Announcement

Collapse
No announcement yet.

Iranian Ppl In Australia (Pics)

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Iranian Ppl In Australia (Pics)

    استراليا ششمين کشور پهناور جهان است.‌ وسعت آن دو برابر اتحاديه اروپا و سی و دو برابر بزرگتر از بريتانياست. ساکنان اين سرزمين پهناور، ۲۰ ميليون و ۳۰۰ هزار نفر هستند که ۲۴ درصد از اين جمعيت (‌چهار ميليون و ۸۰۰ هزار نفر) در خارج از استراليا متولد شده اند. در اين ميان، بريتانيايی ها با يک ميليون و ۱۰۰ هزار نفر بيشترين سهم را به خود اختصاص داده اند و به ترتيب متولدين نيوزيلند، ‌ايتاليا، چين و ويتنام قرار دارند

    شايد بتوان گفت تمامی اقوام جهان در اين سرزمين گسترده گرداگرد هم جمع آمده اند و روزگار می گذرانند. تاکنون، سياست مهاجر پذيری دولت استراليا نقش مهمی را در ترکيب جمعيتی ايفا کرده است. استراليا در کنار آمريکا، بريتانيا، کانادا و نيوزيلند از جمله کشورهای مهاجرپذير دنيا به شمار می رود که با اتخاذ سياست پلوراليسم فرهنگی، توانسته اقوام مختلف جهان را گرد هم آورد.

    پوستر تبليغاتی اداره مهاجرت استراليا به مناسبت هفته همدلی: در سال 2006 در استراليا همه اقوام می توانند آزادانه، ‌ميراث ملی - فرهنگی خود را تبليغ كنند

    در اوايل دهه هفتاد ميلادی، جايگزينی رويکرد ايجاد جامعه ای مبتنی بر پلوراليسم فرهنگی بجای سياست پيشين همگونی فرهنگی -- که نظر به اختلاط و يکسان سازی فرهنگها داشت -- سبب شد تا بسياری از مردم در استراليا ماوی گزينند. رويکرد جديد دولت که تاکيد بر حفظ ارزشهای قومی در درون جامعه و در عين حال برخورداری از تساوی تمامی اقوام داشت از سالهای ۱۹۷۲ شروع شد و در عمل از سالهای ۱۹۸۳-۱۹۷۵ کارايی خود را نشان داد.

    بر مبنای اين سياست، هويت فرهنگی حق مساوی برای تمامی اقوام ساکن استراليا بشمار می رود و بدليل برخورداری از اين حق، افراد می توانند ميراث ملی -فرهنگی خود را در درون جامعه استراليا تبليغ کرده و آزادی مذهبی داشته باشند.

    اتخاذ اين رويکرد سبب شد در اوايل دهه هفتاد ميلادی کارگران نيمه ماهر ايرانی عازم استراليا شوند و در آنجا مشغول به کار شوند.

    ايرانيان در استراليا

    از دير باز، ايرانيان نيز همچون اقوام ديگر جهان، پا به اين سرزمين پهناور گذاشتند. حضور ايرانيان در استراليا سابقه ای طولانی دارد و به دهه ۳۰ و ۴۰ ميلادی باز می گردد؛‌ زمانی که تعداد اندکی از دانشجويان ايرانی برای کسب تحصيل به استراليا آمدند. ولی چنانچه بخواهيم تاريخی را برای مهاجرت ايرانيان به استراليا مشخص کنيم ابتدای دهه هفتاد را می توان شروع مناسبی دانست.




    آمار منتشر شده در سال ۲۰۰۵ از سوی اداره آمار استراليا نشان می دهد از آن زمان تا سال ۱۹۸۶ فقط ۷۴۹۶ ايرانی در استراليا زندگی می کردند که اين ميزان پنج صدم در صد از جمعيت ۱۵۶۰۲۱۵۶ نفری آن زمان استراليا را تشکيل می داد.

    به مرور زمان، بدلايل مختلفی همچون وضعيت نابسامان اقتصادی در ايران، مشکلات سياسی در منطقه خاورميانه، رفاه بيشتر و ‌ادامه تحصيل، به ميزان ورود ايرانيان افزوده شد تا جايی که در سال ۱۹۹۱ اين تعداد به ۱۲۹۱۴ نفر افزايش يافت که ۸ صدم درصد از کل جمعيت آن زمان را شامل می شد.

    بر اساس آخرين آمار،‌ تا ۳۰ ژوئن ۲۰۰۵ تعداد ۲۴۵۵۸ نفر ايرانی در استراليا زندگی می کنند که عمده آنان در ايالت نيو ساوث ويلز به تعداد ۱۱۵۳۶ نفر سکنی گزيده اند.

    وضعيت اجتماعی و اقتصادی ايرانيان


    نسل دوم ايرانيان در استراليا در عرصه های مختلف زندگی حضوری فعال دارند

    ايرانيان ساکن استراليا، شامل اقوام مختلف ايرانی هستند و در درون خود، جامعه ای چند فرهنگی را تشکيل می دهند. از لحاظ دينی، دارای مذاهب مختلف هستند که با پيشينه قومی آنان در هم آميختگی دارد.

    بر اساس نظرسنجی ها،‌ اگرچه ايرانيان در بدو ورود به استراليا با مشکلات بسياری دست به گريبانند، و عمدتا ندانستن زبان انگليسی معضل بزرگ آنان است، ‌اما با گذشت زمان تلاش می کنند خود را با جامعه چند فرهنگی استراليا انطباق دهند. معمولا کوشش در جهت انطباق با جامعه پس از کسب اقامت دائم و يافتن شغل صورت می گيرد.

    ورود به استراليا

    عموما ايرانيان از چند طريق وارد استراليا می شوند که از آن ميان می توان به مهاجرت،‌ پناهندگی،‌ از طريق اقوام و يا ادامه تحصيل اشاره کرد. از سال گذشته ميلادی رشد اقامت های کوتاه مدت جوانان ايرانی به استراليا بيشتر شده است که اين موضوع بدليل صدور يک نوع رواديد خاص به نام رواديد کار- تعطيلات است که به فرد اجازه می دهد ضمن کار کردن در استراليا، ‌تعطيلات خود را نيز بگذراند.


    درحدود 700 دانشجوی ايرانی در استراليا مشغول به تحصيلند

    بر اساس آمار، در حدود ۷۰۰ دانشجوی ايرانی در دانشگاههای استراليا مشغول به تحصيل هستند، همچنين بسياری از ايرانيان در مقاطع مختلف تحصيلی با اعطای بورسيه از جانب دولت توانسته اند به استراليا وارد شده و در موسسات تحقيقاتی مشغول به کار شوند.

    پديده فرار مغزها را می توان در اينجا نيز شاهد بود زيرا عمده دانشجويان و محققان ايرانی پس از ورود به استراليا درخواست مهاجرت می کنند که معمولا در کسب آن موفق می شوند.

    در گذشته ای نه چندان دور، مهاجرين غيرقانونی بی شماری نيز از ايران به استراليا وارد می شدند که اين امر کم و بيش همچنان ادامه دارد. ولی برای قانونمند کردن اين موضوع، دولت استراليا رايزنی های گسترده ای را با مقامات ايرانی داشته که منجر به انعقاد چندين تفاهم نامه در سطوح مختلف شده است.

    وضعيت فرهنگی

    در قياس با ديگر جوامع،‌ تعداد سازمانهای غير دولتی ايرانی در استراليا بسيار اندک است و شايد به تعداد انگشتان يک دست نيز نرسد و فعاليتهايی که در زمينه فرهنگی نيز صورت می گيرد بطور کلی گسسته و از ديد بعضی، ناکافی است.


    فعاليتهای فرهنگی در استراليا ناكافی است

    عدم اطلاع رسانی بموقع از رخدادهای فرهنگی، کمبود منابع فارسی، نبود تقويم فرهنگی و همچنين عدم انتشار خبرنامه های فرهنگی هنری نيز مسائل ديگری است که در ميان جامعه ايرانيان به چشم می خورد.

    اين در حالی است که دولت استراليا ساليانه اعتبارات و بودجه هايی را در جهت شناساندن فرهنگ ملل در نظر می گيرد، اما تاکنون نشانه ای از به کارگيری اين بودجه ها در زمينه پيشبرد فرهنگ جامعه ايرانی ديده نشده است.

    Attached Files

  • #2
    Salam.... mer30 Redwine joon, jaleb bod, In hame Irani to australia hastan chera to shahre ma hichki nist .... hame rikhtan to sydney o melbourne o especially adelaid.. I think it's bcoz those cities are cheape... Canberra's expensive......... LoL
    هركجا هستم باشم
    آسمان مال من است
    پنجره فكر هوا عشق زمين مال من است
    چه اهميت دارد گاه اگر مي رويند قارچهاي غربت!!!


    زندگي دو نيمه است : نيمه اول در انتظار نيمه دوم ، نيمه دوم در حسرت نيمه اول .


    اگه یه پروانه روی سرت نشست تعجب نکن چون ............ . من آدرس قشنگترین گله دنیا رو بهش دادم.

    Comment


    • #3
      Originally posted by Narges-Khanoom
      jaleb bod, In hame Irani to australia hastan chera to shahre ma hichki nist ....
      And you're sad about it?
      born to be successful.

