donsaeid
09-24-2006, 09:07 AM
http://content.answers.com/main/content/wp/en/f/f1/ShapurII.jpg
دانشگاه فراموش شده جندى شاپور، نقش بسيار مهم و ارزندهاى در ايران پيش از اسلام، به ويژه در دوران ساسانيان، ايفا كرده است. مدارك فراوانى درخشش بزرگ آن مركز پيشرفته عصر ساسانى در زمينههاى علمى، فلسفى، نجوم و طب را گواهى مىدهد. آنگاه كه مسلمانان به ايران آمدند براى دورهاى نسبتاً طولانى، فعاليت آن مركز علمى دچار ركود شد.
دانشگاه فراموش شده جندى شاپور، نقش بسيار مهم و ارزندهاى در ايران پيش از اسلام، به ويژه در دوران ساسانيان، ايفا كرده است. مدارك فراوانى درخشش بزرگ آن مركز پيشرفته عصر ساسانى در زمينههاى علمى، فلسفى، نجوم و طب را گواهى مىدهد. آنگاه كه مسلمانان به ايران آمدند براى دورهاى نسبتاً طولانى، فعاليت آن مركز علمى دچار ركود شد. پس از به قدرت رسيدن عباسيان، رونق گرفتن دوباره تيسفون (مداين) و انتخاب بغداد به پايتختى اسلام، جندى شاپور در سايه توجه وزيران ايرانى عصر اول عباسى، اهميت پيدا كرد. از آن دوران تا ن يمه قرن سوم هجرى، خاندانهاى بزرگ در كنار دانشمندان ايرانى، آن مركز علمى را اداره نمودند و علم طب به ويژه، پس از توجه مسلمانان به آن، در دانشگاه جندى شاپور رونقى جديد يافت. از اين رو، در دورههاى طولانى آن مركز، به عنوان يكى از مراكز مهم علمى به ياد ماند ه از عصر ساسانى، به شمار مىآمد و جز مركز علمى اسكندريه، رقيبى براى خود نمىشناخت.
مقدمه
حمله اسكندر مقدونى به ايران و تلاقى دو تمدن بزرگ آن روز، يعنى؛ ايران و يونان، به مبادلات فرهنگى نيز انجاميد. در جنگهاى ايران و روم در دورههاى متفاوت تاريخى نيز، همين اثر قاعدتاً بر جاى مانده است. روابط ايران با هند هم به اقتباس معارف از يك ديگر منج ر شد. اردشير بابكان دستور داده بود تا كتابهاى يونانى و هندى را به پارسى ترجمه كنند، چنين اقداماتى در انگيزه و راهاندازى بعدى يك مؤسسه بزرگ علمى، نظير دانشگاه گندى شاپور، اثرى بسزا داشت. به طورى كه نوعى علاقه در شاهان، وزيران و بزرگان بعدى ايجاد كرد كه از اقدامات گذشته پيروى نمايند. شهرت پادشاهان ساسانى به حمايت از دانشمندان باعث شد كه دانشمندان رانده شده از قسطنطنيه و مسيحيان نسطورى،3 به ايران روى آورند.
البته قبل از تأسيس گندى شاپور، در دوره هخامنشى مدارس عالى مهمى در شهرهاى بورسيپا - ميلت و ارخويى، به خصوص در علم طب، وجود داشته است. به طريق اولى، وقتى به همت هخامنشيان در شهرهاى ملل تابعه چنين مراكزى وجود داشته است، شهرهاى مهمى، چون بلخ، آذربايگان و رى نيز مىبايست از چنين مراكز علمى بهرهمند باشند؛ مثلاً حوزه علمى ريواردشير به رياست معانابيت اردشيرى، معروف به معانا ايرانى، در فلسفه طب و نجوم، يكى از اين مراكز عالى آموزش بوده است. هم چنين بايد به كليساهاى نسطورى، واقع در حوالى مداين و جنوب ايران كه مح ل تدريس منطق، فلسفه و نجوم بوده است، اشاره كرد. گندى شاپور در اصل «وه اندوشاه پوهر»؛ به معناى «بهتر از انطاكيه شاپور» بوده است و به همين نام، در حوالى شوش و دزفول و شوشتر كنونى قرار داشته است كه بعد از اشاعه مذهب نسطورى، محل تجمع علماى مسيحى نيز گرديد. ب ه احتمال قوى، اردشير بابكان آن را به نام پسرش بنا نهاد و فرزندش آن را تكميل نمود و در روزگار انوشيروان، شهرت جهانى يافت.
