donsaeid
10-03-2006, 02:41 PM
راهكارهاي تامين عدالت
عدالت همان قانون عامي است كه نظام آفرينش براساس آن حركت مي*كند. جامعه انساني نيز در روند حركت تكاملي*اش، ناگزير از رعايت عدالت است. هرگونه افراط و تفريط در زندگي (فردي و اجتماعي) انسان، پيامدهاي ناگوار و چه*بسا سقوط را در پي دارد؛ به همين دليل عدالت*ورزي آرمان مقدس و ارزشمندي است كه همواره انديشه حكيمان را درگير خود ساخته است.
چكيده
عدالت همان قانون عامي است كه نظام آفرينش براساس آن حركت مي*كند. جامعه انساني نيز در روند حركت تكاملي*اش، ناگزير از رعايت عدالت است. هرگونه افراط و تفريط در زندگي (فردي و اجتماعي) انسان، پيامدهاي ناگوار و چه*بسا سقوط را در پي دارد؛ به همين دليل عدالت*ورزي آرمان مقدس و ارزشمندي است كه همواره انديشه حكيمان را درگير خود ساخته است.
اين انديشه در نظام "امامت عدل" از تعريف و اهميت ويژه*اي برخوردار است. در اين نظام، تدبيرها و سازوكارهايي انديشيده شده تا مردم و حكومت را در پاسداري از عدالت فعال نگه*دارد و روحيه مبارزه با ستمگري را تقويت كند.
قانون صحيح، قانون*گرايي، عدالت اخلاقي، شايسته سالاري، نظارت اجتماعي (امر به معروف و نهي از منكر)، پيوند استوار حكومت و مردم، زي مردمي داشتن حاكمان و مبارزه قاطع با ستمگران، راهكارهايي هستند كه مردم و حكومت را در برپايي عدالت راهنمايي و ياري مي*كنند.
به هر نسبتي كه جامعه از اين سازوكارها بهره*مند باشد، به همان نسبت در اجراي عدالت توفيق خواهد داشت. در جامعه*اي كه به راهكارهاي مزبور بي*اعتنايي شود، تدريجا عدالت جاي خود را به تبعيض مي*دهد و نابساماني*هاي اجتماعي پديد مي*آيد و ادامه اين روند به سرنگوني نظام حاكم مي*انجامد كه "الملك يبقي مع الكفر ولا يبقي مع الظّلم". به گواهي تاريخ، آثار ستم بسيار سريع و فوري است. بحران*هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و نيز آشفتگي*هاي رواني و اخلاقي نظام*هاي سياسي معاصر به خوبي نشانگر اين حقيقت است.
واژگان كليدي: عدالت، نظارت، قانون، اخلاق، شايسته سالاري.
* * *
مقدمه
عدالت، قانون حاكم بر جهان آفرينش است. نظام هستي بر محور عدل استوار است . در حوزه سياست و اجتماع، دادورزي و اجراي عدالت باسابقه*ترين آرماني است كه همواره دغدغه خاطر حكيمان و مصلحان اجتماعي بوده است. افلاطون كتاب جمهوريت را به منظور تبيين اين انديشه نوشت. او معتقد بود كه مدينه فاضله زماني شكل مي*گيرد كه حاكم، مدينه خود را وقف عدالت كند و جامعه بر محور عدل سامان يابد .
ارسطو در كتاب "سياست" در جست*وجوي روش*هاي اجراي عدالت بود و سرانجام اجراي عدالت را معيار راستي ودرستي حكومت دانست .
فارابي در "سياست مدينه" بر اين رويكرد تأكيد كرد كه وظيفه سياستمدار مدينه، نظام*مندساختن روابط اعضاي جامعه بر اساس عدل است .
خواجه*نصيرطوسي در "اخلاق ناصري" عدالت را مبناي حقوق دانسته و بر اين باور است كه عدالت زمينه*ساز تعاون و تعاون شرط تكامل اجتماعي است .