      Comment


      • #4
        Originally posted by Narges-Khanoom
        Salam.... mer30 Redwine joon, jaleb bod, In hame Irani to australia hastan chera to shahre ma hichki nist .... hame rikhtan to sydney o melbourne o especially adelaid.. I think it's bcoz those cities are cheape... Canberra's expensive......... LoL
        um narges joon ta oonjayee keh man shenidam sydney az hameh ja expensive tar bid loool!
        narges hich ki nemiad canberra chon canberra boring bid! hichi nadareh jigar!lol sydney is funnnnnnnnnn!!

        Comment


        • #5
          'تنديس در کنار ساحل'

          دهمين نمايشگاه سالانه مجسمه سازی استراليا به نام " تنديس در کنار ساحل" در سواحل زيبای بوندای در سيدنی برگزار شد. در اين نمايشگاه ۱۰۵هنرمند از۱۵ کشور شرکت داشتند. امسال قريب به ۴۰۰هزار نفر از نمايشگاه ديدن کردند.





























          Comment


          • #6
            Nice!!


            Comment


            • #7
              اشک در چشمان بيشتر اقوام دور و نزديک مجيد که برای بدرقه او به فرودگاه مهرآباد آمده اند، حلقه زده است. مجيد با ظاهری آراسته در حالی که کراواتی زده است، با تک تک بستگان خداحافظی می کند و به سمت در خروجی پروازهای خارجی حرکت می کند. ساعتی می گذرد و هواپيما از باند فرودگاه مهرآباد به پرواز در می آيد و مجيد، يک قدم به تحقق آرزوی ديرينه خود که کار و زندگی در يک کشور پيشرفته است، نزديکتر می شود. او پس از مدتها پيگيری و پرداخت ميليونها تومان پول توانسته ويزای کار در استراليا را بگيرد.
              بسياری از جوانان ايرانی به دلايل مختلفی از جمله اوضاع اقتصادی ايران، معضل بيکاری،* به دست آوردن آزاديهای فردی و اجتماعی، ادامه تحصيل و تجربه زندگی در دنيای غرب، تمايل دارند چند صباحی را در خارج از کشور بگذرانند.

              اما انگيزه مجيد از سفر به استراليا بيشتر برآورده ساختن نيازهای مالی بود. او در رشته مهندسی الکترونيک از دانشگاه سراسری فارغ التحصيل شده بود و تصميم زندگی در خارج از کشور را زمانی گرفت که نتوانست در ايران کار مورد نظر خود را دست و پا کند. در حقيقت او به دنبال در آوردن پول بود تا صرف مخارج عروسی و خريد مسکن خود در آينده نزديک کند.

              سفر مرگ


              بعضی تا هزاران دلار هزينه می کنند تا از راه های غيرقانونی وارد استراليا شوند

              مجيد در ابتدا قصد داشت تا بطور غير قانونی به استراليا عزيمت کند،* اما در رسيدن به هدف خود ناکام ماند. او يک بار به اندونزی سفر کرد تا از طريق دريا به استراليا وارد شود، اما پليس اندونزی او را دستگير کرد و نتوانست به سفر خود ادامه دهد.

              بايد اذعان داشت که دولت استراليا همواره با معضل پناهجويان غيرقانونی دست به گريبان بوده است. بيشتر اين پناهجويان شهروندان کشورهای آسيای شرقی، خاورميانه، آمريکای جنوبی و آفريقا هستند که در ابتدا به مالزی يا اندونزی سفر کرده و سپس قاچاقچيان انسان با دريافت مبالغ گزافی، آنان را از طريق دريا روانه استراليا می کنند.

              در برخی موارد، اين سفرهای دريايی به سفر آخرت تبديل شده و قايقهای کهنه و خارج از استاندارد قاچاقچيان، "مسافران خوشبخت" را به کام مرگ فرستاده است.

              مجيد در سفر قبلی خود مبلغ ۳۰۰۰ دلار به يک قاچاقچی انسان در اندونزی پرداخته بود و قرار بود که با کشتی به همراه تعدادی پناهجوی ديگربه سمت استراليا عزيمت نمايد. اما پس از دستگيری توسط پليس و سپری کردن چند روزی در زندان،* او نه تنها نتوانست ۳۰۰۰ دلار خود را پس بگيرد بلکه هزينه های زيادی را نيز بابت هواپيما و هتل پرداخت و سرانجام، دست خالی به ايران بازگشت.

              ورود به استراليا از طريق اندونزی،* مسيری بود که بهنام، دوست دوران دبيرستان مجيد به او پيشنهاد کرده بود. بهنام سالهای قبل از طريق عبور از اقيانوس خود را به استراليا رسانده بود و بتازگی توانسته بود از کمپ پناهجويان در استراليا پس از اخذ اجازه اقامت دائم بيرون بيايد.


              طبق آمار رسمی کشور استراليا ميزبان حدود۲۵۰۰۰ ايرانی است، هر چند گفته می شود شمار واقعی ايرانيان بيش از اين است.

              پناهجويان ايرانی در استراليا

              بهنام بسيار خوش شانس بود که توانسته بود با قايق خود را به استراليا برساند. بهنام به محض ورود به خاک استراليا توسط پليس دستگير شد و پس از تقاضای پناهندگی به عنوان پناه جو به اردوگاه منتقل شد و چهار سال در آنجا زندگی کرد.

              آمارها نشان می دهد که در حدود سه ميليون ايرانی خارج از ايران زندگی می کنند و تعداد ايرانيان مقيم استراليا ۲۴۵۵۸ نفر است. با توجه به اين که بسياری از ايرانيان هنگام ورود به استراليا به علتهای مختلف مليت خود را ايرانی اعلام نکرده و خود را شهروندان کشورهای ديگر معرفی کرده اند اين آمار دقيق نيست. به هر حال نام ايران در فهرست کشورهايی است که بخش عمده ای از پناهجويان از آنجا به استراليا آمده اند.

              پناهجويان ايرانی، برای جلب نظر مسئولين اداره مهاجرت، دلايلی از جمله مشکلات سياسی و يا آزادی های مذهبی يا اجتماعی را دستاويز گرفتن اقامت دائم خود قرار می دادند و به مرور زمان، دست اندرکاران امور پناهندگی در استراليا دريافتند که در عين حالی که پناهجويان واقعی با دلايل موجه کم نيستند، بخش عمده ای از اين دلايل، خيلی به واقعيت نزديک نبوده و فقط به منظور اخذ اقامت دائم بيان می شدند.

              بهنام هنگامی که در اردوگاه بسر می برد،* دليل پناهندگی خود را به استراليا تغيير مذهب عنوان کرده بود. بهنام به مامورين اداره مهاجرت گفته بود که به دليل اينکه در ايران، مجازات اعدام برای کسانی که از اسلام روی برگردانند در نظر گرفته شده،* لذا تامين جانی برای او در ايران وجود نداشت و مجبور بوده که ايران را ترک کند.

              بر اساس قانون فعلی، کليه کسانی که پس از ورود به استراليا تقاضای پناهندگی می کنند مجبور هستند تا زمان تکميل فرآيند بررسی پرونده هايشان در اردوگاه ها اقامت گزينند. بررسی تقاضای پناهندگی معمولاً چند ماه به طول می انجامد، گاهی نيز در صورت درخواست تجديد نظر، ممکن است سال ها زمان ببرد. اين مسئله باعث شده برخی از ايرانيانی که در اردوگاههای پناه جويان بسر می بردند به دليل فشارهای روحی بارها دست به خودکشی بزنند و سازمانهای بشر دوستانه، دولت استراليا را تحت فشار قرار داده اند تا هر چه زودتر وضعيت آنها را روشن کند.

              سيل گسترده ورود پناهجويان به استراليا از يک طرف و فشار سازمان های بين المللی غيردولتی و همچنين کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد در خصوص وضعيت بد پناهجويان در اردوگاهها، مقامات استراليايی را بر آن داشت تا تدبيری در اين خصوص بينديشند.

              Comment


              • #8
                اعزام نيروی کار راه حلی برای دو طرف

                مجيد پس از بازداشتش توسط پليس اندونزی و پس از اينکه نتوانست بطور غير قانونی به استراليا بيايد مدام در فکر اين بود تا راهی را برای ورود به خاک استراليا بيابد تا سرانجام در روزنامه ها خواند که تفاهم نامه ای بين ايران و استراليا در خصوص اعزام نيروی کار به امضاء رسيده است.

                در سال ۲۰۰۳ صفدر حسينی وزير کار دولت خاتمی تفاهم نامه ای را با فيليپ رادوک وزير مهاجرت دولت استراليا به امضاء رساند که بر اساس آن، ايران اميدوار بود تا بتواند از طرفی بخشی از نياز استراليا به نيروی کار را تامين نمايد واز طرفی ديگر راه حلی برای معضل بيکاری جوانان ايرانی فراهم آورد.


                طراحی ويزای "کار و تعطيلات" از سوی دولت استراليا به منظور کاهش ورود غيرقانونی به اين کشور انجام شد.