وضعيت علمى و آموزشى در دوره ساسانيان
ساسانيان با عمل به آداب و سنن هخامنشى كه در واقع بازگشت به سوى شرق و آسيا بود، واكنشى در جهت عكس اشكانيان از خود نشان دادند و بدين ترتيب، بار ديگر آداب و رسوم كهن ايرانى احيا گرديد؛ از جمله، دين قديم زرتشتى رواج يافت و سياست تعرض و كشور گشايى در پيش گرف ته شد. به طور كلى، شاهنشاهى ساسانى براى مشرق زمين، نمونه يك دولت بسيار منظم به شمار مىرفت. ادبيات ملى و عمومى كه از نسلى به نسل ديگر با روايات شفاهى منتقل مىشد و از معتقدات مردم و حيات ملت متمتع مىگرديد، در عهد ساسانيان، جاى خود را به ادبيات مكتوبى دا د كه به منظور قرائت درباريان و اشراف تحرير مىشد. ترجمه آثار خارجى از زبانهاى يونانى، لاتين و هندى، در عهد شاپور اول شروع شد و مخصوصاً در عهد خسرو اول، رونق گرفت. انديشههاى غربى كه در اين عهد در ايران نفوذ كرد، با افكارى كه از هند منتقل مىگرديد، در هم آميخت و تنوير افكار روشنفكران ايرانى را در پىداشت. مقام پزشك در دوره ساسانى، ارجمند بود و گاه تا درجه مشاورى پادشاه ارتقاء مىيافت. رئيس پزشكان جسمانى، «اران در ستبد»4 و رئيس همه طبيبان، اعم از روحانى و جسمانى، «زروتشتروم» ناميده مىشدند كه شايد لقب ه مان موبدان موبد بوده است.5 با وجودى كه بسيارى از كتابها و آثار علمى ايران ساسانى به دست حوادث روزگار معدوم گرديد، با اين همه، مدارك موجود درباره جنبشهاى علمى و تأسيس مكاتب و دانشگاهها و كتابخانهها در دوره درخشان ساسانى، به مراتب بيش از دورههاى پيش بوده و شهرياران ساسانى در خصوص نشر علوم و ارتقاء دانشمندان علاقه و توجه شديدى مبذول داشته و روى هم رفته، پيشرفتهاى علمى و فرهنگى در اين دوره داراى اهميت فراوانى مىباشد. اين جنبش علمى و هنرى از زمان اردشير بنيانگذار شاهنشاهى ساسانى و شاهپور اول، جانشين او، آغاز و در زمان خسرو اول به منتها درجه ترقى و عظمت خود رسيد.
ساسانيان، در ايران چندين مدرسه تأسيس كردند، از جمله در ريوارد شير (در ناحيه ارجان) كه متخصصان رسم الخط مخصوص، در آن حضور داشتند و كتابهاى پزشكى و ستارهشناسى و جادوگرى مىنوشتند.6 همچنين از دانشگاههاى مهم زمان ساسانيان كه تا چند قرن بعد از آنها نيز از مراكز مهم علمى و طبى و فلسفى شرق ميانه محسوب مىشد دانشگاه جندى شاپور يا گندى شاپور است كه در شمال شرقى شوشتر از استان خوزستان كنونى واقع شده و شاپور اول آن را بنا نهاد و ديگر شاهان ساسانى آن را گسترش داده و بر شمار كتابهاى آن افزودند. در اين دانشگاه، فلسفه، طب، حكمت و نجوم تدريس مىشد و ايرانيان دانش آموخته پزشكى، به ساير مناطق اعزام مىگرديدند. در اين مدرسه طب يونانى، ايرانى و هندى نيز تدريس مىشده است.7
با افزايش مدارس و مراكز آموزشى در عهد ساسانيان، دانشكدهها و ديگر مراكز دينى به آموزشهاى دينى پرداختند. تكامل آموزش عالى با برنامههاى منظم و وجود مدارس و استادان مجرب را بايد در دوران ساسانيان جستجو كرد. فرزندان خانوادههاى شاهى و بزرگان، در آموزشگاه هاى دربارى براى وظايفى كه خاص آنها بود، تربيت مىشدند. طبقه بزرگان و روحانيون خواندن و نوشتن را از كودكى مىآموختند، زيرا كارهاى مربوط به آنها به سواد كافى نياز داشت.