ابن خلدون در "مقدمه"، كار ويژه دولت*ها را مبارزه با ستم و تبعيض و پاسداري از عدالت اجتماعي برشمرده است .
ابن*سينا در "شفا" هدف دين را تنظيم روابط اجتماعي براساس قانون عدل ترسيم مي*كند؛ بدين ترتيب تأكيد بر اجراي عدالت به*مثابه يك سنت سياسي، همواره انديشه حكيمان را به خود مشغول ساخته است.
اين انديشه در نظام توحيدي اسلام كه نظام "امامت عدل" است نه "امام عادل"، تبيين شفاف*تري مي*يابد. عدل همانند توحيد، در تمام مسائل اعتقادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و حقوقي نظام تجلّي دارد.
در اين نظام فقط قرارگرفتن حاكم عادل در رأس هرم قدرت كافي نيست؛ بلكه همه كارگزاران در هر رتبه*اي از بالا تا پايين بايد از ويژگي عدالت برخوردار باشند و مردم نيز در اين نظام به اجراي عدالت مأموراند. به بيان ديگر، در نظام "امامت عدل"، اجراي عدالت وظيفه همگاني حكومت و مردم است. در انجام اين وظيفه عام، مردم نيازمند هدايت حكومت و حكومت محتاج همكاري مردم است.
در رويكرد توحيدي نظام "امامت عدل"، همان*گونه كه پيامبران به اجراي عدالت مأموراند ، مردم نيز به تبع آنان موظفند كه در راستاي اقامه عدالت بكوشند . چه بسيار مردان الاهي بوده*آند كه دوشادوش پيامبران براي اقامه عدالت با ستمگران مبارزه كرده*اند: "وكأين من نبيٍ قاتل معه ربيون كثير... " .
بدين ترتيب دستيابي به عدالت نيازمند نهاد قانوني و مقتدر و نظم مبتني بر مديريت قوي و برخاسته از اصول و ارزش*هاي وحياني و عقلاني است؛ نهادي كه با ستمگري و اجحاف مبارزه و وروحيه عدالتخواهي را در گستره جامعه بيدار و شكوفا كند.
چه راهكارهايي در نظام امامت عدل به*منظور اجراي عدالت پيش*بيني شده است؟ چه سازوكارهايي در اين نظام تعبيه شده است تا حكومت و ملت را در پاسداري از عدالت ياري كند؟
اهتمام پژوهش حاضر بر آن است تا مهم*ترين راهكارهاي اجراي عدالت در نظام امامت عدل را تبيين كند.
تعريف عدالت
عدالت در نزد ارباب لغت به معناي مساوات است . چنان*كه شيخ طوسي (ره) نيز معتقد است: "العدالة في اللّغة ان يكون الانسان متعادل الاحوال متساوياً" . ازنظر فلاسفه حقوق، مهم*ترين تعريف عدالت اين است: "العدالة اعطاء كل ذي حقٍ حقه" ؛ يعني عدالت، دادن حق به صاحب حق است. تعبير: "العدل وضع كل شيءٍ في موضعه" نيز به تعريف فوق نزديك است؛ با اين تفاوت كه در تعريف اول معيار عدالت كه همان "حق" باشد، با صراحت آمده است، ولي تعريف دوم از اين جهت ابهام دارد.
علامه طباطبايي (ره) اين دو را باهم جمع كرده است: "هي اعطاءُ كل ذي حق من القوي حقه وضعه في موضعه الّذي ينبغي له "؛ عدالت اين است كه هر نيرويي به حق مسلم خود برسد و در جايي كه شايسته است، قرار گيرد.
از امام علي (ع) پرسيدند كه عدل برتر است يا بخشش؟ فرمود:
" العدل يضع الامور مواضعها والجود يخرجها من جهتها العدل سائس عام والجور عارض خاص فالعدل اشرفهما وافضلهما"
عدالت هرچيزي را در جاي خودش مي*نهد، درحالي كه بخشش آن را از جاي خود خارج مي*سازد. عدالت تدبير عمومي مردم است، درحالي*كه بخشش گروه خاصي را شامل است؛ پس عدالت شريف*تر و برتر است.