                چندی نگذشت که پس از امضاء اين تفاهم نامه، استراليا ويزايی خاص را به نام کار و تعطيلات (Work and Holiday) ويژه ايرانيان طراحی کرد که پس از آزمايش موفقيت آميز اين نوع ويزا در ايران، دو کشور تايلند و شيلی نيز به دارندگان اين نوع ويزا پيوستند. اخيراً دولت استراليا موافقت نامه هايی را با کشورهای بنگلادش و ترکيه نيز به امضاء رسانده تا اين ويزا در اين کشورها نيز صادر شود.

                دولت استراليا، شرايط متفاوتی را برای هر کشور در خصوص اعطای اين نوع ويزا در نظر گرفته است و در ايران * فقط به افرادی اعطا می شود که بين ۱۸ تا ۳۰ سال سن داشته و حداقل مدرک فوق ديپلم را دارا باشند و بتوانند در امتحان IELTS حداقل نمره چهار و نيم را کسب نمايند. بر اساس شرايط صدور، اين افراد پس از دريافت ويزا قادرند تا سقف ۱۲ ماه در استراليا کار کرده و يا تا سقف چهار ماه تحصيل نمايند. چنانچه سن آنان کمتر از سی سال باشد ويزای کار و تعطيلات حداکثر تا سه سال قابل تمديد است.

                بر اساس قانون استراليا،* دارندگان اين ويزا نمی توانند بيش از سقف ۶ ماه در يک کار باشند ودر ۶ ماه بعدی حتماً بايد محل کار خود را تغيير دهند، *در غير اينصورت، ويزای آنان از درجه اعتبار ساقط می شود و بايد استراليا را ترک کنند. گرفتن برگه عدم سوء پيشينه از نيروی انتظامی و داشتن ۵۰۰۰ دلار استراليا در حساب بانکی از ديگر شرايط ويزای کار و تعطيلات است. همچنين متقاضيان بايد از آزمايشات پزشکی سربلند بيرون آيند و از وزارت کار و امور اجتماعی تاييديه دريافت دارند.

                خوشبختاته مجيد تمامی شرايط را دارا بود و در دل خوشحال بود که می تواند به آرزوی ديرينه اش دست يابد و سپس عزم خود را جزم کرد که به هر صورتی شده به استراليا بعنوان نيروی کار اعزام شود.

                ويزای کار و تعطيلات، تجارتی پر سود

                هنگامی که مجيد به وزارت کار مراجعه کرد تا از چگونگی گرفتن ويزا اطلاع حاصل نمايد به او گفته شد که بخش خصوصی متولی رسيدگی و پيگيری پرونده های اعزام نيروی کار است. به مجيد فهرستی از دفاتر کاريابی داده شد. او تمامی مراحل را يکی پس از ديگری طی کرد و در امتحان IELTS شرکت کرد و پس از گرفتن نمره مورد نظر و پرداخت ۷۰۰۰ دلار به يکی از دفاتر کاريابی توانست ويزای استراليا را بگيرد. مجيد مبلغی را که پرداخت شامل هزينه های اقامت ۱۵ روز اول در استراليا و همچنين بابت يافتن کار در رشته مرتبط با تحصيلاتش بود.

                در حقيقت مجيد نمی دانست که دفاتر کاريابی مجاز به گرفتن چنين پولهايی از داوطلبان نيستند و عملاً اين کار غير قانونی است.

                ناصر نادری، مدير کل کاريابی وزارت کار در مرداد ماه سال ۸۵ در واکنش به اخذ پول از داوطلبان توسط دفاتر کاريابی در مصاحبه با ايرنا گفت که متقاضيان در صورت مراجعه به دفاتر کاريابی غير دولتی خارجی جهت ثبت نام و تشريفات اداری تا انعقاد قرارداد از پرداخت هرگونه وجهی با عنوان هزينه صدور ويزا معاف خواهند بود.

                به گفته او کاريابی*های غيردولتی خارجی فقط مجاز هستند، در صورت انعقاد قرارداد يکساله يا بيشتر با کارفرمای استراليايی، فقط يک ماه حقوق دريافتی کارجو از کارفرما را به عنوان حق*الزحمه در انتهای سال و يا در مدت يک سال به نسبت يک دوازدهم، دريافت کنند."

                ورود به سيدنی

                در راه سفر به استراليا،* مجيد بسيار خوشحال بود که توانسته پس از دوندگی های بسيار مسير ورود قانونی خود به استراليا را هموار کند. او در راه رويايهای زيادی را در سر می پروراند. اما اولين شوک پس از برزمين نشستن هواپيما در فرودگاه سيدنی به او وارد شد،* چون هيچ کس به استقبال مجيد نيامد و اين برخلاف قولی بود که دفتر کاريابی به او داده بود. سرانجام مجيد پس از سرگردانی زياد توانست رابط دفتر کاريابی را در سيدنی بيابد،* اما چند روز گذشت وهيچ چيز مطابق با شرايط قرارداد پيش نرفت.

                مجيد می گويد: "من در دفتر کاريابی مبلغ ۷۰۰۰ دلار بابت کار آتی خود پرداخت کردم ولی پس از اينکه به سيدنی آمدم نمايندگان دفتر مرا در يک بقالی مشغول به کار کردند و دو هفته بعد صاحبکارم که يک نفر هندی بود مرا از کار اخراج کرد. بعدها فهميدم دفتر کاريابی مبلغ ۴۰۰ دلار به صاحبکارم پرداخت کرده تا بطور صوری دو هفته مرا مشغول به کار کرده و سپس به بهانه ای واهی مرا اخراج کند."

                کاهش شانس مهاجرت

                مجيد قبل از سفر، پيش خود فکر می کرد که پس از ورود به استراليا شانس بيشتری را در گرفتن اقامت دائم پيدا می کند اما نمی دانست از جهاتی، دارندگان طريق ويزای کار و تعطيلات شانس کمتری در گرفتن اقامت دائم دارند.

                يکی از شروط گرفتن ويزای مهاجرت به استراليا داشتن سوابق کار مرتبط با رشته تحصيلی به مدت سه سال است که عملاً با توجه به اينکه ايرانيانی که با ويزای کار وتعطيلات می آيند در کارهايی غير مرتبط با رشته خود مشغول می شوند، به هيچ وجه نمی توانند سابقه کار مفيد ارائه دهند.

                مجيد پس از اينکه نتوانست به کار خود را در بقالی ادامه دهد،* مدت مديدی تلاش کرد که کار جديدی برای خود دست و پا کند اما کوشش هايش نتيجه مطلوبی در بر نداشت. متاسفانه تجربياتی که در ايران کسب کرده بود،* بهيچ وجه مطابق با استانداردهای کار در استراليا نبود و سرانجام مجبور شد در کارهای ساختمانی مشغول به کار شود تا بتواند هزينه های زندگی در شهر گرانی همچون سيدنی را بپردازد.

                اما واقعيت امر اين بود که کارفرمايان استراليايی تمايل بيشتری برای بکارگيری افرادی دارند که از کشورهايی اروپايی به استراليا برای اقامت کوتاه مدت می آيند؛ چرا که نياز به آموزش کمتری به آنان وجود دارد. اين در حالی است که چنانچه يک ايرانی بخواهد در مشاغل مرتبط با تحصيلات خود مشغول بکار شود ماهها نياز به آموزش دارد.

                سياست کارآمد استراليا

                متاسفانه مجيد بدليل ضعف جسمانی نتوانست به کارهای ساختمانی ادامه دهد و پس از تلاش بسياردر يافتن کار، سرانجام در يک کارواش که متعلق به يک افغانی بود مشغول به کار شد. اما او ديگر آن مجيد اولی نبود بلکه سختی های زندگی در غربت او را هر روز افسرده و افسرده تر می ساخت.


                بسياری از جوانان ايرانی که با ويزای کار به استراليا آمده اند، به کاری غير از زمينه تحصيلی خود مشغول می شوند

                مجيد پس از گذشت چند ماه،* تصميم گرفت به اين وضعيت پايان دهد. چون با اين همه تلاش و صرف ميليونها تومان پول، او نه تنها نتوانسته بود هيچ اندوخته ای برای مخارج عروسی و زندگی آينده اش کنار بگذارد ، *بلکه حقوق ناچيزش کفاف مخارج زندگی او را دراستراليا نيز نمی داد. بهمين خاطر عزم خود را جزم کرد و مصمم شد که خود را به عنوان پناهنده معرفی نمايد تا بتواند از مزايای پناهندگان بهره مند شود اما بعد متوجه شد که نمی تواند چنين کاری کند.

                زيرا يکی از شروط اعطای ويزای کار و تعطيلات، ارائه برگه عدم سوء پيشينه از نيروی انتظامی ايران و ديگری تعهد وزارت کار و امور اجتماعی در خصوص داوطلب است. دولت استراليا با اين شروط زيرکانه راه را برای اعلام درخواست پناهندگی سياسی و اجتماعی دارندگان ويزای کار و تعطيلات بست زيرا اولاً ارائه برگه عدم سوء پيشينه بدين مفهوم است که فرد هيچ گونه مشکل سياسی ويا مذهبی با دولت ايران نداشته و ثانياً تاييديه وزارت کار، به منزله آگاهی دولت ايران از خروج چنين فردی از کشور به عنوان نيروی متخصص است.

                از سوی ديگر، دولت استراليا توانست با اعطای چنين ويزايی منافع مادی زيادی را نصيب کشور خود سازد. دارندگان ويزای کار وتعطيلات ميزان بيشتری ماليات نسبت به شهروندان استراليايی - در حدود سی درصد درآمد خود- به دولت می پردازند.

