Announcement

Collapse
No announcement yet.

Iranian Lion vs. American Eagle

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • Iranian Lion vs. American Eagle


    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

  • #2

    بدين صورت همانگونه كه بسترهاي تاريخي موجبات گذارازمرحله اول مناسبات ايران وامريكا را با رويكرد مثبت فراهم كرد مجددا بسترهاي تاريخي موجبات گذار ازمرحله دوم به سوم مناسبات تهران وواشنگتن را البته اين بار با رويكرد منفي فراهم ساخت و فصل سوم مناسبات دوكشور رقم خورد.

    ج : سالهاي پس ازپيروزي انقلاب اسلامي درايران : دوران هماوردي و تقابل

    اين دوره 27 ساله هرچند با فراز ونشيبهاي فراواني روبرو بوده است اما ويژگي قالب بران تقابل ورجز خواني متقابل وانكار حقوق ومنافع يكديگر بوده (به جهت قدرت مادي برتر امريكا بيشتر ازجانب واشنگتن ) به گونه اي كه درمقاطعي روابط دوكشور كه رسما ازجانب امريكا قطع شده بود دراستانه رويارويي نظامي قرار گرفته است . برخلاف دوره اول روابط ايران وامريكا كه دولتين وملتين نسبت به يكديگر مثبت انديشي داشتند ودوره دوم كه اين مثبت انديشي به سطح دولتين تقليل يافت دردوره سوم اين مثبت انديشي به نقطه صفر نزديك شد. وجاي ان را تقابل ورويارويي درهمه عرصه ها گرفت به گونه اي كه ايرانيان امريكا را شيطان بزرگ (great satan) ناميدند كه همه فتنه هاي عالم زيرسر ان است و امريكا نيز ايرانيان را تروريست و حكومت جمهوري اسلامي را موجب نا امني وبرهم زننده صلح جهاني وحتي محور شرارت (exis of evil)خواند. مهمترين رويدادهاي موثر برمناسبات ايران وامريكا دراين دوره كه مجال شرح انها نيست جهت ياداوري وكمك به تحليل اين نوشتارعبارتند از:

    1- حمايت امريكا از دولت بختيار درماههاي پاياني حكومت پهلوي وعدم همكاري يا حمايت ازانقلابيون ومردم

    2- سازماندهي فعاليتهاي ضد انقلابي عليه نظام تازه استقرار يافته درسفارت امريكا كه منجر به تسخير وتصرف ان ازجانب دانشجويان راديكال وانقلابي شد.

    3- بلوكه كردن بيش از 12ميليارد دلار ازاموال وداراييهاي ايران

    4- حمله نظامي به ايران براي ازادي گروگانهاي امريكايي وماجراي طبس

    5- طراحي وكمك به چند كودتا عليه جمهوري اسلامي كه مهمترين انها كودتاي نوژه بود

    6- تبليغات گسترده رسانه اي عليه انقلاب اسلامي براي ارتجاعي نشان دادن انقلاب وارزشهاي انقلابي موردنظر مردم ( البته برخي تندرويها وكج سليقگي ها همواره بهانه خوبي به رسانه هاي غربي داده است )

    7- تحريك عراق براي بهانه قراردادن اختلافات ديرين با ايران وسوء استفاده ازبي ثباتي داخلي كشور براي تجاوز نظامي به ايران وحمايت اشكار ازعراق ازسال سوم جنگ به بعد براي جلوگيري از پيروزي هريك ازطرفين و تحقق استراتژي تضعيف دوجانبه برژينسكي .

    8- افشاي ماجراي ايران كنترا درسال 1986كه براساس ان قرار بود امريكا با واسطه ؛ تسليحات نظامي دراختيار ايران قرار دهد ودرازاي ان ايران براي ازادي گروگانهاي امريكايي درلبنان ميانجيگري كند . سود حاصل ازفروش تسليحات به ايران نيز دراختيار مخالفان شبه نظامي دولت نيكاراگوئه موسوم به كنترا قرار گيرد.

    9- ورود مستقيم به جنگ به نفع عراق درخليج فارس با هدف قراردادن ناوچه ها ونفتكش هاي ايراني و هواپيماي مسافري

    10- اعمال تحريمهاي اقتصادي همه جانبه

    11- پيگيري استراتژي مهاردوگانه و قانون داماتو ( تحريم كشورها وشركتهايي كه درصنايع نفت وگاز ايران سرمايه گذاري كنند )

    12- متهم كردم دائم جمهوري اسلامي به حمايت ازتروريسم ونقض حقوق بشر وتلاش براي دستيابي با بمب اتم

    درواقع اين دوره ازمناسبات ايران وامريكا خود به دومرجله اصلي تقسيم مي شود. دوره اول كه تا پا يان جنگ ادامه داشت و10سال بطول انجاميد كه امريكا براي براندازي جمهوري اسلامي تلاش مي كرد ودردوره دوم كه نه به انتخاب بلكه به جبر درراس سياست امريكا قرارگرفت تلاش براي تغيير رفتار ايران صورت مي گيرد.



