PDA

View Full Version : Mardom Shenasi


RedWine
09-18-2006, 11:23 AM
فرهنگ عامه:



مردم آذربايجان مردمى اصيل هستند. آنها در دوستى ثابت قدم در برابر مشكلات شجاع و مقاوم و به غيرت و هميت شهره اند. از جمله خصلت هاى اين مردم مهمان نوازى، سلحشورى، آزادمنشى، راست گويى، مرزدارى و پای بندى به اعتقادات مذهبى است. يكتاپرستى و ايمان به پروردگار در اعماق دل و روح مردم اين سامان ريشه دارد و احساسات وطن دوستى آنان درتمام ادوار تاريخ ضرب المثل بوده است. قيام هاى مكرر اهالى تبريز در هنگام جنگهاى عثمانى و دولت استبدادى روسيه تزارى سرشار از فداكارى ها وجانبازى هاى شگفت انگيزى است كه درتاريخ جاودان خواهد ماند. «حسينقلى كاتبى» در كتاب «آذربايجان و وحدت ملى» مى نويسد: «طرز معاشرت، برخورد اجتماعى، تعارفات، طرز برگزارى جشن هاى ملى و مذهبى مثل مراسم نوروز و چهارشنبه سورى و سيزده به در، عيد غديرخم، ميلاد مولى علی (ع ) رسوم مهمانى و عروسى، تعزيه و عزادارى و غيره در تمامى سرزمين ايران يكسان اجرا مى شود. از ديگر ويژگىهاى ايرانى در اخلاق ملى مثل مهمان نوازى، ادب و احترام و خوش سلوكى و حسن معاشرت در ميان عموم ايرانيان از خراسانى و آذربايجانى و كرمانى و كرد و بلوچ يكسان است».





آيين ها و جشنهاى ملى:

شب چله؛ شب چله طولانى ترين شب سال محسوب مى شود و مراسم آن اغلب نوعى شب نشينىفاميلى و دوستانه است. دراين شب نشينى انواع خوراكى های زمستانى يعنی خشكبار و شيرينى خورده می شود. خوردن ميوه های بهاره و تابستانى كه به ترفندهاى مختلف تا اولين شب زمستان نگه دارى شده اند، به نوعى اصرار بر وجود بهار و تابستان گرم و پربركت است. پختن برنج سفيد نيز در شب چله بزرگ يا يلدا نوعى جادوى سفيد براى سفيد روزى و نيك بختى در زمستان سياه و سرد به شمار مى رود.
بيشترين مراسم زمستانى به چله كوچك مربوط مى شود كه سخت ترين و سردترين روزهاى زمستان را در برمی گيرد. در بيشتر روستاها و گاه مناطق شهرى آذربايجان شرقى، آيين هاى مشتركى در اين خصوص وجود دارد. برافروختن آتش بر پشت بام ها و گاه تيراندازى يا سرو صدا كردن معمول ترين و رايج ترين آداب مربوط به چله كوچك است. گمان بر اين است كه با فروختن آتش و سروصدا، پيرزن سرما يا «قارى ننه» ترسيده و فرار مى كند.















آيين هاى مذهبى:


مراسم دهه محرم و سوگوارى ها:
- تشكيل دسته جات شاخسى واخسى (شاه حسين ، واى حسين)
- تشكيل دسته جات سينه زنى و زنجيرزنى و نوحه خوانى در مساجد و تكايا
- قمه زنى صبح روز عاشورا (امروزه ممنوع است)
- شبيه خوانى يا تعزيه، شمع سوزى در مساجد در بعد از ظهر روز تاسوعا
- طشت گذارى جهت سيراب كردن عزاداران با انواع شربت ها و اطعام
- گل مالى بر سر و روى خود در روز عاشورا
- جوش زدن علم يعنى لنگرهايى كه علم موقع حركت به سوى كسى پيدا مى كند برای اداى نذورات مردم عزادار
- قفل زنى يعنى آويختن قفل از پوست بدن
- ذغال مالى بر صورت به منظور نشان دادن پريشان حالى
- تزيين اسبى به نشانه اسب امام حسين (ع)
- اداى نذر و سياه پوشيدن درطول ماه محرم
- مراسم روز سوم و چهلم (اربعين حسينى) عاشورا
- مراسم شبهاى قدر واحياء، شب نوزدهم ضربت خوردن حضرت علی (ع) و ۲۱ رمضان هنگام شهادت آن حضرت
- ۲۸ صفر مراسم سالروز رحلت حضرت محمد (ص)

