PDA

View Full Version : Iranians part in Islamic Greatness


donsaeid
09-18-2006, 11:33 AM
نقش ايرانيان در نهضت ترجمه و جنبش علمي مسلمانان


تحقيق در علوم عقلي اگر چه به چند قرن معين هم مقصور و منحصر باشد, در يك مقاله ميسر نيست, اين است كه نگارنده در اين مقاله تنها به ذكر مقدمات و بحث در تاريخ حكمت در تمدن اسلامي و شرح مختصري از احوال دانشمندان و فرزانگان ايراني و اسلامي در قرن سوم و چهارم خواهد پرداخت.


چكيده:

تمدن اسلامي به درجه اي از عظمت و در مرتبتي از كمال و پهناوري است كه آگهي از همه*ي ابواب و احاطه برهمه جهات آن به واقع دشوار است.
مهم*ترين عنصر از عناصر اين تمدن,علوم شرعي , عقلي و ادبي آن است كه به زبان هاي عربي و فارسي تأليف و تدوين شده و احاطه بر همه آن و اطلاع از تمامي كتب و علماي هر فن در اين جا ميسر نيست. بنابراين در مقاله اي كه پيش رو داريم, سعي شده, جنبش علمي مسلمانان و نهضت ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري مورد بحث و بررسي قرار گيرد. با توجه به اينكه اين دو قرن دوره طلايي علمي مسلمانان به ويژه ايرانيان شمرده مي شود, دامنه ي بحث چنان گسترده است كه مي*توان در خصوص آن كتاب هايي تأليف نمود. اما قصد ما در اين مقاله, پرداختن به بخشي از فعاليت و جنبش علمي مسلمانان كه ايرانيان نقش اساسي در آن دارند, مي*باشد.
چنانكه مي دانيم، در تمدن اسلامي بر تمام انواع حكمت و اصول و فروع هر يك از چهار علم الهي, طبيعي , رياضي، اخلاقي و علوم عقلي اطلاق مي شود
پس معلوم مي شود كه تحقيق در علوم عقلي اگر چه به چند قرن معين هم مقصور و منحصر باشد, در يك مقاله ميسر نيست, اين است كه نگارنده در اين مقاله تنها به ذكر مقدمات و بحث در تاريخ حكمت در تمدن اسلامي و شرح مختصري از احوال دانشمندان و فرزانگان ايراني و اسلامي در قرن سوم و چهارم خواهد پرداخت.
علوم عقلي در تمدن اسلامي كه در اين مقاله مورد بحث و مطالعه ماست از آميزش اطلاعات و آثار علمي چند قوم و اختلاط تمدن هاي يوناني و ايراني و هندي و عربي پديد آمده است و در اين امر بيش از همه, ايرانيان شركت داشتند و به همت آنان است كه بنياد علوم درخشان اسلامي نهاده شده است.

پيش از آنكه دين اسلام از آسياي مركزي تا جبال پيرنه را تحت تسلط خود در آورد, در اين قسمت از جهان متمدن آن روزگار چهار حوزه*ي علمي عمده شهرت داشت كه نخست مركز علمي اسكندريه و دوم مراكز علمي شام و شمال بين النّهرين و متصرفات غربي ساسانيان و سوم دارالعلم گند شاپور و ساير مراكز تعليم در ايران و چهارم هندوستان بود.

نظر به اين*كه در اين مقاله مجال بحث و پرداختن به شرح و توضيح حوزه هاي علمي مذكور وجود ندارد بنابراين به اصل موضوع كه بررسي و تحقيق در خصوص علوم عقلي و ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري است مي پردازيم.

.

در دو قرن نخستين اسلام بنا به عللي پيشرفت چنداني در علوم و فنون صورت نگرفت اما از قرن سوم با تشكيل دولت عباسي و نفوذ ايرانيان در دستگاه خلافت, اندك اندك توجه به علوم آغاز شد. ابن خلدون مي گويد: از امور غريب يكي اين است كه حاملان علم در اسلام غالباً از عجم بودند.

بويژه كه ايرانيان ،بانيان و محرضان اصلي و واقعي بوده و در عين حال عده ي زيادي از آنان مباشرت عمل ترجمه و نقل و تدوين علوم را مستقيماً بر عهده داشته*اند و در حقيقت ايرانيانند كه علوم اسلامي را پديد آورده و در همه ي علوم اعم از علوم لساني, ديني, ادبي و عقلي پيشوا و موسس و بنيان گذار بوده اند.