1. قانون صحيح
نخستين گام در تأمين عدالت اجتماعي، وجود قانون صحيح و عادلانه است؛ قانوني كه مصالح مادي و معنوي همه شهروندان را به طور يكسان تضمين كند و با اسرار وجودي انسان و اصول حاكم بر روابط اجتماعي بشر هماهنگ بوده و بتواند جامعه را به سوي هدف نهايي رهنمون گردد. وضع يا كشف چنين قانوني فقط از كسي يا كساني انتظار مي رود كه از صلاحيت علمي و اخلاقي كافي برخوردار باشند.
روسو مي*گويد:
"براي كشف بهترين قانوني كه به درد ملل بخورد، يك عقل كل لازم است كه تمام شهوات انساني را ببيند، ولي خود هيچ احساسي نكند، با طبيعت هيچ رابطه*اي نداشته باشد، ولي كاملا آن را بشناسد، سعادت او مربوط به ما نباشد، ولي حاضر باشد به ما كمك كند و بالاخره به افتخاراتي اكتفا كند كه به مرور زمان علني مي*شود؛ يعني در يك قرن خدمت كند و در قرن ديگر نتيجه بگيرد؛ بنابراين فقط خدا مي*تواند چنان*كه شايد و بايد براي مردم قانون بياورد ."
پيش از او افلاطون نيز گفت: "قانونگذار واقعي خداوند است. فرشتگان الاهي مأموريت دارند با وضع قانون نيكو و گسترش عدالت، ما را از انقلابات در امان نگه*دارند و خوشبختي ما را تأمين كنند. واقعيت اين است كه در دولت ـ شهرهايي كه انسان فناپذير فرمان مي*راند، شهروندان نمي*توانند از بلاها و بدي*ها در امان باشند ."
از نظر عقلي، زندگي اجتماعي نيازمند قانون و عدالت است. قانون و عدالت وابسته به وجود كسي است كه آن را وضع و اجرا كند. قانونگذار واقعي بايد از شرايط ذيل برخوردار باشد :
الف. قانونگذار بايد قبل از هرچيز يك انسان*شناس كامل باشد و تمام اسرار وجودي، عواطف و خواسته*هاي انسان و اصول حاكم برروابط اجتماعي بشر را بداند.
ب. قانونگذار بايد علم كافي داشته باشد، بستر ايجاد و پرورش قانون و راه*هاي رسيدن به كمال نهايي انسان را به خوبي بداند و آثار قانون را در زندگي اجتماعي بشر به نيكي ارزيابي كند؛ چراكه وضع قانون در زمان حال بدون توجه به بنيادهاي آن در گذشته و آثار آن در آينده كافي نيست.
ج. قانونگذار بايد از صلاحيت اخلاقي بهره*مند باشد، مرتكب خطا و اشتباه نشود، در عين مهرباني و دلسوزي، قاطع و بااراده باشد تا مصالح جامعه را فداي خواسته*هاي خود نكند.
د. قانونگذار صالح در وضع قانون، منافع شخصي خود را لحاظ نمي*كند؛ چراكه منافع شخصي در هرحال در انديشه و انگيزه او اثر مي*گذارد. اگر همت كند از تأثير آگاهانه آن اجتناب كند از آثار ناخودآگاه آن امكان ندارد مصون بماند.
ه* . قانون بايد عملي، شفاف و داراي ضمانت اجرا باشد؛ يعني قانونگذار بايد قانون را بر مبناي مصالح واقعي و نفس*الامري وضع كند؛ زيرا قانون بدون پشتوانه نمي*تواند به حال جامعه مفيد باشد.
فقط در پرتو قانوني با اين ويژگي*ها است كه همه استعدادهاي فردي و اجتماعي شكوفا مي*شود و از قوه به فعليت مي*رسد و با كمترين ضايعاتي كه طبيعت زندگي اجتماعي است، حداكثر بهره* به جامعه مي*رسد.
