donsaeid
09-18-2006, 11:33 AM
نقش ايرانيان در نهضت ترجمه و جنبش علمي مسلمانان
تحقيق در علوم عقلي اگر چه به چند قرن معين هم مقصور و منحصر باشد, در يك مقاله ميسر نيست, اين است كه نگارنده در اين مقاله تنها به ذكر مقدمات و بحث در تاريخ حكمت در تمدن اسلامي و شرح مختصري از احوال دانشمندان و فرزانگان ايراني و اسلامي در قرن سوم و چهارم خواهد پرداخت.
چكيده:
تمدن اسلامي به درجه اي از عظمت و در مرتبتي از كمال و پهناوري است كه آگهي از همه*ي ابواب و احاطه برهمه جهات آن به واقع دشوار است.
مهم*ترين عنصر از عناصر اين تمدن,علوم شرعي , عقلي و ادبي آن است كه به زبان هاي عربي و فارسي تأليف و تدوين شده و احاطه بر همه آن و اطلاع از تمامي كتب و علماي هر فن در اين جا ميسر نيست. بنابراين در مقاله اي كه پيش رو داريم, سعي شده, جنبش علمي مسلمانان و نهضت ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري مورد بحث و بررسي قرار گيرد. با توجه به اينكه اين دو قرن دوره طلايي علمي مسلمانان به ويژه ايرانيان شمرده مي شود, دامنه ي بحث چنان گسترده است كه مي*توان در خصوص آن كتاب هايي تأليف نمود. اما قصد ما در اين مقاله, پرداختن به بخشي از فعاليت و جنبش علمي مسلمانان كه ايرانيان نقش اساسي در آن دارند, مي*باشد.
چنانكه مي دانيم، در تمدن اسلامي بر تمام انواع حكمت و اصول و فروع هر يك از چهار علم الهي, طبيعي , رياضي، اخلاقي و علوم عقلي اطلاق مي شود
پس معلوم مي شود كه تحقيق در علوم عقلي اگر چه به چند قرن معين هم مقصور و منحصر باشد, در يك مقاله ميسر نيست, اين است كه نگارنده در اين مقاله تنها به ذكر مقدمات و بحث در تاريخ حكمت در تمدن اسلامي و شرح مختصري از احوال دانشمندان و فرزانگان ايراني و اسلامي در قرن سوم و چهارم خواهد پرداخت.
علوم عقلي در تمدن اسلامي كه در اين مقاله مورد بحث و مطالعه ماست از آميزش اطلاعات و آثار علمي چند قوم و اختلاط تمدن هاي يوناني و ايراني و هندي و عربي پديد آمده است و در اين امر بيش از همه, ايرانيان شركت داشتند و به همت آنان است كه بنياد علوم درخشان اسلامي نهاده شده است.
پيش از آنكه دين اسلام از آسياي مركزي تا جبال پيرنه را تحت تسلط خود در آورد, در اين قسمت از جهان متمدن آن روزگار چهار حوزه*ي علمي عمده شهرت داشت كه نخست مركز علمي اسكندريه و دوم مراكز علمي شام و شمال بين النّهرين و متصرفات غربي ساسانيان و سوم دارالعلم گند شاپور و ساير مراكز تعليم در ايران و چهارم هندوستان بود.
نظر به اين*كه در اين مقاله مجال بحث و پرداختن به شرح و توضيح حوزه هاي علمي مذكور وجود ندارد بنابراين به اصل موضوع كه بررسي و تحقيق در خصوص علوم عقلي و ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري است مي پردازيم.
.
در دو قرن نخستين اسلام بنا به عللي پيشرفت چنداني در علوم و فنون صورت نگرفت اما از قرن سوم با تشكيل دولت عباسي و نفوذ ايرانيان در دستگاه خلافت, اندك اندك توجه به علوم آغاز شد. ابن خلدون مي گويد: از امور غريب يكي اين است كه حاملان علم در اسلام غالباً از عجم بودند.
بويژه كه ايرانيان ،بانيان و محرضان اصلي و واقعي بوده و در عين حال عده ي زيادي از آنان مباشرت عمل ترجمه و نقل و تدوين علوم را مستقيماً بر عهده داشته*اند و در حقيقت ايرانيانند كه علوم اسلامي را پديد آورده و در همه ي علوم اعم از علوم لساني, ديني, ادبي و عقلي پيشوا و موسس و بنيان گذار بوده اند.
