PDA

View Full Version : Edalat - Religious, Political, Cultural and Economic


donsaeid
10-03-2006, 02:41 PM
راهكارهاي تامين عدالت




عدالت همان قانون عامي است كه نظام آفرينش براساس آن حركت مي*كند. جامعه انساني نيز در روند حركت تكاملي*اش، ناگزير از رعايت عدالت است. هرگونه افراط و تفريط در زندگي (فردي و اجتماعي) انسان، پيامدهاي ناگوار و چه*بسا سقوط را در پي دارد؛ به همين دليل عدالت*ورزي آرمان مقدس و ارزشمندي است كه همواره انديشه حكيمان را درگير خود ساخته است.


چكيده

عدالت همان قانون عامي است كه نظام آفرينش براساس آن حركت مي*كند. جامعه انساني نيز در روند حركت تكاملي*اش، ناگزير از رعايت عدالت است. هرگونه افراط و تفريط در زندگي (فردي و اجتماعي) انسان، پيامدهاي ناگوار و چه*بسا سقوط را در پي دارد؛ به همين دليل عدالت*ورزي آرمان مقدس و ارزشمندي است كه همواره انديشه حكيمان را درگير خود ساخته است.
اين انديشه در نظام "امامت عدل" از تعريف و اهميت ويژه*اي برخوردار است. در اين نظام، تدبيرها و سازوكارهايي انديشيده شده تا مردم و حكومت را در پاسداري از عدالت فعال نگه*دارد و روحيه مبارزه با ستمگري را تقويت كند.
قانون صحيح، قانون*گرايي، عدالت اخلاقي، شايسته سالاري، نظارت اجتماعي (امر به معروف و نهي از منكر)، پيوند استوار حكومت و مردم، زي مردمي داشتن حاكمان و مبارزه قاطع با ستمگران، راهكارهايي هستند كه مردم و حكومت را در برپايي عدالت راهنمايي و ياري مي*كنند.
به هر نسبتي كه جامعه از اين سازوكارها بهره*مند باشد، به همان نسبت در اجراي عدالت توفيق خواهد داشت. در جامعه*اي كه به راهكارهاي مزبور بي*اعتنايي شود، تدريجا عدالت جاي خود را به تبعيض مي*دهد و نابساماني*هاي اجتماعي پديد مي*آيد و ادامه اين روند به سرنگوني نظام حاكم مي*انجامد كه "الملك يبقي مع الكفر ولا يبقي مع الظّلم". به گواهي تاريخ، آثار ستم بسيار سريع و فوري است. بحران*هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و نيز آشفتگي*هاي رواني و اخلاقي نظام*هاي سياسي معاصر به خوبي نشانگر اين حقيقت است.

واژگان كليدي: عدالت، نظارت، قانون، اخلاق، شايسته سالاري.

* * *

مقدمه

عدالت، قانون حاكم بر جهان آفرينش است. نظام هستي بر محور عدل استوار است . در حوزه سياست و اجتماع، دادورزي و اجراي عدالت باسابقه*ترين آرماني است كه همواره دغدغه خاطر حكيمان و مصلحان اجتماعي بوده است. افلاطون كتاب جمهوريت را به منظور تبيين اين انديشه نوشت. او معتقد بود كه مدينه فاضله زماني شكل مي*گيرد كه حاكم، مدينه خود را وقف عدالت كند و جامعه بر محور عدل سامان يابد .
ارسطو در كتاب "سياست" در جست*وجوي روش*هاي اجراي عدالت بود و سرانجام اجراي عدالت را معيار راستي ودرستي حكومت دانست .
فارابي در "سياست مدينه" بر اين رويكرد تأكيد كرد كه وظيفه سياستمدار مدينه، نظام*مندساختن روابط اعضاي جامعه بر اساس عدل است .
خواجه*نصيرطوسي در "اخلاق ناصري" عدالت را مبناي حقوق دانسته و بر اين باور است كه عدالت زمينه*ساز تعاون و تعاون شرط تكامل اجتماعي است .
ابن خلدون در "مقدمه"، كار ويژه دولت*ها را مبارزه با ستم و تبعيض و پاسداري از عدالت اجتماعي برشمرده است .
ابن*سينا در "شفا" هدف دين را تنظيم روابط اجتماعي براساس قانون عدل ترسيم مي*كند؛ بدين ترتيب تأكيد بر اجراي عدالت به*مثابه يك سنت سياسي، همواره انديشه حكيمان را به خود مشغول ساخته است.