                بازگشت به ايران

                آمارهای اداره مهاجرت استراليا نشان می دهد که از سال ۲۰۰۳ تا سال ۲۰۰۶ تنها ۱۰۵۰ ويزای کار وتعطيلات برای سه کشور ايران، شيلی و تايلند صادر شده است و چنانچه خوشبينانه سهم ايران را ۶۰ درصد اين ميزان يعنی ۶۳۰ نفر تخمين بزنيم در می يابيم که ساليانه بطور متوسط حدود ۲۰۰ نفر ايرانی تحصيل کرده به استراليا اعزام شده اند تا از سر ناچاری در مشاغلی همچون نقاشی ساختمان، صافکاری، ظرفشويی، پخش تراکت های تبليغاتی ، کارهای ساختمانی و مشاغلی از اين دست مشغول به کار شوند. کارهايی که به هيچ وجه نيازی به داشتن مدرک دانشگاهی ندارد.

                از طرفی ديگر،* در حالی که ميليون ها جوان بيکار در ايران وجود دارد،* به نظر نمی رسد يافتن ۶۳۰ کار عمدتاً غير مرتبط ، در ظرف مدت سه سال برای ۶۳۰ جوان دانشگاهی ايرانی بتواند گرهی از معضلات بيکاری جوانان باز کند. تازه در اين ميان برخی از دارندگان ويزای کار و تعطيلات،* بويژه خانمها ، به علت فشارهای زياد غربت و پس از صرف ميليونها تومان هزينه، چند هفته ای بيشتر در استراليا دوام نمی آورند و به ايران باز می گردند.

                در سالن پروازهای ورودی فرودگاه امام خمينی، *خانواده های بيشماری با دسته های گل گرد هم آمده بودند تا به استقبال مسافران خود بروند. سرانجام هواپيمای شرکت امارات به زمين نشست و چندی نگذشت که مجيد بسرعت از هواپيما بيرون آمد و پس از انجام تشريفات اداری و عبور از گمرک به سالن خروجی آمد.

                اما هيچ کس به استقبال او نيامده بود، چون اين خواسته خود مجيد بود تا هيچ کس از بازگشتش به ايران مطلع نباشد. مجيد با قلبی شکسته و چهره ای مغموم در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود سوار بر تاکسی به سمت خانه آمد.

                Comment


                • #10
                  فریبرز که مهندس راه و ساختمان است و ۲ سال پیش به استرالیا مهاجرت کرده در این باره می گوید: "من قبل از مهاجرت سالها زبان می خواندم و حتی براحتی نمره ۶ را در امتحان IELTS که برای اخذ ویزای دائم لازم است را بدست آوردم، *اما به محض ورود به استرالیا متوجه شدم که دانش زبان من محدود به یکسری لغات و اصطلاحات تخصصی و ادبی انگلیسی است که در واقعیت زندگی روزمره ام کمترین کاربرد را دارد."

                  فریبرز ادامه می دهد: "با توجه به اینکه مهندسین راه و ساختمان بازار کار خوبی در استرالیا دارند و من نیز حدود ۵ سال تجربه اینکار را در ایران داشتم اما هر بار که برای شغلی اقدام میکردم و در مصاحبه ها حاضر می شدم بدلیل عدم تسلط به زبان قادر به گرفتن شغل نمی شدم و این موضوع بیش از ۵۰ بار برای من اتفاق افتاد. در استرالیا بازار کار بسیار رقابتی است و زبان انگلیسی مهمترین نقش را دارد و من به این نتیجه رسیدم که باید برای یادگیری زبان انگلیسی کاربردی وقت بگذارم."

                  بسیاری معتقدند نظام آموزشی در ایران به گونه ای طراحی شده که کمک چندانی به یادگیری زبان انگلیسی نمی کند و بیشتر دیپلمه های ایرانی و یا حتی فارغ التحصیلان دانشگاهی اگر به طور خصوصی به یادگیری زبان اهتمام نکرده باشند، قادر نیستند بخوبی به انگلیسی حرف بزنند یا بنویسند.

                  دانستن زبان انگلیسی عملا شاه کلید ورود به تمامی ارکان جامعه در استرالیاست. دولت استرالیا فهرست کاملی از کارهایی که مهاجران تازه وارد باید به انجام رسانند منتشر کرده، اما در حقیقت به دلیل اینکه انجام هر یک از این کارها نیاز به دانش زبان در آن حوزه خاص دارد عمل کردن به این فهرست چالش های بسیاری برای مهاجرین به همراه دارد. افتتاح حساب بانکی، گرفتن شماره بیمه مالیاتی، ثبت نام در طرح های درمانی، اجاره مسکن و ... از جمله کارهایی است که مهاجر باید در بدو ورود خود اقدام نماید.

                  تسلط به زبان، نقش اساسی در یافتن کار برای مهاجرین دارد و اگر فرد علیرغم داشتن تحصیلات عالیه نتواند به انگلیسی تکلم کند باید یا به مشاغل خدماتی همچون ظرفشویی، شستشوی اتومبیل، نقاشی ساختمان، موزائیک کاری و ... که ندانستن زبان نقش چندانی در انجام کار ندارد تن در دهد و یا در محیط هایی کار کند که تماما افراد به زبان فارسی صحبت می کنند.

                  نکته دیگر در خصوص زبان، *تفاوت در لهجه انگلیسی استرالیایی است. چه بسا بسیار کسانی هستند که به زبان انگلیسی تسلط کامل دارند، *اما پس از مهاجرت، به دلیل لهجه متفاوت استرالیاییها تا مدت های مدیدی دچار برداشت های اشتباه در محیط های کاری و یا ادارات میشوند. بدین خاطر، چه خواسته و چه ناخواسته زمانی زیادی طول می کشد که مهاجر ایرانی بتواند با محیط خود تعامل مثبت داشته باشد.

                  مهدی که همراه همسر و دو فرزندش مدت ده سال است به استرالیا مهاجرت کرده خاطرات تلخی از دوران اولیه ورود به استرالیا دارد. او می گوید: "زندگی ایرانی مجموعه ای از عاطفه است که در استرالیا همتایی برای آن نمی توان یافت. در استرالیا فقط روابط اقتصادی بر زندگی افراد حاکم است و روابط عاطفی نقش کم رنگی دارد. زندگی ایرانی، *زندگی تنهایی نیست،* زندگی سکوت نیست بلکه زندگی به معنای حضور موثر در مشکلات خانوادگی است. در ایران خانواده ها غمخوار یکدیگرند، *اما در اینجا خبری از این حرفها نیست."

                  اولین مشکلی که مهدی در ماههای اولیه زندگی خود با آن مواجه شد، مشکل افسردگی فرزندش بود. مهدی می گوید:" متاسفانه پسرم پس از حضور از استرالیا از دوستان و همبازیهای فاملیش جدا شد و بدین سبب دچار افسردگی شدید شد و این مشکل سوای تمامی مشکلات زندگی در غربت، غم عمیقی بر روح و روان ما به جای گذاشت و نمی دانستیم که باید چکار کنیم. خدا را شکر که پس از ماهها و با مشورت پزشکان توانستیم مجدداً شادی را به زندگی پسرم باز گردانیم... هیچگاه دوست ندارم سالهای ابتدایی زندگی مان در استرالیا را بیاد آورم."

                  یکی از مشکلات مهاجرین ایرانی در استرالیا جدایی از نهاد خانواده است. بسیاری از مهاجرینی که از ایران پا به استرالیا می گذارند به دلیل جدایی از کانون گرم خانواده خود دچار مشکلات روانی می شوند و در این زمینه، وضع کسانی که بصورت پناهنده سیاسی یا اجتماعی به استرالیا آمده اند بدتر است چون بطور طبیعی آنان بازگشتی برای خود به ایران متصور نیستند و این دوری، مشکلات روانی آنان را در دوچندان می کند. از طرفی ، تحمل این وضعیت برای نوجوانان و جوانان ایرانی در مقایسه با بزرگترها سخت تر است.

                  مشکلات روانی که زندگی در غربت بر تن و روان مهاجرین وارد می سازد تنها شامل زندگی فرزندان نمی شود، بلکه پدران و مادران نیز در معرض آسیب هستند.

                  زندگی ستاره و امین، زوج جوانی که زندگی خود را در ایران آغاز کردند و پس از اخذ ویزای دائم به استرالیا مهاجرت کردند نیز دستخوش مشکلات روانی بسیاری شد. ستاره فرزندی برخاسته از جامعه سنتی ایرانی است که در آن دیدار و درد ودل هفتگی با مادر جزء* جدایی ناپذیر زندگی است. ستاره پس از اقامت در استرالیا طبعاً دیگر نتوانست به دیدن مادرش برود و حضور همسرش امین در کنار او نیز جای مادرش را پر نمی کرد. بدین سبب ستاره دچار افسردگی شدید شد و غم غربت بر زندگی او سایه افکند. ستاره می گوید: "دیگر هیچ چیزی در استرالیا مرا خوشحال نمی کرد. اگرچه من در ایران با مادرم همیشه اختلاف عقیده داشتم و دائما با هم دعوا می کردیم ولی حضور در کنار مادر تنها آرزوی من در استرالیا بود. از طرفی نه می توانستم امین را با این همه مشکلات مهاجرت تنها بگذارم به ایران بروم و نه می شد مادرم را به دلیل مشکلات مالی اینجا بیاورم و به همین دلیل دچار افسردگی شدید شدم."