    2- چالشها ي موجود درمناسبات ايران وامريكا :

    همانگونه كه درفراز پاياني بخش اول ازاين نوشتار اشاره شد استراتژي امريكا درقبال ايران ازتلاش براي اندازي به تلاش براي تغيير رفتار ايران تبديل شده است . دراين مورد ذكر چند نكته ضروري است .نخست اينكه اين تغيير استراتژي ازسر خيرخواهي وايران دوستي ايرانيان رخ نداده بلكه با تثيت موقعيت نظام بويژه تحكيم مباني مردم سالار كشورتنها گزينه معقول براي ادامه سياستها ي خصمانه امريكا عليه جمهوري اسامي ايران است . دوم اينكه هنوز هم درامريكا كساني سعي مي كنند استراتژي قبلي را احيا كنند كه به ويژه در7سال اخير كه ولكانها بر مصادر اجرايي دولت ايالات متحده تكيه زده اند نمونه هاي بيشتري ازاين دست قابل مشاهد ه است . تامين مالي شبكه هاي تلويزيوني برانداز بويژه درتابستان 1382 وتحريك مردم به شورش ونافرماني مدني از جمله مويدات بيروني اين نكته است .

    اما محورهايي كه امريكا درتغيير رفتار جمهوري اسلامي ايران تعقيب مي كند عبارتند از: مساله دموكراسي ؛ حقوق بشر ؛ انرژي هسته اي و تروريسم . درواقع امريكا درنگاه كلان براي تثبيت هژموني خود درمنطقه خاورميانه باهدف تضمين تامين وعبور انرژي ارزان و تغييرات فرهتگي متناسب با سياستهاي منطقه اي امريكا بزرگترين مانع موجود را نظام جمهوري اسلامي ايران مي داند كه نه تنها تن به قواعد نظم تعريفي امريكاييها درمنطقه نمي دهد بلكه رفتارهاي اين نظام ؛منشا ء والهام بخش برخي تحركات برون مرزي درخاورميانه است كه مغايربا اهداف ومنافع امريكاست مي باشد . ازجمله درفلسطين ؛ لبنان ؛ افغانستان ؛ پاكستان وحتي مصر وسوريه وعربستان . استراتژيستهاي امريكايي معتقدند جمهوري اسلامي ايران اگر درنظر نمي تواند يا نمي خواهد بر سر اين 4موضوع با واشنگتن توافق تئوريك داشته باشد بايد درعمل همراه وهمگام امريكا شود واين خواسته امريكا نيز اگر با جاذبه و تطميع (قدرت نرم ) تحقق نيابد با زوروفشار ( قدرت سخت ) يايد تحقق يابد. ازمنظر امريكاييان ساختار نظام جمهوري اسلامي دمكراتيك نيست و نهاد رهبري و زير مجموعه هاي وابسته به ان منشا روندهاي تصميم گيري درمسيري غير دموكراتيك هستند.ازاين رو شاهد هستيم كه بييشترين تبليغات سياسي امريكا متوجه اين نهادهاست . اين رويكرد موجب ايجاد تصلب درگفتمان مشترك ايران وامريكاست كه برخي ازان بعنوان ديوار بي اعتمادي ياد مي كنند . درواقع امريكا دريك موضع گيري متناقض وجود وماهيت يك نظام سياسي را انكار كرده وسپس خوستار تغييررفتار ان مي شود. ازاين رو هيچ يك از مسئولان جمهوري اسلامي اعتماد وتضمين كافي براي مذاكره با امريكا را ندارند. تعبير رابطه گرگ وميش براي رابطه ايران وامريكا ازاين عقبه منطقي برخورداراست . درحوزه مساله هسته اي نيز چنين تناقضي مشاهد ه مي شود. راهي كه واشنگتن درپرونده هسته اي ايران درپيش گرفته بي انتهاست . انها درادامه استراتژي ايجاد شكاف بين دولت وملت درايران مي گويند ملت ايران ((حقانيت )) برخورداري ازانرژي هسته اي را دارند هرچند اقتصادي وازملزومات توسعه ايران نيست ! اما دولت جمهوري اسلامي ((صلاحيت )) نمايندگي اين حق را ندارد؟! ازاين رو اين حق ملي بايد معطل بماند . به عبارت ديگر به رسميت شناختن اين حق به تغيير رفتار نظام وابسته شده است تغييري كه به نوعي تغيير ماهوي نظام محسوب مي شود. دربحث حقوق بشر وتروريسم نيز همين قاعده حاكم است .امريكا صرفا تفسير ليبرالي ازحقوق بشر را برمي تابد وبه مساله تروريسم ازمنظر منافع وامنيت ايالات متحده مي نگردوبا چنين رويكردي نمي توان انتظار ايجاد گفتمان مشترك براي حل وفصل اختلافات را داشت .ازاين سوي پذيرش گفتمان امريكايي اين مقولات نيز ازسوي جمهوري اسلامي نوعي استحاله بنيادين ارزشهايي است كه ريشه هاي عميق ملي ومذهبي درتاريخ يكصد ساله ايران دارند ضمن اينكه درصورت پذيرش سياسي ؛ ازمشروعيت نظري ومقبوليت عملي نزد نخبگان وتوده هاي مردم برخوردارنيستند. با اين اوصاف چشم انداز مناسبات ايران وامريكا چگونه است و چه متغيرهايي درشكل وساختار اين مناسبات موثرند؟