اين انديشه در نظام توحيدي اسلام كه نظام "امامت عدل" است نه "امام عادل"، تبيين شفاف*تري مي*يابد. عدل همانند توحيد، در تمام مسائل اعتقادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و حقوقي نظام تجلّي دارد.
در اين نظام فقط قرارگرفتن حاكم عادل در رأس هرم قدرت كافي نيست؛ بلكه همه كارگزاران در هر رتبه*اي از بالا تا پايين بايد از ويژگي عدالت برخوردار باشند و مردم نيز در اين نظام به اجراي عدالت مأموراند. به بيان ديگر، در نظام "امامت عدل"، اجراي عدالت وظيفه همگاني حكومت و مردم است. در انجام اين وظيفه عام، مردم نيازمند هدايت حكومت و حكومت محتاج همكاري مردم است.
در رويكرد توحيدي نظام "امامت عدل"، همان*گونه كه پيامبران به اجراي عدالت مأموراند ، مردم نيز به تبع آنان موظفند كه در راستاي اقامه عدالت بكوشند . چه بسيار مردان الاهي بوده*آند كه دوشادوش پيامبران براي اقامه عدالت با ستمگران مبارزه كرده*اند: "وكأين من نبيٍ قاتل معه ربيون كثير... " .
بدين ترتيب دستيابي به عدالت نيازمند نهاد قانوني و مقتدر و نظم مبتني بر مديريت قوي و برخاسته از اصول و ارزش*هاي وحياني و عقلاني است؛ نهادي كه با ستمگري و اجحاف مبارزه و وروحيه عدالتخواهي را در گستره جامعه بيدار و شكوفا كند.
چه راهكارهايي در نظام امامت عدل به*منظور اجراي عدالت پيش*بيني شده است؟ چه سازوكارهايي در اين نظام تعبيه شده است تا حكومت و ملت را در پاسداري از عدالت ياري كند؟
اهتمام پژوهش حاضر بر آن است تا مهم*ترين راهكارهاي اجراي عدالت در نظام امامت عدل را تبيين كند.

تعريف عدالت

عدالت در نزد ارباب لغت به معناي مساوات است . چنان*كه شيخ طوسي (ره) نيز معتقد است: "العدالة في اللّغة ان يكون الانسان متعادل الاحوال متساوياً" . ازنظر فلاسفه حقوق، مهم*ترين تعريف عدالت اين است: "العدالة اعطاء كل ذي حقٍ حقه" ؛ يعني عدالت، دادن حق به صاحب حق است. تعبير: "العدل وضع كل شيءٍ في موضعه" نيز به تعريف فوق نزديك است؛ با اين تفاوت كه در تعريف اول معيار عدالت كه همان "حق" باشد، با صراحت آمده است، ولي تعريف دوم از اين جهت ابهام دارد.
علامه طباطبايي (ره) اين دو را باهم جمع كرده است: "هي اعطاءُ كل ذي حق من القوي حقه وضعه في موضعه الّذي ينبغي له "؛ عدالت اين است كه هر نيرويي به حق مسلم خود برسد و در جايي كه شايسته است، قرار گيرد.
از امام علي (ع) پرسيدند كه عدل برتر است يا بخشش؟ فرمود:
" العدل يضع الامور مواضعها والجود يخرجها من جهتها العدل سائس عام والجور عارض خاص فالعدل اشرفهما وافضلهما"
عدالت هرچيزي را در جاي خودش مي*نهد، درحالي كه بخشش آن را از جاي خود خارج مي*سازد. عدالت تدبير عمومي مردم است، درحالي*كه بخشش گروه خاصي را شامل است؛ پس عدالت شريف*تر و برتر است.
1. قانون صحيح
نخستين گام در تأمين عدالت اجتماعي، وجود قانون صحيح و عادلانه است؛ قانوني كه مصالح مادي و معنوي همه شهروندان را به طور يكسان تضمين كند و با اسرار وجودي انسان و اصول حاكم بر روابط اجتماعي بشر هماهنگ بوده و بتواند جامعه را به سوي هدف نهايي رهنمون گردد. وضع يا كشف چنين قانوني فقط از كسي يا كساني انتظار مي رود كه از صلاحيت علمي و اخلاقي كافي برخوردار باشند.
