PDA

View Full Version : 1001 Shab (Persian Story)


RedWine
09-16-2006, 11:45 AM
محمد بهارلو داستان نويس و پژوهشگر که به خاطر علاقه به داستان نويسی در اطراف هزار و يک شب مطالعه کرده و اکنون قصد انتشار نسخه جديدی از آن را دارد، از جمله کسانی است که عقيده دارد « هزار و يک شب آغازگاه زبان زنده گفتاری در زبان فارسی جديد است، چون شصت، هفتاد سال پيش از حاجی بابای اصفهانی و هفتاد هشتاد سال قبل از امير ارسلان نقيب الممالک، توسط عبداللطيف طسوجی به فارسی امروزی درآمده است ».
او می گويد اين کتاب نامور که در دوره محمد شاه قاجار به فارسی ترجمه شده، در دوران چاپ سنگی بيش از هر کتابی در ايران چاپ و منتشر شده و همواره مورد اقبال خوانندگان ايرانی قرار گرفته است.

وی همچنين از نقاشی های زيبايی که برای مصور کردن اين کتاب پديد آمده می گويد و تأکيد می کند که ما در ايران نقاشی مستقل نداشته ايم و اگر نقاشی داشته ايم برای تصوير کردن کتاب بوده است. «هزار و يک شب هم وقتی ترجمه شد گروهی تصوير کردن آن را به عهده گرفتند. نقاش اصلی صنيع الملک بود و ديگران زير دست او کار می کردند. نسخه ای که در کاخ گلستان نگهداری می شود همان نسخه ای است که صنيع الملک و همکارانش آن را نقاشی کرده اند. اين نسخه شايد گران ترين کتاب ايرانی باشد برای آنکه سه هزار مجلس نقاشی دارد».

بهارلو آنگاه درباره چاپ هزار و يک شب به شيوه چاپ سربی و حروف چينی شده توضيح می دهد که نخستين چاپ سربی کتاب در سال ۱۳۱۵ شمسی توسط کتابفروشی کلاله خاور انتشار يافته و اين همان نسخه ای است که علی اصغر حکمت مقدمه معروف خود را بر آن نوشته است. « علی اصغر حکمت وزير معارف بود، محمد رمضانی صاحب کلاله خاور می رود نزد او و تقاضا می کند که رساله اش را درباره هزار و يک شب به عنوان مقدمه کتاب چاپ کند. حکمت به اين شرط می پذيرد که قطعات خلاف عفت عمومی را از متن چاپ سنگی حذف کنند ».

http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2005/10/20051001112814shahrzad203.jpg

بهارلو می گويد اين سانسور اخلاقی نه تنها در زبان فارسی بلکه در زبانهای اروپايی نيز اعمال می شده و به همين جهت است که بورخس می گويد من مميزی های مترجمان را از متن هزار و يک شب می بخشم به دليل آنکه آنها سبب شده اند ما با تخيل شگفتی آوری که در هزار و يک شب جريان دارد، آشنا شويم.

بهارلو اضافه می کند که اما اين حذف های اخلاقی در بعضی موارد مثلا در داستان « حمال و سه زن بغدادی »، شيرازه داستان را از هم گسيخته است. وی اشاره می کند که پس از چاپ کلاله خاور، انتشارات علمی در سال ۱۳۲۷ چاپ ديگری از هزار و يک شب منتشر کرد و پس از آن اين کتاب مکرر در ايران انتشار يافته است.

او در پاسخ اين سوال که ضرورت انتشار مجدد هزار و يک شب از سوی او چيست و چه کاری روی آن انجام داده، می گويد هنگام خواندن هزار و يک شب متوجه شدم که متن سانسور شده است. بنابراين کوشيدم بخش های سانسور شده آن را پيدا کنم و همين انگيزه نقطه گذاری و مقدمه نويسی و چاپ مجدد کتاب را فراهم آورد و قرار است انتشارات آگاه آن را منتشر کند. « کاری که من روی هزار و يک شب کردم اين بود که آن را نقطه گذاری کردم. هزار و يک شب حدود يک ميليون و سيصد هزار کلمه است و من در حدود سه چهار ميليون علامت سجاوندی در متن آن گذاشته ام. برای اين کار ابتدا يک نسخه از اولين چاپ سنگی آن را پيدا کردم و شش ماه کلمه به کلمه متن را مقابله کردم. در نسخه اصلی نه پاراگرافی وجود دارد و نه گيومه ای و نه هيچ علامت ديگری. از اين حيث کار دشواری بود ».