با اين همه به نظر مىرسد كه نظام آموزشى ساسانى چند عيب عمده داشته است: نخست اين كه دستگاه آموزش و پرورش در انحصار طبقات برجسته و شاهزادگان و اعيان و اشراف بود. ديگر آن كه به دنبال آموزش و پرورش در عصر ساسانيان متوجه القاء عقايدى مىشويم كه فرمانبردارى م طلق و كوركورانه در مقابل قدرت و قوه قهريه را به قشرهاى جامعه تعليم مىدهد و پيوند نهادهاى دينى و آموزشى با سازمانهاى سياسى چنان بود كه با برافتادن سازمان سياسى، جامعه به سرعت تسليم مسلمانان شد. ديگر اين كه تشكيلات اجتماعى مردم به كلى دولتى بود و اختيار مردم در دست زمامداران و كاركنان دولت قرار داشت، به طورى كه در مدت 425 سال (651 - 224م) كه از حكومت ساسانيان گذشت، تودههاى مردم ايران نتوانستند يك جنبش اجتماعى را تشكيل داده و رهبرى كنند.
«مانويت» در آغاز قدرت ساسانى، بيشتر حركتى ارتجاعى بود و جامعه را به سوى رخوت و نااميدى از زندگى سوق مىداد. نهضت مزدك نيز به دليل نداشتن رهبرى صحيح و عدم آگاهى جامعه ايرانى، به سرعت راه سقوط را طى نمود و چند حركت سياسى - نظامى عصر خسرو پرويز، مانند حركت سياسى بهرام چوبين و كودتاى بندوى و بسطام نيز داراى پشتوانه مردمى نبود و بيشتر جنبه اشرافى و اريستوكراسى داشت.8
نقش مغان و موبدان در آموزش
در عهد ساسانيان نيز مغان و موبدان به طور گسترده، وظيفه آموزش و پرورش را به عهده داشتند و بر علوم گوناگون مسلط بودند و «همگ دين»؛ يعنى كسى كه دين و ساير علوم را مىداند، ناميده مىشدند. با توسعه مراكز علمى و پيشرفت آموزش و پرورش و توجه به نقش علم در ع هد ساسانيان، آموزش علوم دينى و اخلاق به عنوان تعليمات اساسى و مقدماتى، اهميت بيشترى يافت؛ بدين ترتيب، روحانيون تحت لواى آموزشهاى دينى، پايههاى علوم و تمدن ايرانى را استوار كردند. مغان، اوستا را به مردم تعليم مىدادند و پيشگامان هنر و ادب و از معلمان و مربيان گزيده جامعه بودند كه شور و اشتياق دانستن را همواره زنده نگه مىداشتند. در اين زمان، مداين و مراكز آموزشى تأسيس شدند و علوم مختلف آموزش داده مىشد و زبان پهلوى زبان علم و ادب بود.9
ابن نديم در عهد ساسانى از دو كتابخانه مهم نام مىبرد؛ يكى كتابخانهاى كه اردشير و پسرش شاپور اول تأسيس كردند و كتابخانه بزرگ ديگر را انوشيروان براى دانشگاه گندى شاپور بنيان نهاد. از مطالعه آثار مربوط به آن دوران چنين بر مىآيد كه در بخش تربيت كودكان و نونهالان، پسران و دختران تا پايان 5 سالگى تحت تربيت مادران بسر مىبردند و سپس به مكتب مىرفتند. بر اين اساس، جوانان مىبايست پيش از 15 سالگى تعليمات بدنى و عقلانى و نيز اصول مذهب و تكاليف دينى را بر طبق آموزشهاى اوستا فراگيرند. در آن دوران، قاطبه مردم ؛ يعنى طبقه عظيم كشاورزان، بىسواد بودند، ولى به احتمال قوى، دهقانان كه طبقهاى ميان حال و صاحب زمين بودند و سرپرست كشاورزان محسوب مىشدند؛ به اقتضاى شغل خويش، سواد اندكى داشتند.
