Announcement
Collapse
No announcement yet.
Science or Beliefe?
Collapse
X
-
ماه گذشته شهر تورنتو شاهد برپائی نمایشگاهی تحت عنوان "سلاطین علم: کشف دوباره هزار سال دانش" بود که تا دهم می ادامه خواهد داشت. این نمایشگاه که ابتدا در دوبی و سپس در آفریقای جنوبی برگزار شده، اکنون پایش به تورنتو هم کشده شده و در مرکز علوم اونتاریو (Ontario Science Center) به معرض دید علاقه مندان گذارده شده است. در مقدمه ای که به منظور معرفی این نمایشگاه در سایت مرکز علوم اونتاریو آمده است از "عصر طلائی علوم اسلامی" نام برده شده است و بر شکوفائی علوم در حوزه و فرهنگ اسلامی در فاصله میان قرون 8 تا 18 میلادی تاکید گذارده شده. طبیعی است که کسی نمیتواند رشد چشمگیر علوم را در این دوره و در امپراطوری اسلامی نادیده گرفته و انکار نماید. بخصوص که علوم این دوره بحق مبنای پیشرفتهای علمی اروپا در عصر رنسانس قرار گرفته، نقش مهمی را در آن ایفا نمودند. آنچه که مرا به نوشتن این مقاله ترغیب کرد، حقیقت "نامُحِقانه ای" است که در عبارت "علوم اسلامی" در جمله ی بالا نهفته است. این همان عبارت غلط اندازی است که ناآگاهانه مایه مباهات و افتخار مسلمانان و مبلغین اسلامی در دوره مزبور شده، اسباب دست این استدلال می گردد که گویا اسلام نه تنها با علم و دانش بشری هیچگونه دشمنی و عداوتی ندارد، بلکه همانطور که واقعیت "عصر طلائی علوم اسلامی" نیز نشان میدهد، یک دوره شکوفائی و رشد علم را نیز زیر پرچم خود از سر گذرانده است.
اولین مطلبی که در این مورد، یعنی در مورد بی پایه بودن این غرور و افتخار بی جا و ادعای موهوم انطباق علم با اسلام قابل ذکر است، تناقضی است که در خود این عبارت "علوم اسلامی" نهفته است. اجازه بدهید ابتدا به جنبه نظری این تناقض بپردازیم. ما همه میدانیم که علوم اسلامی محدوده معینی را در بر می گیرد که فراتر از علم کلام، تفسیر، حدیث، و فقه و امثالهم و خلاصه مسائل مربوط به الهیات نمیرود. از همین رو عالم اسلامی کسی است که در مورد موضوعاتی مانند خلقت، نبوت، معاد، قضا و قدر الهی و اینطور مسائل موهوم و غیر واقعی تحقیق می کند، و اساسا کاری به علوم طبیعی، یعنی علومی که ماده و مشتقات آنرا مورد بررسی قرار میدهد ندارد. منبع و تکیه گاه علوم اسلامی، کلام خدا، یعنی قران، و اعمال و افکار فرد بی سوادی بنام محمد و اصحاب او می باشد، در حالیکه علوم طبیعی بر تجریه و عقل و تلاش افراد دانشمندی که سالها در این راه زحمت کشیده و کسب دانش نموده اند، استوار می باشند. از اینرو، علم به معنای رایج آن نمیتواند اسلامی باشد، همانطور که هیچ چیز اسلامی نیز نمیتواند علمی باشد.
