Announcement

Collapse
No announcement yet.

Israels Political Parties

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Israels Political Parties

    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3
      تحولات جاري در عرصه سياسي "اسرائيل"



      راي گيري اخير در كابينه رژيم صهيونيستي درباره درخواست ليبرمن رئيس حزب تندرو "اسرائيل خانه ما" نكات مهمي دارد كه توجه به آن لازم است. ليبرمن براي ورود به كابينه ائتلافي اولمرت خواستار تغيير نظام حكومتي "اسرائيل" از وضع كنوني به يك نظام رياست جمهوري يا شبيه به آن شده بود كه بر اساس آن رئيس كابينه به صورت مستقيم از جانب مردم انتخاب مي شود .


      راي گيري اخير در كابينه رژيم صهيونيستي درباره درخواست ليبرمن رئيس حزب تندرو "اسرائيل خانه ما" نكات مهمي دارد كه توجه به آن لازم است. ليبرمن براي ورود به كابينه ائتلافي اولمرت خواستار تغيير نظام حكومتي "اسرائيل" از وضع كنوني به يك نظام رياست جمهوري يا شبيه به آن شده بود كه بر اساس آن رئيس كابينه به صورت مستقيم از جانب مردم انتخاب مي شود و از اين رو، اختيارات گسترده تري دارد و علاوه بر آنكه رياست قوه مجريه را در دست دارد در مقابل پارلمان نيز مصونيت بيشتري مي يابد و فقط با راي اكثريت بيش از دو سوم نمايندگان "كنست" مي توان وي را بركنار كرد، بر خلاف آنچه امروز در جريان است و آن امكان بركناري نخست وزير با راي نيمي از نمايندگان مجلس. براي آنكه كليد تحولات جاري در عرصه سياسي رژيم صهيونيستي قابل فهم باشد بايد به بررسي دقيق تر اين مسأله بپردازيم.

      ليبرمن پس از انتخابات كنست و كسب رتبه سوم در ميان احزاب صهيونيستي همچنان خارج از كابينه رژيم صهيونيستي قرار داشت و اولمرت براي جذب او به ائتلاف خود تلاش هاي زيادي بكار گرفت. يكي از شروط اصلي ليبرمن براي پيوستن به كابينه، تغيير نظام حكومتي براي تضمين ثبات سياسي در جامعه صهيونيستي بود، زيرا بيشتر كابينه هاي صهيونيستي در گذشته نتوانسته اند مدت قانوني خود را كه چهار سال است به پايان برسانند و پيش از پايان اين مدت دچار تجزيه شده و مجبور به برگزاري انتخابات جديدي بودند.

      موافقت اولمرت با اين شرط و طرح اين درخواست ليبرمن در كابينه و پايان راي گيري با تقويت جايگاه قانوني رئيس كابينه با موافقت 12 وزير در مقابل مخالفت 11 وزير، پاسخ به درخواستي است كه دو موضوع را در خود دارد: اول، مصلحت شخصي اولمرت كه پس از جنگ لبنان و نيز پس از توقف برنامه هاي اصلي كابينه اش در پايان دادن به مناقشه با فلسطينيان ـ يا از راه مذاكره يا با اجراي طرح تجميع و جدايي يكجانبه ـ جايگاهش به شدت متزلزل شده است و با تقويت جايگاه نخست وزير در مقابل پارلمان، موقعيت شخصي اولمرت نيز بهبود مي يابد.

      بسياري از تحليلگران صهيونيستي بر اين باورند كه مهم ترين مشغوليت كنوني نخست وزير اين رژيم در سايه احتمال انتقاد كميته تحقيقي كه براي بررسي ابعاد قصور نظامي و سياسي در جنگ لبنان تشكيل شده است، تلاش وي براي تثبيت و تقويت جايگاه خود به عنوان نخست وزير رژيم صهيونيستي است. تحليلگران صهيونيستي اظهارات اولمرت در تاريخ 16/10/2006 را تغيير سياست هايي مي دانند كه وي در سخنراني شش ماه پيش خود و در آغاز فعاليت هاي كابينه به رياست خود در پيش گرفته بود. تحليلگران بر اين باورند كه پس از اين تغيير، اولويت حل و فصل مناقشه با فلسطينيان كه بن مايه برنامه هاي انتخاباتي حزب كاديما بود، كنار گذاشته شد و جاي آن را مسأله تغيير نظام حكومتي به هدف جذب ليبرمن ـ كه با چشم پوشي از حتي يك وجب از اراضي اشغالي مخالف بوده و خواستار تثبيت نظام حكومتي رژيم صهيونيستي شده ـ گرفته است.

      مسأله دوم كه موجب موافقت اولمرت با درخواست ليبرمن براي تغيير شكل نظام حكومتي شد، تمايل وي به جلب حمايت از كابينه اش به وسيله حزبي است كه تندروي اش در جريان راستگراي رژيم صهيونيستي بر كسي پوشيده نيست تا به اين وسيله از يك سو بر عملكرد ضعيف كابينه اش در جنگ لبنان سرپوش بگذارد و از سوي ديگر به عموم صهيونيست ها و نيز به ايالات متحده آمريكا چنين بفهماند كه كابينه حزب كاديما ديگر آن كابينه راستگراي ميانه رو گذشته نيست و اكنون به يك حزب متمايل به راستگرايي افراطي تبديل شده و بر استفاده از زور بيشتر به ويژه در موضوع تهديد هسته اي ايران تاكيد دارد.

      توجه اولمرت به دخول ليبرمن و حزبش به كابينه و استفاده از جايگاه اين حزب در پارلمان رژيم صهيونيستي با 11 نماينده و نيز انضمام حزب "يهدوت هتورا" با 6 كرسي، نشان دهنده نگراني هاي موجود از احتمال خروج حزب كار از كابينه و كاهش راي مثبت 19 نماينده اين حزب در پارلمان به زيان حزب كاديما و كابينه است. اين احتمال نيز پس از اوج گيري اختلافات داخلي در حزب و مخالفت هاي به وجود آمده عليه عملكرد عامير پرتز مطرح شده است و احتمال مي رود كه نمايندگان اين حزب در كنست حاضر به تاييد بودجه سال 2007م. رژيم صهيونيستي نباشند.

      دسته بندي هاي آشكار در عرصه سياسي رژيم صهيونيستي نشان دهنده حركت "اسرائيل" به سوي تندروي ها است و در اين ميان حضور يا عدم حضور حزب كار در كابينه به سبب پيوستن حزب ليبرمن به آن، تفاوتي ايجاد نمي كند. اين وضع به ركود بيشتر در روند سازش با فلسطينيان مي انجامد و امكان اتخاذ تدابير و سلوك نظامي از سوي رژيم صهيونيستي در سطح منطقه، افزايش مي يابد.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #4

        نويسنده: حلمي موسي

        تعميق بحران "اسرائيل" پس از ورود ليبرمن به كابينه


        در داخل حزب ليبرمن اختلافاتي درباره اقدام بي ثمر وي براي كسب كرسي وزارت با داشتن 11 نماينده در پارلمان، بروز كرده است. از آن مهم تر، مخالفان داخلي ليبرمن در حزبش بر اين نكته تاكيد دارند كه اين عقب نشيني بزرگ بدون تحقق هيچ يك از اصول اجتماعي يا سياسي حزب صورت گرفته است.


        با ورود حزب "اسرائيل بيتنا" به كابينه اولمرت و همراه شدن اين حزب با حزب چپگراي كار در كابينه، وضع داخلي رژيم صهيونيستي مدتي ديگر به حيات خود ادامه مي دهد، زيرا پس از تجاوز اخير رژيم صهيونيستي به لبنان، وضع در داخل اين رژيم با بن بستي جدي مواجه گرديد. اين نخستين باري است كه كابينه صهيونيستي از حمايت 78 نماينده كنيست برخوردار است و احتمال مي رود كه بتواند مدتي طولاني تر به حيات خود ادامه دهد، اما در ميان گروه هاي ائتلافي شمار افرادي كه معتقدند هيچ چيز نمي تواند مانع از فروپاشي و انحلال كابينه كنوني شود، كم نيستند، زيرا برخي بر اين باورند كه اختلافات داخلي بر سر مسائلي چون امنيت و رفاه اجتماعي سبب انحلال كابينه خواهد شد و گروهي ديگر نيز اختلاف بر سر جنگ و صلح را علت انحلال مي دانند.

        به نظر مي رسد كه ورود ليبرمن به كابينه ـ كه نتيجه مخلوطي از محاسبات شخصي پيچيده يك سياستمدار پر طمع و نيازهاي حزبي و ائتلافي بود ـ بدون بر جاي گذاشتن پس لرزه هاي شديد، نخواهد بود، زيرا اميدهاي بنيامين نتانياهو رئيس ليكود براي به چنگ آوردن پست نخست وزيري رژيم صهيونيستي پيش از برگزاري يك انتخابات يا پس از آن، با پيوستن حزب ليبرمن به كابينه از بين رفته است، كما اين كه اميد برخي از سران كاديما كه به كنار زدن اولمرت و نشستن به جاي او اميدوار شده بودند، نيز بر باد رفته است، زيرا نخست وزير "اسرائيل" با الحاق "اسرائيل بيتنا" فرصت جديدي به دست آورده است.

        اما بر باد رفتن اين اميدها، بدون تاثير نخواهد بود، زيرا در داخل حزب ليبرمن اختلافاتي درباره اقدام بي ثمر وي براي كسب كرسي وزارت با داشتن 11 نماينده در پارلمان، بروز كرده است. از آن مهم تر، مخالفان داخلي ليبرمن در حزبش بر اين نكته تاكيد دارند كه اين عقب نشيني بزرگ بدون تحقق هيچ يك از اصول اجتماعي يا سياسي حزب صورت گرفته است.

        حرف و حديث هاي زيادي درباره تغيير نظام حكومتي در رژيم صهيونيستي از پارلماني به سيستم رياست جمهوري و نيز لزوم حل مشكل افرادي كه از نظر شريعت يهودي ازدواج آنها ممنوع است، رفته است. به رغم آنكه اولمرت مدعي شده است كه توان عملي ساختن طرح هايش را در كنست دارد، اما اكنون مشخص شده است كه اين كار آنچنان هم كه او تصور مي كرد، آسان نيست. ليبرمن با تبليغات بر سر "خطر راهبردي ايران" براي رژيم صهيونيستي وارد كابينه شده است، اما بسياري از صهيونيست ها معتقدند كه خطر راهبردي حقيقي كه اولمرت و ليبرمن و عامير پرتز براي مقابله با آن آماده شده اند، بنيامين نتانياهو و طرح برگزاري انتخابات زود هنگام وي است.

        همچنين برخي از اعضاي كاديما با ورود ليبرمن به كابينه مخالفت كرده اند به ويژه كه اين كار به معناي توقف كامل روند سازش سياسي با فلسطينيان است. در اين ميان اعلام برخي مسائل از جمله از سرگيري روند سازش سياسي با فلسطينيان و با سوريه از سوي برخي از سران كاديما از جمله آوي ديختر و مئير شطريت تصادفي نيست. ديختر خواستار از سرگيري مذاكرات با سوريه و شطريت خواستار پذيرش طرح ابتكار عربي براي مذاكره با فلسطينيان شده است. تسيپي ليوني وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي و از اعضاي برجسته حزب كاديما نيز خواستار تدوين طرحي سياسي براي سازش با فلسطينيان شده است، پيش از آنكه "اسرائيل" از سوي مجامع بين المللي زير فشار قرار گيرد و ناچار شود طرحي را كه دوست ندارد، بپذيرد.

        در هر حال، تحليلگران صهيونيستي اتفاق نظر دارند كه مشكلاتي كه آمريكا در عراق و افغانستان با آن روبروست اين كشور را به تحركاتي در موضوع فلسطين وادار خواهد كرد. در روزهاي اخير طرح هايي براي فعال سازي مجدد طرح نقشه راه مطرح شده است و همزمان كشورهاي عربي نيز تلاش مي كنند تا براي آرام ساختن اوضاع، بحران داخلي فلسطين را حل و فصل كنند.

        بدون ترديد، همه اين تحولات فضاي مناسبي براي ليبرمن در كابينه فراهم نمي كند. اين بدان معناست كه ائتلاف جديد اولمرت با خطرات زيادي مواجه است كه فشارهاي خارجي براي تخليه شهرك هاي صهيونيست نشين به منظور پيشرفت در اجراي طرح نقَشه راه از آن جمله است. اما اين تنها خطري نيست كه ائتلاف جديد با آن روبروست، خطرات ديگري كه اهميت آن كمتر از اين خطر نيست، هم تركيب جديد كابينه را تهديد مي كند. وضع داخلي حزب كار و مشكلات موجود بر سر مطالبات امنيتي و نيز تحولات و نيازهاي فزاينده اجتماعي از مهم ترين اين خطرات است.

        حزب كار پس از ورود ليبرمن به كابينه، با مشكل بزرگي مواجه است كه ممكن است اين حزب را با انشعاب جديدي مواجه سازد. رهبري اين حزب كه تا حدودي بر آراي عرب ها تكيه دارند، ممكن است با ائتلاف عرب ها و چپگراهاي داخلي خود عليه حضور ليبرمن در كابينه مواجه شود. هم اكنون نيز تهديدات فزاينده اي مبني بر جدايي از حزب صورت گرفته و در خارج از اين حزب نيز برخي خواهان تمرد گروهي عليه رهبران حزب شده اند. نتايج اين تحولات هر چه باشد، يقينا به ثبات داخلي حزب كار نخواهد انجاميد و حتي اين وضع به فراكسيون اين حزب در كنيست نيز منتقل مي شود. جالب آنكه اولمرت نيز مخالفت هاي گروهي اعضاي حزب كار در كنيست با لايحه بودجه را بهانه انضمام ليبرمن به كابينه دانسته است.

        اگر درخواست فرماندهان ارتش رژيم صهيونيستي براي افزايش بودجه امنيتي كه در طول تأسيس رژيم صهيونيستي بي سابقه بوده است و اولمرت و پرتز نيز با آن موافقت كرده اند، اختلافات داخلي حزب كار نيز حتما افزايش مي يابد و علاوه بر مخالفت شماري از نمايندگان عضو حزب كار با اين طرح، نمايندگان احزاب "بازنشستگان" و جنبش شاس هم از مخالفان اين طرح هستند.

        مهم ترين پيامد اين وضع، علاوه بر نگرشي كه در جامعه جهاني نسبت به كابينه اولمرت ـ با پيوستن ليبرمن به آن ـ ايجاد مي شود، مشكلات داخلي نويني كابينه رژيم صهيونيستي را در خواهد نورديد. اما اين مشاركت كه تقريبا همه احزاب ائتلاف با كنار گذاشتن برنامه ها و اصول خود در آن حضور يافته اند، نشان دهنده عمق احساس نااميدي از آينده رژيم صهيونيستي است.

        زئيو اشتيرنهل از متفكران صهيونيستي در مقاله اي در توضيح اين امر در روزنامه صهيونيستي هاآرتص نوشت، دمكراسي مي تواند بر مشكلات جنگ ها، بحران هاي اقتصادي، بيكاري و برخي نيازهاي ديگر فائق آيد، اما يك مانع بزرگ وجود دارد كه از دست دمكراسي در برابر آن كاري بر نمي آيد و آن "از بين رفتن اعتماد شهروندان" است. علت اصلي بحراني كه جامعه صهيونيستي به آن گرفتار شده است، فقط شكست در جنگ نيست، بلكه خودداري مقامات صهيونيست از اعتراف به اين نكته است كه آنان مسبب اين شكست بوده اند. نظام گناهكار نيست، بلكه شخصيت هاي حقيري كه سيستم قدرت به دست آنان افتاده است، گناهكارند.