علل اصلي تأثير ايرانيان را در نقل و تدوين و نشر علوم در تمدن اسلامي مي توان در موارد ذيل خلاصه كرد:

الف- راه يابي ايرانيان در دستگاه حكومت و به دست گرفتن قدرت دولتي.
ب- چون ايرانيان اهل بحث و نظر بوده, و در دوره ي ساساني چنانكه سراغ داريم بر اثر رواج اديان و مذاهب مختلف و ايجاد بحث هاي ديني آشنا به تحقيق در مسائل ديني شده بودند در اسلام نيز به سرعت آغاز مباحثات شديد كردند و در كشمكش هاي مذهبي وارد شدند مانند قدريه و مجبره و خوارج مشرق و غالب شعب شيعه و نزديك به تمام معتزله... و اين مبارزات مذهبي يكي از مهم ترين علل توجه مسلمين به علوم شد.

ج- ايرانيان پيش از اسلام با علوم مختلف از قبيل فلسفه و رياضيات و طب آشنايي داشتند و پس از شروع نهضت نقل و ترجمه در عهد اسلامي قسمت بزرگي از آن ها را خواه آن ها كه اصلاً از يوناني و هندي به پهلوي نقل شده بود و خواه آن*ها كه مستقيماً ايرانيان به پهلوي و سرياني نوشته بودند به زبان عربي نقل كردند و از اين طريق سهم بزرگي در علوم اسلامي به دست آوردند و اين غير از تأثيري است كه در ادبيات و ساير شئون تمدن داشته*اند.


واژگان كليدي :نهضت ترجمه ،جنبش علمي مسلمانان ،تمدن اسلامي،قرن سوم وچهارم،تاريخ حكمت،علوم عقلي، قرآن ،قوم ايرانيان .

مقدمه:
تمدن اسلامي به درجه اي از عظمت و در مرتبتي از كمال و پهناوري است كه آگهي از همه*ي ابواب و احاطه برهمه جهات آن به واقع دشوار است.

مهم*ترين عنصر از عناصر اين تمدن,علوم شرعي , عقلي و ادبي آن است كه به زبان هاي عربي و فارسي تأليف و تدوين شده و احاطه بر همه آن و اطلاع از تمامي كتب و علماي هر فن در اين جا ميسر نيست. بنابراين در مقاله اي كه پيش رو داريم, سعي شده, جنبش علمي مسلمانان و نهضت ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري مورد بحث و بررسي قرار گيرد. با توجه به اينكه اين دو قرن دوره طلايي علمي مسلمانان به ويژه ايرانيان شمرده مي شود, دامنه ي بحث چنان گسترده است كه مي*توان در خصوص آن كتاب هايي تأليف نمود. اما قصد ما در اين مقاله, پرداختن به بخشي از فعاليت و جنبش علمي مسلمانان كه ايرانيان نقش اساسي در آن دارند, مي*باشد.

چنانكه مي دانيم در تمدن اسلامي بر تمام انواع حكمت و اصول و فروع هر يك از چهار علم الهي, طبيعي , رياضي، اخلاقي و علوم عقلي اطلاق مي شود.

پس معلوم مي شود كه تحقيق در علوم عقلي اگر چه به چند قرن معين هم مقصور و منحصر باشد, در يك مقاله ميسر نيست, اين است كه نگارنده در اين مقاله تنها به ذكر مقدمات و بحث در تاريخ حكمت در تمدن اسلامي و شرح مختصري از احوال دانشمندان و فرزانگان ايراني و اسلامي در قرن سوم و چهارم خواهد پرداخت.

علوم عقلي در تمدن اسلامي كه در اين مقاله مورد بحث و مطالعه ماست از آميزش اطلاعات و آثار علمي چند قوم و اختلاط تمدن هاي يوناني و ايراني و هندي و عربي پديد آمد و در اين امر بيش از همه, ايرانيان شركت داشتند و به همت آنان است كه بنياد علوم درخشان اسلامي نهاده شد.

پيش از آنكه دين اسلام از آسياي مركزي تا جبال پيرنه را تحت تسلط خود در آورد, در اين قسمت از جهان متمدن آن روزگار چهار حوزه*ي عمده شهرت داشت كه نخست مركز علمي اسكندريه و دوم مراكز علمي شام و شمال بين النّهرين و متصرفات غربي ساسانيان و سوم دارالعلم گند شاپور و ساير مراكز تعليم در ايران و چهارم هندوستان بود.

نظر به اين*كه در اين مقاله مجال بحث و پرداختن به شرح و توضيح حوزه هاي علمي مذكور وجود ندارد بنابراين به اصل موضوع كه بررسي و تحقيق در خصوص علوم نقلي و ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري است مي پردازيم.

