Announcement

Collapse
No announcement yet.

Abu Ali Sina

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Abu Ali Sina

    ابوعلی سينا(۳۷۰-۴۲۸ه/۹۸۱-۱۰۳۶ م)
    ابوعلی سينا بن عبدالله سينا، نابغه مشرق و از بزرگ ترين دانشمندان و انديشه وران ايران و جهان است. وی در خانواده ای اسماعيلی مذهب از کارگزاران اميرنوح بن منصور سامانی، در همان سال ها که فردوسی در طوس سرودن شاهنامه را آغاز کرد، در بخارا متولد شد. پدر وی در آموزش و پرورش پسران خود علی، حسين و محمود سعی بسيار داشت. اما از ميان ايشان، حسين در ده سالگی قرآن و صرف ونحو و رياضيات را به سرعت آموخت و نزد ابوعبدالله ناتلی، که که مدتی کوتاه به دعوت پدر در خانه ايشان می زيست، کتاب های منطق و رياضی را فرا گرفت و پس از آن از ابوسهل مسيحی، استاد بزرگ ديگر روزگار، علوم طبيعی و پزشکی را چنان آموخت که به واسطه مهارت در آن به دربار امير سامانی راه يافت. از آن پس بوعلی به تنهايی و با استفاده از کتابخانه بزرگ و معتبر امير، به مطالعه پرداخت. خود گفته است که در شانزده سالگی تنها مشکل او فهم کتاب متافيزيک ارسطو بود. اما چون به شرح ابونصر فارابی برآن دست يافت مسائل برای او آسان شد و از آن پس بيش از آنچه در هجده سالگی می دانست نياموخت.
    استادی ابوعلی سينا در پزشکی راه او را به دربار سامانی و استفاده کامل از کتابخانه معتبر آن جا گشود. وی در مداوای بيماران به پريشانی های روانی نيز توجه داشت. به همين جهت شرح بسياری از معالجات شگرف او به صورت افسانه درآمده است.
    ابوعلی سينا هنوز بيست ساله نبود که آتش سوزی کتابخانه بخارا، مرگ امير دانش پرور سامانی، نوح بن منصور، و غلبه ترکان آل افراسياب بر بخارا اوضاع روزگار وی را سخت آشفته کرد. وی که شهرت شيعی و اسماعيلی داشت ناچار به گرگانج، پايتخت خوارزم شاهان، اميران فرهيخته مامونی خوارزم، رفت و نزد ايشان مدتی در آرامش به نوشتن کتاب پرداخت. اما محمود غزنوی که قدرتی روزافزون می يافت از دانشمندان دربار خوارزم خواست که به درگاه او در غزنين به پيوندند.
    ابوعلی سينا، هراسان از تعصب و خشک انديشی محمود غزنوی، گريخت و همراه بوسهل مسيحی در بيابان به گرما و بی آبی و توفان دچار شد. بوسهل پير از پای درآمد، اما بوعلی جوان و نيرومند توانست نيمه جان خود را به گرگان برساند، بدان اميد که به درگاه شمس المعالی قابوس و شمگير پناه جويد. افسوس که وی نيز به رسيدن او کشته شده بود. ابوعلی، پيش از رسيدن به گرگان، در خراسان ماند و با عارف و صوفی مشهور، ابوسعيد ابوالخير، ديدار کرد. گويند پس از اين ديدار، ابوسعيد گفت: " هرچه ما می بينيم او می داند." و ابوعلی سينا نيز به ديگران می گفت: " هرچه من می دانم شيخ می بيند."
    گريز ابوعلی سينا از خوارزم به خراسان، گرگان، ری، قزوين و سپس همدان شش سال به طول انجاميد. وی در اين مدت پيوسته و در هرحال به نوشتن کتاب هايی که در نظر داشت می پرداخت و می کوشيد ناشناس بماند، زيرا فرستادگان محمود تصوير او را به همه دروازه ها آويخته بودند و قدم به قدم او را دنبال می کردند. او شهر به شهر می گريخت. اما هربار که به معالجه بيماران می پرداخت چنان مشهور می شد که ناچار از فراری ديگر بود. ابوعلی سينا مدتی کوتاه در ری و پس از آن نه سال در همدان به دربار اميران آل بويه پيوست. در همدان به وزارت شمس الدوله پسر فخرالدوله ديلمی رسيد. لقب شيخ الرئيس به مناسبت اين دوران وزارت به او داده شده است. پس از مرگ شمس الدوله ديگر مقام وزارت را نپذيرفت و با توطئه وزير چهار ماه در قلعه ای نزديک فراهان کنونی زندانی شد. در زندان نيز به نوشتن کتاب پرداخت. پس از رهايی با شاگرد خود ابوعبيد جوزجانی و برادرش و دو غلام ناشناس در جامه درويشان به اصفهان رفت و تا پايان عمر خويش نزد علاء الدوله کاکويه با احترام تمام زيست و به نوشتن ادامه داد.
    ابوعلی سينا فيلسوف، دانشمندی پرکار بود. نزديک به ۱۲۰ اثر از او باقی است. برخی از کتاب های او، که در قرون وسطی به لاتين ترجمه شد، قرن هاست که در سراسر جهان مورد استفاده پزشکان و دانشمندان قرار گرفته است. مهم ترين کتاب او در پزشکی قانون و در فلسفه و منطق شفاست که ترجمه هايی به عبری، آلمانی، لاتين، فرانسه و فارسی از آن در دست است. ا زنظر فلسفی، ابوعلی سينا پی رو ارسطو و فارابی و شرح کننده نظريات ايشان بود. با اين همه به روش هيچ يک از فيلسوفان قديم پای بند نماند و نظريات خود را به آراء آنها می افزود.تاثير نو افلاطونيان و انديشه های فلسفی فارابی در کتاب مشهور او، شفا کاملا بارز است. او نخستين کسی است که مباحث فلسفه و علوم عقلی را به روشی روشن و روان در آثار مختلف خود مورد بحث قرار داده است. وی گرچه در خانواده ای اسماعيلی مذهب پرورش يافته بود اما از همان جوانی هرگز خود را مقيد نمی دانست و معتقدات حکمت اسماعيلی را نيز مورد ترديد قرار می داد.
    نوشته اند زمانی که وزير بود، هر روز پيش از صبحدم برمی خاست و از کتاب شفا چند صفحه می نوشت. پس از آن شاگردان خود را می پذيرفت و تا هنگام نماز به ايشان درس می داد. آن گاه بسياری از بزرگان بر در سرای او گرد می آمدند و با او درباره امور گفتگو می کردند و همراه وزير به ديوان می رفتند. تا هنگام ظهر به وزارت می پرداخت. پس از ناهار و خوابی کوتاه برای مشاوره با امير به دربار می رفت و به مداوای بيماران نيز می پرداخت. شب تا ديرگاه کتاب می نوشت يا به مجلس شراب وخوش گذرانی می رفت. در شکارگاه هنگامی که بر اسب سوار بود دبيری در کنار او اسب می راند و گفتار وی را می نوشت. ابن سينا شراب بسيار می نوشيد، اما همواره می گفت که نوشيدن شراب عمررا کم می کند. يک بار در جواب اين که پس چرا خود بسيار می نوشد گفت : " من پهنای زندگی را می خواهم نه درازای آن را".
    روزگار زندگی ابوعلی سينا دوران شکفتگی اجتماعی و پيش رفت علم در نقاط مختلف سرزمين ايران بود. وی با بسياری از دانشمندان هم زمان خود درباره مسائل مختلف به گفت و شنود و نامه نگاری می پرداخت. از اين طريق پرسش ها و پاسخ های بسيار ردوبدل می گرديد. بسياری از رساله ها و کتاب های اين زمان را دانشمندان به نام يکديگر و برای يکديگر نوشته اند. سوال و جواب های ابوعلی سينا و ابوريحان بيرونی، يکی در اصفهان و ديگر درغزنه، به تفصيل تمام هنوز باقی است. اين گونه بحث ها و گفت و گوها گاه به حرف های ناشايست و جدل های توهين آميز می انجاميد. در اين موارد، معمولا ابوعلی سينا گناهکار بود زيرا از گفتار زشت و سخنان تند، نسبت به علمای معاصر خود و گاه حتی نسبت به پيشينيان خود داری نمی کرد.
    ابوعلی سينا در تاريخ فرهنگ و تمدن جهان مقامی ارجمند دارد. وی علاوه بر ارائه نظريات تازه و مهم در فلسفه نظری و عملی و کشف روش های تازه درمداوای بيماران و سرودن قصه ها و اشعار لطيف و عرفانی، استاد برجسته ای بود با شاگردان بسيار که افرادی نام آور ازميان ايشان برخاسته اند. ابوعلی سينا، در مدت اقامت اصفهان نزد علاء الدوله کاکويه، آثار بسيار از جمله دانشنامه علائی را به فارسی نوشت که دائره المعارف علوم گوناگون است، وی در سفری همراه علاء الدوله، نزديک همدان بر اثر بيماری درگذشت. بنای يادگار آرامگاه او در شهرهمدان است. ( برگرفته از کتاب دانشنامه کوچک ايران تاليف دکتر ژاله متحدين).

