donsaeid
09-24-2006, 09:48 AM
زندگى و زمانه احمد بن حنبل
احمد بن حنبل رئيس و پيشواى مذهب حنابله و اصحاب حديث است كه در دوران اوج اقتدار عباسيان و علماى معتزله، با دفاع از انديشه قدمت قرآن و پايدارى در واقعه محنت مطرح گشت. اهميت زندگى احمد بن حنبل از آنجاست كه او علىرغم همه پايدارىاش در برابر عباسيان به دفاع از حاكمان جائر معروف است.
احمد بن حنبل رئيس و پيشواى مذهب حنابله و اصحاب حديث است كه در دوران اوج اقتدار عباسيان و علماى معتزله، با دفاع از انديشه قدمت قرآن و پايدارى در واقعه محنت مطرح گشت. اهميت زندگى احمد بن حنبل از آنجاست كه او علىرغم همه پايدارىاش در برابر عباسيان به دفاع از حاكمان جائر معروف است.
در مقاله حاضر ضمن مرورى بر زندگى احمد بن حنبل، اوضاع سياسى، مذهبى روزگار وى مورد اشاره قرار گرفته و كارنامه سياسى، فكرى احمد بن حنبل در مواجهه با اوضاع زمانه بررسى شده است.
ابو عبداللَّه احمد بن محمد بن حنبل پيشواى فكرى اصحاب حديث و مروج مذهب سنت است. اجداد او در ناحيه مرو از خراسان به سر مىبردند. حنبل حاكم سرخس و از ابناء الدعوه بود. پدرش فرماندهى لشكر را بر عهده داشت و بر اساس نقلى، در دسيسهاى كشته شد.2 بعد از مرگ پ در، مادر احمد در حالى كه او را حامله بود از مرو به بغداد رفت. احمد در بغداد به دنيا آمد و همان جا باليد.3 درباره سال تولد احمد اختلاف اندكى ميان فرزندان او وجود دارد؛ صالح از قول پدرش تولد او را ربيع الاول سال 164ق و فرزند ديگرش، عبداللَّه آن را در ربيع الاخر همان سال مىداند.4 ذهبى با ارائه نسبنامهاى، اجداد احمد را به قيذاربن اسماعيل فرزند حضرت ابراهيمعليه السلام مىرساند.5
احمد در بغداد رشد كرد و به بلوغ علمى رسيد و از محضر بزرگان بسيارى بهره برد. بغداد در اوج رونق علمى به سر مىبرد و علماى زيادى از سر تا سر سرزمينهاى اسلامى به اين شهر مىآمدند تا از محضر بزرگان حديث بهرهمند شوند. شروع تحصيلات وى مصادف با مرگ حماد بن زي اد و مالك بود. همچنين مدت كوتاهى نيز از ابراهيم بن سعد بهره برد ولى پس از درگذشت او به محضر هشيم بن بشير راه يافت.6 بعد از مرگ هشيم، احمد راهى كوفه شد؛ اين نخستين سفر علمى او محسوب مىشود.7 ذهبى مىگويد: احمد در اين سفر مدت زيادى در كوفه توقف نكرد اما در سفرهاى بعد مدتى نزد وكيع بن جراح ماند و از محضرش بهره برد.8 بعد از اين سفر به بغداد بازگشت. در سال 187ق از بغداد عازم سفر حج شد و در آن جا از محضر سفيان بن عيينه استفاده برد.9 وى در سفرهاى بعدى به مكه كه در سالهاى 190، 194 و 200ق رخ داد، از بزرگانى، چو ن معتمر بن سليمان، ابن ابى عدى و يحيى بن سعد قطان حديث شنيد.10
احمد در سال 200ق سفرى نيز به بصره كرد و در آن جا از عبدالصمد و ابى داود برسانى سماع حديث كرد. پس از آن مدتى در واسط نزد يزيد بن هارون حضور يافت. گفته مىشود كه نزد او داراى منزلت فراوانى بود.11
