jjbb
09-20-2006, 11:40 PM
براي بازي در نرگس باکمال تبريزي مشورت کردم
خيلي*ها با شروع سريال «نرگس» گفتند آن دخترک *«دوران سرکشي» انتخاب مناسبي براي کاراکتر نسرين نبوده، اما او با جلو رفتن کار آنقدر خوب و روان بازي کرد که همه باورش کردند.او هر وقت خواست کاري کرد که بيننده از او بدش بيايد، از دستش حرص بخورد و ...
اين*ها همه، يعني او موفق بوده و توانسته به آنچه مي*خواسته برسد.
عاطفه نوري بر خلاف آنچه تصور مي*شود دختري ساده، صميمي و بي*ريا است.او سخت مصاحبه مي*کرد، اما وقتي هم براي حرف زدن پاي يک فنجان چاي «باني فيلم» نشست انصافا کم نگذاشت...
از «دوران سرکشي» تا «نرگس» اين وسط يک فاصله تقريباً چهار ساله وجود دارد. اين چهار سال عاطفه نوري کجا بود؟ آيا به خاطر کار کردن با آدمي مثل کمال تبريزي سطح توقعت بالا رفته بود يا نه واقعاً پيشنهادي نداشتي...
-(کمي مکث) واقعيت اين است که من مي*ترسيدم. بعد از دوران سرکشي مي*ترسيدم با يک انتخاب اشتباه، تمام تجربه خوبي که داشتم را خراب کنم.
البته واقعاً اين بين پيشنهاد آنچنان خوبي هم نبود. در واقع مي*توانم بگويم بهترين کاري که بعد از دوران سرکشي خوب بود و من توانستم خودم را راضي کرده و بازي کنم، همين نرگس بود.
پس يک جورهايي کار نکردنت شما در اين چهار سال به همان سطح توقع بر مي*گشت.
- بله به هر حال اصلاً دوست نداشتم تجربه خوب گذاشته، خراب شود.
پيشنهاد «نرگس» از طرف چه کسي بود؟
- اولين بار افشين سنگ چاپ بود که براي بازي در نرگس با من تماس گرفت.
وقتي رفتي دفتر پرس وجو نکردي بفهمي پيشنهاد چه کسي بودي...
- چرا، اينطور که من فهميدم، ظاهراً از شبکه من را براي بازي در اين نقش به آقاي مقدم پيشنهاد داده بودند.
آن موقع چند قسمت فيلمنامه نوشته شده بود...
- وقتي رفتم براي قرارداد، بيست قسمت از کار کامل نوشته شده بود و خواندم، بقيه داستان هم نوشنه نشده بود، اما آقاي مقدم اتفاقاتي که قرار بود در ادامه فيلمنامه رخ دهد را کاملاً تعريف کردند.
پس همان بيست قسمت آنقدر خوب بود که قرارداد بستي؟
- بله، آن بيست قسمت و ذهنيتي که در مورد ادامه ماجرا پيدا کردم، من را براي بازي قانع کرد.
با کسي هم مشورت کردي قبل از قرارداد بستن؟ به هر حال مي*خواستي بعد از چهار سال کار کني...
- بله در مورد نقش با چند نفري مشورت کردم.
يکي از اين آدم*ها کمال تبريزي بود؟
- بله با آقاي تبريزي هم صحبت کردم.
تبريزي چه پشنهادي داد؟
- گفت اگر فيلمنامه خوب است و نقش را دوست داري، حتماً قبول کن.
نمي*داني چندمين گزينه براي نسرين بودي و چه کساني کانديداي ايفاي اين نقش بودند؟
- دقيقاً نمي***دانم چندمين نفر بودم، فقط فهميدم زهرا اميرابراهيمي هم يکي از کساني بوده که نسرين را به او پيشنهاد داده بودند.
وقتي قرارداد بستي بقيه بازيگرها معلوم شده بودند؟
- وقتي من انتخاب شدم، فکر مي*کنم مهدي سلوکي قرارداد بسته بود. پوپک هم همزمان با من داشت به توافق مي*رسيد. از آقاي زنجان*پور هم صحبت بود که البته بعداً آقاي پورشيرازي جايگزين ايشان شدند.