دانشگاه فراموش شده جندى شاپور، نقش بسيار مهم و ارزندهاى در ايران پيش از اسلام، به ويژه در دوران ساسانيان، ايفا كرده است. مدارك فراوانى درخشش بزرگ آن مركز پيشرفته عصر ساسانى در زمينههاى علمى، فلسفى، نجوم و طب را گواهى مىدهد. آنگاه كه مسلمانان به ايران آمدند براى دورهاى نسبتاً طولانى، فعاليت آن مركز علمى دچار ركود شد.
دانشگاه فراموش شده جندى شاپور، نقش بسيار مهم و ارزندهاى در ايران پيش از اسلام، به ويژه در دوران ساسانيان، ايفا كرده است. مدارك فراوانى درخشش بزرگ آن مركز پيشرفته عصر ساسانى در زمينههاى علمى، فلسفى، نجوم و طب را گواهى مىدهد. آنگاه كه مسلمانان به ايران آمدند براى دورهاى نسبتاً طولانى، فعاليت آن مركز علمى دچار ركود شد. پس از به قدرت رسيدن عباسيان، رونق گرفتن دوباره تيسفون (مداين) و انتخاب بغداد به پايتختى اسلام، جندى شاپور در سايه توجه وزيران ايرانى عصر اول عباسى، اهميت پيدا كرد. از آن دوران تا ن يمه قرن سوم هجرى، خاندانهاى بزرگ در كنار دانشمندان ايرانى، آن مركز علمى را اداره نمودند و علم طب به ويژه، پس از توجه مسلمانان به آن، در دانشگاه جندى شاپور رونقى جديد يافت. از اين رو، در دورههاى طولانى آن مركز، به عنوان يكى از مراكز مهم علمى به ياد ماند ه از عصر ساسانى، به شمار مىآمد و جز مركز علمى اسكندريه، رقيبى براى خود نمىشناخت.
مقدمه
حمله اسكندر مقدونى به ايران و تلاقى دو تمدن بزرگ آن روز، يعنى؛ ايران و يونان، به مبادلات فرهنگى نيز انجاميد. در جنگهاى ايران و روم در دورههاى متفاوت تاريخى نيز، همين اثر قاعدتاً بر جاى مانده است. روابط ايران با هند هم به اقتباس معارف از يك ديگر منج ر شد. اردشير بابكان دستور داده بود تا كتابهاى يونانى و هندى را به پارسى ترجمه كنند، چنين اقداماتى در انگيزه و راهاندازى بعدى يك مؤسسه بزرگ علمى، نظير دانشگاه گندى شاپور، اثرى بسزا داشت. به طورى كه نوعى علاقه در شاهان، وزيران و بزرگان بعدى ايجاد كرد كه از اقدامات گذشته پيروى نمايند. شهرت پادشاهان ساسانى به حمايت از دانشمندان باعث شد كه دانشمندان رانده شده از قسطنطنيه و مسيحيان نسطورى،3 به ايران روى آورند.
البته قبل از تأسيس گندى شاپور، در دوره هخامنشى مدارس عالى مهمى در شهرهاى بورسيپا - ميلت و ارخويى، به خصوص در علم طب، وجود داشته است. به طريق اولى، وقتى به همت هخامنشيان در شهرهاى ملل تابعه چنين مراكزى وجود داشته است، شهرهاى مهمى، چون بلخ، آذربايگان و رى نيز مىبايست از چنين مراكز علمى بهرهمند باشند؛ مثلاً حوزه علمى ريواردشير به رياست معانابيت اردشيرى، معروف به معانا ايرانى، در فلسفه طب و نجوم، يكى از اين مراكز عالى آموزش بوده است. هم چنين بايد به كليساهاى نسطورى، واقع در حوالى مداين و جنوب ايران كه مح ل تدريس منطق، فلسفه و نجوم بوده است، اشاره كرد. گندى شاپور در اصل «وه اندوشاه پوهر»؛ به معناى «بهتر از انطاكيه شاپور» بوده است و به همين نام، در حوالى شوش و دزفول و شوشتر كنونى قرار داشته است كه بعد از اشاعه مذهب نسطورى، محل تجمع علماى مسيحى نيز گرديد. ب ه احتمال قوى، اردشير بابكان آن را به نام پسرش بنا نهاد و فرزندش آن را تكميل نمود و در روزگار انوشيروان، شهرت جهانى يافت.