وى با سفرهايى به صنعا، حدود ده ماه از عبدالرزاق بن همام صنعانى حديث شنيد. عبدالرزاق او را بسيار اكرام مىكرد. از او روايت شده كه كسى مثل احمد در ورع، زهد و فقه نديده است و زندگى او، مانند علما و خلفا بوده است.12 او با سفر به شام و بلاد جزيره، از مشايخ م عتبر حديث در آن سرزمينها دانش آموخت.13 احمد خيلى زود به مقام «مدرس فقه و حديث» نايل شد؛ در گزارشى آمده است كه او را در حال فتوا در مكه ديدهاند، در حالى كه سفيان بن عيينه هنوز زنده بود.14
احمد در چهل سالگى با عباسه بنت فضل ازدواج كرد كه صالح، ثمره آن بود. او پس از وفات عباسه، با ريحانه وصلت كرد كه از او عبداللّه به دنيا آمد. وى نيز وفات يافت و از وصلت او با يك كنيز، صاحب پسرانى به نامهاى حسن، محمد و سعيد شد.15 در ميان فرزندانش، عبداللَّ ه اغلب آثار پدرش را روايت كرده است. احمد، جايگاه برجستهاى در فقه و حديث و علوم وابسته به آنها داشت. شاگردان فراوانى آثار و افكارش را به نسلهاى آينده منتقل كردند كه خود از بزرگان حديث و فقه به شمار مىآيند از جمله اين افراد مىتوان به ابو داود سجستانى، محمد بن اسماعيل بخارى، مسلم بن حجاج و ابو يعلى موصلى اشاره كرد.16
در خصوص منزلت و مقام علمى احمد، استادان و شاگردان فراوانى اظهار نظر كردهاند. عبدالرزاق عقيده داشت كه در حديث، داناتر از احمد نديده است.17 از ابازرعه رازى نقل شده كه احمد يك ميليون حديث از حفظ داشت و همه را با اجزا و بابهايش به خاطر مىسپرد.18 حتى روا يتهايى از شافعى و بيهقى نقل شده است. ابن عساكر در اين باب متذكر مىشود كه بيهقى اين امر را از اين جهت مىدانست كه شافعى به آن چه احمد نقل مىكرد واقف بود و او را به ورع و تقوا مىستود. گاه او را اعجوبهاى مىخواند كه افضل و اعلم و متقىتر از او در بغداد نديده است.19 از عبداللَّه فرزند احمد نيز نقل شده كه هر چه در كتاب شافعى وجود دارد درست است چرا كه از پدرم مىباشد.20
روايات بسيارى نيز درباره اخلاق نيكوى او به چشم مىخورد. عبادت، جود، زهد، حلم، تقوا، كنارهگيرى از دنيا، دورى از پادشاهان محتواى بسيارى از اين احاديث است. براى او كرامات بسيارى نقل كردهاند و او را تا جايگاه انبيا رسانيدهاند. توجه خاص به زندگى او و بيان جزئيات حوادث، نشان از اهميت شخصيت او در نزد ناقلان اخبار دارد. خطيب، او را پيشواى محدثان، ياور دين خدا و صبر كننده در محنت معرفى مىكند.21 به باور پيروانش اگر فداكارى احمد نبود اسلام از بين مىرفت. به سبب نقش او در ايام محنت و ايستادگى او در برابر حكومت ، به «حافظ دين» مشهور شد و اهل سنت، او را نگهبان دين مىدانستند. دارمى مىگويد: «او امامى است كه قلوب مردم را تسخير و هفتاد سال را در حال فقر صبر كرد».22
گفتهاند كه به امور دنيا بىتوجه بود و رنجها را به جان مىخريد. ابى داود سجستانى نقل مىكند كه در گفت و گو با احمد صحبت از دنيا نمىشد. او، مانند مردم كه در كارهاى دنيا فرو مىروند، نبود و تنها هر گاه مىخواست درباره مسئلهاى علمى صحبت كند شروع به حرف زدن مىكرد.23