جشن هاى مذهبى:
- جشن ميلاد حضرت محمد (ص)، حضرت فاطمه (س)، حضرت على (ع) و اداى سفره هاى نذرى
- جشن نيمه شعبان روز ميلاد امام زمان (عج )
- مراسم ماه مبارك رمضان و آداب گرفتن روزه
- مراسم آخرين جمعه ماه مبارك رمضان و عيدفطر
- نماز جماعت عيد فطر
- مراسم عيد قربان، و ترتيب تقسيم گوشت قربانى
- مراسم عيد غديرخم روز تعيين حضرت (ع) به ولايت و جانشينى پيامبر (ص)
- مراسم عيد سعيد مبعث پيامبر بزرگ اسلام
در گذشته، تا زمانى كه به دوره اشكانيان باز مى گردد، گروه هايى بودند كه تاريخ فراز و نشيب هاى اجتماعـى را در قالب سروده ها و داستان ها در بزم ها و گردهمايى ها برای مردم باز مى خواندند.اين افراد « گوسان ها» و «خنياگران » ناميده مى شدند. عاشق هـــاى باتجربه وتواناى آذربايجان نيز چنين مى كنند . آنان به هنگام خواندن ترانه هاى بومى با چيره دستىبه نواختن ساز مى پردازند و شورانگيزترين گونه هاى « هاوا» را برگزار مى كنند و به بيان منظوم حماسه هاى پرشور و داستان هاى بومى مى پردازند. عاشق ها هنرمندانى هستند كه از ميان مردم برخاسته اند و با هنر اصيل و نواى دلنشين ساز خود همراه با ترانه هاى دلپذير و متناسب با شرايط مراسم، درمجالس عروسى و قهوه خانه ها به ترنم در مى آيند.عاشق هاى معاصر آذربايجان مالك گنجينه عظيم هنر و ادبيات تاريخى نياكان خويشند. آنها سروده هاى استادانه و زيباى خود را با احساسى ناب و انسانى و حفظ امانت هنر عاشقى در ميان مردم رواج مى دهند.


جشن هاى نوروزى:

بيشترين نوروزخوانىها به «ساياچى ها» اختصاص داشت. آنها درگشت وگذار خود از روستايى به روستايى ديگر و از شهرى به شهرى مژده آمدن بهار را مى دادند. تدارك رسيدن نوروز از اوايل اسفندبا خانه تكانى آغاز مى شود. تميز كردن و شستن تمام وسايل و سفيد كردن خانه ها، نشان از تغيير اساسى دارد، تغييرى كه مردم بدان باور دارند. گذشته از خانه تكانى مى توان به سمنوپزى، سفره هفت سين، آب چهل ياسين، ديد وبازديد وسيزده به در اشاره كرد. در تمام اين الگوها دو نماد سبزه و آب حضور دارند كه با نشانه هاى ديگر، به ويژه نشانه هاى مذهبى تكميل مى گردند. سمنو غذايى مقدس است و وقت پختن آن زنان بدون وضو حضور نمى يابند. پس از پختن، سمنو را يك شب مى گذارند بماند تا حضرت فاطمه (س) نقش پنجه خود را بر آن اندازد و سمنو را متبرك كند. در بيشتر مناطق به ويژه درگذشته، در سفره نوروز خوراكى هايى چون ماست دست نزده، برنج سفيد پخته (و گاه خام)، گوشت و اساسا" غذاهايى مى گذارند كه نشانى از بركت و محصول خوب باشد. دركنار اين غذاها، نمادهايى مانند آينه، تخم مرغ، سمنو، سبزه، شيرينى، آب چهل ياسين ميگذارند، يعنى تركيبى از بركت و بارورى. در بعضى از مناطق آذربايجان شرقى، مردم كاسه يا كوزه اى آب را برداشته و نزد روحانى محل ميبرند. اين روحانى بر آن آب، چهل بار سوره ياسين مى خواند و برآن فوت مى كند. سپس اين آب متبرك را برگوشه و كنار خانه، به ويژه بر دام ها و محصولات مى ريزند و به كودكان مى دهند. اين آب علاوه بر آن كه بركت وبارورى را زياد مى كند و شفابخش است، از ازدياد جانوران اهريمنى مانند مار و عقرب نيز جلوگيرى مى كند. گاه در اين آب زعفران مى ريزند و در اين صورت هر يك از افراد خانواده ليوانى از آن را مى خورند. از بيست روز مانده به عيد، غلاتى مانند گندم، جو يا بعضى از حبوبات را سبز مى كنند و بر سر سفره غله سبز شده را قرار مى دهند. بعد از تحويل سال، كوچك ترها به ديدن بزرگ ترها مى روند، عيد مباركى مى كنند و عيدى مى گيرند. ديد و بازديدها تا روز سيزدهم به طول مى انجامد. در اين روز همه به صحرا مى روند و به جشن و شادى مى پردازند. در اين روز همه سبزه ها به آب انداخته مى شود. دخترها نيز در كنار سبزه ها با آرزوى ازدواج، سبزه اى گره مى زنند. در آيين هاى نوروزى درگذشتگان نيز جاى خود را دارند. مردم پس از تحويل سال، نخست به گورستان مى روند و سپس به ديدن كسانى مى روند كه عزيزى را به تازگى از دست داده و عزادارند. چند روز پس از عيد خوانچه هاى عيديانه آماده مى شود. در هر خوانچه پارچه، كفش و جوراب، شيرينى، برنج خام و ... قرار دارد. اين خوانچه ها، براى دختر خانواده كه به تازگى به خانه شوهر رفته و نيز براى عروس خانواده كه هنوز به خانه شوهرش نيامده، فرستاده مى شود. همچنين موسوم است كه كودكان صبح روز عيد، كيسه كوچكى در دست بگيرند و به بازديد خانه هاى اقوام و آشنايان بروند. صاحبخانه ها نيز چيزهايى از قبيل تخم مرغ رنگ كرده، گردو، شيرينى و ... وگاه مقدارى پول و جوراب به آنها مى دهند. در روستاها معمولا" كودكان به در خانه تمام اهالى مى روند و عيدى ميگيرند.