        از اين رو، بحراني كه "اسرائيل" اكنون با آن روبروست، با اعطاي فرصت هاي جديد به كابينه اي كه برنامه هاي سياسي عمومي و خصوصي اش را كنار گذاشته است، حل شدني نيست. اين بحران جدي و گسترده است و بحران يك حزب يا نهاد يا اداره يا رهبر نيست، بحران يك جامعه و نقش ها و مسئوليت هاست.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #5
          زوال جريان چپ در "اسرائيل"


          بحران جريان چپ در رژيم صهيونيستي از سال 1977م. و هنگامي بروز كرد كه جريان راستگراي رژيم صهيونيستي براي نخستين بار موفق به پيروزي در انتخابات و كسب قدرت شد. اما برخي نيز اين بحران را با تحولات پيش از اين تاريخ به ويژه نيمه هاي دهه شصت ميلادي و به هنگام جدايي بن گوريون از حزب ماباي و تشكيل حزب تازه اي به نام راوي مرتبط مي دانند.


          واژه هاي سياسي چپ و راست دو مفهوم اعتباري هستند كه تحت تاثير تحولات و تغييرات اجتماعي، اقتصادي و سياسي قرار مي گيرند و به سبب اين تحولات در هر مرحله تاريخي اقشار جديدي به وجود مي آيند كه هر يك مواضع متفاوتي در قبال مناقشات اجتماعي و نگرش ويژه اي نسبت به واقعيت ها دارند. به همين سبب اين دو واژه نشان دهنده اقشار و طبقات اجتماعي ثابت يا مواضع ايدئولوژيك پايداري نيستند، بلكه معاني گوناگوني دارند كه با تفاوت جريان ها و كشورها، معاني متفاوتي پيدا مي كنند.

          اما با اين وصف، مي توان گفت كه واژه چپ در طول تاريخ معرفي كننده گروه هايي بوده است كه تمايل زيادي به تغيير وضع موجود به سمت سيستم هاي پيشرفته تر مد نظر آنان داشته اند و در مقابل (جريان) "راست" يا راستگرايان، تلاش مي كنند كه وضع موجود حفظ شود. اين بدان معناست كه دو واژه و اصطلاح چپ و راست با آگاهي از موضع هر يك از آنها ويژگي هاي مشخص تري مي يابند. از اين رو اگر گروهي با نگرش راست وجود نداشته باشد، گروه هاي چپي معنا نخواهند يافت وعكس آن نيز صادق است، يعني نمي توان بدون وجود گروه چپ، راستگرايي را تعريف كرد. بنابراين اين دو اصطلاح تكميل كننده يكديگر هستند و هر يك از آنها به ديگري معنا مي دهد.

          بحران گروه هاي چپ گرا در جهان با پديد آمدن نظام سرمايه داري و تحولاتي كه در زيرساخت هاي طبقاتي به سود طبقه متوسطي تمام شد كه به سرعت به طرفداري از نظام سرمايه داري برخاست، آغاز شد. اما بحران زماني شديدتر و آشكارتر شد كه نظام هاي سوسياليستي فرو پاشيدند و انقلاب اطلاعات و فناوري ارتباطات پديد آمد و واقعيت هاي اقتصادي و اجتماعي جديد نشأت گرفته از اين انقلاب پس از يكپارچه شدن بازارهاي جهاني به وسيله قوانين سرمايه داري (جهاني شدن در يكي از مراحل تاريخي اش، همان سرمايه داري بوده است) پديد آمد.

          از آن تاريخ، انديشه سياسي در جهان شاهد حركت به سمت راستگرايي است، زيرا سوسياليسم به سمت محافظه كاري پيش رفت، زيرا آنچه را كه در گذشته رد مي كرد (دولت رفاه اجتماعي) آن را پذيرفت و محافظه كاران به سمت راستگرايي تمايل يافتند، زيرا سرمايه داري رقابتي را كه در گذشته مردود مي دانست، پذيرفت و راستگرايي سنتي پس از انقلاب تاريخي عليه دولت رفاه اجتماعي به سمت راستگرايي راديكال (ليبراليسم نوين) تمايل يافت.

          اين تحولات موجب شد كه ملاك هاي سياسي و اجتماعي كه معمولا براي تعريف چپگرايي بكار مي رفت، بي معنا شوند و در اين ميان مصطلاحاتي مانند تشويق به رشد و مساوات (به عنوان سياست هاي اجتماعي) و تشويق كامل اقتصاد، اعتبار خود را از دست دادند.

          اما وضع در "اسرائيل" متفاوت است، زيرا به رغم آنكه اين تحولات نقش مهمي در تثبيت جريان هاي ليبرالي در زندگي اقتصادي صهيونيست ها داشته است، اما تاثير آن به اندازه تحولي كه در قاره اروپا ايجاد كرد، نبود، زيرا "اسرائيل" فاقد زيرساخت هاي اجتماعي ـ اقتصادي سنتي است كه تاريخ اروپا (فئودال ها و ملاكان) با آن كاملا آشناست، زيرا رژيم صهيونيستي يك دولت نوين است كه از درون تحولات اجتماعي ـ سياسي و اقتصادي برنخواسته است، بلكه به عنوان يك دولت استعماري شهرك نشين ظهور يافته و زمين به عنوان عنصر اصلي روند تحولات اقتصادي اين رژيم محسوب مي شود و به همين سبب اقتصاد آن بر محور كشاورزي و شهرك سازي استوار بوده است.

          بحران جريان چپ در رژيم صهيونيستي از سال 1977م. و هنگامي بروز كرد كه جريان راستگراي رژيم صهيونيستي براي نخستين بار موفق به پيروزي در انتخابات و كسب قدرت شد. اما برخي نيز اين بحران را با تحولات پيش از اين تاريخ به ويژه نيمه هاي دهه شصت (قرن بيستم) ميلادي و به هنگام جدايي بن گوريون از حزب ماباي و تشكيل حزب تازه اي به نام راوي مرتبط مي دانند. اما نبايد اين جدايي را به عنوان نقطه عطفي در ايدئولوژي جنبش كارگري جنبش صهيونيسم شمرد يا آنكه تحولي در قواعد حزبي دانست، زيرا اين جدايي بيشتر يك مناقشه ميان نسل هاي (قديمي مانند ماباي و مابام ) و نسل جديد (احدوت هاعفودا) بود.

          با اين وجود، جريان اخير دست كم از نظر تاريخي زماني، به صواب نزديك شد، زيرا ريشه هاي بحران جريان چپ در رژيم صهيونيستي به ميانه هاي دهه شصت به ويژه پس از جنگ سال 1967 ميلادي (1346هجري شمسي) باز مي گردد.

          پس از اين تاريخ اقتصاد رژيم صهيونيستي اندك اندك در اقتصاد جهاني ادغام شود و ناچار مي بايست از اقتصاد بر پايه قواعد شهرك نشيني دور مي شد كه اين كار نخست بايد با طريق خصوصي سازي و توسعه و باز كردن درهاي اقتصاد رژيم صهيونيستي به روي توسعه صنعتي و بازرگاني مرتبط با اقتصاد بازار سرمايه داري به اجرا در مي آمد.

          با افزايش درآمد عمومي و گسترش طبقه متوسط، حزب كار به آرامي از دولت متمايز شد و ديگر به عنوان تنها نماينده قواعد اجتماعي و اقتصادي شناخته نمي شد و به قول عزمي بشاره، شكست سياسي چپگراها در سال 1977م نتيجه قطع رابطه اقتصادي ميان حزب كار و حكومت رژيم صهيونيستي بود.

          روند كاهش نقش دولت و اتحاديه هاي كارگري (هستدروت) در اقتصاد همچنان ادامه يافت تا آنكه به پديد آمدن گروه هاي سياسي منجر شد كه از گروه هاي راستگراي داراي برنامه هاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي و گروه هاي سياسي مؤيد توسعه اقتصاد بازار شكل يافته بودند.

          تغيير جريان ها و ابزارهاي توليد به سبب تغيير روش توليد موجب تغيير نمودار اقتصاد مبتني بر كشاورزي به اقتصاد صنعتي شد و همين امر موجب تغيير نگرش در نخبگان سياسي و پديد آمدن گروه هاي جديد وابسته به صنعت و تجارت مرتبط با اقتصاد جهاني گرديد. اين تحولات نشان آشكاري از يك نظريه ماركسيستي بود كه در آن تاريخ فقط نتيجه روند تضاد ديالكتيكي ميان جريان هاي اقتصادي (زيربناها) و نظام اجتماع سياسي (روبناها) معرفي مي شود يعني اين كه روش توليد در نهايت تعيين كننده زيربناي روابط سياسي روبناهاست.

          اين تغييرات اقتصادي موجب نزديك شدن راستگراها و چپگراها به ويژه دو حزب بزرگ كار و ليكود شد كه به صورت مساوي نمايندگي طبقه متوسط جامعه صهيونيستي را در دست داشتند، زيرا توافق حاصل شده در زيربناها به ايجاد توافق از نوع ديگري در روبناها شد و ديگر اقتصاد به عنوان ملاك تفاوت اساسي چپ و راست شناخته نمي شد.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #6

            با آغاز دهه نود قرن گذشته ميلادي به سبب آنكه "اسرائيل" وارد روند سازش سياسي با عرب ها شد، مرحله سياسي نويني شكل گرفت و از آن به بعد به ويژه پس از كنفرانس مادريد ديگر امكان تشخيص جريان هاي سياسي و حزبي چندان آسان نبود، زيرا اهداف ايدئولوژيك مربوط به موضوع سرزمين و دولت "اسرائيل" و دولت آينده فلسطين دگرگوني هايي يافت و اين تغيير در انديشه هاي جريان راستگراي صهيونيستي كه ابتدا با طرح تشكيل دولت فلسطيني به شدت مخالف بود و مدتي بعد آن را به عنوان يك رژيم سياسي و سپس دولتي ناقص، پذيرفت و طولي نكشيد كه اين جريان فقط تشكيل يك دولت چند تكه اي و جدا از هم را كه داراي حاكميت مستقلي نباشد، قبول كرد. حقيقت اين است كه موضع جريان چپ رژيم صهيونيستي هم در ازاي اين قضايا به استثناي چند موضوع كه از اهميت سياسي و جغرافيايي چنداني برخوردار نيست، متشابه است. هر دو جريان تاكيد دارند كه قضيه فلسطين به هيچ وجه بر اساس نگرش فلسطينيان و عرب ها قابل حل و فصل نيست و تنها راه حل همان راه حل صهيونيستي است كه بر لزوم جدا شدن فلسطينيان از "اسرائيل" به منظور حل مسأله تركيب جمعيت و حفظ هويت و تركيب جمعيتي "اسرائيل" بر اساس هويت يهودي تاكيد دارد و هر دو جريان چپ و راست در رژيم صهيونيستي بر سر اراضي كه "اسرائيل" بايد سيطره خود را بر آنها حفظ كند، اتفاق نظر دارند.

            اين عوامل سياسي و اقتصادي و نيز سستي وابستگي هاي سياسي از يك سو و تقسيم قدرت چپ و راست در گروه ميانه از سوي ديگر، روند انتقال افراد ميان اين دو جريان را تسهيل كرده است. براي نمونه حزب ميانه اي مانند شينوي در انتخابات اخير به يك جريان ميانه در ميان دو حزب تبديل شد و سپس حزب كاديما تشكيل شد كه تركيبي از اعضاي هر دو حزب كار و ليكود و ديگر احزاب صهيونيستي بود. چنانچه برنامه هاي سياسي يا اقتصادي ميان دو جريان چپ و راست رژيم صهيونيستي تفاوتي با يكديگر داشت به هيچ وجه چنين اتفاقي نمي افتاد. بنابراين اهداف هر دو جريان يكي است و آنها فقط در برخي مسائل جزئي اختلاف نظر دارند و اين اختلافات فقط در روش شكل گيري سياسي متفاوت است كه هر بار يكي در قدرت و ديگري در اپوزسيون قرار مي گيرند و هنگامي كه جاي دو جريان در قدرت عضو مي شود، هر يك موضع ديگري را در جاي جديد مي گيرد و مسأله فقط به وجود حزب حاكم و حزب مخالف منحصر است و بس.

            تعبير عملي اين عدم تفاوت برنامه ها ميان راست و چپ رژيم صهيونيستي را مي توان در كابينه هاي ائتلافي احزاب كار و ليكود به وضوح ديد. حزب كار از كابينه نخست شارون حمايت كرد و بنيامين بن اليعازر به نمايندگي از اين حزب پست وزارت جنگ اين رژيم را در اختيار گرفت و مأموريت مهم نابودي انتفاضه دوم فلسطينيان و سياست ترور رهبران فلسطيني را بر عهده گرفت.

            در كابينه كنوني ايهود اولمرت هم عامر پرتز وزير جنگ است و حال آنكه او با طرح مسائل اجتماعي به رياست حزب كار رسيده بود، اما پذيرش پست وزارت جنگ نشان مي دهد كه حزب كار هيچ برنامه سياسي و اقتصادي مشخصي را دنبال نمي كند يا به تعبيري بهتر مي توان گفت كه در اثناي تجاوز رژيم صهيونيستي به لبنان، درخواست هاي افراطي لزوم حمايت از جنگ از ناحيه طرفداران جريان چپ به ويژه احزاب كار و ميرتز مطرح شد و البته مخالفت ميرتز با جنگ زميني عليه لبنان نه به دليل انعطاف ايدئولوژيك اين گروه، بلكه به سبب اخبار بدي بود كه از وضعيت نظاميان صهيونيست در جنوب لبنان انتشار يافت.

            توافق جريان هاي چپ و راست رژيم صهيونيستي با سه "نه" بوش و سياست اقتصادي دولت عبري و موضع آنها نسبت به احزاب مذهبي و يهودي بودن دولت و نگرش آنها نسبت به دمكراسي و وضع عرب هاي داخل و صلح با سوريه، همه موجب شد كه مفهوم چپ و راست در رژيم صهيونيستي از ويژگي ايدئولوژيك خود تهي شده و بيشتر به مفاهيم محدود حزبي بدل شود كه تحت تاثير تحولات داخلي قرار مي گيرد و در نهايت مسائل مرتبط با قدرت آن را جهت مي دهد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #7
              خيزش جديد راستگرايان صهيونيستي




              همه مردم از بازگشت به راستگرايي رضايت خاطر دارند و بسياري از آنها ديگر به طرح هاي شارون، به عنوان طرح هايي مخرب مي نگرند. صهيونيست ها به پيروزي هاي سهل الوصول عادت كرده اند و جنگ هايي را شاهد بودند كه خط مقدم آن به دور از مكان سكونت آنان بود.


              پيروزي با كدام است: انديشه هاي گذرايي كه ممكن است در حيات يك ملت پديد آيد يا انديشه اي كه پيوندي تاريخي و ديني با روان آن ملت دارد؟ به نظر مي رسد افكار گذرا هنگامي مجال ظهور پيدا مي كند كه بحران هايي سنگين پديد مي آيد ؛ ولي اين افكار هنگام برخورد با حقايق و انديشه هايي كه شالوده اصلي هويت تاريخي يك قوم است، نمي تواند نتيجه بخش باشد. آري! اين دقيقا همان مسئله اي است كه "اسرائيل" از زمان شارون با آن رو به رو بود ؛ يعني از زماني كه شارون تصميم گرفت تا بر خلاف خواست دروني اش، به فكر دست يابي به برون رفتي براي مناقشه اعراب و "اسرائيل" باشد. آري! اشغالگران قدس از يك طرف خود را در برابر طرح هايي مي ديدند كه تا حدي ايدئولوژيك را داشت و از يك طرف خود را در مقابل پروژه هاي جديد و نويني مي يافتند كه اجراي آن مستلزم فراموش كردن جوانب ديني مسئله و باورهايي بود كه حالت تقدس به خود گرفته بود.

