Announcement

Collapse
No announcement yet.

New MiddleEast *The abortet child*

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • New MiddleEast *The abortet child*

    خاورميانه جديد؛ نوزادي كه سقط شدطرح خاورميانه بزرگ
    نئوكان‌ها يا نومحافظه‌كاران كه پس از انتخابات سال 2000 و با رأي دادستاني آمريكا در اين كشور به قدرت رسيدند، ضمن تعيين اهداف راهبردي آمريكا در خاورميانه، ايجاد نظم هژمونيك و برتري جهاني ايالات متحده را از رهگذر تشكيل خاورميانه بزرگ (در برگيرنده آسياي ميانه، جنوب غربي آسيا و شمال آفريقا) مورد توجه قرار دادند. آنان با اين برآورد كه سيطره بر خاورميانه كوچك (افغانستان، عراق، سوريه، لبنان و ... ) و تبديل كردن آن به يك پادگان نظامي، امكان تحقق خاورميانه بزرگ و اهداف راهبردي مورد نظر آمريكا را ميسر خواهد كرد، مدل بازي دومينو و ساقط كردن دولت‌هاي هدف، با استفاده از قدرت سخت‌افزاري را در پيش گرفتند. اين امر علاوه بر اينكه پروژه خاورميانه بزرگ را به فاز اجرا منتقل مي‌كرد، تحقق اهداف زير را نيز براي آمريكا عينيت مي‌بخشيد :

    الف) تامين منابع نفت مورد نياز آمريكا در دهه‌هاي آينده:
    آمريكا روزانه 21 ميليون بشكه نفت مصرف مي‌كند كه 14 ميليون بشكه آن را وارد و هفت ميليون بشكه ديگر را در داخل توليد مي‌نمايد و چنانچه با همين روند به مصرف ادامه دهد، در كمتر از ده سال و با پايان ذخائر نفتي خود (كه 21 ميليارد بشكه بر آورد شده) دچار مشكل خواهد شد.
    بنابراين مسأله تأمين انرژي مورد نياز در دهه آينده به عنوان يكي از مهمترين فاكتورهاي تهديد كننده امنيت ملي آمريكا و برتري جهاني آن بشمار مي‌رود. در همين راستا بسياري از كارشناسان، بحران انرژي در اين كشور را مترادف با تجزيه ايالات متحده ارزيابي مي‌كنند.

    ب) كنترل شريان نفت به عنوان اهرمي براي مهار اروپا و شرق آسيا:

    كشورهاي اروپايي و شرق آسيا نيز در اين دهه مانند آمريكا به نفت بعنوان استراتژيك‌ترين منبع انرژي نياز خواهند داشت و كشوري كه كنترل شريان نفت را در اختيار داشته باشد، از نظر سياسي نيز در موضع بالاتري قرار خواهد گرفت.

    ج) حفظ امنيت اسرائيل:
    تأمين امنيت اسرائيل به عنوان مهمترين متحد استراتژيك آمريكا، همواره مورد توجه سردمداران كاخ سفيد و از راهبردهاي اساسي آن‌ها در سياست خارجي بشمار مي‌آيد. از اين رو در ساخت خاورميانه بزرگ نيز گسترش حوزه امنيتي اسرائيل از راهبردهاي اساسي محسوب مي‌گردد.

    د) ترويج دمكراسي‌هاي كنترل شده:ه) زمينه‌سازي براي برتري تمدني :

    خاورميانه بزرگ مورد نظر آمريكا، محل تلاقي پنج تمدن از هفت تمدن مورد اشاره هانتينگتون است. هرچند بر اساس نظر وي مرز تمدن‌ها، نقاط جنگ‌خيز آينده محسوب مي‌گردد، اما اين منطقه مي‌تواند خاستگاه اتحاد آتي بر ضد تمدن غرب نيز محسوب شود. لذا آمريكا سعي داشت با حضور در مرزهاي اين پنج تمدن، ضمن كنترل آن‌ها و جلوگيري از تشكيل بلوك تمدني در برابر غرب، شرايط مناسب براي پيروزي تمدن غرب در جنگ آينده كه به گفته هانتينگتون جنگ تمدن‌ها خواهد بود، را فراهم نمايد.

    و) پروسه ملت سازي :
    پطروس غالي دبيركل سابق سازمان ملل معتقد است در دهه‌هاي اول هزاره سوم، تعداد كشورهاي جهان از مرز عدد 200 خواهد گذشت و در اين سال‌ها جهان شاهد فعال شدن گسل قوميت‌ها و در نهايت ظهور و بروز دولت‌هاي جديد خواهد بود. آمريكا با استفاده از تعدد قوميت‌هاي خاورميانه، برنامه‌ريزي گسترده‌اي براي تحريك قوميت‌ها، تجزيه كشورها و تغيير جغرافياي سياسي در خاورميانه، بر اساس منافع ملي كاخ سفيد انجام داده است.
    در اين راستا نشريه نيروهاي مسلح آمريكا در مقاله‌اي به قلم پيترز (سرتيپ دوم بازنشته ارتش آمريكا) خواستار ايجاد تغييراتي در نقشه خاورميانه شده كه در آن، كشور مستقل كردستان بخش‌هايي از ايران، عراق، تركيه و سوريه را به خود اختصاص مي‌دهد. پيترز معتقد است چنين كشوري، آمريكايي‌ترين كشور در گستره بين بلغارستان تا ژاپن خواهد بود.
    وي همچنين پيشنهاد كرده‌ است يك واتيكان اسلامي در مكه يا مدينه تأسيس شود. در اين نقشه عراق به سه كشور (كردستان، يك كشور عربي شيعه و يك كشور سني) تجزيه شده و ايران نيز بخش قابل توجهي از گستره خود را به كشورهاي جديد موسوم به كردستان، آذربايجان متحد، كشور شيعه عرب و بلوچستان آزاد واگذار مي‌كند.

    ز) مقابله و مهار اسلام گرايي:
    صدور انقلاب اسلامي سبب گسترش موج اسلام‌گرايي
    و بيداري اسلامي در جهان، بويژه خاورميانه گرديد. از اين رو نومحافظه كاران در راهبرد خاورميانه‌اي خود سعي كردند با ايجاد سلطه نظامي و تسلط فيزيكي بر خاورميانه قديم، علاوه بر مقابله با موج فزاينده اسلام‌گرايي در اين منطقه، اين امواج را در بخش‌هاي پيراموني خاورميانه قديم مهار نمايد.

    ح) فرهنگ سازي:

    ترويج فرهنگ و هنجارهاي مورد نظر غرب با بهره‌گيري از ساز و كارهاي تربيتي، آموزشي و استفاده از ابزار رسانه‌ها، بخش پاياني و نرم‌افزاري طرح خاورميانه بزرگ و از ديگر راهبردهاي خاورميانه‌اي آمريكا محسوب مي‌گردد. نومحافظه‌كاران بر اين انديشه بودند كه با تحقق اين فاز، عملاً مانع‌ترين تمدن (تمدن اسلامي) در برابر تمدن غرب را استحاله كرده و در هنجار‌ها و تمدن غرب هضم و هدم مي‌كنند.
    اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه تبيين طرح خاورميانه‌اي آمريكا علاوه بر تأمين اهداف موصوف، آموزه‌هاي مسيحيت صهيونيسم را نيز در منطقه عملياتي مي‌كرد. مسيحيان صهيونيست، ديپلماسي نظامي‌گرايانه كاخ سفيد را به ديپلماسي الهي و رسالت الهي آمريكا براي مبارزه با شرارت تعبير مي‌كنند. در واقع و به يك معنا خاورميانه بزرگ طرحي است كه لابي صهيونيسم بر اساس سناريوهاي به اصطلاح ديني ساختگي و سر هم بندي شده، حفظ و تامين امنيت اسرائيل در منطقه را از اين منظر جستجو مي‌دهد.