RedWine
09-18-2006, 11:25 AM
چهارشنبه سورى:

چهارآتش افروزى در چهار چهارشنبه به عدد رمزى چهار اشاره دارد. فيثاغورس عدد چهار را اصل و ريشه طبيعت جاودان مى داند. چهار جهت اصلى، چهار طبع انسانى، چهار عنصر حيات نشان از وجهى مهم و مثبت دارند كه اگر چه به تدريج شكل گرفته، اما امر واحدى است. بنابراين عدد چهار در اين آيين، حكايت از چهار وجه طبيعت دارد كه به تدريج عنصرى واحد يعنی طبيعت، سال، مكان يا هر پديده چهاروجهى را مى سازند. به اين ترتيب كه اولين چهارشنبه منسوب به باد است و در آن نيز باد مى آيد. دومين خاك، سومين آتش و سرانجام آب كه در اين زمان از يخ بستن خاك كاسته مى شود و زمين نفس مى كشد. صبح آخرين چهارشنبه سورى مردم بر سر آب رفته و از روى آن مى پرند و مى خوانند:

آتيل ماتيل چرشنبه بخيتم آچيل چرشنبه
(عاطل و باطل شود چهارشنبه ) (بختم باز شود چهارشنبه )

اگر آب را نماد بارورى بدانيم، آخرين چهارشنبه اسفند با بارورى طبيعت همراه است. در روستاها معتقدند كه چهارشنبه آخرسال، «چرشنبه خاتون» است. به همين دليل زنان بالاى اجاق خوراك پزى با آرد شكل زنى زيبا را مى كشند و زير آن يك آينه و شانه مى گذارند تا وقتى چهارشنبه خاتون آمد سرش را شانه بزند. چهارشنبه خاتون تاكيدى بر بارور شدن زمين در آخرين روزهاى اسفند است. در ميان مردم آذربايجان شرقى، هر يك ازچهارشنبه ها نامى دارند. مفصل ترين مراسم متعلق به آخرين چهارشنبه سورى است كه در آن شب حتماً برنج سفيد پخته و به همراه آجيل و شيرينى بر سفره مى گذارند. پسران جوان يا نوجوان شالى برداشته و از سوراخ بالاى بام خانه كه عمدتاً براى تعويض هوا و خارج شدن دود تنور تعبيه شده، شال خود را پايين مى اندازد. صاحبخانه نيز به فراخور حال خود، مقدارى آجيل، شيرينى، يا تخم مرغ درگوشه شال مى بندد تا پسر آن را بالا بكشد. چنانچه پسر، خواهان دخترخانواده باشد، شال را بالا نمى كشد. چنانچه خانواده دختر راضى باشد، نشانه اى از دختر را به شال می بندند.
رسم شال اندازى در بيشتر نقاط آذربايحان رايج بود و هنوز هم در بعضى از روستاها انجام مى شود.
صبح آخرين چهارشنبه زنان بر سر رود يا چشمه رفته كوزه ها را پر از آب مى كنند. آنها خود زودتر از همه از روی آب می پرند، گاه دام ها را برای گذشتن از آب به سرچشمه يا رود می برند. ازآبی كه از آنجا آورده شده، برای خمير كردن، روشن كردن سماور و پختن غدا استفاده می شود.
از جمله مراسم ديگری كه در اين روز معمول است، فرستادن خوانچه ای ازميوه و شيرينی برای عروس خانواده است. در شب چله نيز خوانچه ای نظير همين فرستاده می شود. خوردن هفت دانه روغنی، شيرينی يا غله نيز از مراسم رايج مربوط به چهارشنبه سوری در آذربايجان شرقی است. درست كردن هفت نوع خوراكی شيرين (هفت لون) دراين روز معمول است. در بعضی نقاط، شيرينی گلابيه، گردو، بادام، پسته، ميوه، سيب، پرتقال و نخود و كشمش تركيب هفت لون را تشكيل مى دهند. دو رسم جالب در آخرين چهارشنبه سال در آذربايجان شرقی ديده شده كه حاوی نكات رمزی و نمادين بسيار است. در روستای قوريجان، زنان داخل پوست گردو، شمع روشنی مى گذارند و آن را روی آب به صورت شناور رها مى كنند. درهمان حال پسرانی كه نيت كرده اند، صبح زود در آب شنا می كنند. دومين رسم به عشاير كليبر بر مىگردد. آنها در چهارشنبه سوری، صبح زود در دو نقطه مقابل يكديگر با فاصله اى نه چندان زياد از يكديگر، آتش بزرگی بر مىافروزند و دام هايشان را از ميان دو آتش عبور مىدهند. پس از آن از آبی كه از نهر آورده اند به حيوانها مىدهند.
صنايع دستى آذربايجان:

