ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ما را انيس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد
بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی يار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
چو زر عزيز وجودست شعر من آری
قبول دولتيان کيميای اين مس شد
خيال آب خضر بست و جام کيخسرو
بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
زراه ميکده ياران عنان بگردانيد پ
چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد

می آید از غـــــــار حـــــــــــرا ، آوای جــــبریل امـــین
شد جلوه گر نور خدا ،بر ختـــم المرسلین
از سوی حق آیـــد نــدا ،گویـد بخوان یــــا مـصـطفی
این آیــه عشق خـدا ،این لـــوح قرآن مبین
اقـــــرا باسم ربک بخوان ، ای رمــز ایجـــــاد جهـــان
ای رهنمای عاشقان ،ای دلربای دلنشین
آیــــد ز رب ذوالجلال ، ســـوی نـبی نـــــور جـــمال
شاهد بر این بزم وصال ،باشد امیر المومنین
هنگام هجران گشته طی ،ساقی رسد با جام می
با جرعه های پی زپی،باجان مستان شد قرین
غار حرا میخانه شد ، عالم همه مستانه شد
بر مصطفی پروانه شد مهرش به دلها شد عجین
آن نازنین دلدار ما ، ساقی ما سالار مامکتب نرفته یار ما ، با غمزه ای شد بر ترین







Comment