Announcement

Collapse
No announcement yet.

Sex & Democracy

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Sex & Democracy


  • #2

    Comment


    • #3

      Comment


      • #4

        Comment


        • #5

          Comment


          • #6

            Comment


            • #7
              دلالت اسطوره ای حجاب، از يک طرف به مخالفان اين کشورها و جريان ها امکان می دهد که از عبور کردن از حجاب به عنوان ابزاری برای مخالفت مسالمت آميز با آنان سود ببرند، و از طرف ديگر به اين کشورها و جريان های تمامت خواه نيز اين امکان را می دهد که با بالا بردن هزينه ی بی حجابی، به صورت قانونی (اجباری کردن هنجارهای حجاب) و غير قانونی (از طريق گروهای فشار) ظاهر جامعه را به گونه ای بيارايند که بر اسلامی بودن و نيز مشروع بودن مستبد دلالت داشته باشد. دلالت اسطوره ای حجاب، طرفداران آن را وا می دارد تا از حجاب به عنوان يک انتخاب به حجاب به عنوان يک ضرورت برسند و اين چنين است که رعايت حجاب و اسطوره سازی از آن يا ديگر هنجارهای سکسی، در اين کشورها و جريان ها به گونه ای آشکار انعطاف ناپذير، غيرقابل نقد و غيرقابل تغيير است و با تهديد و ترور پيوند خورده است (۱۸) .

              سکس به لحاظ ديگری نيز در جامعه ی ما با ايديولوژی پيوند خورده است و دانش نشانه شناسی می تواند با تحليل های خود آن را اشکار کند. ايديولوژی حاکم بر پهنه ی سکس تلاش می کند باورها، رفتارها و هنجارهای سکسی را نه به عنوان پديده هايی تاريخ مند، قابل نقد و تغييرپذير، که به عنوان واقعيت هايی طبيعی و تغييرناپذير جابزند.

              آن چه مهم است اين که، بدون بررسی موشکافانه ی اين مباحث و ايجاد يک گفتمان علمی و فلسفی غنی، قابل اعتنا و موثر امکان عبور از گردنه ی پر پيچ و خم و صعب العبور سکس ممکن نخواهد بود و نبايد فراموش کرد، کسانی که به هر دليل از درآمدن به اين آوردگاه پرهيز می کنند، يا از نشستن در کنار اين دريچه برای گفت و شنود، احتراز می ورزند، بيش از ديگران به خانه تکانی ذهنی و فکری محتاجند.

              فارغ از عملکرد دولت ها و جريان های اسلامی، بسياری از گرايش های ضد سکس و لفاظی های سکس هراسانه، از سنت نخبه گرايی و برج عاج نشينی آب می خورد، زيرا، نخبه سالاری و مخاطبين کالاهای فرهنگی آن، آشکارا در مواضع ضد مردم سالارانه ی خود، به توليد و توزيع انبوه آزادی، حق انتخاب، لذت و کالاهای مصرفی انتقاد می کنند. مقايسه کنيد گرايشات اين سنت فکری را در برابر توليد و توزيع انبوه موسيقی پاپ، تلويزيون، ويديو، ماهواره، اتومبيل، کتاب و حتی روزنامه. اينان از اين که تکنولوژی و سبک زندگی مدرن توده های مردم را نيز در لذت بردن از پديده هايی که به باور شان ويژه ی گروه های برجسته و خاص است، سهيم کرده است، به شدت هراسناکند. مخالفت اينان در بسياری از موارد با پديده های مدرن، ترجمان مخالفت آنان با حق حاکميت بر کالبد خويش، برابری و دمکراسی است. زيرا دمکراسی تنها پاسخ شناخته شده ی مناسب برای اين سوال است که: چگونه می توان آزادی و حق انتخاب را به نفع عموم مردم به حداکثر رساند، بدون آن که به آزادی و حق انتخاب ديگران خدشه ای وارد شود؟ (۱۹)

              موضع گيری اسلام گراها

              در پهنه ی انديشه، اصلی ترين گزينه مربوط به سکس به اين پرسش بر می گردد که: آيا آدمی حق تسلط بر بدن و کالبد و سرنوشت خويش را دارد؟ يا نه؟ يا به عبارت ديگر: آيا آدمی صلاحيت حاکميت بر سرنوشت خويش را دارد يا نه؟