http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2006/01/200601041553551001night1.jpg

وی عقيده دارد که هزار و يک شب از زمانی که داستان نويسی جديد در ايران مطرح شده بين روشنفکران بيشتر مطرح شده است. « در واقع از زمانی که نوشته های بورخس در ايران ترجمه شد اهميت شگردهای داستانی هزار و يک شب در ايران مطرح شد. چون قصه های هزار و يک شب از حيث شگردهای داستان نويسی خيلی قابل مطالعه است. هنوز می توانيم از شگردهای مصرف نشده هزار و يک شب استفاده کنيم. شگردهای داستان نويسی فقط يک بار کارکرد دارد، بار دوم تقليد به حساب می آيد. ولی تمام جوهر يک شگرد با يک بار استفاده کردن به پايان نمی رسد. بخشی مصرف ناشده می ماند. نويسنده صاحب قريحه کسی است که بتواند از اين ظرفيت های مصرف نشده استفاده کند يا نوعی تضاد و توازی با آنها به وجود بياورد ».

بهارلو اهميت داستانی هزار و يک شب را در شگفتی هايی می بيند که داستانهايش ايجاد می کنند. « مفهوم مهمی که در هزار و يک شب با آن مواجه ايم، مفهوم استعجاب است؛ به شگفتی واداشتن. ( ۱ ) اين مهمترين چيزی است که سبب می شود توجه خواننده برانگيخته شود. واقعيت اين است که هر زمانه نياز به چيزی دارد که باب طبع زمانه نباشد. در هزار و يک شب قصه هايی هست که امروز برای ما می تواند معنای ديگری داشته باشد، معنايی که احتمالاً اجداد ما از آنها الهام لازم را نمی گرفتند. گذشت زمان پاره ای از قصه ها و ساختارهای آنها را برای ما مبدل به نمادها و نشانه های جديدی کرده است که باعث می شود مضمون های سنتی را فراموش کنيم. در اين کتاب عالم تخيل و جنون و فرزانگی با هم در آميخته است.»

«در هزار و يک شب سخن گفتن مساوی با زندگی و سکوت برابر با مرگ است. اگر توانستی قصه بگويی زنده می مانی. قصه گفتن يا حديث ساختن نوعی اعتراف کردن و وصيت گزاردن است؛ يک جور بياينه پيش از مرگ است. قبل از مرگ، زير تيغ به هر کس مجال داده می شود قصه بگويد و با قصه گفتن جان خود را از مهلکه در ببرد. قصه گفتن حق محترمی است. نه فقط شهريار خون ريز بلکه حتا عفريتی که بچه اش به تصادف و به سهو کشته شده، به کشنده فرزنده خود مجال قصه گفتن می دهد.»

«در اين کتاب صد داستان داريم که حيات گوينده با قصه گفتن ادامه می يابد. مهمتر از همه خود شهرزاد است که، چه در درون قصه و چه در بيرون آن، متضمن استمرار و پيوستگی و نماد حيات است. شهرزاد در قصه ها چيزی را بيان می کند که از لحاظ شهريار می توان آن را گذر از «طبيعت به فرهنگ» ناميد؛ زيرا سخن در قصه های شهرزاد دارای نيرويی سحر آميز است که می تواند دانايی را از انديشه به عمل درآورد. شهرزاد می پذيرد که حتا اگر قرار است بميرد بهتر است که به مرگ خود نوعی معنا و زيبايی ببخشد. به اين ترتيب شهرزاد مخاطب را وا می دارد که زندگی و مرگ را در هيات های متفاوتی تجربه کند. هر قصه او يک نحوه زندگی و شکلی از مرگ را توصيف می کند و مخاطب را به تامل و انديشيدن وا می دارد.»