    3- چشم انداز مناسبات ايران وامريكا

    يكي از متغيرهاي اساسي درمناسبات ايران وامريكا كه هيچ يكي ازدوره هاي اشاره شده دراين نوشتار مورد توجه تصميم گيرندگان وناظران طرفين قرارنگرفته وموجب شكنندگي اين رابطه شده است پيچيدگي منحصر به فرد ملتين ايران وامريكا وبالتبع ساختار هاي اجتماعي وسياسي وفرهنگ وارزشهاي متقابل است . تقليل دادن ملت ايران وابعاد گوناگون جامعه ايراني به برخي شعارهاي سطحي نخ نما مثل طرفداري ازتروريسم وبنياد گرايي و.. همان قدر ناپخته و ناشيانه وبرامده ازاذهان سطحي است كه جامعه بزرگ وپيچيده امريكايي (ازنظر مناسبات نه فردي وشخصيتي ) به برخي سياستهاي دولتي برخي گرايشهاي سياسي مثل نو محافظه كاران جمهوريخواه تقليل يابد. به تعبير ديگر پس ازگذشت ساليان مديد شكنندگي وناپايداري روابط دوكشور ضروري است تجزيه وتحليل وضع موجود براي شناخت رهيافت وضع مطلوب متناسب با منافع ملي دو طرف ؛ از شعارزدگي وسطحي نگري ماجراجويان راديكال و مصالحه جويان مرعوب كه درايران وامريكا مصداق هاي قابل اشاره دارند خارج شودودر دستور كار نخبگان شجاع ؛ ازاد انديش و معتقد به ارزشهاي عميق ديني وملي دوكشور قرار گيرد .( فراموش نكنيم .جامعه امريكا نيز ديني وپايبند با اموزه هاي ديني يعني مسيحيت است .) زيرا طرفين بويژه امريكاييها كه ازشاخص قدرت مادي برتري برخوردارند به شدت نيازمند رها نمودن ذهنيت هاي كليشه اي از يكديگر هستند تا بتوانند درفضايي معقول وواقع گرايانه تصميم سازي وتصميم گيري كنند. يكي از ذهنيت هاي كليشه اي مورد اشاره تعريف بازي برد - باخت يا بازي با حاصل جمع جبري صفر درمناسبات ايران وامريكاست .(نظريه بازيها ) به عبارت ديگر براساس اين رويكرد بازي دوكشور نمي تواند دو برنده داشته باشد ودرهر تعامل ومناسباتي قطعا يكي بازنده وخائن به ملت خود خواهد بود زيرا منافع ملي را زايل كرده است . درحالي كه اين رويكرد متعلق به دوران پيشا سنتي در روابط بين المللي است كه همه چيز درصحنه نبرد تن به تن سربازان تعيين مي شد واستيلاي مطلق ؛ مطلوب طرفين نزاع واختلاف ها بود.درحالي كه امروز هنر سياستمداران نگاه سياه وسفيد به مناسبات بين المللي نيست زيرا اين نگاه بسيار عوامانه وسطحي است ونيازمند روش شناسي ؛ بينش تاريخي ؛ ارزش گرايي ؛ وميهن دوستي نمي باشد .اين نگاه تكليف پيچيده ترين مسائل را با پاك كردن صورت مساله يا وارونه سازي مساله يكسره مي كند بدون انكه براي ان راه حلي بيابد.زيرا اغلب خود مساله براي اين ذهن هاي سطحي روشن نشده است وتلاش مي شود با تغيير درمساله ؛ مساله قابل فهم شود. رويكرد براندازانه برخي لايه هاي تندروي امريكايي عليه جمهوري اسلامي شاهدي براين مدعاست . يعني راحت حل كردن مساله مهمي به نام انقلاب اسلامي و تغييرات فرهنگي درايران وتاثيرات ان بر ديگر كشورهاي اسلامي .ازهمين روي است كه جوزف ناي ازتئوريسين هاي برجسته امريكا تعجب مي كند كه چرا تنها 26صدم درصد ازبودجه نظامي امريكا به قدرت نرم يعني نفوذ فرهنگي ومشروع امريكا اختصاص يافته است ؟ يعني حدود 1ميليارد دلار از بودجه 400ميليارد دلاري نظامي امريكا.بديهي است اين تصميم يعني تخصيص بودجه برامده ازذهنيتي پيشيني است كه متناسب با واقعيتهاي ايران وخاورميانه نيست .
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #3