    * اجرايي شدن طرح خاورميانه بزرگ و شكست آن

    حادثه يازده سپتامبر و موضوعيت يافتن تروريسم و القاعده، فرصت بسيار مغتنم و مناسبي را براي آمريكا فراهم آورد تا طرح خاورميانه بزرگ و شكل‌گيري قرن آمريكايي (قرن 21) را عملياتي نمايد. سردمداران كاخ سفيد براي اجرائي نمودن اين طرح، در ابتدا سعي كردند محيط بين المللي را در راستاي اهداف مورد نظر ساماندهي كنند:
    -ايجاد اجماع جهاني حول محور آمريكا براي مبارزه جهاني با تروريسم
    -همراه نمودن افكار عمومي جهانيان با سياست‌هاي ميليتاريستي آمريكا
    -مشروعيت بخشيدن به اقدامات سخت‌افزاري و نظامي آمريكا
    -ترسيم چهره منجي‌گرايانه از آمريكا و توليد قدرت نرم براي اين كشور
    اين اقدامات علاوه بر اينكه ساخت خاورميانه بزرگ را به فاز اجرا منتقل مي‌كرد، شرايط را نيز را براي برقراري نظم هژمونيك (برتري و رهبري جهاني) در صحنه بين‌المللي فراهم مي‌ساخت.
    از اين رو نومحافظه‌كاران، دومينوي نظامي تسخير خاورميانه قديم (كوچك) را در دايره طرح‌ريزي و اقدامات خود قرار دادند تا اهداف و راهبردهاي خاورميانه‌اي آمريكا را تأمين نمايند.
    تهاجم نظامي به افغانستان و عراق و ساقط كردن طالبان و صدام، آغاز مرحله اول طرح خاورميانه بزرگ، يعني دولت سازي در منطقه خاورميانه قديم را معنا بخشيد.
    سردمداران كاخ سفيد درصدد بودند در اين مرحله با ساقط كردن دولت‌هاي شرور، دولت‌هاي همراه با خود را جايگزين آنان نمايند. اما ديري نگذشت كه متوجه شدند پروژه دولت‌سازي نه تنها به شكل‌گيري و روي كار آمدن دولت‌هاي همسو نمي‌انجامد، بلكه فرصتي را براي اسلام‌گرايان فراهم مي سازد تا با استفاده از آن، بصورت دموكراتيك، از نردبان قدرت بالا روند.
    پيروزي مجاهدين افغان و تشكيل مجلس قانونگذاري اسلامي در افغانستان، پيروزي ائتلاف يكپارچه در عراق و روي كار آمدن دولت اسلامي، پيروزي حزب‌الله در انتخابات پارلماني لبنان و مشاركت در دولت اين كشور، پيروزي حماس در فلسطين و پيروزي اسلام‌گرايان شيعه در انتخابات شهرداري استان‌هاي شرقي عربستان، از يك سو طرح خاورميانه بزرگ آمريكا را در اولين گام خود با مانع بسيار بلندي مواجه مي‌ساخت و از سوي ديگر معادلاتي را در منطقه رقم مي‌زد كه امروزه از آن، بعنوان ساخت خاورميانه اسلامي ياد مي‌كنند و اين مهم نه تنها با اهداف و راهبردهاي خاورميانه‌اي نظام سلطه مغايرت داشت، بلكه منافع آنان را نيز به خطر مي‌انداخت.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2


    * خاورميانه اسلامي

    همانطور كه اشاره شد، نومحافظه‌كاران آمريكا در راستاي ساخت خاورميانه بزرگ، محيط منطقه را دستخوش تغييرات نمودند. اما بر خلاف انتظار، اقدامات سخت‌افزاري آن‌ها در اين زمينه به ويژه در عراق، نه تنها سبب فروپاشي اجماع جهاني حول محور آمريكا گرديد، بلكه از سوي ديگر قدرت نرم و مقبوليت آمريكا را نيز به شدت كاهش داد.
    علاوه بر تغيير معادلات در منطقه، نحوه بازي ساير بازيگران، بخصوص ديپلماسي فعال ايران و كشورهاي مرتبط، منجر به گسترش حوزه‌هاي نفوذ آنان گرديد و اين روند باعث شد صورتبندي جديدي در منطقه شكل بگيرد كه از آن بعنوان خاورميانه اسلامي ياد شد؛ خاورميانه‌اي كه ويژگي‌هاي آن كاملاً با منافع آمريكا و غرب در تضاد بود.
    ظهور اين پديده، دستگاه تبليغاتي غرب را به وادار واكنش كرد. در آغاز آنان سعي كردند با مترادف قرار دادن خاورميانه اسلامي با هلال شيعي (ايران، عراق، سوريه، لبنان) مانع از رشد و رويكرد ساير ملت‌هاي منطقه به آن شوند. اما پس از اينكه جنبش حماس در سرزمين‌هاي اشغالي پيروز شد و اخوان‌المسلمين نيز در انتخابات مصر به نتايج قابل قبولي دست يافت، نظام سلطه به يكباره خود را در مقابل جريان قوي اسلامگرايي- اعم از شيعه و سني- احساس كرد.
    خاورميانه اسلامي مختصات متفاوتي را با ظهور خود بر منطقه حاكم مي‌سازد. در چنين حالتي رويكرد كامل به اسلام براي ساخت و اداره جامعه و تحقق عدالت، كرامت و آزادي در جوامع بشري در منطقه شكل مي‌گيرد.
    خاورميانه اسلامي علاوه بر اينكه دولت‌هاي مستبد و مرتجع منطقه را به چالش مي‌كشد با زمينه‌سازي براي به حكومت رسيدن دولتهاي مستقل و اسلامگرا، نسخه دموكراسي كنترل شده غربي را نيز بي‌خاصيت مي‌سازد.
    همچنين با افزايش تنفر و انزجار از ايالات متحده، چهره واقعي او را بعنوان يك اشغالگر سلطه‌جو آشكار مي‌نمايد كه سعي دارد با تبديل منطقه به پادگان نظامي، منابع سرشار آن را به يغما ببرد.
    در چنين صورت‌بندي جديدي، اسرائيل نيز بعنوان يك رژيم جعلي، فاقد موجوديت بوده و توسط دولت‌هاي منطقه به رسميت شناخته نخواهد شد.
    ظهور خاورميانه اسلامي و رويكرد مسلمانان به آن، از يك سو به افزايش قدرت ايران به عنوان بازيگر اصلي منطقه مي‌انجامد و از سوي ديگر جمهوري اسلامي را به محور اتكاء و ام‌القراي جهان اسلام تبديل مي‌كند و اين روند دقيقاً نقطه مقابل منافع منطقه‌اي نظام سلطه بشمار مي‌آيد.
    در چنين شرايطي نفت مي‌تواند بعنوان يك اهرم فشار بر ضد تماميت‌خواهي قدرت‌هاي استكباري از سوي كشورهاي منطقه مورد استفاده قرار گيرد و اين مهم تهديد استراتژيكي را براي نظام سلطه رقم مي‌زند.
    عينيت يافتن مؤلفه‌هاي مذكور باعث مي‌گردد تا خاورميانه اسلامي بعنوان يك بلوك قدرتمند، نظم هژمونيك مبتني بر يك‌جانبه‌گرايي آمريكا را منتفي سازد.
    برخورداري از ذخاير انرژي جهان، موقعيت ژئواستراتژيك، فراگير بودن دين مقدس اسلام و ايدئولوژيك بودن منطقه، جمعيت قابل توجه، بهره‌مند بودن از فن‌آوري‌هاي پيشرفته و ... اين بلوك اسلامي را به يكي از بازيگران اصلي و بسيار تأثيرگذار در صحنه بين‌الملل تبديل مي‌نمايد كه ديگر بلوك‌هاي قدرت را كاملاً تحت‌الشعاع خود قرار خواهد داد.
    در يك كلام خاورميانه اسلامي با اين مختصات، توان به چالش كشيدن نظام سلطه و ساير قدرتها را در خود ايجاد مي‌نمايد.

