PDA

View Full Version : Esteghlal e Farhangi


abadani69
09-12-2006, 07:01 PM
استقلال ملي درگرو استقلال فرهنگي است

يکي از اهداف توسعه در هر جامعه اي ، توجه به مقوله فرهنگ و فرهنگ سازي است. اگر به روند تحولات کشورهاي مختلف نگاهي گذرا داشته باشيم ، ملاحظه خواهيم کرد که بخش اعظمي از نابه هنجاري ها و بي نظمي هاي اجتماعي نشات گرفته از بي توجهي به بخش فرهنگ است.
تجربه کشورهاي پيشرفته نشان مي دهد کنترل بحران و حل معضلات اقتصادي و اجتماعي ارتباطي تنگاتنگ با بخش فرهنگ دارد، يکي از بخشهايي که در اين زمينه نقش بسيار کليدي و مثمرثمري دارد، نهاد دانشگاه است که مي تواند به بخشي از نيازهاي فرهنگي کشور پاسخ دهد. درباره بحران اجتماعي ايران و نقش نهاد دانشگاه و ارتباط آن با بخش فرهنگ گفتگويي با دکتر قمصري ، معاون فرهنگي دانشگاه تهران انجام داده ايم که در پي مي خوانيد.

مي گويند دهه 80 دهه بحران هاي اجتماعي و فرهنگي در ايران است ؛ بحران هايي که ريشه در تحولات 2 دهه قبل دارد در اين ميان به نظر مي رسد علي رغم همه تلاشها براي انتقال آرمان ها و دستاوردهاي گذشته همچنان شکافي ميان نسل امروز و ديروز وجود دارد. نظر شما در اين خصوص چيست؟

نيازهاي جواناني که عمدتا وارد دانشگاه مي شوند، نيازهايي خاص است. اين افراد نيازهاي اجتماعي اي دارند که در بسياري موارد ريشه در مسائل اقتصادي دارد. برآورده نشدن اين نيازهاي اجتماعي و اقتصادي مي تواند زمينه ساز بروز مشکلات فرهنگي باشد. اگر از اين زاويه نگاه کنيم ، در آن صورت نمي توان مشکلات فرهنگي را به طور مجرد در نظر گرفت و براي حل اين مشکلات راه حل هاي مديريتي ارائه کرد ؛ به عنوان مثال يکي از بزرگترين معضلات دانشجويان و جوانان جامعه ، بحث اشتغال و امنيت مالي است در صورتي که اين نياز جوانان برآورده نشود، مشکلات خاص فرهنگي و بحران هاي مختلفي به وجود مي آورد. اگرچه آموزه ها و آموزش هاي فرهنگي مي تواند به تعديل اين معضلات و فرو کاستن از آنها کمک کند، اما نمي توان کتمان کرد که تامين نکردن خواسته هاي اجتماعي و اقتصادي مي تواند به بحران هاي فرهنگي دامن بزند و آنها را گسترده تر کند. تامين شغل مي تواند از بروز بعضي ناهنجاري هاي فرهنگي جلوگيري کند. کسي که داراي شغل است تا حدود زيادي در کانال هنجارهاي اجتماعي حرکت مي کند و در اين صورت ناهنجاري ها کمتر مي شود. براي اين طيف از افراد نيازهاي مختلفي مثل اشتغال ، مسکن ، ازدواج و... مطرح است. پس تاکيد مي کنم که حل بحران هاي فرهنگي بدون توجه به حل نيازها و خواسته هاي اجتماعي و اقتصادي ممکن نيست و اين موضوعي است که در مبحث مديريت هاي فرهنگي نبايد از آن غافل بود؛ بنابراين همان طور که گفتيد ما در دهه هاي 80با تقاضاهاي منطقي اي مواجه هستيم که بايد آنها را برآورده کنيم.

چرا با توجه به هزينه هاي انساني و مالي فراواني که دولت در اين خصوص انجام داده ، تغيير بنيادي در عمل رخ نداده است؟

ببينيد هدف و وظيفه هر دولتي اين است که براي جمعيت خود رفاه و تامين اجتماعي را فراهم کند و در اين صورت است که فرهنگ نيز حفظ مي شود و به پويايي و بالندگي مي رسد. من معتقدم که براي حل مشکلات فرهنگي بايد تمام ارگان هاي دولتي ، مدني و بخش خصوصي دست به دست هم بدهند و زمينه هاي اجتماعي ، اقتصادي و سرمايه اي را براي پويايي فرهنگ فراهم کنند.

