Announcement
Collapse
No announcement yet.
Mardom Shenasi
Collapse
X
-
در روز اربعين همانند روزهاي تاسوعا و عاشورا مراسم زنجير زني و سينه زني از صبح شروع و تا ظهر ادامه مي يابد. همچنين در اين روز در بعضي از مناطق مورد پژوهش مراسم شبيه خواني (ورود اهل بيت امام حسين (ع) به مدينه) برگزار مي گردد. در اين روز هر كس نذري داشته باشد هئيت هاي عزاداري را اطعام مي دهد. بجنورد اربعین
معمولاً در اكثر مناطق 2 الي 5 سال بعد از عقد عروسي انجام مي گيرد. تقريباً بيست روز به بردن عروس خانواده طرفين خود را براي عروسي آماده مي كنند و به تهيه وآماده ساختن جهيزيه عروس ميپردازند. در گنابا د در روز قبل از عروسي خانواده داما د گوشت و برنج و روغن , قند و چاي - پيا ز و نخود و سيب زميني به منزل عروس برده و بعد عروس را به حمام مي بردند كه به آن سر شويو مي گويند در حمام مراسم حنا بندان هم انجام مي دادند كه در حال حاضر حنابندان در روز عروسي صبح يا ظهر عروس را به حمام مي برند. در گناباد در موقع وارد شدن عروس به منزل داماد چند تخم مرغ را در جلو راه قرار مي دهند تا عروس و داماد از روي آن بگذرد تا شكسته شوند كه اين باعث رفع چشم زخم خواهد شد. در روستاي استاد بردن عروس در گذشته تا حال متفاوت شده است. در گذشته عروس بردن در بعد ازظهر همراه با جهيزيه بوده است بدين ترتيب كه ابتداء داماد را به محيطي باز كه داراي زميني سخت و سفت ميباشد كه به آن خرمن مي گويند و در آنجا با ساز و طبل و چوب بازي مي پرداختند. گناباد مراسم عروسی
معمولترين نوع نشانه اي عزاداري علم ونخل مي باشد كه آنها را با پارجه هاي رنگارنگ و مشكي آرين بندي مي كنند و در تمام مناطق مورد استفاده قرا مي گيرد. در گناباد كتل - پرچم بزگ سبز رنگ - علامت از نشانه هاي ديگر عزاداري مي باشند. در روستاي قوژد در روز عاشورا در گذشته مراسم قتلگا ه نخل برداري - علم - تيغ زني انجام مي گرفته كه در حال حاضر بر اساس نوبت بندي كه در ما بين روستاهاي حومه انجام گرفته به روز دوازدهم موكول شده است . نخل را با پارچه هاي مشكي گلدوزي شده مي پوشانند و بعد بر روي آن پارچه و شالهاي رنگارنگ مي اندازند وآينه اي به جلد آن نصب نموده و دو شمشير را در بالاي آن در دونقطه مقابل هم قرار مي دهند و به سر هر يك از شمشير ها يك سيب فرو مي كنند و گل تاج خروس در وسط دو شمشير نصب مي كنند. نخل را بعد از گردانن در كوچه هاي محل به محلي خارج از روستا كه مكان برگزاري قتلگاه مي باشد مي برند . در اين مكان مراسم شبيه خواني صحراي كربلا هم انجام مي گيرد . همچنين جوانان با تراشيدن موي سر به سر خود تيغ مي زنند و وارد ميدان قتلگاه مي شوند. گناباد نشانه های عزاداری
در كليه مناطق مطالعه شده در روزهاي اول تا هفتم بر روي نوزاد نامگذاري مي كننددر برخي خانواده ها بزرگ خانواده نام را انتخاب مي كند . برخي از خانواده هاي ديگر در كه بر سر تعيين اسم به تفاهم هم نمي رسند چند نوع نام را بر كاغذ نوشته و آنرا در لابلاي صفحات قرآن قرار مي دادند و بر اساس قرعهيكي از آنها را مي كشيدند كه هر آنچه خارج مي شود همان نام انتخاب مي شد. در روستاي كلات بيشتر اسامي آبا و اجداد فوت شده خود را انتخاب مي كنند بر اين باور نام اجدادشان فراموش نشود گناباد نامگذاری
چهارشنبه سوري يكي از مراسم سنتي است كه در برخي از مناطق مطالعه شده معمول مي باشد در برخي از مناطق به چهارشنبه آخر صفر چهارشنبه سوري مي گويند. در گناباد رسم بر اين است كه كوزه سفاليني را پر از آب كرده و از بالاي پشت بام به پائين پرت مي كنند براين باورند كه آب موجب روشنائي مي گردد همچنين در اين شب مقداري هيزم را در جلو خانه ها روشن نموده و از روي آن مي پرند و مي گويند سرخي تو از مو زردي مواز تو گناباد چهار شنبه سوری
_ نيشابور شبیه خوانی
_ نيشابور نخل گردانی