    * راهبرد نرم افزاري و نيمه سخت براي مقابله و مهار خاورميانه اسلامي

    محور شيطنت و شرارت عالم (آمريكا، انگليس و صهيونيسم) براي مقابله و مهار خاورميانه اسلامي، ابتدا راهبرد نرم افزاري و نيمه سخت را در دستور كار خود قرار دادند.
    نظام سلطه تلاش كرد تا با تمركز فعاليت‌هاي خود در حوزه بازيگران موثر در تشكيل خاورميانه اسلامي و تحت فشار قراردادن تمامي حركت‌هاي اسلامي، در كوتاه‌ترين زمان ممكن آن‌ها را با شكست مواجه سازد و مانع از شكل‌گيري خاورميانه اسلامي شود. به همين منظور در حوزه فلسطين تمام توان خود را براي جلوگيري از تشكيل دولت حماس بكار گرفت.
    پس از شكست در اين پروژه، تلاش كرد ضمن وارد آوردن فشارهاي شديد افتصادي و سياسي از يك سو دولت فلسطيني را وادار به رسميت شناختن رژيم اشغالگر- بر خلاف وعده‌هاي انتخاباتي حماس- نمايد و از سوي ديگر با ايجاد و گسترش اختلافات بين حماس و ساير گروه‌هاي فلسطيني بخصوص فتح، علاوه بر كمرنگ كردن حركت‌هاي جهادي، موجبات سقوط دولت حماس را فراهم كند.
    در حوزه لبنان نيز خلع سلاح و به انزوا كشيدن حزب‌الله در صحنه داخلي در دستور كار قرار گرفت. فاز اجرايي دست‌يابي به اين هدف، با ترور رفيق حريري طي پروژه‌اي موسوم به 14 آذر كه طراح اصلي آن موساد بود آغاز شد و آمريكا تلاش كرد با بهره‌گيري از اين موضوع، از يك طرف با متهم كردن سوريه به دست داشتن در اين ترور، ارتش اين كشور را وادار به عقب‌نشيني از خاك لبنان نمايد و از طرف ديگر با اين ادعا كه حزب‌الله وابسته به سوريه است، موضع اين گروه را در لبنان تضعيف و با استفاده از نفوذ خود در برخي از گروه‌هاي مخالف حزب‌الله و فعال كردن گسل‌هاي سياسي و فرقه‌اي در لبنان، طرح انقلاب مخملي در اين كشور را با برگزاري تظاهرات عليه اين جنبش و مطالبه خلع سلاح آن به اجرا در آورد. علاوه بر اين رژيم صهيونيستي به گسترش اقدامات اطلاعاتي و شبكه‌هاي تروريستي براي حذف سران حزب‌الله مبادرت ورزيد.
    در حوزه سوريه، پس از موفقيت آمريكا در وادار كردن اين كشور به عقب‌نشيني از خاك لبنان، در مرحله اول تلاش گرديد سناريوي عبدالحليم خدام كه سعي داشت با استفاده از اپوزيسيون داخلي سوريه و شبكه‌هاي زيرزميني، زمينه سقوط دولت بشار اسد را فراهم كند، به اجرا در آيد. پس از شكست طرح براندازي نرم، آمريكا تلاش نمود با افزايش فشار سياسي و متهم كردن سوريه به دخالت در امور عراق و لبنان، اين كشور را وادار به تغيير رفتار نمايد.
    در حوزه عراق نيز آمريكا تلاش كرد با استفاده از فعال كردن گسل‌هاي قومي و فرقه‌اي و افزايش موج حركت‌هاي تروريستي، به هر شكل ممكن مانع از تشكيل دولت ائتلافي شود.
    با وجود تمامي اقدامات ذكر شده براي مقابله با خاورميانه اسلامي، تلاش نظام سلطه براي تغيير رفتار جمهوري اسلامي با بهانه قرار دادن موضوع فناوري هسته‌اي را مي‌توان مهمترين قسمت راهبرد مقابله و مهار خاورميانه اسلامي قلمداد كرد؛ پروژه‌اي كه با ارسال پرونده ايران به شوراي امنيت، تشديد فشارها را مد نظر قرار مي‌داد.

    * مقابله و مهار خاورميانه اسلامي با راهبرد سخت افزاري

    نظام سلطه با احساس نگراني بسيار شديد از روند شكل‌گيري خاورميانه اسلامي و پس از عدم دست‌يابي به نتايج دلخواه در حوزه‌هاي پيش‌گفته، براي برون رفت از وضعيت مذكور راهبرد سخت افزاري را مورد توجه قرارداد.
    به همين منظور در جلسه‌اي كه با حضور سران رژيم صهيونيستي در كاخ سفيد برگزار شد، سناريوي برخورد سخت با خاورميانه اسلامي تهيه و تنظيم گرديد.
    پس از جلسه مذكور، آمريكا در نشست چند جانبه‌اي كه در يكي از كشورهاي عربي با برخي از سران دست نشانده برگزار كرد، با استفاده از نگراني اين كشورها از رشد خاورميانه اسلامي و تقويت جبهه ايران و شيعيان در منطقه و لزوم برقراري توازن و تقويت جبهه كشورهاي همسوي آمريكا (اردن، مصر و ... )، موافقت آن‌ها را جهت برخورد با حماس، حزب‌الله و سوريه جلب نمود.
    مرحله اول اين سناريو شامل حمله به غزه با هدف سرنگوني دولت حماس، دستگيري و سركوب انقلابيون و مهار انتفاضه فلسطين بود.
    تهاجم به لبنان و اشغال جنوب اين كشور تا حد فاصل رودخانه ليطاني به منظور مرعوب نمودن دولت لبنان، فعال كردن گسل‌هاي سياسي- فرقه‌اي عليه حزب‌الله و بهره‌گيري از افكار عمومي براي خلع سلاح اين جنبش، دومين مرحله از سناريوي مذكور بشمار مي‌رفت.
    موفقيت در صحنه فلسطين و لبنان اين توانايي را به نظام سلطه مي‌بخشيد تا سومين مرحله را نيز با هدف تغيير رفتار سوريه جهت به رسميت شناختن اسرائيل و در صورت نياز تغيير ساختار آن كشور، عملياتي نمايد.
    در مرحله چهارم صحنه عراق مورد توجه قرار مي‌گرفت. بدين ترتيب كه پس از حذف زرقاوي و رشد فزاينده اقدامات تروريستي با استفاده از تركيب جديد و افراطي‌تر القاعده و با ناكارآمد نشان دادن دولت اسلامي، مقدمات لازم جهت سرنگوني دولت ائتلافي فراهم مي‌گرديد.
    قطع بازوان منطقه‌اي ايران، نظام سلطه را بر آن مي‌داشت تا ضمن زمينه‌سازي براي اعمال محدوديت اقتصادي و فشارهاي سياسي بر جمهوري اسلامي ايران، با فعال كردن گسل‌هاي قومي و فرقه‌اي و برهم زدن انسجام داخلي از طريق نافرماني مدني و همچنين در صورت لزوم عمليات محدود نظامي، شرايط لازم را براي تغيير رفتار و تغيير ساختار جمهوري اسلامي فراهم سازد.

    * خاورميانه جديد

    عليرغم طراحي‌هاي پيچيده نظام سلطه، شكست سناريوي مقابله و مهار سخت‌افزاري خاورميانه اسلامي قابل پيش‌بيني بود. اما به هر حال اين تلاش را مي‌بايست در راستاي محتواي سند امنيت ملي آمريكا در سال 2006 ارزيابي نمود.
    موضوعي كه ابعاد آن با سخنان كاندوليزا رايس در سفر اخيرش به منطقه آشكار شد. اظهارات وي ناظر بر تغيير رويكرد از "خاورميانه بزرگ" به "خاورميانه جديد" و از "جنگ عليه تروريسم" به "جنگ عليه بيداري اسلامي" مي‌باشد.
    طرح خاورميانه جديد كه مدل تعديل شده طرح خاورميانه بزرگ است، نقطه مقابل خاورميانه اسلامي محسوب مي‌شود.
    محوريت خاورميانه جديد حول رژيم اشغالگر قدس، بعنوان مهمترين شريك استراتژيك آمريكا خواهد بود و تضمين امنيت اين رژيم و نابودي تمامي سلاحهايي كه مي‌توانند اراضي اشغالي را مورد هدف قرار دهند، بعنوان اولين هدف انتخاب شده است. بخصوص اينكه تمامي كشورهاي منطقه نيز مي‌بايست اين رژيم جعلي را به رسميت شناخته و به اجرايي شدن "نقشه راه" كه تضمين كننده منافع اسراييل است، مجدداً اهتمام شود.
    در اين طرح آمريكا مجبور گرديده است رويكرد دولت‌سازي خود را متوقف سازد. زيرا از يك‌سو تلاش آمريكا در منطقه براي گسترش دمكراسي كنترل شده غربي با به قدرت رسيدن اسلامگرايان بي‌نتيجه مانده و از سوي ديگر كشورهاي مرتجع منطقه نيز اين روند گسترش دموكراسي را در تضاد با منافع داخلي خود احساس مي‌كنند.
    علاوه بر اين آمريكا نيز براي بازسازي قدرت نرم و نفوذ از دست رفته خود، تقويت نقش دولتهاي مرتجع و همسو را مناسب ارزيابي كرده است. بخصوص اين‌كه مثلث عربي منطقه (اردن، عربستان، مصر) تشكيل خاورميانه اسلامي را برضد منافع منطقه‌اي خود ارزيابي مي‌كنند. در خاورميانه جديد آمريكا تلاش خواهد كرد از اين فرصت براي متلاشي كردن جبهه ضد صهيونيستي (ايران، سوريه، لبنان، حماس) استفاده نمايد. بخصوص اين‌كه در طرح خاورميانه جديد مي‌بايست جبهه ايران و كشورهاي مرتبط با آن به شدت تعديل شود. به گونه‌اي كه خاورميانه اسلامي با محوريت جمهوري اسلامي معني نداشته باشد. در چنين حالتي كنترل پيشرفت فن‌آوري در منطقه و جلوگيري از پيدايش مواردي چون ايران هسته‌اي مشكل نخواهد بود.
    در خاورميانه جديد مورد نظر آمريكا مي‌بايست ضمن كنترل صدور نفت و كاهش قيمت آن، احتمال استفاده از اين ماده بعنوان يك اهرم براي وارد آوردن فشار به آمريكا و متحدان استراتژيك آن براي هميشه از بين برود. چرا كه با افزايش يك دلار به قيمت هر بشكه، آمريكا مي‌بايست سالانه چهار ميليارد دلار بيشتر براي تأمين نفت مورد نياز خود هزينه كند.
    در خاورميانه جديد براي مهار و مقابله با رويكرد اسلام گرايي، ترويج اسلام سكولار از يك سو و تقويت سلفي‌گري و گرايش به مذاهب انحرافي و دست‌ساز از سوي ديگر مورد توجه قرار مي‌گيرد.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3