اما به نظر مي رسد تا حدود زيادي چنين نگرش کلاني در زمينه مديريت مسائل و بحران هاي فرهنگي که شما اشاره مي کنيد، مغفول مانده است و در عمل نمي توان تمام کاستي ها را در بخش مسائل فرهنگي به پس زمينه هاي اجتماعي و اقتصادي نسبت داد. اتفاقا در بسياري از مواقع توجه صرف به خواسته هاي اجتماعي و اقتصادي باعث بي مهري به مسائل فرهنگي شده است.

حرف شما را قبول دارم. جوانان پيش از انقلاب داراي يک آرمان خاص بودند و در زمان جنگ داراي آرمان ديگري شدند از سوي ديگر، انقلاب ارتباطات و انفجار اطلاعاتي که صورت گرفته ، اثرات مثبت و منفي خاص خودش را به دنبال داشته است. از ياد نبريد که تغييرات از جمله مقوله هاي پيچيده در جامعه شناسي است که هم زمانمند است يعني در طي زمان شناخته مي شود و هم ناشي از مجموعه اي از عوامل است. بر همين اساس در جامعه ما هم تغييراتي پديد آمده که نيازهاي خاص و ويژه اي را ايجاد کرده است که نياز به تدبير، انديشه ، مديريت و صرف هزينه بيشتري دارد. بحث ديگر که بايد مورد توجه قرار گيرد ايجاد بستر مناسبي است که افراد در آن فضا رشد مي کنند.

آيا در اين مورد مي توان به نظام ارزشهاي فرهنگي خودمان به عنوان يک شاخص زيربنايي توجه کرد.

بله...به طور قطع بايد بررسي شود که آموزه هاي ديني تا چه حد در خانواده هاي ما رشد کرده است و در کدام قسمتها نتوانسته ايم الگوهاي مناسبي ارائه کنيم. در تربيت هاي سنتي ، بار آموزش اين مسائل با خانواده ها بوده است ، اما بتدريج اين بار کمرنگ شده است و در کنار آن ما در عصر جديد همان طور که رهبر معظم انقلاب هم اشاره کرده اند با يک تهاجم فرهنگي روبه رو هستيم و اين مسائل باعث شده آموزش هاي سنتي کمرنگ شوند. متاسفانه آنچه به عنوان جايگزين مطرح شده ، هنجارها و نرمهايي است که هرگز نتوانسته نقش مفيد و موثري در زندگي افراد پيدا کند. بر همين مبنا ما با يک شکاف فرهنگي يا تاخري روبه رو هستيم که در يک طرف آن ارزشهاي سطحي و رويه اي فرهنگ مدرنيته و رويه ديگر آن يک دستگاه ارزشي فکري سنتي است که به فراموشي سپرده شده است

abadani69
09-12-2006, 07:03 PM
دلايلش چيست؟

دلايل گوناگوني براي اين مساله مطرح است. اولا ما به دليل شرايط بحران سالهاي انقلاب و جنگ و به تبع آن امور بازسازي از توجه به بنيان هاي فرهنگي و نقش الگوهاي مناسب غافل مانده ايم. ثانيا، پس از انقلاب انفورماتيک ، افزايش قدرت رسانه هاي تصويري و گسترش فرهنگ مصرفي ، اخلاقيات و نظام ارزشهاي اصيل در بند ظواهر کار قرار گرفتند.

يعني معتقديد در برهه هايي از زمان ، مديريت فرهنگي رها شده است؟

بله ، اين مساله قابل کتمان نيست. به علت گرفتاري هاي متعدد و اختلاف سليقه هايي که وجود داشت ، مديريت فرهنگي در بعضي از زمانها مورد غفلت قرار گرفت. به همين دليل ما با جمعيتي مواجه شديم که داراي يک سري مشکلات رواني و شخصيتي شدند.

