگى و روح بزرگ منشى مى باشد. رسولان فرشته خوى دينى, تمام تلاششان بر اين مهم متمركز است كه باور توحيدى را در جان ها شكوفا سازند. و ابزار آنان هم براى استقرار توحيد, فرهنگ بالنده آنان است نه شمشير است و نه ساير ترفندهاى زور و تزوير, زيرا كه عقيده نه با زور مستقر مى شود و نه با زور مى توان از آن پاسدارى نمود.
استقرار عقيده و باور با برهان و موعظه است; يعنى باور را برهان به عقل و با موعظه بر دل مستقر مى سازد. و اين دو همانند دو بال, انسان را به سوى ملكوت پرواز مى دهند. ((ادع الى سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه;(2) مردم را به راه خدا با برهان و موعظه نيكو فرا خوان)).
اين راه استقرار عقيده و فرهنگ است. اما روش تإمين امنيت آن نيز همين راه است. براى حراست از اين ارزش اصلى بايد با انديشه و فرهنگ به ميدان خطرها رفت. آنچه اين ارزش ها را تهديد مى كند, فرهنگ هايى است كه بر پايه باطل نهاده شده اند; فرهنگ خود باختگى و ابتذال فرهنگ دل مردگى و فسونگرى و فرهنگ بيگانه با فطرت. آنچه از عقيده حراست مى كند, تحليل هاى صحيح از انديشه هاى وحيانى است. دين براى استقرار و نيز حراست از باورهاى حق, از هيچ تلاشى فروگذار نمى كند و تمام توان خود را صرف استقرار انديشه حق و تإمين امنيت آن مى نمايد; زيرا از ديدگاه دين, چيزى با ارزش تر از آن وجود ندارد. براى تإمين امنيت عقيده و حراست از انديشه هاى حق, تلاش دين اين است كه انديشه حق را در بهترين فرصت و در سن نوجوانى در ذهن ها مستقر نمايد. و چون ذهن نوجوانان زمينه پذيرش هر فرهنگى را داراست, قبل از بذر افشانى باطل گراها بايد آنان را دريافت. ((عليك بالاحداث فانهم اسرع الى كل خير)).(3) نوجوانان را كه زمينه خير در آنها فراهم است دريابيد)). عقيده حق اگر به هنگام ارائه شود, از آفت ها بيمه مى شود و حراست آن نيز آسان خواهد شد.
اگر مرزهاى اعتقادى مورد تهاجم فرهنگ باطل قرار گرفت, با شكوفايى فرهنگ حق بايد به مبارزه با آن برخاست. با بالنده نمودن انديشه جوانان و با تحليل هاى صحيح و منطقى, جامعه از آسيب ها مصون مى شود. بر اين اساس, راه استقرار انديشه و نيز حفظ امنيت آن, انديشه است نه بهره ورى از ابزار زور و خشونت.
عقيده را با زور نمى توان تحميل نمود كه عقيده اكراه بردار نيست; لااكراه فى الدين.(4) ليكن اگر تهاجم دشمن فراتر از فرهنگ بود و با زور و تزوير خواست زمينه فرهنگ باطل را فراهم آورد, در آن صورت, نه تنها با انديشه بلكه با مال و سرمايه حتى با جان بايد به مقابله با آن برخاست; چون عقيده, ارزشمندترين چيز است. بايد همه چيز براى حراست عقيده و باور و فرهنگ برخواسته از آن, قربانى شود. ((عن على(ع); اذا حضرت بليه فاجعلوا اموالكم دون انفسكم, و اذا نزلت نازله فاجعلوا انفسكم دون دينكم و اعلموا ان الهالك من هلك دينه(5)...; هرگاه حادثه پديد آمد كه جان شما را تهديد كرد, با مال خويش دفاع كنيد. هرگاه خطرى دين شما را تهديد كرد, جان خويش را سپر دين قرار دهيد; زيرا نابودى دين, نابودى انسان است.))
مال, سپر بلاى جان است; ليكن جان كه عزيزترين است, سپر خطر دين است. در هنگامى كه خطرى, عقيده و دين را تهديد مى كند; بايد جان را فدا كرد تا دين بماند. دين اين گونه بر عقيده اهتمام مى ورزد و با اين تلاش, امنيت آن را تإمين مى نمايد. بر اين اساس, پشتوانه امنيت عقيده, انديشه است. با برهان و تحليل هاى شفاف و مستدل, مى توان انديشه هاى حق را مستقر و از آن ها حراست نمود; گر چه هنگامى كه عقيده مورد تهاجم زور و خشونت قرار گرفت, حتى بايد جان را سپر دفاع آن قرار داد. و رفتار و عمل رهبران دينى هم بر همين پايه استقرار بوده است.
اجتماعى
ناامنى هاى اجتماعى از دو جبهه پديدار مى شوند; يكى, ناهنجارىهاى فردى, كه افراد اقدام به رفتار بزهكارى, سرقت, اختلاس, ترك تحصيل, اعتياد و به طور كلى به هنجارهاى اجتماعى بى اعتنايى مى نمايند.
و ديگرى چالش هاى گروهى و حزبى كه توسط تشكل هاى اجتماعى و سياسى و قوميت هاى گوناگون پديدار مى شود. اين نوع چالش ها نه تنها نا امنى اجتماعى پديد مىآورد; بلكه نهاد سياسى جامعه را نيز تهديد خواهد نمود. مهم ترين محور آسيب هاى امنيت ملى, اين محور است.
از منظر دينى, مقابله با اين آسيب ها داراى روش هاى متفاوتى است. در محور اول, چون خاستگاه ناهنجارىهاى فردى را فرهنگ و نيز فقر اقتصادى شكل مى دهد, تلاش اصلى دين از بين بردن اين زمينه هاست و با رشد فرهنگى و نيز شكوفا نمودن اقتصاد جامعه, آن زمينه ها نيز از بين مى رود. در عين حال, به لحاظ اهتمام به امنيت ارزش هاى اجتماعى, دين از اهرم هاى ديگرى نيز بهره مى برد و در مقابله با اين نوع ناامنى, ايجاد نيروى قضايى نهادينه و قانون مند, با انواع ناهنجارى به صورت جدى مقابله مى نمايد. دين صحنه هاى بز هكارى و تعرض هاى اخلاقى و... را بر نمى تابد; زيرا اين نوع ناهنجارى مانند مواد آلاينده و ميكروبى اگر به موقع كنترل نشود, به ديگر بخش ها هم سرايت خواهد نمود و بر همين اساس, با تنظيم قوانين كيفرى, با مظاهر فساد و تباهى برخورد مى كند; ((الزانيه و الزانى فاجلدوا كل واحد منها مإه جلده; زن و مرد زنا كار را صد تازيانه بزنيد)).(6)
((السارق و السارقه فاقطعوا ايديهما;(7) دست مرد و زن دزد را قطع كنيد.))
و اما نوع دوم از آسيب هاى اجتماعى كه به صورت هاى گروهى و حزبى پديدار مى شوند. خاستگاه چالش هاى اجتماعى را بايد در عدم تإمين حقوق و بى توجهى نهاد سياسى به خواسته هاى اجتماعى مردم جست و جو نمود. كه عمده زمينه اين نوع پديده ها را در دو محور مى توان بررسى نمود:



Comment