علل اصلي تأثير ايرانيان را در نقل و تدوين و نشر علوم در تمدن اسلامي مي توان در موارد ذيل خلاصه كرد:
الف- راه يابي ايرانيان در دستگاه حكومت و به دست گرفتن قدرت دولتي.
ب- چون ايرانيان اهل بحث و نظر بوده, و در دوره ي ساساني چنانكه سراغ داريم بر اثر رواج اديان و مذاهب مختلف و ايجاد بحث هاي ديني آشنا به تحقيق در مسائل ديني شده بودند در اسلام نيز به سرعت آغاز مباحثات شديد كردند و در كشمكش هاي مذهبي وارد شدند مانند قدريه و مجبره و خوارج مشرق و غالب شعب شيعه و نزديك به تمام معتزله... و اين مبارزات مذهبي يكي از مهم ترين علل توجه مسلمين به علوم شد.
ج- ايرانيان پيش از اسلام با علوم مختلف از قبيل فلسفه و رياضيات و طب آشنايي داشتند و پس از شروع نهضت نقل و ترجمه در عهد اسلامي قسمت بزرگي از آن ها را خواه آن ها كه اصلاً از يوناني و هندي به پهلوي نقل شده بود و خواه آن*ها كه مستقيماً ايرانيان به پهلوي و سرياني نوشته بودند به زبان عربي نقل كردند و از اين طريق سهم بزرگي در علوم اسلامي به دست آوردند و اين غير از تأثيري است كه در ادبيات و ساير شئون تمدن داشته*اند.
واژگان كليدي :نهضت ترجمه ،جنبش علمي مسلمانان ،تمدن اسلامي،قرن سوم وچهارم،تاريخ حكمت،علوم عقلي، قرآن ،قوم ايرانيان .
مقدمه:
تمدن اسلامي به درجه اي از عظمت و در مرتبتي از كمال و پهناوري است كه آگهي از همه*ي ابواب و احاطه برهمه جهات آن به واقع دشوار است.
مهم*ترين عنصر از عناصر اين تمدن,علوم شرعي , عقلي و ادبي آن است كه به زبان هاي عربي و فارسي تأليف و تدوين شده و احاطه بر همه آن و اطلاع از تمامي كتب و علماي هر فن در اين جا ميسر نيست. بنابراين در مقاله اي كه پيش رو داريم, سعي شده, جنبش علمي مسلمانان و نهضت ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري مورد بحث و بررسي قرار گيرد. با توجه به اينكه اين دو قرن دوره طلايي علمي مسلمانان به ويژه ايرانيان شمرده مي شود, دامنه ي بحث چنان گسترده است كه مي*توان در خصوص آن كتاب هايي تأليف نمود. اما قصد ما در اين مقاله, پرداختن به بخشي از فعاليت و جنبش علمي مسلمانان كه ايرانيان نقش اساسي در آن دارند, مي*باشد.
چنانكه مي دانيم در تمدن اسلامي بر تمام انواع حكمت و اصول و فروع هر يك از چهار علم الهي, طبيعي , رياضي، اخلاقي و علوم عقلي اطلاق مي شود.
پس معلوم مي شود كه تحقيق در علوم عقلي اگر چه به چند قرن معين هم مقصور و منحصر باشد, در يك مقاله ميسر نيست, اين است كه نگارنده در اين مقاله تنها به ذكر مقدمات و بحث در تاريخ حكمت در تمدن اسلامي و شرح مختصري از احوال دانشمندان و فرزانگان ايراني و اسلامي در قرن سوم و چهارم خواهد پرداخت.
علوم عقلي در تمدن اسلامي كه در اين مقاله مورد بحث و مطالعه ماست از آميزش اطلاعات و آثار علمي چند قوم و اختلاط تمدن هاي يوناني و ايراني و هندي و عربي پديد آمد و در اين امر بيش از همه, ايرانيان شركت داشتند و به همت آنان است كه بنياد علوم درخشان اسلامي نهاده شد.
