PDA

View Full Version : Israels Political Parties


donsaeid
10-19-2006, 06:43 AM
احزاب سياسي رژيم صهيونيستي




حزب "يسرائيل بيتينو" توسط افيگدور ليبرمان در آغاز سال 1999 تاسيس شد. توجه اصلي اين حزب به مسائل مهاجران يهود از جمهوري هاي استقلال يافته اتحاد جماهير شوروي سابق معطوف است. به همين خاطر هواداران اين حزب تنها منحصر به اين مهاجران است كه در جريان انتخابات و نشست هاي مختلف از آن حمايت مي كنند.


حزب "يسرائيل بيتينو" (اسرائيل بيتنا ـ اسرائيل خانه ما)

حزبي سياسي است كه افيگدور ليبرمان در آغاز سال 1999 تاسيس كرد. توجه اصلي اين حزب به مسائل مهاجران يهود از جمهوري هاي استقلال يافته اتحاد جماهير شوروي سابق معطوف است. به همين خاطر هواداران اين حزب تنها منحصر به اين مهاجران است كه در جريان انتخابات و نشست هاي مختلف از آن حمايت مي كنند. اما بنيانگذار اين حزب يك يهودي راستگراي افراطي است كه صاحب نظرات و آراي مخالف عرب هاي فلسطيني در داخل "اسرائيل" است كه از نظرات مشهورش مي توان به فراخوان مداوم وي به كوچاندن همه عرب هاي داخل "اسرائيل" اشاره كرد.

از مهم ترين اصول و پايه هاي فكري اين حزب مي توان به تلاش بي وقفه آن براي تقويت نقاط اشتراك ميان صهيونيست ها بر اساس احترام متقابل و گرفتن حقوق ضعيفان اشاره كرد. همچنين در زمينه مسائل اجتماعي از جمله كمك به اقشار كم درآمد و فراهم كردن مسكن براي زوج هاي جوان و حمايت از طرح هاي اقتصادي و اجتماعي در مناطق فقيرنشين و شهرها فعاليت مي كند. اين حزب خواهان دادن حق راي به اسرائيلي هاي مقيم خارج و استقلال قواست. حزب اسرائيل خانه ما از مناديان تدوين قانون اساسي مورد اجماع همه صهيونيست ها براي رژيم صهيونيستي است و براي تاسيس شوراي امنيت ملي كه طرح هاي لازم را براي تضمين امنيت "اسرائيل" در مقابل دشمنان اطرافش (بر اساس تعبير خود حزب) ارائه دهد، تلاش مي كند.

اين حزب در پانزدهيمن انتخابات كنست (پارلمان) 4 كرسي به دست آورد. پس از انتخابات مذكور روشن شد كه اين حزب در اصل با دو فهرست انتخاباتي مشاركت كرده است. اين دو فهرست عبارت بودند از: اسرائيل خانه ما كه افيگدور ليبرمان و اليعازر كوهين از نمايندگان پارلمان عضو آن بودند و فهرست "علياه" كه يوري شطيرن و ميخائيل نودلمان از نمايندگان پارلمان عضو آن بودند.

حزب يسرائيل بيتنو به تمام قوا وارد عرصه انتخابات شد و تمام سعي خود را بر روي كسب آراي مهاجران روسي متمركز كرد و در اين خصوص با حزب يسرائيل بعلياه به رهبري ناتان شيرانسكي وارد جنگ تبليغاتي شديدي شد.

قبل از انتخابات 2003 اين حزب از حزب يسرائيل بعلياه جدا شد و در قالب تشكل ايحود ليئومي و اتحاديه ملي در انتخابات شركت كرد و 7 كرسي پارلمان را كسب و در دولت شارون نيز مشاركت كرد. افيگدور ليبرمان وزير اسكان رژيم صهيونيستي از حزب مذكور در دولت شارون حضور يافت و در بهار 2004 استعفا داد.

جنبش اگودات يسرائيل

جنبشي يهودي و متشكل از افراطيون مذهبي است. اين جنبش در اصل جنبشي جهاني است و در "اسرائيل" شاخه دارد. شاخه اين جنبش در "اسرائيل" «هستدروت اگودات يسرائيل در سرزمين اسرائيل» نام دارد كه به اختصار اگودات يسرائيل خوانده مي شود.

