PDA

View Full Version : Akhavan-e- Sales


jjbb
09-22-2006, 07:57 PM
<شعر، محصول بي*تابي آدمي است؛ در لحظاتي كه آدمي در پرتو شعور نبوت قرار مي*گيرد. هدف من از كلمه نبوت پيامبري نيست، من نبوت را به معني خبر دادنش، در اين جا به كار برده*ام. به اين ترتيب در كار شعر هيچ كس <خاتم*النبيين> نيست... به نظر من ملاك خوب بودن يا بد بودن شعر، قبول جامعه است.>
مهدي اخوان ثالث (م. اميد) در سال 1307 در مشهد به دنيا آمد. پدرش عطار طبيب و مادرش خانه*دار بود. وي تحصيلات متوسطه خود را در رشته <آهنگري> در سال 1326 به پايان مي*رساند. در همين سال براي دوره ششم ادبي در دبيرستان شاهرضاي سابق ثبت*نام مي*كند. آشنايي اخوان با محمد قهرمان و رفتن به انجمن ادبي خراسان نيز در همين سال اتفاق مي*افتد كه تشويق استاداني چون فرخ خراساني و ديگر قدماي معاصر در اين محفل ادبي تاثير سازنده*اي در توجه روزافزون اخوان به شعر و شاعري داشت.

<اميد> درباره روي آوردنش به شعر مي*گويد: <آنچه مرا در ابتدا به شعر كشاند، يك مقدار ناتواني بود.> به اين معنا كه وي چون عاشق بود، براي بيان مافي*الضمير خويش به اشعار و ابيات ديگران متوسل مي*شد ولي اين او را قانع نمي*كرد و در عوالم بچگي خود مي*ديده <آدم نمي*تواند حرف خويش را از زبان ديگران بگويد. مثل لال*ها و گنگ*ها و يك كلام از اين و يك كلام از آن> به همين دليل مي*گويد: <افتادم به خط شعر و اين دنياي معنوي را براي خودم كشف كردم... يك وقت ديدم به كلي دارم براي خودم غزل مي*گويم، قصيده مي*گويم، حرف*هايم براي خودم زمينه پيدا كرده و بعد كم كم فكرم متوجه بعضي مسايل اجتماعي شد، يعني هدف از مسايل فردي كشيده شد به موضوعات ديگر و يك مقدار درس*هايي گرفتم از روزگاري كه برايم خيلي مفيد بود.>

به اين ترتيب اخوان شاعري است كه با حس اجتماعي نيرومندي، به زندگي و سرنوشت انسان ايراني گراييده است و در كنار شاعران بزرگي چون؛ نيما، شاملو، فروغ و نصرت و چند تن ديگر از پايه*گذاران شعر مدرن قرار مي*گيرد. شعر او از اواخر دهه بيست و گاه در همان قالب و اسلوب كهن با رويكردي سياسي به برابري و عدالت اجتماعي مشخص شده است.

<اخوان> شاعر درد و دردمندي است. درد او اگرچه به يك اعتبار درد خاص او نيست و درد يك نسل است اما در زبان او بيان خاص خود را مي*يابد. شعر او بيان احوال نسلي است كه زبان حال خود را در شعر يك دهه و به ويژه شعر اخوان يافت. در شعرهاي اخوان اصولاً نوعي گرايش به انسان و عدالت و مبارزه وجود دارد كه يك مرحله*ي آغاز داشته است و يك مرحله*ي تداوم. آغاز آن در دوره پيش از شكست بوده است با انديشه*هاي نه چندان پيچيده، به همراه نوعي وضوح و تداومش در دوره پس از شكست است (كودتاي 28 مرداد 1332) با انديشه*هاي پيچيده*تر كه شكست آن را هويت بخشيده است و اگر اين سخن درست باشد كه پذيرش شكست، در سرشت زندگي شاعرانه نهفته است و به قول ژان پل سارتر <شاعران شكست را مي*پذيرند تا شكست زندگي را گواه باشند>؛ اين سخن در مورد شعر يك نسل از شاعران ما درست است، آن*ها همه از يك درد رنج برده*اند، اما هر يك به زباني ديگر از آن سخن گفته*اند. شاملو، اخوان، نصرت، م آزاد و فروغ همه از درد سخن گفته*اند اما چنان كه ويژگي هنر است زبان دردمندي آنان جداست.

اخوان مشخص*ترين چهره شعر معاصر است كه شكست سياسي و اجتماعي، عميق*ترين و قطعي*ترين تاثير را در انديشه شعري*اش بر جاي نهاده است و همان طور كه گفتيم در طول زندگي و اشعارش حركتي تدريجي از شعر فردي و عاشقانه و تلاش و اميدواري به سوي جنب*هاي اجتماعي و سياسي با لحني گاه حماسه و گاه نااميدانه دارد. كودتاي 28 مرداد و پيامدهاي آن براي اخوان بيش از يك شكست سياسي بود. اين شكست سرآغاز يك دوره طولاني وهن و خفت اخلاقي بود كه بسياري از افراد نسل جوان آن زمان در معرض آن قرار گرفتند. شخص اخوان هم از اين اهانت برحذر نماند. او دو بار به زندان افتاد، يك بار پس از كودتا در سال 1333 به همراه بسياري از همفكرانش و بار دوم در سال 1344 به دليل غيرسياسي كه در كتاب شعري با عنوان <پاييز در زندان> و <زندگي مي*گويد اما باز بايد زيست> جلوه*گر شده است. او چاووشي خوان قواقل حسرت و خشم و نفرين و نفرت است و راوي قصه*هاي از ياد رفته و آرزوهاي بر باد رفته شكسته دل مردي است خسته و هراسان، ناشادي ملول از هست و نيست بيمناك نوميدي به <م اميد> مشهور.

كريم امامي (مترجم) درباره او مي*نويسد: <... تصويري كه از او در دانستگي ما مي*نشيند چهره قهرماني نيست با قد بلند، سينه ستبر، ريش دو شاخ، گرزگران در دست... تا ما را از هجوم دشمنان حفظ كند، برعكس مردي است نحيف با موهاي بلند خاكستري در گوشه اطاقي زير پوستيني كهنه لميده... آرام سخن مي*گويد و در ميانه جمله فراموش مي*كند چه مي*-خواست بگويد و پس از لختي ترديد ساكت مي*ماند... ولي گول ظاهرش، آن ديوارهاي كاه*گلي باد و باران خورده را نخوريد. در نيمه تاريكي اطاق برق چشمان سياهش را نديديد.

حرارت قلبش را احساس نكرديد... بعد دستتان را بگيرد و به اندرون ببرد و آن چهره ديگرش، چهره واقعي*اش را به شما نشان بدهد... مي*بين-م كه اخوان شاعر بزرگ روزگ--ار ما چه--ره ايراني*تري نيز دارد.>
اي كاشف هزار جزيره*
در آب*هاي كهنه تكرار
مرگ از حيات تو
انگشت مي*گزد