اين کاستي ها را در چه زمينه هايي مي دانيد؟

در مقام مقايسه بايد بگويم ، آن آرمان گرايي که خصيصه هميشگي جوانان بوده ، امروز با افول روبه رو شده است. اصلا جوانان امروز ديگر هيچ آرمان متعالي و بلندي در سر ندارند که براي تحقيق آن تلاش کنند. در زمان جواني ما، آرماني که دنبال مي کرديم تغيير رژيم بود و بعد در ادامه آرمان جوانان ما دفاع از کشور در جنگ تحميلي بود، الان اگرچه آرمان هاي کلاني پيش روي جامعه و نظام است ؛ اما پرسش اساسي اين است که آيا در سطح عمومي و جامعه همه به يک قوت به آن نگاه مي کنند؟

چرا فکر مي کنيد نسل سومي ها آرمان متعالي و ارزشمندي ندارند. شايد بشود گفت ما وارد عصر خردورزي عمومي شده ايم و ديگر عصر قهرمان پروري به پايان رسيده است؟

مطمئنا جوانان ما آرمان دارند؛ ولي بايد بررسي شود که اين آرمان ها آيا قلل مرتفعي هستند يا خير. ممکن است براي جوانان نسل قبلي ، کماکان اعتلاي ايران اسلامي يک آرمان بلند باشد؛ اما ممکن است جواني که در 20سالگي و در ميانه اين تلاش است ، نوع نگاه و تعريف ديگري از اعتلا داشته باشد.

دانشگاه فرهنگ ساز دانشگاهي است که به تعالي افراد کمک و آنها را براي رسيدن به اهداف فرهنگي جامعه توانمند کند

مهم اين است که جوانان چقدر براي رسيدن به اين آرمان ها تلاش مي کنند البته جمعي که ما با آن مواجه هستيم ، جوانان تلاشگري هستند که داراي آرمان هايي هستند و اين آرمان ها حتي اگر آرمان هاي علمي صرف باشند نيز مقدس هستند؛ چون سود اعتلاي علمي کشور به نفع ايران اسلامي خواهد بود. اما در کل جامعه ممکن است بعضي ناهنجاري ها حالت اعتراضي داشته باشد يا نشان دهنده روشن نبودن آن آرمان براي شخص يا گروهي باشد که تبعات بيروني آن بعضي رفتارهايي است که خيلي مورد قبول اکثريت جامعه ما با نگرش و پيشينه فرهنگ مذهبي نباشد.

همان طور که گفتيد، برخي معضلات فرهنگي وجود دارد و جوانان با اين معضلات وارد دانشگاه مي شوند، در حل اين معضلات ، مديريت فرهنگي دانشگاه ها بايد چه رويکردي داشته باشد؟

مديريت فرهنگي در دانشگاه ها با مديريت فرهنگي در جامعه خيلي متفاوت نيست. زيرا افراد با زمينه فرهنگي وارد دانشگاه مي شوند و دانشگاه محل عبوري براي افراد است.
جوانان با يک شخصيت تقريبا شکل گرفته وارد دانشگاه مي شوند. ناگفته نماند که کار با دانشجويان شايد تا حدودي نيز راحت تر باشد؛ زيرا دانشجويان گفتمان منطقي را راحت تر مي پذيرند. فردي که در سطوح بالاي دانشگاهي تحصيل مي کند، داراي شان و منزلت بالايي است و درک و تحليلش از موضوعات پيرامون ، بالاتر است و اين امر مديريت فرهنگي در دانشگاه ها را حساس تر مي کند. باور ديني در اکثر دانشجويان وجود دارد. اگرچه ممکن است اين امر در تظاهرات بيروني تا حدودي متفاوت باشد؛ ولي اکثريت داراي اعتقادهاي قابل قبولي هستند؛ لذا بعضي رفتارها ممکن است به گمان ما رفتارهاي در خور و مناسب شان دانشگاه باشد که در اين جهت ما بايد به سمت تبيين موضوع حرکت و مشخص کنيم که معيار تشخيص شان و منزلت در يک محيط دانشگاه چيست؟

هر پوششي که حتي منع شرعي نداشته باشد را مي توان در دانشگاه استفاده کرد؟

فضاي دانشگاه فضاي خاصي است. اين را به عنوان مصداق عرض کردم و ديگر رفتارها نيز اين گونه است.

