Parinaz_M
09-08-2006, 10:20 AM
هر زباني بايد مرزي داشته باشد
نويسنده: محسن قاسمي شاد
زبانهايي که ما امروز ميشناسيم و از هر يکي کم يا بيش آگاهي داريم هرکدام در آميخته و پديد آمده از چند زبان باستاني ميباشد که آن زبانها امروز از ميان رفته
مانند زبان فرانسه که از درآميختن لاتين با زبان بومي گال پديد آمده ، سپس کلمههاي ديگر بر آن افزوده شده
زبان انگليسي از در آميختن زبان انگلوساکسن با لاتين پيدا شده
زبان ارمني از سه ريشه بالکاني و ارارتو و در بيشترين سهم از زبان پارسي باستان بهره جسته است
تاريخچه زبان فارسي هم آنست که مردم
«اير» يا آرياييها آن را پديد آوردند و بدينسان ايرانيان و زبان ايراني پديد
آمده
مقصود از اين گفتهها آنکه يکزباني ميتواند از در آميختن چند زبان پديد آيد. چيزي که هست چون آن چند زبان به هم در آميخت و زبان نويني پديد آمد اين زبان نوين بايد استقلال پيدا کند و جداگانه باشد بدينسان که ديگر درهاي خود را به روي زبانهاي بيگانه بسته کلمه نپذيرد اگر چه از آن زبانهاي مادر خود باشد (مگر با شرط هاي ويژه اي). مانند زبان فرانسه که گفتيم از لاتين و زبان بومي گالان پديد آمده امروز ديگر نمي تواند کلمه هاي بيگانه پذيرد اگر چه از لاتين يا از زبان گال باستان باشد بلکه بايد بهمان کلمه هايي که تاکنون دارد بسنده نمايد
خواهيد گفت: جهت چيست؟ ... مي گويم جهت چند چيز است يکي استقلال زبان. زيرا هر زباني که درهاي خود را بروي کلمه های بیگانه نه بست از استقلال بی بهره می شود. چنانکه هر مردمی که درهای کشور خود را بروی بیگانگان نه بست استقلال خود را از دست میدهد. برای مثال: زبان فرانسه امروز برای خود دستور(گرامر) خاصی
دارد و سی هزار کمابیش هم کلمه دارد
پس اگر کسی به آموختن آن زبان پرداخت دستور آن را خوانده از کلمه ها نیز همگی را یا به اندازه ای که در سخن گفتن و کتاب خواندن لازم دارد یاد می گیرد. ولی اگر درهای آن زبان به روی زبان آلمانی یا انگلیسی باز باشد که هر نویسنده یا گوینده فرانسه ای بتواند به هر اندازه که می خواهد کلمه ها و جمله های آلمانی یا انگلیسی در گفتگو یا در نگارشهای خود بیاورد در چنین حالی بی گفتگوست که یادگیرنده زبان فرانسه باید انگلیسی یا آلمانی را نیز یاد گرفته باشد وگرنه از زبان فرانسه بهره ای نخواهد برد
جهت دیگر آنکه هر زبانی باید کرانه پذیر(محدود) باشد که گوینده و شنونده هر دو به کلمههای آن آشنا باشند و بدینسان مقصود یکدیگر را به راحتی دریابند. ولی اگر زبانی کرانه ناپذیر بود و هر گوینده ای حق داشت که درگفتگوی خود پیاپی کلمههای نوینی از زبانهای بیگانه در آورد در چنین حالی ناگزیر است که شنونده از فهم مقصود در میماند
این گرفتاریهایی که امروز در زبان فارسی پدید آمده ما را از دلیل دیگر بی نیاز می گرداند. زیرا در نتیجه آنکه درهای این زبان به روی کلمههای عربی باز است زبان ما از استقلال افتاده. و این است که هر کسی که امروز می خواهد فارسی بیاموزد تنها با خواندن دستور فارسی و یادگرفتن کلمههای فارسی بسنده نمی تواند بکند بلکه ناگزیر است که صرف و نحو عربی را هم نیک یاد گرفته مقدار انبوهی از کلمه های عربی را دانسته باشد. و این خود رنج بزرگی است که همه کس از عهده آن بر نمی آید