اولین اصل علم بر این قرار دارد که هیچ چیزی را که بطور تجربی قابل اثبات نباشد نمی پذیرد. مثلا یک دانشمند تنها وقتی قبول می کند که آب در درجه حرارت معینی تبدیل به بخار می شود که اینرا در عمل تجربه کرده باشد، در حالیکه در نزد یک مسلمان، قبول مسئله معاد و زنده شدن مردگان در روز قیامت مستلزم اثبات آن نیست. یا وقتی که در قران نوشته شده است که کوهها عمود بر سقف آسمان و ستونی بر آنند که فرو نریزند، شما باید آنها را بدون چون و چرا بپذیرید، چون کلام خدا بوده و در قران نوشته شده است. حتی اگر با هواپیما هم به شما نشان دهند که چنین چیزی صحت ندارد، نمیتوانید آنرا رد نمائید. اگر غیر از این بود تروریستهای مسلمانی که با هواپیما به برجهای نیویورک حمله کردند، همانجا در آسمان و در مسیر راه مرتد شده، راه خود را کج می کردند. بنابراین، می بینید که هیچ رابطه ای میان مذهب با علم وجود ندارد. علم بر پایه تجربه، تعقل، و استدلال و مذهب بر اساس قبول کورکورانه ی یک مشت خزعبلات قرار دارد. از اینرو، این دو ناقض یکدیگرند. اگر شما با اسلحه علم یعنی با منطق و تجریه سراغ مذهب بروید در همان قدم اول تمامی آن فرو میریزد، و اگر هم با سلاح مذهب یعنی با سلاح ایمان کور به سراغ علم بروید، اساسا به درگاه آن حتی نمیتوانید نزدیک شوید. علم ناقض مذهب و مذهب ناقض علم است. مذهب جائیست که در آن همه خزعبلاتی که به عقل و خرد انسان جور در نمی آید، مانند زنده شدن مردگان در روز قیامت، معراج، داستانهای مربوط به جنها و پریان و .... قابل قبول میگردند، در حالیکه علم جائیست که در آن تنها چیزی که قابل قبول و حتی بررسی هم قرار نمی گیرد همین خزعبلات و ادعاهای بی پایه است. علم محصول تلاش هدفمند و معقولانه انسان از طریق تفکر، تجریه و کوشش و خطا در مبارزه برای بقا و پیشرفت بشریت است، در حالیکه مذهب مکتبی برای بی عملی و توکل به خدا و مشیت او و سپردن کارها بدست وی و در نتیجه انفعال و جمود فکری بشر است.
از جهت دیگری هم میتوان به تناقض ذاتی میان مذهب و علم پی برد. از این نظر که اگر خدا همه علوم را در اختیار دارد، چرا آنرا در اختیار بشر نمی گذارد و زحمت او را کم نمی کند؟ البته، مسلمانان می گویند که همه علوم در قران مستتر است و ما باید زحمت کشف انها را بکشیم. باید گفت این یک دروغ بزرگ است، مگر اینکه بپذیریم که خدا موجودی بیمار و بغایت روانی است که از رنج و مشقت دیگران لذت می برد. حقیقت اینست که بخاطر همین اعتقاد وجود همه علوم در قران و بی نیازی بشر به کسب آن بود مسلمانان از همان ابتدا، عقیده داشتند که کتابخانه ها باید سوخته شوند و بفرمان عمر همین کار را هم کردند، و یا همواره دیگران را از دنبال کردن علم برحذر میداشتند، چون عقیده داشتند که منطق و علم بی تردید ره به جایی جز دیار بی ایمانی و کفر نمی برد. این خاص اسلام هم نبوده است. در اروپا نیز پس از تمدن یونان که اوج دانش بشری در زمان خود بود، با سلطه مسیحیت، علم یک توقف دو هزار ساله می کند، و تنها در جریان جنیش ضد مذهبی روشنگری در دوهزاره بعد است که میتواند با رهاندن خود از بندهای سنگین مذهب، دوباره به حرکت در آید. بنابراین، می بینید که چیزی بنام علوم اسلامی اساسا نمیتواند جز در ذهن بی اطلاع مسلمانان وجود خارجی داشته باشد.