بهارلو می افزايد: « به غير از اين، موضوع تخيل در هزار و يک شب بيشترين اهميت را دارد. در هيچ کتاب ديگری به اندازه هزار و يک شب عنصر تخيل سرشته نيست. تخيل يعنی فرا رفتن از واقعيت تنگ و ترش زندگی معمولی. بنابراين آنچه اهميت دارد اين است که چگونه تخيل وارد فضای ساختاری قصه ها می شود و آنها را از واقعيت زمينی بر می کشد و ما را از روی زمين واقعيت می کند و با خود می برد؛ بطوری که برای لحظاتی فراموش می کنيم که روی زمين، پشت ميز يا روی تخت خواب خود، هستيم و بعد خود را در رايحه گلهای شرقی و بوی ادويه و انواع مسکرات نشئه آور احساس می کنيم.»

«چيز ديگری که برای نويسنده جماعت اهميت دارد اين است که چگونه يک قصه جديد وارد نظام قصه پيشين می شود و اين سلسله قصه گويی تو در تو تداوم پيدا می کند، بی آنکه ما رشته قصه ها را از دست بدهيم. عالم تخيل در اين متن همچون عالم جنون مسحور کننده است. هزار و يک شب دارای چنان تخيل نيرومندی است که هر نويسنده ای را به اين حسرت وا می دارد که پس من چرا نمی توانم چنين داستانی بنويسم ».

وی در پايان می گويد: « شهرزاد مادر بزرگ تمام قصه گويان جهان است. يعنی مادر معنوی و ادبی تمام داستان نويسان. در واقع فکر می کنم فرهنگ های منطقه بهترين داستان های خود را بر زبان شهرزاد گذاشته و در هزار و يک شب روايت کرده اند. هزار و يک شب به تنهايی يک «ادبيات گسترده» است؛ نوعی دايرة المعارف قصٌوی است که در عين حال نماد ملی و شرقی و جهانی است و به همين جهت جنبه های تفسير شناختی آن همواره تازه است. اگر بپذيريم که قصه ( متن ) در لحظه خاصی پديد می آيد که نيازهای گوينده و مخاطب و نيز فضا و زمان و روابط عينی و ذهنی انسان با محيطش را بيان می کند، طبعا هزار و يک شب بيش از اين نيازها و روابط را نشان می دهد و نکته معاصر بودن آن نيز در همين است ».

RedWine
09-16-2006, 11:47 AM
هيچ کتابی به اندازه «هزار و يک شب» معرف مشرق زمين نيست، و شايد هيچ کتابی به اندازه هزار و يک شب يادگار و يادآور مشرق زمين نباشد.
کتابی که در آن قصه ها و افسانه های قديم کشورهايی چون ايران، هند و سرزمين های عربی گردآمده و به قول بورخس بدل به يک گنجينه ادبی فرامليتی شده است. کتابی که گرداگرد جهان گشته و از هر جا نشانی به خود گرفته و بر هر جا نشانی از خود بر جای گذاشته و ادبيات جهان را از خود متاثر ساخته است.

بورخس همه آثارش را مديون هزار و يک شب می دانست و تأثير آن بر بسياری از نويسندگان معروف جهان از جمله کسانی چون جويس انکار ناپذير است. اهميت کتاب بيش از آن است که در اين مقدمه مختصر بتوان به آن پرداخت.

http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2006/01/200601041630121001night2.jpg

علی اصغر حکمت وزير معارف دوره رضاشاه و اولين رييس دانشگاه تهران به عنوان يکی از پژوهشگرانی که درباره هزار و يک شب تحقيق کرده بود و مقدمه معروف خود را بر نخستين چاپ سربی کتاب نوشت، هزار و يک شب را نمايده ادبيات شرق می داند و می نويسد که اين کتاب بهترين تصوير را از زندگی مردم شام ( سوريه ) و ايران و عراق و مصر و جزيرة العرب به دست می دهد. « کتابی که در دو هزار سال قبل به وجود آمده و از لطائف آداب ملل قديمه شرق مانند هندوستان و ايران و عرب و ترک امتزاج يافته، در مدنيه های بزرگ مانند تمدن ساسانيان و اسلام و خلفای عباسی و فاطمی و اعقاب آنان نسلاً بعد نسل دست به دست رفته است، علی التحقيق از ادبيات آن ملل بهترين نماينده خواهد بود ».

