نقد و نظر دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران
"
"ناگفتهها" برخلاف آنچه امروز در عرصه خاطرهنگاري رايج است محوريت را در تشريح رخدادها به راوي نميدهد؛ از اين رو خاطرات شهيد مهدي عراقي را ميبايست پديدهاي نادر در اين وادي ارزيابي كرد. به عنوان يك اصل كلي بايد اذعان داشت در روايتگري رخدادهايي كه راوي در آن نقش كليدي داشته، فراموش كردن خويشتن بسيار دشوار است.
"ناگفتهها" برخلاف آنچه امروز در عرصه خاطرهنگاري رايج است محوريت را در تشريح رخدادها به راوي نميدهد؛ از اين رو خاطرات شهيد مهدي عراقي را ميبايست پديدهاي نادر در اين وادي ارزيابي كرد. به عنوان يك اصل كلي بايد اذعان داشت در روايتگري رخدادهايي كه راوي در آن نقش كليدي داشته، فراموش كردن خويشتن بسيار دشوار است، به ويژه در شرايطي كه عموم بازگوكنندگان - اعم از دارندگان وجهه و چهره مثبت يا منفي- خاطرات را فرصتي براي پرداختن به خود ميپندارند. چهرههاي ضد مردمي خاطرهگويي را به منظور تطهير خطاها مغتنم ميشمرند و شخصيتهاي خدوم نيز خواسته يا ناخواسته در وادي بزرگنمايي نقش خويش گام برميدارند، اما از خود گذشتن حتي در مقام ثبت عملكردها در تاريخ بسيار كم رخ مينمايد. از اين رو ناگزيريم شهيد عراقي را از زبان ديگران حتي مخالفانش بشناسيم؛ زيرا كه خاطراتش بيشتر به جمع اختصاص دارد و از ايثار و فداكاريهاي شخص وي كمتر ميتوان در آن نشاني يافت: "روزي در همان بند چهار، روي يكي از تختها در كريدور نشسته بودم كه مسعود رجوي از بند شش آمد و گفت: ميخواهم چيزي را به شما بگويم، قبل از اين كه از ديگران بشنوي! با لبخند گفتم: چيست؟ گفت: يك روز مرا با حاج مهدي عراقي و بيژن جزني و دكتر عباس شيباني به انفرادي بردند و شروع كردند به زدن و گفتند بگوئيد كه غلط كرديم و ديگر كار خلاف نميكنيم، بيژن جزني قبل از كتك خوردن گفت من غلط كردم و كتكش نزدند. شيباني پس از چند باتون گفت غلط كردم، من هم (رجوي) چند تا باتون خوردم و گفتم غلط كردم! اما حاج مهدي عراقي زير شكنجه غش كرد و نگفت غلط كردم."(مسي به رنگ شفق، سرگذشت و خاطرات سيدكاظم موسوي بجنوردي، نشرني، سال 81، ص166)
براي روشن شدن علت انتخاب شهيد مهدي عراقي در كنار بيژن جزني (به عنوان رأس نيروهاي ماركسيست در زندان)، مسعود رجوي (ليدر جريان التقاط) و... كه هر چند مدت يك بار به بهانههاي مختلف براي مرعوب ساختن زندانيان صورت ميگرفت بايد اين نكته را نيز دريافت: "به هر حال رهبري جمع در دست مؤتلفهها بود؛ چهره شاخص آنها در رهبري جمع، مرحوم حاج مهدي عراقي بود كه او هم به حبس ابد محكوم شده بود، با اين كه تعداد زندانيان سياسي وابسته به حزب ملل اسلامي زياده شده بود ولي نظر به سابقه قديمتر آنها- مؤتلفهايها- و نيز نظر به اين كه مشكل خاصي با آنها نداشتيم ما هم به آنها پيوستيم و هيچگاه حزب ملل اسلامي تشكل جداگانهاي را در زندان به وجود نياورد."(همان، ص120)