عيد را به همديگر تبريك مي گويند ، به ديدن افراد سيد روستا مي روند، چنانچه مريضي داشته باشند افراد متدين سيد را واسطه قرار مي دهند تا شفاي مريضشان را از خداوند بخواهند. سيدها به عنوان تبريك سكه اي به افرادي كه به ديدنشان مي روند هديه مي كنند. بجنورد عید غدیر
نامگذاري نوزاد بنا به وصاياي بزرگان دين با حساسيت و احترام خاصي صورت مي گيرد. انتخاب اساسي اغلب از روي نام بزرگان دين و يا صفات انها ميباشد. در روستاي شير تپه از اسامي بعضي روزهاي هفته مانند شنبه - دوشنبه و يا جمعه انتخاب مي كنند. سرخس نامگذاری
بعد از اينكه دختر مورد نظر معين شد در روستاهاي مورد پژوهش دفعه اول پدر و مادر خصوصاً مادر پسر به خانه دختر مي رود و موضوع را به ميان مي آورد و مي گويند پسر ما را به غلامي قبول كنيد ، چنانچه پدر و مادر دختر راضي باشند شب بعد به اتفاق سه چهار نفر از اقدام داماد به خانه عروس ميروند. در شهر سرخس بعد از انتخاب نمودن دختر مورد نظر به خانه پدر و مادرش مي روند و پس از گفتگو و صحبت هاي مختلف سر انجام موضوع خواستگاري را به ميان ميكشند، اين امر چندين مرتبه تكرار ميشود بالاخره اگر كسان دختر هم مايل به ازدواج باشند جوابي موافق ميدهند زيرا معتقدند كه اگر دفعة اول جواب بدهند دختر آنها سبك و بي ارزش ميشود. رسم ديگري كه گذشته در سرخس معمول بوده است به اين ترتيب است كه پس از رضايت طرفين عده اي از طرف داماد دعوت مي شوند كه با چند كله قند و مقداري كشمش به منزل عروس بروند، در خانه عروس يكي از بزگترها قندها را تكه كرده و بين حاضرين تقسيم ميكند و سر كله قند را براي خود بر ميدارد. كه پس از آن بايد داماد يك جفت كفش ، دستكش ، جوراب و يك عدد دستمال و پيراهن براي او بفرستد و سر كله قند را تحويل بگيرد. بعد از اين موارد ، شب بعد با اقوام نزديك داماد به همراه مقداري شيريني به خانه عروس مي روند و پس از مدتي رسماً خواستگاري مي كنند سرخس خواستگاری
شير بها پولي است كه بايد به پدر و مادر عروس بدهند و بستگي به تمكن مالي خانواده هاي عروس و داماد دارد، مقدار آن 50 هزار تومان شروع و تا 300 هزار تومان هم مي رسيد، چون پول شير بها علاوه بر مهريه و خرج عروسي است داشتن دختر براي خانواده هاي مذكور نه تنها ناراحت كننده نيست بلكه چون در آينده سرمايه اي محسوب مي شوند علت رواج اين رسم به اين جهت است كه دختر تا وقتي در خانه پدر ميباشد با بافتن قاليچه و كمك كردن در امر هنرهاي خود سرمايه اي براي شوهرش ميباشد لذا داماد موظف است شير بها را به مادر عروس كه تربيت كننده دختر است تقديم كند. مقدار شير بها در شب دوم خواستگاري كه بطور رسمي مي باشد معين و داماد بايد قبل ازعقد وعروسي آن بپردازند. سرخس شیربها
عرفه يا به اصطلاح مناطق مورد پژوهش علفه در اين روز مردم قبل از غروب آفتاب و گاهي طرف صبح بر سر خاك امواتشان حاضر و فاتحه اي مي خوانند و سبزينه مي گذارند و مقداري آب هم روي خاك مي پاشند ، قرآن مي خوانند و خيرات ،حلوا و خرما تقسيم ميكنند. سرخس عرفه
بعد از تحويل سال در تمام مناطق مورد پژوهش ديد وبازديد شروع مي شود بدين ترتيب كه كوچكترها به ديدار بزرگترها ميروندو سال نو را تبريك گفته و چند دقيقه اي مي نشينند. و چاي و شيريني صرف مي كنند . و چاي و شيريني صرف مي كنند . بعد از آن نوبت بزرگترها ست كه به ديد وبازديد ادامه ميدهند ، در روستاها معمولاً ديدو بازديد همان سه چهار روز اول عيد انجام مي گيرد و اول ديدو بازديد درون هر طايفه است و بعد از آن برون طايفه اي . سرخس دید و بازدید
در شهر سرخس عده اي معتقدند كه نوروز ، روزي است كه حضرت محمد (ص) - حضرت علي (ع) را بجاي خود نشانده ، وبعضي ديگر بر اين باورند كه رسم نوروزي بازمانده از دوره پيروزي فريدون بر ضحاك و بعضي ديگر هم روز به تخت نشاندن جمشيد مي دانند. سرخس نوروز