اما اجازه دهید اکنون به جنبه عملی مسئله بپردازیم. یعنی اینکه اگر چنین است پس چرا در دوران خلافت اسلامی علم و دانش اینهمه رشد و پیشرفت داشته است. علت این امر بسیار روشن است. فتوحات و غارتهای اسلامی یکی از نتایجش گردآمدن ثروت حیرت انگیزی در دست زعمای چپاولگر اسلامی بود. رشد علوم نتیجه این تمرکز ثروت بود. باید توجه داشت که در گذشته که دانشمندان مانند امروز وسیله امرار معاش مستقلی نداشتند و اگر هم به کار بدنی برای امرار معاش خود میپرداختند دیگر فرصتی برای پرداختن به امور علمی نمی یافتند، هرجا که شاه و درباری بود، برای انجام امور علمی به درگاه آن پناه برده در خدمت آن قرار میگرفتند. شاهان نیز در رقابت با یکدیگر برای نشان دادن شکوه و عظمت خود، سعی در گرد آوردن دانشمندان، و شاعران و هنرمندان به گرد خود میکردند، و با پرداخت صله و ارحام آنها را بسوی خود جلب می نمودند. بنابراین، همواره در طول تاریخ میان ثروت و تمرکز آن از یک سو و رشد علم از سوی دیگر رابطه مستقیمی وجود داشته است. امروزه هم این قانون برقرار است. نمونه، فرار مغزها از سرتاسر دنیا بسوی آمریکا، این ثروتمندترین کشور جهان است. همانطور که امروز در آمریکا بخاطر اختصاص بیشترین بودجه ها برای تحقیقات علمی، بیشترین اختراعات در این کشور انجام میگیرد، در امپراطوری اسلامی هم دلیل پیشرفت علوم چیزی جز این نبوده است که دانشمندان در کنف ریخت و پاشهای دربار خلافت میتوانسته اند به راحتی به کارهای علمی بپردازند. این پیشرفت هیچ ربطی به اسلام نداشته است. بالعکس، حقایق تاریخی نشان میدهد که در تمام طول امپراطوری اسلامی دانشمندان زیر تیغ سرکوب و سانسور متشرعین و مقامات مذهبی بوده اند، بطوریک دانشمندان تنها از طریق تظاهر به اسلام و یا خود سانسوری بوده است که قادر به پیشبرد فعالیت های علمی خویش بوده اند. برای همین اگر دانشمندى هم این ظاهر سازی را نمیکرده و با تكيه بر استدلال عقلى، بر تناقض علم و مذهب تاکید می کرده و مثلا آيه هاى غير عقلائى و بى معناى قرآن را زير سئوال مى برده است، يا مورد تكفير قرار مي گرفته و يا كتابهايش سوزانده و خود وى تبعيد و يا به قتل مى رسیده است . از جمله همان ابتدای خلافت اسلامی، پس از پایان فتوحات و گرد آمدن دانشمندان در بلاد اسلامی و آغاز تراوشات فکری و فلسفی آنان، بسیاری از آنها بخاطر رد مذهب به قتل رسیده، آثارشان سوخته و هیچ اثری از آنها بجا نماند. نمونه آنها زنادقه اند، که بکلی منکر خدا و الهیات بوده، تفکری ارتدادی و کاملا مادی داشته اند و از همین رو همگی شان به قتل رسیده و کتابهایشان سوخته می شود، و اطلاع ما از وجود و عقاید آنها صرفا از لعن و طعنی است که متشرعین در کتابهای خود از آنها کرده، یادشان کرده اند. نمونه دیگر زكرياى رازى بزرگترين دانشمند و پزشك قرن 9 و 10 و كاشف الكل بوده است که دارای 271 رساله و كتاب علمى بوده كه اكثر آنها بعدا بزبان لاتين ترجمه شده و منجمله دائرالمعارف بزرگ پزشكى وى "الحاوى"، پس از ترجمه به لاتين در 1279، 5 بار در اروپا تجديد چاپ شده است. وی را بخاطر رد مسئله وحی آنقدر با كتاب هايش بر سرش می كوبند که نابينا می شود. یا " ابن مقفع پارسى" ، محقق بزرگ ايرانى و مترجم كتابهاى بيشمار پارسى و يونانى به عربى را که در 763 ب . م به اتهام كفر زنده زنده در آتش سوزاندند. و "ابن العربى" ، متفكر بزرگ صوفى مسلک (1240-1165 ب.م) یکی دیگر از قربانیان تروريسم اسلامى در آنزمان بود . به او بيش از هشتصد كار نسبت داده اند كه نزديك به چهار صد تاى آن بجا مانده است. او را بخاطر عقايدش متهم به چند خدائى كردند و پس از آنكه علماى شرع در مصر حكم به ارتداد وى دادند ، به جانش سوة قصد نمودند.