بنابراين همانگونه كه اشاره شد، نكتهاي كه از اين خاطرات نميتوان دريافت، نقش تعيين كننده مرحوم عراقي در مبارزات قبل از انقلاب و رهبري وي بر نيروهاي اصيل مذهبي در زندان است. اما موضوع ديگري كه "ناگفتهها" را از آثار مشابه آن بسيار متمايز ميسازد، انتقاد از خود و عملكردهاي تشكيلاتياي است كه راوي در آن عضويت داشته است. مرحوم عراقي در اين خاطرات بدون هيچ ملاحظهاي، با صداقتي كمنظير واقعيتها را در معرض قضاوت خواننده قرار ميدهد؛ از اين رو ميتوان خاطرات راوي را در اين اثر يكي از بهترين منابع براي شناخت ضعفها و قوتهاي دو جريان "فداييان اسلام" و "جمعيتهاي مؤتلفه اسلامي" به حساب آورد. همچنين صاحب اثر هر چند از طرفداران سرسخت روحانيت اصيل است، اما هرگز ضعفهاي روحانيت مطرح آن دوران را پنهان نميكند و به زباني بسيار ساده و به دور از لفافهاي سياسي به بيان آنها ميپردازد. علاوه بر آن وي هرگز دچار جزميّت حزبي نشده است، به همين دليل در واگويي ضعفهاي تشكيلاتي، نظري (تئوريك) و در نهايت شخصيتي و فردي اعضا ترديدي به خود راه نميدهد. اين ويژگي در شرايط كنوني كه عمدتاً با دو رويكرد افراطي در تاريخنگاري نهضت ملي شدن صنعت نفت مواجهيم، ميتواند بسيار كارگشا باشد. گروهي در تحليلشان نهضت فداييان اسلام را سراسر قوت و مورّخاني آنان را سراسر ضعف و سختسر معرفي ميكنند. نديدن ضعفها از يك سو و ناديده گرفتن نقش تعيينكننده اين جريان در نهضت ملي شدن صنعت نفت از ديگر سو مانع از بهرهگيري از تجربيات تاريخي ميشود. به نظر ميرسد "ناگفتهها" در اين وادي افراط و تفريط، بسيار راهگشا باشد.
متأسفانه ديدگاههاي غيرواقعبينانه رايج به قطببنديهاي بيمبنايي باز ميگردد كه بسياري از صاحبنظران در طيفهاي مختلف فكري، گرفتارش شدهاند؛ از جمله صفبندي صنفي روحانيت و روشنفكران در تحولات تاريخي. اما در مطالعه اين اثر، هر خواننده منصفي به خوبي ميتواند اين واقعيت را درك كند كه شهيد عراقي نه تنها دچار لغزش نشده است بلكه ضمن مقلد صديق مرجعيت بودن، به شدت قدر و منزلت روشنفكراني چون دكتر علي شريعتي را پاس ميدارد و از نقش آنان در همه گير كردن نهضت تجليل ميكند.
حتي به درستي، وي علت ناكامي نهضتهاي قبل از انقلاب اسلامي را نبود نيروهاي پيوند زننده روشنفكران جامعه با مذهب ميداند: "اگر اين فاصلهاي كه استعمار تا آن روز بين قشر روشنفكر و مذهب ايجاد كرده بود، اين فاصله امروز هم حاكم بود، باز هم امروز آن جور كه بايد و شايد اين جنبش اسلامي نميتوانست نضج بگيرد، اين يك واقعيتي است كه بايد بپذيريم. اگر كه حركت خود حاج آقا، اگر كه فرهنگ انقلابي خود دكتر شريعتي، دكتر شريعتي يك روشنفكري هست كه ميآيد دفاع از مذهب ميكند و فرهنگ انقلابي مذهب را به جهان عرضه ميكند. اگر نبود، امروز هم همان جريانات [حاكم] بود."(ص146)
صداقت و صراحتي كه در كتاب "ناگفتهها" هر خوانندهاي را به تحسين واميدارد متأسفانه نه تنها با استقبال تاريخپردازان غير ديني مواجه نميشود، بلكه همچون برگ برندهاي در خدمت تخطئه كامل جمعي از پاكباختهترين فرزندان داراي غيرت ديني اين مرز و بوم قرار ميگيرد. نمونه بارز آثار روشنفكران غيرديني كه درصدد نفي مبارزات نيروهاي مذهبي در تاريخ برآمدهاند، "نيروهاي مذهبي در بستر حركت نهضت ملي" است. به گواه مطالب نقل شده در اين اثر، عمده ضعفهاي عملكرد فداييان اسلام به صورت مستقيم و غيرمستقيم برگرفته از "ناگفتهها" است. البته نانوشته نماند كه اين اثر، اثبات صداقت شخصيتهاي فهيم اين جريان را مد نظر ندارد، بلكه به منظور تخريب آنان و تشديد همان سياست قطببندي به اين موضوع پرداخته است.