      * سخن آخر

      شكست فاز سخت‌افزاري طرح آمريكايي در آغاز راه به دليل برآوردهاي غلط اطلاعاتي نظام سلطه از توان حزب‌الله لبنان و حماس از يك سو و برهم خوردن صورت‌بندي نظامي آنان با عمليات پيش‌دستانه اين دو جنبش اسلامي- انقلابي از سوي ديگر، باعث گرديد تا نظام سلطه درد زايمان تولد خاورميانه جديد را بيش از پيش احساس نمايد. نتايج خيره كننده مقاومت اسلامي سبب خواهد شد، رژيم صهيونيستي برخلاف انتظار شاهد گشوده شدن جبهه‌هاي جديدي در منطقه و جهان و حتي داخل اسرائيل عليه خود باشد و دولت اولمرت در معرض سقوط قرار گيرد.
      اين روند با شكسته شدن هيمنه نظامي اسرائيل و كاهش قدرت نرم آمريكا، عملاً ساخت خاورميانه جديد را با شكست مواجه كرده است.
      علاوه بر اين، برانگيخته شدن افكار عمومي منطقه بر ضد اعمال ننگين اسرائيل و حمايت‌هاي همه جانبه آمريكا از اين رژيم جعلي، از يك طرف باعث شكاف بين بلوك اروپايي و آمريكا گرديده و از طرف ديگر آمريكا را بيش از پيش منزوي ساخته است.
      اين مسائل نشان مي‌دهد آمريكا و اسرائيل در طرح خاورميانه جديد، نه تنها شناخت كافي نسبت به محيط منطقه نداشته‌اند، بلكه برآوردهايشان از توان بازيگري گروه‌هاي موثر، بخصوص جبهه اسلام‌گرا اشتباه بوده است. در چنين حالتي ديپلماسي فعال و هوشمندانه ايران در سايه حفظ مصلحت، قدرت و عزت جمهوري اسلامي را به خصوص در منطقه افزايش داده، بگونه‌اي كه مي‌توان گفت شكست طرح خاورميانه جديد، روند تشكيل خاورميانه اسلامي با محوريت ايران را تسريع كرده است.
      بنابراين جنگ سلطه باعث شد نوزاد نارسي كه از آن به عنوان خاورميانه جديد ياد مي شد، با درد و آلام براي نومحافظه‌كاران و صهيونيست‌ها بدنيا بيايد، اما چه سود كه اين نوزاد مرده متولد گردي
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4
        شش جنگ طولاني براي ايجاد خاورميانه جديد
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6
            خاورميانه جديد و تجاوزات صهيونيست ها به لبنان

            جرقه هاي پيدايش نظام خاورميانه اي جديد با آغاز جنگ دوم خليج زده شد و امضاي توافق نامه اسلو و "وادي عربه"، ويراني غزه، تبديل كرانه باختري به مناطق بدون ارتباط و جدا از هم، اشغال عراق، حذف هويت عربي عراق و تبديلش به كانتون هاي طايفه اي و عشيره اي، به راه انداختن جنگ لبنان و تلاش براي تقسيم آن از جمله گام هايي بود كه براي اجراي طرح خاورميانه جديد برداشته شد.


            دهه شصت، آغاز شكست هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي بزرگ براي جهان عرب بود و در نوع خود آغاز روند چشم پوشي از اصول و آرمان هاي ديني، ملي، اخلاقي به شمار مي رفت و در اين ميان، مقاومت تنها عنصري بود كه در طول چهار دهه ضامن پايداري و حفظ امت عربي در مقابل دسيسه هاي دشمنان براي به زانو درآوردن و ايجاد شكاف در ميان اين امت بود.
            بي گمان، از دل اين شكست ها و ناكامي هاي بزرگ، جرقه هاي اصلي تشكيل يك نظام سياسي منطقه اي جايگزين زده شد.

            در اينجا چند سوال مطرح مي شود: ماهيت اين نظام خاورميانه اي جديد و ويژگي ها و مولفه هاي آن چيست؟ مفهوم تولد خاورميانه صحبت هاي پيشين خود را تا اين مرحله ادامه و به خوانندگان وعده داديم كه بحث خود را با سوال هايي در مورد ماهيت خاورميانه جديد، مولفه هاي آن و همچنين ارتباطش با تجاوزات صهيونيست ها به لبنان ادامه دهيم.
            وقتي به سه دهه يعني به پايان سال هاي 1973 و اظهارات "هنري كسينجر"، مشاور رئيس جمهور آمريكا و وزير امور خارجه اين كشور برگرديم، مي بينيم كه وي در مصاحبه ماه دسامبر خود با روزنامه نيويورك تايمز، مشخصه هاي اصلي خاورميانه جديد را مشخص كرد. كسينجر گفت: "اسرائيل توانست در جنگ اكتبر، خود را به عنوان بزرگ ترين قدرت نظامي خاورميانه نشان دهد و وقت آن رسيده است كه به بزرگ ترين رژيم منطقه اي بدل شود."
            اظهارات كسينجر تعجب و شگفتي شمار زيادي از تحليلگران و ناظران سياسي كه زواياي مخفي سياست آمريكا را دنبال مي كردند، بر انگيخت ؛ زيرا به نظر آنان، "اسرائيلي" كه آن زمان از مديريت اشغالگري هايش در سينا، نوار غزه، كرانه باختري و بلندي هاي جولان عاجز بود، چگونه مي توانست به بزرگ ترين رژيم در منطقه بدل شود؟ ضمنا در آن زمان صهيونيست ها از مولفه هاي اقتصادي و انساني براي گسترش دايره جغرافيايي اشغالگري هايشان برخوردار نبودند تا آنكه بتوانند به بزرگ ترين رژيم منطقه اي بدل شوند.

            اظهارات كسينجر مي توانست دو معنا داشته باشد ؛ ابتدا اينكه يك نظام منطقه اي جديد جايگزين نظام عربي موجود در آن زمان شود كه رژيم صهيونيستي هدايت آن را بر عهده بگيرد و ديگر كشورهاي عربي همسايه "اسرائيل"، صفت تابع را داشته باشند.

            معناي دومي كه مي توان از اظهارات كسينجر دريافت كرد، آن است كه آنها در انديشه تقسيم كشورهاي عربي به مناطقي مجزا هستند، به گونه اي كه اندازه هيچ كدام از اين مناطق، از اندازه جغرافيايي رژيم صهيونيستي بيشتر نباشد.