به زعم اهل سنت علىرغم مشكلات مالى و فقرى كه با آن دست به گريبان بود هيچ گاه تمايلى به دنيا نشان نمىداد. اگر صدقات و نفقاتى به او مىرسيد فورى آن را بين نيازمندان تقسيم مىكرد و از دسترنج خود استفاده مىنمود. بارها دوستان و پيروانش ميراث پدرى خود را به او هبه مىكردند ولى او از قبول آنها سرباز مىزد.24
فردى در نامهاى به او نوشت: به من خبر رسيده كه تو به سبب پايدارى در دين، در تنگدستى زندگى مىكنى، پس من چهار هزار درهم به پاداش كارى كه براى دينت انجام دادهاى مىدهم تا زن و فرزندانت كمى راحت گردند؛ اين پول نه صدقه است نه زكات، بلكه ميراثى است كه به من رسيده. اما احمد پس از خواندن، در جواب آن نوشت: ما از ناحيه دين در سلامت كامل هستيم و عيال و فرزندان ما نيز در پناه نعمت خداوند مىباشند.25
در ايام محنت، زمانى كه مامون اصحاب حديث را براى امتحان جمع كرده بود براى جلب نظر آنها مالى را داد تا بين خود تقسيم كنند،همه جز احمد آن را پذيرفتند.26 در آداب و اخلاق او آمده است كه تمايلى به شهرت نداشت و هميشه تنها راه مىرفت. از مدح و ثناى ديگران به شد ت برافروخته مىگشت. به بيماران سر مىزد و عمر خود را بيهوده نمىگذراند.27
در پارهاى منابع تاريخى، خوابهاى عجيبى نقل شده است كه مضمون اغلب آنها، احمد را بسيار فراتر از آنچه بود معرفى كرده و حتى او را هم رديف با خضر نبى دانستهاند. روشن است كه تعصبات مذهبى در نقل اين گونه روايتها بىتأثير نبوده است. به واسطه رنجى كه احمد در واقعه محنت تحمل كرد محبوبيتى بسيار در ميان اصحاب حديث يافت.
احمد جدا از نقشى كه در حادثه محنت داشت، فقيهى بزرگ و محدثى برجسته است. ابن نديم فهرستى از كتابهاى او را ارائه داده كه از جمله آنها العلل، التفسير الناسخ، المنسوخ، الزهد، المسائل، فضائل، الصحابه، المسند، المناسك و ... مىباشد.28
مشهورترين كتاب وى مسند است كه شامل سى هزار حديث مىباشد. به نقل از خود احمد اين احاديث را از ميان 750000 حديث انتخاب كرده است. اين احاديث كه با وسواس خاصى انتخاب شده، اغلب از احاديث صحيح مىباشند.29
احمد بن حنبل رئيس و پيشواى مذهب حنابله و اصحاب حديث است كه در دوران اوج اقتدار عباسيان و علماى معتزله، با دفاع از انديشه قدمت قرآن و پايدارى در واقعه محنت مطرح گشت. اهميت زندگى احمد بن حنبل از آنجاست كه او علىرغم همه پايدارىاش در برابر عباسيان به دفاع از حاكمان جائر معروف است.
احمد بن حنبل رئيس و پيشواى مذهب حنابله و اصحاب حديث است كه در دوران اوج اقتدار عباسيان و علماى معتزله، با دفاع از انديشه قدمت قرآن و پايدارى در واقعه محنت مطرح گشت. اهميت زندگى احمد بن حنبل از آنجاست كه او علىرغم همه پايدارىاش در برابر عباسيان به دفاع از حاكمان جائر معروف است.
در مقاله حاضر ضمن مرورى بر زندگى احمد بن حنبل، اوضاع سياسى، مذهبى روزگار وى مورد اشاره قرار گرفته و كارنامه سياسى، فكرى احمد بن حنبل در مواجهه با اوضاع زمانه بررسى شده است.
