اسلام ناب در کلام امام
(1)
(1)
يك وقت اين شياطين نيايند بگويند كه به شما
چه دخالت در اسلام ، دخالت در سياست ، شما برويد سراغ مساله گفتن تان ، خيلي هم معزز هستيد و اگر چنانچه مساله مي گفتيد ديگر قتلي واقع نمي شد ،براي دخالت در سياست بود كه چندين هزار معلول و مقتول داريد
چه دخالت در اسلام ، دخالت در سياست ، شما برويد سراغ مساله گفتن تان ، خيلي هم معزز هستيد و اگر چنانچه مساله مي گفتيد ديگر قتلي واقع نمي شد ،براي دخالت در سياست بود كه چندين هزار معلول و مقتول داريد
اين اشكال اولش به نبي اكرم وارد است ،اگر ايشان هم به سرمايه دارهاي مكه و حجاز كاري نداشت و توي مسجد مي نشست و مساله مي گفت ،جنگ پيش نمي آمد ، كشتار نمي شد، عموي معظمش كشته نمي شد . و به سيدالشهدا وارد است ،اگر سيدالشهدا مي رفت پيش يزيد و بيعت مي كرد و مساله گو ،مساله مي گفت ،با او مي ساخت و مساله مي گفت ،يزيد خيلي هم احترام مي كرد و دستش هم مي بوسيد ، ولي تكليف اين بود چه آقاي خوبي
شان بزرگ اهل علم اين بود
شان بزرگ اهل علم اين بود
اگر يك آقايي اصلا عقلش نرسيد به اينكه سياست چيست ،اين بزرگوار بود خيلي ،آقايي است كه دخالت در امور نمي كند ،قربانش بروم ، چه آقاي خوبي ،ظهر مي آيد نمازش را مي خواند و مي رود توي خانه اش مي نشيند . وبه ما اين مطلب را تحميل كرده بودند
آدم خوب يک آدم تسبيح بدست است که در مسجد بنشيند واينطور نيست كه آدم خوب كسي باشد كه در كناري نشسته باشد و تسبيحي دست بگيرد و در مسجد ذكر بگويد. اگر انسان خوب اينگونه بود حضرت رسول صلي عليه و آله و سلم و حضرت امير مومنان ( ع ) هم اين كار را مي كردند ما نديديم در تاريخ كسي گفته باشد رسول اكرم و امير مومنان در جايي از صحنه كناره گيري كنند و در مسجد بنشينند و ذكر بگويند، بلكه بعكس در همه جا حضور داشتند و در صحنه بودند
بنابراين اينكه عده اي نشسته اند و مي گويند بايد كناره گيري كرد، درست نيست خيال باطل
مرتبه اعلاي عرفان را امام علي سلام الله عليه داشته است و هيچ اين چيزها نبوده در كار خيال مي كردند كه كسي كه عارف است بايد ديگر به كلي كناره گيرد از همه چيز و برود كنار بنشيند و يك قدري ذكر بگويد و يك قدري تغني بشود و يك قدري چه بكند و دكانداري! اميرالمومنين در عين حالي كه اعرف خلق الله بعد از رسول الله در اين امت، اعرف خلق الله به حق تعالي بود، معذلك نرفت كنار بنشيند و هيچ كاري به هيچي نداشته باشد ما اهل سلوكيم ؛ چه كار داريم كه به ملت چه مي گذرد
مرتبه اعلاي عرفان را امام علي سلام الله عليه داشته است و هيچ اين چيزها نبوده در كار خيال مي كردند كه كسي كه عارف است بايد ديگر به كلي كناره گيرد از همه چيز و برود كنار بنشيند و يك قدري ذكر بگويد و يك قدري تغني بشود و يك قدري چه بكند و دكانداري! اميرالمومنين در عين حالي كه اعرف خلق الله بعد از رسول الله در اين امت، اعرف خلق الله به حق تعالي بود، معذلك نرفت كنار بنشيند و هيچ كاري به هيچي نداشته باشد ما اهل سلوكيم ؛ چه كار داريم كه به ملت چه مي گذرد
خيال مي شود كه كسي كه اهل سلوك است، اهل سلوك بايد به مردم ديگر كار نداشته باشد، در شهر هر چه مي خواهد بگذرد، من اهل سلوكم، بروم يك گوشه اي بنشينم و ورد بگويم و سلوك به قول خودش پيدا كند اين سلوك در انبيا زيادتر از ديگران بوده است، در اوليا زيادتر از ديگران بوده است، لكن نرفتند در خانه شان بنشينند و بگويند كه ما اهل سلوكيم و چه كار داريم كه به ملت چه مي گذرد، هر كه هر كاري مي خواهد بكند اگر بنا باشد كه اهل سلوك بايد بروند كنار بنشينند، پس بايد انبيا هم همين كار را بكنند بعد از ايجاد عدالت چه مي شود؟