آن گونه كه از تاريخ بر مي*آيد تشكيل دهندگان امپراتوري اسلامي اطلاعات كمي از علوم و فنون رايج در ميان ساير ملت ها داشتند. به طوري كه در تمام عربستان در پايان حيات حضرت رسول جز ده و اند تن خواندن و نوشتن مي دانستند. با توجه به اين اطلاعات عرب پيش از عهد اسلامي و آغاز اسلام در علوم بسيار ابتدايي و از مقوله ي اطلاعاتي بود كه سينه به سينه و دهان به دهان نقل شود و از طريق تجربه آموخته گردد از زمره ي علومي كه در مدارس فراگيرند و از آن ميان بايد اطلاعات آنان را در نجوم و طب ذكر كرد.

پس از رواج اسلام در عربستان قبايل پراكنده ي عرب متحد شدند چون حكومتي كه ميان آنان پديد آمد و وسيله ي اتحاد و قدرت و سيادت ايشان شد مبتني بر قرآن بود, طبعاً اين كتاب مقدس مرجع تمام اعمال و نيات آنان قرار مي گرفت.

در دو قرن نخستين اسلام بنا به عللي پيشرفت چنداني در علوم و فنون صورت نگرفت اما از قرن سوم با تشكيل دولت عباسي و نفوذ عنصر ايراني در دستگاه خلافت, اندك اندك توجه به علوم آغاز شد. ابن خلدون مي گويد: از امور غريب يكي اين است كه حاملان علم در اسلام غالباً از عجم بودند.

بويژه كه ايرانيان با بانيان محرضان اصلي و واقعي بوده و در عين حال عده ي زيادي از آنان مباشرت عمل ترجمه و نقل و تدوين علوم را مستقيماً بر عهده داشته*اند و در حقيقت ايرانيانند كه علوم اسلامي را پديد آورده و در همه ي علوم اعم از علوم لساني, ديني, ادبي و عقلي پيشوا و موسس و بنيان گذار بوده اند.

علل اصلي تأثير ايرانيان را در نقل و تدوين و نشر علوم در تمدن اسلامي مي توان در موارد ذيل خلاصه كرد:

الف- راه يابي ايرانيان در دستگاه حكومت و به دست گرفتن قدرت دولتي.
ب- چون ايرانيان اهل بحث و نظر بوده, و در دوره ي ساساني چنانكه سراغ داريم بر اثر رواج اديان و مذاهب مختلف و ايجاد بحث هاي ديني آشنا به تحقيق در مسائل ديني شده بودند در اسلام نيز به سرعت آغاز مباحثات شديد كردند و در كشمكش هاي مذهبي وارد شدند مانند قدريه و مجبره و خوارج مشرق و غالب شعب شيعه و نزديك به تمام معتزله... و اين مبارزات مذهبي يكي از مهم ترين علل توجه مسلمين به علوم شد.

ج- ايرانيان پيش از اسلام با علوم مختلف از قبيل فلسفه و رياضيات و طب آشنايي داشتند و پس از شروع نهضت نقل و ترجمه در عهد اسلامي قسمت بزرگي از آن ها را خواه آن ها كه اصلاً از يوناني و هندي به پهلوي نقل شده بود و خواه آن*ها كه مستقيماً ايرانيان به پهلوي و سرياني نوشته بودند به زبان عربي نقل كردند و از اين طريق سهم بزرگي در علوم اسلامي به دست آوردند و اين غير از تأثيري است كه در ادبيات و ساير شئون تمدن داشته*اند.

از ميان خلفاي عباسي نخستين كسي كه به علوم توجه كرد ابوجعفر منصوربن محمد است كه به طب و نجوم اقبال بسيار داشت علت توجه وي به پزشكان آن بود كه او در اوان بناي بغداد گرفتار بيماري معده شده بود و اطبايي كه در خدمت او بودند از علاجش عاجز ماندند.

منصور روزي آنان را گرد آورد و از ايشان نشان طبيبي ماهر را در شهري جز بغداد خواست گفتند در عهد ما كسي در ميان اطبا نيست كه با جورجيس رييس پزشكان گندت پور همسان باشد. اين جورجيس پسر بختيشوع از پزشكان جندي شاپور و از طبيبان بزرگ آن شهر بود و تأليفاتي در طب به زبان سرياني داشت و مقام وي در اين علم چندان شامخ بود كه سمت رياست اطباي بيمارستان گند شاپور بزرگترين بيمارستان و مدرسه*ي طب آن عهد را داشت. منصور او را نزد خود به بغداد خواند و او با دو تن از شاگردانش به آن شهر رفت و منصور را معالجه كرد و به خواهش خليفه نزد وي بماند. جورجيس از دوستداران تأليف و ترجمه بود و خود زبان يوناني و سرياني و پهلوي و تازي مي دانست و براي منصور كتبي از يوناني به عربي ترجمه و چند كتاب نيز به سرياني تأليف كرد.