              شارون، نخست وزير تندرو و ايدئولوژيك رژيم اشغالگر قدس در آخرين روزها تصميم گرفت كه از تخت ايدئولوژيك خود پايين بيايد و اندكي وارد جهان انديشه شود كه در آن همه چيز تابع موشكافي دقيق و آزمايش هاي علمي است. شارون تلاش كرد تا در ميان گزينه هاي مختلف موازنه ايجاد كند و تصميم گرفت تا در برخورد خود با ملت فلسطين، در پي راهكارهايي خارج از چارچوب ايدئولوژي باشد و از همين رو، از غزه خارجه شد و شهرك هاي صهيونيست نشيني را كه برايش از جان عزيزتر بودند و يكي از پايه هاي اساسي گسترش صهيونيسم به شمار مي رفت، تخليه كرد و بعد از آن نيز در حالي كه از سوي دوستان ليكودي اش متهم به خيانت شده بود، كار تاسيس يك حزب جديد را آغاز كرد.

              شارون تلاش كرد تا كاديما را به محل حضور رهبران برجسته و موثر بر جامعه صهيونيستي بدل سازد تا از اين طريق بتواند طرح هاي جديد سياسي را مطرح سازد و تنها از سوي رهبراني مورد انتقاد قرار گيرد كه از جايگاه آنچناني در جامعه صهيونيستي برخوردار نيستند ؛ ولي وخامت حال وي باعث شد تا اولمرت كه به هيچ وجه در ميان صهيونيست ها از آن جايگاه لازم به عنوان يك رهبر برخوردار نبود و ويژگي هاي علمي و منطقي يك رهبر را نداشت، سكاندار كاديما شد. كاملا روشن است حزب كاديما آخرين روزها را بعد از شارون طي مي كند و مسئله بقايش تنها به زمان ـ و نه به هيچ عامل ديگري ـ بستگي دارد ؛ ضمنا جنگ لبنان نيز به اين روند شتاب بخشيده و كاديما را به سراشيبي سقوط كشانده است.

              علاوه بر عوامل مختلفي كه باعث بروز جنگ لبنان شد ؛ نخست وزير رژيم صهيونيستي گمان مي كرد كه مي تواند از طريق جنگ لبنان خود را به يك قهرمان ملي تبديل كند و از خود تصوير يك رهبر تاريخي بسازد كه پروانه هاي جنگ شيفته چرخيدن به دور آن باشند. نتايج جنگ خلاف پيش بيني هاي اولمرت بود و باعث شد كه ارزش هاي كهن عبراني و صهيونيستي به زير سوال رود و بعد از آن نيز صداي معارضان راستگراي "اسرائيلي" كه در مقابل كاديما احساس شكست مي كردند، بلند شد.

              بعد از جنگ لبنان، ديگر صهيونيست ها احساس امنيت نمي كردند ؛ زيرا جنگ به نفع آنان رقم نخورد و براي همين به اشكال مختلف به تفسير شكست خود در جنگ پرداختند ؛ عده اي آن را خشم خداوندي مي پنداشتند و عده اي ديگر مي گفتند كه دليلش را بايد در آن جست كه سربازان به جاي جنگ، به فكر پارتنرهاي خود در كاباره ها بودند.

              مهم اين بود كه نظريه امنيت پايدار "اسرائيل" از دو جهت هدف قرار گرفت ؛ ابتدا از اين جهت كه بحث مهاجرت صهيونيست ها به فلسطين بر محور امنيت و بر اين تفكر استوار بود كه يهوديان در صورت تشكيل يك ميهن ملي، مي توانند يك زندگي آرام و بي دغدغه داشته باشد. صهيونيست ها وقتي خود را هدف سيل موشك ها ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه مجبور به ترك "اسرائيل" و يا اقامت در منطقه اي هستند كه از امنيت بيشتري برخوردار باشد. دومين ضربه اي كه به نظريه امنيت پايدار رژيم صهيونيستي خورد، از آن جهت بود كه تمامي مولفه هاي اصلي امنيت رژيم اشغالگر قدس خود را در مقابل شيوه هاي نوين جنگي حزب الله و تجهيزات نظامي اش، ناكارآمد نشان داد.

              در يك جمع بندي كلي مي توان گفت كه اگر امنيت در "اسرائيل" از بين برود، ديگر هيچ توجيهي براي وجود دولت جعلي عبري نمي ماند ؛ به اين معنا كه جنگ لبنان پرسش هاي جديدي را در مورد فايده تشكيل دولت صهيونيستي بر مي انگيزد. برخي افراد نيز پا را از اين فراتر مي گذارند و مي گويند: اگر قرار بر آن است كه يهوديان در فلسطين جمع شوند تا اينكه دسته جمعي بميرند ؛ پس در اين صورت به جاي پيش گويي تورات، پيش گويي جناب قذافي درست از كار در مي آيد.

              محبوبيت اولمرت و وزير جنگش كه عضو شاخه "كبوتران صلح" حزب كار به شمار مي رفت، به پايين ترين حد ممكن رسيده است. نظرسنجي ها نشان از آن دارد كه نتانياهو شكل يك قهرمان ملي را به خود گرفته است. ديگر اولمرت نمي تواند در جايگاه رهبري خود كه از دو زاويه در معرض تهديد است، باقي بماند ؛ ابتدا به خاطر تحقيقاتي كه از وي درباره نتايج جنگ مي شود و دوم به خاطر رسوايي هاي مالي كه به زودي نيز در اين خصوص از او بازجويي مي شود.

              حزب كار يعني همپيمان اصلي اولمرت ـ به دنبال شكست پرتس در جنگ و عدم التزامش به اصل تعقل در مسئله دو اسير صهيونيست ـ از بحران هاي داخلي رنج مي برد و برق دشنه راستگرايان را مي بيند كه آماده فرود آمدن بر پهلوي او است ؛ از همين رو، اولمرت بازگشت به پايگاه هاي گذشته اش را به عنوان پناهگاهي مي بيند كه امكان دارد او را از عذاب كنوني اش برهاند. نتيجه كلي آن مي شود كه ليبرمن تندرو، رئيس حزب افراطي "اسرائيل، خانه ما" كه هميشه دعوت به اخراج فلسطينيان و كشتار آنان مي كند، به يكي از اعضاي كابينه بدل گردد.

              ضمنا اصول و آرمان هاي حزب كار كه پايه آن مخالفت با مشاركت راستگرايان صهيونيستي در دولت بود، ديگر اعتبار خود را از دست داد و حزب چپگراي كار اعلام كرد كه به حضورش در دولت تداوم خواهد بخشيد ؛ به خاطر آنكه اين مسئله مي تواند از موج تندروي هاي ليبرمن بكاهد و مانع از انتقال آشكار وي به جبهه راستگرايان شود.

              يكي از عناصر مهم در تحولات سياسي "اسرائيل" آن است كه همه مردم از بازگشت به راستگرايي رضايت خاطر دارند و بسياري از آنها ديگر به طرح هاي شارون، به عنوان طرح هايي مخرب مي نگرند. صهيونيست ها به پيروزي هاي سهل الوصول عادت كرده اند و جنگ هايي را شاهد بودند كه خط مقدم آن به دور از مكان سكونت آنان بود. جامعه صهيونيستي به استماع اظهارات رهبران ديني خود كه دائما مي گفتند پروردگار يار و همراه آنان است و با آنها در جنگ شركت مي كند، خو گرفته اند ؛ ولي اين بار به نظر مي رسد كه پروردگارشان تصميم گرفته است كه با آنها در جنگ شركت نكند و حزب الله نيز عزم خود را براي گسترش دايره جنگ جزم كرده است. صهيونيست ها در حال حاضر در مرحله پرسش هستند و سوالاتي را در مورد نتايج جنگ هاي آتي مطرح مي كنند ؛ به ويژه آنكه كشورها و گروه هاي مبارز در منطقه قدرت و تجربه بيشتري پيدا كرده اند.

              آينده "اسرائيل" چگونه خواهد بود؟ بسياري از صهيونيست ها با اين باور به سر مي برند كه راستگرايان "اسرائيلي" از قدرت بيشتري در حفظ امنيت برخوردارند.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #8
                رژيم صهيونيستي: احزاب سياسي

                اردوگاه چپ گرايان



                اردوگاه چپ گرايان هم اكنون به معني متعارف كلمه شامل احزاب زير مي شود:حزب كارگر با گرايش هاي گوناگون اعضاء و هوادارانش از ميانه روي گرفته تا چپ گرايي.



                گروه ميرتس مركب از سه حزب شينوي (ليبرال)، مبام (چپي) و راتس (ميانه رو) كه در آخرين انتخابات كنست (سال 1992) با ليست واحدي شركت كرد. احزاب متشكله ي اين گروه در كنست كنوني به صورت هماهنگ و از طريق كميته هايي مشترك فعاليت مي كنند.

                حزب كارگر
                حزب كارگر (يا مفليغت هعفودا هيسرئيليت) يك حزب سوسيال دموكرات صهيونيستي است كه در سال 1968 با اتحاد سه حزب كارگري مباي، احدوت هعفودا - بوعالي تسيون و رافي تشكيل شد. در حال حاضر شيمون پرز رهبر اين حزب است. پرز به دنبال ترور اسحاق رابين رهبر قبلي حزب كارگر (و نخست وزير) در اواخر سال 1995، جايگزين وي در رهبري حزب و نخست وزير اسراييل شد.(1)

                حزب كارگر از بدو تشكيل در سال 1968 تا سال 1992 با نام معراخ (تجمع كارگري) در انتخابات كنست شركت كرد. معراخ در سال 1969 با اتحاد دو حزب كارگر و مبام بوجود آمد و در سال 1984 منحل شد. حزب كارگر را مي توان ادامه ي حزب سابقه دار و معروف مباي دانست. زيرا بدنه ي اصلي حزب احدوت هعفودا - بوعالي تسيون (يكي از احزاب مؤ سس حزب كارگر) را گروهي تشكيل مي داد كه در سال 1944 از حزب مباي منشعب شد. همچنين حزب رافي (ديگر حزب مؤ سس حزب كارگر) در اصل عبارت از گروهي بود كه در سال 1965 به رهبري ديويد بن گوريون از حزب مباي جدا شد. شاخص ترين بنيانگذاران حزب كارگر عبارتند از : ليوي اسكول، گولدا مئير و بنحاس سابير (از حزب مباي)، اسراييل گليلي، يگال الون و اسحاق بن هارون (از احدوت هعفودا) و موشه دايان و شيمون پرز (از حزب رافي) و اسحاق رابين كه در سال 1968 و پس از پايان يافتن دوره ي خدمت در ارتش به حزب كارگر پيوست.

                حزب كارگر (با نام معراخ) در انتخابات كنست هفتم و هشتم (در سال هاي 1969 و 1973) موفق شد موقعيت برتر حزب مباي را در ميان همه ي احزاب حفظ كند. حزب مباي با برتري كه داشت همواره در راءس حكومت هاي ائتلافي كه با نظر خود او تشكيل مي شدند، قرار داشت و پست هاي اصلي در كابينه، دولت، كنست و آژانس يهود در تصرف او بود. ولي در انتخابات كنست نهم (در سال 1977) حزب كارگر با تحمل شكستي سنگين، ناگزير به ترك قدرت و پيوستن به احزاب معارض شد و دست راستي ها به رهبري حزب ليكود براي نخستين بار در تاريخ اسراييل زمام امور را به دست گرفتند.

                در انتخابات كنست در سال هاي 1984 و 1988، موقعيت حزب به نسبت بهتر شد و در وضعيتي تقريباً همسان با حزب ليكود از حيث امكان تشكيل كابينه قرار گرفت و به همين دليل دو حزب، ناگزير به تشكيل كابينه ي وحدت ملي پس از اين انتخابات شدند. در سال 1990 و با خروج حزب كارگر از كابينه ي ائتلافي، ديگر چيزي به اسم كابينه ي وحدت ملي نماند ولي حزب ليكود با ائتلاف با احزاب مذهبي و احزاب افراطي دست راستي در راءس كابينه به كار خود ادامه داد. هر چند حزب كارگر در انتخابات سال 1992 بيش ترين تعداد كرسي هاي كنست را از آن خود كرد و توانست در راءس كابينه قرار گيرد (و به تبع آن انتقال حزب ليكود به جبهه ي مخالفين)، ولي اكثريت شكننده اي كه اين حزب در كنست فعلي دارد، نمي تواند زياد مايه ي اطمينان خاطر او باشد.

                حزب كارگر مانند ساير احزاب، از بدو تاءسيس با مشكلات حادي روبرو بوده و اختلافات داخلي بر سر مسايل سياسي، اجتماعي يا سازماني و يا رقابت بر سر رهبري، اين حزب را بارها به لرزه در آورد. بر اثر اين لرزه ها تعدادي از رهبران شاخص حزب از جمله موشه دايان، لوفا الياف، شولاميت الوني و يوسي سريد در فواصل زماني مختلفي، حزب را ترك كردند. اين عده پس از خروج از حزب كارگر همچنان به عنوان رهبران سياسي بارزي محسوب مي شدند و بيش تر آنان اقدام به تشكيل احزاب تازه اي نمودند كه به جز حزب راتس كه شولاميت الوني آن را بنيانگذاري كرده است، بقيه منحل شدند. آخرين باري كه حزب كارگر با مشكل حادي روبرو شد، در اوريل سال 1994 بود. در آن زمان عده اي از اعضا و فعالان حزب (از جمله 3 عضو كنست) به رهبري حييم رامون بر اثر اختلاف در مورد اموري مربوط به هستدروت، از رهبري حزب سرپيچي كردند و در انتخابات مه سال 1994 هستدروت، ضمن ارايه ليست انتخاباتي جداگانه اي با رهبري رامون، به رقابت با حزب كارگر پرداختند. در اين انتخابات، رامون و طرفدارانش به پيروزي رسيدند و بدين ترتيب توانستند به سلطه ي مداوم تقريباً 70 ساله ي حزب كارگر بر هستدروت پايان دهند. به دنبال ارايه ليست مستقل رامون، رهبري حزب كارگر مبادرت به اخراج گروه ناراضيان از حزب كرد ولي سه عضو ناراضي كنست را همچنان جزو گروه پارلماني حزب ابقاء نمود اما چند ماه بعد تصميم به اخراج آن گروه را پس گرفت. پس از ترور اسحاق رابين (نخست وزير در سال 1995) رامون (همراه با ساير افراد گروه ناراضي) به حزب بازگشت و وزارتخانه ي كشور را در كابينه اي كه پرز پس از ترور رابين تشكيل داد، عهده دار شد.(2)

                از لحاظ ديدگاه سياسي كلي، حزب كارگر خواهان صلح با فلسطينيان و كشورهاي عربي است. صلح مورد نظر حزب كارگر مبتني بر يافتن يك راه حل وسط منطقه اي (هم براي سرزمين هاي اشغالي فلسطين(3) و هم براي بلندي هاي جولان) با استناد به قطعنامه هاي 242 و 338 شوراي امنيت سازمان ملل (آن طور كه اين حزب تفسير مي كند) است همچنين اين حزب با الحاق كامل يا عقب نشيني كامل از مناطق اشغالي مخالف است. در آخرين انتخابات پارلماني، برجسته ترين نكات برنامه ي انتخاباتي حزب كارگر در زمينه ي مسايل سياسي عبارت بود از:

                درخصوص فلسطينيان: آمادگي براي مذاكره با <شخصيت ها و تشكيلاتي از فلسطينيان كه اسراييل را به رسميت مي شناسند، با تروريسم مخالفند و قطعنامه هاي 242 و 338 شوراي امنيت را قبول دارند>؛ حل گام به گام مشكلات موجود؛ شركت دادن اردن در مذاكرات حل نهايي با هدف دستيابي به توافقي درباره ي <نوعي حاكميت سياسي مشترك ميان اردن و فلسطين (و نه كشور مستقل فلسطيني در كرانه ي غربي رود اردن) كه براي همكاري گسترده با اسراييل آمادگي داشته باشد>؛ باقي ماندن شهر بيت المقدس به طور كامل تحت حاكميت اسراييل؛ تاءكيد بر اينكه: <دره ي اردن و شمال غرب بحرالميت (تحت حاكميت اسراييل) مرزهاي امنيتي دولت اسراييل را تشكيل مي دهند.>؛ باقي ماندن بعضي مناطق حياتي در دست اسراييل مانند حومه ي شهر بيت المقدس و غوش عتسيون، كه اكثريت جمعيت آنها غيرعربند؛ توقف عمليات شهرك سازي به جز در نواحي بيت المقدس و دره ي رود اردن و تضمين عدم تعرض به شهرك هاي واقع در مناطقي كه اسراييل از آن عقب نشيني خواهد كرد و همچنين تضمين سلامت و امنيت ساكنان آنها؛ حل مشكل آوارگان فلسطيني در خارج از مرزهاي اسراييل.