در سالهاي كم باران و خشك مردم مقداري پول جمع مي كنند و گوسفندي به اضافه ساير ملزومات را خريداري و در زير درخت سروي غذا تهيه ميكنند و به مردم وليمه اي ميدهند كه اصطلاحاً به اين عمل ((راه خدا)) مي گويند و بر اين عقيده اند خداوند به پاس سپاسگذاري آنها باران نزول خواهد كرد. بجنورد باران خواهی
در روستاهاي مورد پژوهش بجز روستاي قره قيطان ، در شب چهرشنبه سوري آتش روشن مي كنند در بيش از هفت نقطه و از روي آن مي پرند و در هنگام پريدن اين شعر را مي خوانند؛ سرخي تو از من زردي من از تو علاوه بر آن در شهر سرخس جوانان ترقه و فش فشه درست كرده و بازي مي كنند. در سرخس دختران دم بخت براي فال گيري در اين شب ، پشت درب خانه اشان مي ايستند و به سخنان عابرين كه از كوچه گذر مي كنند و با همديگر مشغول گپ زدن هستند گوش فرا ميدهند و بر اساس گفته هاي آنان براي خود فال مي گيرند كه به اين كار فالگوش ميگويند. همچنين در گذشته رسم ديگر بوده كه در شب چهرشنبه سوري بعضي از دختران چادري با سر مي انداختند، بطوريكه صورتشان نمايان نباشد و ملاغه زني مي كرده اند بدين صورت كه يك ملاغه بدست گرفته و به درب خانه ها ميزنند ، صاحب خانه گاهي مقداري تنقلات داخل ملاغه مي ريزد و گاهي هم سطل آبي روي ملاغه زن مي ريزد در روستاي بزنگان رسم ملاغه زني در حال حاضر به همان شيوه شهر صورت مي گيرد، با اين تفاوت كه در گذشته دختران ملاغه زني مي كرده اند ولي در حال حاضر پسرها و جوانان اينكار را مي كنند. سرخس چهارشنبه سوری
روز سيزدهم مردم از اوايل صبح روانه دامنهاي كوههاي همجوار مي شوند، يا اهالي روستاي بزنگان به محل گل بي بي ( درياچه بزنگان ) مي روند و تا پاسي از ظهر در آنجا مي مانند. در اين روز از خانه خورد و خوراك به همراه خود برده و در بيرون صرف مي كنند بازي و شادي به همراه پرتاب كردن سبزينه به اين روز حال و هواي ديگري ميدهد ، دختران دم بخت هم دراين روز سبزه گر مي زنند و يا پارچه اي به شاخ درختي مي بندند و بر اين باورند كه بختشان با شروع بهار باز مي شود. سرخس سیزده بدر
در موقع تحويل سال در كليه مناطق سفره هفت سين مي اندازند كه در اين سفره هفت نوع خوراكي كه از سين شروع به نوشتن نام آنها شور مي گذارند . از جمله سيب- سمنو سركه - سماخ - سبزي - سنجد- سير از همين نوع خوراكي است. ولي علاوه بر اينها نان- پنير - ماست و آينه - قرآن و شيريني چيزهايي ديگري است كه در سفره قرار مي دهند گناباد تحویل سال
در تمام مناطق در شب چله افراد فاميل به خانه همديگر رفته و تا نيمه هاي شب به شب نشيني مي پردازند. در اين شب عموماً به صرف تنقلات -شيريني- ميوه از جمله هندوانه مي پردازند. در اكثر مناطق معمولاً هندوانه را در تابستان در محلي پنهان مي كنند تا در موقع چله سالم بماند گناباد سحر و افطار
نامگذاري در بعضي از مناطق قبل از حمام و در بعضي ديگر بعد از حمام زائو صورت مي گيرد و عموماً مراسم نامگذاري بين روزهاي چهارم تا دهم انجام مي گيرد.براي نامگذاري اقوام و خويشان نزديك را جهت صرف نهار يا شام دعوت نموده و بعد از صرف غذا تعدادي اسم روي كاغذ مي نويسند و داخل كلاه گذاشته و از يك بچه چهار پنج ساله مي خواهند يكي از اسامي را بردارد. بر اساس نوشته داخل كاغذ نامگذاري صورت مي گيرد. چنانچه اسم نوزاد از پيش تعيين نشده باشد روحاني محل را به جمع خويش د عوت مي كنند تا بعد از خواندن اذان و اقامه در گوش نوزاد از روي صفحات قرآن براي نوزاد اسم انتخاب كنند. تربت حیدریه نامگذاری
چند شب بعد از جمع آوري تخت عروس ، زوج جوان ابتدا به خانه پدر عروس مي روند.دست پدر و مادر عروس را مي بوسند و ساعتي به گفتگو مي نشينند و پدر و مادر عروس هديه اي به آنها مي دهند، شب بعد هم به خانهي پدر و مادر داماد مي روند و دست آنها را مي بوسند و آنها نيز انعامي به آندو مي دهند. از آن شب به بعد والدين آندو و اقوام درجه يك عروس و داماد ، آنها را جهت صرف شام به خانه هاي خود دعوت مي كنند و هر كدام از اقوام هديه اي به آنها تقديم مي كنند كه به آن رو نوايي هم مي گويند.