روسو مي*گويد:
"براي كشف بهترين قانوني كه به درد ملل بخورد، يك عقل كل لازم است كه تمام شهوات انساني را ببيند، ولي خود هيچ احساسي نكند، با طبيعت هيچ رابطه*اي نداشته باشد، ولي كاملا آن را بشناسد، سعادت او مربوط به ما نباشد، ولي حاضر باشد به ما كمك كند و بالاخره به افتخاراتي اكتفا كند كه به مرور زمان علني مي*شود؛ يعني در يك قرن خدمت كند و در قرن ديگر نتيجه بگيرد؛ بنابراين فقط خدا مي*تواند چنان*كه شايد و بايد براي مردم قانون بياورد ."
پيش از او افلاطون نيز گفت: "قانونگذار واقعي خداوند است. فرشتگان الاهي مأموريت دارند با وضع قانون نيكو و گسترش عدالت، ما را از انقلابات در امان نگه*دارند و خوشبختي ما را تأمين كنند. واقعيت اين است كه در دولت ـ شهرهايي كه انسان فناپذير فرمان مي*راند، شهروندان نمي*توانند از بلاها و بدي*ها در امان باشند ."
از نظر عقلي، زندگي اجتماعي نيازمند قانون و عدالت است. قانون و عدالت وابسته به وجود كسي است كه آن را وضع و اجرا كند. قانونگذار واقعي بايد از شرايط ذيل برخوردار باشد :
الف. قانونگذار بايد قبل از هرچيز يك انسان*شناس كامل باشد و تمام اسرار وجودي، عواطف و خواسته*هاي انسان و اصول حاكم برروابط اجتماعي بشر را بداند.
ب. قانونگذار بايد علم كافي داشته باشد، بستر ايجاد و پرورش قانون و راه*هاي رسيدن به كمال نهايي انسان را به خوبي بداند و آثار قانون را در زندگي اجتماعي بشر به نيكي ارزيابي كند؛ چراكه وضع قانون در زمان حال بدون توجه به بنيادهاي آن در گذشته و آثار آن در آينده كافي نيست.
ج. قانونگذار بايد از صلاحيت اخلاقي بهره*مند باشد، مرتكب خطا و اشتباه نشود، در عين مهرباني و دلسوزي، قاطع و بااراده باشد تا مصالح جامعه را فداي خواسته*هاي خود نكند.
د. قانونگذار صالح در وضع قانون، منافع شخصي خود را لحاظ نمي*كند؛ چراكه منافع شخصي در هرحال در انديشه و انگيزه او اثر مي*گذارد. اگر همت كند از تأثير آگاهانه آن اجتناب كند از آثار ناخودآگاه آن امكان ندارد مصون بماند.
ه* . قانون بايد عملي، شفاف و داراي ضمانت اجرا باشد؛ يعني قانونگذار بايد قانون را بر مبناي مصالح واقعي و نفس*الامري وضع كند؛ زيرا قانون بدون پشتوانه نمي*تواند به حال جامعه مفيد باشد.
فقط در پرتو قانوني با اين ويژگي*ها است كه همه استعدادهاي فردي و اجتماعي شكوفا مي*شود و از قوه به فعليت مي*رسد و با كمترين ضايعاتي كه طبيعت زندگي اجتماعي است، حداكثر بهره* به جامعه مي*رسد.
با عنايت به نقش قانون صحيح در تأمين عدالت اجتماعي، حقوقدانان مسلمان معتقدند كه قانون بايد از طريق وحي در اختيار بشر قرار گيرد.
"ابن سينا" حكيم بزرگ مسلمان معتقد است:
" روابط و معاملات به قانون محتاج است. قانون و عدالت وابسته به وجود شخصي است كه قانون را وضع و عدالت را اجرا كند. وضع قانون را نمي*توان به ميل مردم گذاشت؛ زيرا در اين صورت مردم با يكديگر اختلاف خواهند كرد و از طرفي هم لازم است كه مقنن انسان باشد و كسي كه بتواند با مردم مواجه شود و بتواند آن*ها را به احترام گذاردن به قانون و اجراي عدالت دعوت كند. اينك كه نوع بشر براي تأمين وجود و بقاي خويش محتاج به چنين شخصي است، برخداوند است كه چنين شخصي را مبعوث كند تا براي همنوعان خود قانون بياورد و عدالت را اجراء نمايد ."