وضعيت علمى و آموزشى در دوره ساسانيان
ساسانيان با عمل به آداب و سنن هخامنشى كه در واقع بازگشت به سوى شرق و آسيا بود، واكنشى در جهت عكس اشكانيان از خود نشان دادند و بدين ترتيب، بار ديگر آداب و رسوم كهن ايرانى احيا گرديد؛ از جمله، دين قديم زرتشتى رواج يافت و سياست تعرض و كشور گشايى در پيش گرف ته شد. به طور كلى، شاهنشاهى ساسانى براى مشرق زمين، نمونه يك دولت بسيار منظم به شمار مىرفت. ادبيات ملى و عمومى كه از نسلى به نسل ديگر با روايات شفاهى منتقل مىشد و از معتقدات مردم و حيات ملت متمتع مىگرديد، در عهد ساسانيان، جاى خود را به ادبيات مكتوبى دا د كه به منظور قرائت درباريان و اشراف تحرير مىشد. ترجمه آثار خارجى از زبانهاى يونانى، لاتين و هندى، در عهد شاپور اول شروع شد و مخصوصاً در عهد خسرو اول، رونق گرفت. انديشههاى غربى كه در اين عهد در ايران نفوذ كرد، با افكارى كه از هند منتقل مىگرديد، در هم آميخت و تنوير افكار روشنفكران ايرانى را در پىداشت. مقام پزشك در دوره ساسانى، ارجمند بود و گاه تا درجه مشاورى پادشاه ارتقاء مىيافت. رئيس پزشكان جسمانى، «اران در ستبد»4 و رئيس همه طبيبان، اعم از روحانى و جسمانى، «زروتشتروم» ناميده مىشدند كه شايد لقب ه مان موبدان موبد بوده است.5 با وجودى كه بسيارى از كتابها و آثار علمى ايران ساسانى به دست حوادث روزگار معدوم گرديد، با اين همه، مدارك موجود درباره جنبشهاى علمى و تأسيس مكاتب و دانشگاهها و كتابخانهها در دوره درخشان ساسانى، به مراتب بيش از دورههاى پيش بوده و شهرياران ساسانى در خصوص نشر علوم و ارتقاء دانشمندان علاقه و توجه شديدى مبذول داشته و روى هم رفته، پيشرفتهاى علمى و فرهنگى در اين دوره داراى اهميت فراوانى مىباشد. اين جنبش علمى و هنرى از زمان اردشير بنيانگذار شاهنشاهى ساسانى و شاهپور اول، جانشين او، آغاز و در زمان خسرو اول به منتها درجه ترقى و عظمت خود رسيد.
ساسانيان، در ايران چندين مدرسه تأسيس كردند، از جمله در ريوارد شير (در ناحيه ارجان) كه متخصصان رسم الخط مخصوص، در آن حضور داشتند و كتابهاى پزشكى و ستارهشناسى و جادوگرى مىنوشتند.6 همچنين از دانشگاههاى مهم زمان ساسانيان كه تا چند قرن بعد از آنها نيز از مراكز مهم علمى و طبى و فلسفى شرق ميانه محسوب مىشد دانشگاه جندى شاپور يا گندى شاپور است كه در شمال شرقى شوشتر از استان خوزستان كنونى واقع شده و شاپور اول آن را بنا نهاد و ديگر شاهان ساسانى آن را گسترش داده و بر شمار كتابهاى آن افزودند. در اين دانشگاه، فلسفه، طب، حكمت و نجوم تدريس مىشد و ايرانيان دانش آموخته پزشكى، به ساير مناطق اعزام مىگرديدند. در اين مدرسه طب يونانى، ايرانى و هندى نيز تدريس مىشده است.7
با افزايش مدارس و مراكز آموزشى در عهد ساسانيان، دانشكدهها و ديگر مراكز دينى به آموزشهاى دينى پرداختند. تكامل آموزش عالى با برنامههاى منظم و وجود مدارس و استادان مجرب را بايد در دوران ساسانيان جستجو كرد. فرزندان خانوادههاى شاهى و بزرگان، در آموزشگاه هاى دربارى براى وظايفى كه خاص آنها بود، تربيت مىشدند. طبقه بزرگان و روحانيون خواندن و نوشتن را از كودكى مىآموختند، زيرا كارهاى مربوط به آنها به سواد كافى نياز داشت.