اين حركت معتقد است كه تورات و ميراث يهود دو عامل اساسي موجوديت ملت "اسرائيل" و ادامه حيات آن است. شالوده فكري حزب اين است كه ملت يهود از تركيب و بافت سياسي ديگر ملت ها برخوردار نيست و اين ملت در اصل از ساير ملت ها متمايز است. آقاي اين ملت خداست (الوهيم) و تورات شريعت اين ملت است و سرزمين مقدس سرزميني است كه وعده آن از قرن ها پيش به ملت يهود داده شده است. به همين خاطر تورات منبع اصلي سياست هاي اين جنبش است. اگودات يسرائيل از اتحاديه آزاد امور يهوديان متدين آلمان نشأت گرفته است. اين اتحاديه توجهي ويژه به متحد كردن يهوديان متدين براي مقابله با عوامل تاثير گذار لائيك بر زندگي يهوديان دارد. اين جنبش در مه 1912 در كنگره اي كه در كاتوفيچ هلند منعقد شد، اعلام موجوديت كرد. يهوديان مذهبي از مجارستان، آلمان و روساي حوزه هاي علميه «يشيفوت» و خاخام هاي شرق اروپا در اين كنگره حضور يافتند. در واقع اين حزب پس از تصميم دهمين كنگره صهيونيسم در شهر پازل سوئيس در خصوص گنجاندن امور تربيتي و فرهنگي در پروژه صهيونيسم و برنامه هاي مختلف آن تاسيس شد.

واقعيت اين است كه صرف تاسيس اين حزب واكنش ها و بحث و جدل هايي را در ميان يهوديان تندرو مذهبي به دنبال داشت. اين جدل ها در اصل ميان يعقوب روزنهايم اولين رئيس اين حركت و اسحاق بوريال صورت گرفت. روزنهايم خواستار حمايت يهوديان از "اسرائيل" بدون نياز مبرم به حضور در سرزمين "اسرائيل" شد اما اسحاق پرويال خواهان تحقق هدف عالي و والاي يهوديان يعني حضور مجدد يهوديان در سرزمين موعود (فلسطين) و تشكيل دولت يهود شد كه بر اساس آموزه هاي تورات عمل كند. اين جدل ها پس از پايان جنگ جهاني دوم و حادثه هولوكاست پايان يافت. اين در حالي است كه اين حزب و صهيونيست ها در دهه سي قرن بيستم نيز با هم همكاري مي كردند.

با وجود اختلافات شديد ميان برخي جريان هاي اين جنبش در بيش تر اوقات اما اين جنبش توانست يك شبكه گسترده از مراكز ديني و تربيتي ايجاد كند كه مشهورترين آن ها مراكز بيت يعقوب است.

اين حركت در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي فعاليت گسترده اي دارد و اكنون هم نماينده جامعه يهوديان مذهبي در خيلي از كشورهاي جهان و سازمان ملل است.

يسرائيل بيتنا در تسهيل و فراهم كردن مقدمات مهاجرت يهوديان اروپا به فلسطين اشغالي بر اساس انديشه هاي ديني و توراتي فعاليت داشته است. اين جنبش همچنان از زمان جنگ جهاني دوم مقر مركزي خود در لهستان را حفظ كرده است و پس از آن مقري مركزي براي خود در قدس و لندن و نيويورك احداث كرد.

شوراي حكماي بزرگ تورات اين جنبش را رهبري مي كند ؛ به گونه اي كه تصميمات اين شورا (كه بيش تر به فتوا مي ماند) بر اعضاي جنبش و اتباع آن ساري و جاري است. اما سازماني كه از لحاظ اهميت پس از اين شورا قرار دارد، شوراي اعظم معبد است كه در هر چند سال يك بار و براي مدت زمان نامشخصي تعيين مي شود. پس از اين شورا ستاد جهاني و كميته اجرايي قرار دارد كه شوراي اعظم معبد اعضاي آن را انتخاب مي كند.

اين جنبش فعاليت خود را در فلسطين در سال 1912 ميلادي آغاز كرد و فعاليت آن به دنبال اشغال فلسطين به دست انگليس افزايش يافت. موشه بلوي و يوسف حاييم زونفيلد مرشد اعلي از سال 1919 تا 1946 رهبر اين حزب بودند.