"فارابي" نيز در توصيف رئيس مدينه فاضله مي*نويسد:
"رئيس نخست، آن*چنان كسي بود كه مطلقا نيازمند رئيس ديگر نيست و همه علوم و معارف او را بالفعل حاصل شده باشد و هم او را نيروي ادراك امور و وقايع تدريجي الوجود باشد و هم نيروي ارشاد كامل داشته باشد و نيز نيروي قوي و كامل داشته باشد كه به وسيله آن وظايف هركسي را به درستي معين كند ... و آنان را به سوي نيل به سعادت سوق دهد. اين قوا و احوال صرفا در ارباب طبايع عاليه يافت مي*شود و اين همان انساني است كه بايد گفت مورد وحي الاهي واقع شده است. اين*گونه افاضات همان وحي خدايي است و هرگاه عصري بيايد كه چنين انساني يافت نشود، بايد همان سنت*ها و قوانين و شرايعي كه آن*ها آورده*اند، مورد عمل واقع شود ."

donsaeid
10-03-2006, 02:42 PM
از نظر قرآن كريم، قانون شايسته قانون الاهي است و قانونگذاري حق خداوند است . غير او چنين حقي ندارد ؛ مگر كساني كه صلاحيت علمي و اخلاقي آنها مورد تائيد خداوند باشد. پيامبر و امامان معصوم نيز اجازه قانونگذاري دارند ؛ چون عمل و گفتار آنان نيز وحي الاهي است . اطاعت از آنان اطاعت از خداوند است . در عصر غيبت، حاكم اسلامي واجد شرايط صلاحيت قانونگذاري است. اين امر نه*تنها با ربوبيت تشريعي خداوند تنافي ندارد، بلكه حاكميت آن*ها از شئون ربوبيت الاهي است. اين همه تأكيد براي اين است كه ميان عدالت و قانون صحيح، ارتباط بسيار عميقي وجود دارد؛ به*گونه*اي*كه قانون صحيح شرط نخست اقامه عدالت اجتماعي است. جامعه بشري زماني به عدالت واقعي دست مي*يابد كه قوانين را از طريق وحي دريافت كند.
تحليل عقلي حقيقت فوق اين است كه خداوند، خالق جهان و انسان است و از تمام ابعاد و اسرار وجودي بشر آگاه است و نيز به اصول حاكم بر روابط اجتماعي بشر احاطه كامل دارد؛ خداوند عالم مطلق است، گذشته، حال و آينده زندگي بشر را مي*داند و قادر است آثار قوانين را در زندگي امروز و فرداي جامعه به خوبي ارزيابي كند. او بي*نياز مطلق است، خطا و لغزش در او راه ندارد. خواسته*هاي شخصي ندارد تا منافع جامعه را فداي آن كند. خداوند حكيم است، حكمت او اقتضا مي*كند كه قانونش جنبه عملي داشته و جامعه را به سوي هدف نهايي هدايت كند.
بشر به دلايل "دانش محدود، حبّ ذات، در معرض خطا و نسيان قرار داشتن، نفع طلبي و..." در يك كلام به دليل عدم صلاحيت علمي و اخلاقي نمي*تواند قانون صحيح و عادلانه وضع كند.
بنابراين انتظار حاكميت عدالت اجتماعي توسط قانون موضوعه بشري آن*هم به طور كامل و فراگير جاي تأمل جدي دارد. منتسكيو مي*گويد:
"انسان موجودي محدود است و مانند تمام موجودات با شعور ديگر تحت تأثير جهل و خطا است. معلومات ناقصي هم كه دارد، گاهي از دست مي*دهد. انسان موجودي است حساس كه دچار هزار هوس مي*گردد. چنين مخلوقي هرلحظه ممكن است خالق خود را هم فراموش كند و هر آن ممكن است ديگران را هم فراموش كند؛ به همين جهت است كه خداوند به وسيله قوانين مذهبي، او را به طرف خود مي*خواند تا از ياد خدا غافل نشود ."
وي در يك مقايسه ميان قانون الاهي و بشري، امتيازات قانون الاهي را در اين مي*داند كه قانون الاهي تابع حوادث و اراده انسان نيست؛ درنتيجه از ثبات و دوام برخوردار است. قانون الاهي بهترين راه حل را ارائه مي*دهد، مردم به قانون الاهي اعتقاد دارند، ولي از قوانين بشري مي*ترسند .
از ديدگاه قرآن كريم، قانون جامع و كامل، شرط نخست اجراي عدالت تلقي شده است. "لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات وانزلنا معه الكتاب والميزان ليقوم النّاس بالقسط... " ؛
ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آن*ها كتاب (آسماني) و ميزان (شناسايي حق و قوانين*عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدل كنند...