با عنايت به نقش قانون صحيح در تأمين عدالت اجتماعي، حقوقدانان مسلمان معتقدند كه قانون بايد از طريق وحي در اختيار بشر قرار گيرد.
"ابن سينا" حكيم بزرگ مسلمان معتقد است:
" روابط و معاملات به قانون محتاج است. قانون و عدالت وابسته به وجود شخصي است كه قانون را وضع و عدالت را اجرا كند. وضع قانون را نمي*توان به ميل مردم گذاشت؛ زيرا در اين صورت مردم با يكديگر اختلاف خواهند كرد و از طرفي هم لازم است كه مقنن انسان باشد و كسي كه بتواند با مردم مواجه شود و بتواند آن*ها را به احترام گذاردن به قانون و اجراي عدالت دعوت كند. اينك كه نوع بشر براي تأمين وجود و بقاي خويش محتاج به چنين شخصي است، برخداوند است كه چنين شخصي را مبعوث كند تا براي همنوعان خود قانون بياورد و عدالت را اجراء نمايد ."
"فارابي" نيز در توصيف رئيس مدينه فاضله مي*نويسد:
"رئيس نخست، آن*چنان كسي بود كه مطلقا نيازمند رئيس ديگر نيست و همه علوم و معارف او را بالفعل حاصل شده باشد و هم او را نيروي ادراك امور و وقايع تدريجي الوجود باشد و هم نيروي ارشاد كامل داشته باشد و نيز نيروي قوي و كامل داشته باشد كه به وسيله آن وظايف هركسي را به درستي معين كند ... و آنان را به سوي نيل به سعادت سوق دهد. اين قوا و احوال صرفا در ارباب طبايع عاليه يافت مي*شود و اين همان انساني است كه بايد گفت مورد وحي الاهي واقع شده است. اين*گونه افاضات همان وحي خدايي است و هرگاه عصري بيايد كه چنين انساني يافت نشود، بايد همان سنت*ها و قوانين و شرايعي كه آن*ها آورده*اند، مورد عمل واقع شود ."
عدالت همان قانون عامي است كه نظام آفرينش براساس آن حركت مي*كند. جامعه انساني نيز در روند حركت تكاملي*اش، ناگزير از رعايت عدالت است. هرگونه افراط و تفريط در زندگي (فردي و اجتماعي) انسان، پيامدهاي ناگوار و چه*بسا سقوط را در پي دارد؛ به همين دليل عدالت*ورزي آرمان مقدس و ارزشمندي است كه همواره انديشه حكيمان را درگير خود ساخته است.
چكيده
عدالت همان قانون عامي است كه نظام آفرينش براساس آن حركت مي*كند. جامعه انساني نيز در روند حركت تكاملي*اش، ناگزير از رعايت عدالت است. هرگونه افراط و تفريط در زندگي (فردي و اجتماعي) انسان، پيامدهاي ناگوار و چه*بسا سقوط را در پي دارد؛ به همين دليل عدالت*ورزي آرمان مقدس و ارزشمندي است كه همواره انديشه حكيمان را درگير خود ساخته است.
اين انديشه در نظام "امامت عدل" از تعريف و اهميت ويژه*اي برخوردار است. در اين نظام، تدبيرها و سازوكارهايي انديشيده شده تا مردم و حكومت را در پاسداري از عدالت فعال نگه*دارد و روحيه مبارزه با ستمگري را تقويت كند.
قانون صحيح، قانون*گرايي، عدالت اخلاقي، شايسته سالاري، نظارت اجتماعي (امر به معروف و نهي از منكر)، پيوند استوار حكومت و مردم، زي مردمي داشتن حاكمان و مبارزه قاطع با ستمگران، راهكارهايي هستند كه مردم و حكومت را در برپايي عدالت راهنمايي و ياري مي*كنند.