توجه منصور به علم نجوم نيز بسيار بود. ابن خلدون مي گويد (ابوجعفر منصور نزد ملك روم كسي فرستاد تا كتب تعاليم ترجمه را براي وي بفرستد و او كتاب اقليدس و بعضي كتب طبيعيات را فرستاد مسلمين آن ها را خواندند و از مطالب آن ها آگهي يافتند.)

غيراز خلفاي عباسي كه حاميان علوم و مشوقين ناقلان و مترجمان بوده اند رجال و خاندان هاي ديگري كه غالباً ايراني بوده*اند مترجمين را به ترجمه و نقل علوم ترغيب مي كرده مبالغ كثير در اين راه صرف مي نموده اند و از آن جمله اند.

donsaeid
09-18-2006, 11:34 AM
آل برمك كه توجهي بسيار به علوم داشتند. از اين خاندان يحيي بن خالد وزير هارون و پسرانش فضل وجعفر و برادر يحيي محمدبن خالد به پرورش علم وعلما و تشويق شعرا و ادبا مشهور بوده اند. از دانشمنداني كه در خدمت اين خاندان بسيار مورد توجه و علاقه بودند آل بختيشوع اند ترجمه كتب در تمدن اسلامي در آغاز امر مقصور بر كتب طب و نجوم بود و اندكي بعد خصوصاً بر اثر نفوذ معتزله و حاجت اين فرقه در مقالات خود به اثبات و استدلال توجه به فلسفه و نقل كتب منطق و فلسفه آغاز شد و با سرعتي عجيب از اواسط قرن دوم تا اواخر قرن چهارم بسياري از كتب طب و تشريح و دارو شناسي و فلسفه و نجوم و طبيعيات و كيميا و رياضيات و فلدحت و نظاير آنها مستقيماً به عربي و يا نخست به سرياني و سپس به عربي ترجمه شد.

تقدم در ترجمه همه اين كتب با دو قوم ايراني و سرياني است و از مابقي اقوام اگر اقدامي درين باب شده باشد چندان نيست كه به شمار آيد و با زحمات اين دو قوم سنجيده شود.

آزادانديش و احترام به عقايد و اديان متنوع در اين عصر باعث شد كه گروهي بزرگي از دانشمندان و مترجمان ايراني و سرياني به دربار خلفا روي آوردند و به كار ترجمه و تدوين كتب پردازند.

علوم اسلامي علي الخصوص در بغداد و ممالك شرقي خلفا تا پايان قرن چهارم و چند سالي از اوايل قرن پنجم در مدارج ترقي سير مي كرد. از اين مدت قرن دوم و سوم را بايد بيشتر عهد نقل و تدوين و تكوين علوم عقلي و قرن چهارم و اوايل قرن پنجم را عهد استحصال مهمين از زحمات دو قرن پيش و قرن طلايي علوم در تمدن اسلامي دانست مهم*ترين عامل در سرعت انتشار و كثرت ترجمه و تدوين كتب علمي را در اين مدت تشويق گروهي از خلفاي عباسي و وزرا و امراي ممالك مختلف اسلامي بايد دانست و رفتار نيكي كه با اربابان علم و دانش داشته اند كه در كتب گذشتگان مانند تاريخ بيهقي موجود است.

حضور دانشمندان ايراني در عرصه ترجمه
موج ديگري از دانشمنداني كه پس از به روي كار آمدن عباسيان به بغداد آمدند و در پايه ريزي سنت علمي نقش عمده اي ايفا كردند ايرانياني بودند كه از سرزمين خراسان و ري و بالنج و حوزه ي علمي مرو آمده بودند. برمكيان از نسل برمكان روساي صومعه بودايي نوبهار بودند كه بعدها از دين بودا به آيين زرتشت و سپس به دين اسلام گرويدند. اينان به علوم, خاصه علوم يوناني علاقه داشتند و هم آنان بودند كه در عهد هارون الرشيد در ايجاد نهضت ترجمه از آثار يوناني به عربي و نيز در تشويق تفكران ايراني و «ايراني كردن» دستگاه خلافت نقش عمده اي را ايفا نمودند.

جعفر برمكي يكي از اعضاي خاندان برمك در پايه ريزي نهضت ترجمه در زمان هارون الرشيد بسيار موثر بود. با همياري او آثاري در رياضي, نجوم و بعدها نوشته هايي در طب به عربي ترجمه شد. در ترجمه ي آثار رياضي و نجومي دانشمندان مروي همشهري جعفربرمكي نقش مؤثري داشتند.