            سفرهاي دوره اي هنري كسينجر كه بعد از جنگ اكتبر صورت گرفت، تماما در راستاي تضعيف نظام منطقه اي عربي بود. به عنوان نمونه مصر، سوريه و اردن را تشويق مي كرد كه به درگيري هاي خود با رژيم صهيونيستي پايان بخشيده و هر كدام به صورت جداگانه به مذاكره با اين رژيم بپردازند. در اينجا بود كه كسينجر توانست يك شكاف را ميان كشورهاي عربي درگير با صهيونيست ها ايجاد كند، ولي شكاف بزرگ تر در زمان امضاي توافق نامه كمپ ديويد ميان "اسرائيل" و مصر بروز كرد ؛ هنگامي كه مصر پيمان صلح و دوستي با رژيم صهيونيستي امضا كرد و به موجب آن به جنگ خاتمه داد و متعهد شد كه به عادي سازي روابط سياسي و اقتصادي با اين رژيم بپردازد و بي گمان اين اقدام مصر، خروج از دايره اجماع نظام منطقه اي عربي بود.

            همان طور كه گفته شد، امضاي توافق نامه كمپ ديويد پيام ها و مفاهيم زيادي با خود به همراه داشت ؛ اول اينكه مصر از اجماع عربي خارج شد، دوم اينكه مصر ديگر متعهد به اجراي معاهده دفاع مشترك عربي نبود يا حداقل تا زماني كه بحث جنگ با "اسرائيل" در ميان مي آمد ؛ سوم اينكه مصر، منشور امنيت ملي عرب را زير پا گذاشت ؛ چهارم اينكه مصر، مولفه و عنصر اصلي منشور جامعه عرب را كه مقابله با پروژه صهيونيسم و دفاع از حقوق ملت فلسطين بود، ناديده گرفت ؛ پنجم اينكه پذيرش معاهده كمپ ديويد از سوي رهبران مصري كه اجراي آن مستلزم برقراري روابط سياسي، اقتصادي و همچنين هماهنگي هاي امنيتي با "اسرائيل" بود ـ آن هم با وجود توافق نامه هاي اقتصادي، فرهنگي، امنيتي و نظامي كه ميان كشورهاي عربي وجود داشت ـ به اين معنا بود كه تمامي بلاد عرب بدون استثنا به صورت مستقيم و يا غير مستقيم توسط صهيونيست ها از هم جدا مي شدند.

            آگاهي رهبران عرب نسبت به خطرات اين تحول جديد بر امنيت ملي عرب ها، آنان را واداشت تا در سال 1978 و پس از حضور سادات در پارلمان رژيم صهيونيستي، نشستي را در بغداد برگزار كنند. در اين نشست، قرار بر آن شد كه اعضاي جامعه عرب، رهبران مصري را مختار به پذيرش يكي از اين دو گزينه بكنند: يا اينكه سادات، رئيس جمهور مصر از طرح صلحي كه با "اسرائيل" امضا كرده است، صرف نظر كند و يا اينكه از عضويت جامعه عرب در بيايد كه مصر اعلام كرد كه به طرح صلح خود پايبند خواهد ماند و پيامدهاي اين تصميم هر چه باشد، خواهد پذيرفت.

            صهيونيست ها اولين بار ميزان تاثير و اعتبار توافق نامه كمپ ديويد را در زمان حمله به لبنان آزمودند. ارتش اشغالگر صهيونيست حمله گسترده اي را به كشور لبنان آغاز كرد و تا بيروت نيز پيش رفت و بيش از هشتاد روز، پايتخت لبنان را در كنترل خود داشت و مقاومت فلسطين را مجبور به عقب نشيني از بيروت كرد. دشمن صهيونيستي و همدستانش در لبنان جنايت هاي شرم آوري را مرتكب شدند و كشتارهاي وحشيانه اي را در اردوگاه هاي آوارگان فلسطيني در صبرا و شتيلا به راه انداختند.

            به دنبال تمامي اين ماجراها، اين نكته براي صهيونيست ها ثابت شد كه معاهده دفاع مشترك عربي و منشور امنيت جمعي عربي تنها يك نوشته است و هيچ تضمين اجرايي ندارد و كشورهاي عربي، هر كدام بايد به صورت جداگانه در انديشه حل مشكلات خود باشند و به هيچ وجه چشم اميد به توافق نامه ها و منشورهاي عربي نداشته باشند.

            به دنبال جنگ دوم خليج، دشنه اي جديد بر پهلوي نظام منطقه اي عربي فرود آمد ... و عجيب نبود كه در اين دوره، بحث در مورد طرح ابتكاري آمريكا براي برقراري صلح در خاورميانه به ميان آمد و بلافاصله بعد از آنكه جنگ به پايان رسيد، مقدمات براي برگزاري كنفرانس صلح مادريد فراهم شد. نكته مشهود و نمايان در اين كنفرانس آن بود كه گروه عربي حاضر در اين كنفرانس، به مثابه يك گروه واحد كه به بررسي مجموعه اي از مسائل مي پردازد، نبود. گروه عربي حاضر در اين كنفرانس عبارت از گروه هاي جداگانه اي بود كه هر كدام به مسئله اي مي پرداخت و ساز خود را مي نواخت. در يك جمع بندي كلي مي توان گفت: رهبران عرب حاضر در كنفرانس مادريد، با تفرقه خود تصميم گرفتند بار ديگر منشور جامعه عرب را زير پا بگذارند و تمامي توافق نامه ها و معاهداتي را كه در نشست هاي جامعه عرب به امضا رسانده بودند، به فراموشي بسپارند كه اين مسئله از ظهور يك نظام منطقه اي جايگزين خبر مي داد.

            در چنين فضايي، دولت اردن و فلسطيني ها نيز تلاش هاي جدي را براي امضاي توافق نامه صلح با رژيم صهيونيستي صرف كردند و امضاي پيمان اسلو و "وادي عربه" اوج اين تلاش هاي پيگير عربي براي سازش بود و نتيجه آن، عادي سازي روابط ميان اردن و "اسرائيل" و برپايي تشكيلات خودگردان در غزه و اريحا بود. تمامي اين مسائل، گام هايي جدي براي زير پا گذاشتن پروژه عربي و ظهور طرح خاورميانه جديد به شمار مي رفت.

            واقعيت اين است كه اولين حرف و حديث ها در مورد خاورميانه جديد، رسما و علنا در كنفرانس صلح مادريد مطرح شد ؛ آنجا كه جيمز بيكر، وزير خارجه وقت آمريكا اعلام كرد: "مسائل بعد از جنگ خليج، ساختار ژئوپولتيك خاورميانه را به صورتي دراماتيك تر از طرح سايكس ـ پيكو در خواهد آورد."

            ضمنا در همين دوره، خبرگزاري ها اعلام كردند كه بيكر در ديدار با "فاروق الشرع"، همتاي سوري خود گفته است: "شما از جنگ دوم خليج، شكست خورده خارج شديد و هيچ راهي جز پذيرش واقعيت كنوني و مصالحه با اسرائيل نداريد."

            در اين دوره، بارها بحث در مورد خاورميانه جديد از سوي بيكر و شيمون پرز مطرح شد ؛ پرزي كه در مورد تصور خود از خاورميانه جديد يك كتاب نوشت و ابراز اميدواري كرد كه روزي نبوغ صهيونيست ها با پول عرب ها جمع شود و صحرا را به زير كشت ببرد و رشد را به فرزندان خاورميانه هديه كند.

            متاسفانه شماري از رهبران، نويسندگان و فرهيختگان فريب خورده نيز با اين جريان همراه شدند كه از آن جمله مي توان به لطفي الخولي اشاره كرد. الخولي كتابي را با عنوان "عرب ها، آري ... ولي خاورميانه اي ها نيز همچنين" نگاشت. تصويري كه وي در اين كتاب از خاورميانه جديد ارائه مي دهد، تصوير يك كارگاه كار و آموزش است ؛ عرصه آزادي، دموكراسي و همكاري ميان نژادهاي مختلف است. در خاورميانه جديدي كه الخولي در ذهن خود مي سازد، فاكتور برادري انساني بر تمامي فاكتورها از جمله فاكتورهاي ديني، اصول و آرمان هاي ملي و احكام جغرافيايي و تاريخي غلبه دارد.

            بعد از 11 سپتامبر 2001، غول از چراغ بيرون آمد. دولت آمريكا به صراحت اعلام كرد كه ديگر جايي براي انتظار نيست و وقت مقابله با تروريسم فرا رسيده است. ياغيان راستگرا و محافظه كار آمريكايي همچون ديك چني و ريچارد برل براي به راه انداختن جنگ، به بررسي انبوه طرح هايي پرداختند كه در آرشيوشان موجود بود و در نهايت به اين نتيجه رسيدند كه طرح خاورميانه از همه با ارزش تر و ـ با نظر به ضعف جهان عرب ـ اجراي آن آسان تر است... اساس اصلي طرح خاورميانه اي آمريكايي ها، تبديل دولت هاي عربي كه شكل يك رژيم سياسي داشتند، به دولت هاي ملوك الطوايفي و عشيره اي بود. ضمنا از ايجاد يك نظام خاورميانه اي جديد كه جايگزين نظام منطقه اي عربي بشود، مي توان به عنوان يك اصل ديگر از طرح آمريكا ياد كرد.

