<شعر، محصول بيتابي آدمي است؛ در لحظاتي كه آدمي در پرتو شعور نبوت قرار ميگيرد. هدف من از كلمه نبوت پيامبري نيست، من نبوت را به معني خبر دادنش، در اين جا به كار بردهام. به اين ترتيب در كار شعر هيچ كس <خاتمالنبيين> نيست... به نظر من ملاك خوب بودن يا بد بودن شعر، قبول جامعه است.>
مهدي اخوان ثالث (م. اميد) در سال 1307 در مشهد به دنيا آمد. پدرش عطار طبيب و مادرش خانهدار بود. وي تحصيلات متوسطه خود را در رشته <آهنگري> در سال 1326 به پايان ميرساند. در همين سال براي دوره ششم ادبي در دبيرستان شاهرضاي سابق ثبتنام ميكند. آشنايي اخوان با محمد قهرمان و رفتن به انجمن ادبي خراسان نيز در همين سال اتفاق ميافتد كه تشويق استاداني چون فرخ خراساني و ديگر قدماي معاصر در اين محفل ادبي تاثير سازندهاي در توجه روزافزون اخوان به شعر و شاعري داشت.
<اميد> درباره روي آوردنش به شعر ميگويد: <آنچه مرا در ابتدا به شعر كشاند، يك مقدار ناتواني بود.> به اين معنا كه وي چون عاشق بود، براي بيان مافيالضمير خويش به اشعار و ابيات ديگران متوسل ميشد ولي اين او را قانع نميكرد و در عوالم بچگي خود ميديده <آدم نميتواند حرف خويش را از زبان ديگران بگويد. مثل لالها و گنگها و يك كلام از اين و يك كلام از آن> به همين دليل ميگويد: <افتادم به خط شعر و اين دنياي معنوي را براي خودم كشف كردم... يك وقت ديدم به كلي دارم براي خودم غزل ميگويم، قصيده ميگويم، حرفهايم براي خودم زمينه پيدا كرده و بعد كم كم فكرم متوجه بعضي مسايل اجتماعي شد، يعني هدف از مسايل فردي كشيده شد به موضوعات ديگر و يك مقدار درسهايي گرفتم از روزگاري كه برايم خيلي مفيد بود.>
به اين ترتيب اخوان شاعري است كه با حس اجتماعي نيرومندي، به زندگي و سرنوشت انسان ايراني گراييده است و در كنار شاعران بزرگي چون؛ نيما، شاملو، فروغ و نصرت و چند تن ديگر از پايهگذاران شعر مدرن قرار ميگيرد. شعر او از اواخر دهه بيست و گاه در همان قالب و اسلوب كهن با رويكردي سياسي به برابري و عدالت اجتماعي مشخص شده است.
<اخوان> شاعر درد و دردمندي است. درد او اگرچه به يك اعتبار درد خاص او نيست و درد يك نسل است اما در زبان او بيان خاص خود را مييابد. شعر او بيان احوال نسلي است كه زبان حال خود را در شعر يك دهه و به ويژه شعر اخوان يافت. در شعرهاي اخوان اصولاً نوعي گرايش به انسان و عدالت و مبارزه وجود دارد كه يك مرحلهي آغاز داشته است و يك مرحلهي تداوم. آغاز آن در دوره پيش از شكست بوده است با انديشههاي نه چندان پيچيده، به همراه نوعي وضوح و تداومش در دوره پس از شكست است (كودتاي 28 مرداد 1332) با انديشههاي پيچيدهتر كه شكست آن را هويت بخشيده است و اگر اين سخن درست باشد كه پذيرش شكست، در سرشت زندگي شاعرانه نهفته است و به قول ژان پل سارتر <شاعران شكست را ميپذيرند تا شكست زندگي را گواه باشند>؛ اين سخن در مورد شعر يك نسل از شاعران ما درست است، آنها همه از يك درد رنج بردهاند، اما هر يك به زباني ديگر از آن سخن گفتهاند. شاملو، اخوان، نصرت، م آزاد و فروغ همه از درد سخن گفتهاند اما چنان كه ويژگي هنر است زبان دردمندي آنان جداست.