شايد همين سوءاستفاده از كلام صادقانه "ناگفتهها" موجب شده كه حتي جريان همسو با شهيد مهدي عراقي نيز از اين اثر استقبال چنداني نكنند و خود را از روشنبيني وي محروم سازند. البته از وجود برخي تنگنظريها در اين زمينه نيز نبايد غافل بود زيرا دستكم جماعتي از اين جريان از اين وسعت نظر بيبهرهاند.
نكته ديگري كه قبل از ورود به بحث اصلي يعني ارزيابي عملكرد فداييان اسلام ميبايست به آن توجه داشت شناخت شرايط اجتماعي - سياسي سالهاي پس از شهريور 20 تا كودتاي 28 مرداد و تشكيل بازوي سركوب نظام - ساواك - است.
واكنش شديد ملت ايران در برابر ديكتاتوري سياه رضاخاني - بعد از سقوط پهلوي اول- دولت انگليس را به اتخاذ سياست جديدي در دوران پهلوي دوم واداشت و آن بدون شك تمركز زدايي از سركوب و خفقان بود. در دور اول، سياست لندن براي سركوب دستاوردهاي نهضت مشروطيت صرفاً بر كانون ايجاد وحشت و ترس در مردم - رضاخان - متمركز بود. نام وي معادل نفي مستبدانه حقوق اساسي مردمي بود كه تصور ميكردند با تشكيل مجلس شأني يافتهاند، معادل با قتلهاي سري و پنهاني بود، معادل با غصب املاك و دارائيهاي مردم و... با اين استبداد متمركز، بيگانه توانست به بسياري از اهداف خود از قبيل نابودسازي همه نهادهاي مدني همچون روحانيت، فرهنگ ملي، شخصيت و هويت ايران (تغيير لباس سنتي با اجبار) و... نائل آيد.
يكي از مسئولان بلندپايه ساواك كه عليالقاعده به دليل اشتراك زياد با رضاخان ميبايست از مشي وي دفاع كند ضمن ابراز تأسف از اينكه همه آحاد ملت ايران از عملكرد پهلوي اول به فغان آمده بودند، وضعيت بعد از شهريور 20 را اينگونه توصيف ميكند: "شايد رضاشاه در تاريخ همه كشورها و در بين همه رهبران و سلاطين، تنها شاهي بوده باشد كه هم از سوي عوامل ارتجاع در مظان اتهام بوده، هم از سوي روشنفكران و چپگرايان. تبليغات عليه او و به تعبير امروز ترور شخصيت او چنان دامنه پيدا كرده و مورد قبول هم افتاده بود كه در سالهاي بعد از سقوط او، اهل قلم و سياست، احمدشاه زنباره و بياطلاع از امور مملكتداري را شاه دموكرات و مدرس طرفدار سلسله قاجار را، با تِز حكومت اسلامي، قهرمان آزادي معرفي ميكردند و رضاشاه را دستنشانده و عامل بيگانه، عجبا كه نوشتههايي اين چنين در بين اصحاب كتاب مثل ورق زر دست به دست ميگشت."(داوري؛ سخني در كارنامه ساواك، سرتيپ منوچهر هاشمي، انتشارات ارس، لندن، 1373، ص85)
اعتراف اين عنصر مؤثر ساواك به اينكه جامعه ايران در برابر عملكرد پهلوي اول به حد انفجار رسيده بود و احمدشاه با همه ضعفهايش در مقايسه با رضاخان جنايتكار و ديكتاتور، پادشاهي دمكرات به حساب ميآمده است، گوياي اين واقعيت است كه دستكم براي مدتي تداوم خفقان ممكن نبوده است. مسعود بهنود نيز از تدابير متعدد عوامل انگليسي چون فروغي براي فرونشاندن خشم ملت ايران از رضاخان ياد ميكند و دربارة برگزاري دادگاه رسيدگي به اموال غصب شده مردم، محاكمه عوامل جنايات رضاخان همچون مختاري، پزشك احمدي و ...، باز كردن فضاي سياسي و ... ميگويد: "آن بخششها كه در طول راه (رفتن به اصفهان)، به سفارش فروغي ميكرد كه اموال خود را به دولت صلح كرده بود و به جانشينش واگذاشته بود، همه ظاهرسازي و طراحي فروغي براي فرو نشاندن آتش غضب تهرانيها... از ديگر تدابير فروغي براي فرونشاندن التهاب عمومي صدور عفو عمومي و آزاد كردن زندانيان سياسي بود كه فرداي استعفاي شاه شورش كرده بودند. بيرون آمدن زندانيان كه زجرها در سلولهاي قصر قاجار كشيده بودند، مصادف شد با موجي از تبليغات عليه پهلوي."(اين سه زن، مسعود بهنود، نشر علم، چاپ چهارم، سال 75، صص2-311)