و از اینجاست که کسانی پس از چهل سال زندگی باز هم فارسی را غلط می نویسند و هر روز کشاکش پس از غلط و درست در میان می باشد. هنوز در وزارتخانه ها گفتگو درباره چگونگی کلمه های «تماشا» و «تمنا» و «مایوس» و مانند اینها برپاست و کار به «متحد المآل» می انجامد. هنوز برخی مدیران روزنامه «قطاع الطریق» را مفرد دانسته و جمع آن را «قطاع الطریقها» ذکر می کنند. هنوز به جای «غیظ» به معنی خشم کلمه «غیض» به کار می برند
هنوز مدیر مدرسه یک دبستان به جای «ثقه الاسلام» ، «سقط الاسلام» می نویسد. ا
ز سوی دیگر چون زبان کرانه ناپذیر گردیده این است که در خور فهم نیست و هر کتابی را جداگانه باید یاد گرفت. کلیله و دمنه بهرامشاهی را با شاهنامه حکیم فردوسی پهلوی هم بگذارید. آیا می توان گفت که زبان هر دو به یک مقدار برای مردم قابل فهم است؟ آیا کسی که فارسی را از روی شاهنامه یاد گرفته می تواند کلیله را هم براحتی بخواند و بفهمد؟ اکنون هم تکلیف چیست؟ آیا کسی که در آرزوی فارسی آموختن است فارسی کلیله را بیاموزد یا فارسی شاهنامه را؟ اگر شاهنامه فارسی است پس کلیله چیست؟ آیا یک کسی تا چند سال درس بخواند که هم شاهنامه را بفهمد و هم کلیله دمنه را؟
داستان یک زبانی با کلمههای بیگانه داستان یک مردمی است با مردمان بیگانه. چنانکه یک مردمی سرحدهایی برای میهن خود بر پاکرده کسان بیگانه را به میان خود راه نمی دهند مگر با شرط هایی، هر زبانی نیز باید با کلمههای بیگانه همان رفتار را پیش گیرد و درهای خود را به روی آن کلمهها باز نگذارد. هر زبان یکی از میراث جهانی است که همانطور باید نگهداری شود و با قواعد و دستور همان زبان باعث رشد و بالندگیاش شویم نه از واژههای بیگانه بهره گیریم
نا گفته پیداست که دو چیز جداگانه از هم باید با هم در نیامیزند. به طور مثال خاک چین با ژاپن سرحدی در میانه دارد و آمد و شد از این سوی به آنسوی مگر با داشتن گذرنامه مقدور نیست. اگر کسی ایراد گرفته بگوید این سرحد برای چیست؟! برای چه سرحد را بر نمیدارند که مردم آزادانه آمد و شد کرده در آمیزند. پاسخ چنین ایرادی آنست که تا چین چین و ژاپن ژاپن است باید آن سرحد باشد و اگر سرحد از میان برداشته شد دیگر نه ژاپن ژاپن است و نه چین چین است
درباره فارسی و عربی نیز تا این دو زبان از هم جداست باید در میانه سامانی باشد و گرنه فارسی فارسی نخواهد بود. به همان دلیل که عبدالحمید کاتب (مترجم کلیله بهرامشاهی) خود را آزاد دانسته که دست به قاموس عربی یازیده نوشتههای فارسی خود را پر از کلمههای عربی سازد کسانی هم امروز میتوانند دست به دیکسیونر فرانسه یازیده نگارشهای فارسی خود را از کلمههای فرانسه پر سازند. آنروز دوره عرب بود امروز هم دوره اروپاست و دوره رایانه و زبان انگلیسی این هر دو اشتباه است باید واژههای بیگانه را از زبان زدود