به گفته حکمت اين کتاب پيش از دوره هخامنشی در هند به وجود آمده و قبل از حمله اسکندر به فارسی (پهلوی) ترجمه شده و در قرن سوم هجری زمانی که بغداد مرکز علم و ادب بود از پهلوی به عربی برگردانده شده است.

اما اروپايی ها در قرن شانزدهم ميلادی، زمانی که هزار و يک شب به دست آنتوان گالان به فرانسه درآمد و در سال ۱۷۰۴ ميلادی منتشر شد، با آن آشنايی يافتند. به همين مناسبت در سال ۲۰۰۴ که سيصدمين سال ترجمه کتاب به زبان های اروپايی بود، به همت يونسکو، جشن و همايشی در فرانسه و آلمان برگزار شد که در آن بسياری کشورهای عربی و بسی از کشورهای دور افتاده جهان چون هاوايی و يوگسلاوی که هزار و يک شب از طريق ترجمه به آنجاها رسيده نماينده داشتند، اما از ايران کسی را به اين جشن فرا نخوانده بودند.

پروفسور مارزلف مدير اين جشن که خود از ايرانشناسان به شمار می رود، در يک مصاحبه با خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا در ۲۵ آذر ماه ۸۴ در پاسخ اين سوال که چرا از ايرانيان کسی به اين همايش دعوت نشده بود ( در واقع چرا به سهم ايرانيان در کتاب هزار و يک شب بی اعتنايی شده ) گفت بين ايرانيان کسی را پيدا نکرده که بر زبان انگليسی مسلط باشد و به همين دليل کسی را دعوت نکرده است!

http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2006/01/200601041603281001night.jpg

حکمت برای اصل و نسب هندی کتاب دو دليل می آورد. يکی از آنها قصه های تو در تو (حکايت در حکايت) است که در ادبيات هند سابقه دارد و ايرانيان نيز به گفته علامه قزوينی با اين شيوه آشنايی داشتند.

دليل ديگر وجود داستان های مشابه داستان های هزار و يک شب در ادبيات قديم هند است: «چنانکه در کتاب قديم هندی موسوم به کاثا ساريت ساگارا » سرگذشتی از غدر و خيانت زنان دو شاهزاده برادر و سفر يکی از آنها حکايت می کند که با زمينه اساسی قصه الف ليله که عبارت از خيانت زنان شهريار و شاه زمان است کاملا نظير و شبيه می باشد ».

هم او دليل آنکه کتاب پيش از اسکندر به فارسی درآمده به مروج الذهب مسعودی متوفی به سال ۳۴۶ ه . ق و الفهرست ابن نديم متوفی به سال ۳۸۵ ه . ق مراجعه می دهد و سپس با اشاراتی به مشابهت هزار ويک شب با کتاب استر تورات استدلال می کند که هر دو کتاب در يک زمان و پيش از حمله اسکندر نوشته شده اند و از يک سرچشمه آب خورده و هويت واحدی دارند.

به هر صورت "هزار و يک شب" نامی است که از زمان ترجمه طسوجی در دوره قاجار در ايران شهرت يافته و نام قديم آن "هزار افسان" بوده است. پيداست که در سفرها و رفت و آمد مردمان و تجار و بحريان و ديگران به سرزمين های گوناگون مشرق زمين، قصه های هزار افسان تا چه اندازه دگرگونی پذيرفته و از اصل خود دور شده است.

به قول علی اصغر حکمت « هر دسته حکايات يادگار ملتی و اثر فکر جماعتی است ». هزار افسان وقتی به عربی ترجمه شده، نخست الف خرافه و سپس الف ليله خوانده شده، و چنانکه حکمت می گويد در زمان خلفای فاطمی مصر به صورت الف ليلة و ليله ( هزار و يک شب ) در آمده است.