Comment
-
از مهمترين مناطقي كه زبان تركي در آنجا تكلم مي شود را توان دهستانهاي غلامان، گيخان و در بخش مركزي دهستان آلاداغ را نام بردكه روستاهاي آنها اكثراً به زبان مي تركي صحبت مي كنندكه روستاهاي اسپيدان و زوعليا از زمره روستاهاي ترك زبان مي باشند. بجنورد زبان ترکی
زبان كرمانجي :گروههاي كرد زبان نيز در سطح شهرستان بجنورد داراي پراكندگي زيادي هستند كه مي توان رويهمرفته حوزة جغرافيائي اين زبان را در بخش مركزي دهستان باباامان و بدرانلو در بخش راز دهستان غلامان و در بخش مانه وسلمقان، آشخانه و جيرانسو را نام برد كه روستاي رئين جز گروهها و اقوام كرد زبان مي باشند. بجنورد کرمانجی
بر خلاف ديگر زبانها به لحاظ جغرافيايي مشخص مي باشد. روستاهاي تركمن نشين در يك ناحيه مشخص از شمال بجنورد زبان ترکمنی
زبان اهالي مناطق مورد بررسي فارسي بوده و داراي لهجه محلي خاص خود هستند و تفاوت چنداني بين شمال و جنوب شهرستان فردوس ديده نمي شود. مگر افراد مهاجر از ساير نقاط شهرستان . هر روستا لهجه خود را خاص خودشان مي دانند به عنوان مثال لهجه سراياني ، بغدادي و ... فردوس زبان فارسی
Comment
-
ادبيات شفاهی
. نمونه ای از لالايی ها
الا لالا گل ليلو (lilu) به چشمونت کشم ميلو (milu)
همون ميلو که سرب باشه تو چشمونت خنک باشه
الا لالا گل زيره بابات رفته زنی گيره کنيزی بر تو می گيره
کنيز تو سيا باشه که هم قدش طلا باشه
طلا رسم بزرگونه مرکب در قلمدونه
قلمدون مال ديونه (ديوان) نويسنده اش به تهرونه
الا لالا گل دشتی همه رفتن تو برگشتی
الا لالا گل چنده لبت بوسم همش قنده
الا لالا گل لاله پلنگ در کوه می ناله
پلنگ پير صد ساله هنو(ز) در کوه می ناله
پلنگ پير بی دندون خری خورده خودِ پالون
خری خورده کمش بوده دری خورده خودِ دالون
. نمونه ای از متل ها
رفتم به باغ پسته مندلی خان (محمدعلی خان) نشسته
سنگی زدم به دوشش مرواری ريخت تو کوشش (دامنش) (kuses)
ئی (اين) طرف جو جکيدم ئو (آن) طرف جو جکيدم (پريدم) (jekidam)
شاخ نباتی ديدم برداشتم و دويدم
گفتم ننه , ننه من آش ميخام (می خواهم) قاشق نقاش ميخام , زن قزلباش ميخام
اُرسی فرش کرده ميخام قليون چاق کرده ميخام
حموم ميرم شراب ميخام بيرون ميام کباب ميخام
سوار ئی لوک نميشم سوار ئو لوک نميشم
سوار جمازه ميشم تا در دروازه ميشم
که دروازه نگين داره که قلف (قفل) عمبرين داره
. نمونه ای از ضرب المثل ها
. خوش بود که رفتی
. خَرَم فروشم بيکار نباشم (خَری خَرَم ، خَری فروشم بيکار نباشم)
. آب که از سر گذشت چه يک وجب چه صد وجب
. شير که پير شد بازيگوش شغال می شه
. لالايی که بلدی چرا خوابت نمی بره
. طلا که پاکه چه منتش به خاکه
. سوزنی به خودت بزن جوالدوزی به همسايه
. بزک نمير بهار می يا کمبزه با خيار می يا
. اگه حموم پچله (pečele) عروس هم کچله
. بيدی نيست به اين بادها بلرزه
. نمونه ای از ترانه ها
. سر کوی بلند فلفل فروشم صدای نامزدم آمد به گوشم
الهی نامزدم صدساله باشه کنيز حضرت معصومه باشه
. دلم ميخوا از اينجا پر بگيرم زمين کربلا لنگر بگيرم
زمين کربلا خاک شهيدان سراغی از علی اکبر بگيرم
. علی ديدم علی در خواب ديدم علی در مسجد و محراب ديدم
علی ديدم سوار دُلدلش بود چه قنبر در رکابش می دويدم
. سر کوه بلند نی می زنم من شتر گم کرده ام پی می زنم من
شتر گم کرده ام با کره هاشی گلی گم کرده ام شايد تو باشی
. شب ماتاب (مهتاب) قليانی شکسته دو تا دشمن به پهلويم نشسته
خدا يار من است در هر بلايی که يار کودکم تنها نشسته
. سر راهت نشينم تا بيايی کنم مهمونت هر چی بخواهی
کنم مهمونت شش دانگ عمرم از اون ترسم که جون از من نخواهی
. سر راهم دوتا شد وای بر من رفيق از من جدا شد وای بر من
رفيق از من جدا شد رفت به غربت به غربت آشنا شد وای بر من
. از اون کوه بلند شيوه (سرازير) شدم من خداوندا نصيب کی شدم من
سلام از من به مادر ميرسانيد ز بس که غصه خوردم پير شدم من
. نمونه ای از چيستانها
. ئی چيزه سه تا حُقه ور تو همه , ورهم نميشه (تخم مرغ)
. ئی چيزه چهار برادر هستن هميشه می رن بهم نمی رسن (چرخ چاه)
. از در درومد (درآمد) نرپلنگ عصای دستش همه رنگ (قالی)
. دالون دراز تنگ و تاريک , گوساله گاو می غريد (قليان)
. عجايب صنعتی ديدم در اين دشت که بی جون ور رِد جوندار می گشت (گرجين يا خرمنکوب)
. از در درومد نوعروس عصای دستش آبنوس (خروس)
Comment
-
نوروز باستاني در اردبيل
تكم وتكمچي
ازسنن تاريخي مردم اردبيل به جاي آوردن مراسم جشن نوروز باستاني است. تشريفات برگزاري اين جشن ، نسبت به نقاط ديگران ايران ، تا حدي مفصل و وسيعتر بوده است. تكم شيطانكي بود كه بشكل حيوان چهار دست و پا از تخته مي ساختند و آنرا با پارچه هاي رنگارنگ و تكه هاي آينه بطرز زيبايي مي آراستند و در زير شكم بر انتهاي چوب نازكي متصل مي ساختند اين چوب از سوراخي كه در وسط صفحه تخته اي تعبيه شده بود مي گذشت و به آساني در آن سوراخ بالا وپائين مي رفت.