                  امین نیز به تلخی از آن دوران یاد می کند و می گوید: "باورم نمی شد که در ظرف مدت شش ماه ۱۵ کیلو لاغر شوم. من که آدمی سرزنده در ایران بودم، وقتی که به استرالیا مهاجرت کردم خرواری از مشکلات و مصائب بر سرم ریخت. از یک طرف نتوانسته بودم کاری را در استرالیا پیدا کنم و از طرفی ستاره دچار افسردگی شدید شده بود . بدبختی این بود که شرایط مالی به هیچ وجه اجازه نمی داد که او را برای مدتی به ایران بفرستم و به همین خاطر درمانده شده بودم و تازه آنجا بود که معنای حضور خانواده را فهمیدم."

                  خوشبختانه زندگی ستاره و امین به سرانجام خوبی رسید و یک فرد نیکوکار ایرانی وقتی که از داستان زندگی آنان اطلاع یافت امین را به کاری گمارد و مخارج سفر ستاره را به ایران فراهم کرد.

                  شاید کمتر کسی پیش از مهاجرت، اهمیتی برای نقش شرایط جغرافیایی و آب و هوا بر سرنوشت زندگی اش در استرالیا قائل باشد،* اما آنطور که برخی از مهاجران می گویند در ماهها و حتی سالهای اولیه، آب و هوا نقش بسیار مهمی بر زندگی آنها داشته است.




                  عمده مناطق ایران دارای آب و هوای گرم و خشک است و بدن ایرانیان سالیان سال خود را با چنین شرایط آب و هوایی تطبیق داده است. از طرفی دیگر باتوجه به اینکه عمده شهر های استرالیا در حاشیه اقیانوس واقع شده و از رطوبت نسبتاً بالایی برخوردار است، لذا تغییرات آب و هوایی تاثیر عمیقی بر ساز و کار و فعالیت بدنی مهاجرین بر جای می گذارد.

                  برخی از ایرانیان مهاجر، مهاجرت و شرایط تازه را عامل بیماری خود یا فرزندانشان می دانند.

                  ساناز دختر ۴ ساله ای است که در ایران متولد شد و پس از اینکه به همراه خانواده خود به استرالیا مهاجرت کرد دچار آسم شد. سعید پدر ساناز می گوید: "تازه ۲ ماه بود که از ایران با مشکلات بسیار به سیدنی آمدیم و یک شب بهنگام خواب متوجه شدم که ساناز نمی تواند بخوبی نفس بکشد. مستاصل و درمانده شده بودم و نمی دانستم چکار کنم. نه آدرس بیمارستانی را می دانستم و نه فامیلی در *سیدنی داشتم. حتی نمی دانستم که چطور می توان تنفس مصنوعی داد. ترس عجیبی بر وجودمان حاکم شده بود و به تنها ایرانی که در سیدنی می شناختم زنگ زدم و او در ظرف ۱۰ دقیقه به منزلمان آمد و ساناز را به بیمارستان بردیم. سپس او را فوراً به اورژانس بردند و زیر ماسک اکسیژن قرار دادند. واقعاً لحظات تلخی بود و من دوست ندارم که آنرا بیاد آورم."

                  پزشک متخصص تشخیص داد که ساناز به بیماری آسم دچار شده است و باید تحت نظر پزشک باشد .

                  عموماً بیشتر مهاجرین در ماههای اولیه مهاجرت به بیماریهای مختلف دچار می شوند. سعید می گوید: "شاید در ۶ ماه اولیه اقامتمان در استرالیا بیش از ۴۰ بار به پزشک و بیمارستان مراجعه کردیم . واقعاً شانس آوردیم که مراجعه به دکتر و بیمارستان در استرالیا مجانی است. یادم می آید یکبار من و همسر و دخترم هر سه با هم در منزل مریض بودیم و هیچ کس هم نبود که از ما مراقبت کند... واقعاً شرایط جغرافیایی اثرات بسیاری بر بدن انسان دارد و این چیزی است که بسیاری از مهاجرین پس از حضور در یک کشور دیگر تازه به اهمیت آن پی می برند."

                  Comment


                  • #11
                    پیدا کردن کار، بزرگترین مشکل

                    بسیاری می گویند یافتن شغل مناسب و درخور مهمترین مشکل ایرانیان در استرالیا است و دانستن زبان انگلیسی کلید بازگشایی این قفل بسته. "ما برای این ممکلت ساخته نشده ایم" *عبارت مصطلحی هست که زیاد بر زبان ایرانیان جاری می شود. اما در استرالیا باید در نهایت فرد خود را برای کار دلخواه و مورد پسندش آماده سازد زیرا راه دیگری وجود ندارد.




                    در استرالیا عموما دو نوع محیط کاری را برای ایرانیان می توان متصور شد: اولی عبارت است از مشاغلی که ایرانیان در آن نقش کارفرما دارند که بخش بسیار کوچکی از فضای کاری استرالیا را شامل می شود. این مشاغل معمولاً نقاشی ساختمان، کارهای فیزیکی و ساختمانی، مکانیکی و در کل کارهای خدماتی را شامل می شود و محیط دوم مشاغلی است که کارفرمایانی غیر ایرانی بر آن احاطه دارند و بیشتر داشتن تجربیات کاری و تحصیلات مرتبط شرط حضور در آن است.

                    به طور معمول کارفرمایان ایرانی بر روال همان روابطی که در بازار کار ایران برای استخدام یک فرد حاکم جاری است در استرالیا نیز عمل می کنند. که بیشتر بر روال آشنایی و ضمانت افراد استوار است. نباید نقش مهم این کارفرمایان برای اعطای کار به مهاجران تازه وارد را دست کم گرفت،* اگرچه ایراداتی همچون میزان کم دستمزد و یا دیر کرد در پرداخت ها به آنان وارد است.

                    بزرگترین مشکلی که برای مهاجرین وجود دارد ورود به بازار کار واقعی در استرالیاست جایی که افراد به میزان تجربیات و تحصیلاتشان ارزشگذاری می شوند. باید اعتراف کرد که حضور در جامعه کار استرالیا به ویژه برای مهاجران تازه وارد فرآیندی بسیار طولانی و پیچیده است. اگرچه بعضی مهاجرینی که از ایران به استرالیا می آیند دارای سوابق درخشان کاری هستند و چه بسا تجربه مدیریت در سطوح بالا را با خود یدک می کشند، اما کارفرمایان استرالیایی بیشتر به داشتن سابقه کار در استرالیا علاقه نشان می دهند.

                    علی که سابقه ۱۵ سال مدیریت در سازمانهای ایرانی را دارد، نتوانست کاری هم سطح و یا حتی کمتر از تجربیاتش در استرالیا بیابد. او می گوید: "ساز وکار و روابط حاکم بر محیط های کاری در ایران به هیچ وجه قابل مقایسه با استرالیا نیست. ایرانی اقیانوسی است به عمق یک بند انگشت ولی در استرالیا ترجیح می دهند که برکه ای آب را بیابند که ده متر عمق داشته باشد. من در ابتدا وقتی برای مراکز مختلف درخواست کار می فرستادم، بدون استثناء درخواست های کارم رد می شد و حتی به مرحله مصاحبه هم نمی رسید. بعدها متوجه شدم که ذکر سوابق مدیریتی متعدد در کارنامه کاری ام خود عاملی بازدارنده است و به اصطلاح over-qualified هستم . بدین خاطر مجبور شدم که دوره های کوتاه مدت را در مراکز آموزشی بگذرانم و سپس از کارهای بسیار کوچک دفتری شروع کنم."

                    اما وضع کار برای تمامی مشاغل بدین گونه نیست. معمولاً فارغ التحصیلان رشته های مرتبط با فن آوری اطلاعات از وضع بهتری برخوردار هستند و با توجه به بازار کار مناسب استرالیا بسرعت جذب مشاغل مورد نظر خود می شوند.

                    محسن که مهندس کامپیوتر است می گوید: "در زمینه فن آوری اطلاعات زمینه کار مناسبی وجود دارد و اکثر ایرانیان مشاغل درخور توجه دارند. شاید یکی از دلایل عمده آن کار با کامپیوتر بجای سر وکله زدن با ارباب رجوع است. معمولاً کارفرما، فلان برنامه کامپیوتری را از شما می خواهد و شما در مهلت مورد نظر کار را باید تحویل دهید. به همین سادگی".

                    قوانین راهنمایی و رانندگی در استرالیا تفاوت های بسیاری با ایران دارند و همین تفاوت ها باعث بروز سردرگمی های زیادی برای مهاجرین ایرانی می شوند. جدول بندی و خط کشی خیابانها، علائم راهنمایی و رانندگی و بویژه قرارداشتن فرمان در سمت راست ماشین از بارزترین تفاوت هایی است که می توان نام برد. و از این رو تطبیق با شرایط جدید رانندگی ممکن است برای بسیاری از ایرانیان ماهها و شاید سالها به طول انجامد.