                درخصوص سوريه: ايجاد يك راه حل وسط منطقه اي؛ ادامه ي حضور نظامي و غير نظامي (شهرك هاي يهودي نشين) اسراييل در بلندي هاي جولان (اسراييل سال هاست اين منطقه را ضميمه كرده و آن را مطابق قوانين خود اداره مي كند)؛ تقويت شهرك هاي موجود در بلندي هاي جولان و احداث شهرك هاي جديد (در صورت تصويب دفتر سياسي و نمايندگان اين حزب در كنست)؛ تضمين امنيت اسراييل از طريق اقدامات گوناگون مانند: خلع سلاح بسياري از مناطق (مناطقي وسيع)، ايجاد حايل ميان نيروهاي طرفين و كاهش حجم نيروها.

                درخصوص لبنان: امضاي معاهده ي صلح با لبناني مستقل و داراي حق حاكميت، آزاد از سلطه ي نظامي سوريه و خالي از هرگونه نيروي نظامي بيگانه و تروريستي؛ اقدامات امنيتي شامل توقف كليه ي عمليات تروريستي و جلوگيري از شروع مجدد آن (تا امضاي معاهده ي صلح)؛ ادامه ي دفاع از مرزهاي شمالي اسراييل از طريق ادامه ي حضور نيروهاي اسراييلي در منطقه ي اشغالي جنوب لبنان و چند اقدام امنيتي اساسي ديگر.

                در زمينه ي مسايل اقتصادي و اجتماعي، حزب كارگر در برنامه ي انتخاباتي اش خواهان <اقتصادي مختلط رقابتي، مركب از سه بخش خصوصي، دولتي و عمومي هستدروتي كه بر اساس اصول اقتصاد و تجارت و به دور از هرگونه تبعيض اداره شود و همگان به طور يكسان از آن بهره گيرند> شد. حزب كارگر در برنامه اش تعهد كرد در صورت پيروزي در انتخابات، كابينه اي كه تشكيل مي دهد، كم ترين دخالت را در فعاليت هاي عادي و مستقيم اقتصادي داشته باشد و براي خصوصي سازي طرح هاي اقتصادي تلاش كند. در اين برنامه همچنين بر لزوم تداوم خدمات اجتماعي و درماني دولت و بخش عمومي به شهروندان تاءكيد شد.

                حزب كارگر از بدو تاءسيس در درون خود همواره با منازعه ي دو جناح كبوترها و بازها در مورد خطمشي حزب درخصوص سرزمين هاي اشغالي و صلح با فلسطينيان و كشورهاي عربي روبرو بوده است. در كنگره ي حزب در سال 1991 و به منظور آمادگي براي انتخابات كنست در سال بعد (1992)، برنامه ي سياسي بازها مورد تاييد قرار گرفت. اين امر نشان مي دهد كه در آن زمان، موازنه ي قوا به ويژه در ارتباط با موضوع بلندي هاي جولان بيش تر به نفع بازها بود. ولي بعدها اين وضع تغيير كرده و در انتخابات داخلي حزب كه با هدف برگزيدن نامزدهاي حزب براي انتخابات كنست صورت گرفت، رهبران جناح كبوترها از حيث تعداد نامزدهاي انتخاب شده و شمار آراء به دست آمده، از رهبران جناح بازها پيشي گرفتند. اين پيشي گرفتن پس از پيروزي حزب كارگر در انتخابات پارلماني سال 1992 در تركيب كابينه و موضع آن در قبال مذاكرات صلح با فلسطينيان و كشورهاي عربي كه بعضاً با برنامه ي انتخاباتي حزب مخالف بود، انعكاس يافت. در نيمه ي سال 1994 منازعات دو جناح (كبوترها و بازها) از سر گرفته شد. در آن زمان سران جناح بازها و در راءس آنان اُفيغدور كهلاني، اقدام به تشكيل گروهي بنام <راه سوم> با هدف جلوگيري از عقب نشيني اسراييل از مناطقي كه در برنامه ي انتخاباتي؛ آشكارا از آن نام برده شد؛ اعم از بلندي هاي جولان يا كرانه غربي، نمودند. در مقابل؛ سران جناح كبوترها با تشكيل گروهي مخالف، خواهان اصلاح مندرجات برنامه درخصوص عقب نشيني از جولان و بعضي نقاط كرانه ي غربي و پايان دادن به مخالفت حزب با تشكيل دولت مستقل فلسطين در آينده شدند.

                از لحاظ پايگاه حزبي و انتخاباتي، حزب كارگر، نماينده ي منافع و (يا) آمال و آرزوهاي سياسي طيف وسيعي از جامعه ي اسراييل از طبقات و قشرهاي گوناگون بوده و از پايگاه انتخاباتي بسيار گسترده اي برخوردار مي باشد. هر چند اين حزب هنوز هم خود را يك حزب سوسياليستي چپ گرا مطرح مي كند، ولي در انتخابات، طبقه ي متوسط بيش تر به اين حزب راي مي دهد و نه به حزب ليكود. همچنين اين حزب در ميان طبقه ي كارگر مزدبگير از مقبوليت كم تري برخوردار است. علت اين امر اساساً به نحوه ي راي دادن در انتخابات سراسري از سال 1977 (كه به سال <كودتاي سياسي> به دليل به قدرت رسيدن حزب ليكود براي نخستين بار معروف است) به بعد است. اغلب يهوديان غربي كه به طور كلي قشرهاي بالاي جامعه ي اسراييل را تشكيل مي دهند، تمايل دارند به نفع حزب كارگر راءي دهند در حالي كه اكثريت يهوديان شرقي كه اجمالاً جزو قشرهاي پايين جامعه اند، به نفع ليكود و احزاب دست راستي راي مي دهند. همچنين حزب كارگر از حمايت و تاءييد بيش تر اعضاي كيبوتس ها و موشاف هاي وابسته به جنبش متعدكيبوتس كه تحت سيطره ي اين حزب است، برخوردار مي باشد.

                ساختار سازماني حزب تشكيل مي شود از: كنگره كه عالي ترين ارگان تصميم گيري بوده و هر چند سال يكبار تشكيل جلسه مي دهد؛ كميته مركزي بالاترين ارگان تصميم گيري كه در فاصله هر دو اجلاس كنگره، اعضايش سالي چند مرتبه گرد هم مي آيند؛ دبيرخانه كه مسوول اجراي مصوبات كنگره، كميته مركزي و اداره امور حزب است و بنا به ضرورت جلسه تشكيل مي دهد و بالاخره دفتر سياسي كه بالاترين بازوي اجرايي حزب مي باشد.

                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #9

                  در سال هاي اخير، حزب كارگر، نظام انتخابات مقدماتي را به منظور انتخاب رهبر و كانديداي حزب براي نخست وزيري و نامزدهاي انتخابات پارلماني و تعدادي از پست هاي مهم حزبي و دولتي پذيرفته است. با اين كار حزب، گام مهمي به سوي دموكراسي و پايان دادن به انحصارطلبي و تسلط عده اي خاص بر رهبري حزب برداشته شد و جوانان شايسته و كارآمد و آن عده از اعضاي حزب كه سال ها بود حقشان تضييع مي شد، فرصت يافتند تا موقعيت خود را در حزب بهبود بخشند و به پست هاي حساس دست يابند.

                  نام اعضاي حزب كارگر حاضر در كابينه (در اواخر سال 1995)، شيمون پرز نخست وزير و وزيردفاع، ايهود باراك، ابراهام شومط، اسراييل كيسار، ميخاحريش، داويد ليبايي، موش شاحل، بنيامين بن اُليعيزر، اُورانمير، شيمون شيتريت، عوزي بر عام، يعقوب تسار، افرايم سينه، جيم رامون و يوسي بيلين.

                  تعداد نمايندگان حزب كارگر در كنست هفتم (1969) 47 نفر (از مجموع 56 نفر از معراخ)؛ كنست هشتم (1973) 43 نفر (از مجموع 51 نفر از معراخ)؛ كنست نهم (1977) 28 نفر (از مجموع 32 نفر از معراخ)؛ كنست دهم (1981) 40 نفر (از مجموع 47 نفر از معراخ): كنست يازدهم (1984) 38 نفر (از مجموع 44 نفر از معراخ)؛ كنست دوازدهم (198 39 نفر و كنست سيزدهم (1992) 44 نفر.

                  حزب ميرتس
                  يك گروه انتخاباتي پارلماني متشكل از احزاب مبام، راتس و شينوي كه در ماه مه سال 1992 و در آستانه ي انتخابات كنست سيزدهم كه در آن سال برگزار شد، بوجود آمد. واژه ي ميرتس كه به معني نشاط و سرزندگي است، مركب از حرف اول كلمه ي مبام و دو حرف اول و آخر كلمه راتس است. <ميرتس> در ابتدا شعار انتخاباتي اين گروه بود و سپس به خود گروه اطلاق گرديد.

                  هدف اصلي از تشكيل گروه ميرتس يكپارچه كردن گروه هاي صلح طلب يهودي مي باشد كه به نسبت حزب كارگر، گرايش هاي چپ گرايانه تري دارند. اين گروه ها به اميد كسب تعداد بيش تري از كرسي هاي كنست و در نتيجه افزايش شانس موفقيت اردوگاه چپ گرايان در كنار گذاشتن حزب ليكود از قدرت و جايگزين نمودن حزب كارگر به جاي آن، با يكديگر متحد شدند و به آنچه مي خواستند نيز رسيدند. تشابه ديدگاه كلي سه حزب مذكور نسبت به موضوعات سياسي، زمينه ساز اتحاد آنها با يكديگر بوده است هر چند درخصوص مسايل اقتصادي و اجتماعي، سه حزب سوسياليستي مباي، ليبرال شينوي و ميانه روي راتس تفاوت هاي زيادي با هم دارند.

                  در آخرين انتخابات پارلماني (در سال 1992) برنامه ي سياسي گروه ميرتس شامل نكات عديده اي بود از جمله:

                  - به رسميت شناختن <حق ملت فلسطين در تعيين سرنوشت خود در مناطق كرانه ي غربي و نوار غزه> توسط اسراييل.

                  - محترم شمردن تصميم ملت فلسطين درخصوص تعيين سرنوشت خويش <چه در جهت اتحادي فدرالي يا كنفدرالي با اردن و چه به سمت ايجاد دولت مستقل فلسطين>، كه به دلايل امنيتي <اتحاد كنفدرالي با اردن> ارجحيت دارد.

                  - مردود ندانستن مشاركت سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) در مذاكرات صلح <پس از آنكه هم در قول و هم در عمل ثابت كند كه اسراييل را به رسميت شناخته و عمليات تروريستي را متوقف كرده است.>

                  - گام به گام بودن؛ يافتن راه حل نهايي براي مشكلات ميان اسراييل از يك طرف و فلسطينيان و كشورهاي عربي از طرف ديگر و <در نخستين گام تشكيل حكومت خودگردان فلسطيني در سرزمين هاي اشغالي، به شرط آنكه كامل و زمينه ساز راه حل نهايي باشد، يك امر مثبت تلقي مي گردد.>

                  - توقف فوري عمليات شهرك سازي.

                  - آمادگي اسراييل براي <يك راه حل وسط منطقي و مورد توافق درخصوص جولان>.

                  - ترتيبات شديد امنيتي و خلع سلاح كامل و تام مناطقي كه از آن عقب نشيني مي شود.>

                  - غيرقابل تقسيم بودن پايتخت اسراييل يعني شهر بيت المقدس.

                  در تعيين وضع نهايي اين شهر، همان گونه كه در معاهده ي صلح مشخص خواهد شد، تمامي مسايل ديني و نژادي شهر بايد لحاظ شود.

                  در زمينه ي موضوعات اقتصادي و اجتماعي، احزاب تشكيل دهنده ي گروه ميرتس توافق كرده اند كه نمايندگانشان در كنست هر كدام با توجه به نظر حزب متبوع عمل كند.

                  شولاميت الوني رهبر حزب راتس، به لحاظ سازماني رياست گروه ميرتس را برعهده دارد. ميرتس فعاليت هاي مشترك خود را از طريق گروه نمايندگانش در كنست و تشكيل چندين كميته ي مشترك انجام مي دهد. شعار نمايندگان سه حزب متشكله گروه ميرتس در كميته هاي ياد شده با توجه به تعداد نمايندگان آنها در كنست دوازدهم تعيين مي گردد.

                  حزب مبام
                  مبام (مفليگت هبوعاليم همئوحيدت يا حزب متحد كارگران) يك حزب سوسياليستي صهيونيستي است كه در سال 1948 با اتحاد دو حزب كارگري صهيونيستي هشومير هتسصير و احدوت هسودا - بوعالي تسيون به وجود آمد. ايندو حزب كه در مقايسه با حزب مباي تمايلات چپ گرايانه ي بيش تري داشتند، به انضمام چند گروه چپ گراي كوچك ديگر و عده اي از شخصيت ها و در راءس آنها موشي سينه فرمانده كل هاگانا در اواسط دهه ي چهل، با يكديگر متحد و حزب مبام را تشكيل دادند.

                  اين اتحاد همراه با موفقيت نبود، زيرا به سرعت اختلافاتي در اطراف آن پديد آمد. اين اختلافات درخصوص: موضع در برابر اتحاد شوروي [سابق]، انجام عمليات نظامي انتقام جويانه برضد كشورهاي عربي همجوار (به تلافي عمليات چريك هاي فلسطيني) و پذيرفتن عضويت شهروندان عرب در حزب و هستدروت بود. با گذشت زمان، اختلاف به شدت افزايش يافت چنان كه در سال 1953 به جدا شدن يك گروه كوچك به شدت طرفدار اتحاد شوروي [سابق] به رهبري موشي سينه انجاميد. و در سال 1954 بيش تر اعضاي حزب احدوت هعفواد - بوعالي تسيون از حزب مبام خارج شدند. اعتراض به همدردي حزب با اتحاد شوروي [سابق]، مخالفت حزب با سياست عمليات انتقام جويانه برضد كشورهاي عربي و موافقت رهبري آن با پذيرش عضويت شهروندان عرب در حزب و هستدروت دلايل اين امر بود. در سال 1969 حزب مبام به معراخ (= تجمع كارگران) به رهبري حزب كارگر پيوست ولي در سال 1984 از اين تجمع كنار كشيد و در سال 1992 به همراه ارتس و شينوي، گروه ميرتس را تشكيل داد.

                  از لحاظ مرام و مسلك عقيدتي و سياسي، تاريخ حزب مبام را مي توان به سه مرحله تقسيم كرد: مرحله ي اول از بدو تاءسيس تا سال 1969، مرحله ي دوم از زمان پيوستن به معراخ تا كنار كشيدن از آن و مرحله ي سوم از زمان كنار كشيدن از معراخ تاكنون.