            به هر رو، جرقه هاي پيدايش نظام خاورميانه اي جديد با آغاز جنگ دوم خليج زده شد و امضاي توافق نامه اسلو و "وادي عربه"، ويراني غزه، تبديل كرانه باختري به مناطق بدون ارتباط و جدا از هم، اشغال عراق، حذف هويت عربي عراق و تبديلش به كانتون هاي طايفه اي و عشيره اي، به راه انداختن جنگ لبنان و تلاش براي تقسيم آن از جمله گام هايي بود كه براي اجراي طرح خاورميانه جديد برداشته شد. مگر خانم رايس نگفتند كه جنگ لبنان لحظه تولد خاورميانه جديد است؟
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7
              كنفرانس بين المللي خاورميانه و توطئه جديد غرب




              براساس اين طرح كشورهاي عربي منطقه با رژيم صهيونيستي در كنار نماينده اتحاديه اروپا، كميته چهارجانبه و سازمان ملل نشستي را براي حل اختلافات برگزار مي كنند. طرح اين كنفرانس كه آن را به صراحت مي توان توطئه اي جديد عليه جهان اسلام، ملت فلسطين و حزب الله لبنان دانست.


              اتحاديه اروپا كه همواره خود را حامي رژيم صهيونيستي مي داند، بار ديگر با ارائه طرح كنفرانس بين المللي خاورميانه براي حمايت از اين رژيم و تغيير در نگرش كشورهاي منطقه تلاش تازه اي را آغاز كرده است.
              كشورهاي اروپايي در كنار آمريكا براي اجراي طرح هاي رژيم صهيونيستي، فعاليت هاي بسياري را در عرصه هاي گوناگون بويژه در عرصه منطقه اي و بين المللي مبذول داشته اند. سياست هاي اين كشورها همواره بر اين اصل تمركز داشته كه ضمن كسب امتيازات براي رژيم صهيونيستي، مشروعيتي جهاني براي آن كسب نمايند، در ادامه اجراي اين سياست اتحاديه اروپا طرح را با نام برگزاري كنفرانس بين المللي خاورميانه ارائه كرده است. براساس اين طرح كشورهاي عربي منطقه با رژيم صهيونيستي در كنار نماينده اتحاديه اروپا، كميته چهارجانبه و سازمان ملل نشستي را براي حل اختلافات برگزار مي كنند. طرح اين كنفرانس كه آن را به صراحت مي توان توطئه اي جديد عليه جهان اسلام، ملت فلسطين و حزب الله لبنان دانست، (آنها را وادار به حضور در روند سازش مي سازد) در حالي ارائه گرديده كه:
              1ـ اروپا و آمريكا پس از عقب نشيني رژيم صهيونيستي از اجراي طرح تعيين يكجانبه مرزها براي اجراي طرح نقشه راه فعال گرديده اند در حالي كه بخشي از آن را طرح مسير طلايي يا همان برقراري روابط ميان رژيم صهيونيستي و كشورهاي غربي شامل مي گردد.
              2ـ با شكست صهيونيست در جنگ 33 روزه عليه لبنان، موازنه ها و چارچوب هاي كاري اين رژيم دگرگون گرديد، به گونه اي كه ديگر آنها مسئول حفظ منافع غرب در منطقه نمي باشند، بلكه در مقطع كنوني اين غرب است كه از هر ابزاري براي حفظ امنيت اين رژيم بهره برداري مي كند در حالي كه اولويت اين سياست مذاكره ميان و اين رژيم مي باشد.
              3ـ اروپا در حالي طرح كنفرانس را مطرح مي كند كه نشست ساليانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد در روزهاي آينده برگزار مي شود. غرب كه تا كنون تمام طرح هاي خود در قبال بحران خاورميانه را شكست خورده مي بيند تلاش دارد تا با ارائه اين طرح و مطرح ساختن آن در اجلاس سازمان ملل، همچنان خود را اصلي ترين بازيگر عرصه بين الملل براي تحقق صلح جهاني معرفي نمايند. اين گونه اقدامات در سال هاي گذشته نيز توسط اروپا و آمريكا صورت گرفته تا جايگاه ويژه اي را در نشست سازمان ملل به خود اختصاص دهند.
              4ـ فرانسه، انگليس و آلمان به عنوان سه كشور اصلي اروپايي و به عنوان اصلي ترين حاميان رژيم صهيونيستي همواره تلاش دارند تا چارچوب هاي كاري اين اتحاديه را به سمت اهداف رژيم صهيونيستي سوق دهند. چنانكه در آخرين اقدام آنها به تشكيل سازمان دولتي اروپا و رژيم صهيونيستي(مشابه آيپك) پرداختند. در حالي كه طرح هاي اقتصادي براي حمايت از اين رژيم در شرايط كنوني تصويب نمودند.
              5ـ از چالش هاي اصلي اروپا در خاورميانه رشد نهضت هاي آزادي خواه و اسلام گرا در منطقه مي باشد. پيروزي حزب الله در برابر رژيم صهيونيستي و گرايش بسياري از ملت هاي عربي براي حمايت از مقاومت و تشكيل جبهه هايي مشابه آنها در كشورشان براي مقابله با غرب، آمريكا و رژيم صهيونيستي بيش از پيش زنگ خطر حذف غرب در منطقه را به صدا درآورده است. بر اين اساس اتحاديه اروپا بر آن است تا با برگزاري كنفرانس خاورميانه كه زمينه ساز برقراري روابط ميان كشورهاي منطقه و رژيم صهيونيستي است . نهضت هاي مقاومت را نامشروع جلوه داده و در نهايت سران كشورها را به سركوب اين نهضت ها وادار سازد . (اين طرح در اردن ، مصر و حتي در روند سازش ميان تشكيلات خود گردان با تل آويو از سوي امريكا و غرب از مدتها پيش اجرا مي گردد).
              6) با تشديد انزجارهاي جهاني از غرب و امريكا بويژه پس از افزايش اسلام ستيزي اين كشورها خاورميانه ديگر پذيراي اتحاديه اروپا و امريكا نمي باشد . با توجه به اهميت منطقه براي آنها (خصوصا پس از حضور بازيگران جديد آنها از هر ابزاري براي بازگشت به خاورميانه بهره برداري مي كنند). آنها تلاش مي كنند تا با ارائه طرحهايي مشابه طرح كنفرانس خاورميانه ، بار ديگر اولا حوزه فعاليت خود را در منطقه گسترش دهند كه تشديد كننده مداخله انها در امور داخلي كشورهاي منطقه است . ثانيا مقابله با بازيگران جديد نظير چين ، روسيه غير متعهدها ، سازمان كنفرانس اسلامي ، را در دستور كار قرار مي دهند . به عبارتي ديگر آنها آنها براي فتنه انگيزي جديد در خاورميانه و جهان اسلام فعال گرديده اند در حالي كه در لواي طرح صلح اين اقدامات را انجام مي دهند . اين نكته قابل ذكر است كه طرح آن كه كشورهاي عربي را پاي ميز مذاكره مي آورد از يك سو تفرقه ميان جهن اسلام ايجاد كند و از سوي ديگر به مرور برقراري روابط ساير كشورهاي اسلامي با رژيم صهيونيستي را در دستور كار 4قرار مي دهد .
              بر اين اساس مي توان گفت كه اتحاديه اروپا با ارائه طرح كنفرانس خاورميانه در اروپا كه با حضور كشورهاي عربي و رژيم صهيونيستي برگزار مي گردد ، براي استمرار حمايت از رژيم صهيونيستي و تسليم جهان اسلام در برابر خواسته هاي آن فعال گرديده است.كه مي توان از آن به عنوان توطئه جديد غرب عليه جهان اسلام و مقاومت لبنان در فلسطين نام برد . البته اين نكته قابل ذكر است تحولات منطقه بويژه پيروزي حزب الله بر رژيم صهيونيستي به اثبات رساند كه طرح هاي سازش در خاورميانه باطل گرديده است و صرفا صلاح مقاومت تحقق بخش اهداف جهان اسلام و ملت فلسطين در برابر جنايات رژيم صهيونيستي مي باشد.
              بر اين اساس طرح كنفرانس خاورميانه اروپا نيز مانند طرح هاي گذشته آنها محكوم به فنا مي باشد چرا كه اولا در ان هيچ جايگاهي براي اهداف فلسطينيان و مقابله با زياده خواهي رژيم صهيونيستي در نظر گرفته نشده است ، ثانيا ملت فلسطين و ملت*هاي اسلامي مقاومت را تنها الگو براي تحقق اهداف خود مي دانند .
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8

                رهبر ايران: صفحه جديدی در خاورميانه شروع شد


                آيت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، در خطبه های نماز عيد فطر در تهران از بروز وضعيتی جديد در خاورميانه سخن گفته است.