پيش از آنكه دين اسلام از آسياي مركزي تا جبال پيرنه را تحت تسلط خود در آورد, در اين قسمت از جهان متمدن آن روزگار چهار حوزه*ي عمده شهرت داشت كه نخست مركز علمي اسكندريه و دوم مراكز علمي شام و شمال بين النّهرين و متصرفات غربي ساسانيان و سوم دارالعلم گند شاپور و ساير مراكز تعليم در ايران و چهارم هندوستان بود.
نظر به اين*كه در اين مقاله مجال بحث و پرداختن به شرح و توضيح حوزه هاي علمي مذكور وجود ندارد بنابراين به اصل موضوع كه بررسي و تحقيق در خصوص علوم نقلي و ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري است مي پردازيم.
آن گونه كه از تاريخ بر مي*آيد تشكيل دهندگان امپراتوري اسلامي اطلاعات كمي از علوم و فنون رايج در ميان ساير ملت ها داشتند. به طوري كه در تمام عربستان در پايان حيات حضرت رسول جز ده و اند تن خواندن و نوشتن مي دانستند. با توجه به اين اطلاعات عرب پيش از عهد اسلامي و آغاز اسلام در علوم بسيار ابتدايي و از مقوله ي اطلاعاتي بود كه سينه به سينه و دهان به دهان نقل شود و از طريق تجربه آموخته گردد از زمره ي علومي كه در مدارس فراگيرند و از آن ميان بايد اطلاعات آنان را در نجوم و طب ذكر كرد.
پس از رواج اسلام در عربستان قبايل پراكنده ي عرب متحد شدند چون حكومتي كه ميان آنان پديد آمد و وسيله ي اتحاد و قدرت و سيادت ايشان شد مبتني بر قرآن بود, طبعاً اين كتاب مقدس مرجع تمام اعمال و نيات آنان قرار مي گرفت.
در دو قرن نخستين اسلام بنا به عللي پيشرفت چنداني در علوم و فنون صورت نگرفت اما از قرن سوم با تشكيل دولت عباسي و نفوذ عنصر ايراني در دستگاه خلافت, اندك اندك توجه به علوم آغاز شد. ابن خلدون مي گويد: از امور غريب يكي اين است كه حاملان علم در اسلام غالباً از عجم بودند.
بويژه كه ايرانيان با بانيان محرضان اصلي و واقعي بوده و در عين حال عده ي زيادي از آنان مباشرت عمل ترجمه و نقل و تدوين علوم را مستقيماً بر عهده داشته*اند و در حقيقت ايرانيانند كه علوم اسلامي را پديد آورده و در همه ي علوم اعم از علوم لساني, ديني, ادبي و عقلي پيشوا و موسس و بنيان گذار بوده اند.
علل اصلي تأثير ايرانيان را در نقل و تدوين و نشر علوم در تمدن اسلامي مي توان در موارد ذيل خلاصه كرد:
الف- راه يابي ايرانيان در دستگاه حكومت و به دست گرفتن قدرت دولتي.
ب- چون ايرانيان اهل بحث و نظر بوده, و در دوره ي ساساني چنانكه سراغ داريم بر اثر رواج اديان و مذاهب مختلف و ايجاد بحث هاي ديني آشنا به تحقيق در مسائل ديني شده بودند در اسلام نيز به سرعت آغاز مباحثات شديد كردند و در كشمكش هاي مذهبي وارد شدند مانند قدريه و مجبره و خوارج مشرق و غالب شعب شيعه و نزديك به تمام معتزله... و اين مبارزات مذهبي يكي از مهم ترين علل توجه مسلمين به علوم شد.
ج- ايرانيان پيش از اسلام با علوم مختلف از قبيل فلسفه و رياضيات و طب آشنايي داشتند و پس از شروع نهضت نقل و ترجمه در عهد اسلامي قسمت بزرگي از آن ها را خواه آن ها كه اصلاً از يوناني و هندي به پهلوي نقل شده بود و خواه آن*ها كه مستقيماً ايرانيان به پهلوي و سرياني نوشته بودند به زبان عربي نقل كردند و از اين طريق سهم بزرگي در علوم اسلامي به دست آوردند و اين غير از تأثيري است كه در ادبيات و ساير شئون تمدن داشته*اند.