                  در مرحله ي اول (1969 - 194، حزب مبام با تكيه بر انديشه هاي ابداعي پيربوروخف (از متفكران صهيونيستي سوسياليزم گرا) در پي ايجاد نوعي همگرايي ميان صهيونيزم و ماركسيسم بود. با اين تفكر، حزب، خواهان گردآمدن يهوديان در فلسطين و ايجاد جامعه اي سوسياليستي غير طبقاتي از طريق رويارويي مسالمت آميز طبقات با يكديگر، همكاري كامل دو طبقه ي كارگري يهود و اعراب و سلطه ي كارگران بر وسايل توليد بود. در طول اين مرحله يا دقيق تر بگوييم در قسمت بيش تر آن، ويژگي شاخص مواضع سياسي حزب، مخالفت شديد با كليه ي سياست هاي داخلي و خارجي حزب مبام و رفتار اين حزب با اقليت عرب بود. همچنين با سياست حزب مباي مبني بر همكاري همه ي طبقات با يكديگر مخالفت مي نمود و از اين حزب به خاطر مقدم شمردن احزاب ليبرالي و مذهبي بر احزاب چپ گرا در تشكيل كابينه ي ائتلافي به شدت انتقاد مي كرد و با سياست هاي اقتصادي حزب مباي و پشتيباني اين حزب از پي ريزي اقتصادي مبتني بر همكاري سه بخش دولتي، هستدروتي و خصوصي و واگذاري بسياري از كارهايي كه پيش تر به وسيله ي طبقه ي كارگر انجام مي گرفت مخالف بود. به نهادهاي رسمي دولتي معترض بود و آن را در تضاد با بنيانگذاري يك جامعه ي سوسياليستي مي دانست. با سياست خارجي حزب مباي كه از غرب جانبداري و با اتحاد شوروي [سابق] مخالفت مي كرد، و نيز سياست هاي امنيتي اين حزب در برابر كشورهاي عربي را نمي پسنديد. با تبعيض و نابرابري و تحميل مقررات حكومت نظامي بر اعراب مقيم اسراييل و نپذيرفتن عضويت آنان در احزاب صهيونيستي و هستدروت مخالفت مي كرد.

                  در مرحله ي دوم (1984-1969) و به دنبال جنگ سال 1967 اعراب و اسراييل [جنگ 6 روزه]، حزب مبام ضمن تجديدنظر در مواضع فكري اش، از ماركسيسم فاصله گرفته و به لحاظ فكري و سياسي خود را به حزب كارگر نزديك كرد، هر چند گرايش بيش تري به سوسياليزم و دفاع از حقوق كارگران و قشرهاي بي بضاعت جامعه داشت و در برخورد با موضوع فلسطينيان و كشورهاي عربي، موضعي بهتر و رغبتي بيش تر به تحقق صلح از خود نشان داد. با اين حال با پيوستن حزب مبام به معراخ در اوايل اين مرحله، اين حزب هويت و مواضع متمايز خود را از دست داد و در واقع در هويت و مواضع حزب كارگر حل شد و ديگر تقريباً قادر به تاءثيرگذاري در مسايل مهم نبود.

                  در مرحله ي سوم يعني از سال 1984 (سال كنار كشيدن از معراخ) تاكنون، حزب مبام در پي يافتن هويت مستقل خويش و ايفاي نقشي متمايز از نقش حزب كارگر در زمينه ي مسايل سياسي برآمده است. اين حزب با تاءكيد بر مسايل اجتماعي، اظهارنظر درخصوص سرزمين هاي اشغالي، شهرك سازي، حقوق فلسطينيان و صلح با كشورهاي عربي (به برنامه انتخاباتي ميرتس مراجعه كنيد) و تاءكيد بر برابري يهوديان و اعراب در اسراييل، مي كوشد خطي تازه و متفاوت از حزب كارگر براي خود ترسيم كند.

                  حزب مبام به لحاظ پايگاه حزبي و انتخاباتي، در حال حاضر نماينده ي منافع و آرزوهاي اعضاي جنبش كيبوتس كشوري وابسته به حزب مبام و قشرهاي معيني از كارگران و روشنفكران كه برنامه ي اجتماعي و سياسي حزب مبام، آنها را به سمت اين حزب كشانده است، مي باشد. حزب مبام از پايگاه انتخاباتي گسترده اي برخوردار نبوده و اكثريت قاطع راي دهندگان به اين حزب را اشكنازها (يهوديان غربي) تشكيل مي دهند. حزب مبام در نخستين كنست (سال 1949) 19 نماينده داشت ولي در كنست دوازدهم (سال 199 اين تعداد به 3 نفر كاهش يافت.

                  ساختار سازماني حزب مبام تشكيل شده است از: كنگره؛ به عنوان عالي ترين ارگان تصميم گيري در حزب، شورايي منتخب از اعضاي كنگره، كه در فاصله ي تشكيل دو اجلاس كنگره، وظايف و مسووليت هايش را انجام مي دهد، كميته ي مركزي، كميته ي سياسي و دبيرخانه ي كل.

                  در كابينه ي ائتلافي كنوني (نيمه سال 1994) تنها عضو حزب حاضر در اين كابينه، يائيرتسبان (در چارچوب گروه انتخاباتي - پارلماني ميرتس) است.

                  شمار كرسي هاي حزب در دوره هاي مختلف كنست : كنست اول (1949) 15 كرسي؛ كنست دوم (1951) 9 كرسي، كنست سوم (1955) 9 كرسي، كنست چهارم (1959) 9 كرسي، كنست پنجم (1961) 9 كرسي؛ كنست ششم (1965) 8 كرسي؛ كنست هفتم (1969) 9 كرسي (از مجموع 56 كرسي معراخ)؛ كنست هشتم (1973) 8 كرسي (از مجموع 51 كرسي معراخ)؛ كنست نهم (1977) 5 كرسي (از مجموع 32 كرسي معراخ)، كنست دهم (1981) 7 كرسي (از مجموع 47 كرسي معراخ)؛ كنست يازدهم (1984) 6 كرسي (از مجموع 44 كرسي معراخ)، كنست دوازدهم (198 3 كرسي و در كنست سيزدهم (1992) 4 كرسي (از مجموع 12 كرسي ميرتس).
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #10
                    حزب راتس
                    راتس (رشيمات زخويوف هازراح يا ليست حقوق شهروندان) يك حزب صهيونيستي اصلاح طلب است كه در آستانه ي انتخابات كنست هشتم (1973) توسط عده اي از اعضاي سابق حزب كارگر به رهبري شولاميت الوني تاءسيس شد. الوني پيش تر عضو حزب كارگر بود ولي به دليل اختلاف با گلداماير رهبر اين حزب و نخست وزير وقت اسراييل، نام او در ليست انتخاباتي حزب كارگر براي انتخابات كنست هشتم قرار داده نشد و همين امر سبب شد تا الوني از اين حزب كنار بكشد. دليل ديگر كنار كشيدن الوني از حزب كارگر اين بود كه رهبري اين حزب حاضر نبود <كميته ي گزينش> را كه كار انتخاب نامزدهاي حزب براي انتخابات پارلماني را برعهده داشت منحل كند و شيوه ي مناسب تري براي اين كار اتخاذ نمايد.

                    در انتخابات كنست هشتم و در ميان تعجب همگان، حزب راتس توانست 3 كرسي كنست را تصاحب كند در حالي كه تنها چند ماه از تاءسيس آن گذشته بود. در سال 1975، حزب راتس با گروهي منشعب از حزب كارگر به رهبري لوفا الياف و گروهي ديگر منشعب از حزب شينوي متحد شدند و حزبي جديد بنام ياعد (به معني هدف) تشكيل دادند. ولي اين حزب تازه تاءسيس شده چندان دوام نياورد و در همان سال به علت اختلاف بر سر برقراري ارتباط با سازمان آزادي بخش فلسطين (ساف) و شركت الياف و شماري ديگر از اعضاي حزب در تشكيل شوراي اسراييلي براي صلح ميان اسراييل و فلسطين، منحل اعلام گرديد و در آستانه ي انتخابات سال 1992 احزاب راتس، مبام و شينوي با هدف يكپارچه كردن نيروهاي صلح طلب در اسراييل كه به نسبت حزب كارگر تمايل بيش تري به چپ گرايي دارند، با يكديگر ائتلاف كرده، گروه راتس را به وجود آوردند.

                    در زمينه ي مسايل داخلي، حزب راتس بر مقابله با جبر مذهبي و دفاع از حقوق اساسي انسان ها آن گونه كه در اعلاميه ي حقوق بشر آمده است تاءكيد كرده و خواهان جدايي دين از سياست و تدوين قانوني كه بين همه ي شهروندان صرف نظر از ديانت، قوميت، نژاد و جنسيت آنان، برابري كاملي برقرار مي كند، مي باشد. درخصوص سياست خارجي و امنيت، خواستار توقف فوري عمليات شهرك سازي و عقب نشيني از بيش تر سرزمين هاي اشغالي در برابر صلح مي باشد. همچنين معتقد به اجراي يك رشته اقدامات قاطع به منظور تحقق امنيت اسراييل و به رسميت شناختن حق ملت فلسطين در تعيين سرنوشت خود و احترام گذاشتن به هر تصميمي كه اين ملت براي آينده اش مي گيرد، (نگاه كنيد به برنامه ي انتخاباتي ميرتس) مي باشد.

                    پايگاه حزبي و انتخاباتي حزب راتس به طور كلي از ميان اقشار اشكنازي، تحصيل كرده، ليبرال، مرفه و عموماً مثبت انديشان شهرنشين تشكيل مي شود و در بين جوانان از مقبوليت بالايي برخوردار است.

                    در كابينه ي ائتلافي كنوني (نيمه ي سال 1994) سه عضو حزب شامل شولاميت الوني، يوسي سريد و ران كوهن (در چارچوب گروه ميرتس) شركت دارند.

                    شمار كرسي هاي حزب در دوره هاي مختلف كنست: كنست هشتم (1973) 3 كرسي؛ كنست نهم (1977) 1 كرسي؛ كنست دهم (1981) 1 كرسي؛ كنست يازدهم (1984) 3 كرسي (كه با خارج شدن يوسي سريد از حزب كارگر و پيوستن به راتس، اين تعداد به 4 كرسي افزايش يافت)؛ كنست دوازدهم (198 5 كرسي و در كنست سيزدهم (1992) 5 كرسي (از مجموع 12 كرسي ميرتس).

                    حزب شينوي
                    شينوي (مفليگت همركاز يا تغيير - حزب ميانه رو) يك حزب صهيونيستي ليبرال است كه در سال 1974 به پيشنهاد عده اي از شخصيت ها و در راءس آنها آمنون روبنشتاين و مردخاي فيرشوبسكي تاءسيس شد. اين حزب در شرايطي به وجود آمد كه اعتراضات گسترده اي عليه نتايج جنگ سال 1973 اعراب و اسراييل و شانه خالي كردن دستگاه حكومت از هرگونه مسووليت در اين زمينه و مقصر قلمداد كردن نيروهاي نظامي، اسراييل را فرا گرفته بود.

                    بنيانگذاران حزب شينوي عقيده داشتند كه ريشه ي مشكل به كاستي هاي خطرناك نظام سياسي، اداري و اجتماعي اسراييل برمي گردد و براي برطرف كردن آن، يك برنامه ي سياسي متضمن چندين اصل، تدوين كردند كه هنوز نيز مبناي فعاليت هاي اين حزب مي باشد. مهم ترين اصول اين برنامه عبارتند از: آغاز مذاكره با كشورهاي عربي همجوار به منظور يافتن راه حل منطقه اي ميانه؛ اصلاح نظام انتخابات به منظور تضمين مسووليت نمايندگان در مقابل راءي دهندگان؛ دموكراتيك كردن احزاب و وضع قوانين لازم براي نظارت بر عملكرد آنها؛ تدوين يك قانون اساسي به منظور تضمين حقوق اوليه ي شهروندان؛ كم ترين دخالت دولت در فعاليت هاي اقتصادي، استقرار دولت قانون و مسووليت افراد در برابر كارهايي كه انجام مي دهند و استخدام و ارتقاي رتبه ي كارمندان دولتي تنها براساس شايستگي و كاركرد آنان؛ اصلاح نظام آموزشي در اسراييل به قصد ايجاد فرصت يكسان براي تمامي شهروندان و پر كردن شكاف هاي اجتماعي از طريق اصلاح نظام ماليات و دستمزدها و سازماندهي مجدد خدمات درماني و اجتماعي (نگاه كنيد به برنامه ي انتخاباتي ميرتس).

                    حزب شينوي در اواخر سال 1976 در تاءسيس جنبش دموكراسي براي تغيير به رهبري يفآل يادين رييس سابق ستاد نيروهاي مسلح اسراييل شركت كرد. اين جنبش در انتخابات كنست نهم (سال 1977) توانست 15 كرسي اين كنست را به دست آورد و پس از مدتي ترديد، در كابينه ي ائتلافي دست راستي به رياست مناخيم بگين كه به دنبال انتخابات مذكور تشكيل شد، شركت كرد. ولي اين جنبش در سال 1987 درپي خارج شدن حزب شينوي و چند گروه بنيانگذار ديگر از آن و همچنين خروج از كابينه ي ائتلافي، زياد دوام نياورد و فروپاشيد.

                    حزب شينوي مدتي به طور مستقل و با نام شينوي فيوزماه (تغيير و اقدام) فعاليت كرد و از سال 1980 نام خود را به شينوي - مفليگت هَمِركاز (تغيير - حزب ميانه رو) تغيير داد. در آستانه ي انتخابات سال 1992 به همراه مبام و راتس گروه ميرتس را تشكيل دادند.

                    پايگاه حزبي و انتخاباتي حزب شينوي از برخي اقشار طبقه ي متوسط شهرهاي بزرگ تشكيل مي شود و اين حزب تا حدودي از پشتيباني صاحبان مشاغل آزاد و دانشگاهيان برخوردار است.

                    اين حزب در كابينه ي ائتلافي كنوني (نيمه ي سال 1994) با يك نفر شركت دارد. اين يك نفر اُمنون روبنشتاين و حضور او در كابينه در چارچوب گروه ميرتس است.

                    تعداد كرسي هاي حزب در دوره هاي مختلف كنست، كنست نهم (1977) 5 كرسي (ابتدا در چارچوب جنبش دموكراتيك براي تغيير و سپس به صورت مستقل پس از خارج شدن از اين جنبش)؛ كنست دهم (1981) 2 كرسي كنست يازدهم (1984) 3 كرسي؛ كنست دوازدهم (198 2 كرسي و كنست سيزدهم (1992) 3 كرسي (از مجموع 12 كرسي ميرتس).

                    اردوگاه راست گرايان
                    در تقسيم بندي كه از احزاب اسراييل مي شود، ليكود در حال حاضر در اردوگاه احزاب دست راستي قرار مي گيرد. ليكود گرايش هاي حزبي گوناگوني در خود جاي داده و اين حزب حد فاصل احزاب ميانه رو و منتهي اليه راست مي باشد. احزاب هتحيا، تسومت، موليدت و يعود و حزب نژادپرست و منحله ي كاخ افراطي ترين احزاب راستي به شمار مي روند.

                    حزب ليكود
                    ليكود يك حزب راست گرا كه در سال 1973 از اتحاد دو حزب حيروت و آزادگان (كه پيش تر گروه حيروت - آزادگان يا گاحل را تشكيل داده بودند)، همان دو حزب كوچك مركز آزاد و فهرست رسمي و چند گروه كارگري كه قبلاً به جنبش سرزمين كامل اسراييل وابسته بودند، شكل گرفته است. اين حزب به پيشنهاد ژنرال شارون كه اندكي پيش از انتخابات سال 1973 كنست از ارتش استعفا داد و به حزب آزادگان پيوست، تشكيل شد. از همان اَوان تشكيل ليكود، حزب حيروت به رهبري مناخيم بگين از بيش ترين قدرت برخوردار بوده و آخرالامر توانست ساير احزاب را ببلعد و در خود هضم كند. اين امر در سال 1985 زماني اتفاق افتاد كه احزاب تشكيل دهنده ي ليكود توافق كردند ضمن انحلال تشكيلات مستقل خويش، خود را در حزب واحدي كه حزب حيروت مي باشد، ادغام كنند.