استان آذربايجان شرقى يكى از كانون هاى صنايع دستى ايران محسوب مى شود. در اين استان انواع فرش، قاليچه، جاجيم، ورنى، خورجين، گليم، شال، گليمچه، ظروف سفالى و سراميك، اقسام سبد حصيرى و تركه اى، پارچه هاى پشمى و ابريشمى، سوزن دوزى، نقره سازى، قلاب باقى، حوله و پتوباقى، مفرش باقى، كفاشى و كفش دوزى و ... موارد عمده صنايع دستى را تشكيل مى دهند.
صنايع دستى برجسته استان شامل قالى بافى، گليم با‏فى، هنرهاى چوبى (خاتم، معرق، منبت و سبد و حصيربافى)، دستبافت هاى سنتى (پشمى، ابريشمى، جاجيم بافى)، چاپ هاى سنتى (قلم كار و باتيك)، شيشه گرى، سفال گرى، فلزكارى (قلم زنى، حكاكى و مليله دوزى)، رودوزى ها (سوزن دوزى، پته دوزى، شكمه دوزى و گلابتون دوزى)، نمدمالى، كتاب آرايى (مينياتور، تذهيب و تشعير) است. در اينجا به معرفى تعدادى از انواع هنرهاى دستى رايج آذربايجان شرقى ميپردازيم:



قالى بافى:

به استناد منابع بسيار، در قرن سوم هجرى آذربايجان از بزرگ ترين مراكز بافت قالى و زيلو بود. در دوره سلجوقيان و ايلخانيان هنر قالى بافى در آذربايجان رواج كامل داشت و بر مبناى مينياتورهاى نسخ خطى خمسه نظامى اثر قاسم على و برخى آثار ديگر كه بيشتر نقوش قالى و طرز بافت آن را نمايش ميدهند، آشكار مى شود كه قالى بافى در دوره تيموريان و سپس در دوره صفويه سير تكاملى خود را طى نمود و نقوش جديدى چون سجاده اى، گل و بوته، ترنج و لچك، حيوانات، خصوصاً نقش گل شاه عباسى متداول گرديد و تنوع رنگ ها و استفاده از ابريشم، ظرافت و زيبايى و كيفيت قالى ها را تا حد قالى پرده نما، بالا برد.
نمونه هاى چنين فرش هايى در حال حاضر در بسيارى از موزه هاى دنيا در معرض نمايش قرار دارد.
تبريز از مراكز عمده قالى بافى ايران است و از زمان جانشينان هلاكوخان مغول و پس از آن مركز داد و ستد قالى بوده است. در دوره صفوى نيز قالى هاى بسيار نفيس در آذربايجان بافته مى شد. از اين رو به جرات مى توان گفت كه حفظ و احيای هنر قالى بافى در ايران مرهون هنرمندان قالى باف و بازرگانان آذربايجان است.
امروز هم آذربايجان يكى ازمراكز مهم توليد انواع قالى در ايران است و بافتن انواع قالى در بيشتر شهرها و روستاهاى آذربايجان رواج كامل دارد و قالى بافى از صنايع دستى مهم استان محسوب مى شود.
توليدات اين هنر از نظر صادرات اهميت بسيار دارد و يكى از اقلام صادراتى عمده ايران را تشكيل ميدهد. اين امر موجب اشتغال نيروى عظيم انسانى نيز شده است.
صنعت قالى بافى در سراسر استان به صورت كارگاهى در مناطق شهرى و تك بافى تقريباً دراغلب روستاهاى آذربايجان رواج دارد و هر ساله تعداد قابل توجهى از انواع قالى و قاليچه در طرح ها و نقش هاى متنوع و بافت هاى گوناگون به بازارهاى داخلى و خارجى عرضه مى شود.