در كنار چنين تدابيري براي آرام كردن ملت ايران، تمهيداتي نيز به منظور از كنترل خارج نشدن جامعه انديشيده شد. بدون شك ايجاد كانونهاي متعدد سركوب به جاي سركوبگري متمركز رضاخاني از جمله اقدامات هدايت شده از سوي لندن بود. اشرف بعد از پدر براي خود دارودسته سركوب ايجاد نمود، برادران رشيديان به عنوان عوامل شناخته شده انگليس عدهاي چاقوكش را به دور خويش گرد آوردند، محمدرضا پهلوي شعبان جعفري و جماعتي از قماش وي را جذب كرد، مظفر بقايي به عنوان عنصري پر رمز و راز در تاريخ آن دوران نيز دارودستهاي از قماش شعبان بيمخ در اطراف خود گرد آورد. براي درك دقيقتر چگونگي توزيع سركوب در مراكز قدرت مختلف ناگزير از مرور فرازهايي از خاطرات افراد مؤثر در آن ايام هستيم: "فروردين يا ارديبهشت 1327 بود كه برايم خبر آوردند سيدضياء هر هفته جلسه مطبوعات ضدديكتاتوري را در هتل ريتس برگزار ميكند و چرندياتي هم در مورد چگونگي به سلطنت رسيدن رضا ميگويد. با عليرضا و اشرف عقلهايمان را روي هم ريختيم و تصميم گرفتيم بدون اطلاع محمدرضا يك گوشمالي به سيدضياء بدهيم.
"
ناگفتهها"
"ناگفتهها" برخلاف آنچه امروز در عرصه خاطرهنگاري رايج است محوريت را در تشريح رخدادها به راوي نميدهد؛ از اين رو خاطرات شهيد مهدي عراقي را ميبايست پديدهاي نادر در اين وادي ارزيابي كرد. به عنوان يك اصل كلي بايد اذعان داشت در روايتگري رخدادهايي كه راوي در آن نقش كليدي داشته، فراموش كردن خويشتن بسيار دشوار است.
"ناگفتهها" برخلاف آنچه امروز در عرصه خاطرهنگاري رايج است محوريت را در تشريح رخدادها به راوي نميدهد؛ از اين رو خاطرات شهيد مهدي عراقي را ميبايست پديدهاي نادر در اين وادي ارزيابي كرد. به عنوان يك اصل كلي بايد اذعان داشت در روايتگري رخدادهايي كه راوي در آن نقش كليدي داشته، فراموش كردن خويشتن بسيار دشوار است، به ويژه در شرايطي كه عموم بازگوكنندگان - اعم از دارندگان وجهه و چهره مثبت يا منفي- خاطرات را فرصتي براي پرداختن به خود ميپندارند. چهرههاي ضد مردمي خاطرهگويي را به منظور تطهير خطاها مغتنم ميشمرند و شخصيتهاي خدوم نيز خواسته يا ناخواسته در وادي بزرگنمايي نقش خويش گام برميدارند، اما از خود گذشتن حتي در مقام ثبت عملكردها در تاريخ بسيار كم رخ مينمايد. از اين رو ناگزيريم شهيد عراقي را از زبان ديگران حتي مخالفانش بشناسيم؛ زيرا كه خاطراتش بيشتر به جمع اختصاص دارد و از ايثار و فداكاريهاي شخص وي كمتر ميتوان در آن نشاني يافت: "روزي در همان بند چهار، روي يكي از تختها در كريدور نشسته بودم كه مسعود رجوي از بند شش آمد و گفت: ميخواهم چيزي را به شما بگويم، قبل از اين كه از ديگران بشنوي! با لبخند گفتم: چيست؟ گفت: يك روز مرا با حاج مهدي عراقي و بيژن جزني و دكتر عباس شيباني به انفرادي بردند و شروع كردند به زدن و گفتند بگوئيد كه غلط كرديم و ديگر كار خلاف نميكنيم، بيژن جزني قبل از كتك خوردن گفت من غلط كردم و كتكش نزدند. شيباني پس از چند باتون گفت غلط كردم، من هم (رجوي) چند تا باتون خوردم و گفتم غلط كردم! اما حاج مهدي عراقي زير شكنجه غش كرد و نگفت غلط كردم."(مسي به رنگ شفق، سرگذشت و خاطرات سيدكاظم موسوي بجنوردي، نشرني، سال 81، ص166)