              اين دست سوال ها، فارغ از آن که چه موضع گيری در برابر پديده های چون دين، اخلاق، علم و سکس داشته باشيم با معنا و پرسيدنی اند. زيرا، هم چنان که تاريخ انديشه نشان داده است، هرنتيجه ای که در اين پهنه ها حاصل شود، نتيجه ای شخصی و فردی است و نمی تواند به اجبار و اکراه به ديکران تحميل گردد. گاهی زيستن و مفاهمه در برش مشترکی از تاريخ انديشه، گذشتن از اسطوره ی وحدت (۱۸) و رسيدن به خصلت شخصی، تاريخی، فردی و دمکراتيک داستان دانش را - هم چون گفت و گويی بی پايان - سخت و دست نايافتنی می کند، اما چه باک، شهرزاد قصه گوی تاريخ به هزار زبان بر اين معنا اشاره دارد.

              تا آن جا که به ما و جامعه ی ما مربوط می گردد، به باور من، غالب اسلام گراها در مواجهه با اين سوال، اگرچه در ابتدا به راحتی خواهند گفت: آری، اما در انتهايی ترين پاسخ خود به ناچار خواهند گفت نه! آدمی حق حاکميت بر سرنوشت خود را ندارد! آدمی بر کالبد خويش مسلط نيست!.

              اين در حالی است که در مقدمه ی قانون اساسی جمهوری اسلامی به صراحت می خوانيم: "حاکميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت خويش حاکم ساخته است ..." . اسلام گراها به سرعت به ما خواهند گفت: آدمی بر سرنوشت خويش حاکم است، اما در چهارچوب اسلام، و از همين روست که در جای جای قانون اساسی جمهوری اسلامی اين قيد به انحای مختلف ذکر شده است.

              مطابق با اين برداشت در هر نظامی، انسان ها می توانند بر سرنوشت خويس حاکم باشند، زيرا کافی است بتوانيم تصور کنيم که قلمرو اين حاکميت، چهارچوب فکری، فرهنگی يا سياسی حاکم (مستبد) است و نه بيشتر. در اين صورت سوال اول را بايد بازسازی کنيم: قلمرو تسلط آدمی بر بدن خويش، يا قلمرو حاکميت آدمی بر سرنوشت خويش در اسلام چه اندازه است؟ برای شنيدن پاسخ اسلام گراها بايد در دو سطح نظر و عمل، گوش های خود را تيز کنيم.

              الف) در سطح نظر با طيفی روبرو هستيم که در يک طرف آن اسلام گراهای سنتی قرار دارند که به آسانی و به گونه ای تکان دهنده خواهند گفت: اندازه ی اين قلمرو صفر است. آنان استدلال خواهند کرد که خداوند از آن رو که دانا و رحيم است تکليف آدمی را در هر زمينه ای روشن کرده است، بنابر اين، جايی برای ترک تازی آدمی باقی نمی ماند. هر مساله ای حکمی دارد و آدميان می توانند با مراجعه به مراجع تقليد، که کارشان کشف اين احکام از منابع فقهی است حکم آن مساله را دريابند. در اين خوانش از دين، برای مثال هيچ گونه مساله ی سکسی بی پاسخی در جامعه وجود ندارد، ناهنجاری سکسی، رفتاری است در حوزه ی سکس، که با قوايد فقهی ناخوانا باشد و همه ی ناهنجاريهای سکسی از عدم کاربست قوايد فقهی ريشه می گيرند. در سر ديگر طيف اسلام گراهای مدرند، که برآنند نشان دهند هر چه عقلانيت جديد و دانش بشری حکم کند دين بدان گردن می گذارد و بايد بگذارد. اين ادعای سهمگين و تکان دهنده آن چنان در تاريخ اسلام غريب و ناخواناست که بسياری از اسلام گراها و منتقدان آن را جدی نگرفته اند. با اين وجود بايد اذعان کرد که خوانشی اين گونه از اسلام، اگرچه از نظر تاريخی ناموجه و کم مايه است، اما به لحاظ نظری و در پارادايم پلوراليزم معرفت شناختی و دين تاريخی، قابل توجيه و قابل قبول است. اين اسلام گراها - حداقل در پهنه ی نظر- می بايست قلمرو حاکميت آدمی بر سرنوشت خويش، و نيز حق تسلط وی را بر بدن خويش، مطلق تلقی و تصور کنند. در اين خوانش از دين، برای مثال در پهنه ی سکس مسايل و هنجارهای سکس مشترک و جهان شمولند و حل و فصل آن ها منوط به تلاش آدميان در درک سويه های پنهان آن می باشد. بومی گرايی صادقانه ای که در آثار برخی از اين انديشمندان به چشم می خورد، نبايد با بومی گرايی ابزارانگارنه ی برخی از جريان های خرد ستيزر، ضد تجدد و زن ستيز به يک چوب رانده شود.