پارچه بافى:

بافتن پارچه با دست خصوصاً پارچه هاى ابريشمى و زرى از قديم در ايران و همچنين آذربايجان شرقى معمول و متداول بوده است. چنان كه در دوره صفويه كه به عصر طلايى و درخشان بافندگى شهرت دارد، پارچه هايى از حرير ساده ابريشم زربافت و مخمل ابريشمى بافته شده، كه نمونه هايى از آنها در موزه آستان قدس رضوى و موزه هاى هنرهاى تزئينى اصفهان موجود است.





نقره سازى:

صنعت نقره سازى از ديرباز در تبريز رواج داشته است. تا ۲۱ سال پيش حدود ۲۵ كارگاه نقره سازى با ۱۰۰ نفر هنرمند نقره كار در تبريز فعاليت داشتند. اما امروزه اين هنر بى نظير دستى درحال نابودى است و صاحبان اين هنر به مشاغل ديگرى روى آورده اند.
سفالگرى و سراميك سازى:

محصولات سراميك استان در چندكارگاه در شهر زنوز و تبريز توليد مى شود. استادكاران سراميك زنوز از نوع خاك مرغوب (كائولن يا خاك چينى) استفاده مى كنند. علاوه بر كارگاه هاى سراميك سازى زنوز، دركوزه كنان شبستر هم صنعت سفال گرى داراى سابقه اى بس طولانى است و توليدات سفال آن در سراسر آذربايجان توزيع مى شود. اخيراً كارگاه آموزش سفال گرى در مركز هنرهاى سنتى ميراث فرهنگى آذربايجان شرقى به آموزش علمى و هنرى اين صنعت پرداخته و هنرجويان بسيارى را آموزش داده است.

سوزن دوزى:

سوزن دوزى در بخش ممقان در ۵۰ كيلومترى غرب بازار تبريز از ديرباز رواج داشته است. در سال هاى اخير با توجه به درآمد اندكى كه از اين صنعت عايد هنرمند سوزن دوز مى شد، به تدريج علاقه به اين هنر كاهش يافت، ولى با تلاش سازمان صنايع دستى، صنعت سوزن دوزى دوباره رونق يافته است. به جاى ماده اوليه سوزن دوزى كه درگذشته ابريشم طبيعى بود، امروزه از ابريشم مصنوعى استفاده مى شود.

سبدبافى:

در شهر تبريز، بافت سبد براى حمل نان و ميوه رواج دارد. براى بافتن سبد از تركه درختان قره آغاج، سنجد، به، آلبالو و بيد استفاده مى شود. در شهر مراغه و روستاهاى اطراف آن نيز سبدهاى بسيار ظريفى از چوب موسون مى بافند. در مرند و روستاهاى بناب و بهرام و كشكسراى از ساقه گندم براى ساخت سبد استفاده مى شود.

RedWine
09-18-2006, 11:29 AM
اولين پوشش سر زنان كلاه است كه با تزئينات افزوده در اغلب مناطق استان خراسان مورد استفاده قرار مي گيرد. دوخت كلاه توسط زنان و از پارچه هاي كرباسي- متقال - مخمل و ابريشم انجام مي شود. كلاه فرق سر زنان را مي پوشاند و با دو عدد بند نازك به زير چانه گره زده مي شود. در چنشت، كلاه از بالاي پيشاني تا بالاي گردن و روي دو گوش را مي پوشاند. طرح كلاه در اقشار غني و فقير فرقي ندارد اما جنس و دوخت و تزئينات روي آن كاملاً به وضع اقتصادي خانواده مرتبط است. بیرجند زنانه كلاه