                    گرفتن گواهینامه رانندگی در استرالیا کار ساده ای نیست و با توجه به اینکه داشتن گواهینامه یکی از مدارک معتبر برای شناسایی فرد و همچنین رتق و فتق امور اداری است ، در نتیجه باید برای گرفتن آن هر چه زودتر اقدام کرد. عموماً ایرانیانی که پا به استرالیا می گذارند از قبل دارای گواهینامه ایرانی هستند.اما داوطلب باید بتواند از سد امتحان آیین نامه و آزمون شهر برآید تا بتواند گواهینامه کامل خود را دریافت کند.




                    محمد که تا بحال دو بار در امتحان آیین نامه و چهار بار در آزمون شهر رد شده است، همچنان تلاش می کند تا گواهینامه استرالیایی خود را دریافت کند. او می گوید: "واقعاً گرفتن گواهینامه در استرالیا کار حضرت فیل است! من هر بار به دلایل مختلف در آزمون شهر رد شدم . در استرالیا با جون من بیخیال گفتن به کسی گواهینامه نمی دهند. یک بار در آزمون شهر، بدلیل اینکه فقط ۳ کیلومتر بیشتر از سرعت مجاز رانندگی کردم رد شدم و عجز و التماسهایم هم هیچ ثمری نداشت."

                    در استرالیا همانقدر که گرفتن گواهینامه کار سختی است از دست دادن آن کار ساده ای است. برخلاف ایران که بهنگام تخلف، فقط جریمه رانندگی مجازات فرد متخلف است،* در استرالیا سیستم درجه بندی علاوه بر جرائم نقدی حاکم است. هر راننده حق دارد در طی ۳ سال تا ۱۲ نمره منفی در پرونده خود داشته باشد و چنانچه این حد نصاب را از دست بدهد گواهینامه رانندگی از وی سلب خواهد شد.

                    اسفندیار که در آستانه از دست دادن گواهینامه خود است تجربیات خوشایندی از رانندگی در استرالیا ندارد. او یک بار بدلیل آنکه ۱۵ کیلومتر سرعت غیر مجاز داشت مجبور شد ۲۳۱ دلار جریمه بپردازد و ۶ نمره منفی نیز در کارنامه اش ثبت شد. اسفندیار نمی دانست که اگر بهنگام تعطیلات کسی مرتکب تخلف شود نمره عدم شایستگی دو برابر محاسبه میشود. تخلف دیگر اسفندیار عدم توجه به خط کشی عابر پیاده بود که پلیس او را ۳۰۸ دلار جریمه کرد. اسفندیار می گوید: "اصلاٌ باور نکردم که به این راحتی در آستانه از دست دادن گواهینامه خود باشم و مجبور به پرداخت ۵۳۹ دلار بخاطر دو تخلف که در ایران ساده انگاشته می شود باشم. بد شانسی من این بود که هر دو تخلف من بهنگام تعطیلات بود و نمره های منفی من دو برابر محاسبه شد. در حال حاضر اگر فقط دو نمره منفی دیگر بگیرم گواهینامه ام را از دست خواهم داد. "

                    ثبت جرائم رانندگی در پرونده افراد مشکلات دیگری نیز به همراه دارد که مهمترین آن پرداخت بیشتر پول به هنگام بیمه کردن ماشین است. برخلاف ایران، در استرالیا به فردی که مرتکب تخلف رانندگی شود به نوعی به دیده مجرم بالقوه دیده می شود، بدین سبب شرکت های بیمه مبلغ بیشتری از فرد دریافت می کنند چون می دانند که زمینه ارتکاب تخلف در فرد قانون شکن بیشتر از دیگران است و ممکن است شرکت بیمه را در آینده مجبور به پرداخت خسارت نماید.




                    یکی از علائم راهنمایی و رانندگی جالبی که در بسیاری از بزرگراهها وجود دارد، تابلوی "*مسیر اشتباه است، دنده عقب بروید" است. شاید کمتر ایرانی وجود داشته باشد که حتی برای ثانیه ای هم که شده در جهت عکس خیابان در استرالیا رانندگی نکرده باشد. سعید که ده سال است در استرالیا زندگی می کند از تجربیات خود می گوید: "من در ایران ۱۵ سال رانندگی کردم ولی پس از ورود به استرالیا احساس می کردم که اصلاً رانندگی بلد نیستم! اینجا رفت و آمد ماشین ها در خیابان دقیقاً برعکس ایران است و گاه اتفاق افتاد که من در جهت عکس خیابان برای دقایقی رانندگی کردم ."

                    سعید خاطره ای جالب از رانندگی در جهت عکس خیابان دارد که آنرا با هیجان و ترس بازگو می کند: "یک شب همراه دوستم در منطقه ای رانندگی میکردم که با آن آشنا نبودم و سپس به یک خیابان عریض پیچیدم . رادیو ماشین روشن بود و ما در حال گوش کردن به موسیقی بودیم. پس از اینکه حدود چند صد متر در خیابان رانندگی کردم ناگهان متوجه شدم در جهت عکس خیابان رانندگی می کنم و بسرعت ترمز کردم و با دنده عقب سعی کردم که از بزرگراه خارج شوم . در همین حین، رادیو ناگهان گزارشی مستقیم از هلیکوپتری را پخش کرد که وضعیت کنترل ترافیک سیدنی را بر عهده داشت و در آن ،* گزارشگر هلیکوپتر با هیجان از تلاش ماشینی گزارش می داد که سعی دارد با دنده عقب از بزرگراه خارج شود!"

                    سعید ادامه می دهد : "ما واقعاً خوش شانس بودیم که با آن وضع توانستیم از بزرگراه خارج شویم و به گزارشگر نیز فرصت دادیم تا نفس راحتی بکشد!"

                    Comment


                    • #12
                      گفتگو با بهزاد فتاحي "مهندس برتر جوان راه آهن" استراليا

                      "براي خيلي چيزهاي ايران دلتنگم. براي مردم، براي پدر و مادرم، براي دوستانم، براي محيط دانشگاه و براي حرف زدن به زبان فارسي، الان از اينكه بعد از مدتها مي توانم با كسي فارسي حرف بزنم، خوشحالم."

                      بهزاد فتاحي، عنوان بهترين مهندس جوان راه آهن استراليا در سال جاري را دريافت كرده است
                      اين ها بخشي از صحبت هاي بهزاد فتاحي دانشجوي دكتري مهندسي عمران در دانشگاه ولونگونگ استرالياست كه به عنوان مهندس برتر جوان راه آهن استراليا و اقيانوسيه در سال ۲۰۰۷ برگزيده شده است.

                      بهزاد ۲۸ سال دارد و در سال ۲۰۰۳ از طريق گرفتن بورسيه براي ادامه تحصيل به استراليا آمد تا دكتري مهندسي عمران بخواند. اما درهمين زمان كوتاه كه از اقامت او در استراليا مي گذرد دست آوردهاي بسياري داشته است.

                      مقاوم سازي خاك

                      بهزاد در خصوص دليل انتخاب خود به عنوان برترين مهندس راه آهن، مي گويد: "كاري كه من انجام دادم اين بود كه توانستم روش ارزاني را پيدا كنم كه بتوان خاك سست زير ريل قطارها را از طريق كاشت درختان مقاوم ساخت." و در ادامه به زبان ساده در خصوص پروژه اش مي گويد:" ريل را ه آهن وقتي كه بر روي خاك قرار مي گيرد بدليل عبور قطارها به خاك زيرين خود فشار مي آورد و خاك نشست مي كند و به مرور زمان و پس از بارندگي هاي زياد كم كم فضايي كاسه مانند در زير ريل ايجاد مي شود و خاك بدليل اشباع شدن از آب تغيير شكل مي دهد. من براي اولين بار به اين نتيجه رسيدم كه با كاشت درختان با فاصله متناسب از ريل مي توان از طريق ريشه هاي درخت، آب زير ريل ها را جذب كرد و در نتيجه خاك را مقاوم ساخت."

                      در ده سال گذشته دولت استراليا در حدود ۳ ميليارد دلار بودجه براي نگهداري ريل هاي راه آهن خرج كرده است و با روشي كه بهزاد فتاحي پيدا كرده است هزينه هاي راه آهن استراليا بسيار تقليل مي يابد. بهزاد مي گويد: "روشي كه من پيدا كردم بسيار ارزان و قابل اعتماد است. به پاكسازي هوا كمك مي كند و همچنين ميزان گازهاي گلخانه اي كه بدليل عبور قطارها توليد مي شود را بسيار كم مي كند."



                      در استراليا به عنوان يك جوان خيلي چيزها را مي توان انتخاب كرد. ولي در ايران شايد بدلايل تاريخي، خيلي چيزها را جامعه به شما تحميل مي كند


                      بهزاد فتاحي، مهندس ايراني

                      به گفته وي، اين ايده كه مي توان با كاشت درختان به مقاوم سازي خاك پرداخت براي اولين بار بود كه مورد بررسي قرار مي گرفت. آقاي فتاحي در اين خصوص مي گويد: "*پروژه اي كه من انجام دادم پيوندي بين مهندسي زيستي و مكانيك خاك بود و در نوع خود كم سابقه بود. در ابتداي كار اصلاً معلوم نبود كه اين پروژه چه سرانجامي دارد، اما من چهار سال بر روي آن كار كردم و به نتايج درخور توجه اي رسيدم."