اصل پهلوی کتاب ظاهرا از زمانی که به عربی ترجمه شده از ميان رفته است ولی مسجل است که در زمان مسعودی نويسنده مروج الذهب و ابن نديم نويسنده الفهرست اصل فارسی کتاب وجود داشته است. (۱)

نسخه کنونی فارسی توسط عبدالطيف طسوجی تبريزی در زمان محمد شاه و پسرش ناصرالدين شاه به فارسی در آمده و به چاپ سنگی رسيده است. جالب است که چاپ کتاب تا زمان انقلاب اسلامی دست کم به همان سياقی که چاپ کلاله خاور درآمده بود، مشکلی نداشت اما پس از انقلاب چاپ اين کتاب با مسائلی مواجه شد. چنانکه اولريش مارزلف آلمانی که در اين سالها موضوع هزار و يک شب را دنبال کرده است می نويسد « در اين سالها يکی دو چاپ جديد با حذف قسمت های به قول سانسورچيان مسأله دار منتشر شده که زياد مورد استقبال قرار نگرفته است ولی نسخه های قديمی و کامل طسوجی را گهگاه به صورت غير قانونی چاپ افست کرده و پخش می کنند ».

آنچه بهانه تهيه اين گزارش شده، توجه انتشارات فرزان روز در تهران به هزار و يک شب است که علاوه بر چاپ کتاب مهمی به نام "تحليلی از هزار و يک شب" نوشته رابرت ايروين به ترجمه فريدون بدره ای، از بهرام بيضايی که در زمينه هزار و يک شب تحقيقاتی دارد، دعوت به سخنرانی کرد.

در اين گزارش علاوه بر چکيده سخنان آقای بيضايی، به کتاب معتبر "افسون شهرزاد" نوشته جلال ستاری نگاهی افکنده شده، پاره ای از سندباد بحری نوشته همين محقق نقل گرديده، گفتگوی کوتاهی با محمد بهارلو که دست اندرکار چاپ نسخه تازه ای از هزار و يک شب است انجام گرفته، و سر آخر خلاصه مطالب ويژه نامه هايی که در اين زمينه در تهران منتشر شده، آمده است.

RedWine
09-16-2006, 11:48 AM
کتاب "پژوهشی در حکايات سندباد بحری" نوشته جلال ستاری در سال ۱۳۸۲ توسط نشر مرکز انتشار يافت. اين پژوهش بجز پيشگفتار، شامل شش فصل است که در اين مختصر نمی توان به همه آنها پرداخت. از اين رو تنها نتيجه گيری اين تحقيق را از زبان نويسنده نقل می کنيم تا مشتی باشد نمونه خرواری که دکتر ستاری در باب هزار و يک شب نوشته است.
حکايات سندباد بحری، حکاياتی منسجم و يکدست از لحاظ تخيل و نمونه ای کامل از قصه های ماجراجويانه است که در آن، عنصر اعجاب آفرينی ( merveilleux ) نقشی اساسی دارد و شايد به ظاهر، حکاياتی تخيلی می نمايند، اما بر عکس، حاکی از حقايق روان شناختی و حتی بيش از آنکه می توان پنداشت، داستانی واقع گراست، چون در واقع حقيقتی انسانی را در کسوت خيال پردازی و داستان سرايی، بيان می کند، بسان حکايت زندگانی بسياری از شخصيت های هزار و يک شب که صورت ظاهر وهم انگيزی دارد، ولی در اصل، حکايت واقعيتی عينی در پرده رمز و سر است و بنابراين می توان گفت که حکايتی زمان گذر است، و از اين قبيل است داستان علاء الدين و چراغ جادو.

اما داستان سندباد، رمزی نيست. بلکه بيشتر حکايتی تمثيلی است، يعنی شرح و وصف واقعيت زندگانی پرتلاش سوداگری کوشا و ماجراجو و هوشمند در قالب اصولی چون گريز از يکنواختی ملال آور زندگانی هر روزينه و شوقِ ديدن جاهای ناشناخته و ذوق خطر کردن و لذت بردن از رويارويی با پيشامدهای نامنتظر است.

منتها در پس اين پرده نازک خيال يا روايت نيمه واقعی و نيمه افسانه ای دريانوردی در اوقيانوس های هند و چين و سفر به جزاير دوردست ناشناس، سيمای بازرگانی تمام عيار پيداست که در موقع شناسی و مصلحت انديشی و واقع بينی، نادره دوران يا نمونه کامل سوداگری کامکار است و به مثابه الگويی است که هم پيشه هايش بايد از او سرمشق گيرند تا دنيا به کامشان بچرخد، يعنی از هر موقعيتی سود جويند و چون قضا سازگار آمد، شکر حق گويند و برای حفظ جان و مال خويش از دروغ گويی و ناجوانمردی، پروا نداشته باشند و درويش صاحبدل را بر خوان نعمت خود بنشانند و با شرح ماجراهای اعجاز آميزی که بر ايشان رفته است، مستمع ساده دل را به شگفت آورند و نيز از گستاخی ها و ناشکری هايش شرمنده و شرمسار کنند و تا پايان عمر، برای آنکه گواه راستين و صادق وفور نعمتی باشد که گويا فقط بر اثر سعی و جد و جهد، به دست آورده اند، در کنار خود نگاه دارند.