              ب) در عمل اما اسلام گراها اشتراک های بيشتری دارند و اسلام گراهای مدرن نيز به واسطه ی گرايشات پاک دامنانه ی شديدی که دارند، جرات نزديک شدن به پهنه ی سکس را به خود نداده اند و عرصه را برای سنت گراها به کلی خالی کرده اند.

              چنانچه پيشتر آمد، اصلی ترين گزينه مربوط به سکس به اين پرسش بر می گردد که: آيا آدمی حق تسلط بر بدن و کالبد خويش را دارد يا نه؟ يا به عبارت ديگر: آيا آدمی صلاحيت حاکميت بر سرنوشت خويش را دارد يا نه؟

              آری گفتن به اين پرسش، به معنای آن خواهد بود، که جامعه می بايست در مداری دمکراتيک حق تصميم گيری در روابط انسانی و سکسی را برای شهروندان خود به رسميت بشناسد، و برای مثال به آزادی جنسی و آزادی سقط جنين گردن بگذارد. وقتی سوال شفاف پرسيده شود، غالب اسلام گراها، شفاف و يک صدا خواهد گفت: نه!

              Comment


              • #8

                Comment


                • #9
                  پاورقی:
                  ۱. ر. ک. به: "دفاع از حقوق زنان دفاع از دمکراسی است."، "سندرم استبداد ايرانی و سرطان اضطراب جنسی"، "سکس و خانواده"، "درنکوهش سکس وحشی" و "دمکراسی و خانواده" از همين قلم.
                  ۲. ر. ک. به: "جهانی شدن، تفاوت ها و حقوق بشر" از همين قلم.
                  ۳. در اين معنا تحديد قلمرو امر مقدس و زوال دين در دو سطح انجام می گيرد.
                  الف) در سطح نهادی، که فرآيند عرفی شدن نمود آنست و در نتيجه جامعه، دين را به عنوان محور اجتماع پس می زند.
                  ب) در سطح فرهنگی، که فرآيند دنيايی شدن نمود آنست و در نتيجه جامعه، به انکار معانی دينی دست می يازد.
                  ۴. پهنه های مختلف دانش، علاوه بر آن که برای خود حظی از حقانيت قايلند، خود را مستقل می دانند. البته اين بدان معنا نيست که اين پهنه ها از پيشرفت ها و دستاوردهای ديگر پهنه ها بی نيازند يا نسبت به آن ها التفاتی ندارند، بلکه اين بدان معنا ست که هيچ پهنه ای از دانش نمی تواند خود را متولی و قيم پهنه ی ديگر تلقی کند و از آن رو انديشمندان و محققان آن پهنه را به پيروی از خود بخواند. ارتباط بين پهنه های مختاف دانش چند سويه و آزادانه است و در شرايط موجود به علت اهميت روز افزون برخی از اين ارتباطات، آرام آرام شاهد تولد پهنه های از دانش هستيم که خود را "مطالعات بين رشته ای" تعريف می کنند. ادعاهايی هم چون اسلامی کردن برخی از دانش ها، چنانچه به معنای قرار گرفتن دانش های دينی در نقش برارد بزرگ تر، تلقی شود، با جان مايه ی شناخت شناسی جديد مغايرت دارد. هرچند دانش دينی نيز می تواند مانند ساير منابع معرفتی بکار انديسمندان بيايد اما دانش دينی هيچ گاه نمی تواند و نبايد خود را در جايگاه داوری پهنه های مختلف دانش بنشاند.
                  ۵. ر. ک. به : "در نکوهش سکس وحسی" از همين قلم.