پيامبران الاهي با اين تجهيزات كامل آمده*اند تا زمينه برپايي عدالت اجتماعي را فراهم سازند. ميزان يعني چيزي كه تمام اعمال انسان*ها را مي*توان با آن سنجيد و آن، احكام و قوانين الاهي يا آيين او به طور كلي است كه معيار سنجش نيكي*ها و بدي*ها و ارزش*ها و ضد ارزش*ها است .
بدين ترتيب، قانون بشري بايد با قانون الاهي محك زده شود؛ چراكه قانون، زماني عادلانه خواهد بود كه با مصالح دنيا و آخرت انسان سازگار باشد. عقل بشر از وجود و عدم اين سازگاري عاجز است؛ پس نمي*تواند قانوني وضع كند كه تضمين كننده عدالت باشد.
تعبير "ليقوم النّاس بالقسط" از خودجوشي مردم سخن مي*گويد؛ يعني هدف اين است كه مردم مجري عدالت باشند. پيامبران رسالت دارند كه انقلاب فرهنگي و فكري ايجاد كنند و از عقل و منطق استمداد بجويند.
هرگاه مردم به اين شناخت دست پيدا كنند كه قانون موجود مي*تواند مصالح مادي و معنوي آنان را تأمين كند و احساس كنند كه قانون عادلانه است، در اجراي قانون پيشگام خواهند شد. هرنظام سياسي كه در صدد اقامه عدالت اجتماعي باشد، نخست بايد اين باور اجتماعي را ايجاد و تقويت كند كه قانون موضوعه*اش مي*تواند عدالت اجتماعي را تأمين نمايد.
2. قانون*گرايي
چنان*كه اشاره كرديم، رسالت قانون، تنظيم عادلانه روابط اجتماعي است. اين رسالت آن*گاه تحقق مي*يابد كه قانون ضمن بهره*مندي از جامعيت كامل، داراي ضمانت اجرا نيز باشد. قانون صحيح، شرط لازم براي اقامه عدالت است، اما كافي نيست.
قانون هرچند عادلانه و برخاسته از علم و حكمت باشد، اگر خوب اجرا نشود، نمي*تواند عدالت را در جامعه پياده كند. اجراي قانون به مديريتي توانا و شايسته نياز دارد؛ به بيان ديگر، قانون صحيح و تأثيرگذار داراي دو ركن اساسي است: يكي منشأ حكمت داشتن، ديگري ضمانت اجرا كه اگر به هركدام از اين دو ركن آسيب برسد، زندگي اجتماعي نابسامان گشته و عدالت خدشه*دار مي*گردد.
نظام سياسي كه از مديريت كارآمد برخوردار باشد و كارگزاران نظام بر اساس اصل قانون*مداري و شايسته سالاري گزينش شوند و قانون گرا باشند و در پياده كردن قانون بكوشد، عدالت اجتماعي ايجاد و تثبيت مي*شود و توسعه مي*يابد. برعكس، در نظامي كه كارگزاران خود را فراقانوني دانسته و قانون را فقط براي ديگران لازم بدانند، درمورد خود و اطرافيان و بستگان خود قانون را برنتابند؛ در چنين جامعه*اي نه تنها عدالت پا نمي*گيرد، بلكه روحيه قانون*گريزي، ميدان*داراي ستمگران، پايمالي ناتوانان و درنهايت تبعيض و بي*عدالتي فراگير مي*شود.
قانون گرايي از ويژگي*هاي نظام قانوني و پاسخگو است. نظام اجتماعي مطلوب نظامي است كه دو اصل عدالت و تعاون در آن تجلّي عيني يابد. اصل تعاون، زمينه*ساز همزيستي مسالمت*آميز است و اصل عدالت، تكاثر و افزون*طلبي*ها را مهار مي*كند.
اجراي قانون صحيح از يك سو در رساندن جامعه به كمال و سعادت و شكوفايي استعدادها و بروز هويت واقعي يك جامعه سالم و تأمين نيازهاي منطقي آن كمك مي*كند و از سوي ديگر بازدارنده است؛ به اين معنا كه قانون صحيح ضمن جلوگيري از فزون*خواهي*هاي فرا قانوني، براي تجاوزگران به حريم قانون، كيفر مناسب پيش*بيني مي*كند.
بدين ترتيب قانون*گرايي در نظام سياسي عدالتخواه يك ضرورت عيني است تا همگان اعم از حكومت و ملت ضمن حركت در قلمرو قانون از حرمت*شكني بپرهيزند. به هر نسبتي كه روحيه قانون گرايي در جامعه توسعه يابد، عدالت گسترش پيدا مي*كند؛ چنان*كه شيوع خصلت قانون گريزي زمينه*ساز حاكميت تبعيض و بي*عدالتي است.