در بنيانگذاري نهضت فرهنگي در جهان اسلام دانشمندان ايراني نقش به سزايي داشتند. مانند: خاندان نوبختي و خاندان ابن بختيشوع. از ايرانيان متقدم ديگري كه در ذكر نامشان در اين رابطه شايسته است ابوالحق ابراهيم خزاري, پسرش محمد, يعقوب بن طارق, ابن مقنع, سپيويه, ابوعبيده و جابربن حيان را بايد نام برد. محمدبن المقنع كتاب كليلك و دمنك را از پهلوي به عربي ترجمه كرد و همو بود كه كتاب عظيم خداينامك را به عربي برگرداند. كتابي كه بعدها مرجع فردوسي در تنظيم شاهنامه*اش قرار گرفت. جابربن حيان طوسي از دانشمندان بنامي بود كه در كيميا و درباره ي تشكيل فلزات در زمين و طبقه بندي آنها مطالعات جالبي انجام داد و در نظرياتش از انديشه*هاي مزدايي نيز الهام گرفت. ابوالحق ابراهيم خزاري (مرگ در 777 ميلادي) ستاره شناسي بود كه اولين اسطرلاب ها را در عالم اسلام ساخت. و هم او بود كه تعدادي از نوشته هاي اسكندراني در نجوم و رياضي را به عربي ترجمه كرد.

آزاد انديشي و جهش علمي در عهد مامون
جو فرهنگي سده سوم هجري در بغداد و ديگر ممالك اسلامي روي هم رفته آكنده از خردگرايي و علم طلبي بود. در چنين فضايي بود كه نهضت معتزليان با پشتيباني مأمون خليفه زيرك و سياست باز عباسي كه خود نيز گرايش به تفلسف و انديشه ي آزاد داشت رشد نمود.

رصدهايي كه به امر وي در رصدخانه ي بغداد انجام گرفت , ترجمه ها و گردآوري كتاب*ها علمي كه وي آن را تشويق مي كرد, اقداماتي چون بسيج گروهي از دانشمندان در امر اندازه گيري محيط زمين و بالاخره ترتيب مجالس بحث و محض آزاد علمي در حوزه ي حكمراني اش و شركت خود مأمون در آن ها اين گرايش را به اثبات مي رساند.

اسلام, مرزهاي جغرافيايي را از بين برد, فرهنگ هاي متنوع را در زير يك پوشش گرفت و اشاعه*ي زباني مشترك يعني زبان عربي را در ميان ملت هاي گوناگون سبب گشت. ترجمه*هايي كه در سده ي دوم و سوم هجري از آثار پيشينيان اعم از ايراني, هندي و يوناني به عربي انجام گرفتند همچون جريان هاي زاينده اي بودن كه به درون اين پهنه سرازير شدند. تعداد دانشمنداني كه در اين عصر در زمينه هاي مختلف حكمت كار مي كردند آنچنان زياد داشت كه انسان را به شگفتي وا مي دارد و اين پرسش را برايش پيش مي آورد كه اين همه فرد متفكر كجا بودند و چگونه, در اعصار پيشين سربرنيفراشتند.

چنان*كه اشاره شد, دانشمنداني كه در سده ي سوم و چهارم هجري در رشته هاي مختلف علوم عقلي فعاليت داشتند فراوان بودند. پديده جالب در اين*جا نيز آن است كه بيشتر اين متفكران يا ايراني بودند و يا به گونه اي با فرهنگ و تمدن ايران پيوند داشتند. مانند: بنيامين نهاوندي, سهل طبري, اسماعيل نجاري, علي طبري, ابن ماسويه, خوارزمي, ابن خردادبه, نيريزي. ماهاني, ديفوري, ابوبكر ابن قتيبه , ابوبكر حسن بن حضيب, بلاذري و ... سده ي چهارم هجري نيز ادامه ي فروزندگي حكمت در عالم اسلام را به خود ديد. در اين عصر نيز به نام هاي متعددي از انديشمندان كه غالباً ايراني بودند بر مي خوريم. گروه اخوان الصفا كه در بصره برآمدند در اين سده دانشنامه اي را تنظيم كردند كه در اشاعه ي تعقل در جهان اسلام نقش بسزايي يافت. چهره هاي ديگر علمي اين سده كه آنها نيز مانند اعضاي اخوان الصفا ايراني بودند عبارت بودند از : محمدبن احمد خوارزمي, كوهي, سجزي, عبدالرحمن صوفي, ابوالوفا, بوزجاني, علي بن عباس, خازني, ابن مسكويه, جوهري, اصطخري, ابومنصور موفق و... حكمت در جهان اسلام در سده ي پنجم هجري (سده ي يازدهم ميلادي) به اوج شكوفايي خود رسيد, اوجي كه هر فرهنگ بالنده اي بدان مي رسد و در عين عظمت به آغاز افول نيز اشارتمند است. بزرگاني چون: فردوسي, بيروني, ابن سينا, كرجي, عمرخيام, غزالي, ناصر خسرو كه در اين عصر مي زيستند و جالب آنجاست كه همگي آن ها نيز ايراني بودند. در كنار اين فضلا دانشمنداني گرانقدر چون ابن هيثم نيز يافت مي شدند.