اين حزب جنگ سختي را عليه دفتر خاخام اعظم و خاخام ابراهيم اسحاق هكوهين كوك به راه انداخت. اين جنبش در دهه هاي بيست و سي قرن گذشته ميلادي يك سري مذاكراتي با طرف هاي فلسطيني و دولت قيمومت انگليس براي جلوگيري از افزايش تعداد صهيونيست ها داشتند. اما اين رويكرد به دنبال حادثه هولوكاست عليه يهوديان و ديگر قوميت ها در آلمان و ديگر كشورهاي اروپايي و مهاجرت گروه هاي يهودي به فلسطين تغيير يافت و به دنبال مهاجرت خاخام ميگور از لهستان به فلسطين و دامادش اسحاق مائير لوين (كه بعدا رهبر اين حزب در فلسطين شد) روابط اين حزب و شهرك هاي يهودي (يشوف) بهبود يافت.

به دنبال اين تحول نهادهاي صهيونيستي و يهودي در فلسطين به هم نزديك شدند و اين جنبش در سال 1947 ميلادي به زمره كساني پيوست كه خواهان برپايي دولت يهودي در فلسطين بودند.

به دنبال پيوستن اين حزب به اين افراد توافق نامه ديني «ستاتوس كفو» ميان اگودات يسرائيل و نهادهاي موسوم به يشوف امضا شد و به دنبال آن اگودات يسرائيل در مجلس ملت و شوراي موقت دولت داراي دو نماينده شد و لوين رهبر آن از زمان تشكيل رژيم صهيونيستي تا نوامبر 1952 وزير امور اجتماعي بود.

اگودات يسرائيل از زمان برپايي "اسرائيل" همواره در جهت حفظ اصول و پايه هاي زندگي جامعه يهوديان مذهبي تلاش كرده و براي تحقق اين هدف نيز از تمام توان سياسي خود و احيانا با صدور قوانين ديني جديد استفاده كرده است.

همچنين اين جنبش همواره در جهت جلوگيري از خدمت سربازي دختران يهودي و جوانان مذهبي يهودي كه در مراكز ديني «يشيفوت» مشغول به تحصيل هستند، تلاش كرده است.

اين حزب توجه خاصي به احداث مراكز آموزشي مستقل و مخصوص به خود داشته و همچنان از هيچ تلاشي براي جلب كمك و اختصاص بودجه براي ادامه فعاليت اين مراكز ديني خود دريغ نكرده است. اين حزب هميشه در بيانيه ها و تبليغات انتخاباتي خود اين مطلب را عنوان كرده است:«هدف اصلي اين جنبش يكپارچگي ملت اسرائيل در سرزمين اسرائيل و تحت سلطه تورات است كه يهوديان را در زندگي ديني، اقتصادي و سياسي خود در سرزمين اسرائيل راهنمايي مي كند.»

پس از پايان عضويت لوين در دولت در سال 1952 ديگر اين جنبش سمت وزيري را در وزارتخانه هاي "اسرائيل" عهده دار نبوده است و تنها سمت معاون وزير با اختيارات وزير را داشته است. همچنين رهبري حزب به رياست كميسيون مالي كنست توسط يكي از اعضايش توجه ويژه اي داشته و همواره براي پيوستن به دولت هاي ائتلافي حزب كار و ليكود آماده بوده است.

اما تركيب داخلي اين جنبش متشكل از يك مجموعه كميته هاي رقيب است كه مهم ترين آن ها كميته مركزي يعني جماعت خاخام گور و كميته شلومي ايمونيم به رهبري خانواده بوروش و كميته فيجنيتس است. كميته يهوديان مجارستان براي برهه اي طولاني فعاليت داشت و نماينده جوانان بود و مسئول آن هم خاخام اليعازر مناخيم شاخ بود. اين جنبش در سال 1988 دچار اختلاف و شكاف شد و جنبش «ديجيل هتورات يا علم تورات» از آن منشق شد. البته قبل از اين نيز در سال 1984 به دنبال اختلاف طايفه اي ميان اعضاي آگودات يسرائيل يك حزب ديگر از آن منشق شد كه جنبش يهوديان مذهبي شرقي تبار (سفارديم) «شاس» نام گرفت.

جنبش آگودات يسرائيل در پارلمان به اسم ديگري و آن هم يهدوت هتورات و يهوديت تورات حضور دارد.

اين جنبش در عرصه سياسي نقش مهمي براي تشكيل دولت ها در "اسرائيل" ايفا مي كند به خصوص اين كه اين جنبش حد نصاب قانوني تشكيل دولت جديد را فراهم مي كند. اين نياز مقرون به مسائل مالي است كه حزب برنده در انتخابات كه رهبر آن مكلف به تشكيل دولت شده است، به آن پايبند است.