از ميان خلفاي عباسي نخستين كسي كه به علوم توجه كرد ابوجعفر منصوربن محمد است كه به طب و نجوم اقبال بسيار داشت علت توجه وي به پزشكان آن بود كه او در اوان بناي بغداد گرفتار بيماري معده شده بود و اطبايي كه در خدمت او بودند از علاجش عاجز ماندند.
منصور روزي آنان را گرد آورد و از ايشان نشان طبيبي ماهر را در شهري جز بغداد خواست گفتند در عهد ما كسي در ميان اطبا نيست كه با جورجيس رييس پزشكان گندت پور همسان باشد. اين جورجيس پسر بختيشوع از پزشكان جندي شاپور و از طبيبان بزرگ آن شهر بود و تأليفاتي در طب به زبان سرياني داشت و مقام وي در اين علم چندان شامخ بود كه سمت رياست اطباي بيمارستان گند شاپور بزرگترين بيمارستان و مدرسه*ي طب آن عهد را داشت. منصور او را نزد خود به بغداد خواند و او با دو تن از شاگردانش به آن شهر رفت و منصور را معالجه كرد و به خواهش خليفه نزد وي بماند. جورجيس از دوستداران تأليف و ترجمه بود و خود زبان يوناني و سرياني و پهلوي و تازي مي دانست و براي منصور كتبي از يوناني به عربي ترجمه و چند كتاب نيز به سرياني تأليف كرد.
توجه منصور به علم نجوم نيز بسيار بود. ابن خلدون مي گويد (ابوجعفر منصور نزد ملك روم كسي فرستاد تا كتب تعاليم ترجمه را براي وي بفرستد و او كتاب اقليدس و بعضي كتب طبيعيات را فرستاد مسلمين آن ها را خواندند و از مطالب آن ها آگهي يافتند.)
غيراز خلفاي عباسي كه حاميان علوم و مشوقين ناقلان و مترجمان بوده اند رجال و خاندان هاي ديگري كه غالباً ايراني بوده*اند مترجمين را به ترجمه و نقل علوم ترغيب مي كرده مبالغ كثير در اين راه صرف مي نموده اند و از آن جمله اند.
تحقيق در علوم عقلي اگر چه به چند قرن معين هم مقصور و منحصر باشد, در يك مقاله ميسر نيست, اين است كه نگارنده در اين مقاله تنها به ذكر مقدمات و بحث در تاريخ حكمت در تمدن اسلامي و شرح مختصري از احوال دانشمندان و فرزانگان ايراني و اسلامي در قرن سوم و چهارم خواهد پرداخت.
چكيده:
تمدن اسلامي به درجه اي از عظمت و در مرتبتي از كمال و پهناوري است كه آگهي از همه*ي ابواب و احاطه برهمه جهات آن به واقع دشوار است.
مهم*ترين عنصر از عناصر اين تمدن,علوم شرعي , عقلي و ادبي آن است كه به زبان هاي عربي و فارسي تأليف و تدوين شده و احاطه بر همه آن و اطلاع از تمامي كتب و علماي هر فن در اين جا ميسر نيست. بنابراين در مقاله اي كه پيش رو داريم, سعي شده, جنبش علمي مسلمانان و نهضت ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري مورد بحث و بررسي قرار گيرد. با توجه به اينكه اين دو قرن دوره طلايي علمي مسلمانان به ويژه ايرانيان شمرده مي شود, دامنه ي بحث چنان گسترده است كه مي*توان در خصوص آن كتاب هايي تأليف نمود. اما قصد ما در اين مقاله, پرداختن به بخشي از فعاليت و جنبش علمي مسلمانان كه ايرانيان نقش اساسي در آن دارند, مي*باشد.
چنانكه مي دانيم، در تمدن اسلامي بر تمام انواع حكمت و اصول و فروع هر يك از چهار علم الهي, طبيعي , رياضي، اخلاقي و علوم عقلي اطلاق مي شود
پس معلوم مي شود كه تحقيق در علوم عقلي اگر چه به چند قرن معين هم مقصور و منحصر باشد, در يك مقاله ميسر نيست, اين است كه نگارنده در اين مقاله تنها به ذكر مقدمات و بحث در تاريخ حكمت در تمدن اسلامي و شرح مختصري از احوال دانشمندان و فرزانگان ايراني و اسلامي در قرن سوم و چهارم خواهد پرداخت.