همه مي دانيم رسول خدايي كه سال هاي طولاني در سلوك بوده است، وقتي كه فرصت پيدا كرد، يك حكومت سياسي ايجاد كرد براي اين كه عدالت ايجاد بشود، تبع ايجاد عدالت فرصت پيدا مي شود براي اين كه هر كس هر چيزي دارد بياورد. وقتي كه آشفته است نمي توانند، در يك محيط آشفته نمي شود كه اهل عرفان ، عرفانشان را عرضه كنند، اهل فلسفه ، فلسفه شان را، اهل فقه ، فقه شان را، لكن وقتي حكومت يك حكومت عدل الهي شد و عدالت را جاري كرد و نگذاشت كه فرصت طلب ها به مقاصد خودشان برسند، يك محيط آرام پيدا مي شود، در اين محيط آرام همه چيز پيدا مي شود بنابراين" ما نودي بشيء مثل ما نودي بالولايه" براي اين كه حكومت است
ديروز مقدس نماهاي بي شعور مي گفتند دين از سياست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مي گويند مسوولين نظام كمونيست شده اند! تا ديروز مشروب فروشي و فساد و فحشا و فسق و حكومت ظالمان براي ظهور امام زمان - ارواحنا فداه- را مفيد و راهگشا مي دانستند، امروز از اين كه در گوشه اي خلاف شرعي كه هرگز خواست مسوولين نيست رخ مي دهد، فرياد وا اسلاما سر مي دهند! ديروز حجتيه اي ها مبارزه را حرام كرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغاني نيمه شعبان را به نفع شاه بشكنند، امروز انقلابي تر از انقلابيون شده اند
خون دلي كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است. هرگز از فشارها و سختي هاي ديگران نخورده است . وقتي شعار جدايي دين از سياست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احكام فردي و عبادي شد و قهراً فقيه هم مجاز نبود كه از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست و حكومت دخالت نمايد، حماقت روحاني در معاشرت با مردم فضيلت شد. به زعم بعض افراد، روحانيت زماني قابل احترام و تكريم بود كه حماقت از سراپاي وجودش ببارد و الا عالم سياس و روحاني كاردان و زيرك، كاسه اي زير نيم كاسه داشت. و اين از مسايل رايج حوزه ها بود
حرف ما اين است كه نه روحاني تنها، همه قشرها بايد در سياست دخالت بكنند . سياست يك ارثي نيست كه مال دولت باشد يا مال مجلس باشد يا مال افراد خاصي باشد، سياست معنايش همين وضع آن چيزهايي كه در يك كشوري مي گذرد از حيث اداره آن كشور، همه اهالي اين كشور در اين معنا حق دارند . خانم ها حق دارند در سياست دخالت بكنند
تكليف شان اين است ، روحانيون هم حق دارند در سياست دخالت بكنند ، تكليف آنهاست
تكليف شان اين است ، روحانيون هم حق دارند در سياست دخالت بكنند ، تكليف آنهاست
زندگي سيدالشهدا، زندگي حضرت صاحب سلام الله عليه ، زندگي همه انبياي عالم، همه انبياي از اول، از آدم تا حالا همه شان اين معنا بوده است كه در مقابل جور حكومت عدل را مي خواستند درست كنند ؛حكومت . و مع الاسف به قدري به گوش ما خواندند، به قدري به گوش ملت ما خواندند، به گوش ملت هاي ضعيف خواندند كه حكومت به شما چكار دارد، شما برو نمازت را بخوان ، شما مسجدت را برو، همين البته ، ما اگر فقط مسجد برويم و دعا بكنيم و بعد هم دعا به _ عرض بكنم كه_ آن بزرگان چه بكنيم، همه با ما خوب مي شوند اما وظيفه اين است كه ما برويم مسجد بنشينيم دعا بخوانيم يا وظيفه اين است كه ما بايد قيام بكنيم؟ وظيفه اين است كه ما همه بايد همه چيز خودمان را در راه اسلام فدا بكنيم، چنانچه اولياي ما اين كار را كردند

Comment