به هر نسبتي كه جامعه از اين سازوكارها بهره*مند باشد، به همان نسبت در اجراي عدالت توفيق خواهد داشت. در جامعه*اي كه به راهكارهاي مزبور بي*اعتنايي شود، تدريجا عدالت جاي خود را به تبعيض مي*دهد و نابساماني*هاي اجتماعي پديد مي*آيد و ادامه اين روند به سرنگوني نظام حاكم مي*انجامد كه "الملك يبقي مع الكفر ولا يبقي مع الظّلم". به گواهي تاريخ، آثار ستم بسيار سريع و فوري است. بحران*هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و نيز آشفتگي*هاي رواني و اخلاقي نظام*هاي سياسي معاصر به خوبي نشانگر اين حقيقت است.
واژگان كليدي: عدالت، نظارت، قانون، اخلاق، شايسته سالاري.
* * *
مقدمه
عدالت، قانون حاكم بر جهان آفرينش است. نظام هستي بر محور عدل استوار است . در حوزه سياست و اجتماع، دادورزي و اجراي عدالت باسابقه*ترين آرماني است كه همواره دغدغه خاطر حكيمان و مصلحان اجتماعي بوده است. افلاطون كتاب جمهوريت را به منظور تبيين اين انديشه نوشت. او معتقد بود كه مدينه فاضله زماني شكل مي*گيرد كه حاكم، مدينه خود را وقف عدالت كند و جامعه بر محور عدل سامان يابد .
ارسطو در كتاب "سياست" در جست*وجوي روش*هاي اجراي عدالت بود و سرانجام اجراي عدالت را معيار راستي ودرستي حكومت دانست .
فارابي در "سياست مدينه" بر اين رويكرد تأكيد كرد كه وظيفه سياستمدار مدينه، نظام*مندساختن روابط اعضاي جامعه بر اساس عدل است .
خواجه*نصيرطوسي در "اخلاق ناصري" عدالت را مبناي حقوق دانسته و بر اين باور است كه عدالت زمينه*ساز تعاون و تعاون شرط تكامل اجتماعي است .
ابن خلدون در "مقدمه"، كار ويژه دولت*ها را مبارزه با ستم و تبعيض و پاسداري از عدالت اجتماعي برشمرده است .
ابن*سينا در "شفا" هدف دين را تنظيم روابط اجتماعي براساس قانون عدل ترسيم مي*كند؛ بدين ترتيب تأكيد بر اجراي عدالت به*مثابه يك سنت سياسي، همواره انديشه حكيمان را به خود مشغول ساخته است.
اين انديشه در نظام توحيدي اسلام كه نظام "امامت عدل" است نه "امام عادل"، تبيين شفاف*تري مي*يابد. عدل همانند توحيد، در تمام مسائل اعتقادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و حقوقي نظام تجلّي دارد.
در اين نظام فقط قرارگرفتن حاكم عادل در رأس هرم قدرت كافي نيست؛ بلكه همه كارگزاران در هر رتبه*اي از بالا تا پايين بايد از ويژگي عدالت برخوردار باشند و مردم نيز در اين نظام به اجراي عدالت مأموراند. به بيان ديگر، در نظام "امامت عدل"، اجراي عدالت وظيفه همگاني حكومت و مردم است. در انجام اين وظيفه عام، مردم نيازمند هدايت حكومت و حكومت محتاج همكاري مردم است.
در رويكرد توحيدي نظام "امامت عدل"، همان*گونه كه پيامبران به اجراي عدالت مأموراند ، مردم نيز به تبع آنان موظفند كه در راستاي اقامه عدالت بكوشند . چه بسيار مردان الاهي بوده*آند كه دوشادوش پيامبران براي اقامه عدالت با ستمگران مبارزه كرده*اند: "وكأين من نبيٍ قاتل معه ربيون كثير... " .
بدين ترتيب دستيابي به عدالت نيازمند نهاد قانوني و مقتدر و نظم مبتني بر مديريت قوي و برخاسته از اصول و ارزش*هاي وحياني و عقلاني است؛ نهادي كه با ستمگري و اجحاف مبارزه و وروحيه عدالتخواهي را در گستره جامعه بيدار و شكوفا كند.