                    هدف از تشكيل حزب ليكود عبارت بود از: گرد آمدن تمامي احزاب و گروه هاي راست گراي اسراييل در يك گروه انتخاباتي - پارلماني، به قصد كنار زدن حزب كارگر و به دست گرفتن قدرت و اجراي برنامه هاي سياسي و اقتصادي توسط راست گرايان. ولي حزب تازه تاءسيس يافته ي ليكود نتوانست در انتخابات سال 1973 به اين مهم دست يابد. هر چند در اين انتخابات موقعيت حزب كارگر به دليل پيامدهاي جنگ اكتبر سال 1973 به شدت متزلزل شده بود؛ ولي در انتخابات سال 1977، حزب ليكود توانست از جنبش كارگري پيشي بگيرد و براي نخستين بار در تاريخ اسراييل، قدرت را در اين دولت در دست گرفت. اين حزب از سال 1977 تا 1981 با ائتلاف با احزاب مذهبي (و مشاركت جنبش دموكراتيك براي تغيير) و از سال 1981 تا 1984 با ائتلاف با احزاب مذهبي و راست گرا، كابينه ي اسراييل را تشكيل داد و طي اين مدت دست به عمليات وسيع شهرك سازي در كرانه ي باختري زد. حزب ليكود كه به قدرت رسيدنش در پي انتخابات سال 1977 به <كودتاي سياسي> توصيف شد، در عرصه ي اقتصاد نيز دست به يك <كودتا> زد. ولي به دنبال انتخابات سال هاي 1984 و 1988 و پديد آمدن وضعيتي تقريباً برابر، ميان اردوگاه راست گرايان ملي و مذهبي و اردوگاه چپ گرايان، حزب ليكود ناگزير به تشكيل كابينه ي وحدت ملي با مشاركت حزب كارگر شد. اما در انتخابات سال 1992 حزب ليكود نتوانست اكثريت آرا را به دست آورد و به ناچار قدرت را به رقيبش يعني حزب كارگر واگذار كرده و به صفوف مخالفين دولت پيوست.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #11

                      در آخرين انتخابات پارلماني (سال 1992)، برجسته ترين نكات برنامه ي انتخاباتي حزب ليكود در زمينه ي سياست خارجي و امنيت عبارت بود از: حق هميشگي و غيرقابل ترديد ملت يهود از زندگي همراه با صلح و امنيت در به اصطلاح سرزمين اسراييل؛ حق دولت اسراييل در حاكميت بر يهودا و سامره (كرانه ي باختري) و نوار غزه و تا تحقق اين امر از پاي نخواهد نشست. حزب ليكود در صورت پيروزي در انتخابات و تشكيل كابينه به موافقتنامه ي كمپ ديويد پايبند خواهد بود. تشكيلات خودگردان كه در موافقتنامه ي كمپ ديويد به آن اشاره شده است ضامن يكپارچگي سرزمين اسراييل غربي و عدم تشكيل كشور مستقل فلسطيني در آن است. تشكيلات حكومت مذكور به معني حق تعيين سرنوشت و برخورداري از حق حاكميت يا ايجاد كشور مستقل فلسطيني نيست. تلاش ليكود براي از سرگيري مذاكرات با هدف دستيابي به توافقي در زمينه ي تشكيلات خودگردان عرب هاي ساكن در يهودا و سامره (كرانه ي باختري) و نوار غزه است و ظاهراً اسراييل به خاك لبنان هيچ چشم داشتي ندارد و ارتش اسراييل به منظور تاءمين امنيت منطقه الجليل همچنان در نوار اشغالي جنوب لبنان باقي خواهد ماند. شهر بيت المقدس پايتخت غير قابل تقسيم اسراييل است با حاكميت كامل اسراييل بر بلندي هاي جولان با توجه به مصوبه ي كنست دهم (بنا به پيشنهاد كابينه ي وقت به رهبري حزب ليكود) مبني بر اجراي قوانين اسراييل بر اين منطقه؛ حزب ليكود عمليات شهرك سازي را در سراسر سرزمين اسراييل با قدرت از سر خواهد گرفت و براي توسعه و پيشرفت شهرك هاي احداث شده تلاش خواهد كرد.

                      در عرصه ي اقتصاد، حزب ليكود در برنامه ي انتخاباتي اش خواهان فروش شركت ها و مؤ سسات دولتي به افراد حقيقي و حقوقي و كارگران آنها و تسريع در فروش سهام دولت در بانك ها بود و درخصوص هستدروت، فك ارتباط اتحاديه هاي كارگري، صندوق بيماران و صندوق بازنشستگان و واگذاري امور بهداشت و درمان و تاءمين اجتماعي به دولت را خواستار شد (همچنين نگاه كنيد به: حيروت و آزادگان).

                      از لحاظ اوضاع داخلي ليكود، رياست مناخيم بگين بر اين حزب همراه با ثبات و استقرار بود. موقعيت مستحكم بگين و فصل الخطاب بودن نظر او در تعيين خطمشي سياسي حزب و اتخاذ تصميمات مهم دليل اين ثبات و استقرار بود. ولي با كناره گيري بگين از سياست در سال 1983 و قرار گرفتن اسحاق شامير در راءس ليكود، اين حزب در دهه ي اخير با بي ثباتي و منازعات دروني فراواني روبرو بوده است. شامير نتوانست موقعيتش را در حزب مستحكم كند و به همين دليل به سه جناح (جناج شامير - آرنس، جناح شارون و جناح ديويدليوي كه بيش تر از يهوديان شرقي تشكيل مي شود) تقسيم شد. رهبران اين سه جناح بر سر كسب قدرت و موقعيت برتر و تصاحب رياست حزب با يكديگر به رقابت و رويارويي پرداختند كه اين امر به شكست حزب در انتخابات پارلماني سال 1992 منجر شد. به دنبال اين شكست، آرنس از حزب خارج شد. در انتخابات مقدماتي كه به منظور انتخاب رييس حزب (و نامزدي او براي پست نخست وزيري) در آوريل 1993 و با شركت تمامي اعضاي حزب برگزار شد، بنيامين نتانياهو يكي از سران شاخص جناح شامير - آرنس توانست بر شارون و ديويدليوي پيشي گيرد. ولي اين دو رياست نتانياهو بر حزب را نپذيرفتند و اعلام كردند كه براي عزل او از رياست حزب تا پيش از برگزاري انتخابات آينده تلاش خواهند كرد.

                      در اواخر مارس 1995، بين ليوي و طرفدارانش از يكسو و نتانياهو و ساير سران حزب ليكود از سوي ديگر در خصوص برخي مسايل سازماني، اختلاف حادي رخ داد كه به دنبال آن ليوي اعلام كرد ديگر حزب ليكود را <خانه> خود نمي داند و به منظور شركت در انتخابات سراسري سال 1996 جنبش جديدي تاءسيس خواهد كرد و او به عنوان رهبر اين جنبش شخصاً وارد رقابت براي تصاحب پست نخست وزيري خواهد شد. البته ليوي براساس توافق با رهبري ليكود، از گروه پارلماني اين حزب در كنست خارج نشد. ليوي در اقداماتش از حمايت تعداد زيادي از يهوديان شرقي عضو ليكود برخوردار بوده و بسياري از ناظران پيش بيني مي كنند كه ليوي انشعابش از حزب ليكود و تاءسيس جنبش جديد را پيش از انتخابات سال 1996 و در زمان مناسب اعلام خواهد كرد.

                      پايگاه انتخاباتي و حزبي ليكود از تركيبي ناهمگن از ثروتمندان، اقشار متوسط و تهيدستان تشكيل مي شود. طرفداران و هواداران حزب ليكود را اغلب اتباع طوايف شرقي كه به لحاظ درآمد، سطح فرهنگ و موقعيت اجتماعي در سطح پايين اند، تشكيل مي دهند. در انتخابات سراسري و محلي معمولاً درصد بالايي از راءي دهندگان در سه شهر بزرگ اسراييل يعني تل آويو، حيفا و بيت المقدس و اكثريتي از مردم شهرهاي در حال رشد، (ساكنان اين شهرها از يهوديان شرقي هستند) به نفع ليكود راي مي دهند. همچنين شمار معتنابهي به از مذهبيون يهودي كه گرايش هاي فرقه اي افراطي دارند، به ليكود راءي مي دهند.

                      ساختار سازماني حزب ليكود از كنگره (3500 عضو در سال 1994) به عنوان عالي ترين ارگان حزب، كميته مركزي (از همان اعضاي كنگره تشكيل مي شود ولي به نام كميته ي مركزي)، دفتر سياسي (400 عضو) و دبيرخانه (61 عضو) تشكيل مي شود. در سال هاي اخير حزب ليكود نظام انتخابات مقدماتي را به منظور برگزيدن رييس حزب و نامزدش براي پست نخست وزيري، نامزدهاي عضويت در كنست، متصديان ادارات محلي، اعضاي كنگره و اعضاي شوراهاي حزب در شهرهاي مختلف پذيرفته است.

                      شمار كرسي هاي حزب در دوره هاي مختلف كنست، كنست هشتم (1973) 39 كرسي؛ كنست نهم (1977) 43 كرسي؛ كنست دهم (1981) 48 كرسي؛ كنست يازدهم (1984) 41 كرسي؛ كنست دوازدهم (198 40 كرسي و كنست سيزدهم (1992) 32 كرسي.


                      اكنون به اختصار به معرفي احزاب عمده ي تشكيل دهنده ي ليكود مي پردازيم:

                      1 - حيروت: حيروت (آزادي) يك حزب راست افراطي فرقه گراست كه در سال 1948 همزمان با اعلام تاءسيس دولت اسراييل، توسط سازمان ايتل (ارگون تشفايي لئومي يا سازمان نظامي قومي) به فرماندهي كل مناخيم بگين بنيانگذاري شد. پس از تشكيل اين حزب، سازمان مذكور خود را منحل كرد و ساير سازمان هاي نظامي و گروه هاي افراطي دست راستي كه قبل از اعلام تاءسيس اسراييل فعال بودند، به اين حزب پيوستند.

                      و به رغم اينكه سازمان ايتل از حيث انديشه و سازمان زائيده ي جنبش اصلاحي بود كه در سال 1925 از سوي ولاديمير چاپتنسكي تاءسيس شده بود، ولي با تشكيل حزب حيروت، سران اين حزب، حزب اصلاح طلب را كه در آن زمان در اسراييل وجود داشت، ناديده گرفته و ترجيح دادند با آن همكاري ننمايند. در انتخابات سال 1949 دو حزب به طور جداگانه در آن شركت كردند. حزب حيروت و حزب اصلاح طلب در سال 1950 با يكديگر متحد شدند. ولي در سال 1951، سران حزب اصلاح طلب از حزب حيروت جدا شدند.

                      در سال 1966 حزب حيروت با يك انشعاب روبرو شد. در آن سال شماري از اعضاي حزب از جمله سه عضو كنست به رهبري شموئيل تمير در اعتراض به عملكرد بگين درخصوص نحوه ي اداره امور حزب، به مخالفت با او پرداختند. اين عده در سال 1967، حزب <مركز آزاد> را بنيانگذاري كردند. در سال 1965 حيروت با مشاركت حزب آزادگان گروه <گاحل> را تشكيل دادند. در سال 1973 اين دو حزب به انضمام احزاب فهرست رسمي و مركز آزاد و گروهي از <جنبش سرزمين كامل اسراييل> گروه ليكود را تشكيل دادند. در هر دو گروه، گاحل و ليكود، حزب حيروت بيش ترين قدرت را در اختيار داشته است.

                      حيروت در برنامه هاي انتخاباتي دهه ي پنجاه تا نيمه ي دهه ي شصت خود و در زمينه ي سياست خارجي و امنيت خواستار <يكپارچگي سرزمين اسراييل در مرزهاي تاريخي اش> (شامل برخي زمين هاي واقع در كرانه ي شرقي رود اردن) جهت اعمال سياست نظامي فعال بر ضد كشورهاي عربي به منظور آرام سازي مرزها و نيز جلوگيري از عمليات چريك هاي فلسطيني شده بود. درخصوص مسايل اقتصادي و اجتماعي، حيروت خواهان تحقق اقتصادي بر پايه ي اقدامات فردي و رقابت آزاد و جايگزين كردن نظام اقتصادي مبتني بر سه بخش دولتي، هستدروتي و خصوصي بوسيله ي يك اقتصاد ملي كه همه ي عناصرش در هم آميخته بوده و تابع قانون واحدي باشد، بود. از ديگر خواسته هاي حزب در زمينه ي مسايل اقتصادي و اجتماعي جدا كردن طرح هاي نظري و علمي اقتصادي هستدروت و نقش آن به عنوان يك اتحاديه ي كارگري و واگذاري مالكيت اين طرح ها به اتحاديه هايي تعاوني كه بدين منظور ايجاد مي شود، بود. حيروت همچنين خواستار ملي كردن و فك ارتباط صندوق بيماران و صندوق هاي بازنشستگي از هستدروت و ادغام آن در خدمات درماني و اجتماعي كه دولت ارايه مي دهد، شده بود و درخصوص ارتباط دين با حكومت، اين حزب بر لزوم احترام گذاشتن به ارزش هاي دين يهود تاءكيد داشت.

                      شمار كرسي هاي حزب حيروت (تا پيش از ادغام در ليكود) در دوره هاي مختلف كنست، كنست اول (1949) 14 كرسي؛ كنست دوم (1951) 8 كرسي؛ كنست سوم (1955) 15 كرسي؛ كنست چهارم (1959) 17 كرسي؛ كنست پنجم (1961) 17 كرسي؛ كنست ششم (1965) 15 كرسي (از مجموع 26 كرسي گروه گاحل)؛ كنست هفتم (1969) 15 كرسي (از مجموع 26 كرسي گروه گاحل).
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #12

                        2 - آزادگان: حزب آزادگان (همفلگا هلبراليت هيسزئيليت يا حزب ليبرال اسراييل) از جمله احزاب ميانه روي اسراييل است. اين حزب در سال 1961 از دو حزب، يكي حزب پيشرو و ديگري حزب <اتحاد صهيونيست هاي عمومي - حزب ميانه رو>، تشكيل شد. دو حزب مذكور در اصل يك حزب بودند كه حزب صهيونيست هاي عمومي نام داشت و در سال 1931 تاءسيس شد. حزب صهيونيست هاي عمومي در دهه ي 30 به دو گروه تقسيم شد : گروه (الف) و گروه (ب). گروه (الف) به رهبري حييم وايزمن كه به جنبش كارگري صهيونيستي نزديكتر بود و با آن همكاري مي كرد و گروه (ب) به رهبري مناحم اسيشكين كه روابط نزديكتري با جنبش اصلاح طلب راست گرا داشت و با آن همكاري مي كرد. اين دو گروه در اوايل دهه ي 40 مجدداً با يكديگر متحد شدند ولي به دليل تشديد اختلافات، يكبار ديگر از هم جدا شدند. در سال 1948 گروه الف با مشاركت دو حزب كوچك ديگر، حزب پيشرو و گروه ب با همكاري چند گروه كوچك ديگر، حزب <اتحاد صهيونيست هاي عمومي - حزب ميانه رو> را تشكيل دادند. همان گونه كه پيشتر گفتيم، در سال 1961 دو حزب مذكور با يكديگر متحد شده حزب آزادگان را تاءسيس كردند. اما اين اتحاد چندان دوام نياورد و بدنبال موافقت سران اين حزب با حزب حيروت براي تاءسيس گروه گاحل، بيش تر اعضاي حزب پيشروي سابق از حزب آزادگان كنار رفتند و حزب جديدي بنام حزب ليبرال مستقل تشكيل دادند. حزب تازه تشكيل يافته در اوايل دهه ي هشتاد به معراخ پيوست. اتحاد صهيونيستهاي عمومي - حزب ميانه رو با نام حزب آزادگان ابتدا در چارچوب گروه گاحل و سپس گروه ليكود به فعاليت خود ادامه داد تا اينكه در نيمه دوم دهه ي هشتاد در حزب حيروت ادغام شد. حزب آزادگان در چارچوب ليكود، با منازعات بي وقفه ي اعضايش بر سر تصاحب رياست حزب و موقعيت هاي برتر روبرو بود و همين امر به ايجاد جناح هاي مختلفي درون اين حزب منجر شد. در آستانه ي انتخابات پارلماني سال 1992، گروهي از اعضاي حزب آزادگان به رهبري اسحاق موداعي از ليكود جدا شدند و حزبي تازه به نام حزب ليبرال نو تشكيل دادند ولي پس از انتخابات، حزب مذكور بدليل بدست نياوردن درصد آراء لازم براي ورود به كنست منحل شد.