  • #2
    روزي يكي از شاگردان ابوعلي سينا به وي گفت كه تو با اين همه علم و معرفت چرا ادعاي پيامبري نميكني تا مريدان زيادي به دست آوري؟ ابوعلي سينا گفت كه روزي پاسخ تو را خواهم داد.
    اين شاگرد در يكي از سفرها با ابوعلي سينا همسفر شد و شب را در يك محل خوابيدند. هوا بسيار سرد بود و برف سنگيني باريده بود. صبح هنگامي كه موذن بر سر گل دسته مشغول اذان گفتن بود ابو علي سينا شاگرد خود را صدا زد و گفت برو براي من مقداري آب بياور تا وضو بگيرم. شاگرد بهانه خواب را گرفت و همچنين گفت كه استاد هوا بسيار سرد است و بهتر نيست كه نماز را تا بالا آمدن آفتاب و گرم شدن هوا به تاخير بياندازيم؟ ابوعلي گفت يادت مي آيد كه به من گفتي با اين همه علم و معرفت چرا ادعاي نبوت نمي كني؟ پيغمبر اسلام كه ادعاي پيامبري كرد فرستاده خدا بود كه اكنون بعد از چند صد سال مسلمانان به شوق نماز خواندن از خواب شيرين مي زنند و سرما را به جان مي خرند. اما من به تو كه شاگردم هستي مي گويم كمي آب براي من بياور سر باز مي زني. حال من چگونه ادعاي پيامبري كنم؟


    مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود. مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود. مراقب رفتارت باش كه عادت ني شود. مراقب عاداتت باش كه شخصيتت مي شود. مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود.
    امام علي (ع)

    Comment

    Working...
    X