در ترويج فرهنگي شيوه برخورد با اين گونه مسائل بايد حالت بازدارندگي داشته باشد يا از طريق آگاهي و آموزش مي توان در رفع آن تلاش کرد؟

در ابتدا بايد اين موارد روشن شود. در خيلي جاها اين موارد تعريف مشخصي ندارد. بايد در دانشگاه ها يک منشور فرهنگي تدوين شود و ما در دانشگاه تهران بدون هيچ تعجيلي در حال تدوين اين منشور فرهنگي هستيم. در اين خصوص نظرات مختلفي از کارشناسان ، دانشجويان و اساتيد در حال جمع آوري است و اين منشور به اطلاع دانشجويان خواهد رسيد. اميدوارم رفته ، رفته به جايي برسيم که رعايت چنين ضوابطي ، احترام و حرمت گذاري به خود دانشگاه و دانشجو شود. اگرچه لازم است با تخلفات آموزشي ، سياسي و... برخورد شود. اما به هيچ وجه نبايد برخورد سلبي در دستور قرار گيرد.

به تهاجم فرهنگي و انفجار اطلاعات اشاره کرديد. در اين شرايط، مديريت فرهنگي دچار پيچيدگي هاي بيشتري مي شود. آيا آمادگي در جهت مديريت اين گونه مسائل وجود دارد؟

به نظر من ، با عمق بخشيدن به باورهاي افراد مي توان زمينه را در جهت مبارزه با تهاجم فرهنگي شکل داد. و در اين صورت خيلي نبايد نگران بود. مواجهه با اين معضل اجتناب ناپذير است. تهاجم فرهنگي رخ داده است. اما مهم اين است که افرادي از جامعه ما که در معرض اين تهاجم قرار مي گيرند، داراي يک غناي فرهنگي باشند تا يکپارچگي ما در اين دهکده جهاني خدشه دار نشود. ما بايد در مقابل اين تهاجم فرهنگي ، کار فرهنگي بيشتري انجام دهيم ، چون نمي توان در برابر ورود اين آموزه ها سد يا ديوار آهني کشيد. به نظر من بايد افراد را ايمن کرد. و نه تنها جامعه ما، بلکه هر جامعه اي که مي خواهد در راه استقلال گام بردارد، بايد به اين موضوع توجه کند و راهي جز اين وجود ندارد. کشوري مي تواند استقلال اقتصادي و استقلال ملي خود را حفظ کند که داراي استقلال فرهنگي باشد. به شرط آن که اولا يک تبيين سيستمي از وضع موجود صورت گيرد و عصر اطلاعات با تمام خصيصه هاي آن بازشناسي شود. دوم اين که با نگاه به حوزه فرهنگي خودي و فرهنگ جهاني شرايط جديد را پذيرا شويم.

گفتيد که يک رابطه مستقيمي ميان معضلات اجتماعي و اقتصادي در بروز مشکلات فرهنگي وجود دارد و همين موضوع ، حل بحران هاي فرهنگي را پيچيده تر مي کند. به نظر مي رسد در اين ميان دانشگاه رسالت مهمي به عهده دارد؛ زيرا دانشگاه از يک سو مي تواند به حل مشکلات اجتماعي و اقتصادي کمک کند و از سوي ديگر با قشر پيشگام و فرهنگي جامعه در ارتباط است. قشري که تاثير زيادي بر خانواده هاي خود و در پي آن ، همه جامعه دارند؟

با اين نظر که دانشجو تاثير زيادي روي خانواده ها دارند موافقم.
از سوي ديگر بايد توجه کرد که فراهم کردن مسکن ، امکان ازدواج ، اشتغال و... جزو وظايف ذاتي دانشگاه نيست ؛ ولي مي تواند با پويايي خود که در سطح علمي به وجود مي آورد، به رفع نيازهاي اقتصادي کمک مي کند. به عنوان مثال دانشگاه در بحث کارآفريني که اين روزها مطرح است ، بسيار فعال است. دانشگاه مي کوشد، اين نگرش دانشجويان را که بايد پس از گرفتن مدرک پشت ميز بنشينند را تغيير دهد. خلق شرايط بروز استعدادها و به کارگيري توان فردي و حتي توان ديگران موضوعي است که در کشورهاي پيشرفته بشدت روي آن کار شده است که از آن با عنوان کارآفريني تعبير مي شود. دانشگاه کوشش کرده است که درسهاي کارآفريني را وارد واحدهاي دانشگاهي کند و با ايجاد پارک علم و فناوري تلاش کرده است ايده هاي دانشجويان را به مرحله عمل برساند. اين موضوع نه تنها کمک به اقتصاد کشور است ؛ بلکه اين تغيير نگرش که فرد بايد متکي به خود باشد، يک کار فرهنگي است.
دانشگاه بايد دانشجو را از فردي که فقط تعدادي محفوظات دارد به فردي تبديل کند که خود، کارآفرين باشد. عده اي فکر مي کنند بحث کارآفريني فقط در ارتباط با رشته هاي فني و کشاورزي است ، در صورتي که اين ذهنيت بايد اصلاح شود، زيرا به کارآفريني در بخشهاي علوم انساني هم بايد توجه شود به طور کلي دانشگاه هاي ما بايد کارآفرين باشند.