بقيه هم هنوز معلوم نبودند.
برايت مهم بود که با چه کساني همبازي باشي؟
- خب دوست داشتم بدانم با چه کساني قرار است همبازي شوم، اما روي اين قضيه حساس بودند و زياد دوست نداشتند تا زمان کار بفهميم با چه کساني همبازي هستيم.
هر کسي وقتي يک مدت کار نمي*کند و بعد دوباره مي*خواهد به همان کار قبل برگردد، برايش يک فاکتور خيلي مهم است. آن فاکتور براي تو چه بود؟ صرف برگشتن و ديده شدن بود، فيلمنامه و شخصيت جذاب کار يا...
- بازيگري براي من يک تجربه دلنشين است. من اينطور نيستم که بگويم زندگي*ام قرار است با اين کار بچرخد يا مي*خواهم تا آخر عمر اين کار را ادامه دهم. تجربه اول من آنقدر برايم شيرين و دوست داشتني بود که دوباره دوست داشتم بازيگري را تجربه کنم، اما فقط اين مهم نبود که کار کنم.
مهم اين بود که بعداً از کارم احساس رضايت کنم و بگويم خب يکي کاري کردم.
وقتي نرگس پيشنهاد شد، شخصيت نسرين آنقدر جذاب بود و جاي کار داشت که من احساس کردم مي*توانم روي آن کار کنم.
شخصيت نسرين پر از فراز و نشيب بود. در طول داستان حرکاتش، رفتارش و کلاً شخصيتش مدام عوض مي*شود و همه اينها من را وسوسه مي*کرد تا در يک تجربه ديگر خودم را محک بزنم و همين محک زدن دوباره و ميل به تجربه کردن باعث شد راضي به بازي شوم.
مجموعه نرگس يک ويژگي منحصر به فرد هم دارد و آن اين است که اولين ملودرام روتين به حساب مي*آيد. خوب اين روتين بودن همان قدر که احتمال گل کردنش هست به همان اندازه هم احتمال مي*رود که با سر به زمين بخورد. از اين مسئله نترسيدي! به هر حال کار اولين تجربه اين شکلي بود؟
- من نمي*دانستم کار روتين است.
يعني واقعاً نمي**دانستي که کار قرار است70 شب روتين روي آنتن برود؟
- نه ما نمي*دانستيم که اين کار قرار است به اين شکل پخش شود. ما اواسط کار فهميديم که قرار است يک روز در ميان کار را پخش کنند و بعد آخرهاي کار گفتند روتين پخش مي*شود. فکر مي*کنم اين قضيه براي خودشان هم تا روزهاي آخر خيلي مشخص نبود.
يعني روز اول قرارداد، با ذهنيت يک سريال26قسمتي کار را انتخاب کردي؟
- بله.
خب شو که نشدي وسط*هاي کار وقتي فهميدي قرار است70 قسمت روتين کار کني؟
- آدم وقتي کار مي*کند، بايد خودش را براي خيلي چيزها آماده کند و اين هم يکي از همان مسائل است.
پس ظاهراً اين مسئله خيلي غافلگير کننده نبود و مشکلي برايت ايجاد نکرد...
- نه من وسط*هاي کار اصلاً به کليت کار فکر نمي*کردم. شخصيت نسرين آنقدر من را درگير خود کرده بود که فقط و فقط به نسرين و فراز و نشيب*هاي اين شخصيت فکر مي*کردم.
وقتي پخش کار شروع شد، خيلي*ها در مورد اين شخصيت موضع گرفتند...