يكي ديگر از سرپوشهاي مردان خراسان عرقچين است. عرقچين در شهرهاي شمالي خراسان مثل قوچان، بجنورد و درگز تماماً از ابريشم و در شهرهاي جنوب خراسان از نخ پنبه مي باشد. در خراسان روي عرقچين را بوسيله نخهاي ابريشم رنگي سوزن دوزي مي نمايند و يا به اصطلاح ديگر بخيه مي زنند. در قوچان روي عرقچين نقشه هاي جودانه، قلقيش qelqish ، دندون موش و كله قندي را بخيه مي زنند. به عرقچين در منطقه بجنورد تخيهtaxya مي گويند. عرقچين معمولاً در فصول گرم بهار و تابستان و در فصل زمستان زير كلاه نمدي مورد استفاده واقع مي گردد. از عرقچين در حال حاضر بعضي از افراد در سراسر استان خراسان استفاده مي كرده اند ولي در حال حاضر از كلاه كش كاموايي كه از شهر مي خرند و كارخانه اي مي باشد استفاده مي كنند. بزرگترها هم از عرقچين هاي كارخانهاي استفاده مي كنند. درگز مردانه عرقچين

تقريباً در تمامي نقاط به يك شكل وجود دارد. اندازه هاي چارقد در نقاط مختلف بررسي شده كمي باهم متفاوتند و نيز طريقة بستن و اصطلاح بكار برده شده به چند شكل وجود دارد. با طول و عرض يك متر و چارك - دو گوش مقابل را به هم مي رسانند تا به شكل مثلث درآيد البته سعي مي شود گوشة پايين مماس نباشد تا با أين اختلاف اندازه ، چارقد سطح بيشتري از كمر را بپوشاند. وقتي چارقد را بر سر مي اندازند گوشه اي از آنرا دور سر مي پيچند و لبة آنرا بر لايه اي از چارقد در كنار صورت مهار مي كنند. بنابراين فقط پيشاني - گونه و چارقد بيرون مي ماند. بستن چارقد بدين شيوه وسياق در نقاط جنوبي - مركزي و شمالي عموميت بيشتري دارد اما اختلاف عمده در اندازه و طريقة آماده كردن چارقد است. چارقد را از رنگهاي روشن انتخاب مي كنند نيز از پارچه هاي ساده و حداكثر با نقوش ريز استقبال بيشتري مي شود. جنس چارقد كرباس - چيت و يا كمي تجملي تر ، قميص است( درهمند - خواف - مشهدريزه به آن قديفه مي گويند. بیرجند زنانه چارقد

تركمنهاي تكه در شمال خراسان نيز قيقچ qiqach به سر مي بندند. قيقچ پارچه اي ابريشمين رنگارنگ است كه دور تا دور آن ريشه ( سر چاك ) داده اند. ريشه در قسمتي از اولين لايه قيقچ كه جلوي پيشاني را مي گيرد حذف شده است. زنان تركمن قيقچ را بر سر مي گذارند و يكي از زواياي كناري و گونه را بوسيلة چنگه دور سر مي گردانند سپس لبه اي از آنرا بر پيشاني مي كشند بطوريكه مقداري از ريشه ها روي پيشاني آنها را فرا مي گيرد. بجنورد زنانه قيقچ qiqach

پيرهنهاي زنانه داراي يقه گرد هستند. شكافي از يقه تا زير جناق سينة زنان تعبيه شده است كه با دو يا سه دكمه بسته مي شود . تربت جام زنانه پيرهن

جورابها توسط زنان و مردان بافته مي شود كه البته علاوه بر كارآيي پوشاندن و گرم نگاه داشتن پاها، جنبه زيبايي آن نيز رعايت شده است. زنان جوان جورابهاي رنگه را بيشتر مي پسندند و مسن ترها از جورابهاي به رنگ مشكي يا سفيد ساده استفاده مي كنند. اندازة جورابها ي به رنگ مشكي يا سفيد ساده استفاده مي كنند. كردهاي ساكن در شمال خراسان جورابهاي پشمي را از نخهاي رنگي مي بافند و در ميان زمينه نقشهاي هندسي زيبايي خلق مي كنند . اندازة أين جورابها تا نزديكي زانو مي رسد ، زنان جوان از أين جورابها در ميمانيها استفاده ميكنند. درگز زنانه جوراب

پوشاک مرد خوافی خواف

پوشاک مردان بلوچ سرخس

- خراسان زنانه طوق

- خراسان زنانه گل یخه

در لائين نو زنان بازوبندي مشتمل بر دو عدد دعادان و يك صفحه منقوش به بازوي راست مي بندند. درگز زنانه بازوبند