اين جنبش شبكه اي از انجمن هاي زنان را تحت عنوان «زنان آگودات يسرائيل» و انجمن هاي جوانان تحت عنوان «جوانان آگودات يسرائيل» و جمعيت ها و كميته هاي ديگري را ايجاد كرده است و از اين طريق تلاش مي كند كه آراي صهيونيست ها را در انتخابات پارلمان جلب كند و بر دولت براي گرفتن بودجه و اعتبار مالي فشار آورد.

حداش

اين كلمه اختصار اين جمله عبري است:«حزيت ديموقراطيت لشالوم فشيفيون» (جبهه دمكراتيك صلح و سازش) و عبارت است از ائتلاف گروه هاي كمونيستي و داعيان صلح و سازش در ميان عرب ها و يهوديان "اسرائيل" به خصوص محافل مستقل عرب كه خود را كمونيست نمي دانند اما تحت اين نام قرار دارند. اين جبهه در سال 1977 تشكيل شد و علاوه بر نيروهاي چپ و ملي عربي و يهودي صدها عضو جنبش «پلنگ هاي سياه» به رهبري چارلي بيطون را به عضويت خود درآورد.

donsaeid
10-19-2006, 06:43 AM
اين جبهه خواهان عقب نشيني رژيم صهيونيستي از سرزمين هاي اشغالي 1967 و تشكيل دولت فلسطيني در كنار دولت "اسرائيل" است به گونه اي كه دولت فلسطين در مناطق كرانه باختري و نوار غزه و قدس شرقي تشكيل شود. اين جبهه همچنين از "اسرائيل" مي خواهد كه از بلندي هاي جولان در سوريه عقب نشيني كند. همچنين سياست حداش بر اجراي قطعنامه هاي سازمان ملل در مورد "اسرائيل" از جمله حق بازگشت و پرداخت غرامت به كساني كه خواهان بازگشت نيستند، تاكيد دارد.

اما در خصوص مسائل اقتصادي و اجتماعي نيز حداش خواهان كاهش بيكاري از طريق افزايش فرصت هاي شغلي و رفتار عادلانه با عرب ها بر اساس قوانين اسرائيلي است.

مواضع اين جبهه در خصوص ميراث كمونيسم به ويژه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق به نوعي دچار تغيير شد.

اين جبهه با حزب كمونيسم اسرائيل «ماكي» (كه خلاصه كلمات عبري مفلغا كومونيستيت يسرائيليت يعني حزب كمونيسم اسرائيل است) در ارتباط است. از اين رو مي بينيم كه رهبران اين جبهه از حزب كمونيسم بودند و مي توان به مائير فلنير (كه از پارلمان نهم و دوازدهم رئيس اين جبهه بود) و توفيق زياد (كه در پارلمان سيزدهم رهبر جبهه بود) اشاره كرد. همچنين نماينده اي از غير كمونيست ها (به اين خاطر كه از اين جبهه بودند) مانند حنا مويس تا زمان وفاتش در سال 1981 و هاشم محاميد در پارلمان دوازدهم و سيزدهم از نمايندگان جبهه حداش بودند.

تاكنون بيش ترين نمايندگان حداش در پارلمان پنج نفر و كم ترين آن ها سه نفر بوده است.

جبهه حداش در انتخابات پارلمان چهاردهم با جبهه ملي دمكراتيك به رهبري عزمي بشاره ائتلاف كرد. اما در انتخابات دور پانزدهم كنست حداش با هيچ حزب و فهرست انتخاباتي ائتلاف نكرد و توانست سه كرسي را در پارلمان به دست آورد. سه نماينده راه يافته به پارلمان از اين جبهه محمد بركه، عصام مخول و تمار غوجانسكي بودند. در انتخابات دور شانزدهم پارلمان نيز حداش سه كرسي را به دست آورد و سه نماينده آن هم در اين دور عبارتند از: محمد بركه، عصام مخول و احمد الطيبي (احمد الطيبي با فهرست انتخاباتي تحت عنوان «فهرست عرب ها براي تغيير» با فهرست جبهه حداش ائتلاف كرد) اين براي اولين بار است كه اين جبهه بدون هيچ عضو يهودي وارد پارلمان شده است.