تكمچي
يعني صاحب تكم ، صفحه تخته را بطور افقي دريك دست نگه مي داشت و با دست ديگر انتهاي چوبي راكه تكم برآن نصب شده بود و در زير تخته بالا وپائين مي برد و بدين طريق مجسمه چوبي در روي تخته بحركت در مي آمد و دستها و پاها و زير شكمش با برخورد برآن تخته صدائي بوجود مي آوردكه چون ريتم و آهنگ مخصوصي داشت مثل صداي ضرب براي انسان خوش آيند بود. تكمچي با اين حركت دست و آهنگ آوازها وتصنيفهائي نيز مي خواند و از راه چشم وگوش تماشاگران را محفوظ مي ساخت و چون تكم مخصوص نوروز بود تصانيف و آوازها نيز همواره درباره بهار و عيد سروده مي شد تكمچي تقريبا از يك ماه به عيد مانده پيدا مي شدند و بدر خانه ها مي آمدند و رسيدن بهار و نوروز را مژده مي داد.
بايرام پايي
يكي ازمراسم زيباي اردبيل ، درايام نوروز ، فرستادن شام براي ارحام بود. بايرام پايي يعني سهم و حصه عيد ، مي گفتند همواره از طرف كسان دختري كه به خانه شوهر رفته بود ، فرستاده ميشد. شام را در مجموعه هاي مسي بزرگي مي چيدند مقدار آن ، باتوجه به افراد خانواده اي كه به آنجا فرستاده مي شد ، كم و زياد مي گرديد. پلو را در روي دوري هاي چيني مي كشيدند و هر غذاهاي موردنظر را در ظرفهاي جداگانه در مجموعه مي گذاردند و روي آنها سرپوشهاي مسين سفيد شده تميزي قرار مي دادند بر روي مجموعه هم روپوش مخملي يا ترمه يا زري بسيار زيبايي ،كه به شكل دايره و با ريشه هاي طلائي و سيمين جالبي دوخته شده بود مي كشيدند حمال غذاها را در خانه اي كه برده بود مي گذاشت و مجموعه و روپوش و سرپوشها را با خود برمي گردانيد.
مراسم نوروز
فاصله بين چهارشنبه سوري و نوروز يك نوع دوران فترت بود و معمولاً بانوان درخانه كارهاي نظافت را تكميل مي كردند و مردان نيز مشغول خريد و فروش لوازم عيد مي گشتند تا بالاخره نوروز فرا مي رسيد در ساعت تحويل سال ، اگر چه نيمه شب هم بود ، همه افراد خانواده بيدار گشته سر سفره تحويل مي نشستند. سفره تحويل يكي دو ساعت قبل از لحظه تحويل گسترده مي شد و اولين چيزي كه در آن قرار مي دادند قرآن مجيد بود در اين سفره علاوه بر هفت سين ، شيريني ، ميوه ، آجيل و خشكبار هم مي گذشتند و آينه ، سكه طلا يا نقره سماق و برنج وگندم از لوازم اين سفره به شمار مي آمد. قبل از ساعت تحويل همه وضو مي گرفتند و در لحظاتي كه سال در شرف تجديد بود سكوت مطلقي حكمفرما مي شد و لحظه اي فرا مي رسيد كه هر كس توجه خاصي به مبدا پيدا كند و سلامت وسعادت وكاميابي در سال جديد را از خداي بزرگ بخواهد چون سال تحويل مي شد اولين كار با باز كردن و نگاه كردن قرآن مجيد و بوسيدن آن آغاز مي گشت و در اين مراسم به طور كلي از حيث نوبت رعايت تقدم سن مي گرديد بعد از اين تشريفات اولين فرد مميز ،كه سنش كوچكتر از همه بود گلابدان بدست گرفته به افراد خانواده گلاب مي داد اگر اين خانه متعلق به بزرگترين فرد آن خانواده بود به فاصله كمتري از تحويل سال ، اولاد واحفاد وكسان او ، كه خانه و زندگي مستقلي داشتند براي زيارت او وعرض تبريك مي آمدند و قبل از آنكه سفره تحويل برچيده شود اداي احترام مي كردند و بدين ترتيب ديد و بازديدهاي عيد آغاز مي گشت و بزرگتران ، پرداخت عيدي را به قدر امكانات مالي و موقعيت خانوادگي به كوچكتران به ويژه كودكان و مستخدمين خانواده ، عيدي مي دادند.