در نظام امامت عدل، قانون*گرايي يك وظيفه ديني تلقي مي*شود و حقوق و تكاليف دولت و مردم در پرتو اصل رعايت قانون تعريف و تفسير مي*گردد.
رسول گرامي اسلام (ص) در اجراي قانون بسيار جدّي و قاطع بوده است؛ به*گونه*اي كه وقتي از ماجراي سرقت فاطمه مخزوميه آگاه شد، به وساطت اسامة بن زيد مبني بر گذشت از كيفر سارق گوش نكرد و فرمود: هلاكت و نابودي اقوام پيشين به اين علت بوده كه قانون خدا را درباره اشراف اجرا نمي*كردند. سوگند به كسي كه جانم در اختيار او است، اگر فاطمه دختر محمد چنين مرتكب شده بود، دستش را قطع مي*كردم .
امام علي (ع) *قانون گرايي را به عنوان ويژگي بنيادين نظام اسلامي مورد عمل قرار داده و اجراي عادلانه قانون را وظيفه حكومت مي*داند:
"وان نقيم امر الله في قريب الناس وبعيدهم"
حاكم بايد امر خدا را بر همه مردم، چه دور و چه نزديك، اجرا كند.
حضرت در دوران خلافت خويش تلاش گسترده*اي به منظور حاكميت اصل قانون*گرايي انجام داد. با صدور فرمان*ها، عهدنامه*ها و دستورالعمل*هاي حكومتي، به كارگزاران حكومتي آموخت كه قانون*گرايي را جدّي بگيرند و با قانون*شكنان در هرموقعيت و جايگاهي كه باشند، برخورد قاطع داشته باشند؛ بويژه زمينه سوء استفاده خواص و نزديكان هيأت حاكمه را از بين ببرند. به طورعام قانون گرايي يعني رعايت عدالت و عدم تبعيض در ميان مردم است؛چنان*كه امام علي (ع) به عمر بن خطاب فرمود:
"سه چيز است اگر آن را به خوبي حفظ كني و عمل نمايي، تو را از امور ديگر بي*نياز مي*كند و اگر آن*ها را ترك نمايي، چيزي غير از آن تو را سودي نمي دهد.
عمر گفت: آن*ها چيست اي ابوالحسن؟
امام فرمود: اجراي حدود الاهي نسبت*به افراد دور و نزديك و حكم برطبق كتاب خدا در خشنودي و غضب و تقسيم با عدالت در ميان سياه و سفيد.
عمر گفت: به راستي مختصر گفتي و حق مطلب را ادا كردي."
امام علي (ع) صداي عدالت انساني و الگوي نظام امامت عدل است. ايشان قانون*گرايي را در زندگي خود و اطرافيانش به طور جدي رعايت مي*كرد. به*راستي كارگزاران نظام تا چه اندازه از روش و منش زندگاني حضرت درس گرفته*اند؟ و اين گفتار حضرت را نصب*العين رفتار خويش قرار داده*اند كه فرمود:
"به خدا سوگند اگر كه هفت اقليم را با آن*چه در زير آسمان*ها است به من دهند تا خدا را نافرماني كنم كه پوست جوي را از دهان مورچه*اي ناروا بگيرم، چنين نخواهم كرد."

donsaeid
10-03-2006, 02:42 PM
رفتار امام علي (ع) با برادرش عقيل ، نامه حضرت به عثمان*بن*حنيف فرماندار بصره و نامه ايشان به يكي ديگر از فرماندارانش به خوبي نشانگر اهميت قانون گرايي و پرهيز از پديده شوم قانون*گريزي است؛ براي نمونه آن*جا كه يكي از كارگزارانش را به دليل سوء استفاده از بيت*المال و قانون*شكني نكوهش مي*كند، چنين تأكيد مي*كند:
" سوگند به خدا اگر حسن و حسين چنان مي*كردند كه تو انجام دادي، از من روي خوش نمي*ديدند و به آرزو نمي*رسيدند تا آن كه حق را از آنان بازپس گيرم و باطلي را كه به ستم پديد آمده است، نابود سازم."
مديريت سالم، مديريتي است كه هرگز از مدار قانون خارج نشود. اعمال چنين روشي نيازمند نظارت دقيق بر رفتار اطرافيان و كارگزاران حكومت است. قانون*گرايي و اجراي عدالت فقط در نظام حق امكان*پذير است.