اخوان مشخصترين چهره شعر معاصر است كه شكست سياسي و اجتماعي، عميقترين و قطعيترين تاثير را در انديشه شعرياش بر جاي نهاده است و همان طور كه گفتيم در طول زندگي و اشعارش حركتي تدريجي از شعر فردي و عاشقانه و تلاش و اميدواري به سوي جنبهاي اجتماعي و سياسي با لحني گاه حماسه و گاه نااميدانه دارد. كودتاي 28 مرداد و پيامدهاي آن براي اخوان بيش از يك شكست سياسي بود. اين شكست سرآغاز يك دوره طولاني وهن و خفت اخلاقي بود كه بسياري از افراد نسل جوان آن زمان در معرض آن قرار گرفتند. شخص اخوان هم از اين اهانت برحذر نماند. او دو بار به زندان افتاد، يك بار پس از كودتا در سال 1333 به همراه بسياري از همفكرانش و بار دوم در سال 1344 به دليل غيرسياسي كه در كتاب شعري با عنوان <پاييز در زندان> و <زندگي ميگويد اما باز بايد زيست> جلوهگر شده است. او چاووشي خوان قواقل حسرت و خشم و نفرين و نفرت است و راوي قصههاي از ياد رفته و آرزوهاي بر باد رفته شكسته دل مردي است خسته و هراسان، ناشادي ملول از هست و نيست بيمناك نوميدي به <م اميد> مشهور.
كريم امامي (مترجم) درباره او مينويسد: <... تصويري كه از او در دانستگي ما مينشيند چهره قهرماني نيست با قد بلند، سينه ستبر، ريش دو شاخ، گرزگران در دست... تا ما را از هجوم دشمنان حفظ كند، برعكس مردي است نحيف با موهاي بلند خاكستري در گوشه اطاقي زير پوستيني كهنه لميده... آرام سخن ميگويد و در ميانه جمله فراموش ميكند چه مي-خواست بگويد و پس از لختي ترديد ساكت ميماند... ولي گول ظاهرش، آن ديوارهاي كاهگلي باد و باران خورده را نخوريد. در نيمه تاريكي اطاق برق چشمان سياهش را نديديد.
حرارت قلبش را احساس نكرديد... بعد دستتان را بگيرد و به اندرون ببرد و آن چهره ديگرش، چهره واقعياش را به شما نشان بدهد... ميبين-م كه اخوان شاعر بزرگ روزگ--ار ما چه--ره ايرانيتري نيز دارد.>
اي كاشف هزار جزيره
در آبهاي كهنه تكرار
مرگ از حيات تو
انگشت ميگزد
مهدي اخوان ثالث (م. اميد) در سال 1307 در مشهد به دنيا آمد. پدرش عطار طبيب و مادرش خانهدار بود. وي تحصيلات متوسطه خود را در رشته <آهنگري> در سال 1326 به پايان ميرساند. در همين سال براي دوره ششم ادبي در دبيرستان شاهرضاي سابق ثبتنام ميكند. آشنايي اخوان با محمد قهرمان و رفتن به انجمن ادبي خراسان نيز در همين سال اتفاق ميافتد كه تشويق استاداني چون فرخ خراساني و ديگر قدماي معاصر در اين محفل ادبي تاثير سازندهاي در توجه روزافزون اخوان به شعر و شاعري داشت.
<اميد> درباره روي آوردنش به شعر ميگويد: <آنچه مرا در ابتدا به شعر كشاند، يك مقدار ناتواني بود.> به اين معنا كه وي چون عاشق بود، براي بيان مافيالضمير خويش به اشعار و ابيات ديگران متوسل ميشد ولي اين او را قانع نميكرد و در عوالم بچگي خود ميديده <آدم نميتواند حرف خويش را از زبان ديگران بگويد. مثل لالها و گنگها و يك كلام از اين و يك كلام از آن> به همين دليل ميگويد: <افتادم به خط شعر و اين دنياي معنوي را براي خودم كشف كردم... يك وقت ديدم به كلي دارم براي خودم غزل ميگويم، قصيده ميگويم، حرفهايم براي خودم زمينه پيدا كرده و بعد كم كم فكرم متوجه بعضي مسايل اجتماعي شد، يعني هدف از مسايل فردي كشيده شد به موضوعات ديگر و يك مقدار درسهايي گرفتم از روزگاري كه برايم خيلي مفيد بود.>
به اين ترتيب اخوان شاعري است كه با حس اجتماعي نيرومندي، به زندگي و سرنوشت انسان ايراني گراييده است و در كنار شاعران بزرگي چون؛ نيما، شاملو، فروغ و نصرت و چند تن ديگر از پايهگذاران شعر مدرن قرار ميگيرد. شعر او از اواخر دهه بيست و گاه در همان قالب و اسلوب كهن با رويكردي سياسي به برابري و عدالت اجتماعي مشخص شده است.