چهارشنبه سوري
چهار شنبه آخر سال را چهار شنبه سوري مي خوانند ولي سابقا در اردبيل آنرا "گل چهارشنبه" مي گفتند زيرا همه خانه ها مثل گل تميز گشته است چون ظهر روز سه شنبه آخر سال شمسي مي گذشت دركوچه و بازار صداي بمب و ترقه آغاز مي گشت رسميت جشن امشب چنين بود كه اندكي بعد از غروب خورشيد ، بوته هاي گون و خار را در پشت بام يا حياط خانه آتش مي زدند وبعد از آن شروع به استفاده از وسايل ديگر آتشبازي مي كردند بعد از صرف شام سفره چهارشنبه سوري گسترده مي شد. در اين سفره هر خانواده بر طبق رسم خود شيريني ، خشكبار ، آجيل و با شمعهاي رنگين منور و مزين مي نمود. شب چهارشنبه سوري فالگيري نيز ديده مي شود بدين معني كه دخترها در اوايل شب پشت در خانه هاي خود مي ايستادند و از لاي در سخناني را كه رهگذران مي گفتند به عنوان فال تعبير وتفسير مي كردند و اما پسرهاي جوان كمربند هاي پارچه اي يا دستمال خود را از پنجره اطاق همسايه يا كسان خود ، بدرون اطاق مي انداختند صاحبخانه ، بدون آنكه درصدد شناختن هويت آن برآيد ، مقداري آجيل يا شيريني بر دستمال يا گوشه كمربند مي بست وبه طرف صاحب آن مي انداخت.
Comment
-
عروسي در اردبيل :
خواستگاري رسمي وعقد خواني
پس از آنكه دختري مورد پسند قرار مي گرفت اقدام به خواستگاري رسمي مي شد علامت قبول ازدواج ازطرف خانواده دختر چاي شيرين بود و در اين روز از اقرباي دختر هم عده اي بدين مجلس كه به "شيرني ايچدي" معروف بود دعوت مي شدند. در اين مجلس ميزان مهريه و شرايط طرفين و تاريخ عقد مشخص مي شد نامزدي رسمي وقتي صورت مي گرفت كه مراسم مخصوصي به نام "شال اوزوك" انجام يابد اوزوك لفظ تركي و به معني انگشتري است و شال به همان معنائي است كه در زبان فارسي نيز مصطلح است.
عقدخواني
بين نامزدي وعقد خواني مدت زيادي طول نمي كشيد واز كسان طرفين براي مجلس عقد دعوت مي شد و اين دعوت غالباً از مردان مسن و ميانسال به عمل مي آمد. عقدخواني در خانه دختر به عمل مي آمد ولي مخارج آنرا خانواده پسر بر عهده داشت وقتي كه صيغه عقد جاري مي شد مجلس در سكوت عميق و روحاني خاصي فرو مي رفت و همه بجملات خوانندگان صيغه توجه مي كردند. عروس در اتاق ديگري كه او را بر روي ظرف مسيني مي نشاندند و در وسط پارچه اي كه در بالاي سراوگرفته بودند دوتكه قند را به هم مي سائيدند چون صيغه به پايان مي رسيد همه مباركباد مي گفتند آنگاه با چاي وشيريني از حضار پذيرائي مي كردند.
پارچه كسدي
قبل از بردن عروس به خانه بخت جشن ديگري گرفته مي شد كه مختص زنها بود. مراد از اين جشن آن بود كه كسان طرفين دور هم بنشينند ولباسهاي عروس را بريده و بدوزند. ولي در طول زمان اين كار صورت تشريفاتي به خود گرفته مبدل به يك جشن رسمي براي نشاندادن لباسها و زينت آلات عروس به ديگران شده بود. در آن مجلس ، كه در خانه عروس برگزار مي شد سازنده ها يعني خوانندگان و نوازندگان زن دعوت مي شدند و با پذيرائي هاي گرم جشن مي گرفتند و در ضمن آن لباسها و زينت آلاتي را كه خانواده داماد براي عروس آورده بودند به مهمانان نشان مي دادند. فرداي آن روز كساني از نزديكان داماد به اتفاق خياط به خانه عروس مي آمدند و قسمتي از پارچه ها را بريده براي روز عروسي لباس مي دوختند.
حنا گجه سي
حناگجه ، شبي بود كه فرداي آن عروس را به خانه داماد مي بردند اين جشن هم در خانه عروس و هم درخانه داماد گرفته مي شد. حنا گجه خانه عروس مخصوص دختران و زنان جوان بود اينان ، از هر دوخانواده ، از بعد از ظهر آنروز به خانه عروس دعوت مي شدند و با او بحمام مي رفتند و غروب برگشته در خانه عروس جشن مي گرفتند و چون به دستهاي عروس حنا مي بستند از اينرو آنرا حنا گجه يعني شب حنا بندان مي گفتند. جشن خانه داماد هم با شركت پسران جوان برگزار مي شد و دوستان وهمسالان وي در آنجا گرد آمده با او بحمام مي رفتند.