علوم عقلي در تمدن اسلامي كه در اين مقاله مورد بحث و مطالعه ماست از آميزش اطلاعات و آثار علمي چند قوم و اختلاط تمدن هاي يوناني و ايراني و هندي و عربي پديد آمده است و در اين امر بيش از همه, ايرانيان شركت داشتند و به همت آنان است كه بنياد علوم درخشان اسلامي نهاده شده است.
پيش از آنكه دين اسلام از آسياي مركزي تا جبال پيرنه را تحت تسلط خود در آورد, در اين قسمت از جهان متمدن آن روزگار چهار حوزه*ي علمي عمده شهرت داشت كه نخست مركز علمي اسكندريه و دوم مراكز علمي شام و شمال بين النّهرين و متصرفات غربي ساسانيان و سوم دارالعلم گند شاپور و ساير مراكز تعليم در ايران و چهارم هندوستان بود.
نظر به اين*كه در اين مقاله مجال بحث و پرداختن به شرح و توضيح حوزه هاي علمي مذكور وجود ندارد بنابراين به اصل موضوع كه بررسي و تحقيق در خصوص علوم عقلي و ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري است مي پردازيم.
.
در دو قرن نخستين اسلام بنا به عللي پيشرفت چنداني در علوم و فنون صورت نگرفت اما از قرن سوم با تشكيل دولت عباسي و نفوذ ايرانيان در دستگاه خلافت, اندك اندك توجه به علوم آغاز شد. ابن خلدون مي گويد: از امور غريب يكي اين است كه حاملان علم در اسلام غالباً از عجم بودند.
بويژه كه ايرانيان ،بانيان و محرضان اصلي و واقعي بوده و در عين حال عده ي زيادي از آنان مباشرت عمل ترجمه و نقل و تدوين علوم را مستقيماً بر عهده داشته*اند و در حقيقت ايرانيانند كه علوم اسلامي را پديد آورده و در همه ي علوم اعم از علوم لساني, ديني, ادبي و عقلي پيشوا و موسس و بنيان گذار بوده اند.
علل اصلي تأثير ايرانيان را در نقل و تدوين و نشر علوم در تمدن اسلامي مي توان در موارد ذيل خلاصه كرد:
الف- راه يابي ايرانيان در دستگاه حكومت و به دست گرفتن قدرت دولتي.
ب- چون ايرانيان اهل بحث و نظر بوده, و در دوره ي ساساني چنانكه سراغ داريم بر اثر رواج اديان و مذاهب مختلف و ايجاد بحث هاي ديني آشنا به تحقيق در مسائل ديني شده بودند در اسلام نيز به سرعت آغاز مباحثات شديد كردند و در كشمكش هاي مذهبي وارد شدند مانند قدريه و مجبره و خوارج مشرق و غالب شعب شيعه و نزديك به تمام معتزله... و اين مبارزات مذهبي يكي از مهم ترين علل توجه مسلمين به علوم شد.
ج- ايرانيان پيش از اسلام با علوم مختلف از قبيل فلسفه و رياضيات و طب آشنايي داشتند و پس از شروع نهضت نقل و ترجمه در عهد اسلامي قسمت بزرگي از آن ها را خواه آن ها كه اصلاً از يوناني و هندي به پهلوي نقل شده بود و خواه آن*ها كه مستقيماً ايرانيان به پهلوي و سرياني نوشته بودند به زبان عربي نقل كردند و از اين طريق سهم بزرگي در علوم اسلامي به دست آوردند و اين غير از تأثيري است كه در ادبيات و ساير شئون تمدن داشته*اند.
واژگان كليدي :نهضت ترجمه ،جنبش علمي مسلمانان ،تمدن اسلامي،قرن سوم وچهارم،تاريخ حكمت،علوم عقلي، قرآن ،قوم ايرانيان .
مقدمه:
تمدن اسلامي به درجه اي از عظمت و در مرتبتي از كمال و پهناوري است كه آگهي از همه*ي ابواب و احاطه برهمه جهات آن به واقع دشوار است.