چه راهكارهايي در نظام امامت عدل به*منظور اجراي عدالت پيش*بيني شده است؟ چه سازوكارهايي در اين نظام تعبيه شده است تا حكومت و ملت را در پاسداري از عدالت ياري كند؟
اهتمام پژوهش حاضر بر آن است تا مهم*ترين راهكارهاي اجراي عدالت در نظام امامت عدل را تبيين كند.
تعريف عدالت
عدالت در نزد ارباب لغت به معناي مساوات است . چنان*كه شيخ طوسي (ره) نيز معتقد است: "العدالة في اللّغة ان يكون الانسان متعادل الاحوال متساوياً" . ازنظر فلاسفه حقوق، مهم*ترين تعريف عدالت اين است: "العدالة اعطاء كل ذي حقٍ حقه" ؛ يعني عدالت، دادن حق به صاحب حق است. تعبير: "العدل وضع كل شيءٍ في موضعه" نيز به تعريف فوق نزديك است؛ با اين تفاوت كه در تعريف اول معيار عدالت كه همان "حق" باشد، با صراحت آمده است، ولي تعريف دوم از اين جهت ابهام دارد.
علامه طباطبايي (ره) اين دو را باهم جمع كرده است: "هي اعطاءُ كل ذي حق من القوي حقه وضعه في موضعه الّذي ينبغي له "؛ عدالت اين است كه هر نيرويي به حق مسلم خود برسد و در جايي كه شايسته است، قرار گيرد.
از امام علي (ع) پرسيدند كه عدل برتر است يا بخشش؟ فرمود:
" العدل يضع الامور مواضعها والجود يخرجها من جهتها العدل سائس عام والجور عارض خاص فالعدل اشرفهما وافضلهما"
عدالت هرچيزي را در جاي خودش مي*نهد، درحالي كه بخشش آن را از جاي خود خارج مي*سازد. عدالت تدبير عمومي مردم است، درحالي*كه بخشش گروه خاصي را شامل است؛ پس عدالت شريف*تر و برتر است.
1. قانون صحيح
نخستين گام در تأمين عدالت اجتماعي، وجود قانون صحيح و عادلانه است؛ قانوني كه مصالح مادي و معنوي همه شهروندان را به طور يكسان تضمين كند و با اسرار وجودي انسان و اصول حاكم بر روابط اجتماعي بشر هماهنگ بوده و بتواند جامعه را به سوي هدف نهايي رهنمون گردد. وضع يا كشف چنين قانوني فقط از كسي يا كساني انتظار مي رود كه از صلاحيت علمي و اخلاقي كافي برخوردار باشند.
روسو مي*گويد:
"براي كشف بهترين قانوني كه به درد ملل بخورد، يك عقل كل لازم است كه تمام شهوات انساني را ببيند، ولي خود هيچ احساسي نكند، با طبيعت هيچ رابطه*اي نداشته باشد، ولي كاملا آن را بشناسد، سعادت او مربوط به ما نباشد، ولي حاضر باشد به ما كمك كند و بالاخره به افتخاراتي اكتفا كند كه به مرور زمان علني مي*شود؛ يعني در يك قرن خدمت كند و در قرن ديگر نتيجه بگيرد؛ بنابراين فقط خدا مي*تواند چنان*كه شايد و بايد براي مردم قانون بياورد ."
پيش از او افلاطون نيز گفت: "قانونگذار واقعي خداوند است. فرشتگان الاهي مأموريت دارند با وضع قانون نيكو و گسترش عدالت، ما را از انقلابات در امان نگه*دارند و خوشبختي ما را تأمين كنند. واقعيت اين است كه در دولت ـ شهرهايي كه انسان فناپذير فرمان مي*راند، شهروندان نمي*توانند از بلاها و بدي*ها در امان باشند ."