"لايقيم امر الله سبحانه الا من لا يصانع ولا يضارع ولا يتبع المطامع " فرمان خدا را برپا ندارد، جز آن كس كه در اجراي حق مدارا نكند و سازشكار نباشد و پيرو آرزوها نگردد.
آري! آرزوي زندگاني آن*چناني، زمينه سازشكاري با نااهلان را فراهم مي*سازد و كارگزاران سازشكار براي اجراي حق به تدريج در وادي تساهل قدم مي*گذارند كه اين روحيه در نهايت موجب مي*گردد تا حق پايمال و باطل ميدان*دار حاكميت شود. نفوذ اطرافيان و آقازادگان آفتي است كه اگر چاره*انديشي نشود، ممكن است خشم عمومي را به دنبال داشته باشد. اگر امر ميان رضايت خواص و عامه مردم داير باشد، از باب تقدم مصالح جمع بر فرد نيز بايد مصالح عامه را پاس داشت.
گويا امام علي (ع) ناظر بر رفتار كارگزاران نظام امامت عدل در همه دوران است و هشدار مي*دهد:
" همانا زمامداران را خواص و نزديكاني است كه خودخواه و چپاولگرند و در معاملات انصاف ندارند، ريشه ستمكاريشان را با بريدن اسباب آن بخشكان و به هيچيك از اطرافيان و خويشاوندانت زمين واگذار مكن و به گونه*اي با آنان رفتار كن كه قراردادي به سودشان منعقد نگردد كه به مردم زيان رساند، مانند آبياري مزارع يا زراعت مشترك، كه هزينه آن را بر ديگران تحميل كند؛ در آن صورت سودش براي آنان و عيب و ننگش در دنيا و آخرت براي تو خواهد ماند.
حق را به صاحب حق، هركس كه باشد، دور يا نزديك، بپرداز و در اين كار شكيبا باش و اين شكيبايي را به حساب خدا بگذار."
كارگزاران در نظام امامت عدل بايد قانون*گرايي را از خود و اطرافيانشان شروع كنند. در جامعه*اي كه توده مردم احساس كنند هيأت حاكمه قانون*مدار است، از رفتار آنان الهام مي*گيرند؛ به گونه*اي كه در اجراي قانون مشاركت همگاني پديد مي*آيد و اجراي قانون صحيح نيز عدالت اجتماعي را تضمين مي*كند.
3. اخلاق
اخلاق همان اكسيري است كه براي تمام افراد بشر در زندگي فردي و اجتماعي، بويژه براي كساني كه رسالت سنگين كشورداري را بر عهده دارند، لازم و ضروري است. در پرتو اخلاق عالي است كه زندگي انسان*ها حالت تعادل پيدا مي*كند. جامعه*اي كه عدالت را حقيقتي جدّي تلقّي كند و درباره عوامل تأمين كننده عدالت و موانع آن بينديشد، قيام به عدالت كرده است؛ چراكه تفكر درباره آثار عدالت و پيامدهاي ظلم، روحيه دادگري را شكوفا ساخته و مبارزه با بيدادگري را تقويت مي*كند.
در نظام امامت عدل، همان*گونه كه اخلاق از منابع قانونگذاري است و قانونگذار متأثر از اخلاق است، عدالت اخلاقي كارگزاران و عامه مردم مهم*ترين پشتوانه عدالت اجتماعي است. در پرتو عدالت اخلاقي همه مردم بويژه فرمانروايان جامعه به سعه*صدر و ظرفيت بزرگ روحي دست مي*يابند؛ به*گونه*اي*كه اعتدال در همه زمينه*هاي زندگي اجتماعي تجلي پيدا مي*كند.
اطلاع رساني مفيد نسبت به آثار مثبت عدالت و رفتار عادلانه و برشمردن پيامدهاي ناگوار و مخرّب ظلم و بي*عدالتي، فطرت عدالتخواهي را در جامعه بيدار ساخته و زمينه دادگري را در جامعه فراهم مي*كند. شناخت عميق دولت و ملت نسبت به دفاع از حقوق خود و اعتقاد به عدم تجاوز به حقوق ديگران، مهم*ترين ضامن اجراي عدالت است. شهيد مطهري(ره) مي*گويد:
" اگر مي*بيني بشريت امروز از عدالت گريزان است، هنوز به مرحله كمال نرسيده است. در نهاد بشر عدالت هست، اگر خوب تربيت شود، واقعا عدالت جمع را بر منفعت فرد خودش ترجيح مي*دهد. افرادي عادل و عدالتخواه بوده*اند كه برخلاف منافع فردي خودشان، عدالت هدف و آرزوي شان بوده است، بلكه خودشان را فداي عدالت كرده*اند. بشر دوره*هاي آينده هم چنين خواهد بود ."