دن زنانه در تركمنهاي راز و جرگلان نوعي پالتوي بلند است كه بر روي كوينك مي پوشند. امروزه پوشيدن دن از روي تشريفات انجام مي شود اما در گذشته از آن براي گرم نگه داشتن بدن از سرماي زمستان استفاده مي كرده اند دختران جوان- زنان ميانسال و مسن تر دن تن مي كنند . جنس آن از ابريشم است كه آستري از جنس ساتن - كرباس و حتي مخمل دارد. زمينة دون قرمز روشن است كه نوارهاي باريك زرد بصورت عمودي و راه راه دارد. بجنورد زنانه دن don

دستبند استفاده شده در ميان مردم خراسان يك صفحه پهن ومدور است كه مچ دست را مي پوشاند. پهناي أين نوع دستبند از 5 تا 15 سانتيمتر است و از جنس طلا- نقره يا برنج ساخته مي شود. براي زيبايي بيشتر بر روي آن قطعات عقيق وصل مي كنند شمال خراسان زنانه دستبند

جليقه تقريباً تن پوش دائمي زنان است. جليقه را بدون استين مي دوزند. قد آن تا روي باسن و بدون يقه است و آنرا آستردار مي دوزند. و دو عدد جيب در طرفين براي نگهداري پول و برخي لوازم شخصي زنانه تعبيه مي نند. در گذشته جليقه را از جنس كرباس مي دوختند اما امروزه مخمل هاي سبز و قرمز و سورمه اي بهترين پارچه محسوب مي شود. براي اينكه بخواهند كمي تجملاتي تر و مجلسي باشد بر روي دو طرف سينه با نوارهاي گلابتون و نخهاي رنگي گلدوزي مي كنند.بجز كردهاي لائين نو – تركمنهاي شمالي – بلوچهاي سرخس و چنشتيهاي بيرجند در بقية نقاط زنان جليقه بر تن مي كنند بیرجند زنانه جلیقه

: نوعي ديگر از سرپوشهاي مردان تركمن خراسان است، كه در منطقه حاشيه مرزي خراسان ، بجنورد ساكنند. تلپك از پوست برده مي باشدو عموماً سياه رنگ ، أين كلاه را مردان و حتي جوانان تركمن در فصل زمستان بر سر مي گذارند و نوع ديگر آن كه الياف پشم آن كوچكتر است مخصوص ساير فصول سال مي باشد. زير تلپك تخيه taxya مي پوشند. به أين كلاه در منطقه تركمن نشين درگز تل پي talpay مي گويند. و نوع دوم آن با كمي تفاوت از لحاظ ساخت در ساير نقاط رايج است كه به آن كلاه بره گي مي گويند. شمال خراسان مردانه تلپك talpak

چارقدcharqad (روسري) ، دستمال ( پارچه چهار گوشي كه به پيشاني مي بندند)، پيراهن ، چادر نخودي ( چادر نماز )، جلزقه jelezqe ( نوعي كت بدون آستين)، الخلقalxeloq ( نوعي كت استين دار) ، جوراب ، كلاه پارچه اي، كلاه پولي ، در روستاي كليدر به أين نوع كلاه عرق چي araqchi مي گويند، نعلين nalin ( دمپايي ) شلوار نظمي nazamy يا نظامي ، شلوار گشاد در روستاي اسحق آباد به أين نوع شلوار ( دامن ) شليته shalita ، در روستاهاي ماروس و عنبر كه شلوار غدك qadak مي گويند. كفش ، در روستاهاي كليدر و قزل آغل به كفش زنانه ، قندره اي qandaraiy در روستاهاي ماروس و عنبر كه گيوه و در روستاهاي بارو اسحاق آباد گالش gahles مي گويند نيشابور زنانه لباسهای محلی

دن يكي از تن پوشهاي مردان تركمن خراسان كه در نواحي شمالي خراسان، درگز و بجنورد ساكنند مي باشد. دن از ابريشم است كه به صورت راه راه و يا يك رنگ مورد استفادهافراد پولدار و متول قرار مي گيرد . ناگفته نماند در يك دهه پيش اكثر مردان تركمن در موقع جشن عروسي از دن استفاده مي كرده اند ، كما اينكه در حال حاضر هم بعضي استفاده مي نمايند. أين تن پوش مخصوص فصل سرما است. اندازه قد دن تا زير زانو مي باشد . و داراي چاك در دو طرف است، كه لبه چاكها با نخهاي رنگي ابريشمين قيطان دوزي شده است شمال خراسان مردانه دنdon ، ايپك eypak