<اخوان> شاعر درد و دردمندي است. درد او اگرچه به يك اعتبار درد خاص او نيست و درد يك نسل است اما در زبان او بيان خاص خود را مييابد. شعر او بيان احوال نسلي است كه زبان حال خود را در شعر يك دهه و به ويژه شعر اخوان يافت. در شعرهاي اخوان اصولاً نوعي گرايش به انسان و عدالت و مبارزه وجود دارد كه يك مرحلهي آغاز داشته است و يك مرحلهي تداوم. آغاز آن در دوره پيش از شكست بوده است با انديشههاي نه چندان پيچيده، به همراه نوعي وضوح و تداومش در دوره پس از شكست است (كودتاي 28 مرداد 1332) با انديشههاي پيچيدهتر كه شكست آن را هويت بخشيده است و اگر اين سخن درست باشد كه پذيرش شكست، در سرشت زندگي شاعرانه نهفته است و به قول ژان پل سارتر <شاعران شكست را ميپذيرند تا شكست زندگي را گواه باشند>؛ اين سخن در مورد شعر يك نسل از شاعران ما درست است، آنها همه از يك درد رنج بردهاند، اما هر يك به زباني ديگر از آن سخن گفتهاند. شاملو، اخوان، نصرت، م آزاد و فروغ همه از درد سخن گفتهاند اما چنان كه ويژگي هنر است زبان دردمندي آنان جداست.
اخوان مشخصترين چهره شعر معاصر است كه شكست سياسي و اجتماعي، عميقترين و قطعيترين تاثير را در انديشه شعرياش بر جاي نهاده است و همان طور كه گفتيم در طول زندگي و اشعارش حركتي تدريجي از شعر فردي و عاشقانه و تلاش و اميدواري به سوي جنبهاي اجتماعي و سياسي با لحني گاه حماسه و گاه نااميدانه دارد. كودتاي 28 مرداد و پيامدهاي آن براي اخوان بيش از يك شكست سياسي بود. اين شكست سرآغاز يك دوره طولاني وهن و خفت اخلاقي بود كه بسياري از افراد نسل جوان آن زمان در معرض آن قرار گرفتند. شخص اخوان هم از اين اهانت برحذر نماند. او دو بار به زندان افتاد، يك بار پس از كودتا در سال 1333 به همراه بسياري از همفكرانش و بار دوم در سال 1344 به دليل غيرسياسي كه در كتاب شعري با عنوان <پاييز در زندان> و <زندگي ميگويد اما باز بايد زيست> جلوهگر شده است. او چاووشي خوان قواقل حسرت و خشم و نفرين و نفرت است و راوي قصههاي از ياد رفته و آرزوهاي بر باد رفته شكسته دل مردي است خسته و هراسان، ناشادي ملول از هست و نيست بيمناك نوميدي به <م اميد> مشهور.
كريم امامي (مترجم) درباره او مينويسد: <... تصويري كه از او در دانستگي ما مينشيند چهره قهرماني نيست با قد بلند، سينه ستبر، ريش دو شاخ، گرزگران در دست... تا ما را از هجوم دشمنان حفظ كند، برعكس مردي است نحيف با موهاي بلند خاكستري در گوشه اطاقي زير پوستيني كهنه لميده... آرام سخن ميگويد و در ميانه جمله فراموش ميكند چه مي-خواست بگويد و پس از لختي ترديد ساكت ميماند... ولي گول ظاهرش، آن ديوارهاي كاهگلي باد و باران خورده را نخوريد. در نيمه تاريكي اطاق برق چشمان سياهش را نديديد.
حرارت قلبش را احساس نكرديد... بعد دستتان را بگيرد و به اندرون ببرد و آن چهره ديگرش، چهره واقعياش را به شما نشان بدهد... ميبين-م كه اخوان شاعر بزرگ روزگ--ار ما چه--ره ايرانيتري نيز دارد.>
اي كاشف هزار جزيره
در آبهاي كهنه تكرار
مرگ از حيات تو
انگشت ميگزد