براي روشن شدن علت انتخاب شهيد مهدي عراقي در كنار بيژن جزني (به عنوان رأس نيروهاي ماركسيست در زندان)، مسعود رجوي (ليدر جريان التقاط) و... كه هر چند مدت يك بار به بهانههاي مختلف براي مرعوب ساختن زندانيان صورت ميگرفت بايد اين نكته را نيز دريافت: "به هر حال رهبري جمع در دست مؤتلفهها بود؛ چهره شاخص آنها در رهبري جمع، مرحوم حاج مهدي عراقي بود كه او هم به حبس ابد محكوم شده بود، با اين كه تعداد زندانيان سياسي وابسته به حزب ملل اسلامي زياده شده بود ولي نظر به سابقه قديمتر آنها- مؤتلفهايها- و نيز نظر به اين كه مشكل خاصي با آنها نداشتيم ما هم به آنها پيوستيم و هيچگاه حزب ملل اسلامي تشكل جداگانهاي را در زندان به وجود نياورد."(همان، ص120)
بنابراين همانگونه كه اشاره شد، نكتهاي كه از اين خاطرات نميتوان دريافت، نقش تعيين كننده مرحوم عراقي در مبارزات قبل از انقلاب و رهبري وي بر نيروهاي اصيل مذهبي در زندان است. اما موضوع ديگري كه "ناگفتهها" را از آثار مشابه آن بسيار متمايز ميسازد، انتقاد از خود و عملكردهاي تشكيلاتياي است كه راوي در آن عضويت داشته است. مرحوم عراقي در اين خاطرات بدون هيچ ملاحظهاي، با صداقتي كمنظير واقعيتها را در معرض قضاوت خواننده قرار ميدهد؛ از اين رو ميتوان خاطرات راوي را در اين اثر يكي از بهترين منابع براي شناخت ضعفها و قوتهاي دو جريان "فداييان اسلام" و "جمعيتهاي مؤتلفه اسلامي" به حساب آورد. همچنين صاحب اثر هر چند از طرفداران سرسخت روحانيت اصيل است، اما هرگز ضعفهاي روحانيت مطرح آن دوران را پنهان نميكند و به زباني بسيار ساده و به دور از لفافهاي سياسي به بيان آنها ميپردازد. علاوه بر آن وي هرگز دچار جزميّت حزبي نشده است، به همين دليل در واگويي ضعفهاي تشكيلاتي، نظري (تئوريك) و در نهايت شخصيتي و فردي اعضا ترديدي به خود راه نميدهد. اين ويژگي در شرايط كنوني كه عمدتاً با دو رويكرد افراطي در تاريخنگاري نهضت ملي شدن صنعت نفت مواجهيم، ميتواند بسيار كارگشا باشد. گروهي در تحليلشان نهضت فداييان اسلام را سراسر قوت و مورّخاني آنان را سراسر ضعف و سختسر معرفي ميكنند. نديدن ضعفها از يك سو و ناديده گرفتن نقش تعيينكننده اين جريان در نهضت ملي شدن صنعت نفت از ديگر سو مانع از بهرهگيري از تجربيات تاريخي ميشود. به نظر ميرسد "ناگفتهها" در اين وادي افراط و تفريط، بسيار راهگشا باشد.
متأسفانه ديدگاههاي غيرواقعبينانه رايج به قطببنديهاي بيمبنايي باز ميگردد كه بسياري از صاحبنظران در طيفهاي مختلف فكري، گرفتارش شدهاند؛ از جمله صفبندي صنفي روحانيت و روشنفكران در تحولات تاريخي. اما در مطالعه اين اثر، هر خواننده منصفي به خوبي ميتواند اين واقعيت را درك كند كه شهيد عراقي نه تنها دچار لغزش نشده است بلكه ضمن مقلد صديق مرجعيت بودن، به شدت قدر و منزلت روشنفكراني چون دكتر علي شريعتي را پاس ميدارد و از نقش آنان در همه گير كردن نهضت تجليل ميكند.