همچنين ، "الكندى" فيلسوف عرب را كه تنها به جرم اينكه از آشتى منطق و الهيات دفاع كرده بود در 62 سالگى 52 ضربه شلاق زدند و سپس كتابخانه اش را در رود دجله ريختند و از ميان بردند تا جائيكه خود وى نيز چندى بعد زير فشار روحى و روانى ناشى از اين واقعه بطور غم انگيزى درگذشت .
بنابراین می بینیم که رشد علوم در امپراطورى اسلامى نه تنها در سايه اسلام صورت نگرفت بلكه بالعكس در مبارزه با آن و آنهم در مبارزه اى خونين و بسيار سهمگين تر از آنچه كه تاريخ بعدا در اروپا شاهد آن بود عملى گشت . اين رشد به شهادت تاريخ تماما توسط نيروهايى انجام گرفت كه يا در امر وحى و پيامبرى ترديد داشته، براى به كرسى نشاندن خرد و عقل با شريعت كور اسلامى در نبرد بودند، و یا برای حفظ جان خود و پیشبرد فعالیت های علمی شان به مسلمان بودن تظاهر می کردند . بنابراین، می بینید که نه مسلمان بودن دانشمندان و نه تعلق آنان به قلمرو اسلامی هیچکدام نمیتواند توجیهی برای عباراتی نظیر "دانشمندان اسلامی"، "علوم اسلامی" و یا "دوران طلائی علوم اسلامی" باشد. بله، علوم در عصر خلافت اسلامی رشد چشمگیری داشتند. ولی این رشد نه به مدد باورهای اسلامی، بلکه در مبارزه بر علیه آن بود که انجام گرفت و تلفات خود را نیز داد. درست مانند اینکه اگر امروز ما در ایران فرضا از پیشرفت موسیقی یا هنر سینما نام ببریم این نه بمعنای اینست که این پیشرفت در سایه اسلام و حکومت جمهوری اسلامی انجام گرفته است، بلکه بالعکس به معنی آنست که چنین پیشرفتی علیرغم سانسور و در جریان مبارزه با این سانسور محقق شده است. عبارت "علوم اسلامی" به همان اندازه بی معنا، موهوم و در نفس خود متناقض است که عباراتی مانند "عدالت اسلامی"، "برابری اسلامی"، "حقوق بشر اسلامی"، و هزار و یک عبارت مشابه دیگر که هدف از آنها اینست که با استفاده از مفاهیم و کلمات ارزشمند و احترام برانگیز انسانی و قراردادن آنها در کنار نام اسلام، پرده بر ماهیت زشت و هراس انگیز این پدیده انداخته، برای آن وجهه و آبروئی کسب کنند.
سیامک ستوده
Comment
-
is there an example of when the two dont agree?Take him and cut him out in little stars,
and he will make the face of heaven so fine,
that all the world will be in love with night,
and pay no worship to the garish sun
- Shakespeare
"In all intellectual debates, both sides tend to be correct in what they affirm, and wrong in what they deny." - JS Mill
Comment
-
thats an example of a conflict of the wording of a book with science, not God and science.Originally posted by DokhtarIrooni View Posthere's one: BIG BANG or God-created-world-in-7-days???
Did humans just appear on earth? ---> Adam & Eva or Evolution beginning with a unicellular organism
many if not most would also say thats not even a conflict between religion and science because religion is stories and rules for us to learn from, and should not be taken literally.Last edited by zubin; 04-06-2009, 05:01 PM.Take him and cut him out in little stars,
and he will make the face of heaven so fine,
that all the world will be in love with night,
and pay no worship to the garish sun
- Shakespeare
"In all intellectual debates, both sides tend to be correct in what they affirm, and wrong in what they deny." - JS Mill
Comment




Comment