از سوي ديگر، حداش در انتخابات سراسري هستدروت با فهرست مخصوص خود شركت مي كند و احيانا هم با ديگر گروه ها و احزاب براي به دست آوردن كرسي هايي در اتحاديه سراسري كارگران ائتلاف مي كند. اين جبهه در انتخابات سراسري هستدروت در سال 1998 7.7 درصد آرا و در انتخابات سال 2002 تنها 3 درصد آرا را كسب كرد.

donsaeid
10-30-2006, 04:35 AM
تحولات جاري در عرصه سياسي "اسرائيل"



راي گيري اخير در كابينه رژيم صهيونيستي درباره درخواست ليبرمن رئيس حزب تندرو "اسرائيل خانه ما" نكات مهمي دارد كه توجه به آن لازم است. ليبرمن براي ورود به كابينه ائتلافي اولمرت خواستار تغيير نظام حكومتي "اسرائيل" از وضع كنوني به يك نظام رياست جمهوري يا شبيه به آن شده بود كه بر اساس آن رئيس كابينه به صورت مستقيم از جانب مردم انتخاب مي شود .


راي گيري اخير در كابينه رژيم صهيونيستي درباره درخواست ليبرمن رئيس حزب تندرو "اسرائيل خانه ما" نكات مهمي دارد كه توجه به آن لازم است. ليبرمن براي ورود به كابينه ائتلافي اولمرت خواستار تغيير نظام حكومتي "اسرائيل" از وضع كنوني به يك نظام رياست جمهوري يا شبيه به آن شده بود كه بر اساس آن رئيس كابينه به صورت مستقيم از جانب مردم انتخاب مي شود و از اين رو، اختيارات گسترده تري دارد و علاوه بر آنكه رياست قوه مجريه را در دست دارد در مقابل پارلمان نيز مصونيت بيشتري مي يابد و فقط با راي اكثريت بيش از دو سوم نمايندگان "كنست" مي توان وي را بركنار كرد، بر خلاف آنچه امروز در جريان است و آن امكان بركناري نخست وزير با راي نيمي از نمايندگان مجلس. براي آنكه كليد تحولات جاري در عرصه سياسي رژيم صهيونيستي قابل فهم باشد بايد به بررسي دقيق تر اين مسأله بپردازيم.

ليبرمن پس از انتخابات كنست و كسب رتبه سوم در ميان احزاب صهيونيستي همچنان خارج از كابينه رژيم صهيونيستي قرار داشت و اولمرت براي جذب او به ائتلاف خود تلاش هاي زيادي بكار گرفت. يكي از شروط اصلي ليبرمن براي پيوستن به كابينه، تغيير نظام حكومتي براي تضمين ثبات سياسي در جامعه صهيونيستي بود، زيرا بيشتر كابينه هاي صهيونيستي در گذشته نتوانسته اند مدت قانوني خود را كه چهار سال است به پايان برسانند و پيش از پايان اين مدت دچار تجزيه شده و مجبور به برگزاري انتخابات جديدي بودند.

موافقت اولمرت با اين شرط و طرح اين درخواست ليبرمن در كابينه و پايان راي گيري با تقويت جايگاه قانوني رئيس كابينه با موافقت 12 وزير در مقابل مخالفت 11 وزير، پاسخ به درخواستي است كه دو موضوع را در خود دارد: اول، مصلحت شخصي اولمرت كه پس از جنگ لبنان و نيز پس از توقف برنامه هاي اصلي كابينه اش در پايان دادن به مناقشه با فلسطينيان ـ يا از راه مذاكره يا با اجراي طرح تجميع و جدايي يكجانبه ـ جايگاهش به شدت متزلزل شده است و با تقويت جايگاه نخست وزير در مقابل پارلمان، موقعيت شخصي اولمرت نيز بهبود مي يابد.

بسياري از تحليلگران صهيونيستي بر اين باورند كه مهم ترين مشغوليت كنوني نخست وزير اين رژيم در سايه احتمال انتقاد كميته تحقيقي كه براي بررسي ابعاد قصور نظامي و سياسي در جنگ لبنان تشكيل شده است، تلاش وي براي تثبيت و تقويت جايگاه خود به عنوان نخست وزير رژيم صهيونيستي است. تحليلگران صهيونيستي اظهارات اولمرت در تاريخ 16/10/2006 را تغيير سياست هايي مي دانند كه وي در سخنراني شش ماه پيش خود و در آغاز فعاليت هاي كابينه به رياست خود در پيش گرفته بود. تحليلگران بر اين باورند كه پس از اين تغيير، اولويت حل و فصل مناقشه با فلسطينيان كه بن مايه برنامه هاي انتخاباتي حزب كاديما بود، كنار گذاشته شد و جاي آن را مسأله تغيير نظام حكومتي به هدف جذب ليبرمن ـ كه با چشم پوشي از حتي يك وجب از اراضي اشغالي مخالف بوده و خواستار تثبيت نظام حكومتي رژيم صهيونيستي شده ـ گرفته است.