حتي به درستي، وي علت ناكامي نهضتهاي قبل از انقلاب اسلامي را نبود نيروهاي پيوند زننده روشنفكران جامعه با مذهب ميداند: "اگر اين فاصلهاي كه استعمار تا آن روز بين قشر روشنفكر و مذهب ايجاد كرده بود، اين فاصله امروز هم حاكم بود، باز هم امروز آن جور كه بايد و شايد اين جنبش اسلامي نميتوانست نضج بگيرد، اين يك واقعيتي است كه بايد بپذيريم. اگر كه حركت خود حاج آقا، اگر كه فرهنگ انقلابي خود دكتر شريعتي، دكتر شريعتي يك روشنفكري هست كه ميآيد دفاع از مذهب ميكند و فرهنگ انقلابي مذهب را به جهان عرضه ميكند. اگر نبود، امروز هم همان جريانات [حاكم] بود."(ص146)
صداقت و صراحتي كه در كتاب "ناگفتهها" هر خوانندهاي را به تحسين واميدارد متأسفانه نه تنها با استقبال تاريخپردازان غير ديني مواجه نميشود، بلكه همچون برگ برندهاي در خدمت تخطئه كامل جمعي از پاكباختهترين فرزندان داراي غيرت ديني اين مرز و بوم قرار ميگيرد. نمونه بارز آثار روشنفكران غيرديني كه درصدد نفي مبارزات نيروهاي مذهبي در تاريخ برآمدهاند، "نيروهاي مذهبي در بستر حركت نهضت ملي" است. به گواه مطالب نقل شده در اين اثر، عمده ضعفهاي عملكرد فداييان اسلام به صورت مستقيم و غيرمستقيم برگرفته از "ناگفتهها" است. البته نانوشته نماند كه اين اثر، اثبات صداقت شخصيتهاي فهيم اين جريان را مد نظر ندارد، بلكه به منظور تخريب آنان و تشديد همان سياست قطببندي به اين موضوع پرداخته است.
شايد همين سوءاستفاده از كلام صادقانه "ناگفتهها" موجب شده كه حتي جريان همسو با شهيد مهدي عراقي نيز از اين اثر استقبال چنداني نكنند و خود را از روشنبيني وي محروم سازند. البته از وجود برخي تنگنظريها در اين زمينه نيز نبايد غافل بود زيرا دستكم جماعتي از اين جريان از اين وسعت نظر بيبهرهاند.
نكته ديگري كه قبل از ورود به بحث اصلي يعني ارزيابي عملكرد فداييان اسلام ميبايست به آن توجه داشت شناخت شرايط اجتماعي - سياسي سالهاي پس از شهريور 20 تا كودتاي 28 مرداد و تشكيل بازوي سركوب نظام - ساواك - است.
واكنش شديد ملت ايران در برابر ديكتاتوري سياه رضاخاني - بعد از سقوط پهلوي اول- دولت انگليس را به اتخاذ سياست جديدي در دوران پهلوي دوم واداشت و آن بدون شك تمركز زدايي از سركوب و خفقان بود. در دور اول، سياست لندن براي سركوب دستاوردهاي نهضت مشروطيت صرفاً بر كانون ايجاد وحشت و ترس در مردم - رضاخان - متمركز بود. نام وي معادل نفي مستبدانه حقوق اساسي مردمي بود كه تصور ميكردند با تشكيل مجلس شأني يافتهاند، معادل با قتلهاي سري و پنهاني بود، معادل با غصب املاك و دارائيهاي مردم و... با اين استبداد متمركز، بيگانه توانست به بسياري از اهداف خود از قبيل نابودسازي همه نهادهاي مدني همچون روحانيت، فرهنگ ملي، شخصيت و هويت ايران (تغيير لباس سنتي با اجبار) و... نائل آيد.