أين تن پوش در خراسان از دو جنس كرباس و ابريشم تهيه و دوخته مي شود. در شهرهاي جنوبي خراسان وشهرستان اسفراين ( روستاي سست و روئين ) از جنس كرباس و ديگر شهرهاي شمالي خراسان اكثراً ابريشم تهيه مي گردد. جبُه داراي استر از جنس كرباس ، مل مل بوده است. مابين استر و رويه ، پنبه و يا پشم گوسفند مي گذارند، و بوسيله سوزن ونخ پنبه اي لايه ها را به هم مي دوزند. اندازه قد جبُه تا زير زانو است و بدون دكمه، و همچنين داراي دو جيب در دو طرف و يقه صاف و ساده است . در مناطق شمالي خراسان ، مثل بجنورد جبه داراي دكمه از صدف است . جبه هاي بدون دكمه در خراسان بوسيله شال كرباسي يا ابريشمي در قسمت كمر بسته مي شود. دو طرف پهلوي جبه داراي چاك است كه باعث راحتي در نشست و برخاست ها مي گردد بجنورد مردانه جبه jobbe

-- جنوب خراسان مردانه مندیل

چوقه يا به اصطلاح ديگر چوخه chuxe يكي از تن پوشهاي ساكنان روستايي و شهري مي باشد، و در فصل زمستان مورد استفاده قرار مي گيرد. أين تن پوش از پشم بره، يا از كرك بز و پشم بره شيري و در موارد اندك در نهبندان بشرويه و قاين از كرك خالص تهيه مي گردد. چوقه را مي توان اكثراً در مناطق مورد بررسي ، خصوصاً مناطق كوهستاني و سرد خراسان مشاهده نمود. چوقه چند نوع است، در منطقه درگز روستاي لاين نو چوقه تا زانو كه دو پهلوي آن داراي چاك و در جلو سه چهار دكمه دارد، و داراي جيب در دو طرف و يك جيب داخل بغل روي سينه كه بوسيله استر كرباسي تعبيه شده است. سر آستين ها جهت تزئين سه دكمه دارد. يقه آن برگردان و داراي استر از كرباس است كه به آن پالتو بركي هم مي گويند. بعضي از پالتو هاي بركي فقط داراي يك چاك در پشت سر، وسط نيم دايره دامن است و دو طرف باسن چاك ندارد. درگز مردانه چوقهchuqqe

بدين صورت است كه اندازه آن تا زير زانو و داراي پايين دامني گرد و آستينهاي بلند و سرگرد و بعضاً داراي يقه برگردان و بعضي ديگر داراي يقه صاف ساده است، پالتو پوستي از حدود ده تكه پوست به هم دوخته شده است تهيه مي گردد. و اكثراً بدون دكمه كه در أين اواخر دكمه هم يكي دو تا جلو مي دوزند ، و داراي جيب يا به اصطلاح كيسه در دو پهلو كه بوسيله استر كرباسي يا غيره تعبيه شده است، ولي پوستينهاي كه بدون دكمه است بوسيله يك شال پشمي به دور كمر بسته مي شود خراسان مردانه پالتو پوستي

از لحاظ فرم تهيه و دوخت همانند جليقه هاي چوقه اي و كرباسي است كه در قسمت جليقه توضيح داده شده ، جليقه پوستي ، بدون دكمه و تا روي باسن ميباشد. خراسان مردانه جليقه پوستي

از پاپوشهاي مهم ساكنان خراسان، جوراب پشمي است. جوراب پشمي در مناطق شمالي خراسان عموميت خاصي داشته و دارد . تهيه وبافت جوراب پشمي بر عهده زنان و مردان است كه در رنگهاي مختلف ومتنوع بافته مي شود. اندازه جوراب پشمي تا زير زانو و بعضاً تا بالاي ساق پا و بيشتر مخصوص فصل سرماست. رنگهاي كه مورد استفاده قرار مي گيرد عبارتند از : قرمز، مشكي، صورتي و سفيد. بافت جوراب بوسيله دو ميله اهني كه به آن اصطلاحاً سيخ مي گويند صورت مي گيرد. از جوراب افراد بزرگسال استفاده مي كنند. جورابهاي رنگي مختص افراد متمول و جورابهاي ساده از آن رعيت بوده است. به جوراب در نهبندان ، تايباد، جوروjoru ، و در جنشت بيرجند جري jarre مي گويند. خراسان مردانه جوراب

أين كفش خاص مناطق روستايي نهبندان و بيرجند، از جمله روستاهاي ماخونيك و سياه خونيك و شهرستان خواف بوده است. كف كتراك از چوب و روي آن تمام&#