                        اعضا و هواداران حزب آزادگان از ميان طبقات متوسط و سرمايه دار جامعه بودند. برنامه ي اقتصادي - اجتماعي اين حزب شامل موارد زير بود: اقتصاد متكي بر فعاليت بخش خصوصي با حداقل دخالت دولت؛ تفكيك نقش هستدورت به عنوان يك اتحاديه كارگري از نقش اقتصادي آن؛ داوري اجباري به منظور حل منازعات كارگري؛ ملي كردن خدمات بهداشتي و تاءمين اجتماعي و تدوين قانون اساسي دولت. اين موارد؛ نخست از سوي گروه گاحل و سپس گروه ليكود پذيرفته شد. در زمينه ي مسايل سياسي و اجتماعي، ميان حزب آزادگان و حزب حيروت، چه در چارچوب گاحل يا ليكود، اتفاق نظر وجود دارد.

                        شمار كرسي هاي حزب آزادگان در دوره هاي مختلف كنست (تا پيش از تشكيل ليكود): كنست پنجم (1961) 17 كرسي؛ كنست ششم 11 كرسي (از مجموع 26 كرسي گاحل)؛ كنست هفتم (1969) 11 كرسي (از مجموع 26 كرسي گاحل).

                        شمار كرسي هاي حزب ليبرال نو در دوره هاي مختلف كنست (تا پيش از پيوستن به معراخ): كنست ششم (1965) 5 كرسي؛ كنست هفتم (1969) 4 كرسي؛ كنست هشتم (1973) 4 كرسي و كنست نهم (1977) 1 كرسي.

                        3 - مركز آزاد: مركز آزاد (يا هَمِركاز هَحُوف*شي) يك حزب دست راستي است كه در سال 1967 توسط گروهي به رهبري شموئيل تمير تاءسيس شد. اين گروه به علت اعتراض به تسلط مستبدانه ي مناخيم بگين رهبر وقت حزب حيروت و درخواست اجراي اصلاحاتي دموكراتيك در نحوه ي اداره ي امور حزب، از حزب مزبور اخراج شده بودند. در انتخابات سال 1969، حزب مركز آزاد توانست دو كرسي كنست را از آن خود كند و در سال 1973 در تشكيل ليكود شركت كرد و به عنوان بخشي از اين تشكل تازه تاءسيس يافته درآمد. در سال 1975، حزب مركز آزاد به دو گروه تقسيم شد: گروه اول به رهبري شموئيل تمير ضمن حفظ نام مركز آزاد، از ليكود خارج شد و در سال 1976 در تاءسيس جنبش دموكراتيك براي تغيير شركت كرد. اما گروه ديگر به رهبري اليميزر شوستاك با نام مركز مستقل در حزب ليكود باقي ماند و در سال 1976 با مشاركت حزب فهرست رسمي و گروه <سرزمين يكپارچه ي اسراييل> حزب لعام را در چارچوب ليكود تاءسيس كردند.

                        4 - فهرست رسمي: حزب فهرست رسمي (يا هَرِشيماه هَمَمَلختيت) در سال 1968 توسط شماري از اعضاي سابق حزب رافي به رهبري ديويد بن گوريون كه در اعتراض به تصميم بيش تر اعضاي اين حزب مبني بر مشاركت با احزاب مباي و احدوت هعفودا در تاءسيس حزب كارگر، از حزب خارج شده بودند، تشكيل شد. حزب فهرست رسمي در انتخابات سال 1969 شركت كرد و 4 تن از نامزدهايش توانستند به كنست راه يابند. در سال 1973 اين حزب در تاءسيس ليكود مشاركت كرد (در آن زمان بن گوريون از حزب خارج شده و سياست را به كلي كنار گذاشته بود.) سه سال بعد يعني در سال 1976 به اتفاق حزب مركز مستقل و گروه <سرزمين يكپارچه ي اسراييل> حزب اَمَام* را در چارچوب ليكود تشكيل دادند.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #13

                          حزب هتحيا
                          هتحيا (رستاخيز) يكي از احزاب افراطي فرقه گراست كه در اواخر سال 1979 به وسيله ي عده اي از گروه هاي سياسي و حاميان سياست شهرك سازي مخالف معاهده كمپ ديويد كه در ماه مه همان سال به امضاي اسراييل و مصر رسيد، تشكيل شد. تلاش براي لغو موافقتنامه ي مزبور، بسيج افكار عمومي برضد هرگونه عقب نشيني از شبه جزيره ي سينا و جلوگيري از هرگونه توافقي به منظور دادن خودمختاري به منطقه ي كرانه ي باختري در راءس اهداف مؤ سسان اين حزب بوده است. در تاءسيس اين حزب تشكل هاي مذهبي و لائيك شركت كردند. اين تشكل ها از سال 1978 با ايجاد جبهه ي واحدي بنام بناي (بريت نثماني ايرتس يسرائيل يا پيمان وفاداران به سرزمين اسراييل) سعي مي كردند با فشار آوردن به دولت بگين، از هرگونه عقب نشيني از سرزمين هاي اشغالي جلوگيري كنند. و پس از امضاي معاهده كمپ ديويد، اين تشكل ها ضروري ديدند كه يك حزب سياسي به منظور تقويت همكاري فيمابين خود و مقابله با آنچه را كه سرآغاز فاصله گرفتن از آرمان هاي اساسي صهيونيستي ناميده اند، تشكيل دهند.

                          در تشكيل حزب هتحيا چندين تشكل و گروه سياسي راست گراي افراطي شركت داشته اند كه مهم ترين آنها عبارتند از: گروه پروفسور يوفال نئمان رييس وقت دانشگاه تل آويو، جنبش مذهبي و حامي سياست شهرك سازي غوش ايمونيم، گروه <وفاداران به اصول حيروت> در ليكود به رهبري غيئولا توهن و گروه <جنبش سرزمين اسراييل> در ليكود به رهبري موشي شمير. غيئولا كوهن و موشي شمير هر دو از اعضاي گروه پارلماني ليكود بودند ولي به عنوان اعتراض به امضاي معاهده كمپ ديويد، از آن خارج شدند. حزب هتحيا به پيشنهاد يوفال نئمان تاءسيس شد و پس از تاءسيس اين حزب، نئمان به رهبري آن برگزيده شد. خاخام تسفي يهودا هكوهين كوك رييس مركاز هراف و رهبر روحي <جنبش غوش ايمونيم> با تاءييد پيشنهاد نئمان، نقشي اساسي در مشاركت جنبش مزبور در تاءسيس حزب هتحيا ايفا كرد.

                          به عقيده ي مؤ سسان حزب هتحيا معاهده كمپ ديويد خيانتي به آرمان هاي اساسي صهيونيزم، تهديدي براي امنيت اسراييل و نشانه اي بر حركت رو به عقب اجتماعي، سياسي و روحي جامعه، دولت و دستگاه حكومت در اسراييل است. از نظر مؤ سسان اين حزب تنها راه علاج اين سير قهقرايي بازگشت به اصول اوليه ي جنبش صهيونيزم، مطابق با فهم آنان از اين اصول است و آن گونه است كه (براساس نظر آنها) بنيانگذاران جنبش صهيونيزم از جناح هاي مختلف اعم از كارگري، ليبرالي، راستي و مذهبي، اين اصول را بيان و با ناديده گرفتن تمامي اختلافات فكري و سياسي و منازعاتي كه بين آنها وجود داشت براي تحقق آن تلاش كردند. مؤ سسان حزب هتحيا آن عده از اصول اوليه ي جنبش صهيونيزم را كه با ديدگاه فكري و سياسي آنها هماهنگي داشته است گرفته و آن را در بيانيه ي اعلام تاءسيس حزب قرار دادند. اين اصول عبارتند از: ايده ي سرزمين يكپارچه ي اسراييل؛ تاءكيد بر اهميت تورات و فرهنگ يهودي در ساختن ملت، طلايه داري در مهاجرت به اسراييل و آمادگي براي پذيرش و تحمل سختي ها و فداكاري در راه تاءسيس وطن ملي يهود، تكيه بر نيروي نظامي به منظور دفاع از اسراييل؛ عدم اعتماد به فلسطينيان و اعراب و عدم امكان دستيابي به صلح با آنان در آينده ي قابل پيش بيني، همچنين به اين اصول، اصل ديگري مبني بر همكاري مذهبيون و لائيك ها در چارچوب يك حزب واحد افزودند. هتحيا، از ديد مؤ سسانش، تنها يك حزب سياسي نيست بلكه يك حزب و جنبش ريشه داري است كه هدف بلندمدت آن احياي مجدد آمال و آرزوهاي بنيانگذاران جنبش صهيونيزم مي باشد. اما هدف كوتاه مدت از تشكيل اين حزب عبارت بود از ريشه دار كردن و گسترش مخالفت با عقب نشيني از شبه جزيره ي سينا و اعطاي خودمختاري به فلسطينيان و ايجاد تحرك در ميان توده هاي مردم به منظور دست يافتن به چنين هدفي.

                          حزب هتحيا در انتخابات كنست دهم (سال 1981) شركت كرد و برنامه ي سياسي اين حزب در انتخابات مذكور شامل نكات عديده اي بود از جمله: لغو معاهده كمپ ديويد؛ الحاق فوري سرزمين هاي اشغالي. در اين انتخابات هتحيا توانست 3 كرسي كنست را از آن خود كند. با نزديك شدن زمان عقب نشيني از سينا، به رغم مخالفت شديد دولت، سران اين حزب تلاش كردند مردم را به ايستادگي وادار كنند ولي موفق نشدند. اما در سال 1982 و در پي تهاجم اسراييل به لبنان، با پيوستن به كابينه ي بگين موافقت كرد و يوفال نئمان رهبر حزب به عنوان وزير علوم و توسعه و رييس كميته ي وزارتي امور شهرك سازي منصوب شد. كميته ي مذكور بعدها با احداث بيش از 40 شهرك يهودي نشين (عمدتاً در كرانه ي باختري) موافقت كرد.

                          در سال 1983 كناره گيري حنان بورات يكي از برجسته ترين رهبران جنبش غوش ايمونيم، از عضويت در كنست و حزب، هتحيا را هر چند به طور محدود تكان داد. بورات در سال 1984 به اتفاق گروهي از اعضاي جنبش مذكور، حزب مذهبي متساد را كه گرايشي فرقه اي افراطي دارد، تاءسيس كردند. با پيوستن رفائيل ايتان رييس ستاد نيروهاي مسلح اسراييل به همراه گروهي از اعضاي كيبوتس ها و موشافيم (حماميان ايده سرزمين اسراييل بزرگ) اندكي پيش از انتخابات سال 1984 به حزب هتحيا، كناره گيري بورات را جبران كرد. ايتان و گروه مذكور تشكل تازه اي به نام تسومت به وجود آوردند. در انتخابات كنست يازدهم حزب هتحيا با به دست آوردن، 5 كرسي، عنوان سومين حزب بزرگ حاضر در كنست پس از معراخ وليكود را به دست آورد. اما به دليل اعتراض عليه محدوديت هاي پيش بيني شده درخصوص احداث شهرك هاي جديد يهودي نشين، از شركت در كابينه ي ائتلافي خودداري كرد.

                          پس از پيوستن تسومت به هتحيا، اوضاع داخلي اين حزب به دليل رويارويي مستوفيان رفائيل ايتان و غيئولاكوهن رو به تشنج و نا آرامي گراييد. داشتن ذهنيت و ديدگاه متفاوت نسبت به امور، سرچشمه ي اصلي اختلاف بين ايتان و كوهن بود. در حالي كه ايتان از بازماندگان سازمان بالماح و جنبش صهيونيستي كارگران چپ گراست، غيئولا از بقاياي سازمان مخفي و تروريستي ليحي و جنبش اصلاح طلب دست راستي مي باشد. رويارويي ايندو در سال 1987 به درگيري و جبهه گيري عليه يكديگر تبديل شد و هر يك، ديگري را به عدم تلاش براي وادار كردن اسراييل به گسترش عمليات شهرك سازي در اين مناطق متهم كردند تسومت حزب را به استفاده از هواداران و طرفدارانش در مراكز حساس به منظور سلطه بر حزب كرد و در نتيجه اندكي پيش از انتخابات سال 1988 تسومت از حزب هتحيا خارج شد. در انتخابات مذكور، هتحيا 3 كرسي و تسومت 2 كرسي كنست را از آن خود كردند.

                          در آخرين انتخابات پارلماني (سال 1992)، هتحيا در برنامه ي سياسي اش بررد اعطاي خود مختاري به فلسطينيان، الحاق فوري كرانه باختري و نوار غزه به حاكميت اسراييل و توسعه ي عمليات شهرك سازي در آنها، سركوب شديد قيام مردم فلسطين (انتفاضه)، مقابله قاطع تر با فلسطينيان و مؤ سسات آنها و انتقال آوارگان فلسطيني در كرانه ي باختري و نوار غزه به كشورهاي عربي و اسكان دايم آنان در اين كشورها تاكيد كرد. اما در ميان دهشت و ناباوري محافل سياسي، اين حزب با به دست نياوردن حداقل درصد آراء لازم براي ورود به كنست، (5/1% كل آراء راي دهندگان) هيچ يك از نامزدهايش نتوانست به كنست راه يابد. به دنبال اين شكست، يوفال نئمان از رياست حزب استعفا داد و سياست را كنار گذاشت. در حال حاضر (اواخر سال 1995) اوضاع حزب به شدت متزلزل بوده و تقريباً هيچ فعاليت سياسي ندارد.

                          شمار كرسي هاي حزب در دوره هاي مختلف كنست: كنست دهم (1981) 3 كرسي؛ كنست يازدهم (1984) 5 كرسي؛ كنست دوازدهم (198 3 كرسي.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #14
                            حزب تسومت
                            تسومت (دو راهي) از احزاب فرقه گراي به شدت افراطي است كه در سال 1983 توسط رفائيل ايتان رييس سابق ستاد ارتش اسراييل، پس از بازنشسته شدن، بنيانگذاري شد. شماري از نظاميان بازنشسته و همكاران سابق ايتان در ارتش و تعدادي از ساكنان كيبوتس ها و موشاف ها (طرفدار تفكر <سرزمين يكپارچه اسراييل>) و در راءس آنها گروه كيبوتس عين فيرد، اعضاي اوليه حزب تسومت را تشكيل مي دادند. اندكي پيش از انتخابات سال 1984 حزب تسومت به حزب هتحيا پيوست. هتحيا، همان گونه كه پيش تر گفتيم، از جنبش مذهبي غوش ايمونيم و چندين گروه ديگر با گرايش هاي حزبي و سياسي گوناگون تشكيل مي شود. اين گروه ها به رغم اختلاف در هدف هاي اجتماعي و بينش كلي نسبت به ماهيت دولت، همگي مدافع سياست شهرك سازي و برخوردار از يك برنامه ي سياسي افراطي و نيز وفادار به تفكر <سرزمين يكپارچه ي اسراييل> مي باشند.

                            اما ديري نپاييد كه بين ايتان و تعدادي از سران حزب هتحيا در موارد بسياري اختلاف نظر پديد آمد. ايتان ديد متفاوتي نسبت به امور داشت. او پرورش يافته ي جنبش كارگري صهيونيستي، بالماح و ارتش اسراييل است در حالي كه رقبايش از عناصر مذهبي و دست راستي و پرورش يافتگان حزب مفدال، يشيف ها (مدارس ديني)، حزب حيروت و جنبش اصلاح طلبند. ايتان با پافشاري بر به سربازي رفتن محصلان مدارس ديني و مخالفت با دخالت دادن مذهب در بعضي موارد قانونگذاري و اختصاص بودجه از سوي دولت به مؤ سسات ديني، خشم عناصر مذهبي را برانگيخت. در مقابل؛ ايتان، از نحوه ي عملكرد غوش ايمونيم و عناصر مذهبي و شكل و ماهيت ايده هاي سياسي آنها به خشم آمده بود. با گذشت زمان، اختلافات طرفين به اوج خود رسيد و در سال 1987 ايتان و غيئولاكوهن رهبر سابق گروه حيروت در حزب هتحيا، به جبهه گيري عليه يكديگر پرداختند و همديگر را به تلاش براي سلطه بر حزب متهم كردند. اندكي پيش از انتخابات سال 1988، حزب تسومت دچار انشعاب شد و ايتان حزب خود را يكبار ديگر سازماندهي كرد.