http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2006/01/200601041725591001night.jpg

RedWine
09-16-2006, 11:50 AM
در بين پژوهشگران ايرانی که درباره هزار و يک شب تحقيق کرده اند، آثار جلال ستاری شاخص است.
او پيش از آنکه هزار و يک شب مانند امروز بر سر زبانها بيفتد و اهميت و بازار پيدا کند، به تحقيق در احوال شهرزاد دست زد و در کتاب "افسون شهرزاد" که نخست بار در سال ۱۳۶۸ توسط انتشارات توس منتشر شد تحليلی کامل عيار از هزار و يک شب به دست داد و در کار خود، سرگذشت تمامی تحليل هايی را که در طول چند قرن در غرب و شرق درباره هزار و يک شب صورت گرفته باز نمود.

علاوه بر اين در کتاب « پژوهشی در حکايات سندباد بحری» که توسط نشر مرکز در سال ۸۲ به چاپ رسيد، به تحليل مفصل يکی از مهمترين قصه های هزار و يک شب دست زد.

اما همه حاصل کار او به نحو شگفتی در انعکاس گراميداشت هزار و يک شب، در طول يکی دو سال اخير، ناديده گرفته شده و سهم او به شکلی فراموش مانده و هيچ کس در هيچ جا سخن از آثار او به ميان نياورد و با او به گپ و گفت درباره هزار و يک شب ننشسته است.

در اينجا نگاه کوتاه و گذرايی به کتاب "افسون شهرزاد" می افکنيم و نمونه ای از سندباد بحری به دست می دهيم.

http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2006/01/200601041713211001night.jpg

افسون شهرزاد" که نام فرعی "پژوهشی در هزار افسان" دارد، يک کتاب ۴۴۰ صفحه ای به قطع وزيری و با حروف معمولی است. اين کتاب شش فصل دارد که هر يک از آنها با توجه به حوصله اندک خوانندگان اين سالها می توانست کتاب جداگانه ای باشد.

صورت مثالی شهرزاد، سرٌ توفيق شهرزاد، واقعيت روانی در هزار و يک شب، بازی تقدير، و مدينه عشق، نام فصل های دوم تا ششم آن است. فصل اول "مقدمه ای بر هزار و يک شب" نام دارد که در اين نوشته به شکل نمونه وار به آن می پردازيم.

کمتر کتابی در زبان فارسی مقدمه ای چون مقدمه "افسون شهرزاد" درباره هزار و يک شب دارد. جلال ستاری در اين مقدمه صد صفحه ای آراء و انديشه های محققان غرب و شرق را يکجا گردآورده، و باورداشت ها و دانسته های خود را بر آنها افزوده است.

نويسنده همچنين با پانوشت های فراوان و پر محتوا کتاب خود را گرانبار کرده و نشان داده است که سند و مدرکی را نخوانده نگذاشته و مأخذ و مرجعی را نديده نگرفته است.

بنا به گزارش جلال ستاری بيشتر کسانی که درباره هزار و يک شب تحقيق کرده اند، عقيده دارند که اصل داستان های کتاب هندی بوده و اعراب آن را از طريق ايرانيان شناخته اند اما بعدها در گردش طولانی کتاب در سرزمين های مختلف، چنانکه برخی يادآور شده اند اعراب « همه خصوصيات ايرانی کتاب را تغيير داده اند ».

اغلب محققان هزار و يک شب، کتاب را آميزه ای از عناصر گوناگون و نوشته و پرداخته قصه گويان مختلف می دانند اما "ادوارد لين" انگليسی که يکی از مترجمان بنام هزار و يک شب است «می پنداشت که کتاب گرچه هسته ای ايرانی دارد، لکن سراسر ريخته قلم يک تن مصری است که ميان سالهای ۱۴۷۵ و ۱۵۱۵ همه هزار و يک شب را نوشته است ».