طبقه بندي علوم از ديدگاه دانشمندان ايراني
حاصل آنچه گذشت اين است كه ايرانيان در دوره*ي اسلامي در جنبش علمي و نهضت ترجمه پيشگام و پيش قدم بودند و سهم عظيم آنان در اعتلاي فرهنگ وتمدن اسلامي قابل انكار نمي باشد.

حال به طبقه بندي علوم از ديدگاه دانشمندان اسلامي و به عنوان مثال و تأييد بحث گذشته خود به انكار و عقايد علمي برخي از اين انديشمندان ايراني مي پردازيم.

donsaeid
09-18-2006, 11:35 AM
طبقه بندي علوم از نظر ابونصر فارابي
در نيمه اول سده چهارم هجري و پيش از سال 339 هجري, ابونصر فارابي فيلسوف و دانشمند بزرگ ايراني كتاب گرانقدر احصاي العلوم را تأليف نمود. هدف فارابي از تأليف اين كتاب آن بود كه علوم متداول تا آن زمان را به گونه اي نظام يافته بر شمارد و هر يك را به اجمال توصيف نمايد. بايد گفت فارابي در اين مهم توفيق كامل يافت و دانشنامه اي كوتاه اما پرارزش را بوجود آورد كه بعدها در انديشه ها و كارهاي بسياري ديگر از دانشمندان شرق و غرب تأثير فراوان به جاي نهاد. در شرق اسلامي دانشمنداني چونان اخوان الصفا, ابن سينا, كاتب خوارزمي و محمدتهانوي در پيرو از سنت طبقه بندي علوم فارابي اقدام به طبقه بندي دانش ها نمودند. در باختر زمين, كساني چون راجر بيكن انگليسي كه در حدود (1214-1280 م) مي زيست و ديمون لول كه ميان سال هاي (ي123 –ي131 م) مي زيسته از كارهاي فارابي در اين زمينه آگاهي يافتند و از نوشته هاي او بهره گرفتند.

ابونصر فارابي كتاب احصاء العلوم را به پنج فصل تقسيم كرده كه جمعاً شامل هشت علم مي باشد, به اين ترتيب: 1- علم زبان, 2- منطق, 3- علم تعاليم (رياضيات), 4- علم طبيعي, 5-علم الهي, 6- علم مدني, 7- علم فقه, 8- علم كلام.

طبقه بندي علوم از نظر ابن سينا
آوردن طبقه بندي ابوعلي سينا فيلسوف و دانشمند بزرگ ايراني سده چهارم و پنجم هجري در يك تاريخچه طبقه بندي از چند رومي بايسته است. اول آنكه ابن سينا خود يكي از دانشمندان جامع العلوم زمان بوده و در بسياري از دانش ها دست داشته است. موجب دوم آن است كه بوعلي سينا در خصوص دسته بندي علوم صاحب نظري بنام بوده و طبقه بندي عادي در زمان او نيز در سده هاي پسين مورد استفاده شمار فراواني از انديشمندان قرار گرفته است. بو علي سينا, همانند ارسطو, علوم را به دو دسته حكمت نظري و حكمت عملي تقسيم مي كند. اما برخلاف ارسطو, از لحاظ زماني در تقسيمات فرعي از حكمت نظري علوم مابعدالطبيعه را مقدم بر حكمت طبيعي جاي مي دهد. با اين توضيحات , طبقه بندي ابن سينا از علوم به گونه اي است كه در زير خلاصه شده است:

اول – حكمت نظري- 1-علومي كه غايت آن حصول رأي است و به فعل انسان بستگي ندارد. حكمت نظري مشتمل است بر:

الف- معرفت معاني عامه براي كليه*ي موجودات؛

ب- اثبات وجود اول و توحيد؛

ج- علم مبادي علوم طبيعي و رياضي و منطق؛

د- علم اثبات جواهر روحاني؛

ه- در كيفيت تسخي جواهر آلماني و زميني نسبت به اين جواهر روحاني.