                بامداد روز سه شنبه، 24 اکتبر و مصادف با عيد فطر در ايران، نماز عيد در مصلای تهران به امامت آيت الله علی خامنه ای برگزار شد و بخشی از خطبه های خود را به تحولات اخير خاورميانه پس از اعلام آتش بس بين ارتش اسرائيل و چريک های حزب الله لبنان و اظهار نظر در باره نتايج آن اختصاص داد.

                به گزارش خبرگزاری دولتی ايران - ايرنا - آيت الله خامنه ای در مورد آثار جنگ لبنان گفت "دفتر حوادث خاورميانه با پيروزی حزب الله در لبنان و شکست اسرائيل در ميدان جنگ ورق خورد و صفحه جديدی شروع شد."

                وی اين تحولات را نشانه شکست سياستی توصيف کرد که آمريکا در نظر داشت در خاورميانه پياده کند.

                رهبر جمهوری اسلامی افزود که "آمريکا و اسرائيل امروز يک قدم از نقطه ای که بودند عقب تر ايستاده اند و امتيازات بزرگی را از دست داده اند."

                وی در مورد آنچه که نقشه های خائنانه آمريکا و اسرائيل می خواند هشدار داد و گفت که ملت های لبنان، ايران، فلسطين، کشورهای عربی منطقه، عراق و ديگر ملت های مسلمان بايد مواظب باشند حرکتی در جهت موفقيت اين نقشه ها انجام ندهند.

                آيت الله خامنه ای موفقيت های آمريکا و اسرائيل را به زيان کشورهای منطقه توصيف کرد و گفت که "آنچه که متجاوزان و غارتگران به اين منطقه را خوشحال کند همه ملت های منطقه را غمگين و متاثر خواهد ساخت."

                رهبر جمهوری اسلامی ملت های فلسطين، لبنان و عراق را به پرهيز از اختلافات فرقه ای فرا خواند.

                خبرنگار بی بی سی در تهران می گويد که ادامه درگيری های جناحی بين جنبش فتح و حماس در سرزمين های فلسطينی باعث نگرانی رهبران جمهوری اسلامی در اين مورد شده که ادامه اين اختلافات ممکن است حمايت از فلسطينيان را تضعيف کند.

                شرکت در انتخابات

                آيت الله خامنه ای در بخش ديگری از سخنان خود شرکت مردم در انتخابات مجلس خبرگان رهبری و انتخابات شوراهای شهر و روستا را مورد تاکيد قرار داد.

                وی انتخابات خبرگان را بسيار مهم دانست و گفت که شرکت در اين انتخابات به مصالح اساسی کشور ارتباط دارد.

                رهبر جمهوری اسلامی افزود که قدرت، پايداری و بصيرت مجلس خبرگان تضمين کننده آينده کشور است و رای دادن در انتخاب اعضای اين مجلس را وظيفه و تکليف دانست.

                به گفته وی، اهميت و حساسيت انتخابات خبرگان بيش از ساير انتخابات کشور است و مردم بايد افراد مورد اعتماد خود را برای تصميم گيری در زمان حساس فقدان رهبری برگزينند.

                در مورد نحوه برگزاری انتخابات، آيت الله خامنه از مسئولان خواست تلاش کنند انتخابات سالم برگزار شود و به نامزدها نيز توصيه کرد "اهانت، تخريب و بدگويی در تبليغات انتخاباتی را کنار بگذارند."

                در انتخابات رياست جمهوری سال 2005 در ايران، تعدادی از نامزدها، از جمله اکبر هاشمی رفسنجانی، رييس مجمع تشخيص مصلحت و رقيب محمود احمدی نژاد در دور دوم رای گيری، نسبت به آنچه که تلاش رقبای انتخاباتی در تخريب شخصيت خود می خواندند اعتراض داشتند.

                معمولا نماز روز عيد فطر در تهران در مصلای بزرگ شهر و به امامت آيت الله خامنه ای و با شرکت مقامات ارشد جمهوری اسلامی و ساير نمازگزاران برگزار می شود.

                شامگاه دوشنبه، 23 اکتبر، دفتر رهبر جمهوری اسلامی با صدور اطلاعيه ای اعلام داشت که وی رويت هلال ماه را تاييد کرده و روز سه شنبه عيد فطر است.

                هيات دولت نيز با صدور بيانيه ای به مناسبت فرا رسيدن روز عيد فطر، علاوه بر روز سه شنبه، روزهای چهارشنبه و پنجشنبه را نيز تعطيل عمومی اعلام کرده است.

                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #9
                  www.bilaterals.org و سايت نمايندگي تجاري آمريكا ustr.org* اخذ گرديده است.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #10

                    هاشمي رفسنجاني:

                    آمريكا در اجراي طرح خاورميانه بزرگ شكست خورد


                    رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، طرح نقشه خاورميانه بزرگ را شكست خورده بيان كرد و گفت: آمريكا با اين طرح مي*خواست نقشه سياسي منطقه را عوض كند ولي در اجراي آن شكست خورد.




                    به نقل از روابط عمومي مجمع تشخيص مصلحت نظام، هاشمي رفسنجاني عصر امروز در ديدار جمعي از مديران ارشد رسانه*هاي گروهي پاكستان با توجه به اهميت گسترش روابط جمهوري اسلامي ايران و پاكستان گفت: اگر دو كشور در برهه*هاي مختلف تاريخي به طور گسترده با يكديگر همكاري مي*كردند، منطقه آرامش بيشتري را شاهد بود.
                    وي سطح روابط ايران و پاكستان را ناكافي دانست و گفت: همكاري دو كشور مي*تواند اوضاع افغانستان را نيز بهبود بخشد، زيرا مصلحت دو كشور در منطقه*اي آرام و با ثبات نهفته است.
                    رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، طرح نقشه خاورميانه بزرگ را شكست خورده بيان كرد و گفت: آمريكا با اين طرح مي*خواست نقشه سياسي منطقه را عوض كند ولي در اجراي آن شكست خورد.
                    هاشمي رفسنجاني افزود: آمريكا كنترل جدي بر اجراي برنامه*هاي خود در منطقه ندارد و ناتواني آنها كاملا مشهود است.
                    وي اوضاع نابسامان عراق، شكست رژيم صهيونيستي در لبنان، جدي*تر شدن مسائل مربوط به فلسطين و ناتواني آمريكا در ايجاد امنيت و كنترل مواد مخدر در افغانستان و رشد جدي تروريزم در بسياري از نقاط دنيا را ناشي از دخالت*هاي نابجا و سياست*هاي غلط آمريكا عنوان كرد و افزود: منطقه آبستن تحولاتي است كه آمريكا خواهان آن نيست.
                    رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، تقويت روابط اقتصادي ايران و پاكستان را با اهميت خواند و گفت:* بحث انتقال گاز ايران به پاكستان و هند، همكاري*هاي مشترك در حوزه انرژي، تقويت خطوط ارتباطي به ويژه راه*آهن و تقويت مبادلات در بخش توريسم از حوزه*هايي هستند كه مردم دو كشور از اجرايي شدن آنها سود خواهند برد و براي آن مي*توان تلاش كرد.
                    در اين ديدار مديران ارشد رسانه*هاي پاكستان ضمن بيان گزارشي از اوضاع داخلي اين كشور و نقش و جايگاه مطبوعات و رسانه*هاي آن در اداره حكومت به بيان نقطه نظرات خود پيرامون اوضاع منطقه و روابط ايران و پاكستان پرداخته و سئوالاتي را مطرح كردند.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #11
                      رئيس اداره سياسي سپاه:

                      سياست*هاي آمريكا در منطقه خاورميانه شكست خورده است


                      رئيس اداره سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گفت: سياست*هاي يك جانبه*گرايانه آمريكايي*ها در منطقه خاورميانه با شكست رو به رو شده است.