به نظر مي رسد مديريت فرهنگي به جاي اين که در پيش بيني و مديريت بحران هاي فرهنگي پيشگام باشد، به طور معمول پس از بحران به صحنه وارد مي شود و حکم نوشداروي پس از مرگ سهراب را پيدا مي کند ؛ مثلا پس از بروز بحران گسترده اي مانند شبکه هاي تجارت الکترونيکي گلدکوئيست بود که مديريت فرهنگي به فکر چاره انديشي افتاد؟

تهاجم فرهنگي داراي ابعاد گوناگون است. يکي از اهداف آن مي تواند گسترش انديشه هايي مانند پولدار شدن يکشبه باشد که گاهي اوقات به چنين نگرشهايي متاسفانه در فيلمهاي ايراني نيز به طور خيلي پررنگ توجه مي شود و زندگي هاي ثروتمندي را نشان مي دهد که اين ثروتها يکشبه به وجود آمده اند ؛ البته درباره شبکه هاي الکترونيکي ، دانشگاه فعاليت هاي مختلفي انجام داده است.البته اين مساله را به عنوان مثال و يکي از هزاران گونه ها عرض کردم. گسترش شبکه هاي تجارت الکترونيکي در دانشگاه ، به دليل قدرت دانشجويان در کارهاي مديريتي و تاثيرگذاري در جامعه بود. درس آموزنده گسترش شبکه هاي الکترونيکي در دانشگاه ها اين است که دانشجويان قدرت بالايي در انجام کارهاي سيستماتيک و شبکه اي دارند و متاسفانه دانشجوياني وارد اين کار شدند که از هوش ذهني بالايي برخوردار بودند. اين موضوع يک معضل فرهنگي است ؛ اما بايد ريشه هاي اين معضل بررسي شود. بايد بررسي شود که چرا دانشجو جذب اين شبکه هاي هرمي مي شود. چون افق اشتغال پيش روي دانشجو روشن نيست و دانشجو آينده اقتصادي تضمين شده اي ندارد جذب اين شبکه ها مي شود. پس بايد اين موضوع در سطح وسيع تري ارزيابي شود و در مديريتي يکپارچه به فکر چاره انديشي و حل مشکلات آن بود.

يک دانشگاه فرهنگ ساز داراي چه ويژگي هايي است؟

بايد ببينيم که مقصودمان از فرهنگ چيست؟ آيا رفتارهاي اجتماعي ما که به صورت هنجار در جامعه وجود دارند همان فرهنگ هستند؟ اگر چنين تعريفي از فرهنگ داشته باشيم به يقين فرهنگ با آموزه هاي ديني پيوستگي پيدا مي کند و اگر دانشگاه فرهنگ ساز را دانشگاهي بدانيم که به چنين روندي کمک کند، آن گاه اين مساله مطرح مي شود که آيا دانشگاه به تنهايي مي تواند به چنين موضوعي کمک کند؟ دانشگاه افرادي را در اختيار مي گيرد که تا حد زيادي شخصيت آنها شکل گرفته است. دانشگاه فرهنگ ساز دانشگاهي است که به تعالي افراد کمک و آنها را براي رسيدن به اهداف فرهنگي جامعه توانمند کند.

آيا دانشگاه هاي ما داراي چنين تواني هستند؟

دانشگاه در اين زمينه توانايي هاي فراوان دارد و گامهاي بلندي برداشته است ؛ اما راهي طولاني در پيش است.