دوم - علم اوسط يا رياضيات شامل:

الف- علم عدد- در احوال اعداد: 1 – جمع و تفريق هندي 2- جبري و مقابله

ب- علم هندسه- در احوال خط و اشكال و سطوح:علم مساحت,حيل متحركه , جراثقال , اوزان و آلات جنگي, منازل و مرايا, انتقال آب.

ج- علم هيئت – در احوال اجزاء عالم و اشكال و اوضاع افلاك و كواكب و احكام نجوم: علم زيجات.تقويم ها.

در درازناي دوران اسلامي, در فرهنگ ايران و در ديگر فرهنگ ها,طبقه*بندي*هاي متعددي از علوم انجام گرفته است, كه پيش از اين دو نمونه ازطبقه بندي علوم كه توسط دانشمندان ايراني انجام شده, مذكور افتاد. اما بايدگفت كه افزون بر اين ها, شماري چند از دانشمندان ايراني نيز به سازماندهي ساخت علوم پرداخته اند و طبقه بند يهاي جالبي ارائه داده*اند. در اين ميان بايسته است كه از چند تن از آنان كه در اين زمينه نظريات مشهوري داشته*اند نام ببريم.

يكي از دانشمنداني كه در قالب دانشنامه اي علوم خاص را آورده , فخرالدين رازي فيلسوف و متكلم سده ششم هجري است. فخرالدين رازي كتابي به نام جامع العلوم يا جامع ستيني تأليف كرده كه چندانكه از نامش بر مي آيد حاوي تعريف و تشريح شصت علم بوده است.

دانشمند ديگر ايراني كه داراي نظريات و نوشته هايي در طبقه بندي علوم بوده محمد بن محمود آملي از سده ي هشتم هجري است. آملي در كتاب خويش, نفارس الفنون , علوم را از جهت پيدايش و مبداء آن در جوامع انساني طبقه بندي نموده است.

افزون بر دانشمندان ياد شده, مولفان و انديشمندان ديگري نيز بوده اند كه نظرياتي در فلسفه طبقه بندي علوم داشته اند. از آن جمله بايد از محمد بن علي تهانوي صاحب كتاب كشاف اصطلاحات الفنون ياد كرد.سنت طبقه بندي علوم كه در تمام دوران اسلامي در شرق استمرار يافته بود در سده هاي پس از دوره نوزاي (رنسانس) در اروپاي غربي نيز معمول گرديد. گرايش به طبقه بندي علوم بخصوص در سده نوزدهم ميلادي قوت فراوان گرفت و دانشمندان و فيلسوفان چند پيدا شدند كه در اين راه گام هاي موثر و مفيدي برداشتند. از آن جمله بودند آمپر, آگوست كتت و هربرت اسپنسركه هر كدام بر اساس نگرشي فلسفي به سازمان علوم طبقه بندي اي خاص پيشنهاد كردند.

علوم رايج در ميان ايرانيان
با توجه به طبقه بندي هاي گوناگون از علوم بشري از زبان دانشمندان ايراني و غير ايراني اكنون برآنيم كه به آن رشته از علوم بپردازيم كه ميان ايرانيان در قرون سوم و چهارم رايج بوده و گام هاي بلندي در جهت رشد و ترقي و تعالي آن علوم برداشته اند قرن ها سرمشق و مرجع ديگر ملل عالم بوده اند.

1- ستاره*شناسي* و نجوم*
پديده*هايي* چون* شب* و روز، فصل*هاي* سال*، رعد وبرق*، باران* و باد، صاعقه*، زلزله* كه* به* تصورانسان*هاي* باستان* از سوي* ستارگان* و آسمان*ها حادث* مي*گشت*. از دير باز در وي* اين* باور را پديد آورده* بود كه* ميان* رفتار ستارگان*، يعني* حركات* و ظهور و ناپديديشان* با حيات* انسان*ها در روي* زمين* گونه*اي *پيوند وجود دارد. اگر خواسته* باشيم* كه* ريشه*هاي* شاخه*اي* از علم* نجوم* را كه* امروزه* به* نام* احكام* نجوم* (Astrology) خوانده* مي*شود در ژرفاي* تاريخ* انسان* بيابيم* شايسته* است* كه* عقايد انسان*هاي* نخستين* و نحوه*ي* نگرش* آنان* به* ستارگان* و آسمان* توجه* كنيم*.

در خصوص* نجوم* در ميان* ايرانيان* بايد به* دورترين* زمان*هاي* ممكن* برگشت* و موضوع* را در دل*عقايد ديني* و مذهبي* و فرهنگ*هاي* موجود آن* روزگاران* مانند متيراييزم*، زروانسيم*، آئين* مغان* و غيره* جستجو كرد.