                            در انتخابات سال 1988، تسومت توانست دوكرسي كنست را به دست آورد و در سال 1990 با خارج شدن حزب كارگر از كابينه ي ائتلافي اسحاق شامير، تسومت وارد كابينه شد و ايتان وزارت كشاورزي را عهده دار گرديد. در اواخر سال 1991 ايتان به عنوان اعتراض به مخالفت شامير با طرح انتخاب مستقيم نخست وزير از سوي مردم، از مقامش كناره گيري كرد ولي در ماه مه 1992 و درپي تصويب طرح مزبور در كنست، به كابينه بازگشت.

                            نتايج انتخابات سال 1992 دور از انتظار محافل سياسي و خود حزب تسومت بود. در اين انتخابات تسومت به يك پيروزي بزرگ نائل آمد و 8 نفر از نامزدهاي اين حزب توانستند به كنست سيزدهم راه يابند در حالي كه در كنست دوازدهم، تسومت تنها 2 نماينده داشت.

                            در تحقق اين پيروزي عوامل متعددي سهيم بود. يكي از مهم ترين اين عوامل اين بود كه راي دهندگان تسومت را حزبي خوش نام و غيرآلوده به نيرنگ هاي سياسي مي دانستند در حالي كه ساير احزاب را نيرنگ باز و با سابقه ي سياه مي پنداشتند. رويارويي سران اين احزاب بر سر رهبري و تصاحب پست هاي مهم پيش از برگزاري انتخابات و داد و ستدها و باجگيري هايي كه پس از سقوط كابينه ي وحدت ملي در سال 1990 صورت گرفت، چنين پنداري را در ذهن راءي دهندگان ايجاد كرده بود. بدون شك علت تصور مثبت مردم از تسومت تماماً به ايتان برمي گردد زيرا ساير سران اين حزب؛ نسبتاً كم سن و سال، گمنام و بيش تر آنان تازه وارد كارزار سياست شده بودند. در اوايل سال 1994 اين تصور مثبت به شدت مخدوش شد. در آن زمان بين ايتان و سه عضو حزب در كنست بنام هاي غونين سيفف، اليكس گولد فارب و استير سلموفتيس درگيري شديدي به وجود آمده و ايتان به استبداد و نيز چشم پوشي از دست زدن غيرقانوني به دارايي هاي حزب متهم شده بود. اين درگيري با انشعاب سه عضو مذكور به تشكيل حزب جديدي بنام <يعود> به وسيله ي آنان انجاميد. حزب تازه تاءسيس يافته نخست به كابينه ي اسحاق رابين و سپس كابينه ي شيمون پرز كه درپي ترور رابين در اواخر سال 1995 تشكيل شد، پيوست.

                            تسومت از لحاظ فكري، در عرضه ي مسايل سياسي و امنيتي گرايش هايي به شدت افراطي و در زمينه ي مسايل اقتصادي و اجتماعي جهت گيري هايي به اصطلاح چپ گرايانه دارد و از دشمنان سرسخت فلسطينيان از جمله فلسطينيان سال 1948 كه داراي تابعيت اسراييلي اند، به شمار مي رود. ايده ي <سرزمين يكپارچه اسراييل> مركز ثقل تفكر و محور اصلي فعاليت هاي اين حزب است. اصول و خطمشي هاي عمده ي تسومت در آخرين انتخابات پارلماني (سال 1992) عبارت بوداز : پافشاري بر يكپارچگي شهر بيت المقدس به عنوان پايتخت اسراييل؛ مخالفت با هرگونه عقب نشيني از اراضي اشغالي فلسطين و سوريه؛ گسترش عمليات شهرك سازي در تمامي اراضي؛ مقابله و سركوب قاطع تر، خشونت آميز و فراگيرتر قيام مردم فلسطين (انتفاضه)؛ خودداري از به رسميت شناختن يا مذاكره با ساف؛ رد تشكيل كشور مستقل فلسطين در كرانه باختري رود اردن؛ مخالفت با اعطاي خود مختاري همراه با اختيارات گسترده به فلسطينيان؛ ادامه ي تسلط اسراييل بر اراضي اشغالي و سيطره ي كامل آن بر امور امنيت داخلي و خارجي، همچنين احاطه ي كامل بر منابع طبيعي و زير ساختارها، زمين ها، آب و برق و راه هاي اصلي و محدود كردن خودمختاري فلسطينيان به امور شهرداري ها؛ بسط فوري حاكميت اسراييل بر كرانه باختري و نوار غزه و باقي ماندن ساكنان كرانه باختري به عنوان شهروندان اردني كه حقوق سياسي خود را در اردن استيفا مي كنند؛ حل مشكل آوارگان فلسطيني مقيم كرانه باختري و نوار غزه از طريق انتقال و اسكان آنان در كشورهاي عربي؛ مشروط كردن حفظ تابعيت اسراييلي فلسطينيان سال 1948 و برخورداري آنان از حقوق سياسي و اجتماعي مترتب بر آن به اثبات وفاداري و تبعيت كامل آنان از دولت اسراييل و خدمت به اين دولت به مدت 3 سال (برابر با مدت خدمت يهوديان در ارتش) و سلب تابعيت و بيرون راندن آن عده كه به امنيت اسراييلي خللي وارد مي كنند.

                            در عرصه ي اقتصاد و اجتماع و رابطه ي دين و حكومت، تسومت بر بهبود شرايط زندگي اقشار فقير و محروم جامعه، برابري در تحصيل، واگذاري ارايه خدمات بهداشتي و تاءمين اجتماعي به دولت، جدايي دين از سياست، مقابله با سخت گيري هاي مذهبي و به سربازي رفتن محصلان مدارس ديني تاءكيد دارد.

                            پايگاه انتخاباتي تسومت را اغلب اشكنازها تشكيل مي دهند. راءي دهندگان به نفع اين حزب متنوعند. عده اي مجذوب خوشنامي، صراحت و صداقت و ثبات تقريبي مواضع سياسي تسومت شده و شماري ديگر فريفته ي نكات معيني در برنامه ي سياسي آن گرديده اند. تسومت از حمايت قاطع جوانان، ارتشيان، ساكنان شهرك هاي مرزهاي شمالي و هواداران ايده ي <سرزمين يكپارچه اسراييل> ساكن در كيبوتس ها و موشافهاي وابسته به جنبش كارگري صهيونيستي برخوردار است.

                            شمار كرسي هاي حزب در دوره هاي مختلف كنست: كنست دوازدهم (198 2 كرسي؛ كنست سيزدهم (1992) 8 كرسي (و 5 كرسي پس از انشعاب).

                            حزب يِعُود
                            يعود (پيمان) يكي از احزاب دست راستي به شدت قوميت گراست كه در فوريه 1994 توسط سه عضو كنست بنام هاي غونين سيغف، آليكس گولد فارب و استير سلموفتيس تشكيل شد. اين سه عضو كنست به دليل درگيري با رفائيل ايتان رهبر حزب تسومت، به همراه شماري از هوادارانشان از اين حزب جدا شدند. اين عده، يكي از سران حزب تسومت را به كلاهبرداري متهم كردند ولي ايتان ضمن رد اين اتهام، آنان را مورد تهاجم شديد قرار داد و همين امر به جدا شدن آنها از حزب منجر شد. سه عضو جدا شده، نخست يك گروه مستقل، در كنست تشكيل دادند و سپس حزبي بنام يعود تاءسيس كردند. دبيرخانه موقت اين حزب، سيغف را به رياست حزب، گولد فارب به عنوان رييس گروه پارلماني و سلموفتيس را به رياست كميته مركزي برگزيد.

                            حزب يعود به رغم تاءكيد در برنامه ي سياسي اش بر <يكپارچگي سرزمين اسراييل>، راه را براي پيوستن به كابينه ائتلافي اسحاق رابين همچنان باز باقي نگهداشت. در نيمه ي سال 1994 در مذاكرات نمايندگان اين حزب با نمايندگان حزب كارگر، طرفين در زمينه ي پيوستن يعود به كابينه به توافق رسيدند كه بعدها اين توافق به واقعيت رسيد.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #15

                              حزب موليدت
                              موليدت (ميهن) يك حزب راست گراي به شدت قوميت گرا و از دشمنان سرسخت فلسطينيان و اعراب است. اين حزب را سرلشكر (ذخيره) رحبعام زئيفي (معروف به گاندي) اندكي پيش از انتخابات سال 1988 با شعار ترانسفر (كه از نظر موليدت به معني تبعيد تمامي ساكنان فلسطيني كرانه باختري و نوار غزه به كشورهاي عربي است)؛ بنيانگذاري كرد.

                              موليدت در انتخابات مزبور توانست دو تن از نامزدهايش را راهي كنست كند و با توجه به اينكه تنها سه ماه از تاءسيس اين حزب گذشته بود و در آن زمان حزب، فاقد رهبري و نيز مؤ سسات ارگان ها و امكانات مالي معتنابهي بود. اين موفقيت نشان مي دهد كه شعار بيرون راندن فلسطينيان چقدر در ميان مردم اسراييل جذابيت دارد. پيش از موليدت، حزب كاخ به رهبري خاخام مئيركهانا؛ با همين شعار توانست در انتخابات سال 1984 وارد كنست شود هر چند دادگاه عالي اسراييل از شركت اين حزب در انتخابات سال 1988 به دليل افكار نژادپرستانه اش جلوگيري كرد. در انتخابات سال 1992 حزب موليدت توانست سه كرسي كنست را از آن خود كند ولي اندكي پس از انتخابات ميان زئيفي رهبر حزب و عضو كنست و شاوِ ول گوتمان عضو ديگر حزب در كنست و نفر دوم در ليست انتخاباتي حزب موليدت، اختلافي پيش آمد و همين اختلاف سبب شد تا در ماه مه 1994 گوتمان از حزب اخراج شود هر چند كماكان عضو كنست باقي ماند.

                              موليدت به لحاظ فكري، در بيش تر موارد مواضع مشتركي با افراطي ترين احزاب جناح راست دارد از جمله اينكه: شهر بيت المقدس يكپارچه پايتخت هميشگي اسراييل است؛ مخالفت با هر نوع عقب نشيني از اراضي اشغالي؛ گسترش عمليات شهرك سازي در اراضي اشغالي، به رسميت نشناختن ملت فلسطين و بي اعتنايي نسبت به تمامي حقوق و خواسته هاي او؛ خودداري از به رسميت شناختن ساف يا مذاكره با آن؛ مخالفت مطلق با هر نوع خودمختاري فلسطينيان؛ بهره گيري از امكانات و شيوه هايي خشونت آميزتر و فراگيرتر به منظور سركوب قيام مردم فلسطين (انتفاضه) و دادن اختيارات كامل به ارتش براي مقابله با قيام كنندگان؛ بسط حاكميت اسراييل بر كرانه ي باختري و نوار غزه پس از اخراج فلسطينيان از آن (برخلاف ساير احزاب تندروي جناح راست، موليدت خواهان بسط فوري حاكميت اسراييل بر اين مناطق نيست).

                              در عرصه ي اقتصاد و اجتماع و رابطه ي دين با حكومت، برنامه ي حزب موليدت داراي جهت گيري دست راستي است و اين حزب قايل به جدايي دين از سياست مي باشد.

                              اما چيزي كه موليدت را از ديگر احزاب افراطي جناح راست متمايز مي كند و در حقيقت سبب ادامه ي حيات اين حزب نيز مي باشد، شعار <ترانسفر>(4) است كه موليدت به نسبت، آشكارا آنرا هدف اصلي خود اعلام و شيوه هاي اجرايش را نيز پيشنهاد مي كند. موليدت ادعا مي كند كه خواهان خروج به اصطلاح توافقي و داوطلبانه ي فلسطينيان است و مانند احزاب كاهانا و كاخ درپي اخراج قهري آنان نيست. زئيفي رهبر حزب موليدت در تعريف <ترانسفر توافقي> مي گويد : ترانسفر توافقي عبارتست از عمل مبادله ي جمعيت با توافق دولت ها به منظور دستيابي به هدفي مشترك مانند پايان دادن به وضعيت جنگي ميان خود (چنان كه بين تركيه و يونان در اوايل اين قرن اتفاق افتاد) يا تحقق صلح (همان طوري كه بين اسراييل و مصر در دهه ي هشتاد و زماني كه اسراييل اقدام به تخليه ي ساكنان يهودي شهرك هاي شبه جزيره ي سينا نمود، پيش آمد) و در بيان منظور از <ترانسفر داوطلبانه> زئيفي مي گويد : ترانسفر داوطلبانه به معني مهاجرت فرد به دلايل شخصي، خانوادگي، اجتماعي، ديني، قومي، امنيتي، اقتصادي و غيره است.

                              زئيفي از يك سو پيشنهاد مي كند كه خواسته ي اصلي اسراييل در مذاكره با كشورهاي عربي بايد توافق اين كشورها با انتقال و اسكان دايمي تمامي ساكنان كرانه ي باختري و نوار غزه به خاكشان باشد، و از سوي ديگر از دولت اسراييل مي خواهد با يك رشته اقدامات گوناگون اقتصادي، امنيتي و اداري از جمله عدم تشويق صنايع در كرانه ي باختري و نوار غزه و جلوگيري از اشتغال ساكنان اين دو منطقه در داخل اسراييل و بستن دانشگاه ها و دانشكده ها در اين مناطق، فلسطينيان را ناگزير به مهاجرت كند. وي مي گويد <با اين كار 140 هزار كارگر فلسطيني، همچنين دانشجويان و هيئت هاي علمي به ناچار نگاه خود را به آن سوي مرزها و كشورهاي عربي معطوف خواهند كرد>. زئيفي اظهار مي دارد كه <با خروج كارگران، دانشجويان و اعضاي هيئت هاي علمي، خانواده هايشان نيز به آنها محلق خواهند شد.>

                              او خواهان ايجاد به اصطلاح آژانسي با هدف تشويق فلسطينيان به مهاجرت به خارج است.

                              حزب موليدت شرط برخورداري فلسطينيان سال 1948 كه داراي تابعيت اسراييل اند، از حقوقي برابر را انجام تمامي وظايف شهروندي مانند خدمت سربازي يا <خدمتي ملي> معادل دو برابر دوره ي خدمت سربازي و اثبات وفاداري و تعهد آنها نسبت به دولت اسراييل مي داند.

                              پايگاه انتخاباتي موليدت اغلب از اقشار كم درآمد و كم سواد شهرهاي روبه توسعه و ساكنان مناطق فقيرنشين شهرهاي بزرگ و نيز طرفداران ايده ي <خروج كليه فلسطينيان مناطق اشغالي> از گروه هاي مختلف جامعه تشكيل مي شود. همچنين با غير قانوني اعلام كردن حزب كاخ، شمار در خور توجهي از هواداران اين حزب، به طرفداران حزب موليدت پيوستند. موليدت از تاءييد درصد بالايي از جوانان حاشيه اي جامعه برخوردار است. ارتش و ساكنان شهرك هاي يهودي نشين كرانه ي باختري از ديگر كانون هاي حمايتي موليدت مي باشند.

                              زئيفي همه كاره ي حزب موليدت و كسي است كه تمامي اختيارات را دارد به گونه اي كه اندكي پيش از آخرين انتخابات (سال 1992) آشكارا اعلام كرد او به تنهايي ليست نامزدهاي حزب را جهت شركت در اين انتخابات تنظيم كرده و افزود كه ارگان هاي حزب موليدت تحت هر شرايطي منصوب شده هستند و نه منتخب.

                              شمار كرسي هاي حزب در دوره هاي مختلف كنست: كنست دوازدهم (198 2 كرسي؛ كنست سيزدهم (1992) 3 كرسي.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...
                              X