اين البته به دليل نسخه ای است که پايه ترجمه آنتوان گالان فرانسوی قرار گرفت که نخست بار کتاب را به زبان های اروپايی برگرداند. نسخه گالان از مصر تهيه شده بود و ظاهرا قديمی ترين نسخه ای است که از هزار و يک شب به دست آمده است.

http://www.bbc.co.uk/worldservice/images/2006/01/200601041702271001night.jpg

در مقابل سر ريچارد برتن مترجم ديگر هزار و يک شب به زبان انگليسی بر آن بود که « هزار افسانه، هسته اصلی هزار و يک شب و خصوصيات کتاب و نام ها و خاتمه داستان همه دال بر ريشه ايرانی آن است، اما اين جمله در مدت زمانی دراز رنگ و روی اسلامی يافته، گرچه زمينه کتاب همچنان ايرانی باقی مانده است، مثلاً نام های زرتشتی اهريمن و پری و تهمورث به نام های ابليس و شيطان و جن و سليمان تبديل شده اند ».

جلال ستاری پس از نقل گفته های چندين و چند تن از پژوهشگران هزار و يک شب، به اين جا می رسد که « می توان اين نکته را مسلم و محقق و ثابت شده دانست که کتاب فارسی هزار افسانه ( که الگوی هندی داشته )، هسته اصلی هزار و يک شب بوده است و اين کتاب به قولی ظاهراً در عصر نخستين خلفای عباسی از پهلوی به عربی برگشته و بنا براين هزار افسانه تا قرن هشتم، نهم يا دهم، يازدهم ميلادی وجود داشته است ».

با وجود اين مولف بر اساس گفته های سيلوستر دو ساسی و جاناتان اسکات و بر اساس تفاوت هايی که بين نسخ خطی هزار و يک شب « خاصه از لحاظ تعداد داستان ها و نيز اختلاف در پايان کار شهرزاد و شهريار» وجود دارد، به اين نتيجه می رسد که « اين کتاب نوشته يک تن نيست و شايد هم بتوان گفت که نويسنده اصلی هزار و يک شب، کتاب خود را به علت مرگ يا به سببی ديگر ناتمام گذاشته و بعداً در چارچوبی که او آفريده و يا از پيشينيان گرفته بود، نويسندگان، داستان های گوناگون جای داده اند و کتاب را با الحاق داستان هايی چون سندباد و هفت وزير و غيره به پايان برده اند».

دکتر ستاری با توجه به جميع اظهار نظرها اين گفته علی اصغر حکمت، وزير معارف دوران رضاشاه را که مقدمه ای مفصل بر هزار و يک شب چاپ کلاله خاور نوشت، نقل می کند که « هزار و يک شب به صورتی که فعلا در دست است، تأليف يک تن و يک قوم و ملت نيست؛ اين کتاب طی قرن های متوالی در تمام عالم گردش کرده و در اين گردش طولانی و پايان ناپذير خويش بر گرد ربع مسکون، بسيار عجايب و نوادر ديده و از آن توشه ها اندوخته و هر قوم و قبيله ای به تناسب ذوق خويش چيزی بدان افزوده و گاه کتابی مستقل و داستانی دراز يکباره در آن درج شده و در مدتی نسبتاً دراز بدين کمال رسيده است. شهرزاد از زبان اقوام و قبايل و ملل گوناگون سخن می گويد ».

به نظر جلال ستاری هزار و يک شب با ترکيب کنونی، تصويری از کليت تمدن اسلامی در قرون ميانه عرضه می دارد. ساختمان مدنيت و فرهنگ اسلامی که از عناصر هندی و بابلی و مصری دوری جسته و به عناصر ايرانی و يونانی و مسيحی نزديک شده است و بر هرچه عربی است تأکيد خاص می ورزد، به اعتباری معادل نظام هزار و يک شب است.

تمدن اسلامی تمدنی آميخته و تلفيق و تأليف يافته است، اما سر اصالت و حيات و قدرت شگرفش در اينجاست که هرچه را به عاريت برده، درونی کرده، بدان رنگ و بويی خاص بخشيده است.