                      بهزاد ليسانس خود را از دانشكده فني دانشگاه تهران و فوق ليسانس را از دانشگاه پلي تكنيك تهران اخذ كرده و در پاسخ به اين سئوال كه آيا اين پروژه در ايران نيز كاربرد دارد مي گويد: "صد درصد. در ايران نيز خاك هايي وجود دارد كه براي زير ريل مناسب نيست و با اين روش ارزان، مي توان خاك بستر ريل را مقاوم ساخت. كاري كه كه ما الان در حال تحقيق هستيم كار بر روي درختان محلي است. چنانچه از اين روش بخواهد در ايران استفاده شود در ابتدا بايد تحقيق مختصري در خصوص نوع درختان كرد و سپس خواص خاك و محاسبات علمي را در خصوص روش كاشت درختان انجام داد. اما بايد گفت كه تحقيقات ما نشان مي دهد كه درختان خاصي هستند كه اثر بسيار مفيدي دارند و در حال حاضر ما در حال تحقيق در زمينه بهترين نوع درخت هستيم . اين پروژه نه تنها در ايران، بلكه در تمامي نقاط جهان قابل اجراست."

                      جايزه برترين مهندس جوان راه آهن، هر ساله توسط انجمن راه آهن استراليا به كساني اعطا مي شود كه زير سي سال سن داشته باشند و در زمينه صنعت راه آهن دستاورد مهمي داشته باشند.

                      اگر ايران بودم...

                      اين پژووهشگر در پاسخ به اين سئوال كه چنانچه در ايران بود آيا به اين موقعيت مي رسيد مي گويد:" در ايران مشكل اصلي اين است كه كارهاي تحقيقاتي با كاري كه مورد نياز صنعت است زياد مطابقت ندارد. من دوست دارم در جايي كار كنم كه از من بيشتر استفاده مي شود و بهتر بتوانم به بشريت خدمت كنم. من در پژوهشگاه بين المللي زلزله شناسي كار مي كردم و مطمئنم اگر آنجا هم بودم كارهاي خوبي مي كردم، ولي شايد نتايج يافته هايم متفاوت بود."

                      آقاي فتاحي در ادامه مي گويد:" بسيار دوست دارم به ايران برگردم و اگر بدانم جايگاهي دارم و از توانايي هاي من استفاده مي شود در ايران كار كنم. دوست ندارم به ايران برگردم و دچار زندگي روزمره شوم. هر وقت در ايران زمينه اي براي كار فراهم شود مسلما اولويتم با ايران است. چون وطنم است. خانواده، اساتيد و كساني كه مرا تربيت كردند آنجا هستند."

                      بهزاد فتاحي در خصوص تفاوت هاي دوران جواني اش كه بخشي عمده آن را در ايران و بخشي را در استراليا گذرانده، چنين ميگويد: "در استراليا به عنوان يك جوان خيلي چيزها را مي توان انتخاب كرد. ولي در ايران شايد بدلايل تاريخي، خيلي چيزها را جامعه به شما تحميل مي كند تا در يك مسير مشخص حركت كنيم. اگر در ايران شما ايده خاصي داشته باشيد و بخواهيد آنرا دنبال كنيد، بسيار سخت است. من در ايران بيشتر درس مي خواندم، اما اينجا در كنار درس از ما خواسته مي شود كه كارهاي ديگر هم انجام دهيم و از زندگي لذت بيشتري ببريم. در استراليا به راحتي مي توان انتخاب كرد. من الان در كنار درس خواندن ورزش مي كنم و با دوستانم بسيار به سفر مي روم. در ايران كه زندگي مي كردم فكر نمي كردم كه چقدر مسافرت كردن مهم است. اما در استراليا فرهنگ به گونه اي است كه افراد به سفر كردن تشويق مي شوند چون امكانات به طور يكسان در همه جا وجود دارد."


                      بهزاد فتاحي معتقد است در استراليا تحقيقات كاملا مرتبط با نيازهاي صنعت است

                      بهزاد در حال حاضر هفته اي سه روز در دانشگاه به دانشجويان مقطع ليسانس و فوق ليسانس درس مي دهد و هفته اي دو ساعت نيز در كالج دانشگاه، زبان انگليسي تدريس مي كند. بهزاد در پاسخ به اين سئوال كه چه توصيه اي به ديگر جوانان ايراني دارد مي گويد: "به نظرم سعي كنند كه زندگي منظم داشته باشند و بدانند كه در روز، هفته، ماه، سال چه كاري مي خواهند انجام دهند. مهمترين چيز اين است كه بايد بر اساس برنامه جلو رفت و كار را با بازدهي بالا انجام داد. به نظر من اينكه چقدر باهوش هستيم زياد مهم نيست، بلكه يادگيري مهم است. هوش بدون يادگيري بازدهي ندارد. به نظر من نبايد فقط درس خواند، بلكه زماني را براي اوقات فراغت نيز بايد در نظر گرفت."

                      بهزاد فتاحي درسالهاي 2005 و ۲۰۰۶ به ترتيب موفق به دريافت جايزه نخست مهندسان ژئوتكنيك جوان انستيتوي مهندسان استراليا در سيدني و جايزه ممتاز و لوح افتخار بهترين كار تحقيقاتي دانشگاه ولونگونگ استراليا در زمينه "فناوري هاي نوين و پيشتاز براي ساختن و دگرگون كردن صنايع استراليا" شده بود. او همچنين مقالات بيشماري را چاپ و نشر كرده و در كنفرانس هاي بين المللي بسياري نيز سخنراني كرده است.

                      Comment


                      • #13
                        مردن در استراليا

                        "براي پدرم فرق نمي كرد كه در ايران دفن شود يا در استراليا. من بارها اين مطلب را از او پرسيدم و پدرم هميشه در جواب مي گفت: بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند. ما همه يكي هستيم و دين نبايستي بين ما تفرقه اندازد."

                        بين سال هاي ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ ميلادي نيز تعداد ۳۸۸ نفر ايراني دراستراليا وفات يافتند
                        اين ها بخشي از صحبت هاي فرهاد است كه با غم و اندوه درباره مرگ پدرش صحبت مي كرد. پدر فرهاد در سال ۲۰۰۶ دراستراليا درگذشت و در محله نورث رايد سيدني به خاك سپرده شد.

                        بر اساس اطلاعات مركز آمار استراليا، در سال ۲۰۰۵، 130 هزار و 700 نفر در استراليا جان خود را از دست دادند كه از اين ميزان، 67 هزار و 200 متوفي مرد و 63 هزار و 500 نفر زن بودند. بين سال هاي ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ ميلادي نيز تعداد ۳۸۸ نفر ايراني دراستراليا وفات يافتند كه ميانگين مرگ ايرانيان در طي اين زمان ۶۴.۶ نفر در سال است.

                        مردن در استراليا

                        برگزاري مراسم مربوط به خاكسپاري در استراليا از بعضي جهات بسيار ساده است، چون شركت هاي خصوصي بسياري وجود دارند كه وظيفه آنان مديريت مراسم تدفين است. اين شركت ها از ابتدا تا انتها، مسئوليت تطهير، خاكسپاري و تشيع جنازه را برعهده داشته و خدمات متنوعي را ارائه مي دهند. البته برگزاري مراسم توسط اين شركت ها نسبتاً پرهزينه است.

                        فرهاد از خدمات اين گونه شركت ها استفاده اي نكرد و پس از مرگ پدرش تمامي اجراي مراسم را با كمك دوستانش انجام داد. فرهاد در خصوص مرگ پدرش مي گويد: "پدر من ده سال پس از سكته اي كه كرد با بيماريش جنگيد و مدت زمان زيادي را در بستر بيماري سپري كرد. من اگرچه از مرگ پدر غمگينم اما از طرفي خوشحالم كه او در سالهاي پاياني عمرش به بهترين نحو پرستاري شد و پس از مرگ نيز مراسم آبرومندي براي او بر پا شد."

                        بايد گفت كه در استراليا به موضوع مرگ، صرفنظر از مسائل ديني،* به عنوان صنعت نگريسته مي شود و حتي بعضي سازمانها، بورسيه هايي نيز براي آموزش مراسم تشييع جنازه به علاقه مندان اعطا مي كنند. از طرف ديگر، اين سازمانها، *افراد را ترغيب مي كنند تا قبل از مرگ خود درباره چگونگي برگزاري مراسم تشييع جنازه اشان قرارداد ببندند و با خيالي آسوده و به دور از دلواپسي از چگونگي برگزاري مراسم از دنيا بروند.

                        به عنوان مثال شخص مي تواند انتخاب كند كه پس از مرگ، جسدش دفن يا سوزانده شود. در كدام قبرستان دفن شود و اينكه چه كسي سخنراني مراسم يادبود را بر عهده داشته باشد. فرد، قبل از مرگ خود مي تواند نوع تابوتش را كه چوبي،* فلزي يا ضد آب باشد سفارش دهد. نوع موسيقي كه در مراسم پخش شود را انتخاب كند. آيا به هنگام تدفين عينك بر چشم داشته باشد؟ و يا مثلا كلاه مورد علاقه ماهيگيري اش به همراهش دفن شود؟ حتي مي تواند نام و نشاني كساني كه دوست دارد تابوتش را حمل كنند را به شركت اعلام نمايد تا به هنگام فرا رسيدن زمان مرگ، افراد براي حمل تابوت مطلع شوند . همچنين مي تواند سفارش دهد كه قبرش چند طبقه باشد.