مسأله دوم كه موجب موافقت اولمرت با درخواست ليبرمن براي تغيير شكل نظام حكومتي شد، تمايل وي به جلب حمايت از كابينه اش به وسيله حزبي است كه تندروي اش در جريان راستگراي رژيم صهيونيستي بر كسي پوشيده نيست تا به اين وسيله از يك سو بر عملكرد ضعيف كابينه اش در جنگ لبنان سرپوش بگذارد و از سوي ديگر به عموم صهيونيست ها و نيز به ايالات متحده آمريكا چنين بفهماند كه كابينه حزب كاديما ديگر آن كابينه راستگراي ميانه رو گذشته نيست و اكنون به يك حزب متمايل به راستگرايي افراطي تبديل شده و بر استفاده از زور بيشتر به ويژه در موضوع تهديد هسته اي ايران تاكيد دارد.

توجه اولمرت به دخول ليبرمن و حزبش به كابينه و استفاده از جايگاه اين حزب در پارلمان رژيم صهيونيستي با 11 نماينده و نيز انضمام حزب "يهدوت هتورا" با 6 كرسي، نشان دهنده نگراني هاي موجود از احتمال خروج حزب كار از كابينه و كاهش راي مثبت 19 نماينده اين حزب در پارلمان به زيان حزب كاديما و كابينه است. اين احتمال نيز پس از اوج گيري اختلافات داخلي در حزب و مخالفت هاي به وجود آمده عليه عملكرد عامير پرتز مطرح شده است و احتمال مي رود كه نمايندگان اين حزب در كنست حاضر به تاييد بودجه سال 2007م. رژيم صهيونيستي نباشند.

دسته بندي هاي آشكار در عرصه سياسي رژيم صهيونيستي نشان دهنده حركت "اسرائيل" به سوي تندروي ها است و در اين ميان حضور يا عدم حضور حزب كار در كابينه به سبب پيوستن حزب ليبرمن به آن، تفاوتي ايجاد نمي كند. اين وضع به ركود بيشتر در روند سازش با فلسطينيان مي انجامد و امكان اتخاذ تدابير و سلوك نظامي از سوي رژيم صهيونيستي در سطح منطقه، افزايش مي يابد.

donsaeid
11-19-2006, 01:51 AM
http://media.farsnews.com/Media/8411/Images/jpg/A0169/A0169409.jpg

نويسنده: حلمي موسي

تعميق بحران "اسرائيل" پس از ورود ليبرمن به كابينه


در داخل حزب ليبرمن اختلافاتي درباره اقدام بي ثمر وي براي كسب كرسي وزارت با داشتن 11 نماينده در پارلمان، بروز كرده است. از آن مهم تر، مخالفان داخلي ليبرمن در حزبش بر اين نكته تاكيد دارند كه اين عقب نشيني بزرگ بدون تحقق هيچ يك از اصول اجتماعي يا سياسي حزب صورت گرفته است.


با ورود حزب "اسرائيل بيتنا" به كابينه اولمرت و همراه شدن اين حزب با حزب چپگراي كار در كابينه، وضع داخلي رژيم صهيونيستي مدتي ديگر به حيات خود ادامه مي دهد، زيرا پس از تجاوز اخير رژيم صهيونيستي به لبنان، وضع در داخل اين رژيم با بن بستي جدي مواجه گرديد. اين نخستين باري است كه كابينه صهيونيستي از حمايت 78 نماينده كنيست برخوردار است و احتمال مي رود كه بتواند مدتي طولاني تر به حيات خود ادامه دهد، اما در ميان گروه هاي ائتلافي شمار افرادي كه معتقدند هيچ چيز نمي تواند مانع از فروپاشي و انحلال كابينه كنوني شود، كم نيستند، زيرا برخي بر اين باورند كه اختلافات داخلي بر سر مسائلي چون امنيت و رفاه اجتماعي سبب انحلال كابينه خواهد شد و گروهي ديگر نيز اختلاف بر سر جنگ و صلح را علت انحلال مي دانند.