مهم*ترين عنصر از عناصر اين تمدن,علوم شرعي , عقلي و ادبي آن است كه به زبان هاي عربي و فارسي تأليف و تدوين شده و احاطه بر همه آن و اطلاع از تمامي كتب و علماي هر فن در اين جا ميسر نيست. بنابراين در مقاله اي كه پيش رو داريم, سعي شده, جنبش علمي مسلمانان و نهضت ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري مورد بحث و بررسي قرار گيرد. با توجه به اينكه اين دو قرن دوره طلايي علمي مسلمانان به ويژه ايرانيان شمرده مي شود, دامنه ي بحث چنان گسترده است كه مي*توان در خصوص آن كتاب هايي تأليف نمود. اما قصد ما در اين مقاله, پرداختن به بخشي از فعاليت و جنبش علمي مسلمانان كه ايرانيان نقش اساسي در آن دارند, مي*باشد.
چنانكه مي دانيم در تمدن اسلامي بر تمام انواع حكمت و اصول و فروع هر يك از چهار علم الهي, طبيعي , رياضي، اخلاقي و علوم عقلي اطلاق مي شود.
پس معلوم مي شود كه تحقيق در علوم عقلي اگر چه به چند قرن معين هم مقصور و منحصر باشد, در يك مقاله ميسر نيست, اين است كه نگارنده در اين مقاله تنها به ذكر مقدمات و بحث در تاريخ حكمت در تمدن اسلامي و شرح مختصري از احوال دانشمندان و فرزانگان ايراني و اسلامي در قرن سوم و چهارم خواهد پرداخت.
علوم عقلي در تمدن اسلامي كه در اين مقاله مورد بحث و مطالعه ماست از آميزش اطلاعات و آثار علمي چند قوم و اختلاط تمدن هاي يوناني و ايراني و هندي و عربي پديد آمد و در اين امر بيش از همه, ايرانيان شركت داشتند و به همت آنان است كه بنياد علوم درخشان اسلامي نهاده شد.
پيش از آنكه دين اسلام از آسياي مركزي تا جبال پيرنه را تحت تسلط خود در آورد, در اين قسمت از جهان متمدن آن روزگار چهار حوزه*ي عمده شهرت داشت كه نخست مركز علمي اسكندريه و دوم مراكز علمي شام و شمال بين النّهرين و متصرفات غربي ساسانيان و سوم دارالعلم گند شاپور و ساير مراكز تعليم در ايران و چهارم هندوستان بود.
نظر به اين*كه در اين مقاله مجال بحث و پرداختن به شرح و توضيح حوزه هاي علمي مذكور وجود ندارد بنابراين به اصل موضوع كه بررسي و تحقيق در خصوص علوم نقلي و ترجمه در قرون سوم و چهارم هجري و قمري است مي پردازيم.
آن گونه كه از تاريخ بر مي*آيد تشكيل دهندگان امپراتوري اسلامي اطلاعات كمي از علوم و فنون رايج در ميان ساير ملت ها داشتند. به طوري كه در تمام عربستان در پايان حيات حضرت رسول جز ده و اند تن خواندن و نوشتن مي دانستند. با توجه به اين اطلاعات عرب پيش از عهد اسلامي و آغاز اسلام در علوم بسيار ابتدايي و از مقوله ي اطلاعاتي بود كه سينه به سينه و دهان به دهان نقل شود و از طريق تجربه آموخته گردد از زمره ي علومي كه در مدارس فراگيرند و از آن ميان بايد اطلاعات آنان را در نجوم و طب ذكر كرد.
پس از رواج اسلام در عربستان قبايل پراكنده ي عرب متحد شدند چون حكومتي كه ميان آنان پديد آمد و وسيله ي اتحاد و قدرت و سيادت ايشان شد مبتني بر قرآن بود, طبعاً اين كتاب مقدس مرجع تمام اعمال و نيات آنان قرار مي گرفت.
در دو قرن نخستين اسلام بنا به عللي پيشرفت چنداني در علوم و فنون صورت نگرفت اما از قرن سوم با تشكيل دولت عباسي و نفوذ عنصر ايراني در دستگاه خلافت, اندك اندك توجه به علوم آغاز شد. ابن خلدون مي گويد: از امور غريب يكي اين است كه حاملان علم در اسلام غالباً از عجم بودند.