- چي...؟ گفتند شبيه روناک «دوران سرکشي» است؟
نه، نه، خيلي*ها گفتند شخصيت نسرين از نظر اجتماعي، شخصيتي، طبقاتي و ظاهري در حدي نيست که يک پسر با مشخصات بهروز يک دل نه صد دل عاشقش شود، يا اگر هم بشود، ديگر خودش را به اين شکل به آب و آتش نمي*زند. اين مسئله براي خودت هم پيش آمده بود؟
- ببينيد، ما خيلي در طول کار در مورد نوع علاقه بهروز و نسرين صحبت کرديم، اينکه چه شود و چه نشود. اصلاً در فيلمنامه قرار بود اتفاقاتي رخ دهد، ولي رخ نداد و خيلي چيزهاي ديگر ...، ولي اتفاقاً من احساس مي*کنم همين تفاوت در نوع علاقه*اي که بين اين دو وجود دارد در کار ايجاد قصه کرده است. يعني به نظر من شايد اگر علاقه بهروز با نسرين از نوع تمام علاقه*ها بود، خيلي قصه*اي به وجود نمي*آمد. من احساس مي*کنم همين که براي خيلي*ها اين سوال پيش آمده که اين دختره چه دارد که بهروز اينطور عاشقش شده؛ ماجرا را جذاب کرده است.
نسرين يک حس حسادت خاصي نسبت به نرگس دارد که يک جاهايي خيلي پررنگ مي*شود...
- حسادت ...؟ خيلي جالب است. خيلي*ها مي*گويند چرا اينقدر نسرين به نرگس حسادت مي*کند، اما به نظر من اصلاً اينطور نيست، چون واقعاً نرگس چيزي براي حسادت کردن ندارد. آينده نرگس اصلاً مطابق ميل نسرين نيست و به همين خاطر دليلي ندارد او به نرگس حسادت کند.
خب شايد بهتر باشد اسمش را بدجنسي بگذاريم! چرا اينقدر بعضي جاها نسبت به نرگس بدجنسي مي*کند و با او خوب نيست؟
- نه، ببينيد به نظر من آدم*ها در سني قصد دارند خودشان را تثبيت کنند. دوست دارند فرياد بزنند و بگويند بابا به خدا من مي*توانم براي خودم تصميم بگيرم، من مي*توانم کار کنم. دقيقاً مثل بچه*اي که اصرار دارد خودش بند کفشش را ببندد. اين آدم*ها اگر کمي فضا باب ميل*شان نباشد، يا خودشان لج مي*کنند.
.
خيلي*ها با شروع سريال «نرگس» گفتند آن دخترک *«دوران سرکشي» انتخاب مناسبي براي کاراکتر نسرين نبوده، اما او با جلو رفتن کار آنقدر خوب و روان بازي کرد که همه باورش کردند.او هر وقت خواست کاري کرد که بيننده از او بدش بيايد، از دستش حرص بخورد و ...
اين*ها همه، يعني او موفق بوده و توانسته به آنچه مي*خواسته برسد.
عاطفه نوري بر خلاف آنچه تصور مي*شود دختري ساده، صميمي و بي*ريا است.او سخت مصاحبه مي*کرد، اما وقتي هم براي حرف زدن پاي يک فنجان چاي «باني فيلم» نشست انصافا کم نگذاشت...
از «دوران سرکشي» تا «نرگس» اين وسط يک فاصله تقريباً چهار ساله وجود دارد. اين چهار سال عاطفه نوري کجا بود؟ آيا به خاطر کار کردن با آدمي مثل کمال تبريزي سطح توقعت بالا رفته بود يا نه واقعاً پيشنهادي نداشتي...
-(کمي مکث) واقعيت اين است که من مي*ترسيدم. بعد از دوران سرکشي مي*ترسيدم با يک انتخاب اشتباه، تمام تجربه خوبي که داشتم را خراب کنم.
البته واقعاً اين بين پيشنهاد آنچنان خوبي هم نبود. در واقع مي*توانم بگويم بهترين کاري که بعد از دوران سرکشي خوب بود و من توانستم خودم را راضي کرده و بازي کنم، همين نرگس بود.
پس يک جورهايي کار نکردنت شما در اين چهار سال به همان سطح توقع بر مي*گشت.
- بله به هر حال اصلاً دوست نداشتم تجربه خوب گذاشته، خراب شود.
پيشنهاد «نرگس» از طرف چه کسي بود؟
- اولين بار افشين سنگ چاپ بود که براي بازي در نرگس با من تماس گرفت.