                  ۶. برای مثال در جامعه ی دينی ما سکس، "همچون سکس برای لذت" بردن کلبی مسلکانه از بدن خويش و ديگری همواره در سيطره ی فرآيند توليد مثل بوده است تا آن جا که حرمت از بين بردن عمدی مايع منی از مسلمات فقه شيعی تلقی شده است. شکست جريان های اصيل فقهی در مقابله با انگاره ی کنترل مواليد - که از ضرورت های جهان مدرن است - را نبايد فقط شکست يک خوانش سنتی از دين در برابر يک خوانش مدرن تلقی کرد، بلکه مساله اصلی غلبه ی انگاره ی سکس "همچون سکس برای لذت بردن" است که با تمام هيبت خود طلوع کرده است و از اين چشم انداز، بسياری از آن چه در جامعه ی امروز ايران ناهنجاری های سکسی قلمداد می شود، چهره ديگری از از اين انگاره است که بايد آرام آرام به استقبال و مديريت آن شتافت! اصداهايی که از برخی از کانون های مدرن تر فقهی در توجيه مواردی از سقط جنين به نيت کنترل جمعيت به گوش می رسد نمونه هايی از اين دستند.
                  ۷. تبديل کردن صف بندی های اوليه اجتماعی به نهايی ترين و نهانی ترين شکل خود، اين مزيت شگرف و شگفت را دارد که می تواند ارزيابی واقع بينانه از صف بند ی های اجتماعی را ممکن کند. برای مثال در صف بندی مشروطه خواهی و مشروعه خواهی، با به دار آويختن شيخ فضل الله بايد کفگير مشروعه خواهان به ته ديگ می خورد، اما ادامه ی داستان نشان داد، که کار مشروعه خواهان نه تنها به آخر نرسيد، که يک سال بعد با تصويب متمم قانون اساسی مشروطه، مشروعه خواهی به قوی ترين شکل ممکن خود را آشکار کرد. داستان انقلاب اسلامی تعبير رويای مشروعه خواهی است که با تصويب قانون اساسی جمهوری اسلامی به سقف خواست های خود می چسبد. اين فاصله ی يکصد ساله را به هيچ روی نمی توانستيم در دوگانه ی مشروطه خواهی - مشروعه خواهی ببينيم، اما در دو گانه ی طرفداری از دولت مدرن - طرفداری از دولت پيشا مدرن اين فاصله به راحتی قابل ارزيابی و رصد است. ارزيابی سپاه سياه استبداد در دوگانه ی دوم، واقع بينانه تر انجام می گيرد تا در دو گانه نخست. زيرا بسياری که در ابتدای کار و به اشتباه در صف مشروطه خواهی قرار داشتند، با نزديک شدن به محل اصلی نزاع ، ترجيح می دهند جای خود را عوض کنند. داستان چرايی اين جا به جايی و فرجام مشروطه خواهی را می توانيد در "ملی کردن قدرت و ملی کردن قانون" از همين قلم بخوانيد.
                  ۸. انگاره ی "جامعه ی همگن" انگاره ای بود برآمده از فقه، که اختلاط زنان را با مردان حرام می دانست و بر اين اساس،تلاش داشت،با طراحی سازو کارهای مناسب اجتماعی،از اختلاط زنان و مردان در مواردی که ضروری نيست جلوگيری کند. از اقدامات بر آمده از اين انگاره می توان به جدايی جايگاه زنان و مردان در اتوبوس ها و مينی بوس ها (البته اين اقدام که سال ها در قم ادامه داشت در مورد مينی بوس ها به نتيجه نرسيد) جدايی زنان از مردان در دانشگاه ها (که گاهی با کشيدن پرده در وسط کلاس ها انجام می گرفت)، جدايی مدارس دخترانه از پسرانه، تاسيس دانشگاه ها تک جنسی (که البته برخی از آن ها مانند دانشگاه فاطميه با شکست روبرو شدند)، تخصيص برخی از رشته های دانشگاهی و دبيرستانی به يک جنس خاص، تلاش پارلمانی برای تفکيک سيستم درمانی به دو سيستم زنانه و مردانه، بسته شدن بسياری از ورزشگاه ها به روی زنان و ... اشاره کرد، که اگر با توفيق همراه می شد، چه بسا می توانست تاسيس شهرهای همگن را نيز در دستور کار مخالفان اختلاط زنان با مردان قرار دهد.