شب عروسي
بردن عروس به خانه داماد غالباً بعد از غروب صورت مي گيرد در زمانهاي قديم بعضي از خانواده ها عروس را با اسب بخانه داماد مي بردند ولي بعد ها درشگه جانشين اسب شد و امروزه از ماشين استفاده مي كنند. بعد از ظهر روزي كه غروب آن عروس به خانه داماد مي رفت جهزيه او را باضافه لباسها و تحفه هائي كه از روز نامزدي به بعد براي او آورده بودند ، به خانه داماد مي بردند. عروس را مشاطه آرايش مي داد و هنگام رفتن او به خانه داماد چادري بسرش مي انداختند و زنهاي مسني از خانواده او وي را همراهي مي كردند يكنفر" ينگه" هم همراه آنها مي شد تا آداب و مراسم به حجله رفتن عروس را بوي بياموزد و در برابر كينه توزي احتمالي از او مراقبت كند موقع رفتن عروس پدر وي ، و در صورت نبودن او برادربزرگ يا عموي او ، دم در خانه دعاي خيرمي داد و خوشبختي او را آرزو مي كرد. درخانه داماد معمولا شام تهيه مي شد و از مردان و زناني از بستگان طرفين دعوت به عمل مي آيد رسم براين بودكه داماد سه تا سيب به پشت عروس بزند و بسر او نقل و نبات بريزد و پول نثار كند در مدخل راهروي ساختمان مجموعه يا طشت مسين مي گذاشتند تا عروس از روي آن بگذرد و مثل مس درآن خانه محكم بماند.
ترك پلو
فرداي شب عروسي براي ناهار عروس غالبا مادرش "قويماق" مي فرستاد و براي شام او نيز از خانه پدرش ترك پلو مي آوردند. ترك غذاي مخصوصي است و آن پلويي است كه با زعفران و شكر و روغن مثل كته پخته مي شد. پلو را نيز گاهي با دو يا سه خورش مي پختند و همه آنها را با ديگ و ظرفهائي كه در آنها پخته بودند مي فرستادند. فرستادن ترك پلو هم داراي تشريفاتي بود و درخانه عروس براي شركت در اين مراسم از جمعي از نزديكان دعوت مي شد. هم چنين كسان داماد از اقرباي نزديك خود براي صرف اين غذا دعوت مي كردند.
اوز آشدي
عروس از ساعت ورود روي خود را از ديگران ، يعني مردان و زنان خانواده شوهر ، مي پوشانيد و روز اول براي آنكه نزد مادر شوهر يا خواهران وكسان داماد چادر از سر او بردارند هريك از آنها چيزي به وي هديه مي دادند اين هديه بسته بتمكن مالي خانوادگي فرق داشت و درخانواده هاي متمكن سكه طلا بود و آنرا "اوز آشدي" مي گفتد يعني رونما.
بنده تخت
چون انتظار ورود مهمان براي خانواده داماد درمدت يك هفته و ده روز اول كار مشكلي بود لذا بعدها روز سوم عروسي رابا اصطلاح عوامانه بنده تخت كه تحريف شده عبارت "بانوبتخت" است بدين كار اختصاص دادند و بعد از ظهر آنروز را به طور رسمي براي پذيرائي از مهمانان مشخص ساختند.
اياغ آشدي
پس از پايان اين قبيل مراسم ، عروس و داماد بقصد بازديد به خانه هاي منسوبان و دوستان خود مي رفتند. بعد از اين بازديدها تشريفات اياغ آشدي آغاز مي شد وآن عبارت ازمهمانيهائي بود كه خويشان و دوستان عروس و داماد ، متناسب با درجه نزديكي كه با آنها داشتند ، بافتخار آنان ترتيب مي دادند و از خانواده هاي طرفين نيز دعوت مي نمودند.
بازيها و تفريحات محلي :
گيزلين پاچ
معادل فارسي اين کلمه "قايم موشک بازي" است و ترتيب بازي نيز تقريبا به همانگونه مي باشد. در اين بازي دسته اي از کودکان يک نفر را از بين خود وادار به بستن چشم يا روي کردن بديوار مي نمودند. آنگاه خود بي سرو صدا و به نحوي که او در نيابد از کنار وي دور شده هر يک در جائي پنهان مي گشتند دقايق بعد آنکه چشمش بسته بود با صداي بلند داد مي زد "گيزلين پاچ وگلديم قاچ" و بلافاصله در پي جستجوي آنها به اينطرف و آنطرف مي رفت و در يک مدت متعارف اگر موفق يافته يکي از آنها را پيدا مي کرد برنده مي شد و الا بچه ها از مخفي گاه خود در آمده بمحل اوليه باز مي گشتند.
گيرجنه بازي
(گيرجنه) بمعني (فرفره) در زبان فارسي امروزي است و مراد از آن جسمي است که بدور خود مي چرخد. اين کلمه در اردبيل و در معني خاص به تکه چوبي گفته مي شد که خراطها آنرا بشکل استوانه و بقطر تقريبي سه تا چهار سانتي متر و ارتفاع 7 تا 8 سانتيمتر مي تراشيدند و يک قاعده آنرا بشکل مخروط در مي آوردند. وسيله بازي غير از گيرجنه "قمچي" بود و آن عبارت از ترکه اي از چوب بود بطول تقريبا نيم متر که بر يک سر آن نواري از پارچه و قماش يا نخ کنفي و غيره مي بستند و طول اين نوار بدرازاي چوب قمچي انتخاب مي کردند. گيرجنه را بر روي نوک تيز آن با دست و در روي زمين صاف مي چرخانيدند و سپس برآن مي زدند و بدين طريق آنرا بچرخش وامي داشتند و چه بسا که ساعتها خود را با آن سر گرم مي ساختند.