وقتي رفتي دفتر پرس وجو نکردي بفهمي پيشنهاد چه کسي بودي...
- چرا، اينطور که من فهميدم، ظاهراً از شبکه من را براي بازي در اين نقش به آقاي مقدم پيشنهاد داده بودند.
آن موقع چند قسمت فيلمنامه نوشته شده بود...
- وقتي رفتم براي قرارداد، بيست قسمت از کار کامل نوشته شده بود و خواندم، بقيه داستان هم نوشنه نشده بود، اما آقاي مقدم اتفاقاتي که قرار بود در ادامه فيلمنامه رخ دهد را کاملاً تعريف کردند.
پس همان بيست قسمت آنقدر خوب بود که قرارداد بستي؟
- بله، آن بيست قسمت و ذهنيتي که در مورد ادامه ماجرا پيدا کردم، من را براي بازي قانع کرد.
با کسي هم مشورت کردي قبل از قرارداد بستن؟ به هر حال مي*خواستي بعد از چهار سال کار کني...
- بله در مورد نقش با چند نفري مشورت کردم.
يکي از اين آدم*ها کمال تبريزي بود؟
- بله با آقاي تبريزي هم صحبت کردم.
تبريزي چه پشنهادي داد؟
- گفت اگر فيلمنامه خوب است و نقش را دوست داري، حتماً قبول کن.
نمي*داني چندمين گزينه براي نسرين بودي و چه کساني کانديداي ايفاي اين نقش بودند؟
- دقيقاً نمي***دانم چندمين نفر بودم، فقط فهميدم زهرا اميرابراهيمي هم يکي از کساني بوده که نسرين را به او پيشنهاد داده بودند.
وقتي قرارداد بستي بقيه بازيگرها معلوم شده بودند؟
- وقتي من انتخاب شدم، فکر مي*کنم مهدي سلوکي قرارداد بسته بود. پوپک هم همزمان با من داشت به توافق مي*رسيد. از آقاي زنجان*پور هم صحبت بود که البته بعداً آقاي پورشيرازي جايگزين ايشان شدند.
بقيه هم هنوز معلوم نبودند.
برايت مهم بود که با چه کساني همبازي باشي؟
- خب دوست داشتم بدانم با چه کساني قرار است همبازي شوم، اما روي اين قضيه حساس بودند و زياد دوست نداشتند تا زمان کار بفهميم با چه کساني همبازي هستيم.
هر کسي وقتي يک مدت کار نمي*کند و بعد دوباره مي*خواهد به همان کار قبل برگردد، برايش يک فاکتور خيلي مهم است. آن فاکتور براي تو چه بود؟ صرف برگشتن و ديده شدن بود، فيلمنامه و شخصيت جذاب کار يا...
- بازيگري براي من يک تجربه دلنشين است. من اينطور نيستم که بگويم زندگي*ام قرار است با اين کار بچرخد يا مي*خواهم تا آخر عمر اين کار را ادامه دهم. تجربه اول من آنقدر برايم شيرين و دوست داشتني بود که دوباره دوست داشتم بازيگري را تجربه کنم، اما فقط اين مهم نبود که کار کنم.
مهم اين بود که بعداً از کارم احساس رضايت کنم و بگويم خب يکي کاري کردم.
وقتي نرگس پيشنهاد شد، شخصيت نسرين آنقدر جذاب بود و جاي کار داشت که من احساس کردم مي*توانم روي آن کار کنم.
شخصيت نسرين پر از فراز و نشيب بود. در طول داستان حرکاتش، رفتارش و کلاً شخصيتش مدام عوض مي*شود و همه اينها من را وسوسه مي*کرد تا در يک تجربه ديگر خودم را محک بزنم و همين محک زدن دوباره و ميل به تجربه کردن باعث شد راضي به بازي شوم.
مجموعه نرگس يک ويژگي منحصر به فرد هم دارد و آن اين است که اولين ملودرام روتين به حساب مي*آيد. خوب اين روتين بودن همان قدر که احتمال گل کردنش هست به همان اندازه هم احتمال مي*رود که با سر به زمين بخورد. از اين مسئله نترسيدي! به هر حال کار اولين تجربه اين شکلي بود؟
- من نمي*دانستم کار روتين است.