بويژه كه ايرانيان با بانيان محرضان اصلي و واقعي بوده و در عين حال عده ي زيادي از آنان مباشرت عمل ترجمه و نقل و تدوين علوم را مستقيماً بر عهده داشته*اند و در حقيقت ايرانيانند كه علوم اسلامي را پديد آورده و در همه ي علوم اعم از علوم لساني, ديني, ادبي و عقلي پيشوا و موسس و بنيان گذار بوده اند.
علل اصلي تأثير ايرانيان را در نقل و تدوين و نشر علوم در تمدن اسلامي مي توان در موارد ذيل خلاصه كرد:
الف- راه يابي ايرانيان در دستگاه حكومت و به دست گرفتن قدرت دولتي.
ب- چون ايرانيان اهل بحث و نظر بوده, و در دوره ي ساساني چنانكه سراغ داريم بر اثر رواج اديان و مذاهب مختلف و ايجاد بحث هاي ديني آشنا به تحقيق در مسائل ديني شده بودند در اسلام نيز به سرعت آغاز مباحثات شديد كردند و در كشمكش هاي مذهبي وارد شدند مانند قدريه و مجبره و خوارج مشرق و غالب شعب شيعه و نزديك به تمام معتزله... و اين مبارزات مذهبي يكي از مهم ترين علل توجه مسلمين به علوم شد.
ج- ايرانيان پيش از اسلام با علوم مختلف از قبيل فلسفه و رياضيات و طب آشنايي داشتند و پس از شروع نهضت نقل و ترجمه در عهد اسلامي قسمت بزرگي از آن ها را خواه آن ها كه اصلاً از يوناني و هندي به پهلوي نقل شده بود و خواه آن*ها كه مستقيماً ايرانيان به پهلوي و سرياني نوشته بودند به زبان عربي نقل كردند و از اين طريق سهم بزرگي در علوم اسلامي به دست آوردند و اين غير از تأثيري است كه در ادبيات و ساير شئون تمدن داشته*اند.
از ميان خلفاي عباسي نخستين كسي كه به علوم توجه كرد ابوجعفر منصوربن محمد است كه به طب و نجوم اقبال بسيار داشت علت توجه وي به پزشكان آن بود كه او در اوان بناي بغداد گرفتار بيماري معده شده بود و اطبايي كه در خدمت او بودند از علاجش عاجز ماندند.
منصور روزي آنان را گرد آورد و از ايشان نشان طبيبي ماهر را در شهري جز بغداد خواست گفتند در عهد ما كسي در ميان اطبا نيست كه با جورجيس رييس پزشكان گندت پور همسان باشد. اين جورجيس پسر بختيشوع از پزشكان جندي شاپور و از طبيبان بزرگ آن شهر بود و تأليفاتي در طب به زبان سرياني داشت و مقام وي در اين علم چندان شامخ بود كه سمت رياست اطباي بيمارستان گند شاپور بزرگترين بيمارستان و مدرسه*ي طب آن عهد را داشت. منصور او را نزد خود به بغداد خواند و او با دو تن از شاگردانش به آن شهر رفت و منصور را معالجه كرد و به خواهش خليفه نزد وي بماند. جورجيس از دوستداران تأليف و ترجمه بود و خود زبان يوناني و سرياني و پهلوي و تازي مي دانست و براي منصور كتبي از يوناني به عربي ترجمه و چند كتاب نيز به سرياني تأليف كرد.
توجه منصور به علم نجوم نيز بسيار بود. ابن خلدون مي گويد (ابوجعفر منصور نزد ملك روم كسي فرستاد تا كتب تعاليم ترجمه را براي وي بفرستد و او كتاب اقليدس و بعضي كتب طبيعيات را فرستاد مسلمين آن ها را خواندند و از مطالب آن ها آگهي يافتند.)
غيراز خلفاي عباسي كه حاميان علوم و مشوقين ناقلان و مترجمان بوده اند رجال و خاندان هاي ديگري كه غالباً ايراني بوده*اند مترجمين را به ترجمه و نقل علوم ترغيب مي كرده مبالغ كثير در اين راه صرف مي نموده اند و از آن جمله اند.