                  ۹. نمونه تازه ی اين فرار به جلو، فيلم محمد رضا معتمدی است با عنوان " ديوانه ای از قفس پريد"، که ديدن آن هم جالب و تکان دهنده است و هم نگران کننده و غمبار. جالب و تکان دهنده است، زيرا کارگردان، به روشنی سويه پنهان بسياری از تباهی های ساری در رگ های جامعه ی بيمار ايران را سکس می داند و با محور قرار دادن زنی به نام يلدا بر طولانی بودن اين تاريکی اشاره ای آشکار دارد. اما اين فيلم نگران کننده و غمبار نيز هست، زيرا به روشنی نشان می دهد که اصول گراهای صادق از عملکرد رياکارانه ی نمايندگان و رهبران خود در پهنه ی قدرت به شدت نااميدند و برای حفظ شرافت و باورهای خود راهی جز انتهار نمی بينند. يک هزار چهارصد سال پيش بنا به خوانشی از تاريخ اسلام، برخی از اعراب شبه جزيره، برای رهايی از کابوس بی آبرويی و حفظ ناموس خود به زنده به گور کردن دختران خود اقدام می کردند، يک هزار چهارصد سال بعد اخلاف آن ها، در نااميدی کامل از دستيابی به مدينه ی فاضله ی خود، و در رهايی از هراس دانستن به زنده به گور کردن زنانگی خود اقدام می کنند.
                  ۱۰. فاجعه ای که مديريت سنتی سکس بر جوانان آوار کرده است آن چنان دژخيمانه، عميق، گسترده و غيرانسانی است که يک برآورد دم دستی از آن می تواند هر ايرانی منصفی را با وحشت و درد همراه کند.
                  الف) يکی از تظاهرات طبيعی ثانويه ی جنسی، "خودارضايی" است، که به طور گسترده ای به ويژه در جنس مذکر وجود دارد. اين رفتار جنسی که هيچ گونه ضرر جسمانی ای برای آن مطرح نشده است، به ويژه در نوجوانان و جوانان مجرد و محروم از روابط جنسی سالم به وفور ديده می شود. جوانان ايرانی به ويژه جوانان مذهبی يا متولد در خانواده های مذهبی، از قربانيان مستقيم و مظلوم يکی از سياست های غلط جنسی - که با ايجاد چرخه ای معيوب زمينه ی روان پريشی ها يا روان نژندی های نگران کننده ای فراهم می آورد- در اين پهنه اند. اين جوانان از طرفی به واسطه ی رانه های جنسی بيولوژيک، و از طرف ديگر به واسطه ی تفکيک و جداسازی جنسی جامعه به شدت تحريک پذيرند. اما در عين حال زمينه و بستر سالمی برای تخليه ی هيجان های سکسی به کلی
                  ۱۱. فاجعه ای که مسعود ده نمکی با عنوان فقر و فحشا از پديده تن فروشی در ايران امروز به تصوير می کشد، نمونه ی بارزی است از تاکتيک فرار به جلو که زن ستيزان همواره از آن استفاده می کنند. فقر و فحشا چيزی نيست که در پس آسيب شناسی ساده انگارانه و سناريوی بازی گوشانه ی وی فراموش شود و ما به عنوان انسان هايی که در اين زمانه و در اين پهنه از خاک زيسته ايم بتوانيم آسوده از کنارش بگذريم.