      نكته مهم ديگر كه درروابط ومناسبات ايران وامريكا نقش متغير مخرب را بازي كرده است بي اعتنايي وحتي بي احترامي طرفين به ارزشهاي وفرهنگ يكديگر است .صحنه رواباط بين الملل صحنه موعظه هاي اخلاقي و تربيت واصلاح واحد هاي تشكيل دهنده نظام بين الملل يعني كشورها توسط يكديگرنيست .بلكه صحنه بازي وتعامل براي حداكثر سازي منافع ملي درچارچوب صلح وامنيت است . امريكاييها بايد ازخواب جهاني سازي ( بخوانيد غربي سازي وامريكايي سازي )بيدار شوند . جهاني شدن را به جهاني سازي تحويل (reduction)نكنند يا فرونكاهند. لازمه جهاني شدن به رسميت شناختن فرهنگها وارزشهاي متكثر وپراكنده است تاحدي كه صلح وامنيت وحقوق بشر خدشه دار نشود. امروز اكثريت صاحب نظران مدل هاي تعريف شده ووارداتي مفاهيمي مثل دموكراسي و حفوق بشر ودينداري را فاقد جاذبه وكارامدي مي دانند وتجربه عراق وافغانستان با هزينه اي بالغ بريك ميليارد دلاردرسالهاي اخير ازمايشگاه تاييد اين نظر است . ونكته اخر اينكه نمي توان تحث شعارهاي جذابي مثل گسترش دموكراسي ؛ استقلال طلبي ؛ دفاع ازحقوق بشر ؛ عزت خواهي و... برخي خواسته اي محدود سياسي ؛ حزبي و حتي قدرت طلبانه را به منافع ملي تعميم داد ودرواقع منافع ملي را پشت پروپاگانداي سياسي قرباني كرد . زيرا درجهان كنوني ونقش فزاينده ارتباطات و سهم روز افزون ديپلماسي عمومي درروابط بين المللي ( شاخه اي ازديپلماسي كه ملتها وبخش هاي غير دولتي را مخاطب قرار مي دهد) نمي توان خارج ازمنافع ملتها كه درواقع نقش ذاتي دركشورها دارند ( حكومتها نقش عرضي دارند)عمل كرد واستمرار وپايداري داشت . دولتها همواره مي ايند مي روند واين ملتها هستند كه مي مانند وضمن بهره گيري ازتجارب گذشته درباره دولتها قضاوت مي كنند .

      دراين نوشتار تلاش شد درحد امكان روباط ومناسبات ايران وامريكا درسه دوره تصوير شده مذكور ازمنظري صريح وواقع بينانه والبته دوسويه بازنگري ومورد تجزيه وتحليل قرار گيرد .بديهي است نكات وموضوعات ورويكردهاي فراوان ديگري به اين موضوع مي توان داشت كه راهگشاي شناخت بهتر ودقيق تر ازمساله است وايران امروز به جد نيازمند رويكردهاي متفاوت والبته واقع بينانه به موضوعات مبتلابه كشور بويزه درحوزه سياست است .

      پي نوشت:
      *دانشجوي دكتراي تخصصي علوم سياسي

      منابع
      www****anianjournalist.blogfa.com 1-


      en.wikipedia.org/wiki/United_States-Iran_relations 4-
      5-Robert Mantel, Geoffrey Kemp, U.S. Military Sales to Iran, U.S. Govt. Print. Off,197,p.59
      6-Adlam, Iran-U.S. Claims Tribunal Reports, Cambridge University Press
      7-missagh Parsa, States, Ideologies, and Social Revolutions, Cambridge University Press,p.336
      :
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      Working...
      X