يعني واقعاً نمي**دانستي که کار قرار است70 شب روتين روي آنتن برود؟
- نه ما نمي*دانستيم که اين کار قرار است به اين شکل پخش شود. ما اواسط کار فهميديم که قرار است يک روز در ميان کار را پخش کنند و بعد آخرهاي کار گفتند روتين پخش مي*شود. فکر مي*کنم اين قضيه براي خودشان هم تا روزهاي آخر خيلي مشخص نبود.
يعني روز اول قرارداد، با ذهنيت يک سريال26قسمتي کار را انتخاب کردي؟
- بله.
خب شو که نشدي وسط*هاي کار وقتي فهميدي قرار است70 قسمت روتين کار کني؟
- آدم وقتي کار مي*کند، بايد خودش را براي خيلي چيزها آماده کند و اين هم يکي از همان مسائل است.
پس ظاهراً اين مسئله خيلي غافلگير کننده نبود و مشکلي برايت ايجاد نکرد...
- نه من وسط*هاي کار اصلاً به کليت کار فکر نمي*کردم. شخصيت نسرين آنقدر من را درگير خود کرده بود که فقط و فقط به نسرين و فراز و نشيب*هاي اين شخصيت فکر مي*کردم.
وقتي پخش کار شروع شد، خيلي*ها در مورد اين شخصيت موضع گرفتند...
- چي...؟ گفتند شبيه روناک «دوران سرکشي» است؟
نه، نه، خيلي*ها گفتند شخصيت نسرين از نظر اجتماعي، شخصيتي، طبقاتي و ظاهري در حدي نيست که يک پسر با مشخصات بهروز يک دل نه صد دل عاشقش شود، يا اگر هم بشود، ديگر خودش را به اين شکل به آب و آتش نمي*زند. اين مسئله براي خودت هم پيش آمده بود؟
- ببينيد، ما خيلي در طول کار در مورد نوع علاقه بهروز و نسرين صحبت کرديم، اينکه چه شود و چه نشود. اصلاً در فيلمنامه قرار بود اتفاقاتي رخ دهد، ولي رخ نداد و خيلي چيزهاي ديگر ...، ولي اتفاقاً من احساس مي*کنم همين تفاوت در نوع علاقه*اي که بين اين دو وجود دارد در کار ايجاد قصه کرده است. يعني به نظر من شايد اگر علاقه بهروز با نسرين از نوع تمام علاقه*ها بود، خيلي قصه*اي به وجود نمي*آمد. من احساس مي*کنم همين که براي خيلي*ها اين سوال پيش آمده که اين دختره چه دارد که بهروز اينطور عاشقش شده؛ ماجرا را جذاب کرده است.
نسرين يک حس حسادت خاصي نسبت به نرگس دارد که يک جاهايي خيلي پررنگ مي*شود...
- حسادت ...؟ خيلي جالب است. خيلي*ها مي*گويند چرا اينقدر نسرين به نرگس حسادت مي*کند، اما به نظر من اصلاً اينطور نيست، چون واقعاً نرگس چيزي براي حسادت کردن ندارد. آينده نرگس اصلاً مطابق ميل نسرين نيست و به همين خاطر دليلي ندارد او به نرگس حسادت کند.
خب شايد بهتر باشد اسمش را بدجنسي بگذاريم! چرا اينقدر بعضي جاها نسبت به نرگس بدجنسي مي*کند و با او خوب نيست؟
- نه، ببينيد به نظر من آدم*ها در سني قصد دارند خودشان را تثبيت کنند. دوست دارند فرياد بزنند و بگويند بابا به خدا من مي*توانم براي خودم تصميم بگيرم، من مي*توانم کار کنم. دقيقاً مثل بچه*اي که اصرار دارد خودش بند کفشش را ببندد. اين آدم*ها اگر کمي فضا باب ميل*شان نباشد، يا خودشان لج مي*کنند.
.