                        فرهاد مي گويد: "خريد قبر در استراليا نيز همچون ايران نسبتاً گران است * و مي توان تا يك قبر چهار طبقه خريداري كرد. اما ما براي پدرم يك قبر دو طبقه سفارش داديم."

                        برخلاف ايران،* تعداد قبرستان ها در شهرهاي استراليا كم نيست و معمولا در هر محله يك قبرستان وجود دارد. بر اساس آمار، فقط در ايالت نيو ساوت ويلز بيش از چهار هزار قبرستان و آرامگاه وجود دارد كه سالانه هزينه هاي بيشماري براي نگهداري آنان صرف مي شود.



                        در ايالت نيو ساوت ويلز بيش از چهار هزار قبرستان و آرامگاه وجود دارد كه سالانه هزينه هاي بيشماري براي نگهداري آنان صرف مي شود.



                        قيمت قبر بر حسب منطقه گورستان متفاوت است و فرهاد براي خريد يك قبر دو طبقه براي پدرش مبلغ ده هزار دلار پرداخت كرده بود و در اين باره مي گويد: "به نظر من مردن در استراليا با توجه به درآمد افراد زياد گران نيست. اما بيشترين مبلغ بايد بايت خريدن قبر پرداخت شود. اما قبرستان هايي نيز وجود دارد كه براي افراد بي بضاعت است و مجاني است، اما اگر فرد محل قبرستان را انتخاب كند بايد بهاي آن را پرداخت كند."

                        عقايد مذهبي

                        بايد اذعان داشت كه مردن در استراليا براي بازماندگان بسياري از ايرانياني كه تقيدات مذهبي دارند كار ساده اي نيست. به عنوان مثال ايرانياني بوده اند كه در وصيت نامه خود ذكر كرده اند كه حتماً جسدشان توسط يك غسال شيعه شستشو شود و با توجه به اينكه در تمامي نقاط استراليا غسال شيعه نمي توان پيدا كرد ، معمولاً بازماندگان براي اجراي وصيت متوفي به سختي افتاده اند.

                        محمد، كه در امور خيريه فعاليت مي كند، مي گويد: "كسي كه غسل ميت مي دهد شرط است شيعه و دوازده امامي باشد. من چند بار با متوفياني روبرو شدم كه وصيت كرده بودند كه حتماً يك شيعه بدن آنان را بشويد و غسل دهد. ولي در هنگام مراسم تشييع آنان، چون غسال شيعه حاضر نبود، لذا براساس وصيت هيچ چاره اي نبود و بايد وصيت اجرا مي شد و من خودم ميت را غسل دادم.

                        يك بار ديگر همسرم ميت را كه زن بود غسل داد و پس از اين كار تا چند شب نتوانست بخوابد. اما در كل بايد گفت كه در استراليا آداب مذهبي براي مراسم تدفين ساده تر از ايران برگزار مي شود و زياد سخت گيري نمي شود."

                        پدر فرهاد مقيدات مذهبي براي چگونگي اجراي تشييع جنازه نداشت و پيش از مرگ صحبتي با نزديكانش در اين خصوص نكرده بود. فرهاد مي گويد: "*پدر من را در تابوت گذاشتند و او را در قبرستان نزديك محله مان به خاك سپرديم. سپس مراسم يادبودي برپا كرديم و چند نفر كه پدرم را مي شناختند هر يك به نوبت، براي حضار صحبت كردند ، بعد يك آقايي هم دعا خواند و دست آخر نيز به ميهمانان شام داده شد."


                        دولت استراليا پس از مرگ، كمك هاي مالي فراواني به بازماندگان مي كند. به عنوان مثال شريك زندگي متوفي، تا ۱۴ هفته پس از مرگ، مزاياي كامل بازنشستگي همسرش را دريافت مي كند و اگر همسر متوفي قادر نباشد كه مخارج زندگيش را تامين كند، كمكي به عنوان " كمك داغداري" به او تعلق مي گيرد.



                        درسيدني قبرستان مختص به شيعيان وجود ندارد و دربرخي قبرستان ها، بخشي را به مسلمانان اختصاص داده اند كه مسلمانان شيعه و سني، هر دو در آن دفن مي شوند و با توجه به اينكه مراسم مربوط به تدفين شيعيان با مسلمانان سني كمي تفاوت دارد، بدين سبب بعضي از ايرانيان در گذشته با مشكلات زيادي دست به گريبان بوده اند.

                        محمد مي گويد: "ايرانيان مقيم استراليا را مي توان از لحاظ دفن اموات به پنج دسته تقسيم كرد: دسته اول كساني هستند كه تمايل دارند تمامي آداب تدفين شيعيان بهنگام مرگ مراعات شود كه خوشبختانه در حدود پنج سال است كه يك فرد لبناني غسالخانه اي مختص شيعيان در سيدني تاسيس كرده است و شيعيان سيدني از اين بابت مشكلي ندارند.

                        دسته دوم ايرانياني هستند كه ممكن است تقيدات مذهبي داشته باشند ولي چون وصيت نامه اي در خصوص چگونگي دفن خود بر جاي نگذاشته اند، بستگان مطابق مقررات گورستان هاي مسيحي آنان را در تابوت گذاشته و به خاك مي سپرند.

                        دسته سوم ايرانياني هستند كه وصيت مي كنند جسدشان سوزانده شود. دسته چهارم ايرانياني هستند كه اقليت مذهبي همچون بهايي، ارمني، كليمي و آسوري به شمار مي روند كه معمولاً به دست هم كيشان خود دفن مي شوند. و دسته آخر ايرانياني هستند كه وصيت مي كنند پس از مرگ در ايران دفن شوند".

                        زندگي شرافتمندانه

                        دولت استراليا پس از مرگ، كمك هاي مالي فراواني به بازماندگان مي كند. به عنوان مثال شريك زندگي متوفي، تا ۱۴ هفته پس از مرگ، مزاياي كامل بازنشستگي همسرش را دريافت مي كند و اگر همسر متوفي قادر نباشد كه مخارج زندگيش را تامين كند، كمكي به عنوان" كمك داغداري" به او تعلق مي گيرد. حتي اگر همسر فرد متوفي، بالاتر از ۵۰ سال سن داشته باشد و هيچگونه تجربيات كاري جديدي نيز در پرونده اش وجود نداشته باشد، پرداخت هاي ماهيانه اي از طرف دولت به او تعلق مي گيرد.



                        سن اميد به زندگي در استراليا براي مردان 75.5 و براي زنان 83.3 سال است

                        در استراليا ماليات بر ارث وجود دارد و توصيه اكيد مي شود كه حتماً افراد وصيت نامه خود را بنويسند.

                        قانوني كردن وصيت نامه كار زياد سختي نيست و فرد بايد در نزد يك وكيل وصيت نامه خود را امضا كند و وكيل نيز به عنوان شاهد آن را تاييد كند. معمولاً در استراليا پس از مرگ كساني كه داراي اموال زياد هستند،* آگهي هايي در روزنامه داده مي شود تا هر كس كه نسبت به تقسيم ميراث و اموال ادعايي دارد پا پيش بگذارد، چون بسيار اتفاق افتاده كه متوفي، داراي همسر و فرزندان پنهاني نيز بوده كه كسي از آن خبر نداشته است.

                        *در بيست سال گذشته ميزان مرگ و مير زنان و مردان در استراليا كاهش يافته است واز طرف ديگر، نرخ اميد به زندگي در استراليا به ميزان ۶.۱ سال براي مردان و ۴.۵ سال براي زنان افزايش يافته است. آمارها نشان مي دهند، چنانچه بچه اي بين سالهاي ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ در استراليا متولد شده باشد اگر پسر باشد انتظار مي رود تا سن ۷۸.۵ سالگي و چنانچه دختر باشد تا سن ۸۳.۳ سالگي عمر كند.

                        اين موضوع مي تواند دلايلي مختلف داشته باشد ولي مهمترين آنان توجه دولت استراليا به سلامت شهروندان خود است. فرهاد در خصوص سالهاي آخر زندگي پدرش مي گويد: "واقعآً پدرم در چند سال آخر عمرش زندگي راحتي داشت و اگر در استراليا زندگي نمي كرد شايد خيلي زودتر از دنيا مي رفت چون بعد از اينكه سه بار سكته كرد با مراقبت هاي بيمارستان و كادر پزشكي توانست ده سال ديگرزندگي كند."

                        فرهاد ادامه مي دهد: "يك بار به بيمارستان رفتم ، ديدم كه پزشك ، يك فرد نيكوكاري را با تار به بيمارستان آورده تا براي پدرم موسيقي ايراني بنوازد و او را از افسردگي درآورد. من واقعاً نمي دانستم كه چگونه از او تشكر كنم. بايد بگويم كه در اين مدت ۱۰ سال دولت استراليا كمك هاي شاياني به ما كرد و من از خدا سپاسگزارم كه اين موهبت را نصيبم كرد كه تا آخر عمر در كنار پدرم باشم و او با منزلت و مقام از دنيا برود."

                        Comment

                        Working...
                        X