نويسنده: محسن قاسمي شاد
زبانهايي که ما امروز ميشناسيم و از هر يکي کم يا بيش آگاهي داريم هرکدام در آميخته و پديد آمده از چند زبان باستاني ميباشد که آن زبانها امروز از ميان رفته
مانند زبان فرانسه که از درآميختن لاتين با زبان بومي گال پديد آمده ، سپس کلمههاي ديگر بر آن افزوده شده
زبان انگليسي از در آميختن زبان انگلوساکسن با لاتين پيدا شده
زبان ارمني از سه ريشه بالکاني و ارارتو و در بيشترين سهم از زبان پارسي باستان بهره جسته است
تاريخچه زبان فارسي هم آنست که مردم
«اير» يا آرياييها آن را پديد آوردند و بدينسان ايرانيان و زبان ايراني پديد
آمده
مقصود از اين گفتهها آنکه يکزباني ميتواند از در آميختن چند زبان پديد آيد. چيزي که هست چون آن چند زبان به هم در آميخت و زبان نويني پديد آمد اين زبان نوين بايد استقلال پيدا کند و جداگانه باشد بدينسان که ديگر درهاي خود را به روي زبانهاي بيگانه بسته کلمه نپذيرد اگر چه از آن زبانهاي مادر خود باشد (مگر با شرط هاي ويژه اي). مانند زبان فرانسه که گفتيم از لاتين و زبان بومي گالان پديد آمده امروز ديگر نمي تواند کلمه هاي بيگانه پذيرد اگر چه از لاتين يا از زبان گال باستان باشد بلکه بايد بهمان کلمه هايي که تاکنون دارد بسنده نمايد
خواهيد گفت: جهت چيست؟ ... مي گويم جهت چند چيز است يکي استقلال زبان. زيرا هر زباني که درهاي خود را بروي کلمه های بیگانه نه بست از استقلال بی بهره می شود. چنانکه هر مردمی که درهای کشور خود را بروی بیگانگان نه بست استقلال خود را از دست میدهد. برای مثال: زبان فرانسه امروز برای خود دستور(گرامر) خاصی
دارد و سی هزار کمابیش هم کلمه دارد
پس اگر کسی به آموختن آن زبان پرداخت دستور آن را خوانده از کلمه ها نیز همگی را یا به اندازه ای که در سخن گفتن و کتاب خواندن لازم دارد یاد می گیرد. ولی اگر درهای آن زبان به روی زبان آلمانی یا انگلیسی باز باشد که هر نویسنده یا گوینده فرانسه ای بتواند به هر اندازه که می خواهد کلمه ها و جمله های آلمانی یا انگلیسی در گفتگو یا در نگارشهای خود بیاورد در چنین حالی بی گفتگوست که یادگیرنده زبان فرانسه باید انگلیسی یا آلمانی را نیز یاد گرفته باشد وگرنه از زبان فرانسه بهره ای نخواهد برد
جهت دیگر آنکه هر زبانی باید کرانه پذیر(محدود) باشد که گوینده و شنونده هر دو به کلمههای آن آشنا باشند و بدینسان مقصود یکدیگر را به راحتی دریابند. ولی اگر زبانی کرانه ناپذیر بود و هر گوینده ای حق داشت که درگفتگوی خود پیاپی کلمههای نوینی از زبانهای بیگانه در آورد در چنین حالی ناگزیر است که شنونده از فهم مقصود در میماند
این گرفتاریهایی که امروز در زبان فارسی پدید آمده ما را از دلیل دیگر بی نیاز می گرداند. زیرا در نتیجه آنکه درهای این زبان به روی کلمههای عربی باز است زبان ما از استقلال افتاده. و این است که هر کسی که امروز می خواهد فارسی بیاموزد تنها با خواندن دستور فارسی و یادگرفتن کلمههای فارسی بسنده نمی تواند بکند بلکه ناگزیر است که صرف و نحو عربی را هم نیک یاد گرفته مقدار انبوهی از کلمه های عربی را دانسته باشد. و این خود رنج بزرگی است که همه کس از عهده آن بر نمی آید