اصولا يكي از رسالت*هاي اصلي پيامبران الاهي، تعليم و تربيت بشر و ايجاد انقلاب فكري و فرهنگي در توده مردم بوده است؛ انقلابي كه در پرتو آن، روحيه عدالتخواهي شكوفا گردد؛ به گونه*اي كه خود مردم به اقامه عدالت بپردازند: ليقوم النّاس بالقسط . به هر نسبتي كه اخلاق در جامعه پرورش يابد و انسان*ها اخلاقي شوند، به همان نسبت روحيه پايبندي به قانون و رعايت عدالت در جامعه شكوفا مي*گردد.
عدالتخواهي امري فطري و عقلاني است. وجدان هر انساني ـ هرچند كه خود ظالم باشد ـ حسن عدل و قبح ظلم را درك مي*كند. ظلم عامل رنج مظلوم و ظالم است. درباره مظلوم كه بديهي است؛ ولي نسبت به ظالم چون وجدان انساني دارد و برخلاف مسير تكاملي حيات قدم بر مي*دارد، رنج مي*برد .
عدالت اجراي حق است، اين اقدام هرچند ارادي و اختياري است، ولي حق ريشه در طبيعت وفطرت انساني دارد.
امام علي (ع) در اين زمينه بيان بسيار زيبايي دارد كه مي*تواند الهام بخش نظام امامت عدل قرار گيرد. از ديدگاه حضرت، عدل يكي از پايه*هاي ايمان است و خود عدل نيز پايه*هايي دارد:
عدل بر چهار پايه استوار است:
الف) فكري ژرف انديش (غايص الفهم)
ب) دانشي عميق (غور العلم)
ج) داوري نيكو (زهرة الحكم)
د) استوار بودن در شكيبايي (رساخة الحلم)
كسي كه درست انديشه كند، به ژرفاي دانش مي*رسد، كسي كه به حقيقت دانش برسد، از چشمه زلال شريعت سيراب مي*گردد، كسي كه شكيبا باشد، در كارش زياده*روي نكرده با نيكنامي در ميان مردم زندگي خواهد كرد .
در اين نگاه، شناخت عميق و تفكر سالم، صبر و پايداري و داوري نيكو از عوامل مهم ايجاد و اجراي عدالت به شمار مي*رود. دو پايه نخست مربوط به تعليم و دو پايه ديگر مربوط به تربيت است. در جامعه*اي كه تعليم و تربيت رشد كند، اجراي عدالت نيز آسان تر و امكان*پذير مي*گردد.
تعليم و تربيت كارگزاران نظام از اهميت ويژه*اي برخوردار است؛ به*همين سبب در اسلام و نظام امامت عدل، فرمانروايان جامعه بايد از نظر علم و آگاهي در بالاترين سطح قرار داشته باشند.
پيامبر اكرم (ص) فرمود:
"من امّ قوما وفيهم من هو اعلم منه لم يزل امرهم الي السّفال الي يوم القيامة"
كسي كه امامت و پيشوايي جماعتي را بر عهده گيرد، در حالي*كه در ميان آنها آگاه تر از او وجود دارد، پيوسته كار آن*ها رو به انحطاط مي رود تا روز قيامت.
از ويژگي*هاي بارز نظام امامت عدل، دغدغه* خدمت به مردم و اجراي عدالت است. اين رسالت در حكومت نبوي چنان تجلي يافته است كه براي هميشه مي*تواند سرمشق كارگزاران حكومتي باشد.
سيره و منش پيامبر اسلام، كارگزارانش را چنان تعليم و تربيت كرد كه سوء استفاده از مقام و موقعيت، رشوه*گيري، منفعت*طلبي، *رانت*خواري، ستم و تبعيض، تجاوز به حريم ديگران و گذر از حريم الاهي تلقي شده و ممنوع بود. چون آن بزرگواران اين حقيقت را كه حكومت امانت الاهي است، با تمام وجود درك و هضم كرده بودند و اين آيه قرآن را همواره فرا روي خود مي*ديدند كه:
" ان الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات الي اهلها واذا حكمتم بين النّاس أن تحكموا بالعدل..."
خداوند به شما دستور مي*دهد كه امانت*ها را به اهلش بسپاريد و هنگامي كه ميان مردم داوري مي*كنيد، از روي عدالت داوري كنيد....
مراد از امانت در آيه شريفه، "اما