ابو عبداللَّه احمد بن محمد بن حنبل پيشواى فكرى اصحاب حديث و مروج مذهب سنت است. اجداد او در ناحيه مرو از خراسان به سر مىبردند. حنبل حاكم سرخس و از ابناء الدعوه بود. پدرش فرماندهى لشكر را بر عهده داشت و بر اساس نقلى، در دسيسهاى كشته شد.2 بعد از مرگ پ در، مادر احمد در حالى كه او را حامله بود از مرو به بغداد رفت. احمد در بغداد به دنيا آمد و همان جا باليد.3 درباره سال تولد احمد اختلاف اندكى ميان فرزندان او وجود دارد؛ صالح از قول پدرش تولد او را ربيع الاول سال 164ق و فرزند ديگرش، عبداللَّه آن را در ربيع الاخر همان سال مىداند.4 ذهبى با ارائه نسبنامهاى، اجداد احمد را به قيذاربن اسماعيل فرزند حضرت ابراهيمعليه السلام مىرساند.5
احمد در بغداد رشد كرد و به بلوغ علمى رسيد و از محضر بزرگان بسيارى بهره برد. بغداد در اوج رونق علمى به سر مىبرد و علماى زيادى از سر تا سر سرزمينهاى اسلامى به اين شهر مىآمدند تا از محضر بزرگان حديث بهرهمند شوند. شروع تحصيلات وى مصادف با مرگ حماد بن زي اد و مالك بود. همچنين مدت كوتاهى نيز از ابراهيم بن سعد بهره برد ولى پس از درگذشت او به محضر هشيم بن بشير راه يافت.6 بعد از مرگ هشيم، احمد راهى كوفه شد؛ اين نخستين سفر علمى او محسوب مىشود.7 ذهبى مىگويد: احمد در اين سفر مدت زيادى در كوفه توقف نكرد اما در سفرهاى بعد مدتى نزد وكيع بن جراح ماند و از محضرش بهره برد.8 بعد از اين سفر به بغداد بازگشت. در سال 187ق از بغداد عازم سفر حج شد و در آن جا از محضر سفيان بن عيينه استفاده برد.9 وى در سفرهاى بعدى به مكه كه در سالهاى 190، 194 و 200ق رخ داد، از بزرگانى، چو ن معتمر بن سليمان، ابن ابى عدى و يحيى بن سعد قطان حديث شنيد.10
احمد در سال 200ق سفرى نيز به بصره كرد و در آن جا از عبدالصمد و ابى داود برسانى سماع حديث كرد. پس از آن مدتى در واسط نزد يزيد بن هارون حضور يافت. گفته مىشود كه نزد او داراى منزلت فراوانى بود.11
وى با سفرهايى به صنعا، حدود ده ماه از عبدالرزاق بن همام صنعانى حديث شنيد. عبدالرزاق او را بسيار اكرام مىكرد. از او روايت شده كه كسى مثل احمد در ورع، زهد و فقه نديده است و زندگى او، مانند علما و خلفا بوده است.12 او با سفر به شام و بلاد جزيره، از مشايخ م عتبر حديث در آن سرزمينها دانش آموخت.13 احمد خيلى زود به مقام «مدرس فقه و حديث» نايل شد؛ در گزارشى آمده است كه او را در حال فتوا در مكه ديدهاند، در حالى كه سفيان بن عيينه هنوز زنده بود.14
احمد در چهل سالگى با عباسه بنت فضل ازدواج كرد كه صالح، ثمره آن بود. او پس از وفات عباسه، با ريحانه وصلت كرد كه از او عبداللّه به دنيا آمد. وى نيز وفات يافت و از وصلت او با يك كنيز، صاحب پسرانى به نامهاى حسن، محمد و سعيد شد.15 در ميان فرزندانش، عبداللَّ ه اغلب آثار پدرش را روايت كرده است. احمد، جايگاه برجستهاى در فقه و حديث و علوم وابسته به آنها داشت. شاگردان فراوانى آثار و افكارش را به نسلهاى آينده منتقل كردند كه خود از بزرگان حديث و فقه به شمار مىآيند از جمله اين افراد مىتوان به ابو داود سجستانى، محمد بن اسماعيل بخارى، مسلم بن حجاج و ابو يعلى موصلى اشاره كرد.16
در خصوص منزلت و مقام علمى احمد، استادان و شاگردان فراوانى اظهار نظر كردهاند. عبدالرزاق عقيده داشت كه در حديث، داناتر از احمد نديده است.17 از ابازرعه رازى نقل شده كه احمد يك ميليون حديث از حفظ داشت و همه را با اجزا و بابهايش به خاطر مىسپرد.18 حتى روا يتهايى از شافعى و بيهقى نقل شده است. ابن عساكر در اين باب متذكر مىشود كه بيهقى اين امر را از اين جهت مىدانست كه شافعى به آن چه احمد نقل مىكرد واقف بود و او را به ورع و تقوا مىستود. گاه او را اعجوبهاى مىخواند كه افضل و اعلم و متقىتر از او در بغداد نديده است.19 از عبداللَّه فرزند احمد نيز نقل شده كه هر چه در كتاب شافعى وجود دارد درست است چرا كه از پدرم مىباشد.20