به نظر مي رسد كه ورود ليبرمن به كابينه ـ كه نتيجه مخلوطي از محاسبات شخصي پيچيده يك سياستمدار پر طمع و نيازهاي حزبي و ائتلافي بود ـ بدون بر جاي گذاشتن پس لرزه هاي شديد، نخواهد بود، زيرا اميدهاي بنيامين نتانياهو رئيس ليكود براي به چنگ آوردن پست نخست وزيري رژيم صهيونيستي پيش از برگزاري يك انتخابات يا پس از آن، با پيوستن حزب ليبرمن به كابينه از بين رفته است، كما اين كه اميد برخي از سران كاديما كه به كنار زدن اولمرت و نشستن به جاي او اميدوار شده بودند، نيز بر باد رفته است، زيرا نخست وزير "اسرائيل" با الحاق "اسرائيل بيتنا" فرصت جديدي به دست آورده است.

اما بر باد رفتن اين اميدها، بدون تاثير نخواهد بود، زيرا در داخل حزب ليبرمن اختلافاتي درباره اقدام بي ثمر وي براي كسب كرسي وزارت با داشتن 11 نماينده در پارلمان، بروز كرده است. از آن مهم تر، مخالفان داخلي ليبرمن در حزبش بر اين نكته تاكيد دارند كه اين عقب نشيني بزرگ بدون تحقق هيچ يك از اصول اجتماعي يا سياسي حزب صورت گرفته است.

حرف و حديث هاي زيادي درباره تغيير نظام حكومتي در رژيم صهيونيستي از پارلماني به سيستم رياست جمهوري و نيز لزوم حل مشكل افرادي كه از نظر شريعت يهودي ازدواج آنها ممنوع است، رفته است. به رغم آنكه اولمرت مدعي شده است كه توان عملي ساختن طرح هايش را در كنست دارد، اما اكنون مشخص شده است كه اين كار آنچنان هم كه او تصور مي كرد، آسان نيست. ليبرمن با تبليغات بر سر "خطر راهبردي ايران" براي رژيم صهيونيستي وارد كابينه شده است، اما بسياري از صهيونيست ها معتقدند كه خطر راهبردي حقيقي كه اولمرت و ليبرمن و عامير پرتز براي مقابله با آن آماده شده اند، بنيامين نتانياهو و طرح برگزاري انتخابات زود هنگام وي است.

همچنين برخي از اعضاي كاديما با ورود ليبرمن به كابينه مخالفت كرده اند به ويژه كه اين كار به معناي توقف كامل روند سازش سياسي با فلسطينيان است. در اين ميان اعلام برخي مسائل از جمله از سرگيري روند سازش سياسي با فلسطينيان و با سوريه از سوي برخي از سران كاديما از جمله آوي ديختر و مئير شطريت تصادفي نيست. ديختر خواستار از سرگيري مذاكرات با سوريه و شطريت خواستار پذيرش طرح ابتكار عربي براي مذاكره با فلسطينيان شده است. تسيپي ليوني وزير امور خارجه رژيم صهيونيستي و از اعضاي برجسته حزب كاديما نيز خواستار تدوين طرحي سياسي براي سازش با فلسطينيان شده است، پيش از آنكه "اسرائيل" از سوي مجامع بين المللي زير فشار قرار گيرد و ناچار شود طرحي را كه دوست ندارد، بپذيرد.

در هر حال، تحليلگران صهيونيستي اتفاق نظر دارند كه مشكلاتي كه آمريكا در عراق و افغانستان با آن روبروست اين كشور را به تحركاتي در موضوع فلسطين وادار خواهد كرد. در روزهاي اخير طرح هايي براي فعال سازي مجدد طرح نقشه راه مطرح شده است و همزمان كشورهاي عربي نيز تلاش مي كنند تا براي آرام ساختن اوضاع، بحران داخلي فلسطين را حل و فصل كنند.

بدون ترديد، همه اين تحولات فضاي مناسبي براي ليبرمن در كابينه فراهم نمي كند. اين بدان معناست كه ائتلاف جديد اولمرت با خطرات زيادي مواجه است كه فشارهاي خارجي براي تخليه شهرك هاي صهيونيست نشين به منظور پيشرفت در اجراي طرح نقَشه راه از آن جمله است. اما اين تنها خطري نيست كه ائتلاف جديد با آن روبروست، خطرات ديگري كه اهميت آن كمتر از اين خطر نيست، هم تركيب جديد كابينه را تهديد مي كند. وضع داخلي حزب كار و مشكلات موجود بر سر مطالبات امنيتي و نيز تحولات و نيازهاي فزاينده اجتماعي از مهم ترين اين خطرات است.