با اين همه به نظر مىرسد كه نظام آموزشى ساسانى چند عيب عمده داشته است: نخست اين كه دستگاه آموزش و پرورش در انحصار طبقات برجسته و شاهزادگان و اعيان و اشراف بود. ديگر آن كه به دنبال آموزش و پرورش در عصر ساسانيان متوجه القاء عقايدى مىشويم كه فرمانبردارى م طلق و كوركورانه در مقابل قدرت و قوه قهريه را به قشرهاى جامعه تعليم مىدهد و پيوند نهادهاى دينى و آموزشى با سازمانهاى سياسى چنان بود كه با برافتادن سازمان سياسى، جامعه به سرعت تسليم مسلمانان شد. ديگر اين كه تشكيلات اجتماعى مردم به كلى دولتى بود و اختيار مردم در دست زمامداران و كاركنان دولت قرار داشت، به طورى كه در مدت 425 سال (651 - 224م) كه از حكومت ساسانيان گذشت، تودههاى مردم ايران نتوانستند يك جنبش اجتماعى را تشكيل داده و رهبرى كنند.
«مانويت» در آغاز قدرت ساسانى، بيشتر حركتى ارتجاعى بود و جامعه را به سوى رخوت و نااميدى از زندگى سوق مىداد. نهضت مزدك نيز به دليل نداشتن رهبرى صحيح و عدم آگاهى جامعه ايرانى، به سرعت راه سقوط را طى نمود و چند حركت سياسى - نظامى عصر خسرو پرويز، مانند حركت سياسى بهرام چوبين و كودتاى بندوى و بسطام نيز داراى پشتوانه مردمى نبود و بيشتر جنبه اشرافى و اريستوكراسى داشت.8
نقش مغان و موبدان در آموزش
در عهد ساسانيان نيز مغان و موبدان به طور گسترده، وظيفه آموزش و پرورش را به عهده داشتند و بر علوم گوناگون مسلط بودند و «همگ دين»؛ يعنى كسى كه دين و ساير علوم را مىداند، ناميده مىشدند. با توسعه مراكز علمى و پيشرفت آموزش و پرورش و توجه به نقش علم در ع هد ساسانيان، آموزش علوم دينى و اخلاق به عنوان تعليمات اساسى و مقدماتى، اهميت بيشترى يافت؛ بدين ترتيب، روحانيون تحت لواى آموزشهاى دينى، پايههاى علوم و تمدن ايرانى را استوار كردند. مغان، اوستا را به مردم تعليم مىدادند و پيشگامان هنر و ادب و از معلمان و مربيان گزيده جامعه بودند كه شور و اشتياق دانستن را همواره زنده نگه مىداشتند. در اين زمان، مداين و مراكز آموزشى تأسيس شدند و علوم مختلف آموزش داده مىشد و زبان پهلوى زبان علم و ادب بود.9
ابن نديم در عهد ساسانى از دو كتابخانه مهم نام مىبرد؛ يكى كتابخانهاى كه اردشير و پسرش شاپور اول تأسيس كردند و كتابخانه بزرگ ديگر را انوشيروان براى دانشگاه گندى شاپور بنيان نهاد. از مطالعه آثار مربوط به آن دوران چنين بر مىآيد كه در بخش تربيت كودكان و نونهالان، پسران و دختران تا پايان 5 سالگى تحت تربيت مادران بسر مىبردند و سپس به مكتب مىرفتند. بر اين اساس، جوانان مىبايست پيش از 15 سالگى تعليمات بدنى و عقلانى و نيز اصول مذهب و تكاليف دينى را بر طبق آموزشهاى اوستا فراگيرند. در آن دوران، قاطبه مردم ؛ يعنى طبقه عظيم كشاورزان، بىسواد بودند، ولى به احتمال قوى، دهقانان كه طبقهاى ميان حال و صاحب زمين بودند و سرپرست كشاورزان محسوب مىشدند؛ به اقتضاى شغل خويش، سواد اندكى داشتند.