                  الف) آسيب شناسی ساده انگارانه است، زيرا، اول: ده نمکی تصور نمی کند، مخاطبينش ممکن است از خود بپرسند: سهم مسعود و دوستانش - که در بسياری از بگير و ببندهای سکسی دخالت داشته اند - در اين فاجعه چقدر است؟ يا چه ميزان از اين فاجعه سهم اين خوانش از دين است که سکس، حجاب، نوع پوشش، چگونگی اختلاط آدميان مناسب ترين ميزان الحراره ی سنجش اسلامی بودن يک جامعه است؟ خوانشی که از فيلم ده نمکی تراوش می شود. دوم: ده نمکی تصور نمی کند، ممکن است مخاطبينش از خود بپرسند: سهم قدرت و صاحبان آن در اين فاجعه چقدر است؟ يا بهره ای که صاحبان قدرت از اين فاجعه می برند چقدر است؟ و در کجاست؟ و چرا گسترش سکس سياه مثل گسترش بازار سياه به گسترس استبداد کمک می کند. سوم: ده نمکی از خود نمی پرسد، اگر در واقع فقر (آن طور که ده نمکی می خواهد القا کند، و نسل ما آموخته است، هر چه را کسانی چون ده نمکی بخواهند القا کنند، مشکوک است، زيرا آن ها به جبهه ی استبداد متعلقند و جبهه ی استبداد هميشه در اين خاک مشکوک بوده است) عامل فحشا است (يعنی سرويس دهندگان سکس فقير هستند و از سر فقر به اين کار تن داده اند) ، خب اين گزاره و فيلم در مورد سرويس گيرندگان سکس چه قضاوتی دارد؟ و نيز مسعود فکر نمی کند، مخاطبينش از او بپرسند سهم او و همفکرانش در اين فاجعه اقتصادی که بخش بزرگی از ايرانيان را به زير خطا فقر برده است، چقدر است و ...
                  ب) سناريوی فقر و فحشا بازيگوشانه نيز هست، مثل بازيگوشی های مرگ باری که شکنجه گران هنگام اعتراف های جنسی به آن تن می دهند. اعتراف های جنسی اگرچه برای قربانيان بسيار دردآور و جانسوز است، اما برای شکنجه گر، اعتراف گير و آمرانش بسيار لذت بخش و خشنود کننده است و از همين روست که با وسواسی بيمارگونه تلاش می شود هيچ نکته و حرکتی از قلم نيفتد.
                  ۱۲. ر. ک. به: "ايران در حاشيه، توسعه نايافتگی و پاسخ های ايرانی" از همين قلم.
                  ۱۳. ر. ک. به: "در پرگويی ما ايرانی ها، فرهنگ فاربی و مشکل زبان" از همين قلم.
                  ۱۴. برای مثال در "جوامع طبيعی" درک آدميان از "حق تسلط بر کالبد و سرنوشت خويش" بسيار محدود، غريزی و ابتدايی است و سازوکار اعمال آن در چهارچوب و پيرو الزامات نهاد خانواده و قبيله و ديگر نهاد های ابتدايی است. در "جوامع سياسی" حق تسلط بر کالبد و سرنوشت خويش تا حد بسياری در چهارچوب و پيرو خواست "لوياتان" است و هيچ خواست و حقی فراتر از اراده ی لوياتان قابل تحمل نيست. در فرايند توزيع آزادی و قدرت، کم کم فضاهای خالی از قدرت شکل می گيرد و جامعه سياسی آرام آرام به "جامعه ی مدنی" تبديل می شود. جامعه ی مدنی در بستری از گفتمان های متکثر و متقاطع مانند اومانيسم، ايندويجوآليزم، سکولاريسم، سکسواليزم و ... زمينه های شکل گرفتن "حق حاکميت بر کالبد و سرنوشت خود" را در قالب عنواينی چون قراردادگرايی، دمکراسی و حقوق بشر تثبيت می کند. اوج و پيک اين فرآيند در "جامعه ی مجازی" در راه است، که با ساختارشکنی می رود که به "فراسوی نيک و بد" گام بگذارد و با پروتکل هايی چون "خودفرمانفرمايی" به عنوان الگوهای "روانشناسی کمال" مطلوب همه چيز را برای حاکميت بلامنازع حق حاکميت بر کالبد و سرنوشت خويش فراهم اورد.
                  ۱۵. ملکيان، مصطفی، معنويت : گوهر اديان (۱)، از کتاب سنت و سکولاريسم، ا. صراط. و نيز ملکيان، مصطفی، مجله ی مدرسه، ويژه نامه عشق، ش۳، خشونت عشق.


                  Comment

                  Working...
                  X