حزب كار پس از ورود ليبرمن به كابينه، با مشكل بزرگي مواجه است كه ممكن است اين حزب را با انشعاب جديدي مواجه سازد. رهبري اين حزب كه تا حدودي بر آراي عرب ها تكيه دارند، ممكن است با ائتلاف عرب ها و چپگراهاي داخلي خود عليه حضور ليبرمن در كابينه مواجه شود. هم اكنون نيز تهديدات فزاينده اي مبني بر جدايي از حزب صورت گرفته و در خارج از اين حزب نيز برخي خواهان تمرد گروهي عليه رهبران حزب شده اند. نتايج اين تحولات هر چه باشد، يقينا به ثبات داخلي حزب كار نخواهد انجاميد و حتي اين وضع به فراكسيون اين حزب در كنيست نيز منتقل مي شود. جالب آنكه اولمرت نيز مخالفت هاي گروهي اعضاي حزب كار در كنيست با لايحه بودجه را بهانه انضمام ليبرمن به كابينه دانسته است.

اگر درخواست فرماندهان ارتش رژيم صهيونيستي براي افزايش بودجه امنيتي كه در طول تأسيس رژيم صهيونيستي بي سابقه بوده است و اولمرت و پرتز نيز با آن موافقت كرده اند، اختلافات داخلي حزب كار نيز حتما افزايش مي يابد و علاوه بر مخالفت شماري از نمايندگان عضو حزب كار با اين طرح، نمايندگان احزاب "بازنشستگان" و جنبش شاس هم از مخالفان اين طرح هستند.

مهم ترين پيامد اين وضع، علاوه بر نگرشي كه در جامعه جهاني نسبت به كابينه اولمرت ـ با پيوستن ليبرمن به آن ـ ايجاد مي شود، مشكلات داخلي نويني كابينه رژيم صهيونيستي را در خواهد نورديد. اما اين مشاركت كه تقريبا همه احزاب ائتلاف با كنار گذاشتن برنامه ها و اصول خود در آن حضور يافته اند، نشان دهنده عمق احساس نااميدي از آينده رژيم صهيونيستي است.

زئيو اشتيرنهل از متفكران صهيونيستي در مقاله اي در توضيح اين امر در روزنامه صهيونيستي هاآرتص نوشت، دمكراسي مي تواند بر مشكلات جنگ ها، بحران هاي اقتصادي، بيكاري و برخي نيازهاي ديگر فائق آيد، اما يك مانع بزرگ وجود دارد كه از دست دمكراسي در برابر آن كاري بر نمي آيد و آن "از بين رفتن اعتماد شهروندان" است. علت اصلي بحراني كه جامعه صهيونيستي به آن گرفتار شده است، فقط شكست در جنگ نيست، بلكه خودداري مقامات صهيونيست از اعتراف به اين نكته است كه آنان مسبب اين شكست بوده اند. نظام گناهكار نيست، بلكه شخصيت هاي حقيري كه سيستم قدرت به دست آنان افتاده است، گناهكارند.

از اين رو، بحراني كه "اسرائيل" اكنون با آن روبروست، با اعطاي فرصت هاي جديد به كابينه اي كه برنامه هاي سياسي عمومي و خصوصي اش را كنار گذاشته است، حل شدني نيست. اين بحران جدي و گسترده است و بحران يك حزب يا نهاد يا اداره يا رهبر نيست، بحران يك جامعه و نقش ها و مسئوليت هاست.

donsaeid
11-25-2006, 10:58 AM
زوال جريان چپ در "اسرائيل"


بحران جريان چپ در رژيم صهيونيستي از سال 1977م. و هنگامي بروز كرد كه جريان راستگراي رژيم صهيونيستي براي نخستين بار موفق به پيروزي در انتخابات و كسب قدرت شد. اما برخي نيز اين بحران را با تحولات پيش از اين تاريخ به ويژه نيمه هاي دهه شصت ميلادي و به هنگام جدايي بن گوريون از حزب ماباي و تشكيل حزب تازه اي به نام راوي مرتبط مي دانند.


واژه هاي سياسي چپ و راست دو مفهوم اعتباري هستند كه تحت تاثير تحولات و تغييرات اجتماعي، اقتصادي و سياسي قرار مي گيرند و به سبب اين تحولات در هر مرحله تاريخي اقشار جديدي به وجود مي آيند كه هر يك مواضع متفاوتي در قبال مناقشات اجتماعي و نگرش ويژه اي نسبت به واقعيت ها دارند. به همين سبب اين دو واژه نشان دهنده اقشار و طبقات اجتماعي ثابت يا مواضع ايž