چلينگ آغاج
نام فارسي آن "الک دولک" است ولي طرز بازي آن دو در اردبيل و تهران با هم فرق داشت. وسيله اين بازي دو تکه چوب دستي يکي بطول تقريبي 75 و ديگري 20 سانتيمتر بود که اولي را "آغاج" بمعني چوب و دومي را "چلينگ" مي گفتند. اين بازي در اردبيل دو مرحله داشت "توخماغي" و "ياني" در قسمت اول بازي که نوبت بازي با او بود آغاج را از يک سر در کف دست طوري مي گرفت که دو سه سانتي متر آن در بالاي دست و بقيه در زير دست او رو به پائين قرار گيرد آنگاه چيلينگ را بر روي آن دست و پشت بر آمدگي چوب مي گذاشتند و سپس آنرا به هوا مي انداختند و با پائين چوب محکم مي زد.
تکسن جوت
با خوراکيهائي مثل نخود چي و کشمش صورت مي گرفت و يکي از بازيکن ها از آنها را در مشت بسته خود گرفته از ديگري مي پرسيد "تک سن جوت" يعني تعدادي که در دست اوست طاق مي باشد يا جفت ؟ اگر جواب طرف با آنچه که در مشت او بود مطابق در مي آمد برنده مي شد و آن مقدار نخود چي يا کشمش را که در دست وي بود از او مي گرفت. اما اگر جواب او با آن مطابق در نمي آمد بازنده مي شد و بهمان تعداد از آن خوردني به وي مي داد.
گلين و بيگچه
مهمترين بازي آنها عروسک بازي بود که بنام "گلين" مي ناميدند. گلين در زبان ترکي بنام "عروس" است و در عمل بمجسمه هاي بخصوصي گفته مي شد که بشکل عروس مي ساختند. در قديم خود دخترها آنها را مي ساختند و گاهي هنر قابل تحسيني در اين باب از خويش نشان مي دادند و عروسکهاي مي دوختند که در حد خود از بهترين آنهائي مي شدند که انسان مي تواند با دست و با مواد اوليه بسازد. مواد لازم براي ساختن ساده ترين آنها سر شاخه هاي نازک چوب و يپبه و چيتهاي رنگارنگ بودند دو تکه چوب را بشکل صليب و باندازه اي که مي خواستند با نخ بهم مي بستند آنگاه در قسمت بالاي آن با پنبه و گاهي با گذاشتن دگمه صورتي بشکل دايره ترتيب مي دادند و براي زيبائي روي آن پس از نقاشي پرده خارجي قلوه گوسفند را که پرده شفاف و حاکي ماوراء بود و بنام "بوئرگ" خوانده مي شد مي کشيدند.
بش داش
نحوه بازي چنين بود که يکي از آنها که نوبت بازي با او بود پنج سنگ مزبور را در کف دست گذاشته همه را با هم رو ببالا در هوا مي انداخت و بلافاصله پشت همان دست گذاشته همه را با هم رو ببالا در هوا مي انداختند و بلافاصله پشت همان دست را براي گرفتن آنها در مسير سقوط آنها قرار مي داد . اگر سنگها ولو يکي از آنها در پشت دست قرار مي گرفت همانها را بهمان شکل باز در هوا مي انداخت و اينبار با کف دست آنها را مي گرفت در حرکت سوم و چهارم و پنجم هم سنگها را در زمين مي ريختند و يکي از آنها را برداشته به هوا مي انداختند و تا گرفتن آن سنگهاي روي زمين را ابتدا دو تا دوتا بعد سه تا و يکي و با لاخره هر چهار تا را يکجا از زمين برداشته با همين دست که سنگها در آن بود سنگي را که از هوا پائين مي آمد مي گرفتند اگر موفق باين کارها نمي شدند خودشان مي مردند و بازي را تحويل طرف مي دادند. در مرحله ششم نوبت تعويض سنگها بود بدين معني که سنگها را همچنان در زير زمين مي ريختند و يکي را برداشته بهمان شکل به هوا مي انداختند و تا گرفتن آن يکي از سنگها را برمي داشتند در نوبت دوم که سنگها را به هوا مي انداختند آنرا که از زمين برداشته بودند با يکي از سنگها که در زمين بود عوض مي نمودند و بدينطريق پس از آنکه يک يک آنها را تعويض مي کرد مرحله هفتم بازي آغاز مي گرديد در اين مرحله هم سنگها را بزمين ريخته يکي را برمي داشتند آنگاه دو انگشت بزرگ و ابهام را بصورت دروازه اي در مقابل آنها مي گذاشتند و در فاصله ايکه سنگ برداشته شده را که بهوا انداخته بودند بگيرند سنگهاي روي زمين را يک يک با دست ديگر زده از آن دروازه مي گذرانيدند. در مرحله هشتم سنگها را در کف دست گذاشته يکي را به هوا انداختند و تا گرفتن آن سنگهاي ديگر را يکجا روي زمين مي گذاشتند و با ر ديگر آن سنگ را که گرفته بودند بهوا انداخته تا يايبن آمدن آن چهار سنگ ديگر را يکجا از زمين برداشته و سنگ به هوا انداخته شده را نيز مي گرفتند. و اگر اين مراحل بپايان مي رسيد آن يکي برنده مي شد و هر گاه در وسط بازي با اصطلاح خودشان ميمرد بار ديگر که نوبت به او مي رسيد از همانجا که مانده بود بازي را تعقيب مي نمود
Comment

Comment