                      يدالله جواني در همايش فرهنگي و سياسي بسيج استادان دانشگاه*هاي استان سمنان كه امروز در تالار خوارزمي دانشگاه سمنان برگزار شد، افزود: پس از فروپاشي شوروي سابق، آمريكايي*ها در صدد ميدان*داري و اعمال سياست*هاي يك جانبه*گرايانه خود در جهان و به خصوص منطقه خاورميانه هستند كه اين سياست*ها تابه حال با شكست مواجه شده است.

                      به گفته وي، آمريكا نه تنها در منطقه متحمل شكست هاي سياسي شده بلكه در بسياري از تصميم*گيري*هاي نظامي خود نيز شكست خورده است.

                      رئيس اداره سياسي سپاه پاسداران كشور تصريح كرد: دشمنان اسلام و انقلاب به هر طريق ممكن تلاش مي*كنند تا وحدت و انسجام موجود بين مردم ايران را از بين ببرند،اما به خواست خدا به اهداف شوم و استكباري خود نخواهند رسيد.
                      جواني گفت: ايران اسلامي امروز به مدد وحدت، همدلي و انسجام ملي تمام قواي كشور، موفقيت*ها و پيروزي*هاي متعددي را در جامعه بين المللي به دست آورده است.
                      وي تاكيد كرد: بر خلاف تصور برخي افراد كه فكر مي*كنند بايد در برابر فزون طلبي*هاي آمريكايي*ها كوتاه آمد، امروز ايران به يك قدرت منطقه*اي تبديل شده و در جهان تاثيرگذار است.
                      جواني همچنين با اشاره به برگزاري همزمان دو انتخابات مجلس خبرگان رهبري و شوراهاي اسلامي شهر و روستا افزود: انتخاب اصلح و حضور انسان*هاي دين و ولايت*مدار در انتخابات، نقش زيادي در روند ايستادگي مقابل سلطه جويان جهاني دارد.
                      رئيس اداره سياسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گفت: اگر افرادي انتخاب شوند كه نظام ما را به چالش بكشند، نمي*توان در برابر نقشه*هاي دشمنان ايستادگي كرد.

                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #12
                        نويسنده: جرج گالوي

                        تغيير معادلات خاورميانه و جهان


                        مقاومت خيره*كننده حزب*الله لبنان و نمايش توان و ايستادگي اين گروه شيعي تقريباً همه جهانيان و به ويژه آگاهان به مسايل نظامي و سياسي را به حيرت آورده است. بي*شك اين پيروزي مقاومت، تغييراتي اساسي در رفتارهاي اسراييل و ايالات متحده در منطقه داشته است كه به هم خوردن معادلات و برنامه*هاي آينده آنها، نماد بارزي از نتايج آن مي*باشد.


                        چكيده:

                        مقاومت خيره*كننده حزب*الله لبنان و نمايش توان و ايستادگي اين گروه شيعي تقريباً همه جهانيان و به ويژه آگاهان به مسايل نظامي و سياسي را به حيرت آورده است. بي*شك اين پيروزي مقاومت، تغييراتي اساسي در رفتارهاي اسراييل و ايالات متحده در منطقه داشته است كه به هم خوردن معادلات و برنامه*هاي آينده آنها، نماد بارزي از نتايج آن مي*باشد.

                        با فروكش*كردن شعله*هاي نبردي سي و چهار روزه در لبنان، اشتباه محض است كه هزينه*هاي اين جنگ را تنها در ساختمان*هاي فرو ريخته و قبرهاي جديدالاحداث جستجو كرد. همه چيز به نحوي اساسي تغيير يافته است. در حال حاضر، بحث شكست اسراييل در اين جنگ، همه را فرا گرفته است؛ از اعضاي كابينه گرفته تا نيروهاي ذخيره ارتش. عملاً تنها فردي كه در جهان مدعي پيروزي اسراييل است، كسي جز جرج بوش نيست و همه هم خوب مي*دانيم كه تعريف وي از پيروزي، چيزي جز انجام مأموريت مورد نظرش نبوده است.

                        گزارش*ها بيانگر آن است كه سيدحسن نصرالله، رهبر حزب*الله لبنان، پس از پايان جنگ ابراز كرد كه اين مسأله كه حزب*الله تصور نمي*كرد كه پاسخ اسراييل به اسارت دو نظامي اسراييل تا اين حد باشد، بحثي گمراه كننده است. وي خدا را شكر نمود كه اين حمله زماني به وقوع پيوست كه نيروهايش در آمادگي كامل بودند، چرا كه آنها بر اين باور بودند كه به هر حال، اگر اين اتفاق هم نمي*افتاد، در همين سال، اسراييل طبق يك برنامه، در موقعيتي مناسب به اسراييل حمله مي*كرد.

                        در شرايط موجود، در صورتي كه مقاومت عراقي*ها كاهش مي*يافت و بوش هم دامنه جنگ را به سوريه مي*كشانيد، بي*شك اين پيروزي خارق*العاده حزب*الله، جهان را به اين فكر مي*كشانيد كه حمله به ايران نزديك است.

                        مهم*ترين و شايد خوشايندترين تغيير را مي*توان به تغيير باوري دانست كه براي چهل سال اسراييل را قدرت نخست و بلامنازع نظامي منطقه مي*دانست؛ ادعايي تكبرآميز كه از شيمون*پرز گرفته تا نتانياهو و اولمرت، بدان مي*باليدند.

                        هفته گذشته سري به جنوب لبنان و شهرهايي چون بنت*جبيل زدم؛ شهري كه گويي در كانون زلزله*اي بزرگ قرار داشته است. آثار استفاده از سلاح*هاي ممنوعه، همه و همه بيانگر جناياتي جنگي است كه به استناد ادعاهاي سازمان ملل و سازمان عفو بين*المللي، بايد اسراييل را به عنوان يك متهم به دادگاه لاهه بكشاند، اما در كنار اين افتضاح نظامي اسراييل، اين رژيم در افكار عمومي جهان نيز به شدت آسيب ديده است.

                        به رغم آن كه اسراييل بارها در طول جنگ مدعي تصرف بنت*جبيل شد، اما در عمل ديديم كه اين اتفاق به هيچ وجه در طول جنگ اتفاق نيفتاد. با وجود فروريختن هزاران تن مواد منفجره بر سر منازل، مدارس، بيمارستان*ها، جاده*ها، پل*ها، آمبولانس*ها، مقر سازمان ملل، انبارهاي سوخت، نيروگاه*هاي برق و عملاً همه پمپ بنزين*هاي جنوب لبنان، باز هم شاهديم كه اسرائيلي*ها زماني كه به جبهه زميني وارد شدند، به شدت در برابر مبارزان حزب*الله لت و پار شدند.

                        در سايه اين تحولات است كه دنياي عرب به قدرت بالقوه خود پي برده است. شكست*ناپذيري مقاومت فلسطين با تمام هزينه*هايش و بالاخره پيروزي اخير حزب*الله لبنان، همه و همه گواهي بر اين مدعاست. در صورت بيداري اين مجموعه و در صورت نرسيدن به يك توافق، روزي شاهد آن خواهيم بود كه در سايه جنگ*هاي پياپي، تل*آويو به هدف اصلي هجوم تبديل خواهد شد. در صورت تداوم لجاجت رهبران اسراييل است كه همه جامعه اسراييل به شدت گرفتار خواهد آمد.

                        بي*شك اين تنها اسراييل نيست كه هزينه*هاي اين كشمكش*ها و درگيري*ها را خواهد پرداخت. تبعيض و بي*عدالتي*هاي مداوم عليه فلسطيني*ها و غصب حقوق آنها، روابط دنياي اسلام و غرب را بيش از پيش وخيم مي*سازد كه نتيجه بارز آن را مي*توان در تشديد نفرت خشونت دانست؛ نفرت و خشونتي كه هم اينك در جوامع غربي ظهور و بروز يافته است. براي غربيان باز هم فرصت فراهم آوردن صلح وجود دارد و بايد بگوييم كه جايي براي خطاي ما وجود ندارد؛ چرا كه با پيروزي حزب*الله، جهان نوعي پيروزي خطرناك (!) را تجربه كرده است.
                        منبع: WWW.guardian.co.uk
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        Working...
                        X