از نظر عقلي، زندگي اجتماعي نيازمند قانون و عدالت است. قانون و عدالت وابسته به وجود كسي است كه آن را وضع و اجرا كند. قانونگذار واقعي بايد از شرايط ذيل برخوردار باشد :
الف. قانونگذار بايد قبل از هرچيز يك انسان*شناس كامل باشد و تمام اسرار وجودي، عواطف و خواسته*هاي انسان و اصول حاكم برروابط اجتماعي بشر را بداند.
ب. قانونگذار بايد علم كافي داشته باشد، بستر ايجاد و پرورش قانون و راه*هاي رسيدن به كمال نهايي انسان را به خوبي بداند و آثار قانون را در زندگي اجتماعي بشر به نيكي ارزيابي كند؛ چراكه وضع قانون در زمان حال بدون توجه به بنيادهاي آن در گذشته و آثار آن در آينده كافي نيست.
ج. قانونگذار بايد از صلاحيت اخلاقي بهره*مند باشد، مرتكب خطا و اشتباه نشود، در عين مهرباني و دلسوزي، قاطع و بااراده باشد تا مصالح جامعه را فداي خواسته*هاي خود نكند.
د. قانونگذار صالح در وضع قانون، منافع شخصي خود را لحاظ نمي*كند؛ چراكه منافع شخصي در هرحال در انديشه و انگيزه او اثر مي*گذارد. اگر همت كند از تأثير آگاهانه آن اجتناب كند از آثار ناخودآگاه آن امكان ندارد مصون بماند.
ه* . قانون بايد عملي، شفاف و داراي ضمانت اجرا باشد؛ يعني قانونگذار بايد قانون را بر مبناي مصالح واقعي و نفس*الامري وضع كند؛ زيرا قانون بدون پشتوانه نمي*تواند به حال جامعه مفيد باشد.
فقط در پرتو قانوني با اين ويژگي*ها است كه همه استعدادهاي فردي و اجتماعي شكوفا مي*شود و از قوه به فعليت مي*رسد و با كمترين ضايعاتي كه طبيعت زندگي اجتماعي است، حداكثر بهره* به جامعه مي*رسد.
با عنايت به نقش قانون صحيح در تأمين عدالت اجتماعي، حقوقدانان مسلمان معتقدند كه قانون بايد از طريق وحي در اختيار بشر قرار گيرد.
"ابن سينا" حكيم بزرگ مسلمان معتقد است:
" روابط و معاملات به قانون محتاج است. قانون و عدالت وابسته به وجود شخصي است كه قانون را وضع و عدالت را اجرا كند. وضع قانون را نمي*توان به ميل مردم گذاشت؛ زيرا در اين صورت مردم با يكديگر اختلاف خواهند كرد و از طرفي هم لازم است كه مقنن انسان باشد و كسي كه بتواند با مردم مواجه شود و بتواند آن*ها را به احترام گذاردن به قانون و اجراي عدالت دعوت كند. اينك كه نوع بشر براي تأمين وجود و بقاي خويش محتاج به چنين شخصي است، برخداوند است كه چنين شخصي را مبعوث كند تا براي همنوعان خود قانون بياورد و عدالت را اجراء نمايد ."
"فارابي" نيز در توصيف رئيس مدينه فاضله مي*نويسد:
"رئيس نخست، آن*چنان كسي بود كه مطلقا نيازمند رئيس ديگر نيست و همه علوم و معارف او را بالفعل حاصل شده باشد و هم او را نيروي ادراك امور و وقايع تدريجي الوجود باشد و هم نيروي ارشاد كامل داشته باشد و نيز نيروي قوي و كامل داشته باشد كه به وسيله آن وظايف هركسي را به درستي معين كند ... و آنان را به سوي نيل به سعادت سوق دهد. اين قوا و احوال صرفا در ارباب طبايع عاليه يافت مي*شود و اين همان انساني است كه بايد گفت مورد وحي الاهي واقع شده است. اين*گونه افاضات همان وحي خدايي است و هرگاه عصري بيايد كه چنين انساني يافت نشود، بايد همان سنت*ها و قوانين و شرايعي كه آن*ها آورده*اند، مورد عمل واقع شود ."