روايات بسيارى نيز درباره اخلاق نيكوى او به چشم مىخورد. عبادت، جود، زهد، حلم، تقوا، كنارهگيرى از دنيا، دورى از پادشاهان محتواى بسيارى از اين احاديث است. براى او كرامات بسيارى نقل كردهاند و او را تا جايگاه انبيا رسانيدهاند. توجه خاص به زندگى او و بيان جزئيات حوادث، نشان از اهميت شخصيت او در نزد ناقلان اخبار دارد. خطيب، او را پيشواى محدثان، ياور دين خدا و صبر كننده در محنت معرفى مىكند.21 به باور پيروانش اگر فداكارى احمد نبود اسلام از بين مىرفت. به سبب نقش او در ايام محنت و ايستادگى او در برابر حكومت ، به «حافظ دين» مشهور شد و اهل سنت، او را نگهبان دين مىدانستند. دارمى مىگويد: «او امامى است كه قلوب مردم را تسخير و هفتاد سال را در حال فقر صبر كرد».22
گفتهاند كه به امور دنيا بىتوجه بود و رنجها را به جان مىخريد. ابى داود سجستانى نقل مىكند كه در گفت و گو با احمد صحبت از دنيا نمىشد. او، مانند مردم كه در كارهاى دنيا فرو مىروند، نبود و تنها هر گاه مىخواست درباره مسئلهاى علمى صحبت كند شروع به حرف زدن مىكرد.23
به زعم اهل سنت علىرغم مشكلات مالى و فقرى كه با آن دست به گريبان بود هيچ گاه تمايلى به دنيا نشان نمىداد. اگر صدقات و نفقاتى به او مىرسيد فورى آن را بين نيازمندان تقسيم مىكرد و از دسترنج خود استفاده مىنمود. بارها دوستان و پيروانش ميراث پدرى خود را به او هبه مىكردند ولى او از قبول آنها سرباز مىزد.24
فردى در نامهاى به او نوشت: به من خبر رسيده كه تو به سبب پايدارى در دين، در تنگدستى زندگى مىكنى، پس من چهار هزار درهم به پاداش كارى كه براى دينت انجام دادهاى مىدهم تا زن و فرزندانت كمى راحت گردند؛ اين پول نه صدقه است نه زكات، بلكه ميراثى است كه به من رسيده. اما احمد پس از خواندن، در جواب آن نوشت: ما از ناحيه دين در سلامت كامل هستيم و عيال و فرزندان ما نيز در پناه نعمت خداوند مىباشند.25
در ايام محنت، زمانى كه مامون اصحاب حديث را براى امتحان جمع كرده بود براى جلب نظر آنها مالى را داد تا بين خود تقسيم كنند،همه جز احمد آن را پذيرفتند.26 در آداب و اخلاق او آمده است كه تمايلى به شهرت نداشت و هميشه تنها راه مىرفت. از مدح و ثناى ديگران به شد ت برافروخته مىگشت. به بيماران سر مىزد و عمر خود را بيهوده نمىگذراند.27
در پارهاى منابع تاريخى، خوابهاى عجيبى نقل شده است كه مضمون اغلب آنها، احمد را بسيار فراتر از آنچه بود معرفى كرده و حتى او را هم رديف با خضر نبى دانستهاند. روشن است كه تعصبات مذهبى در نقل اين گونه روايتها بىتأثير نبوده است. به واسطه رنجى كه احمد در واقعه محنت تحمل كرد محبوبيتى بسيار در ميان اصحاب حديث يافت.
احمد جدا از نقشى كه در حادثه محنت داشت، فقيهى بزرگ و محدثى برجسته است. ابن نديم فهرستى از كتابهاى او را ارائه داده كه از جمله آنها العلل، التفسير الناسخ، المنسوخ، الزهد، المسائل، فضائل، الصحابه، المسند، المناسك و ... مىباشد.28
مشهورترين كتاب وى مسند است كه شامل سى هزار حديث مىباشد. به نقل از خود احمد اين احاديث را از ميان 750000 حديث انتخاب كرده است. اين احاديث كه با وسواس خاصى انتخاب شده، اغلب از احاديث صحيح مىباشند.29