اما ستاره*شناسي* در دوران* اسلامي* راه* درازي* پيمود و و فراز و نشيب* هايي* پشت* سر نهاد. ابراهيم*فزاري*، ستاره*شناس* ايراني* (در گذشته* در 777 ميلادي*) نخستين* كسي* است* در جهان* اسلامي* كه* اقدام*به* ساختن* اسطرلاب* كرده* و اين كار را انجام* داده* است*. اسطرلابي* كه* افزاري* ساخت* گونه*اي* از سكستان* (sextant)يا شستي* امروزي* بوده* و اسبابي* بوده* كه* از قطعه*اي* با قوس* 60 درجه* تشكيل* مي*شده*و براي* تعيين* ارتفاع* ستارگان* به* كار مي*رفته* است*.

در سده* سوم* هجري* كه* مقارن* فرمانروايي* مأمون* در بغداد بود دانش*هاي* عقلي* و به* ويژه*ستاره*شناسي* روايي* وشكوفايي* بيشتري* يافت*. در اين* عصر ستاره*شناسان* بزرگي* آمدند كه* بيشترشان *ايراني* بودند و همانان* كارهاي* ارزنده*اي* در زمينه*ي* اخترشناسي* نظري* و تجربي* انجام* دادند. عبدالله**مروزي* معروف* به* حبش* حاسب* (وفات* 864 ميلادي*) يكي* از دانشمندان* بزرگ* نيمه* اول* سده*ي* سوم*بود. حبش* حاسب* در زمينه*ي* مثلثات* كروي* مرتبط با اجرام* آسماني* مطالعات* ارزشمندي* كرد وي* اول*كسي* است* كه* زمان* را با استفاده* از ارتفاع* خورشيد تعيين* نمود و با معرفي* ظل* (تانژانت*) زاويه* جداولي*نيز براي* آن* تنظيم* كرد. تنظيم* زيج* مأموني* نيز به* سرپرستي* وي* صورت* گرفت*.

يكي* از دانشمندان* بي*نظير ايراني* كه* در سده*ي* سوم* هجري* مي*زيسته* و در سير تاريخ* نجوم* و خاصه* صناعات* احكام* نجوم* نقش* عمده*اي* داشته* است* ابومعشر بلخي* است*. ابو معشر بلخي* با اعتقادبه* نظريه*هاي* دوري* بودن* روند عالم* و به* پيروي* از سنت*هاي* اوستايي* ادوار هزارات* يعني* هزاره*هاي*تقارن* موقعيت* ستارگان* را استخراج* نمود و آن* را مبناي* سيستم* احكام* نجوم* خويش* قرار داد. معروفترين*كتاب* ابو معشر در نجوم* نوشته*اي* به* نام* المدخل* الي* احكام* النجوم* بوده* كه* بعدها چندين* بار به* زبان*لاتين* ترجمه* گرديد. نيز چنين* پيداست* كه* ابومعشر درباره*ي* علل* جزر و مد نيز يك* فرضيه*ي* نجومي*ارائه* داده* كه* در سده*هاي* ميانه* اروپايي* بسيار مورد توجه* بوده* است*.

محمد بن* خوارزمي* رياضي*دان* و ستاره*شناس* بزرگ* ايراني* نيز متعلق* به* سده*ي* سوم* هجري* است*.بايد گفت* كه* برخي* از پيشرفت*هاي* ستاره*شناسي* در اين* عصر مستقيماً مرهون* پيشرفت*هاي* حاصل* ازرياضيات* و هندسه* و مثلثات* بوده* است*. در علم* نجوم* خوارزمي* سنت* ستاره*شناسي* كهن* ايراني* را با استفاده* از زيج* شاهي* استمرار بخشيد و خود نيز جدول*هاي* مهمي* در نجوم* تنظيم* كرد. ضرغاني* ستاره*شناس* بزرگ* ديگر نيز متعلق* به* همين* سده* است* وي* كتابي* در زمينه*ي* حركت* اجرام* سماوي* و ديگرمسايل* نجومي* نگاشت* نيز چنين* پيداست* كه* وي* نخستين* ستاره*شناسي* است* كه* دريافت* دورترين* محل*زمين* در حركتش* به* دور خورشيد (يا بنا به* نظريات* رايج* آن* زمان* حركت* خورشيد به* دور زمين*) برخلاف*نظريات* يونانيان* بدون* تغيير نبوده* بلكه* بتدريج* تغيير مي*نمايد.

از دانشمندان* ستاره*شناس* نيمه* دوم* سده* سوم* هجري* نيريزي* اه