و از اینجاست که کسانی پس از چهل سال زندگی باز هم فارسی را غلط می نویسند و هر روز کشاکش پس از غلط و درست در میان می باشد. هنوز در وزارتخانه ها گفتگو درباره چگونگی کلمه های «تماشا» و «تمنا» و «مایوس» و مانند اینها برپاست و کار به «متحد المآل» می انجامد. هنوز برخی مدیران روزنامه «قطاع الطریق» را مفرد دانسته و جمع آن را «قطاع الطریقها» ذکر می کنند. هنوز به جای «غیظ» به معنی خشم کلمه «غیض» به کار می برند
هنوز مدیر مدرسه یک دبستان به جای «ثقه الاسلام» ، «سقط الاسلام» می نویسد. ا
ز سوی دیگر چون زبان کرانه ناپذیر گردیده این است که در خور فهم نیست و هر کتابی را جداگانه باید یاد گرفت. کلیله و دمنه بهرامشاهی را با شاهنامه حکیم فردوسی پهلوی هم بگذارید. آیا می توان گفت که زبان هر دو به یک مقدار برای مردم قابل فهم است؟ آیا کسی که فارسی را از روی شاهنامه یاد گرفته می تواند کلیله را هم براحتی بخواند و بفهمد؟ اکنون هم تکلیف چیست؟ آیا کسی که در آرزوی فارسی آموختن است فارسی کلیله را بیاموزد یا فارسی شاهنامه را؟ اگر شاهنامه فارسی است پس کلیله چیست؟ آیا یک کسی تا چند سال درس بخواند که هم شاهنامه را بفهمد و هم کلیله دمنه را؟
داستان یک زبانی با کلمههای بیگانه داستان یک مردمی است با مردمان بیگانه. چنانکه یک مردمی سرحدهایی برای میهن خود بر پاکرده کسان بیگانه را به میان خود راه نمی دهند مگر با شرط هایی، هر زبانی نیز باید با کلمههای بیگانه همان رفتار را پیش گیرد و درهای خود را به روی آن کلمهها باز نگذارد. هر زبان یکی از میراث جهانی است که همانطور باید نگهداری شود و با قواعد و دستور همان زبان باعث رشد و بالندگیاش شویم نه از واژههای بیگانه بهره گیریم
نا گفته پیداست که دو چیز جداگانه از هم باید با هم در نیامیزند. به طور مثال خاک چین با ژاپن سرحدی در میانه دارد و آمد و شد از این سوی به آنسوی مگر با داشتن گذرنامه مقدور نیست. اگر کسی ایراد گرفته بگوید این سرحد برای چیست؟! برای چه سرحد را بر نمیدارند که مردم آزادانه آمد و شد کرده در آمیزند. پاسخ چنین ایرادی آنست که تا چین چین و ژاپن ژاپن است باید آن سرحد باشد و اگر سرحد از میان برداشته شد دیگر نه ژاپن ژاپن است و نه چین چین است
درباره فارسی و عربی نیز تا این دو زبان از هم جداست باید در میانه سامانی باشد و گرنه فارسی فارسی نخواهد بود. به همان دلیل که عبدالحمید کاتب (مترجم کلیله بهرامشاهی) خود را آزاد دانسته که دست به قاموس عربی یازیده نوشتههای فارسی خود را پر از کلمههای عربی سازد کسانی هم امروز میتوانند دست به دیکسیونر فرانسه یازیده نگارشهای فارسی خود را از کلمههای فرانسه پر سازند. آنروز دوره عرب بود امروز هم دوره اروپاست و دوره رایانه و زبان انگلیسی این هر دو اشتباه است باید واژههای بیگانه را از زبان زدود