Announcement

Collapse
No announcement yet.

**Darse Zendegi**

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • **Darse Zendegi**

    سخن ران در حالي که يک 20دلاري را بالاي دست برده بود از 200 نفر حاضر در سمينار پرسيد: چه کسي اين 20 دلار را مي خواهد؟



    همه ي دست ها بالا رفت.



    او گفت:قصد دارم اين اسکناس را به يکي از شما بدهم. اما اول اجازه بدهيد کارم را انجام بدهم.



    سخنران 20 دلاري را مچاله کرد .



    دوباره پرسيد : هنوز کسي هست که اين اسکناس را بخواهد؟



    دست ها هم چنان بالا بود.



    او گفت:خوب اگر من اين کار را بکنم چه مي کنيد؟پس اسکناس را به زمين انداخت و آن را زيرپايش لگد کرد . او 20 دلاري مچاله و کثيف را از روي زمين برداشت و گفت هنوز کسي اين را مي خواهد؟دست ها هم چنان بالا بود.

    سخنران گفت: دوستان من شما همگي درس ارزشمندي را فرا گرفتيد و در واقع چه اهميتي دارد که من با اين 20 دلاري چه کار مي کردم مهم اين است که شما هنوز آن را مي خواهيد چون ارزش آن کم نشده و اين اسکناس هنوز 20 دلار مي ارزد.خيلي وقت ها در زندگي به خاطر شرايطي که پيش مي آيد زمين مي خوريم ،مچاله و کثيف مي شويم.احساس مي کنيم که بي ارزش شديم اما اصلا مهم نيست که چه اتفاقي افتاده و چه اتفاقي خواهد افتاد . شما هرگز ارزش خود را از دست نخواهيد داد.کثيف يا تميز ، مچاله يا خرده ، هنوز براي کساني که شما را دوست دارند و براي کسي که شما را خلق کرده ارزشمند هستيد خدا هيچ گاه بنده اش را فرا موش نمي کند







    God made Coke,
    God made Pepsi,
    God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

    ~Zende Bad Iran Va Irani~

  • #2
    pari vaghean in ghashang bod... ino fekr konam ghablan khonde bodam... ama kheili vaght mishe fekr konam...

    ama vaghean ino bayad adam harroz bekhone

    khodaro vaghean adam nabayad az yad bebare...

    harcheghadram tunnele zendegi tarik bashe akhare in tunnel roshanaie

    Thanx...
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      khahesh mikonam saedi joon
      man ham khodam en maghalaro kheyli doost daram chon kheyli por maniye







      God made Coke,
      God made Pepsi,
      God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

      ~Zende Bad Iran Va Irani~

      Comment


      • #4
        parinaz kheili ghashang bood,amma khoda ma ro doost dare vali age kasif va bad bashim ejteme maro ghabool nimikone.age alan ye kasi be too bege 20 dolari no va tamiz ro mikhai ya 20 dolari kasif to chi migi?khob maloome,TAMIZ.
        baiad sai konim tamiz bemanim va az gonah door bashim,amma agar kasif shodim nabaiad omideman ra az dast bedahim ,ma hanooz arzesh darim va mitavanim 2bare tamiz shavim,mesle rooze tavallodeman,pak masoom va bigonah,choon yek eskenase tamiz behtar az eskenase kasif asthatta ba 1 arzesh.

        Comment


        • #5
          behnaz joon harfat kheyli ghashange
          be nazare man ensan hamishe too zendegish eshtebah mikone, hich kas perfect nist, va ma bazi mogheha eshtebahayi mikonim ke badan motevaje mishim ke che tasmime badi gereftim
          dar har zamin adam mitone khodesho avaz kone, ya behtar ya bad tar, oon daste khode tarafe.







          God made Coke,
          God made Pepsi,
          God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

          ~Zende Bad Iran Va Irani~

          Comment


          • #6
            moafegham pari

            Comment


            • #7
              دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سکوت کرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت :عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يک روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن. لابه لاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کار مي توان کرد... خدا گفت:آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويي که هزارسال زيسته است و آنکه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به کارش نمي آيد. و آن گاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حرکت کند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يک مشت زنگي را مصرف کنم. آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند...
              او در آن يک روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي را به دست نياورد اما...
              اما در همان يک روز دست بر پوست درخت کشيد. روي چمن خوابيد. کفش دوزکي را تماشا کرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي که نمي شناختندش سلام کرد و براي آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
              او همان يک روز زندگي کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، کسي که هزار سال زيسته بود!

              Comment

              Working...
              X