يكي از مسئولان بلندپايه ساواك كه عليالقاعده به دليل اشتراك زياد با رضاخان ميبايست از مشي وي دفاع كند ضمن ابراز تأسف از اينكه همه آحاد ملت ايران از عملكرد پهلوي اول به فغان آمده بودند، وضعيت بعد از شهريور 20 را اينگونه توصيف ميكند: "شايد رضاشاه در تاريخ همه كشورها و در بين همه رهبران و سلاطين، تنها شاهي بوده باشد كه هم از سوي عوامل ارتجاع در مظان اتهام بوده، هم از سوي روشنفكران و چپگرايان. تبليغات عليه او و به تعبير امروز ترور شخصيت او چنان دامنه پيدا كرده و مورد قبول هم افتاده بود كه در سالهاي بعد از سقوط او، اهل قلم و سياست، احمدشاه زنباره و بياطلاع از امور مملكتداري را شاه دموكرات و مدرس طرفدار سلسله قاجار را، با تِز حكومت اسلامي، قهرمان آزادي معرفي ميكردند و رضاشاه را دستنشانده و عامل بيگانه، عجبا كه نوشتههايي اين چنين در بين اصحاب كتاب مثل ورق زر دست به دست ميگشت."(داوري؛ سخني در كارنامه ساواك، سرتيپ منوچهر هاشمي، انتشارات ارس، لندن، 1373، ص85)
اعتراف اين عنصر مؤثر ساواك به اينكه جامعه ايران در برابر عملكرد پهلوي اول به حد انفجار رسيده بود و احمدشاه با همه ضعفهايش در مقايسه با رضاخان جنايتكار و ديكتاتور، پادشاهي دمكرات به حساب ميآمده است، گوياي اين واقعيت است كه دستكم براي مدتي تداوم خفقان ممكن نبوده است. مسعود بهنود نيز از تدابير متعدد عوامل انگليسي چون فروغي براي فرونشاندن خشم ملت ايران از رضاخان ياد ميكند و دربارة برگزاري دادگاه رسيدگي به اموال غصب شده مردم، محاكمه عوامل جنايات رضاخان همچون مختاري، پزشك احمدي و ...، باز كردن فضاي سياسي و ... ميگويد: "آن بخششها كه در طول راه (رفتن به اصفهان)، به سفارش فروغي ميكرد كه اموال خود را به دولت صلح كرده بود و به جانشينش واگذاشته بود، همه ظاهرسازي و طراحي فروغي براي فرو نشاندن آتش غضب تهرانيها... از ديگر تدابير فروغي براي فرونشاندن التهاب عمومي صدور عفو عمومي و آزاد كردن زندانيان سياسي بود كه فرداي استعفاي شاه شورش كرده بودند. بيرون آمدن زندانيان كه زجرها در سلولهاي قصر قاجار كشيده بودند، مصادف شد با موجي از تبليغات عليه پهلوي."(اين سه زن، مسعود بهنود، نشر علم، چاپ چهارم، سال 75، صص2-311)
در كنار چنين تدابيري براي آرام كردن ملت ايران، تمهيداتي نيز به منظور از كنترل خارج نشدن جامعه انديشيده شد. بدون شك ايجاد كانونهاي متعدد سركوب به جاي سركوبگري متمركز رضاخاني از جمله اقدامات هدايت شده از سوي لندن بود. اشرف بعد از پدر براي خود دارودسته سركوب ايجاد نمود، برادران رشيديان به عنوان عوامل شناخته شده انگليس عدهاي چاقوكش را به دور خويش گرد آوردند، محمدرضا پهلوي شعبان جعفري و جماعتي از قماش وي را جذب كرد، مظفر بقايي به عنوان عنصري پر رمز و راز در تاريخ آن دوران نيز دارودستهاي از قماش شعبان بيمخ در اطراف خود گرد آورد. براي درك دقيقتر چگونگي توزيع سركوب در مراكز قدرت مختلف ناگزير از مرور فرازهايي از خاطرات افراد مؤثر در آن ايام هستيم: "فروردين يا ارديبهشت 1327 بود كه برايم خبر آوردند سيدضياء هر هفته جلسه مطبوعات ضدديكتاتوري را در هتل ريتس برگزار ميكند و چرندياتي هم در مورد چگونگي به سلطنت رسيدن رضا ميگويد. با عليرضا و اشرف عقلهايمان را روي هم ريختيم و تصميم گرفتيم بدون اطلاع محمدرضا يك گوشمالي به سيدضياء بدهيم.



Comment